Loading

چند لحظه ...
کتاب سه قصه

کتاب سه قصه

نسخه الکترونیک کتاب سه قصه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

معرفی کامل کتاب سه قصه را رایگان بشنوید

نقد و بررسی کتاب سه قصه

زمانی که بزرگ می‌شویم و کم‌کم از دنیای کودکی فاصله می‌گیریم دلمان برای قصه‌های جن و پری، شاهزاده‌ها، مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌هایمان تنگ می‌شود. گاهی دلمان می‌خواهد سوار ابر خیال شویم و  به دنیای قصه‌ها سفر کنیم؛ اما اگر قرار باشد کسی برایمان قصه بخواند قصه‌ای که این بار به‌جای اینکه با شنیدن آن بخوابیم، خواندن آن ما را بیدار کند دوست داریم چه کسی برایمان قصه‌ای دل‌نشین  و ساده بگوید. ایرج طهماسب که او را به عنوان مجری برنامه‌های تلویزیونی کودکان می‌شناسیم و خاطرات زیادی از کودکی ما به او و برنامه‌هایش گره خورده است با نوشتن کتاب سه قصه ما را با روایت‌هایی زیبا و متفاوت از دنیای امروز، دیروز و فردایمان رو به رو می‌کند. کتاب سه قصه کوتاه است اما عمیق و ساده که صمیمیت لحن و صدای آن تا مدت‌ها در جان ما می‌نشیند.

خلاصه کتاب سه قصه

کتاب سه قصه برخلاف عنوانی که دارد از چهار قصه‌ی کوتاه: «بالشی پُر از پرِ سفید»، «خروس سفید» که سه بخش دارد (فصل اول، فصل دوم، فصل سوم)، «ماه بر پیشانی» و «سرگذشت فنچ‌ها» تشکیل شده است.

بالشی پُر از پرِ سفید: کودکی به تازگی خاله‌اش را از دست داده و حالا مرغ سفید و زیبایی برایش همان خاله است که شب کنارش می‌خوابد.

خروس سفید: پیرمردی به نام رحمان تنها و بی‌کس در شهرستان کوچکی زندگی می‌کند. او خروسی خریده است که نمی‌داند آن را بکشد یا نه چون زنی به او گفته این خروس یک پری است.

ماه بر پیشانی: چهار سوار از میان ماه روی زمین آمده‌اند اما مردم، جز دخترکی در شهر قدر آن‌ها را نمی‌دانند.

سرگذشت فنچ‌ها: فنچ دختر و فنچ پسر به دنبال آشیانه‌ای برای شروع زندگی‌ تازه‌شان هستند.

درباره کتاب سه قصه

سه قصه عنوان مجموعه‌ای از قصه‌های کوتاه نوشته‌ی ایرج طهماسب نویسنده و کارگردان محبوب سینما و تلوزیون است. او در طی دوره‌ی فعالیت هنری‌اش در سال‌های 1365 تا 1370 این قصه‌ها را نوشته است اما در نهایت بعد از سالیان سال تصمیم می‌گیرد آن‌ها را چاپ کند. این کتاب در سال 1395 از سوی نشر چمشه در 96 صفحه منتشر شد و با استقبال بسیار خوبی از سوی مخاطبان رو به رو شد.

کتاب سه قصه مجموعه‌ای از داستان‌هایی است که با زبان ساده و دلنشین روایت می‌شوند. به طوری که شبیه کلاه قرمزی، ظاهرا کودکانه هستند اما مخاطب اصلی آن‌ها رده سنی خاصی ندارند. پوریا عالمی در مقدمه‌‌ی کتاب سه قصه در یادداشتی کوتاه نوشته است: « مواجهه با ادبیات و آثاری که از به نمایش گذاشتنِ متن و روایت دست برمی‌دارند و خود در کنار ما و در متن به تماشای قصه می‌نشینند تجربه‌ای است که ما را با اصل قصه روبه‌رو می‌کند. این‌چنین آثاری فقط در ظاهر برای مخاطب نوجوان نوشته می‌شوند، اما گستره‌ای که خطاب قرار می‌دهند به خط‌کشی‌های سن مخاطب اکتفا نمی‌کند. این‌ها قصه‌هایی هستند با لایه‌هایی ظریف؛ باحوصله درهم تنیده شده‌اند تا خواننده لایه به لایه به عمق قصه وارد شود و بتواند تنهایی عظیم آدم‌های قصه را که طی روایت ساکت و مبهوت و کم‌حرفشان کرده است درک کند. سه قصه‌ی ایرج طهماسب نمونه‌ای است از دست برداشتن نویسنده از به رخ کشیدن متن و روایت و برگزیدن شیوه‌ای در ظاهر ساده برای تعریف قصه‌هایی مهیب و عجیب که به درد خواب کردن خواننده نمی‌خورد و چشم او را باز می‌کند».

در کتاب سه قصه بُعد خیال‌پرداز، قصه‌گو و شاعرانه‌ی ایرج طهماسب را می‌بینیم که با این‌که خود جزو بزرگسالان است اما مثل کودکان از غوطه خوردن در امواج رویا لذت می‌برد. او در این داستان‌ها از قصه‌های جن و پری رویای کودکی، تنهایی، عشق، خیال و دلتنگی، مرگ و زندگی می‌گوید و داستان را به شکلی در ذهن خواننده می‌پروارند که در بعضی‌داستان‌ها احساس می‌کنیم مادربزرگ برای ما قصه‌ای از افسانه‌ها می‌خواند و در بعضی دیگر احساس می‌کنیم کودکی رو به رویمان نشسته و خیالاتش می‌گوید. ایرج طهماسب در این داستان‌های خیال و واقعیت را با هم تلفیق کرده و قصه‌هایی آفریده که با لحن شاعرانه و لطیف مرزی بین رفت و آمد در فضای تخیل و واقعیت ندارد و در عین حال برای خواننده قابل فهم، دوست‌داشتنی و گاهی نمادین است.

در بخشی از کتاب سه قصه می‌خوانیم

صبح که از خواب بلند شدم هرچه توی تخت خوابم گشتم دنبال مرغ سفیده که همان خاله رعنایم بود، پیدایش نکردم فقط از مرغ سفیده یک پر مانده بود که پره چسبیده بود به بالش. آن را برداشتم و پیش خودم گفتم «بیچاره خاله رعنا، یکی از پرهاش کنده شده».

پر را برداشتم و دویدم توی آشپزخانه پیش مادرم، اما مادرم آن جا نبود. آمدم اتاق پذیرایی. دیدم همه‌ی دایی‌ها و عمه‌ها آنجا جمع شده‌اند و دارند گریه می‌کنند. رفتم و دامن مادرم را کشیدم مادرم که برگشت دیدم زن دیگری است... زن به من خندید. دررفتم. دنبال مامانم گشتم که یکهو عمویم بغلم کرد و من را به زور بوسید. من خودم را از دستش نجات دادم و بالاخره مامانم را پیدا کردم. دیدم چه قدر گریه می‌کند. رفتم پر را نشان مامانم دادم و گفتم «مامان، مامان، پرخاله رعنا».

 مامانم اصلا گوش نداد. همه‌اش گریه کرد. من هم بلند شدم و دیدم همه گریه می‌کنند. رفتم توی راه‌پله‌ها و رفتم توی حیاط...

گاهی وقت‌ها که پر می‌چسبید به لباس سیاه دیگران، من تازه متوجه می‌شدم چه قدر از آقاها و خانم‌هایی را که عیدها می‌آمدند به خانه‌مان باز هم می‌بینم. بعد پدرم لباس تنم کرد و من هم پر را گذاشتم توی جیب شلوارم. بعد همراه پدر و مادرم با ماشین بزرگ اتوبوس رفتیم به پارک بزرگی که توی آن خونه های کوچولوكوچولوی زیادی بود. بعضی از بچه‌ها می‌رفتند توی آن خانه‌ها و بازی می‌کردند.

اما من بغل پدرم بودم. ما رفتیم یک جایی که یک عالم آدم ایستاده بود و همه‌شان گریه می‌کردند. پدرم من را بغل مادرم داد و مادرم من را برد جلو جلو وسط آدم ها.

من دیدم روی زمین چاله‌ای گنده‌اند و آدمی که لباسی سفید تنش کرده‌اند تویش خوابیده... خنده‌ام گرفت. یکهو دیدم مردی رفت توی چاله و آقایی که کلاه عجیبی سرش گذاشته بود آوازی خواند و حرف‌هایی زد.

مردی که توی چاله بود پارچه‌ی روی صورت آدمی را که توی چاله خوابیده بود کنار زد و من یکهو قیافه‌ی خاله رعنا را دیدم که آنجا خوابیده بود؛ آن تو...

همه فریاد کشیدند و گریه کردند. من تعجب کردم، اما یک‌باره دست کردم توی جیبم و پر را درآوردم و به خاله رعنا نشان دادم و گفتم «خاله، خاله، پرت... پر سفیدت».

و پر را توی چاله انداختم، اما خاله‌ام اصلا تکان نخورد. نه پر را برداشت و نه خندید... من گفتم شاید مریض است. آن‌وقت دلم برایش سوخت. آن‌وقت مردی بیلی برداشت و شروع کرد به خاک ریختن توی چاله. یکهو پر سفید خاله که بهش باد خورده بود از جا بلند شد و رفت بالا، بالا و بالا، توی آسمان.

من داد زدم «پرم... پرم رفت».

ایرج طهماسب؛ آقای مجری یا آقای نویسنده

ایرج طهماسب برای نسل دهه 60 و 70 یادآور خاطرات دوران کودکی است. او را با عنوان آقای مجری کنار شخصیت محبوب و دوست‌داشتنی «کلاه قرمزی» شناختیم.

طهماسب کار خود را در اوایل دهه شصت در سینما و تلویزیون شروع کرد. همکاری و دوستی طهماسب با «حمید جبلی» که صداپیشه‌ی عروسک کلاه قرمزی ست، نقطه عطفی در زندگی حرفه‌ای این دو هنرمند بوده است. کلاه قرمزی ابتدا به عنوان مهمان در برنامه‌ی کودک با اجرای ایرج طهماسب در قاب تلوزیون ظاهر می‌شد اما رفته رفته محبوبیت او به قدری زیاد شد که تا امروز که بیش از سه دهه از تولد کلاه قرمزی گذشته حضور او کنار آقای مجری ادامه دارد.

در چند سال اخیر به ویژه در دهه 80 طهماسب را علاوه بر برنامه کلاه قرمزی به عنوان بازیگر، کارگردان و نویسنده در سینما هم دیده‌ایم. فیلم‌هایی که با داستان‌های جذاب تبدیل به خاطراتی دل‌نشین شدند. فیلم‌های «کلاه‌قرمزی و پسرخاله»، «یکی بود یکی نبود»، «دختر شیرینی‌فروش»، «کلاه‌قرمزی و سروناز»، «زیر درخت هلو» و «کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه» از جمله‌ کارهای هنری طهماسب در سینما هستند؛ فیلم‌هایی که علاوه بر روایت شیرین و کمدی، داستانی تاثیرگذار و زیبا دارند. البته قدیمی‌ترها ایرج طهماسب را با ایفای نقش در فیلم‌های «روز باشکوه»، «زیر بام‌‌های شهر» و «خط پایان» به یاد می‌آورند.

اما زمانی که نشر چشمه کتابی با عنوان «سه قصه» منتشر کرد که نام ایرج طهماسب روی آن بود، همه‌ی توجهات به سمت این کتاب رفت. همه می‌خواستند بدانند دنیای آقای مجری در مقام یک نویسنده‌ی مجموعه داستان چه شکلی است. در واقع انتشار کتاب سه‌ قصه ما را با چهره‌ تازه‌ای از ایرج طهماسب آشنا کرد که قبل‌تر از او ندیده بودیم. او داستان‌هایی را که در طی دوران فعالیت‌های هنری خود به عنوان کارگردان و بازیگر نوشته بوده است را در نهایت در قالب مجموعه‌ای کنار هم چیده و در یادداشتی ابتدای کتاب گفته است: «این داستان‌ها تعدادی از داستان‌هایی است که در کار هنری‌ام نوشته‌ام. به سال‌های دور و نزدیک بازمی‌گردد و هر یک شیوه‌ نگارش خاصی دارد. همه آن‌ها را دوست دارم و وقتی آدم چیزی را دوست دارد، دلش می‌خواهد آن را با دیگران تقسیم کند؛ بنابراین تصمیم گرفتم بعد از سالیانِ سال آن‌ها را چاپ کنم». همان‌طور که خود او می‌گوید این کتاب برای افرادی که تنها یک وجه از شخصیت هنری‌اش را می‌شناختند جالب‌تر و دوست‌داشتنی‌تر است.

خرید و دانلود pdf کتاب سه قصه در سایت و اپلیکیشن فیدیبو امکان‌پذیر است.

مشخصات کتاب سه قصه

  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر ۱۳۹۵/۱۰/۱۵
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.48 مگابایت
  • تعداد صفحات ۹۶ صفحه
  • شابک

نظرات کاربران درباره کتاب سه قصه

معمولی بود . انتظار داستان های بهتری رو داشتم !!
در ۶ ماه پیش توسط سید جواد ( | )
جالب بود و همانطور که خود ایرج طهماسب گفته بود با جنبه های دیگری جز آنچه از شخصیت وی میشناسیم آشنا میشویم. در واقع طهماسب علاقه خاصی به نمادپردازی همراه با روایت ساده دارد که ظاهر داستانها را شبیه به داستان کودکان میکند. اما همچو نقشهای تلویزیونی اش، داستانها مخاطب بزرگسالی دارند همچنان علاقه مند به نمادپردازی. پررنگ ترین نمادها، نمادهای معطوف به زن هستند که به نوعی به درونیات مردانه میپردازند و در همه داستانها از جمله داستانهای ابتدایی بیشتر هویدا میشوند و طهماسب گرچه شاید قلم پخته ای نداشته باشد اما به شیوه آشنای خودش پیامها را منتقل میکند. البته جدیدترین داستان مربوط به بیش از دو دهه پیش است
در ۲ سال پیش توسط امین ( | )
داستان های آقای طهماسب خیلی بی تکلف روایتی از مرگ، ترس، تنهایی، رنج، عشق و اسیری در روزمرگی رو به تصویر کشیده من از داستان آخر خیلی خوشم اومد اینکه چه طور خودمون به اسم تقدیر و سرنوست بال پرواز و آزادگی رو می چینیم و اسیر زندان روزمرگی می‌شیم. لذت بردم
در ۲ سال پیش توسط Samin Ebi ( | )
متاسفانه جذبم نکرد ... جالب و افسانه ایی و جدید
در ۲ سال پیش توسط رایحه گل بخت جونم ( | )
بی نظیر بود، عاشقش شدم یک روزه خوندم. دو تا داستان آخر عالی بود.
در ۳ سال پیش توسط Z S M ( | )
  • ۱
  • ۲
  • ۳
  • ۴
  • ۵
  • ۶
  • ۷
  • بعدی ›
  • آخرین ››