فیدیبو نماینده قانونی انتشارات امیرکبیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دانش

کتاب دانش

نسخه الکترونیک کتاب دانش به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۷۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب دانش

در سال ۱۳۲۸ نشریۀ دانش مجموعاً در حدود هفتصد صفحه ـ ۱۲ شماره در ۱۱ مجلد ـ انتشار یافت. بهای تک‌نسخۀ دانش ـ به‌جز شماره‌های ۱۰ و ۱۱، دی و بهمن ۱۳۲۸ که دو شماره در یک مجلد است و ۲۵‌ریال قیمت دارد ـ ۱۵‌ریال بوده است. دانش در سال نخست افزون بر «معرفی»، «تقریظ و انتقاد» و «اعلان کتاب»، این مقاله‌ها را نیز در بردارد: «فرهنگ‌های فارس و پیدایش آن‌ها در هند»، «کتابخانه‌های عمومی جهان»، «کتابخانۀ مجلس شورای ملی»، «آزادی کتاب و فرهنگ»، «کتاب در انگلستان»، «آقابزرگ تهرانی»، «نشریات بیگانگان»، «کتاب برای بیمارانی که قادر به حرکت نیستند» و... از میان خبر‌های سال اول دانش «نمایشگاه کتاب در انجمن فرهنگی گیتی» قابل توجه است که در آن می‌خوانیم: «یک ماه پیش نمونه‌ای از جراید و کتاب‌هایی که دو سه سال اخیر در آلمان به چاپ رسیده است، در محل انجمن واقع در خیابان لاله‌زار به معرض نمایش گذاشته شد و در میان آن‌ها چند کتاب راجع به تاریخ و هنر ایران بود. معلوم شد شکست در جنگ جهانی از همت ناشران و علاقۀ علم‌دوستان آلمان نکاسته است. اکنون کتب و مجلات جدید انگلیسی در همان محل در معرض نمایش است. اهمیت زبان انگلیسی در دنیا و از جمله این قسمت آسیا روز‌افزون است. دو کشور بزرگ انگلستان و امریکا پشتیبان این زبان‌اند و ادبیات و مطبوعات آن را مستغنا می‌سازند. ما هم باید مانند سایر ملل برای زبان خودمان کار بکنیم [...] اکنون جوانان با‌ذوق و با‌همتی که این نمایشگاه را ترتیب داده‌اند درصدد جمع‌آوری نمونۀ بهترین و تازه‌ترین کتاب‌های فارسی چاپ داخل و خارج کشور هستند. دانش‌دوستان شهرستان‌ها فهرست کتاب‌هایی را که عرضه می‌شود از انجمن بخواهند».

ادامه...

بخشی از کتاب دانش

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

تاریخچه

کتاب فروشی های تهران ـ به ویژه آن دسته از کتاب فروشی هایی که صاحبانشان، خود از دانش پژوهان به شمار می رفتند ـ در گذشته نه چندان دور پاتوق محققان، نویسندگان و به طور کلی فرهیختگان بودند. این مجامع در یک روز مشخص هفته و یا ساعت معین در روز برپا می شد و عمدتاً هم برکاتی در پی داشت. یکی از این نوع کتاب فروشی ها، کتاب فروشی دانش است که سال ۱۳۱۴ در خیابان سعدی تهران تاسیس شد. مدیر این کتاب فروشی در آن روزگار سیدنور الله ایران پرست، تحصیل کرده هندوستان و از زمره کتاب فروشانی بود که به منزلت اندیشه مندان وقوف داشت. وی قدر مولفان و کتاب خوانان را نیک می دانست و برخورد خوش او موجب شد که دفتر کارش محل آمدوشد اهل علم و قلم شود.
تب وتاب سیاسی ناشی از وقایع بهمن ۱۳۲۷ و برقراری حکومت نظامی که تعطیل شماری از نشریه ها و بازداشت جمعی از روزنامه نگاران و تصویب «لایحه اختناق مطبوعات» در اسفند ۱۳۲۷ را درپی داشت، موجب گردید که نور الله ایران پرست و دانشورانی که در کتاب فروشی دانش گرد هم می آمدند، کمبود نشریه ای برای عرضه اندیشه های خود را احساس کنند. ازاین رو، به فکر افتادند طرحی نو دراندازند و مجله ای «ادبی، تاریخی و علمی» انتشار دهند تا بتوانند به دور از هیاهوی زمانه، آفرینش های فکری خود را همه ماه در یک مجلد ارائه کنند، به معرفی و نقد آثار دیگران بپردازند و اخبار و اعلان های کتاب ها را به آگاهی علاقه مندان برسانند. این نشریه، دانش نام گرفت و در مجموع سه دوره منتشر شد.
دوره اول: یکمین شماره مجله دانش در فروردین ماه ۱۳۲۸ خورشیدی، در ۶۴ صفحه به قطع وزیری چاپ و توزیع شد. در شماره نخست دانش، «هدف مجله» را چنین آورده اند:
«... هدف ما عبارت است از انتشار آثار ادبی و هنری گذشتگان و افکار و هنر دانشمندان معاصر و کمک به روشن شدن تاریخ ایران به وسیله نقل وقایع تاریخی از زبان های بیگانه و آشنا ساختن هموطنان با فرهنگ[ های دیگر] و درج ترجمه حال بزرگان جهان و مردانی که به ایران و زبان فارسی خدمت کرده اند و برقرار کردن رابطه ادبی میان ایران و افغان و هند و پاکستان و دیگر کشور های اسلامی و نیز کشور های بزرگ اروپا و امریکا و معرفی بنگاه های فرهنگی و نفایس ملی و کتب مفیدی که در کشور به چاپ می رسد، برای استفاده دانشجویان و دل بستگان علم و ادب در داخل و خارج از ایران...».(۱)
در سال ۱۳۲۸ نشریه دانش مجموعاً در حدود هفتصد صفحه ـ ۱۲ شماره در ۱۱ مجلد ـ انتشار یافت. بهای تک نسخه دانش ـ به جز شماره های ۱۰ و ۱۱، دی و بهمن ۱۳۲۸ که دو شماره در یک مجلد است و ۲۵ ریال قیمت دارد ـ ۱۵ ریال بوده است.
دانش در سال نخست افزون بر «معرفی»، «تقریظ و انتقاد» و «اعلان کتاب»، این مقاله ها را نیز در بردارد: «فرهنگ های فارس و پیدایش آن ها در هند»، «کتابخانه های عمومی جهان»، «کتابخانه مجلس شورای ملی»، «آزادی کتاب و فرهنگ»، «کتاب در انگلستان»، «آقابزرگ تهرانی»، «نشریات بیگانگان»، «کتاب برای بیمارانی که قادر به حرکت نیستند» و...
از میان خبر های سال اول دانش «نمایشگاه کتاب در انجمن فرهنگی گیتی» قابل توجه است که در آن می خوانیم: «یک ماه پیش نمونه ای از جراید و کتاب هایی که دو سه سال اخیر در آلمان به چاپ رسیده است، در محل انجمن واقع در خیابان لاله زار به معرض نمایش گذاشته شد و در میان آن ها چند کتاب راجع به تاریخ و هنر ایران بود. معلوم شد شکست در جنگ جهانی از همت ناشران و علاقه علم دوستان آلمان نکاسته است. اکنون کتب و مجلات جدید انگلیسی در همان محل در معرض نمایش است. اهمیت زبان انگلیسی در دنیا و از جمله این قسمت آسیا روز افزون است. دو کشور بزرگ انگلستان و امریکا پشتیبان این زبان اند و ادبیات و مطبوعات آن را مستغنا می سازند. ما هم باید مانند سایر ملل برای زبان خودمان کار بکنیم [...] اکنون جوانان با ذوق و با همتی که این نمایشگاه را ترتیب داده اند درصدد جمع آوری نمونه بهترین و تازه ترین کتاب های فارسی چاپ داخل و خارج کشور هستند. دانش دوستان شهرستان ها فهرست کتاب هایی را که عرضه می شود از انجمن بخواهند».(۲)
اطلاعات کتاب شناختی صد ها عنوان کتاب که عمدتاً «برای فروش» در «کتابخانه دانش» موجود بوده اند، در سال نخست این مجله دیده می شود. فهرست عنوان های مطالب و پدید آورندگان آثار مندرج در سال اول نیز پایان بخش این دوره است.
دوره دوم: «نخستین شماره دوره دوم دانش با شش ماه تاخیر در شهریور ماه ۱۳۲۹ خورشیدی انتشار یافت. علت این تاخیر را بعد ها زیر عنوان «تشکر و پوزش» این چنین نوشته اند: «بعضی از جراید پایتخت و شهرستان ها ورود این مجله را به دومین سال انتشار تبریک گفته و مندرجات آن را ستوده اند. ستایش متوجه نویسندگان دانشمند مقالات است.
مدیر مجله از التفات همکاران محترم سپاسگزاری می کند و مزید توفیق آنان را در هدایت مردم و روشن نگاه داشتن مشعل علم و آزادی از خدا می خواهد. به مناسبت تاخیر در چاپ و انتشار این شماره از خوانندگان ارجمند پوزش می خواهیم. امید است شماره های آینده به موقع درآید و مندرجات آن ها وزین تر و جالب تر باشد. این روز ها مطبوعات عموماً دچار کمی و گرانی کاغذ هستند. کاغذ ی که چندی پیش از سوئد برای این مجله وارد شد، در انبار گمرک خرمشهر سوخت. چون کا لا هایی که به انبار گمرک وارد می شود مشمول بیمه همگانی آن اداره است، منتظریم اداره گمرک غرامت آن را به وسیله شرکت بیمه ایران بپردازد».(۳)
دانش در دوره دوم انتشار نا مرتب شد، به طوری که ظرف بیست و چهار ماه از ـ شهریور ۱۳۲۹ تا مرداد ۱۳۳۱ ـ دوازده شماره(در ده مجلد) منتشر گردید. تاریخ انتشار شماره های دوره دوم دانش از این قرار است: شماره ۱: شهریور ۱۳۲۹؛ شماره۲: مهر ۱۳۲۹؛ شماره۳: دی ۱۳۲۹؛ شماره۴: اسفند ۱۳۲۹؛ شماره ۵ و۶: تیر ۱۳۳۰؛ شماره ۷: مهر ۱۳۳۰؛ شماره ۸: آذر ۱۳۳۰؛ شماره ۹: اسفند ۱۳۳۰؛ شماره۱۰ و ۱۱: اردیبهشت ۱۳۳۱؛ شماره ۱۲: مرداد ۱۳۳۱.
خبر، نقد، معرفی و اعلان کتاب، شرح حال متوفیات اهل قلم، و مقاله هایی با عنوان های «کتاب تاریکی و روشنایی»، «کتب خطی فارسی در موصل»، «کشف کتیبه در آذربایجان»، «مطبوعات افغانستان»، «لغت نامه دهخدا»، «مورخان اسلام»، «شعرای بزرگ»، «افتضاح ترجمه در ایران» و... در دوره دوم دانش که مجموعاً بیش از ۶۷۳ صفحه است، به چاپ رسیده است.
دوره سوم: «پس از یک ماه وقفه، دانش قدم در دوره سوم حیات گذارد و در اولین شماره این دوره در مهر ماه ۱۳۳۱ چاپ و منتشر شد. دوره سوم دانش نا مرتب تر از دوره دوم بود و «گاه گاه» به دست خوانندگان می رسید و بدین ترتیب ماهنامه منظم مبدل به گاهنامه گردید. به طوری که شماره ۱۱ و۱۲ دوره سوم دانش در یک مجلد در شهریور ۱۳۳۴ انتشار یافت. مجموعه دانش در دوره سوم بیش از ۶۸۰ صفحه است. آثار بعضی از نویسندگان دوره های اول و دوم به همراه مقاله ها، نقد ها و شعر های همکاران جدید دانش در دوره سوم جلب نظر می کند. مطالب مربوط به کتاب و نشر در دوره سوم دانش اندک است. نقد های کتاب ها انگشت شمارند و فقط اطلاعات کتاب شناختی ۳۰ عنوان کتاب قابل توجه اند: «کتب درسی قدیم»، «ادامه افتضاح ترجمه در ایران»، «یکی از قدیم ترین نسخ خطی فارسی»، «کتب خطی فارسی در موزه عراق».(۴)

برگزیده

داستان زندگانی و سیاحت مارکوپولو

جهانگرد نامی متولد ۱۲۵۴ و متوفی ۱۳۲۴ مسیحی [میلادی]
ششصد و پنجاه سال پیش، نبردی بین کشتی های «ونیز» و «ژنوا» دو شهر بزرگ واقع در مدیترانه درگرفت و کشتی های ونیز شکست خورد و ناخدای یکی از آن ها اسیر شد و در ژنوا زندانی گردید و سه سال در حبس ماند. در خلال این مدت، داستان هایی شگفت انگیز راجع به زندگانی خود برای یکی از رفیقان زندانش نقل کرد و او همه را یادداشت نمود. این ناخدا مارکوپولو بود و یادداشت های مزبور به صورت کتابی درآمد به نام «سفر نامه مارکوپولو ونیزی» که در سراسر جهان معروف و حاوی اطلاعاتی است راجع به دربار و قصور و لشکریان و جلال امپراتور مغول «قوبیلای قا آن» و همچنین مردم و رسوم شگفت و معابد و باغ های خیره کننده و صحرا ها و کویر های وحشتناک آسیا از قطب شمال تا نقاط گرمسیر مالزی و سوماترا و از بغداد تا شهر آسمانی هانگو و راجع به هند و ژاپن و حتی حبشه.
در آن زمان علم اروپاییان راجع به آسیا بسیار محدود بود و شنیده بودند که آسیا قار ه ای ست دور دست و اسرار آمیز که از آنجا پار چه های ابریشمی زیبا و جواهر و ادویه و فلزات گران بها می آورند. سوداگران کشور های واقع در مدیترانه با کشتی خود را به سوریه و نواحی دریای سیاه و خزر می رساندند و با تجار آنجا و نیز با کاروان هایی که از نقاط مختلف آسیا آمده بودند دادوستد و مبادله می کردند. اما از سایر نقاط اطلاعی نداشتند و به همین سبب داستان هایی شگفت انگیز و در بعض موارد مبالغه آمیز و خنده آور راجع به آسیا در میان اروپاییان شایع بود.
مارکوپولو نخستین سیاح اروپایی است که مشاهدات خود را به درستی شرح داد و افسانه هایی را که در ضمن مسافرت شنیده بود، بازگفت.
تولد مارکوپولو در سال ۱۲۵۴ مسیحی در شهر ونیز اتفاق افتاد. پدرش نیکولو و عمش مافیو که از نجبا بودند و با قسطنطنیه تجارت داشتند، در این موقع مارکوپولو را تحت سرپرستی مادر گذاشته با کشتی به طرف دریای سیاه روانه شدند و مدت سه سال در نواحی دور دست به سوداگری مشغول بودند. چون خواستند به ونیز بازگردند راه را به واسطه جنگی که در میان اقوام تند خوی ترکستان درگرفته بود، بسته یافتند. در این هنگام سفیری به طرف پایتخت قوبیلای قا آن در نزدیکی پی بینک سفر می کرد و حاضر شد آنان را به دربار قوبیلای قا آن ببرد و ایشان ناچار تحت سرپرستی او به طرف مشرق رفتند. چون به دربار خان مزبور رسیدند، مورد عنایت او واقع شدند و شرحی راجع به مردم اروپا برای او نقل کردند و خان بسیار مسرور شد. پس از چندی دو ماموریت به ایشان داد و هر دو را روانه اروپا کرد. یکی از آن ها پیغام او را به حضور پاپ برسانند که در آن از پاپ خواهش کرده بود چند تن مبلغ مسیحی به چین بفرستد و دیگر آنکه مقداری از روغن متبرکی که مدام در مقبره مقدس اورشلیم می سوزد، برایش بیاورند و از آنجایی که طی مسافتی چنان طولانی خالی از خطر نبود چند نگهبان همراه ایشان فرستاد و لوحی از طلا به ایشان اعطا کرد که گذرنامه معمول در قلمرو خان بزرگ بود و در آن به اتباع امر شده بود که نسبت به ایشان خوش رفتاری و کمک کنند. به این ترتیب نیکولو و مافیو سال ها راه پیموده به وطن مراجعت کردند و چند سال هم طول کشید تا ماموریت های خود را انجام دادند و مجدداً به سال ۱۲۶۲ رهسپار چین شدند. این بار مارکوپولو را که هفده سال داشت همراه برداشتند و سه سال و نیم در راه بودند. مارکو می گوید از مدیترانه و دریای سیاه و کوه های صعب ا لعبور ارمنستان و دامنه آرارات گذشتیم و از کنار دجله روان شدیم. پس از چندی به بندرگاهی بزرگ در ساحل خلیج فارس موسوم به «هرمز» رسیدیم که شهریست پرنعمت و مردم از نقاط هند به آنجا می آیند و بعض روزهای تابستان باد گرم خطرناکی در آنجا می وزد و مردم به آب رودخانه پناه می برند. از هرمز به طرف شمال رفتیم و به کویری در حوالی کرمان رسیدیم. در اینجا جانداری دیده نمی شد و آبی برای آشامیدن یافتیم، شور و سبز رنگ بود. هفت روزه از این مهلکه گذشتیم و به طرف شرق و کوه های «هندوکش» شتافتیم در بدخشان بیمار شدم و قافله یک سال در آنجا توقف کرد تا بهبود یافتم. سپس از پامیر گذشته، وارد شهر معروف کاشغر گردیدیم و از آنجا به بیابان گوبی یا «لاپ» قدم گذاشتیم، یک ماه در آن صحرا در حرکت بودیم. آذوقه مان تمام شد و مجبور شدیم شتر ها و الاغ هایی را که زیر پا و بنه داشتیم به مصرف غذا برسانیم. از مردمی که در آن حدود زندگانی می کردند، افسانه هایی هولناک راجع به این صحرا شنیدم. می گفتند ارواح خبیثه ای در آنجا هستند که مسافر را اغوا می نمایند و اگر مسافری از قافله عقب بماند آواز آشنایی را می شنود و اگر به دنبال آن صدا برود هرگز به آن نمی رسد و هلاک می شود. همچنین در شب صداهایی اسرار آمیز به گوش رهرو می رسد و او را گمراه می کند و گاهی هوا پر از آهنگ موسیقی و صدای طبل و به هم خوردن سلاح می گردد. ما به منظور حفظ قافله به گردن چهارپایان زنگ بسته، و مراقب صدای آن ها بودیم. به سال ۱۲۷۵ وارد پایتخت چین شدیم و خان بزرگ مجلس ضیافتی به افتخار ما برپا کرد که در آن تمام روسای دولت حضور داشتند. نیکولو روغن متبرک و نامه پاپ را تقدیم کرد و خان او و مافیو را به مناسبت وفای به عهد ستود. پس رو به من کرد و پرسید این کیست؟ نیکولو گفت این غلام شما و فرزند من ست.
خان گفت: خوش آمد. از دیدن او مسرورم.
مارکو به واسطه زیرکی و دقت نظر به زودی زبان و رسوم آنجا را فراگرفت و مورد توجه خان واقع و در زمره امراء معتمد دربار داخل گردید. ماموریت های مهم در نقاط مختلف کشور به او محول شد. مدتی حکمران یکی از استان ها بود. هرجا رفت نتیجه مطالعات خود را یادداشت کرد و امپراتوری بزرگ قوبیلای خان نیز که قسمت عمده آسیا را فراگرفته بود، میدان وسیعی برای فعالیت او بود. اینک پاره ای از اطلاعاتی که توسط او به ما رسیده است:
کاخ قوبیلای قا آن در شهر خانبالغ یا پی پینک در میان باغی مربع واقع بود که هر ضلع آن قریب به ۸ کیلومتر طول داشت. درون باغ چندین ساختمان چهار گوشه ای با باره هایی سفید دیده می شد که کسی جز خان حق ورود به آن ها را نداشت. در چمن ها و زیر درخت های زیبا آهوان و حیوانات دیگر می چریدند. چندین ساختمان کاخ مخصوص را تشکیل می داد و بیش از یک کیلومتر طول آن ها بود. حصار کاخ و پلکان آن از سنگ مرمر بود. تالار ها و اتاق ها با تصاویر اژدها و مناظر جنگ منقوش و مزین بود. کاشی ها سرخ و سبز و آبی و بنفش بر سقف ها می درخشیدند. اتاق غذا خوری بزرگی به ظرفیت چند هزار مهمان داشت. در نزدیکی قصر «تپه همیشه بهار» نظر بیننده را جلب می کرد که به امر خان تعبیه شده و درخت ها و گیاه های خرم آن از اقصی نقاط کشور به وسیله فیل انتقال یافته بود. دوازده هزار سوار مامور نگاهبانی کاخ خان بزرگ بودند و به فرمانده آن ها سکه هایی از طلا و نقره که شکل سر شیر بر آن ها کنده شده بود داده می شد. در آن عصر پول کاغذی در اروپا رایج نبود و مارکو سخت در شگفت شد چون دید در چین پوست درخت توت را به صورت خمیر و سپس کاغذ در آورده، آن را به اندازه های مختلف می برند و مهر پادشاه را به رنگ شنگرف بر آن می زنند و نیز در بعض نواحی سکه نمکی به بهای نازل رواج دارد و هر وقت مردم محتاج نمک می شوند، همان قرص ها را مصرف می کنند. همچنین «سنگ برای سوخت» یعنی ذغال سنگ که به مقدار زیاد و به بهای ارزان در چین یافت می شد، اسباب اعجاب مارکو گردید. شهر آسمانی هانگو خیابان های پرجمعیت و بازار و دریاچه و رودخانه و کاریز و پل و ساختمان های زیبا و ساعت های آبی عمومی و آتش نشانی داشت. قبایل تاتار از دریای ژاپن تا سرحد اروپا پراکنده بودند و به مناسبت فصل و در جستجوی چراگاه از نقطه ای به نقطه دیگر می رفتند و خانه های خود را که عبارت از چوب و پوست بود منتقل می کردند. اما آن را طوری بر پا می کردند که در آن به طرف جنوب باز می شد و از باد های سرد شمال محفوظ بود. خوراک آنان شیر و گوشت اسب و شتر و حتی سگ فربه بود. ماورای این مناطق «نواحی تاریک»، یعنی نقاطی است که در زمستان آفتاب در نمی آید و تاتاران گاهی به منظور شکار و یا تاراج به آن نواحی می رفتند.
پس از ۱۷ سال اقامت در چین نیکولو و مافیو و مارکو درصدد بازگشت بر آمدند و در آن وقت قوبیلای قا آن پیر شده بود و در صورت مرگ او احتمال خطر از جانب حاسدان و مدعیان می رفت. اما خان میل نداشت از ایشان جدا شود. پس از اصرار و الحاح، رخصت و هدایای بسیار به ایشان اعطاء کرد و ایشان با ۱۴ کشتی بادبانی مجلل حرکت کردند و از چین به برنئو و از آنجا به نقطه ای در محل سنگاپور کنونی و سپس به جاوه رفتند. مارکو می گوید مردم جاوه جسد میمون خشک می کنند و مو های آن را سترده به نام انسان کوتاه به مسافران می فروشند. از جاوه به جزیره سراندیب رفته از آنجا به خلیج فارس آمدند و به ایران وارد شدند و از ایران دویست سوار به نگهبانی ایشان تا قسطنطنیه رفتند. سرانجام به سلامت وارد ونیز شدند. اقامت بیست و پنج ساله در شرق اطوار آنان را دگرگون ساخته بود. به زحمت به زبان خود تکلم می کردند و ظاهر حال ایشان آشفته و لباس های کهنه و آلوده بود و بدین سبب شناخته نشدند و خویشاوندان پس از سوالات بسیار ایشان را به خانه خود راه دادند. پس ضیافتی مجلل ترتیب دادند و در حضور همشهریان و آشنایان لباس های ژنده سفر را حاضر کرده، درز های آن ها را شکافتند تا از میان آن ها الماس و یاقوت و سنگ های قیمتی دیگر به مقدار فراوان بیرون ریخت و از آن ها به مهمانان اهدا کردند و صدق گفتار ایشان مسلم گردید. مارکوپولو بقیه عمر خود را در کمال نعمت و شهرت به سر برد و پس از زندان ژنوا که در آغاز داستان یاد شد، به وطن خود بازگشت و در ۱۳۲۴ زندگانی را بدرود گفت. [از کتاب مردان نامی جهان تالیف ج.ب. نیلسن].(۶)

کوشش برای عمر دراز

دکتر نعمت اللهی

موضوع دراز کردن عمر و مبارزه با مرگ همیشه مورد نظر و کوشش بشر بوده است. همه می خواهند مدت بیشتری عمر نمایند. معروف است اسکندر کبیر هم به دنبال آب حیات می گشت.
همچنین بسیاری از دانشمندان و اطباء بزرگ درصدد تهیه و جستجوی اکسیر زندگانی بودند. «پاراسلس» طبیب معروف قرن ۱۶ در سوئیس قطره ای درست کرده به قیمت گزاف به عنوان اکسیر اعاده جوانی می فروخت و برحسب ادعای او هرکس از آن قطره استعمال می کرد از چنگال مرگ در امان می بود. ولی مرگ از حریف مبارز خود قویتر بود و خود «پاراسلس» را در سن ۵۰ سالگی درربود و سپس آزادانه به کار خود ادامه داد و هنوز هم حریف زورمندی در مقابل خود نیافته است. به عقیده «آنگلس» مرگ لحظه اجتناب ناپذیر حیات است.
چرا مرگ اجتناب ناپذیر است. آیا می توان از آن جلوگیری نمود؟ برای جواب این سوال زندگی حیوانات یک سلولی را زیر میکروسکوپ مورد دقت قرار داده اند. این حیوانات هر چند ساعت یک بار تولید مثل می کنند و برای این کار بدون آنکه پیر شوند یا بمیرند به طور ساده از وسط به دو قسمت تقسیم می شوند و دو سلول مشابه از آن ها به وجود می آیند که آن ها هم هرکدام به نوبت پس از چندین ساعت به نحو فوق به دو حیوان تقسیم می گردند. آزمایش نشان داده است که اگر بعد از هر نوبت تقسیم مایعی را که آن حیوان در آن نشو ونما و تغذیه می نماید عوض و تازه کنند زندگانی سلول به نحوی که بیان گردید تا ابد ادامه خواهد یافت.
وودرف حیات شناس انگلیسی مدت هفت سال ۴۵۰۰ نسل یک نوع از این حیوانات را بدون رویت جسد یکی از آن ها و یا مشاهده کمترین آثار پیری در یکی از این نسل ها به چشم دیده است. در آزمایش دیگری وودرف مایع زندگی سلول را عوض نکرده و مشاهده کرده است که به تدریج، نوبت تقسیم و تولید مثل سلول در نسل ها یکی بعد از دیگری کند تر گشته و بالاخره در یکی از آن ها آثار پژمردگی و پیری ظاهر شده و سلول مرده است. تفاوت این دو آزمایش در عوض کردن و عوض نکردن مایع نشو و نمای سلول است و اثر این تعویض در بودن یا نبودن مواد غذایی نیست، زیرا در آزمایش دوم هم که مایع را عوض نمی کرد، مرتباً مواد غذایی کافی به آن اضافه می نمود. بلکه اثر آن در جمع نشدن و متراکم نشدن مدفوعات خود سلول است که در آزمایش دوم شدت تراکم آن ها در مایع نشوونمای سلول مانع دفع مدفوعات غذایی آن شده و سبب پژمردگی و پیری و مرگ سلول گشته است. پس در این حیوانات سلولی تراکم مدفوعات خود سلول در محیط زندگانی آن و غوطه ور شدن حیوان در مدفوع خود که مانع دفع فضولات سمی بدن آنست سبب پیری و مرگ می باشد.
در بدن انسان که از سلول های بی شمار متنوع ساخته شده است، دائماً آن سلول ها در حال تعویض هستند. سلول های روی پوست بدن دائماً پیر و کنده می شوند و می افتند و به جای آن ها سلول های تازه می رویند. سلول های مو و ناخن به همین نحو تجدید می شوند. همچنین سلول های مخاط معده و روده و احشاء از قبیل کبد و کلیه و غیره تجدید می شوند. از گلبول های قرمز خون روزی ۳۰۰ تا ۴۰۰ میلیارد می میرند و به همین شماره جای آن ها گلبول های تازه درست می شوند.
یکی از دانشمندان حساب کرده است که بدن انسان هر هفت سال یک مرتبه عوض می شود، این محاسبه تا چه اندازه صحت داشته باشد مورد بحث ما نیست. چیزی که مسلم است آنست که تمام سلول های بدن عوض می شوند، مگر سلول های مغز انسان که پس از نمو و تکمیل اولیه دیگر نه بزرگ می شوند و نه تولیدمثل می کنند و نه عوض می شوند. و همان سلول های اولیه تا آخر دوره حیات بدن باقی می مانند و فیزیولوژیست ها علت وجود حافظه را هم همین عدم تعویض سلول های مغز می دانند. زیرا کیفیتی که در ابتدای طفولیت در مغز مصور شده نمی تواند تا آخر عمر ثابت بماند مگر آنکه محل تصویر یعنی سلول های مغز باقی بماند. علم طب به ما ثابت کرده است که اگر قسمتی از سلول های مغز در اثر زخم یا تصادم و یا مرض از بین برود یا ضایع شود، برای همیشه آن قسمت از بین رفته است و جای آن دیگر از سلول های مغزی پر نخواهد شد.
در هر حال تدبیری که برای زنده نگاه داشتن پرتوپلاسما و نسج حیوان یک سلولی در دست داریم و به وسیله آن فضولات و سموم تولید شده در خود سلول را مرتباً از آن دور می کنیم، برای بدن انسان که دارای تشکیلات مختلف و مختلط است غیر مقدور می باشد و درصورتی که خود بدن دارای مجاری دفع زیاد و متنوعی است، اگر علت پیری و مرگ سلول های بدن فقط همین باشد، معلوم می شود آن مجاری دفع کافی برای زنده نگاه داشتن سلول های بدن نیست. ولی علت پیری و مرگ انسان متعدد است.
درهرصورت قطع نظر از حوادث و تصادفات ناگهانی و بیماری ها در شرایط ظاهراً مشابه، بعضی زیاد عمر می کنند و بعضی در سنین کوتاه می میرند. «پل دو کریوی» امریکایی کتابی تحت عنوان «مبارزه برای زندگی» نوشته و در مقدمه آن سنین متوسط عمر را در آلمان ۴۱ سال و در سوئیس ۵۴ سال و در امریکا ۶۰ سال یاد کرده است.
«لیپشوتس» می گوید در اروپا از هر سه نفر یک نفر تا بیست سالگی می میرد و از هر دویست تن فقط یک نفر نود سال عمر می کند. البته طول عمر با شرایط زندگی تفاوت می کند، ولی می خواهیم بدانیم به طور کلی عمر طبیعی چند سال است و انسان به طور طبیعی چقدر باید عمر کند.
«بوفن» برای جواب سوال فوق عمر انسان را از مقایسه با عمر حیوانات تعیین کرده و در حیوانات نسبتی مابین طول عمر و دوره رشد استخوان های بدن آن ها به دست آورده است از آن جمله: گربه تا یک سال و نیم رشد می کند و طول عمرش ۸ تا ۹ سال است.
سگ تا دو سال استخوان هایش رشد می کند و طول عمرش ۱۰ تا ۱۵ سال است.
اسب تا پنج سال نمو می کند و عمرش ۲۵ تا ۳۰ سال است.
گاو نر تا ۵ سال رشد می کند و طول عمرش ۳۰ تا ۴۰ سال است.
شتر تا ۷ سال رشد می کند و طول عمرش ۳۰ تا ۴۰ سال است.
چنان که دیده می شود در تمام این حیوانات طول عمر ۵ تا ۶ برابر دوره رشد و نمو آن هاست. طبق این نسبت انسان هم که دوره رشد و نموش ۲۵ سال است طول عمر طبیعیش باید بین ۱۲۵ تا ۱۵۰ سال بوده باشد ولی چنان که گفته شد و می دانیم عمر متوسط انسان از ۶۰ تجاوز نمی کند، یعنی انسان درحقیقت کمتر از نصف سن طبیعی خود عمر می کند. بعضی می گویند انسان نمی میرد بلکه انتحار می کند. اگر انسان عمر طبیعی می کرد یعنی ۱۵۰ سال زنده می ماند، در پایان با کمال میل و آغوش باز مرگ را استقبال می نمود و علت فرار و ترس از مرگ هم همانا نرسیدن به عمر طبیعی است.
چه باید کرد تا انسان عمر طبیعی کند؟
بهداشت و خوردن ماست: «مچنیکف» دانشمند مشهور روسی که در انستیتو پاستور پاریس تحت نظر پاستور به تجسسات علمی اشتغال داشت و موفق به کشف عمل بیگانه خواری گلبول های سفید خون و اساس عمل دفاعی بدن در مقابل میکروب های خارجی گشت پیر بود و می خواست تحقیقات علمی خود را دنبال کند و احتیاج به عمر طولانی داشت، درصدد برآمد راهی پیدا کند تا بر سنوات عمر خود بیافزاید و بتواند تجسسات خود را ادامه دهد. پس نسج مغز و کبد و کلیه و سایر احشاء و عروق مردگان را مورد بررسی قرار داد و مشاهده کرد که سلول های مغز و احشاء در اشخاص مسن از یک نسج تصلبی مرتبطه احاطه شده است و هرقدر شخص پیر تر بشود سلول های اصلی یا به اصطلاح او سلول های «نجیب» اعضاء و احشاء کمتر و نسج مرتبطه تصلبی بیشتر می گردد و عروق و احشاء را به حالت تصلب درمی آورد و این تصلب مانع تغذیه و عمل سلول های اصلی شده، آن ها را خفه می کند. به عقیده او عامل بسط ازدیاد این نسج مرتبطه تصلبی در بدن عدم رعایت نظافت بدن و بهداشت عمومی و استعمال الکل و دخانیات و غیره است. مچنیکف در بلغارستان پیرمردان صدساله زیاد دید و تصور کرد که طول عمر آنان با خوردن ماست ارتباط دارد. زیرا در ماست مایه ایست که میکروب های متنوع و مضر روده ها را از بین می برد و از داخل شدن سموم آن ها در خون جلوگیری می کند. البته نظافت و بهداشت عمومی و عدم استعمال الکل و دخانیات و شاید ضد عفونی کردن روده به وسیله خوردن ماست در دراز کردن عمر بی اثر نیست، ولی حیات بخش هم نیست و مچنیکف هم با اینکه در سال های آخر عمر خود ماست زیاد خورد بالاخره قبل از رسیدن به سن طبیعی فرضی بوفن که ذکر شد بدرود زندگانی گفت.
پیوند غده های تناسلی و انتقال جوانی: «پزار» در مرغ و خروس آزمایش هایی کرد و به طور قطع ثابت نمود که صفات و مشخصات ظاهری جنسی به واسطه ترشح موادی از غده های تناسلی به اسم هرمون های تناسلی در خونست چنان که توانست با برداشتن تخمدان ها و پیوند بیضه خروس مرغی را که ظاهراً تبدیل به خروس و با بیرون آوردن بیضه خروس و پیوند تخمدان مرغ خروسی را ظاهراً به مرغ مبدل سازد، مشخصات ظاهری خروس عبارت از رنگ و شکل پرهای بدن و دم و تاج و گونه ها و سیخچه پشت پا های حیوان و مخصوصاً کیفیات روحی یعنی طرز راه رفتن و گردن گرفتن و تفرعن و خوانندگی و جنگجویی و میل جنسی آنست که با سربه زیر و ترسو بودن مرغ تفاوت دارد. خروسی را که اخته نمایند تاج آن کوچک می شود و مخصوصاً حالات روحی خود را از دست می دهد از افاده خوانندگی و جنگجویی و میل تناسلی می افتد و اگر در این حال بیضه خروس دیگری را در بدن آن پیوند نمایند، به حالت اولیه بر می گردد. دکتر «ورونف» جراح معروف که اصلاً اهل روسیه بود ولی در فرانسه پرورش یافته و زندگی می کرد، آزمایش هایی در بعضی حیوانات دیگر مانند گوسفند و گاو و بز درباره پیوند غده های دیگر بدن و همچنین غده های تناسلی نمود و نتایج رضایت بخشی از آزمایش های خود به دست آورد و به بسیاری از حیوانات پیر به این ترتیب روح جوانی بخشید. پس از چندی دامنه عملیات خود را به انسان کشانید و بیضه میمون را در بدن پیر مردان پیوند نمود. غالب کسانی که به او مراجعه می کردند، بانک داران و وکلای دعاوی و نویسندگان و مهندسان سالخورده بودند که وسیله زندگانی و عیش ونوش داشتند ولی حال و روحیه جوانی را که از آن وسایل استفاده کنند نداشتند و از دکتر ورونف آن را می خواستند.
دکتر هم با پیوندی آنان را جوان می نمود، ولی افسوس که اغلب آن ها از این جوانی پیوندی سودی نبردند. یکی از آنان نویسنده ای بود که پس از پیوند بیضه میمون روح و نشاط جوانی از دست رفته را باز یافت و به یاد آن ایام به عیش و نوش پرداخت و پا به میخانه و رقاص خانه گشود و در این راه افراط نمود. ولی دیری نگذشت که بامدادی او را بر در خانه خود مرده یافتند. زیرا شریان های او که در اثر پیری تصلب یافته بود با انتقال روح جوانی به دست دکتر ورونف نرم و تازه نشده بود و تاب این اندازه جست و خیز های جوانی را نداشت، بنابراین شاخه ای از آن ها در وسط مغز پاره شد و نویسنده کهن سال تازه جوان شاید قبل از موعد مقرر بدرود زندگانی گفت.
مهندس دیگری بعد از پیوند و بازیافت روح جوانی به افراط در خوراک پرداخته کلیه های خود را خسته کرد و با عوارض کلیه جهان را وداع گفت. شاید اگر اشخاص پیوند شده حد اعتدال را رعایت می کردند و با حزم و احتیاط این جوانی عاریتی را به کار می انداختند می توانستند مدت زیاد تری از آن استفاده نمایند، ولی چگونه این امر ممکن بود. چه از قدیم گفته اند: عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند.
سرم ضدپیری: اخیراً یکی دیگر از دانشمندان روسی موسوم به پرفسور باگامولتز با تزریق عصاره نسج مشبک و پوششی بدن در حیوانات سرمی درست کرده که اثر آن تقویت این نسج در بدن می باشد و معتقد است که تزریق سرم برای سلول های بدن حیات بخش و مانع پیر شدن آن هاست ولی این سرم هنوز در آزمایشگاه مورد امتحان است و در معرض استفاده قرار داده نشده است. طبق اخبار جراید، چندی قبل پرفسور مزبور با وجود سرم ضد پیری خود درگذشت و معلوم نیست عاقبت سرم او به کجا می رسد.
نتیجه: از آنچه گفته شد چنین نتیجه گرفته می شود که بشر هنوز بر پیری تسلط نیافته است و شاید قبل از رسیدن به عمر طبیعی زندگانی را بدرود می گوید. با وجود این رعایت بعضی شرایط مسلماً به طولانی شدن عمر کمک می نماید. این شرایط اصولاً بهداشتی و به طور خلاصه حسب ذیل است:

۱. رعایت بهداشت عمومی یعنی اجتناب از ابتلا به امراض مسریه و عفونی که همیشه عوارضی در بدن باقی می گذارد و یک یا چند عضو را ناقص و ضعیف می نماید. برای عدم ابتلا به بعضی از این امراض واکسن ها و سرم هایی تاکنون تهیه شده است که در مواقع اپیدمی بسیار مفید است.
۲. دقت در عدم آلودگی آب آشامیدنی و میوه ها و سبزی ها و شست وشوی آن ها با آب پاک و در مواقع لزوم با بعضی از محلول های ضد عفونی مانند پرمنگنات دوپتاس. ولی نکته ای که در اینجا لازم است تذکر داده شود آنست که این دقت و احتیاط نباید به حد وسواس و ناراحتی خیال برسد که در راه نیل به مقصود اصلی مسلماً زیانش بیشتر است.
۳. رعایت نظافت بدن و دهان و دندان و بهداشت سوراخ های بینی و حلق و ناخن ها که منشاء ابتلا به امراض مختلف است.
۴. تنظیم برنامه زندگی و کار روزانه، بیکاری و عدم اشتغال فکر و جسم خود سبب زود پیر شدن و کوتاهی عمر است، ولی کار هم باید با قوای بدن و مخصوصاً با توانایی عضو یا اعضایی که برای انجام آن بیشتر کار می کنند متناسب و متوازن بوده باشد، البته در برنامه شبانه روزی خواب سهم مهمی دارد که به حد کافی باید رعایت شود. به علاوه در برنامه روزانه و هفتگی و سالیانه تفریح و گردش و استراحت جسم و روح نهایت اهمیت را دارد. همچنین ورزش به حد اعتدال و نه به حد افراط برای سلامت بدن و جلوگیری از زود پیر شدن بسیار مفید است.
۵. رعایت بهداشت غذایی و توازن و تناسب آن با کار روزانه و احتیاج بدن و رعایت تعادل های لازم بین اجزای مختلف آن. راجع به اصول تغذیه و تعادل غذایی که به نظر ما یکی از مهمترین شرایط عمر طولانی است در آتیه در این مجله بحث خواهیم کرد.
۶. رعایت بهداشت روحی که آن هم به نظر ما مانند بهداشت غذایی یکی از مهمترین شرایط عمر دراز است. منظور از بهداشت روحی سعی در فراهم کردن آرامش خاطر و فکر و اجتناب از نگرانی و غم و اندوه و کلیه هیجانات روحی شدید است. قسمت مهمی از این بهداشت روحی مربوط به تربیت اولیه انسان و قسمت دیگرش تابع اجتماع است. البته تمدن امروزی که ما را خواه نا خواه به دنبال خود می کشاند، مخل این بهداشت است ولی انسان باید همه وقت و در همه حال از وسایل تمدن که نتیجه فکر بشر است فقط تا حدودی که برای او مفید باشد استفاده نماید و هیچ گاه مقهور و بنده آن تمدن نگردد.

پس چنان که ملاحظه می شود شرط عمر دراز چنان که در بعضی جراید از قول برخی معمرین که بر سبیل اتفاق به آن سن رسیده اند، نقل می شود تنها مثلاً خوب جویدن غذا یا خوردن ماست و یا فلان غذا و یا فلان رویه را منظماً پیروی کردن نیست، بلکه شرایط مختلف و متعددی دارد که از همه آن ها مهمتر رعایت تناسب و هماهنگی و تعادل میان تمام اجزا و شئون زندگی است. پس در حال حاضر بشر نه زندگی می کند و نه به مرگ طبیعی می میرد. بلکه هم گران بها ترین گوهر آفرینش یعنی حیات انسانی را ضایع می کند و هم خود کشی می نماید.(۷)

نظرات کاربران درباره کتاب دانش