فیدیبو نماینده قانونی انتشارات امیرکبیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب رضا عباسی

کتاب رضا عباسی

نسخه الکترونیک کتاب رضا عباسی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب رضا عباسی

رضا عباسی، به یک معنا، جهت جدیدی در نگارگری ایران پدید آورد. هدف او پرورش مفاهیم و معانی و ایجاد ترکیبات تازه در چهره‌گشایی بود. از آثار او کاملاً پیداست که اصل خیال او بیرون از محیط خیال سایر هنرمندان بوده است. او را می‌توان مبتکر روش و سبکی جدید در چهره‌گشایی یا به تعبیر دورۀ صفوی «یکه صورت» برشمرد و آثار بازمانده از او دلیل توانایی طبع فیاض او در این قلمرو تواند بود. در حقیقت توانایی و قریحۀ هنری او از هر اثرش پدیدارست. گویا به همین نظر است که نام او با تاریخ نگارگری ایران و به‌ویژه مکتب نگارگری اصفهان پیوندی تنگاتنگ دارد. خط‌پردازی زلال و روان، قلم‌گیری خوش‌آهنگ و رنگبندی دلنشین و بالاتر از همه مضامین متنوع و طنز بیان او در پروراندن و توانگر کردن مکتب نگارگری اصفهان سهمی تراز اول داشت. آثار رضا به خاستگاه تاریخی و اجتماعی خود سخت وابسته است. او انگار خواسته با ابتکار و تجدد خود بار دگرگونی صدها سال سنت نگارگری ایران را بر دوش کشد و مُهر خاتمه بر آن بنشاند. او با این کار خویش نگارگری ـ به‌خصوص از نوع چهره‌گشایی آن را ـ در جامعه به حرکت در آورد و همه‌گیر کرد. همگانی شدن نگارگری، البته، ‌واماندگی و انحطاط‌ آن را نیز در پی داشت و سلیقه و ذوق همگان را بر آن تحمیل کرد و آن را از فرهیختگی و پروردگی دور ساخت.

ادامه...

بخشی از کتاب رضا عباسی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیش از هر چیز

رضا عباسی، به یک معنا، جهت جدیدی در نگارگری ایران پدید آورد. هدف او پرورش مفاهیم و معانی و ایجاد ترکیبات تازه در چهره گشایی بود. از آثار او کاملاً پیداست که اصل خیال او بیرون از محیط خیال سایر هنرمندان بوده است. او را می توان مبتکر روش و سبکی جدید در چهره گشایی یا به تعبیر دوره صفوی «یکه صورت» برشمرد و آثار بازمانده از او دلیل توانایی طبع فیاض او در این قلمرو تواند بود. در حقیقت توانایی و قریحه هنری او از هر اثرش پدیدارست. گویا به همین نظر است که نام او با تاریخ نگارگری ایران و به ویژه مکتب نگارگری اصفهان پیوندی تنگاتنگ دارد. خط پردازی زلال و روان، قلم گیری خوش آهنگ و رنگبندی دلنشین و بالاتر از همه مضامین متنوع و طنز بیان او در پروراندن و توانگر کردن مکتب نگارگری اصفهان سهمی تراز اول داشت. آثار رضا به خاستگاه تاریخی و اجتماعی خود سخت وابسته است. او انگار خواسته با ابتکار و تجدد خود بار دگرگونی صدها سال سنت نگارگری ایران را بر دوش کشد و مُهر خاتمه بر آن بنشاند. او با این کار خویش نگارگری ـ به خصوص از نوع چهره گشایی آن را ـ در جامعه به حرکت در آورد و همه گیر کرد. همگانی شدن نگارگری، البته، واماندگی و انحطاط آن را نیز در پی داشت و سلیقه و ذوق همگان را بر آن تحمیل کرد و آن را از فرهیختگی و پروردگی دور ساخت.
حضور سه رضا یعنی رضا هروی، رضا عباسی و علی رضا عباسی و بالاتر از همه نام های رقم او یعنی رضا، آقا رضا و رضا عباسی، تنشی مغالطه آمیز در بین پژوهشگران پدید آورده طوری که برای مدت های مدید تمایز این ها را به طرزی غریب دشوار ساخته است. امروزه به قطع و یقین روشن شده که رضا هروی ربطی به آقا رضا و یا رضا عباسی ندارد بلکه هنرمندی است که با سفر به هند جزو هنرمندان کارگاه جهانگیر امپراتور گورکانی درآمد و تا آخر عمر هم در آنجا به سر برد. علی رضا عباسی یا علی رضا تبریزی خوشنویس بود و هنرش ربطی به نگارگری نداشت، گرچه در کارگاه هنری اصفهان با رضا عباسی هم کاسه بوده و گویا میانه آن دو مهاجات و بداندیشی هم در میانه بوده است.
امروزه دیگر جای هیچ سخن نیست که رضا و آقارضا و رضا عباسی سه اسم و رقم هستند در قالب یک قلم؛ و حضور آن ها در زیر پای آثار رضا ارتباطی تنگاتنگ با ادوار زندگی هنری و حال و هوای روحی او دارد و زاده سلوک هنری او در جامعه و دربار است. این سه نام و رقم نشان دهنده دگرگونی در مبانی بینش و شیوه زندگی هنری اوست که در این کتاب به بحث گرفته شده است.
مطالعه و تتبع در احوال و آثار رضا عباسی با کلی بافی ها و مبهم گویی ها و جعل و اختیار یک صد سالی را دربر می گیرد، آن هم نه در ایران بلکه در میان هنرپژوهان جهان؛ و مهم ترین نکته محوری این پژوهش ها هم البته کنجکاوی و پژوهندگی در باب رقم ها و نام های سه گانه اوست که سرانجام در اواخر سده بیستم با تتبعات سچوکین و شیلا کنبی یکی بودن این سه نام و رقم به کرسی می نشیند و تثبیت می شود. شیلا کنبی با تتبع مفصل خود درباره احوال و آثار رضا اثری مبسوط پدید می آورد و بر تتبعات «رضا عباسی شناسی» مهر خاتمه می زند. در داخل ایران هم بیشتر نوشته ها در این قلمرو حاشیه مکرری است بر نوشته های هنرپژوهان فرنگی.
نگارنده در تالیف کتاب حاضر تقریباً تمامی این تتبعات را پیش رو داشت و تلاش کرد تا با روش عقلانیت علمی سره را از ناسره بپالاید و چندپارگی زندگی هنری رضا را بازسازی کند. در این بازآفرینی بالطبع، منابع اصلی مکتوب و مصور ارزش های ویژه ای داشتند؛ گو اینکه از تتبعات هنرپژوهان جهان هم غافل نماند و در حد وسع زمان و مکان به تحلیل آن ها پرداخت تا تالیفی کلی نگر و موثق و صحیح پدید آید و خوانندگان مشتاق این نوع مباحث و مقولات را بهره ور سازد؛ بمنه و کرمه.

ی ـ آژند
۱۵ /۴/ ۱۳۸۶

بخش اول: زاد و رشد رضا عباسی

فصل اول: شرح احوال

۱. بامداد زندگی
رضا فرزند مولانا علی اصغر کاشانی است. اسکندربیک ترکمان، مولانا علی اصغر کاشانی را استاد بی قرینه و مصور بی نظیر در پرداخت و رنگ آمیزی و کوه پردازی و درخت سازی می داند. او در خدمت سلطان ابراهیم میرزا فرزند بهرام میرزا برادر شاه تهماسب در مشهد بود و هنگامی که شاه اسماعیل دوم به سلطنت رسید وارد کارگاه هنری کتابخانه سلطنتی شد (۱۳۵۰، ۱/ ۱۷۶).
اما صادقی بیک در مجمع الخواص تصویر دیگری از مولانا علی اصغر پیش رو می نهد. وی می نویسد که خواجه عبدالعزیز نقاش در زمان شاه تهماسب که از نقاشان کارگاه هنری بود همراه مولانا علی اصغر، میرزا محمد فرزند خواجه قباحت جراح را بر می دارند و عازم هندوستان می شوند. این میرزا محمد در حسن و جمال شهره بود. آن ها در اثنای راه مهر شاه تهماسب را تقلید می کنند و یک برات صد تومانی می سازند ولی ماموران متوجه می شوند و خواجه عبدالعزیز را همراه مولانا علی اصغر دستگیر می کنند و به دربار می آورند. شاه تهماسب به دلیل استادی آن ها در نقاشی، می خواسته از تقصیر آن ها درگذرد که خواجه قباحت جراح، پیش از رسیدن فرمان شاه، می گوید که به دستور شاه بینی و گوش عبدالعزیز و مولانا علی اصغر را ببرند و این دستور بی درنگ اجرا می شود (۱۳۲۷، ۵۵-۲۵۴). گفتنی است از آنجا که قاضی احمد قمی و پدر او با مولانا علی اصغر در مشهد رفت و آمد خانوادگی داشته، ازاین رو در گلستان هنر بدون اینکه نامی از مولانا علی اصغر به میان آورد، ماجرا را در مورد عبدالعزیز نقاش شرح می دهد (۱۳۶۶، ۱۴۱).
از نوشته اسکندر بیک ترکمان پیداست که مولانا علی اصغر ابتدا در کارگاه هنری ابراهیم میرزا در مشهد کار می کرده و این ماجرا ظاهراً پس از اتفاقی صورت گرفته که بر سر او و مولانا عبدالعزیز آمده است و هر دو گوش و بینی خود را بر باد داده اند. مولانا علی اصغر از قزوین به مشهد مهاجرت کرده و در آنجا وارد خدمت ابراهیم میرزا شده است. زمانی که وی در قزوین زندگی می کرده است، فرزند او رضا در یکی از سال های دهه ۷۷-۹۶۷ ه. چشم به جهان می گشاید و زمانی که پدرش راهی مشهد می شود در ایام جوانی خود بوده است.
هنگامی که شاه تهماسب در سال ۹۸۴ ه. چشم از جهان فروبست، فرزند زندانی او اسماعیل دوم به سلطنت رسید. اسماعیل دوم که به قول صادق بیک «طبع نقاشی داشت» (۱۳۲۷، ۱۱) هنرمندان کارگاه هنری کتابخانه سلطنتی را از مناطق مختلف به قزوین فراخواند و آن ها را در کتاب آرایی شاهنامه به کار گرفت. مولانا علی اصغر هم همراه فرزند نوجوانش بار دیگر راهی قزوین و در کارگاه هنری کتابخانه سلطنتی مشغول کار شد. طبیعی است که فرزند نوجوان او رضا هم در کنار وی شاگردی می کرده است.
با مرگ اسماعیل دوم در سال ۹۸۵ ه. و روی کار آمدن محمد خدابنده بار دیگر کارگاه هنری کتابخانه از رونق افتاد و هنرمندان آن پراکنده شدند. با اینکه صادقی بیک، محمد خدابنده را در فن نقاشی و آداب شعر و اصطلاحات موسیقی صاحب اطلاع و آگاهی می نویسد (۱۳۲۷، ۱۰) اما هنرها در زمان او دچار رکود ده ساله شد و تنها بعضی از شاهزادگان مثل حمزه میرزا از هنرها و هنرمندان حمایت کردند. زمام امور مملکت عملاً در اختیار خیرالنساء بیگم معروف به مهدعلیا همسر خدابنده قرار داشت. منازعات داخلی و حیف و میل خزانه مملکت، ایران را در آستانه ضعف و فترت قرار داد و شرایط را برای حمله ازبکان به خراسان و عثمانیان به غرب ایران آماده کرد. تبریز در سال ۹۹۳ ه. به دست عثمانیان افتاد و سال ها در اختیار آن ها قرار گرفت. همسر شاه به دست مخالفان خود کشته شد. عباس میرزا حاکم هرات و فرزند شاه به همراهی اتابک خود علی قلی خان شاملو ادعای سلطنت کرد. اما حمزه میرزا برادر دیگر عباس میرزا شورش را خواباند. حمزه میرزا در سال ۹۹۴ ه. به دست قزلباشان کشته شد و ابوطالب میرزا برادر دیگر او ولیعهد اعلام شد. در سال ۹۹۵ ه. گروهی از سوارگان به سرکردگی عباس میرزا به طرف قزوین راندند. محمد خدابنده در پایتخت نبود و عباس میرزا با مقاومتی روبه رو نشد و پس از ورود به قزوین در ۲۲ ذیحجه ۹۹۵ خود را شاه خواند. محمد خدابنده با فرزندش در نیفتاد و عباس میرزا او را تبعید کرد و او در سال ۱۰۰۳ ه. در قزوین دار فانی را وداع گفت.
در اثنای این ناآرامی ها حمایت از هنرها معنا نداشت. محمد خدابنده از نعمت بینایی محروم بود. هنرمندان برای امرار معاش به جاهای دیگر روی آوردند. مهاجرت به هند همچنان ادامه داشت و شماری از شاعران و هنرمندان را به طرف خود می کشید. هنرمندانی چون صادقی بیک مدتی را به دربار بدرخان و اسکندرخان شاملو در استرآباد رفت و سپس در سال ۹۹۳ ه. وارد هرات و خدمت عباس میرزا شد. مولانا عبدالله مذّهب و مولانا کپک در مشهد و قم مجاور شدند. شماری از هنرمندان هم در قزوین در کنف حمایت خود شاه و درباریان قرار گرفتند. به نظر می رسد که مولانا علی اصغر و فرزندش رضا در این دوره فترت در کاشان و مشهد زندگی می کرده اند. چون از نوشته قاضی احمد قمی تا حدودی این مطلب مستفاد می شود.
قاضی احمد قمی کتاب گلستان هنر خود را در دو مقطع نوشت. مقطع نخست در سال ۱۰۰۵ ه. بوده و سپس در سال ۱۰۱۵ ه. در مطالب آن تجدیدنظر کرده است. وی در سال ۱۰۰۵ ه. درباره مولانا علی اصغر می نویسد که به هنگام اقامت در مشهد و کارگاه هنری ابراهیم میرزا با پدر او میرمنشی ارتباط داشت چون میرمنشی در دربار ابراهیم میرزا کار می کرد. وی می نویسد:
«با اینکه این حقیر را ملاقاتی با او نیفتاده و از حال من خبر ندارد [یعنی رضا]ولی بین من و او پیوند شاگردی برقرار است. یک زمانی که والد ماجد او در مشهد مقدس در کتابخانه نواب میرزا ابوالفتح ابراهیم میرزا کار می کرد، قریب به ده سال در منزل والد این حقیر که وزارت نواب سپهر آشیان را داشت، رفت و آمد می کرد و این حقیر در پیش او مشق پیچک می کردم و به سبب نزدیکی قم و کاشان والدین ما در یگانگی می زیستند» (قاضی احمد ـ مینورسکی، ۱۹۵۹، ۳۷ [به نقل از کنبی، ۱۳۸۴، ۴۱]).
از مطالب بالا پیداست که مولانا علی اصغر در زادگاه خود کاشان به سر می برده و گاهی بین خانواده او و میرمنشی به دلیل نزدیکی قم و کاشان رفت و آمد خانوادگی صورت می گرفته است. در این زمان قاضی احمد قمی در دوران کودکی سیر می کرده و گاهی از محضر رضا که ایام جوانی را می گذرانده، بهره یاب می شده است. از قرار معلوم رضا در این زمان در دهه دوم عمر خود بوده است. گرچه شواهد و اسناد موثقی وجود ندارد ولی به نظر می رسد که مولانا علی اصغر همراه فرزند خود رضا در اوایل سال ۹۹۴ ه. به هرات رفته اند و به خدمت علی قلی خان شاملو، اتابک عباس میرزا، که از حامیان هنر محسوب می شد درآمده اند و سپس در سال ۹۹۵ ه. همراه آن ها به قزوین آمده اند و در کارگاه هنری کتابخانه سلطنتی به کار پرداخته اند.
هنرمندانی که به خدمت شاه عباس درآمدند و کارگاه هنری کتابخانه را رونق بخشیده اند، صادقی بیک افشار، سیاوش گرجی، محمدی، حبیب الله ساوجی (مشهدی)، شیخ محمد سبزواری، مولانا علی اصغر کاشانی و فرزندش رضا بوده اند. چند کلمه راجع به هر کدام از این هنرمندان صحنه هنری این دوران را روشن تر می کند.
شیخ محمد از هنرمندان کلیدی بالندگی نگارگری ایران در اواخر سده دهم هجری است و تاثیر او را می توان در رضا عباسی، خط دهنده اصلی مکتب اصفهانی و تقلیدهایی که از آثار وی انجام داده، مشاهده کرد. در حقیقت شیخ محمد از طریق رضا عباسی تاثیر ویژه خود را در شکل گیری مکتب اصفهان اعمال کرده است. شیخ محمد فرزند شیخ کمال سبزواری، خوشنویس و استاد خط ثلث، نقاشی را از دوست محمد هروی، نقاش و خطاط و مورخ هنری دربار شاه تهماسب، فراگرفت (قاضی احمد قمی، ۱۳۶۶، ۱۴۲) و درکار گاه هنری کتابخانه ابراهیم میرزا در مشهد مشغول کار شد. او علاوه بر نقاشی، خط نستعلیق را خوب می نوشت و در مثنی برداری از خط استادان نامدار مهارت داشت. در تصویر و تحریر و تذهیب چیره دست بود. در سال ۹ـ ۹۷۸ ه. همراه ابراهیم میرزا به قزوین برگشت. پس از جلوس اسماعیل دوم به کارگاه هنری او پیوست و پس از مرگ او بار دیگر عازم خراسان شد. با سلطنت شاه عباس اول در سال ۹۹۵ ه. به قزوین بازگشت و به کارگاه هنری او پیوست و در فاصله سال های ۱۰۰۰ تا ۱۰۰۵ هجری دار فانی را وداع گفت. به نظر می رسد که وی در کتاب آرایی شاهنامه شاه تهماسبی و هفت اورنگ جامی ابراهیم میرزا دست داشت. شیخ محمد در نگاره های تک برگی استادی به کمال بود. یکی از این نگاره، «شاهزاده خانم نشسته» است که در حدود سال ۹۷۳ ه. آن را کار کرده است از دیگر نگاره های تک برگی او که امروزه در موزه توپقاپی سرای موجود است. مرد نشسته ای را نشان می دهد که در آن رقم «طرح شیخ محمد و قلم آقارضا» آمده است (۴۶۴/ ۱۹۷۴ /welch). شیخ محمد از بُعد دیگری نیز در نگارگری ایران اهمیت دارد. اسکندر بیک ترکمان می نویسد که اولین نقاشی است که فرنگی سازی را در ایران رواج داد (۱۳۵۰، ۱ /۱۷۶) و قاضی محمد معتقد است که وی «قلم بر قلم ختائیان در نقاشی داشت هر چند که در صورت خطا می کرد» (۱۳۶۶، ۱۴۲).
سیاوش گرجی برآمده بارگاه شاه تهماسب بود و وی او را از طفولیت به نقاشخانه سپرد. سیاوش در نزد مظفرعلی شاگردی کرد و تصویر را خوب فراگرفت و به قول قاضی احمد قمی برآمد دوران و نادره جهان گردید (همان، ۱۴۸). اسکندر بیک ترکمان او را شاگرد استاد علی مصور می نویسد که ظاهراً می باید همان مظفرعلی باشد. شاه تهماسب به نفس نفیس متوجه تعلیم او شد و سیاوش ترقی عظیم کرد. «بسیار نازک قلم بود دقیقه کار و مصور بی قرینه. سپاه و کوه پردازی او را هیچ استادی به دست نمی توانست گرفت. مجلس سازی او بی عیب بود» (اسکندر بیک ترکمان،۱۳۵۰، ۱/ ۱۷۶). او مدتی را در کتابخانه اسماعیل دوم کار کرد و سپس به خدمت حمزه میرزا درآمد و در نهایت به کارگاه هنری شاه عباس اول وارد شد. اما در آخر عمر نقاشی را واگذاشت و همراه گرجیان دیگر در شیراز اقامت گزید (قاضی احمد قمی، ۱۳۶۶، ۱۴۸). به نظر می رسد که سیاوش تا اوایل دهه ۱۰۲۰ ه. زنده بود. چون قاضی احمد که کتابش را در سال ۱۰۱۵ ه. تجدیدنظر کرده از مرگ او سخن نمی گوید ولی اسکندر بیک ترکمان که کتابش را در سال ۱۰۲۵ ه. نوشته از مرگ او صحبت می کند. به هر تقدیر، هنگامی که سیاوش وارد کارگاه هنری شاه عباس می شود، از هنرمندان برجسته و صاحب سبک بوده و مهارت و تبحر ویژه ای در بعضی از خصوصیات نگارگری نشان داده است. او را باید از چهره هایی دانست که در پیشرفت رضا عباسی تاثیری درخور داشته است.
محمدی هم از نقاشانی بود که رضا عباسی و آثار او را تحت تاثیر قرار داد. در منابع مطالب چندانی درباره محمدی پیدا نمی شود. او در نگاره های تک برگی با موضوعات تغزلی مهارت داشت. شماری از نگاره های تک برگی او درباره صحنه های کار و کوشش روستایی و پیکره های دلدادگان در دست است. اسکندر بیک ترکمان تنها به ذکر نام او اکتفا می کند (۱۳۵۰، ۱ /۷۷۱). طراحی ها و نقاشی های محمدی هروی خلاقیت او را در طراحی نشان می دهد. از آثار معروف او نگاره تک برگی «سلطان در کنار جوی آب» است که خصوصیات نقاشی او را کاملاً به تصویر کشیده است. محمدی هم در رضا عباسی تاثیری چشمگیر داشته است. از رضا یک نگاره تک برگی در دست است که کاتب جوانی را در حالت نشسته بر روی تخت نشان می دهد. از کتیبه این نقاشی که در آن «حسب الامر نواب کامیاب اشرف اقدس اعلی» آمده، پیداست که رضا آن را به درخواست شاه عباس کشیده است. این تصویر دربردارنده ملاحت موجود در آثار محمدی است که رضا توانسته آن را با مهارت تمام اقتباس کند. به نظر می رسد که محمدی در روزگاری که شاه عباس حاکم هرات بود، در خراسان کار می کرده و در همان جا وارد خدمت او شده و سپس همراه وی به قزوین آمده و در کارگاه هنری او به خدمت پرداخته است.
قاضی احمد قمی درباره حبیب الله ساوجی (مشهدی) می نویسد که وی درویش صفت و آدمی سیرت است و در تصویر و شبیه کشی قرینه ندارد. از ساوه به قم آمد و مدتی را در نزد حاکم قم حسین خان شاملو ملازم شد و حسین خان او را به هرات برد. در هرات شاه عباس وی را به خدمت خود درآورد و در سلک نقاشان خاصه ملتزم ساخت (۱۳۶۶، ۵۲ ـ۱۵۱). او بدین ترتیب پس از ورود شاه عباس به قزوین، در زمره نقاشان کارگاه هنری کتابخانه سلطنتی قرار گرفت. حبیب الله ساوجی هم در نگاره های تک برگی چیره دست بود و آثاری که از او باقی مانده بیان کننده این چیر گی است. «جوان کمان به دست»، «بانوی نشسته»، «شکارچی با تفنگ» از جمله آثار بر جای مانده از اوست که طراحی قوی، رنگبندی زیبا و خط پردازی ظریف او را نشان می دهند. نگاره «تجمع مرغان» او در منطق الطیر عطار از مهارت در خوری برخوردار است.
گفتنی است که صادقی بیک افشار از بسیاری لحاظ شبیه رضا عباسی و یا بالعکس رضا عباسی شبیه اوست. منابع همان خصوصیاتی را که در مورد صادقی بیک برمی شمارند یعنی تنگ حوصلگی، بدمزاجی و بدخلقی را درخصوص رضا عباسی هم تکرار می کنند. صادقی بیک افشار در سال ۹۴۰ ه. در تبریز متولد شد و چون جزو طبقه ترکمانان افشار و یا قزلباشان بود، شیوه جنگاوری در پیش گرفت ولی طبع شعر داشت و قریحه هنری اش بر سرشت نظامی گری او برتر بود. ازاین رو به تقویت طبع شاعرانه خود پرداخت و سپس در نزد مظفرعلی خواهرزاده بهزاد و نقاش نام آور دربار شاه تهماسب به شاگردی پرداخت و نگارگری را از او فراگرفت و چندی بعد خود از استادان برجسته این فن شد. در زمان اسماعیل دوم به کارگاه هنری کتابخانه سلطنتی پیوست و در کتاب آرایی شاهنامه اسماعیل دوم مشارکت کرد. پس از مرگ او، چندی قلندری پیشه کرد و آواره شهرها و ایالات شد و حتی در استرآباد در جنگ ترکمانان شرکت کرد. سپس به یزد و اصفهان رفت و در این گشت و گذار با شماری از شاعران و هنرمندان دمخور شد و گاهی حتی به تدریس نقاشی و شعر پرداخت. در سال ۹۹۴ ه. در هرات به شاه عباس و اتابک او علی قلی بیک افشار پیوست و همراه آن ها وارد قزوین گردید و در زمره هنرمندان کارگاه هنری کتابخانه سلطنتی درآمد. صادقی بیک از آنجا در شعر و شاعری و نقاشی و کتاب آرایی و حتی جنگاوری چیره دست بود از طرف شاه عباس به ریاست کتابخانه برگزیده شد و این شغل را تا سال ۱۰۰۷ ه. عهده دار بود ولی در این سال علی رضا عباسی، خطاط، جای او را گرفت اما صادقی بیک تا آخر عمر خود یعنی سال ۱۰۱۷ ه. مواجب کتابداری خاصه دریافت می کرد (اسکندر بیک ترکمان، ۱۳۵۰، ۱/ ۱۷۵؛ قاضی احمد قمی، ۱۳۶۶، ۱۵۲؛ صادقی بیک، ۱۳۲۷، بیشتر صفحات).
صادقی بیک در کتاب آرایی و نگاره های تک برگی مهارت داشت. همراه رضا و هنرمندان دیگر شاهنامه شاه عباس را در فاصله سال های ۱۰۰۵ـ ۹۹۵ ه. کتاب آرایی کرد. نگاره او با عنوان «حمل سیمرغ زال را به لانه اش» در این شاهنامه از نگاره های به یادماندنی نگارگری ایران است. او در هنر نگارگری خویش هم بر رضا عباسی تاثیر گذاشت و هم از او تاثیر پذیرفت. نگاره های تک برگی او همچون «شاهزاده خانم نشسته»، «جوانی با دسته گل»، «زنی با شاخه گل»، «جوانی با ساغر شراب»، «پیرمرد نشسته» و «تیمورخان ترکمان» از آثار فراوان تک برگی اوست. در این نگاره ها می توان خط پردازی استادانه، طراحی چیره دستانه صادقی بیک را مشاهده کرد. این طراحی ها، از قرار معلوم، در بازار اصفهان خواهان زیادی داشته است.
رضا با این هنرمندان چیره دست در کارگاه هنری کتابخانه سلطنتی هم خانه می شود و ایام جوانی خود را در کنار پدر و هنرمندان یاد شده به فراگیر ویژگی ها و خصوصیات نگارگری ایران مشغول می شود و از آنجا که با طبع هنری والایی سرشته شده بود، علاوه بر فراگیری خصوصیات سنتی نگارگری، از همان دوران جوانی به نوآوری و بداعت در این حوزه می پردازد. در دوره جوانی بیشتر از رقم «رضا» یا «مشقه کمترین رضا» بهره می جوید. او در این دوره به قدری در تصویر و چهره گشایی و شبیه کشی پیش می رود که جملگی استادان و مصوّران زمانه به استادی او صحه می گذارند و اینکه قاضی احمد قمی اظهار می دارد که «هنوز ایام ترقی و جوانی او باقی است» موقوف به این دوره است (۱۳۶۶، ۱۵۰). این دوره تا دهه دوم ۱۰۱۰ هجری ادامه می یابد. در این مقطع رضا در نگارگری تا آنجا پیش می رود که گوی سبقت را از همگنان می رباید و منظور نظر شاه عباس می شود و یک بار هم به سبب تصویر نگاره ای از طرف شاه عباس عنایت خاصی می بیند و به قول قاضی احمد قمی «شاه عالمیان به جایزه آن بوسه بر دست او» می نهد.
۲. بحبوحه زندگی
جوانی رضا در کارگاه هنری قزوین گذشت و هنگامی که پایتخت از قزوین به اصفهان انتقال یافت یعنی سال ۱۰۰۶ ه. رضا بالغ بر سی سال داشته است. گفتیم در قزوین کنار هنرمندانی چون صادقی بیک، حبیب الله ساوجی، شیخ محمد سبزواری و محمدی هروی و غیره کار می کرد. هنگامی که پایتخت به اصفهان منتقل شد بعضی از این هنرمندان رخت از این جهان بر بستند و به خصوص در دهه دوم هزار و ده هجری که رضا وارد دهه چهارم زندگی خود شده است بیشتر این هنرمندان سرشناس در گذشته بودند و رضا یکه تاز عرصه نگارگری شده بود. صادقی بیک که ریاست کتابخانه سلطنتی را داشت با رقابت علی رضا عباسی ـ خطاط ـ از ریاست برکنار شد و علی رضا عباسی در سال ۱۰۰۷ ه. به ریاست کتابخانه سلطنتی رسید. از قرار معلوم، تنها صادقی بیک دچار رقابت علی رضا عباسی نشده، بلکه میرعماد نیز سر در این رقابت نهاده است. حضور صادقی بیک در ریاست کتابخانه که خود در عالم شعر و شاعری و ادب و هنر مکانتی داشت می توانست برای هنرمندانی چون رضا عباسی که از کودکی و جوانی در کنار وی کار کرده و در شماری از برنامه های هنری با او مشارکت داشت، آموزنده و قابل تحمل باشد. اما حضور هنرمند جوانی چون علی رضا عباسی که در دسایس درباری و رقابتی نیز ید طولایی داشت، می توانست برای این هنرمندان به ویژه رضا عباسی که ظاهراً از سال ۱۰۰۸ ه. به بعد اجازه بهره گیری از لقب «عباسی» همراه اسم خود پیدا کرده بود غیرقابل تحمل باشد. به خصوص که رضا عباسی انتظار داشته پس از ریاست صادقی بیک، هنرمند شایسته ای چون او در صدر این منصب قرار گیرد.
به هر تقدیر، ورود به اصفهان پایتخت جدید که در حال بازسازی و بازپروری فضاهای شاهانه بود، برای رضا عباسی چندان میمنتی دربر نداشته است. تشکیلات پیشین کارگاه هنری کتابخانه دگرگون شد. به تدریج نقاشخانه در دل کتابخانه به صورت نهادی مستقل (کارخانه) شکل گرفت و از هنرمندان برجسته خالی شد. صادقی بیک هم در سال ۱۰۱۷ ه. دار فانی را وداع گفت. این شرایط با مذاق رضا عباسی چندان سازگار نبود. در تشکیلات دربار هم تحولاتی رخ داد. حضور نقاشان اروپایی در دربار و دلبستگی شاه عباس به کار آن ها برای نگارگرانی چون رضا عباسی که دوران کودکی و جوانی را در سنت نگارگری ایران سیر کرده بودند، چندان خوشایند نبود. گو اینکه رضا عباسی هم در فرنگی سازی به خصوص در نزد میناس نقاش ارمنی خود را آزموده و با خصوصیات این نقاشی آشنا شده بود (میناسیان، ۱۳۵۶، ۳۰) اما این نوع نقاشی چندان با ذوق و سلیقه او سازگار نیفتاد و تنها به رونگاری از بعضی مضامین این نوع نقاشی بسنده کرد.
جامعه اصفهان پس از انتخاب آن به پایتختی، به سرعت متحول و به دو بخش کهنه و نو تقسیم شد. اصناف شهر گسترش یافتند و از هر رقم در آن پیدا شدند. میدان نقش جهان کانون اصلی نوآوری و تجدد بود. شاه عباس چهره کهنه شهر را در بخش قدیمی تغییر نداد بلکه تصمیم گرفت اصفهان جدید را در کنار آن بسازد تا سنت و تجدد را یکجا به نمایش بگذارد. میدان بزرگ نقش جهان مکانی برای نمایش های رسمی و مردمی و فروشندگان هر نوع کالا شد. نزدیک غروب شماری از بندبازان، حقه بازان، خیمه شب بازان، معرکه گیران، نقالان، کشتی گیران، مسئله گویان و غیره در میدان اجتماع می کردند و به هنر نمایی می پرداختند (شاردن، ۱۳۷۴، ۴/ ۱۴۲۹). در اطراف میدان قهوه خانه های زیادی بر پا شده بود و در بعضی از آن ها شماری از ساده رخان و یا به قول شاردن «پسران نو رسیده زیبا روی» با گیسوان آراسته برای جلب مشتریان می خرامیدند و کرشمه می فروختند (همان، ۴ /۱۵۰۰). شاه عباس دستور منع این نوع اعمال را برای قهوه خانه ها صادر کرد (همان، ۴/ ۱۵۰۱). در نگاره های تک برگی رضا عباسی چهره شماری از این ساده رخان تصویر شده است. درویشان، فقیران، مردان کاهل در میدان کهنه و میدان نقش جهان رها بودند. لوطیان شیری که شیر نگه می داشتند؛ لوطیان تنبک بدوش که خرس و میمون می رقصاندند؛ لوطیان حقه باز که چشم بندی می کردند؛ لوطیان بندباز و خیمه شب باز که بساط نمایش خود را در میدان پهن می کردند، همگی در ملاء عام به اجرای نمایش های خود می پرداختند. بالاتر از همه کشتی گیران بودند که چه در دربار و چه در میدان نقش جهان کشتی می گرفتند و مردم را سرگرم می کردند.
شاه عباس در سال ۱۰۰۶ ه. برای زیارت مشهد مقدس و یک سویه کردن کار ازبکان عازم خراسان شد. به نظر می رسد که در این سفر شماری از هنرمندان از جمله رضا هم در کنار وی بوده است. چون طرحی از رضا در دست است که در روز جمعه دهم محرم سال ۱۰۰۷ در مشهد کشیده و به حاجی میرزا خواجکی اهدا کرده است. اینکه این طرح از پیکره خود این خواجه است، معلوم نیست. پیکره با پیکری تقریباً چاق، دستار از سر برداشته و با دست دیگر پشت سرش را می خاراند (کنبی، ۱۳۸۴، ۹۰). رضا در رقم خود تنها از نام «رضا» استفاده کرده و عباسی را نیاورده است. چون ظاهراً در این ایام مجاز به استفاده از این نام نبوده است. در این سفر است که شاه عباس، فرهادخان حاکم هرات و یکی از حامیان هنر را به سبب سستی در جنگ با دین محمدخان ازبک و شکست خوردن از او، به قتل رساند (اسکندربیک ترکمان، ۱۳۵۰، ۱ /۵ ـ۵۷۴). می دانیم که فرهادخان قرامانلو، سپه سالار اوایل سلطنت شاه عباس، از حامیان برجسته هنرها محسوب می شد. علی رضا عباسی پیش از ورود به خدمت شاه عباس، در کتابخانه او کار می کرد و شاه عباس او را از فرهادخان گرفت (قاضی احمد قمی، ۱۳۶۶، ۱۲۵). باز می دانیم که میرعماد خطاط نامدار این دوره در سلک کاتبان کتابخانه فرهادخان بود (همان، ۱۲۱) و از قرار معلوم پس از قتل فرهادخان از خدمت و ملازمت شاه عباس احتراز جست (همان). مولانا سلطان حسین تونی که در خط نستعلیق درشت و ریز مهارت داشت باز در کتابخانه فرهادخان به کتابت مشغول بود (همان، ۱۲۳). حتی قاضی احمد قمی هم رساله خود را با ستایش به او و شاه عباس اهدا کرد. آیا رضا عباسی هم از خوان نعمت حمایت فرهادخان برخوردار بوده؟ و قتل او تاثیری غم بار در وی داشته است؟ درست در همین سال است که شاه عباس صادقی بیک را از ریاست کتابخانه برکنار می کند و علی رضا عباسی را که همواره در سفر و حضر ملازم و مقرّب او و از انعامات و نوازشات بی غایات او برخوردار بود، به ریاست کتابخانه سلطنتی برمی گزیند. فراموش نکنیم که علی رضا عباسی یک زمانی در کنف حمایت فرهادخان قرار داشت و میرعماد هم از چنین عنایتی برخوردار بود. ولی چه اتفاقی افتاده که علی رضا عباسی منظور نظر شاه عباس می شود و میرعماد مغضوب او. به نظر می رسد که دلیل این مسائل را می باید در راه و رفتار و سلوک این هنرمندان جست. مناعت طبع یکی اجازه نمی دهد که امکان هر نوع آلودگی هنر خود را فراهم سازد ولی دیگری پرواز هنری خود را از ثریا به ثری می کشاند و خاک نشین می کند.

نظرات کاربران درباره کتاب رضا عباسی