فیدیبو نماینده قانونی انتشارات امیرکبیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب فرش‌بادِ فرهنگ

کتاب فرش‌بادِ فرهنگ
تجربه‌ای نو از سازمان‌های فرهنگی ایران و مدیریت آن‌ها

نسخه الکترونیک کتاب فرش‌بادِ فرهنگ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۴۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب فرش‌بادِ فرهنگ

مطالب این دفتر حاصل تجربه‌های اندکی است که مدام آزموده شده و به کار آمده است. این تجربه‌ها نه چندان نو و تازه‌اند بلکه هر روزه در مسیر پر پیچ و خم مدیران و نگاران خوش‌رو و خوش‌خوی فرهنگ تکرار می‌شوند؛ لیکن چنان‌که نوکران و چاکران و ملتزمان درگاه فرهنگ با نظری دیگر و فکری تازه‌تر، نگاه خمار خویش بر آن بیافکنند، روزنه‌های امیدِ پرنور‌تر و راه‌هایی به غایت فراخ‌تر خواهند یافت که آن‌ها را از بحران روزمرگی و کارزدگی رهایی می‌بخشد. هنر این دفتر نیز همین است که غبار از چهرۀ مشعشع تابان فرهنگ اسلامی ـ ایرانی برگیرد و آن را به‌گونه‌ای زیبنده‌تر و البته چنان‌که هست در دیدگان مردان این میدان پر آشوب جلوه نماید و داستان پر آب چشم مدیریت فرهنگی در ایران را این‌بار با نگاهی دیگر و راه و رسمی تازه‌تر بازگوید که به کار مریدان و انیسان فرهنگ آید.

ادامه...

بخشی از کتاب فرش‌بادِ فرهنگ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



باب اول: سازمان های فرهنگی در ایران

آن دکان بالای استاد ای نگار
زود ویران کن دکان و بازگرد

گَنده و پر کژدمست و پر ز مار
سوی سبزه گل بُنان و آب خَورد
مثنوی، دفتر ششم

حکم ریاست من بر سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران در تاریخ دوازدهم مهرماه هشتادوچهار امضا شد. پس از دریافت حکم ریاست، اولین و مهم ترین سوال من در مورد سازمانی بود که باید بر آن مدیریت می کردم. من به چه سازمانی وارد می شدم و چقدر آن را می شناختم؟
هرچند ابتدا تصور می کردم که به لحاظ پیشینه ام و آشنایی با کارهای فرهنگی شناخت خوبی نسبت به سازمان فرهنگی هنری شهرداری دارم، اما خیلی زود دریافتم راه را به خطا رفته ام و باید ماه ها وقت صرف کنم تا این مجموعه گسترده و پیچیده را دقیق تر بشناسم؛ به هرحال ناچار بودم هر چه سریع تر این مرحله مهم و دقیق را پشت سر بگذارم چرا که می دانستم اگر شناخت درستی از حوزه مدیریت خویش نداشته باشم در اندک زمانی دچار پریشانی و آشفتگی خواهم شد.
برای ورود به این مرحله پیش فرض هایی داشتم که باید آن ها را مرور می کردم و همزمان بر اطلاعات و دانسته هایم می افزودم. برخی از این پیش فرض ها مربوط می شد به چند دیداری که در زمان مدیریت شهردار پیشین تهران و رئیس جمهور کنونی ایران با ایشان داشتم و البته بیشتر در مورد موضوعات فرهنگی صحبت شده بود و همچنین سایر جلسه هایی که با مدیران قبلی سازمان و مشاوران شهردار پیشین برگزار شده بود. اما سایر پیش فرض ها و زمینه های ذهنی به تصویر کلی من از سازمان ها و نهادهای فرهنگی در ایران بازمی گشت و پاسخی کلی و ذهنی به این پرسش که سازمان های فرهنگی در ایران چگونه اند؟
مرور دانسته هایم بار دیگر این نکته را به خاطر می آورد که در بررسی وضعیت سازمان های فرهنگی هر کشور، ابتدا باید نظام فرهنگی آن کشور را به بحث گذاشت. زمینه مطالعه در این حوزه البته سال ها قبل در جریان گفتگو با دانشجویان فعال دانشگاه های تهران پیرامون نظام فرهنگی ایران برایم فراهم شده بود و حالا با تکیه بر همان معلومات سعی داشتم در میدانی جدیدتر و البته فراخ تر دانسته هایم را مرور کنم.
به اختصار می دانستم در تعریف و تبیین نظام فرهنگی، برخی از جامعه شناسان با در نظر گرفتن فرهنگ به عنوان یک نهاد اجتماعی، بیشتر بر نقش تعاملی آن با سایر نهادها در ساختار جامعه تاکید می ورزند و بنابراین نظام فرهنگی را جزئی از نظام تعاملی اجتماعی می دانند. (روشه، ۱۳۷۶، ص۱۲۳)
برخلاف گروه مذکور، برخی دیگر از جامعه شناس ها، خود فرهنگ را دارای ساختاری درونی و آن را نظامی از ارزش ها و نگرش ها و دانش مشترک میان مردم می دانند که البته با این رویکرد، نهاد اجتماعی فرهنگ، خود نظامی مستقل تلقی می شود که حتی می تواند مستقل از سایر نهادهای اجتماعی در برابر تغییرات مقاومت نماید. (اینگلهارت، ۱۳۸۲، ص ۲۱۳)
در دیدگاه برخی دیگر از پژوهشگران، نظام فرهنگی جامعه را باید در چارچوب فرهنگ توده ای مورد بحث و بررسی قرار داد. بر این اساس، تحلیل این نظام شامل عناصری از شیوه زندگی خواهد بود که به هیچ روی در تعاریف کلاسیک فرهنگ نمی گنجد مانند: سازمان تولید، ساختار خانواده، ساختار نهادهای اجتماعی و شکل ویژه ارتباطات اعضای جامعه. (بنت، ۱۳۸۶، ص۳۹)
بنابراین چه در دیدگاه ساختارگرایان، چه در نگاه کارکردگرایان همه نهادهای اجتماعی با وجود کارکردهای گوناگون و اهمیت متفاوت، واجد ویژگی های مشترکی هستند به گونه ای که در اغلب این دسته بندی ها نیز همانند نظام اقتصادی، نظام فرهنگی را می توان به زیربخش های مشابهی مانند بخش خصوصی، دولتی و نیمه دولتی تقسیم کرد. به همین نسبت، سازمان های فرهنگی ما نیز در همین سه بخش قابل دسته بندی است.
برخی پژوهشگران در یک دسته بندی کلاسیک، سازمان ها و نهادهای موثر در تحولات فرهنگی ایران را به سه گروه تقسیم نموده اند:
اول، سازمان های دولتی که با هدف مداخله در تحولات فرهنگی جامعه تاسیس شده اند.
دوم، سازمان ها و نهادهای مردمی خودجوش که از طریق گروه های پرنفوذ خارج از دولت پدید آمده اند.
سوم، سازمان ها و نهادهایی که با اهداف اقتصادی، سیاسی و نظامی به وجود آمده اند اما برجامعه اثر فرهنگی دارند. (بنیانیان، ۱۳۸۶، ص ۲۲۳)
با وجود این، در این بررسی ها اشاره ای به میزان تاثیرگذاری هریک نشده و تنها روش کشف الگوی اثرگذاری این سازمان ها بر تحول فرهنگی پیشنهاد شده است.
تقریباً در اغلب مطالعات مشابه نیز با حفظ یک نگاه کلاسیک و تقریباً بی خاصیت این نهادها به صورت:
ـ دولتی، مانند: وزارت ارشاد، سازمان صدا و سیما، شورای عالی انقلاب فرهنگی، سازمان تبلیغات اسلامی و...؛
ـ عمومی، مانند: آستان قدس رضوی، سازمان اوقاف و امور خیریه، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، روزنامه های کیهان، اطلاعات، جمهوری اسلامی، همشهری و...؛
ـ خصوصی، مانند: موسسه های انتشاراتی، موسسه های تهیه و توزیع فیلم های سینمایی، سازمان های مردم نهاد، تشکل های صنفی و...؛
دسته بندی شده اند که اساساً این شیوه تعریف و دسته بندی همان گونه که در آغاز اشاره رفت، از نظر من بی خاصیت تلقی می شد.
در سایر دسته بندی های نظری نیز مانند آنچه عالمان مدیریت می گویند می توانستیم با توجه به ویژگی های فرهنگ، سازمان های فرهنگی را به نسبت تعامل با محیط، باز یا بسته و یا براساس نظریه یادگیری سازمانی به سازمان یاد گیرنده و یا سازمان پیچیده دسته بندی کنیم. (رضاییان، ۱۳۸۷، ص۶۷و۶۸)
ولی احساس من این بود که هیچ کدام از این دسته بندی ها کمکی به ما در فهم وضعیت سازمان های فرهنگی موجود در ایران نمی کند.
به هرصورت تلاش من این بود که فارغ از تعاریف نظری در مورد سازمان های باز یا بسته و یا سازمان های یادگیرنده، بیشتر بر عوامل محیطی و نحوه کنار آمدن سازمان های فرهنگی ایران با واقعیت های موجود تاکید و بر این اساس سازمان ها را دسته بندی کنم. در این دیدگاه، بیشترین توجه، معطوف به سازمان های موفق بود که براساس تعریف کلاسیک می توانستند محصولات یا خدمات با ارزشی را به مخاطبان عرضه کنند و این فعالیت آن ها استمرار داشت. (رضاییان، ۱۳۸۷، ص۱۰)
پیش زمینه ذهنی دیگر من که براساس تجربه های عملی سالیان پیش شکل گرفته بود به این واقعیت بازمی گشت که در ایران متاسفانه برخی سازمان های فرهنگی به صورت سازمان های چند منظوره ای تعریف می شوند که تنها یکی از کارکردهای آن ها، انجام ماموریت فرهنگی است و به همین دلیل واقعاً نمی توان تعریف درستی از ماموریت های سازمان و یا دولتی ـ خصوصی بودن آن ارائه نمود. این آسیب حتی در نام گذاری این قبیل موسسه ها مشاهده می شود مانند باشگاه فرهنگی، ورزشی یا سازمان فرهنگی تفریحی و....
به علاوه، عدم شفافیت در حوزه فرهنگ و سیاست سبب آلوده شدن اغلب دستگاه های فرهنگی ما به مناسبات سیاست و قدرت شده است؛ به گونه ای که باید دستگاه های فرهنگی را واقعاً سیاسی ـ فرهنگی دانست! درستی این رابطه البته در مبحث محیط پیرامونی سازمان درحوزه علم مدیریت به تفصیل بحث شده است و همان گونه که می دانیم مطالعات صورت گرفته در زمینه محیط های تاثیرگذار، نشانگر آن است که از میان محیط های چهارگانه: ثابت غیرمرتبط، ثابت مرتبط، متغیر واکنشی و کاملاً متغیر، فضای محیطی فعالیت های فرهنگی در ایران به علت سیاست زدگی افراطی شرایط نوع چهارم یعنی محیط با عناصر کاملاً متغیر را داراست. در تعریف این محیط گفته شده:
تغییر در این محیط همیشه و همه جا، مداوماً در حال انجام بوده و عناصر با تغییر و انتقال خود، مجموعه وسیعی از تغییرات را موجب می شوند که سازمان را تحت تاثیر قرار می دهد. چون این تغییرات فوق العاده شدید و غیرقابل پیش بینی هستند، تلاش مدیریت برای پیش بینی محیط ارزش کمی دارد. (رابینز، ۱۳۸۷، ص۱۸۳)
در یک مشاهده تجربی، نمود این وضعیت در دستگاه های فرهنگی ما پس از تغییر قدرت سیاسی کاملاً قابل لمس و مشاهده است و مدیران فرهنگی بسیاری چنین شرایطی را آزموده اند.
بنابراین با در نظر آوردن آنچه پیش فرض ها را شکل می داد، به یک طبقه بندی کمی غیرمعمول از سازمان ها و موسسه های فرهنگی ایران رسیدم که تصور می کنم از انواع دیگر کاربردی تر است:
۱. سازمان هایی که ماموریت اصلی آن ها فرهنگی است.
۲. سازمان هایی که ماموریت اصلی آن ها فرهنگی نیست؛ اما فعالیت های گسترده فرهنگی دارند.
که اتفاقاً تعداد دسته دوم بیشتر و تاثیر فرهنگی آن ها به مراتب از دستگاه های اصلی فراتر است! پیش از توجه به این دسته بندی براساس همان تعاریف کلاسیک سازمان های فرهنگی ویژگی هایی را احصا کرده بودم که می توانست در این دسته بندی جدید نیز به کار آید. این ویژگی ها در مورد سازمان های دولتی و روش های کاری، محتوا و مضمون آن ها، عبارتند از:
۱. روش کاملاً بروکراتیک و اداری که آسیب های زیر را در بر دارد:
ـ توجه بیش از حد به اصلاح روشی سیستم نسبت به تغییر بینشی جامعه.
ـ تراکم تشکیلات اداری و فربهی بدنه کارمندی.
ـ عدم کارآمدی فرهنگی و تصلب نسبت به برنامه های نوآورانه.
ـ خالی بودن سازمان از فکر و ایده های جدی و جدید.
۲. تقدم اصول فعالیت های سیاسی بر اصول فرهنگی که موجب می شود:
ـ افراد نامناسب فرهنگی اما پر نفوذ سیاسی در بدنه سازمان جذب شوند.
ـ تلاش برای کسب رضایت گروه های سیاسی به نسبت توجه به رسالت های فرهنگی سازمان بسیار بیشتر به چشم می آید.
ـ بازی قدرت و راه افتادن لابی های گوناگون برای حفظ موقعیت افراد به سرعت آغاز می گردد.
۳. عدم توجه به واقعیت های موجود اجتماعی و فاصله گیری از گفتمان جاری فرهنگ توده ای که به آسیب های زیر منتهی می شود:
ـ محصول محور نبودن فعالیت ها و آغاز کارهایی که به ارائه آمارهای بزرگ تر و غیرواقعی تر می انجامد.
ـ ایجاد یک نگاه بدبینانه میان مردم و حاکمیت مبتنی بر عدم فهم متقابل.
ـ غفلت از درک شرایط جهانی فرهنگ و جایگاه ممتاز جهانی ایران ناشی از خود کم بینی فرهنگی.
این آسیب ها عموماً اما به مراتب کمتر، دستگاه های عمومی را نیز فراگرفته که در مورد سازمان فرهنگی هنری شهرداری به تفصیل سخن خواهم گفت.
تکلیف موسسات بخش خصوصی هم که روشن است؛ به دلیل آنکه ماموریت اصلی آن ها بیشتر ترکیبی از انگیزه های اقتصادی و فرهنگی است، رونق اقتصادی همواره یکی از دغدغه های آن هاست. برخی از این مجموعه ها چون حاضر به کسب درآمد به هر انگیزه و قیمتی نیستند، پس از مدت کوتاهی عطای فعالیت فرهنگی را به لقای آن می بخشند! برخی دیگر به ناچار به فعالیت های غیرقانونی اما پر سود این حوزه رو می آورند و سایر آن هایی که می مانند هر روز به دنبال یافتن منابع مالی دولتی و استفاده از یارانه های این بخش هستند. البته در مورد اقتصاد فرهنگ و عاقبت این بنگاه ها نیز در بخش های آتی سخن خواهم گفت.
براساس همان دسته بندی جدیدی که بیان شد و به جهت تجربه اندکی که در حوزه فرهنگ دارم ترجیح می دهم در مورد نهادهای رسمی کمتر صحبت کنم و بیشتر به نهاد های غیررسمی این حوزه و تاثیر فرهنگی آن ها بپردازم. مجموع این نهاد های غیررسمی در دو حوزه جغرافیایی داخل و خارج از کشور مشغول فعالیت هستند.
سازمان هایی که خارج از کشور با انگیزه تاثیرگذاری فرهنگی بر جامعه ایرانی فعالیت می کنند کم نیستند و عمدتاً با انگیزه مقابله با موج اسلام گرایی و کاهش نفوذ فرهنگی جمهوری اسلامی در جهان به فعالیت مشغولند. با توجه به این نیات سیاسی و امنیتی، بیشترین حمایت از این فعالیت ها توسط دستگاه های امنیتی کشورهای خارجی صورت می گیرد و طبیعتاً جهت اصلی آن ها تاثیر بر هویت فرهنگی ایرانیان است. نمونه های متعددی از این بنگاه های فرهنگی در قالب شبکه های رادیو تلویزیونی، سایت های اینترنتی و موسسات مطالعاتی قابل مشاهده هستند. دسته دیگر فعالیت های بنگاه های خارج از کشور در چارچوب نظام جهانی فرهنگ می گنجد و اتفاقاً بسیار عیان و علنی است، مانند آنچه از سوی هالیوود تولید و عرضه می شود و یا کالاهایی که به عنوان محصولات متنوع فرهنگی چون بازی های رایانه ای، کتاب و... عرضه می شوند.
نهاد های داخل کشور نیز که به صورت غیررسمی در حوزه فرهنگ به فعالیت می پردازند قابل تامل و بررسی دقیق هستند. مهم ترین دستگاه های قابل بررسی در این حوزه نهاد های انقلابی هستند.
این نهادها، به دلیل برخورداری از نیروی انسانی پرانگیزه و باتجربه از دستگاه های بی نظیر در کشور هستند. گستردگی و شبکه کشوری آن ها نیز کمک قابل توجهی به کارآمدی آن ها نموده است و علاوه بر این، به دلیل توان مستحکم مالی هیچ گاه مانند دستگاه های رسمی فرهنگ از کمبود بودجه آسیب ندیده اند. به رغم همه این خوبی ها و نقاط قوت بی نظیر، این مجموعه ها برای انجام فعالیت های فرهنگی همواره از چند مشکل مهم رنج برده اند:
الف ـ نگاه بدبینانه و البته دل سوزانه این نهادها نسبت به فعالیت های فرهنگی سایر سازمان ها، حتی آن دسته از فعالیت هایی که نیت پشت پرده آن ها مدیریت مخالفان فرهنگی نظام بوده است، یکی از موضوعات مهم مورد بحث در عرصه مدیریت فرهنگی کشور است.
ب ـ تاکید بر فعالیت های فرهنگی راحت و زود بازده و در نتیجه سطحی و مقطعی بودن بخشی از فعالیت های فرهنگی آن ها و عدم برخورداری از عمق لازم در اصلاح زیرساخت های فرهنگی نیز قابل تامل و بررسی است.
ج ـ فقدان نیروهای متخصص و تربیت یافته در حوزه های تخصصی فرهنگ و هنر که البته این مشکل به طور عمومی گریبان بیشتر دستگاه های فرهنگی را گرفته است.
د ـ احساس تصدی گری شدید و رشد و پرورش مدام این نظریه که این نهاد ها در قبال همه تحولات فرهنگی جامعه مسئول هستند؛ که البته این حس را با احساس مسئولیت انقلابی نباید یکی دانست چرا که اولی به معنای دخالت در وظایف قانونی است و دومی به مفهوم نظارت و ایجاد فرصت اصلاح و تربیت برای سایر نهادهای فرهنگی.
در کنار این سازمان های رسمی من باید ضرورتاً و حتماً در مورد نهادهای غیررسمی و پرقدرت مذهبی مانند مساجد و هیئت مذهبی و چگونگی تعامل با آن ها نیز به صورت جدی فکر می کردم.
واقعیت این است که در ایران فرانهاد قدرتمند دین که برتر و والاتر از هر نهاد اجتماعی دیگر جای گرفته، عامل مهمی برای مشروعیت بخشی و ایجاد جنبش های موثر اجتماعی است. پس تصور می کنم دو عامل مشروعیت دینی و توان بسیج کنندگی عمومی بیشترین تاثیر را بر فعالیت دستگاه های فرهنگی دارند تا آنجا که حتی برنامه های موسسه های رسمی دولتی مانند صدا و سیما در برخی موارد دچار بحران مشروعت دینی می شود.
به همین دلیل در حوزه فرهنگ دو نهاد مسجد و هیئت به دو نهاد مشروعیت ساز و بسیج کننده تبدیل شده اند و طبیعتاً توجه بسیاری از موسسات فرهنگی را خواه با نیت خیر، خواه از باب تزویر و ریا و سیاسی کاری به خود جلب کرده اند. ناگفته نگذارم که در مورد نهاد مسجد به نقشِ رهبری فرهنگی جامعه باور دارم که خود متاثر از پیشینه چندهزارساله این نهاد در ایران است و به همین سبب با همه وجود معتقدم برای ایجاد یک مدیریت فرهنگی باثبات و موفق در ایران باید اغلب فعالیت ها را با محوریت نهادهای دینی سامان داد و از ظرفیت های فراوان نهاد کهن و ریشه دار مسجد حداکثر بهره را برد.
به رغم این اعتقاد قلبی، سابقه تاسیس فرهنگ سراها در تهران نشان از ذهنیت منفی متدینین نسبت به این نهاد های مدرن فرهنگی دارد و طبعاً در ذهن برخی از مسجدی ها، فرهنگ سرا نقطه مقابل مسجد تلقی می گردد تا آنجا که یکی از چهره های دینی در مصاحبه با یک روزنامه علت مسجد نرفتن مردم را تاسیس فرهنگ سراها دانسته بود! این سابقه منفی، کارِ گروهِ ما را در جلب نظر مسجدی ها و ایجاد یک تعامل سازنده با مساجد سخت تر می کرد.
در مورد هیئت های مذهبی نیز تصور می کنم نگرانی هایی که چند سال اخیر در زمینه بدعت ها و انحراف های عزاداری ایجاد شده را باید یک موضوع مهم و قابل تامل تلقی کرد که در پدیده شناسی آن باید واکاوی دقیقی صورت گیرد. به عنوان یک نظر ابتدایی معتقدم با وجود آنکه اغلب اعضای مساجد در هیئت ها شرکت دارند، اما متاسفانه فعالیت آن ها بر محور اهداف فرهنگی و تربیتی مسجد شکل نگرفته و به همین دلیل با سطحی شدن فعالیت ها، استعداد بیشتری برای ابتلا به انحراف و بدعت پیدا شده است.
در تعامل با هیئت ها، سازمان فرهنگی هنری البته به لطف کمک های چند میلیاردی بسیار خوش نام بود، اما ما بر سر دو راهی بودیم که در ادامه چگونه با آن ها تعامل کنیم؟
به هر تقدیر هرچند موارد بالا کلیت نگاه من به نهادهای فرهنگی را نشان می داد و سازمان فرهنگی طبیعتاً وجوه اشتراک بسیاری با سازمان های مشابه داشت اما در واقع سازمان فرهنگی هنری شهرداری هیچ کدام از آن ها نبود و ویژگی های منحصربه فرد خود را داشت. به عبارت دیگر سازمان فرهنگی هنری شهرداری از بسیاری جهات تنها مانند خودش بود و این کار مرا سخت تر می کرد.

نظرات کاربران درباره کتاب فرش‌بادِ فرهنگ