فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب کمدی الهی

کتاب کمدی الهی
بهشت

نسخه الکترونیک کتاب کمدی الهی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳۳,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب کمدی الهی

حال بسیار شادمان خواهم شد اگر لطف فرمایی، و نام و سرنوشتی را که این جا دارید، برایم بازگویی.» بی‌درنگ با دیدگانی شاد و خندان پاسخم داد: «شفقت ما، به روی هیچ خواسته درستی در نمی‌بندَد! این به مانند آن ذاتِ جلیلی است که همانا عشق است و مایل است تمام بارگاه‌هایش، شبیهش باشند...! در بُعدِ زمینی، باکره و راهبه بودم! چنان چه در ذهنت به جست و جو برآیی، زیباییِ بیش‌ترم را به یاد آوری و هویتم بر تو آشکار شود: یقینا مرا به عنوان پیکاردا به خاطر خواهی آورد! مرا در این جا، در میان ارواحِ سعادتمند، در سپهری که حرکت آن، از دیگر افلاک کندترست، جای داده‌اند. این جا، قلب‌مان صرفا به خواستِ روح‌القُدس، و آن چه دوست می‌دارد فروزنده می‌گردد، وز این که بنا به فرمانش عمل کنیم، شاد و خوشنود به سر می‌بریم! و این سرنوشتی که شاید تا بدین حدّ پست به نظرت جلوه آید، از آن روی بر ما پدید آمد که عهد و پیمان‌مان را نادیده انگاشتیم، و گاه نیز آن را شکستیم...» بدو گفتم: «نمی‌دانم چه جلوه خدایی‌ای بر سیمای‌تان فروزان است، که صورتِ ظاهریِ قدیمیِ شما را تغییر بخشیده است...! ازین روی بود که بی‌درنگ، تو را به یاد نیاوردم! لیک، آن چه اینک برایم نقل کردی، به یاری‌ام برخاست: حال، شناختنت، برایم چه آسان گشت! امّا به من بگو! گر چه این جا سعادتمندید، لیک، آیا در شوقِ اقامتگاهِ رفیع‌تری نیستید، تا بهتر به دیدارِ حقّ نائل شوید، وز عشقی بیش‌تر بهره‌مند گردید...؟» او، همراه ِدیگر ارواح، تبسّمی کوچک کرد، سپس با چنان شادمانی و بهجتی که گوئیا نخستین شراره‌های عشق، در وجودِ او مشتعل گشته بود، پاسخم داد: «برادر! قدرتِ شفقت آن چنان خواسته‌های‌مان را تسکین می‌بخشد، که با شادمانی آن چه آرزومندیم و داریم، به سر می‌بریم! و تشنه هیچ سعادتِ برتری نیستیم...! چنان چه خواهانِ مکانی رفیع‌تر بودیم، اراده ما با اراده آن که این مکان را برای‌مان برگزیده است، در هماهنگی به سر نمی‌بُرد! و لذا چنین وضعی در این مدارها روی نخواهد داد! زیرا در این جا، زیستن در رحم و شفقت ضروری است، به ویژه اگر به طبیعتِ این امر، عمیقا بیندیشی! بدینسان، لازمه جوهرِ این حیاتِ سعادتمند، ادغام گردیدن با خواست و اراده الهی است، چونان که اراده‌های‌مان، به اراده‌ای واحد مبدّل می‌گردد!

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 9.44 مگابایت
  • تعداد صفحات ۹۲۴ صفحه

بخشی از کتاب کمدی الهی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



تقدیم به پدر عزیزم، همسر دلبندم،
و فرزندان عزیزتر از جانم: فرید، نسیم، مهدی
... و تمام عاشقانِ خدایِ همیشه مهربان

مترجم

«... سپاس خدای را که آفریدگار آسمانها و زمین است، و فرشتگانی را رسولان خود کرد که دوگان دوگان، سه گان سه گان، و چهارگان چهارگان، بال دارند و آن چه بخواهد به آفرینش می افزاید، زیرا خدا بر هر کاری توانا است. گشایش رحمت خدا را بر مردم کس نتواند مانع شود، و در برابر خودداری کردنش، کس را قدرت گشایش نباشد و او نیرومند فرزانه است. ای مردم! نعمتی را که خدای بر شما ارزانی داشته است، به یاد آورید، مگر جز خدا آفریننده دیگری وجود دارد که از آسمان و زمین شما را روزی بدهد؟ هیچ معبودی جز او نیست، پس چرا سرگشته اید؟ ای مردم! وعده خدا حقّ است! مبادا زندگی دنیا، فریبتان دهد و مبادا شیطان فریب دهنده، شما را به کرم خدا مغرور گرداند؟ مسلما شیطان دشمن شماست و شما هم اور ا دشمن بدارید، او پیروانش را به راهی می خواند که سرانجام اهل دوزخ شوند... کافران را عذابی سخت و مومنان نیکوکار را آمرزش و اجر بزرگی است. در حقیقت، خدا هر که را بخواهد گمراه و هر که را بخواهد هدایت می کند، بنابراین جان خود را در تاسف به خاطر آنها از دست نده که خداوند به کردارشان آگاه است. خداست که بادها را بفرستد تا ابر را برانگیزند. آن را به سرزمینهای مرده برانیم و زمین مرده را به آن زنده کنیم، رستاخیز هم بدینگونه است! آن که خواهان عزّت باشد، بداند که تمام عزّت از آن خداست! سخن خوش و پاک به سوی او بالا می رود و کردار نیک آن را بالا می برد...»

سوره مبارکه ملائکه ـ آیات شریفه ۱۰-۱















پیشگفتار

به نام خداوند بخشنده مهربان

(به قلم بانو باربارا رینولدز)

هنگامی که دوروتی ال. سه یرز، در تاریخ ۱۷ دسامبر ۱۹۵۷(۱) بدرود حیات گفت، موفّق شده بود که تنها بیست سرود از بخش بهشت را ترجمه کند که تقریبا دو سوم از این قسمت به شمار می رود... از سیزده سرود باقیمانده، فقط یک بخش بسیار طولانی و همین طور هم تعدادی از بخشها به صورت ناتمام ترجمه شده بود. او هنوز کار خود را در مورد یادداشتها و توضیح استعارات و کنایات و واژگان دشوار و یا حتّی مقدّمه ای که لازم می دید برای این کتاب بنویسد، آغاز نکرده بود...
علاقه من به کارهای بسیار ارزشمند بانو دوروتی سه یرز، در مورد دانته، از تابستان سال ۱۹۴۶ یا چنانچه بخواهم دقیقتر سخن بگویم از ماه اوت آن سال آغاز شد. زمانی که برای حضور در یکی از سخنرانیهای این بانوی بزرگوار درباره سرود بیست و ششم بخش دوزخ «کمدی الهی» به کلاسهای تابستانی بخش زبان ایتالیایی که در کالج عیسی مسیح (ع) در دانشگاه کمبریج برگزار می شد، به آنجا رفتم.(۲) این نخستین جلسه از یک رشته جلسات بسیار ارزشمند و از یادنرفتنی و پرخاطره درباره «کمدی الهی» به شمار می رفت...او بعدها، تمام این سخنرانیها را در یک مجموعه دو جلدی به نام: «اسنادی مقدماتی درباره دانته» و «اسنادی مضاعف درباره دانته» منتشر ساخت. از همان آغاز کار کاملاً مشهود بود که این خانم سعی داشت برای علاقه مندان دانته در انگلستان، مبحث تازه ای به ارمغان بیاورد و این کار را با نیرویی تازه و تقویت یافته به انجام رساند. از همین رو، من نیز در مقدّمه ای که برای کتابِ «اسنادی مقدّماتی درباره دانته» برای ایشان نوشتم، اعلام کردم که این خانم با تلاشهای فراوانی که به انجام رسانیده بود، موفّق شده بود رابطه تازه و عمیقتری میان دانته و نویسندگان امروزی ایجاد نماید. البته باید بگویم که من هنوز هم همین عقیده را دارم. ارزشمندترین و جالبترین خدمتی که او برای خوانندگان و علاقه مندان به دانته انجام داد، این بود که توجّه آنان را به معنا و مفهوم تحت اللفظی و حقیقی «کمدی الهی» معطوف ساخت. او این کار را با ارائه تفاسیری واضح و روشن انجام داد و از شیوه ای بسیار مهیج و روان و فصیح استفاده کرد تا خوانندگان دانته را به خستگی و کسالت روح سوق ندهد. او نه تنها به تفسیر و توضیح دادن داستان می پرداخت، بلکه به توضیح واقعیتهای شاعرانه این کتاب، و کلاً این کار بسیار عظیم نیز مبادرت ورزید. یک چنین برخوردی را نباید به عنوان برخوردی سطحی و یا برخوردی که به طرزی «ساده لوحانه»، سعی در ارائه توضیحی ادبی و حقیقی است، در نظر پنداشت! اتفّاقا این کار او، برای درک اساسی و کامل «کمدی الهی» بسیار صحیح و دقیق بوده است! در واقع نادیده انگاشتن هنر و نبوغ خارق العاده و عالی دانته به عنوان هنرمندی که چنین داستانی را خلق نمود، کار شایسته و ستایش آمیزی به شمار نمی رود. و نیز شایسته نیست تلاش دانته را برای برقراری ارتباط میان داستانی که در ذهن داشته با ماجرای منحصربفرد و بی همتایش بیهوده انگاشت. دانته به راستی جزو معدود هنرمندان انگشت شمار در عالم است که موفّق شد دیالوگها و صحنه ها و شرایطی ویژه با شخصیتهایی بسیار واقعی و در عین حال غیرواقعی پدید بیاورد، به گونه ای که هنوز هم پس گذشت از شش قرن، دانته به عنوان پنج تن از بهترینهای شعر و ادب در سراسر دنیا به شمار می رود. به هر حال، خودِ دانته نیز به سهم خویش اظهار کرده بود که معنای مجازی را به هیچ وجه نمی توان توضیح داد! مگر آن که انسان قادر باشد معنای تحت اللفظی و حقیقی نخستین آن را توضیح دهد و همه چیز را به خوبی درک کرده باشد تا سپس به سراغ مفهوم مجازی آن برود.(۳)
دوروتی سه یرز، با ارائه تفسیر و تعبیری معقولانه و صحیح درباره مجازیهای دانته، پیوسته سعی داشت که توجّه خواننده را به وجود ارتباطی که میان «کمدی الهی» و زندگی روزمره انسانها در هر برهه ای از زمان داشت، جلب کند. او به طرز بسیار استادانه و دقیقی به بررسی هر دو این جنبه ها پرداخت و در طول سخنرانیهای بسیار جالب خود و نیز در هنگام نگارش مقدّمه هایی که در بخش دوزخ و برزخ منتشر شد، و بالاخره در ترجمه ای که از سرودهای دانته به عمل آورد، موفّق شد دانته را به گونه ای به مردم امروزی معرّفی کند که این شاعرِ «مظلوم واقع شده» در دسترس هزاران هزار خواننده امروزی در سراسر دنیا (و کشورهایی که به زبان انگلیسی آشنایی داشتند) قرار بگیرد. انسانهایی که شاید بدون ترجمه این بانوی محتشم، هرگز امکانی برای شناختن دانته و پیام الهی او پیدا نمی کردند...احتمالاً شاید درست باشد که بگوییم از سال ۱۹۴۹ (که تاریخ چاپ ترجمه او از بخش دوزخ «کمدی الهی» است) تا به امروز، کتاب «کمدی الهی» از خوانندگان انگلیسی زبان بسیار بسیار زیادی برخوردار شده که شاید این رقم، از زمان مرگ دانته تا اوائل قرن بیستم میلادی در انگلستان (که بیش از ششصد سال می شود!) به یک هشتم آن نیز حتّی نمی رسیده است! در واقع باید این حقیقت را بپذیریم که انگلیسی زبانها، تمایل چندانی به خواندن «کمدی الهی» در طول تاریخ ابراز نداشته اند، (مگر کسانی که خود نیز شاعر و اهل شعر و ادب و فرهنگ بوده اند)...آن هم به دلیل مشکلی که در ترجمه دقیق آن وجود داشته است و مهمّتر از همه، به دلیل فقدان توضیحات و تفسیرهایی واضح و روشن و ساده که خواننده را به مطالعه بیشتر این اثر فراموش نشدنی و جاودانه، ترغیب کند.
تصّور من بر این است که تلاش به راستی جاودانه بانو دوروتی سه یرز، خوشایند روح دانته نیز واقع شده است...
همان گونه که پروفسور ای. آر. وینسِنت(۴) گفته است: «دانته یقینا دوست داشت که خوانندگان بسیار زیادی برای کتابش داشته باشد... بنابراین، هر قدر تعدادشان بیشتر باشد او نیز به سهم خویش، لذّت بیشتری می برد. دانته به هیچ وجه نمی توانسته است که اختراع صنعت چاپ را حدس بزند، و از میزان بسیار بالای شمار خوانندگان امروزی که گاه از میلیون هم تجاوز می کند، مطّلع باشد! امّا او نیز به نوبه خویش، مانند اکثر نویسندگان امروزی، از داشتن بیشترین تعداد خواننده برای کتابش، لذّت عمیق می برد! خواننده ای که دانته در نظر داشت، یک انسان بسیار هوشمند و فرهنگی نبود: از همین روی، «کمدی الهی» و یا «میهمانی» به زبان ادبیِ لاتین به رشته تحریر در نیامد. دانته مایل بود بیشترین تعداد خواننده را داشته باشد، زیرا او «پیامی» بسیار مهّم برای تمام انسانها داشت!»
به هر تقدیر...با تکمیل کردن بخش بهشت، من سعی کرده ام بیشترین تلاشم را انجام دهم تا فضا و سبک نگارش بانو دوروتی سه یرز، محفوظ باقی بماند و سیزده سرود پایانی تفاوت فاحشی نداشته باشد. تنها امید و آرزویم این است که توانسته باشم در این کار، «تاحدودی» موفّق شده باشم. البته علّت این امیدواری از این قرار است که در طول یازده سال و بویژه در طول سه سالِ آخرِ حیات دوروتی سه یرز، من در ارتباطی دائمی با این بانوی بزرگوار در مورد کارهای ارزشمند ایشان درباره دانته بودم. او در طول گفت وگوهایی بسیار جالب و همین طور هم در نامه هایی که برایم می نوشت با دقّت و جزئیات تمام از شیوه ترجمه خویش و علل گزینش برخی از واژگان و بالاخره ترجیحی که شخصا برای سبک و ریتم و آهنگ اشعار قائل بود، توضیح می داد. گاه می شد که او ده یا دوازده ترجمه گوناگون از تنها یک بخش از یک سرود، برایم ارسال می داشت و همواره سعی می کرد نامه هایی طولانی برایم ارسال کند و از شیوه ترجمه تکنیکی و تخصّصی سرودهای دانته برایم می نوشت و مرا در جریان کامل روندِ ذهنی و انتخابها و علائقش قرار می داد.
پس از مرگ این بانوی عزیز، هنگامی که دریافتم در وصیت نامه خویش به شدّت تاکید کرده بود که تنها من باید به ادامه کار ترجمه «کمدی الهی» او ادامه دهم، به این واقعیت پی بردم که گنجینه ای به راستی ارزشمند از تمام توضیحات و نصایح و توصیه های او در اختیار دارم که تازه آن زمان در می یافتم بیشتر جنبه ای آموزشی داشته است، تا من بتوانم با سهولت بیشتری کار ارزشمند او را به پایان برسانم...
با نوشتن مقدّمه و یادداشتها و توضیح استعارات و کنایات و واژگان، و برای آن که توانسته باشم سبک و زمینه نوشتاری دو جلد قبلی را محفوظ نگاه داشته باشم، به خواندن دوباره تمام آن نامه های ارزشمند، مبادرت ورزیدم. خوشبختانه اکثر این نامه ها، مربوط به توضیحاتی درباره بخش بهشت بود؛ او از نکاتی که در دو یا سه سخنرانی خود که هرگز در هیچ کتابی منتشر نکرده بود، سخن می گفت. من همچنین سعی کردم تابدانجا که برایم مقدور بود به یاد گفت وگوهای دوستانه و همین طور هم تخصّصی ای بیفتم که در دانشگاه کمبریج و ویتهَم(۵) و سایر نقاط با او انجام داده بودم. بنابراین، با این کارها و یک رشته کارهای دیگر، من تا آخرین سعی و توان خود کوشش کردم که ترجمه ای روان و قابل قبول تقدیم کنم و هیچ گونه فرقی میان ترجمه های بخش دوزخ و برزخ، و نیمی از بهشت با بخشهای واپسین آن ایجاد نگردد.
از این روست که این پیشگفتار را نوشتم: زیر قصد داشتم پیش از هر چیز، از خودِ دوروتی سه یرز تشکر کنم و مراتب حقشناسی و علاقه عمیقم را به او ابراز کنم که با ایجاد یک دوستی بسیار دلپذیر و زیبا، به راستی که رفاقت و مهربانی و یاری بسیار بزرگ خود را به من ثابت کرد...(آن هم برای شخصی چون من که با چنین کار دشوار و عظیمی روبه رو شده بودم...!)
من همچنین میل دارم از دانته شناس بزرگ: پروفسور بیکرزتِت(۶) سپاسگزاری کنم. کسی که سالها با دوروتی سه یرز در مکاتبه به سر می برد، و راجع به کار این بانوی محتشم درباره «کمدی الهی» با وی در ارتباط بود. این انسان شریف، پس از مرگ دوروتی سه یرز، در کمال بزرگواری و سخاوت تمام علم و دانش خود را از دانته و نوشته های این شاعر بزرگ در اختیارم نهاد و از هیچ کمکی دریغ نکرد.
من همچنین از شوهرم: پروفسور لوئیس تُرپ(۷) کمال سپاس و قدردانی را دارم که همواره از تشویق و ارائه نصایح ارزشمند به من، دریغ نکرد. در طول سفری به همراه ایشان بود که من موفّق شدم نخستین چرکنویسم را از این ترجمه به پایان برسانم. من همچنین از تمام اعضای خانواده ام و همین طور هم از دوستان نزدیکم بسیار ممنونم که در طول این دوران سخت، میزان صبر و محبّت خود را به من ابراز کردند.(بویژه که من برای این کار بسیار دشوار و با عظمت، کوچکترین آمادگی نداشتم و این کار به صورت ناگهانی و بنا به وصیت بانو دوروتی سه یرز، از من درخواست شده بود...!).
من همچنین مایلم بیش از همه، از دخترم دوشیزه اِدیت رینولدز، تشکری صمیمانه کنم: با کمک تجربیات و استعداد این عضو از خانواده عزیزم بود که توانستم ترجمه این اشعار را انجام دهم و کمکهای او به راستی برایم بسیار ارزشمند بود.
***
باربارا رینولدز
کمبریج ـ ۱۳ ژوئن ۱۹۶۰

مقدّمه بهشت دانته...

(به قلم بانو باربارا رینولدز)

گفته شده است که شادیهای «بهشتی»، برای اکثر ما در این وضعیت فعلی، نوعی «علاقه» محسوب می شود که باید «به تدریج» به دست بیاید... و به راستی که بخش بهشت «کمدی الهی» اثر دانته، داستانی درباره پرورش همین «علاقه» است...
دانته ای که تا اسفل السافلین فرود آمده بود، و سپس از کوه برزخ صعود کرده بود تا در ستیغ آن کوه عجیب، به تماشای زیبایی و شگفتی موجود در بهشت زمینی بپردازد، هنوز هم پس از این همه تجربیات عجیب و دشوار و بی همتا، آماده نیست که با صحنه های بهشتی رویارو شود، و این در مورد ما نیز که صرفا خوانندگان او در این برهه از زمان هستیم، صدق می کند. دانته از صعودی که از زمین به فلک ماه انجام می دهد، کاملاً بی اطّلاع است و یارای وصف کردن آن را در خود نمی بیند. هنگامی که ارواحی رستگارشده به نزدیکش می آیند، او باز هم آنان را به عنوان بازتابی از ارواحی که پشتِ سرِ خود نهاده است، در نظر می پندارد! هنگامی که پیکاردا با او وارد صحبت می شود، و درباره سلسله بندی سعادت و رستگاری ارواح سخن می گوید، دانته با پرسشهایی که از او می کند، نشان می دهد که هنوز چقدر نیازمند آموختن اطّلاعاتی درباره حیات در بهشت الهی است...هنگامی که ارواح پارسا در فلک کیوان (ساتورن) به بدگویی از زندگی به دور از زهدِ روحانیون زمینی زبان می گشایند و نفرت و انزجارشان را بیان می کنند، دانته برای لحظاتی چند هوش و حواس خود را از دست می دهد، و برای درک بیشتر قضایا، ناگزیر می شود که به سوی بئاتریس بچرخد. خود او وضعیتش را مانند طفلی که باید به سوی مادرش پناه بگیرد، توصیف می کند. به همان اندازه نیز مسائلی چون رحمت الهی و مشیت خدا و اراده آن ذات بی همتا، ذهنش را به خود مشغول می کنند، و او نمی تواند از هدف اصلیِ تمام این تجربیات عجیبش، چیزی درک کند.
او دستخوش ترس، شگفتی، حیرت، و حتّی در یک برهه از زمان، کنجکاوی بسیار شدیدی می شود که ماهیتی نکوهیده پیدا می کند. در واقع، تنها قسمتی که در طول این سفر، از حالتی نسبتا مطمئن برخوردار است، زمانی است که درباره ایمان و امید و عشق از او سوالاتی می پرسند و او موفّق می شود توضیحاتی که بر اساس تجربیات زمینی او است، تقدیم کند. با این حال، حتّی در آن زمان نیز این اشتباه را مرتکب می شود که سعی می کند بیش از حدّ لازم به پرتو نوری که از وجود سَن ژاک ساطع می شود، خیره شود: او در آرزوی دیدن شکلی است که بنا به شایعات زمینی، آن قدیس و حواری بزرگوار، با رسیدن به بهشت آن را به دست آورده بود.
با این حال، هر قدر بیشتر صعود می کند و از افلاک نیز بالاتر می رود و به مرکز ثابتِ لایتناهی می رسد، که همانا جایگاه اصلی پروردگار عالمیان است، بینایی او تقویت می شود و میزان درک و آگاهیش رو به رشد می رود و بر شدّت عشق و علاقه اش به خدای عالم افزوده می شود، تا آن که سرانجام در حضور الوهیتی بی حجاب، اراده و خواسته و اشتیاقش با عشق الهی در هم می آمیزد.
هر چند ممکن است خواننده به این اندیشه بیفتد که در آن مکان بهشتی تاحدّ زیادی ناشناس و غریبه است، لیکن دانته برایمان موجودی شناخته شده است! او همان نفسِ خودِ ما است!
او همچنین به طرزی بسیار «شخصی» و «خصوصی»، خودش می باشد. مطالب بسیار زیادی درباره طبیعت ارشادکننده و سازنده ای که در «کمدی الهی» در ارتباط با زندگی روزمره وجود دارد، به رشته تحریر درآمده است. امّا مشکل اصلی ای که بخش بهشت به ما ارائه می کند، شدّتِ گسترشِ تکامل و پرورش ذهنی و معنوی خودِ دانته است که در اینجا، هر چیز دیگری را تحت الشعاع قرار می دهد. آیا مکاشفه مسحورکننده آخرین سرود، از تجربه ای عرفانی سخن می گوید که خودِ دانته تجربه کرده بود، یا نکند صرفا نمادی است که با کمک استدلالهای ذهنی و منطقی بدان دست یافته، و درباره رابطه ای است که میان درک و فهم بشری و وحی و الهام و مکاشفه الهی است...؟ پس درباره سکوتهای دانته، و حذف شدن بخشهایی در طول داستان، و اعترافات او مبنی بر عدم تواناییش برای توصیف بیشتر و بهتر صحنه ها که در بعضی از قسمتها نیز تابدانجا پیش می رود که از عدم قابلیت خویش نیز می گوید، چه می توان گفت...؟ آیا این «ناتوانیها» و «نقائص» و «کمبودها» صرفا ابزارهایی فنّی برای القاء کردن این حقیقت هستند که برخی چیزهای بازگونشدنی را نمی توان «تعریف» کرد، و یا نکند به راستی از مرحله ای مرموز و بازگونشدنی در ضمیر ناخودآگاه دانته سخن می گویند که حتّی خودِ او نیز به بیان آن چه قابل بازگو کردن نیست، قادر نگشته بود...؟
بنابراین، می توان از خود پرسید که بخش بهشت، تا چه مقدار، صرفا گزارشی از یک تجربه شخصی و نیز مکاتبه ای به شکل «تخّیلی» از یک رشته اعتقادات و باورهای شخصی است...؟
شاید هرگز نتوان به پرسشهایی به این گونه، و بسیاری دیگر پاسخ داد. امّا به هر حال به عنوان نوعی دعوت به مبارزه برای خوانندگان هر نسلی به شمار می روند و باعث می شوند تا داستان پیشروی دانته در عالم بهشت، به یکی از جالبترین و مرموزترین و اسرارآمیزترین بیوگرافیهای موجود در این عالم خاکی مبدّل گردد.
داستانی که تا به حال کسی مانند او ننوشته و نخواهد نوشت...با این حال، در کمال تاسف باید اقرار کرد که بخش بهشت بیش از آن چه تصوّر می شود، خوانندگان زیادی را از دست داده است. ظاهرا بسیاری از انسانها، با پذیرفتن توصیه خودِ دانته که گفته بود: «بازگردید و به ساحل امن پناه گیرید...»(۸)، پشتشان را به نوشته های بعدی او کرده اند...از این رو است که اظهارات یک منتقد و ادیب متعّلق به اوائل قرن نوزدهم هنوز هم در دنیای امروزی ما، از واقعیتی انکارناپذیر برخوردار است. او می نویسد: «تعداد معدودی، حتّی در میان طرفداران بسیار پرحرارت دانته، از شوق و علاقه ای بسیار زیاد برخوردار بوده اند تا او را گام به گام، از میان آن تقسیم بندیهای واپسینِ بنای حیرت آورش تعقیب کنند...». ماکلی(۹) یکی دیگر از منتقدان بزرگ، که از طرفداران بسیار شدید دانته و تمام کتابهای او است معتقد بود که بخش بهشت، به هیچ وجه قابل مقایسه با دو بخش پیشین کتاب «کمدی الهی» نیست، مگر شاید در سبک و شیوه ای که شاعر برای نوشتن سرودهایش استفاده کرده بود...علّت او برای اعلام این نظر، از این قرار است که او معتقد بود: «...بهشت، سطحی به مراتب پایینتر از بخش دوزخ و برزخ دارد!» و این به وضوح نشان می دهد که نوعی عدم درک عمیق و واقعی در کیفیتی که خودِ دانته تابدان اندازه به آن ارج می نهاد وجود دارد که همانا هنر و استعداد او برای نقل یک داستان است.
ماکلی می نویسد: «دانته در بین ارواح نیکان، به گونه ای ظاهر می شود که گویی هیچ وجه اشتراکی با آنان ندارد، و اوضاع طوری است که انگار او نه تنها به درک صحنه های اطرافش قادر نیست، بلکه از طبیعت و میزان شعف و لذّت و سعادت آن ارواح بهشتی نیز، اطّلاع درستی ندارد...» و این یکی از بزرگترین اشتباهاتی است که اکثر خوانندگان ناشیِ «کمدی الهی» در طول تاریخ، بدان مرتکب شده اند...یعنی آنها «شخصیت داستانیِ» دانته را (که در طول داستان کاملاً شگفت زده و حیران است، و پیوسته به توضیحات و راهنمایی های بئاتریس نیاز دارد)، با دانته «شاعر» یا «خالق» اشتباه گرفته اند: کسی که ذهن و روحش به درستی تمام، تکرار می کنم: «به درستی تمام!» از طبیعت لذائذ و سعادت بهشتی آگاه است (به طوری که این آگاهی و درک و شناخت را به زیبایی هر چه تمامتر، در توصیف صحنه های گوناگون در بخش بهشت، آشکار می سازد)، و برای سطح و میزان درک ما، (خوانندگان ناشی اش!) به توضیح تمام جزئیات لازم، مبادرت می ورزد.بنا به دلیلی که بسیار حیرت آور است، شیلر(۱۰) شاعر آلمانی معتقد بود که بخش بهشت بی اندازه کسالت آور است زیرا در این بخش، دانته صرفا به تعریف و ستایش و تجلیل پرداخته است، و دیگر اثری از سرزنش و ملامت و بدگویی نیست!(۱۱)
ظاهرا او نیز به دسته ای تعلّق داشته است که در همان آغاز این سفر، پشتش را به تمام چیزها کرده و ساحل امن را به هر چیزِ دیگری ترجیح داده بود...(آن هم اگر به راستی به این سفر مبادرت ورزیده بوده باشد...). از سوی دیگر، کسی چون شِلی(۱۲)، شاعر رُمانتیک انگلیسی، بی اندازه تحت تاثیر بخش بهشت قرار گرفته و از آن لذّت وافر برده بود. او حتّی تابدانجا پیش رفته بود که بخش بهشت را به بخشهای دوزخ و برزخ ترجیح می داد زیرا آن را نوشته ای می دانست که: «...سراسر آکنده از عشقی لایتناهی و اخلاصی عمیق نسبت به خداوند مهربان است.» او همچنین معتقد بود که: «این اثر، افتخارآمیزترین اثر تخّیلی در شعر مدرن(۱۳) به شمار می رود...». به همان اندازه، تی.اس. الیوت(۱۴) شاعر انگلیسی معتقد بود که بخش بهشت، «هرگز خسته کننده نیست!» و «به گونه ای است که یا کاملاً غیرقابل درک می شود، یا بی اندازه مهیج!». باید گفت که اظهارنظر این شاعر، بسیار درست است و ظاهرا او با ظرافت طبعی که داشته، به واقعیت موجود در این بخش از «کمدی الهی»، به خوبی پی برده بود. او نیز مانند کسانی که بهشت را با دقّت مطالعه کرده اند، به این نتیجه رسیده بود که بخش سوم «کمدی الهی» به گونه ای است که رابطه ای بسیار عمیق و کلّی با تمام این نوشته دارد و به راستی که توصیه می کنم علاقه مندان آثار دانته، رساله ای را که این شاعر درباره دانته نگاشته و به نام: «بحث درباره برزخ و بهشتِ دانته» می باشد، حتما مطالعه کنند.
متاسفانه از مدتّها پیش رسم بر این بوده که منتقدانِ دانته شناس سعی و تلاش زیادی برای جلب کردن توجّه خوانندگان آثار این شاعر بزرگ، به بخش بهشت «کمدی الهی» نکرده اند، و اوضاع همواره به گونه ای بوده که خوانندگان «کمدی الهی»، بخش بهشت را نیمه تمام رها کرده اند...از همین رو است که اکثر خوانندگان «کمدی الهی» مطالب زیادی از بخش دوزخ به یاد دارند، حال آن که این وضعیت در بخش بهشت، صدق نمی کند.
در طیّ یک رشته تحقیقات که درباره نوشته های دانته در انگلستان انجام گرفت، نتیجه نشان می داد که تنها متخّصصان و منتقدان و شاعران بودند که بخش بهشت را تمام و کمال مطالعه کرده و به دقّت به بررسی آن پرداخته بودند. اغلب متفکران و استادان ادبیات بر این عقیده هستند که تنها راه برای درک کردن دانته در این است که هرگونه آگاهی و تعصّبی را که از دانش مدرن امروزی به دست آورده ایم، کنار بگذاریم و سعی کنیم که اصول ذهنی و اندیشه او را بنا به روحیات و طبیعت موجود در قرن چهاردهم میلادی درک کنیم. آنها معتقدند که ما باید نوشته های دانته را بر اساس بینش کلّی و عمومیِ موجود در مسائل معنوی و ذهنی مربوط به دورانِ خودِ دانته تعبیر و تفسیر و درک کنیم. حقیقت را بخواهید، باید اقرار کنم که انجام دادن این شیوه، می تواند بسیار مفید واقع شود، هر چند تا اندازه ای دشوار است و مستلزم داشتن اطّلاعاتی نسبتا تخصّصی از دوران دانته می باشد.
با این حال، انجام دادن این کار به صورت مطلق نیز کاری است که فقط خواهد توانست خواننده را در قلمرو مسائل نسبی و تاریخی باقی بگذارد و هیچ نوع پیشرفت بیشتری صورت نگیرد. در واقع، شاید این وظیفه منتقد و مفسرِ دانته شناس باشد که باید از تشابهات و نیز تفاوتهای موجود میان قرن دانته با قرن معاصر، توضیحاتی پیشنهاد کند و ذهن خواننده امروزی را روشن گرداند. این وظیفه به او محوّل می شود تا اندیشه های شاعری از دوران گذشته را به ما معرّفی کند. در ضمن، انجام دادن چنین کاری بسیار الزامی است و این ماموریت باید پیوسته از نسلی به نسل دیگر منتقل شود، در غیر این صورت، آثار بزرگ شاعران دوران گذشته، دیگر هیچ معنا و مفهومی برای خواننده معمولیِ نخواهد داشت، و این درست برابر است با این که بگوییم: شاعران و نویسندگان دوران گذشته دیگر جاودانه نیستند...
البته باید این را نیز پذیرفت که بهشت، همواره برای انسانهای فانی دارای مفهومی غیرقابل درک بوده و از «میزانِ درک و شعورِ بشر» فراتر می رود. از تعداد شاعران و هنرمندان معدودی که سعی در توصیف آن کرده اند، تعداد باز هم معدودتری سعی کرده اند ما را برای مدّتی نسبتا طولانی در آن قلمرو نگاه دارند. اکثر این شاعران و نویسندگان، از ورود فرشته ای سخن می گویند، از جاری شدن رودی صحبت می کنند، و یا از بلند شدن صدای نفیری آسمانی دادسخن می دهند، امّا ماجرا به همین جا، اکتفا می کند و ما دیگر وارد «شهرِ الهی» نمی شویم. به همان نسبت هم بهشت میلتون(۱۵) چنان آکنده از انواع جنگهای آسمانی و ستیز و عصیان و هیاهو و جنجال است که فقط در قسمتهایی بسیار کوتاه (که باید اقرار کرد با ابیاتی به راستی با عظمت و زیبا به رشته تحریر در آمده است!) شاعر هرگز خود را موظف نمی بیند که ما را با تصویری از سعادتی تغییرناپذیر و فناناپذیر مواجه سازد، و حتّی شاید این وضعیت در مورد کتب مذهبی باستانی (مانند عهد عتیق) نیز صدق می کند.
بنابراین، به جرئت می توان اعلام کرد تنها دانته از شهامت و شجاعتی به راستی خارق العاده برخوردار بود به گونه ای که ما را به داخلِ قلمرو بهشتی وارد کرد و مهّمتر از همه آن که ما را به مدّت سی و سه سرودِ طولانی آنجا نگاه داشت و ماجرا را تا نقطه ای هیجان آور رساند بدون آن که هیچ واقعه با عظمت و پر ابهّتی به وقوع پیوسته باشد و یا هیچ صحنه عجیب و خیال انگیزی در برابرمان شکل گرفته باشد.
او حتّی سعی نکرد ما را دستخوش نوعی خیال پردازی تخّیل آمیز کند و با این ترفند هنری، موجب تعلیق ناباوری و حیرتمان بشود، و با فریب دادن شعور و هوشمان برای فرو رفتن در خوابی موقّت، هدف نهایی خود را به مرحله اجراء دربیاورد...
حقیقت این است که بهشت دانته، از همان آغاز، ماهیتی تقریبا دقیق و روشن دارد. تازه پس از مطالعه ابیات از پی یکدیگر، و آشنایی با اعتقادات ارواح نیکان و بالاخره عروج از سپهری به سپهر دیگر و رسیدن به آخرین مکاشفه نهایی با آن ماهیت بسیار دلپذیر و شیرین و در عین حال دقیق است که ما می توانیم به این واقعیت پی ببریم که چه مقدار از قدرت این بخش از «کمدی الهی»، برای متقاعد ساختن ما، دقیقا در همین دقّت و وضوحی است که دانته برای توصیف بهشت به کار برده است.
مگر نه آن که خود دانته در سرود سی ام بخش بهشت، درباره نورِ موجود در قلمرو بهشت چنین می نویسد:

«... نورِ ناب است، که سرشار از عشق است،
عشق به نیکیِ راستین و حقیقی، عشقی که سرشار از شادمانی
و سعادتست! شادمانی ای کز هر شیرینی بیشتر و دلنشین ترست!»

در اینجا، واژه شعور و اندیشه، به راستی که دارای معنای مخصوصی می باشد؛این نور، همانا نورِ واقعیت است.
باید این حقیقت را پذیرفت که تنها در بخش بهشت است که ما می توانیم به این نتیجه کلّی برسیم که سفر به سوی خدا، این سفری که ماهیتی چنین مقدّس دارد، سفری است که مستقیما به داخل واقعیت صورت می گیرد. شناختن تمام چیزها در حضور الهی، به معنای شناختن تمام این چیزها، به آن گونه ای است که حقیقتا هستند؛ زیرا خداوند تنها واقعیت مطلق و نامشروط می باشد، واقعیتی که تمام واقعیتهای دیگرِ عالم هستی، از آن سرچشمه می گیرند و در شرایط مساعد، چون آیینه هایی دقیق هستند و به همان نسبت در شرایط نامساعد، فقط می توانند سایه ها و اختلالاتی به بیننده ارائه کنند...همان چیزهایی که در شرایط مساعد، عالم هستیِ آفریده شده و در شرایط نامساعد، توهمی است که به عمد این گونه شده، و ما انسانهای زمینی نامِ دوزخ را به آن داده ایم...
هنگامی که دانته و اشعارش تا آنجا که برایشان مقدور است قدم به دنیای واقعیت ناب می نهند، راهنمای دانته کسی مگر بئاتریس نیست، که نمادی از تجربه شخصیِ خودِ دانته در تجّلی یافتنِ خالق در مخلوق به شمار می رود. دانته در آن لحظات بسیار زیبا و وصف ناپذیری که دستخوش الهامی آسمانی می شود، (و این حالت را در کتاب «زندگانی نو» خود به زیبایی هر چه تمامتر نقل می کند)، بئاتریس را به عنوان زیبایی ابدی و جاودانه ای در نظر می پندارد که در خودِ زیبایی خلق شده تجلّی یافته است؛ و این همان واقعیت بئاتریس است، آن گونه که خداوند عالم هستی بئاتریس را می شناخت...
دانته به غیر از این تصویر شخصی، خود را صرفا به ارائه کردن چند نماد سنتّی و بسیار ساده و ناچیز محدود کرده است. برای ساختار فیزیکی عروجش، او از سیستم محاسبات نجومی پتوله مه استفاده کرده و آن افلاک را آکنده از ارواحی کرده است که نشانگر مراحل گوناگونِ تنویر معنوی نه تنها در حیات زاهدانه بلکه در حیات فعّال نیز می باشد. با این حال، دانته بسیار محتاط است و اصرار می ورزد که تمام آن ارواح واقعا در تنها «یک آسمان» اقامت دارند، که آن نیز در حضور خداوند متعال است، و هیچ جایی در فضا و زمان دارا نیست و تمام «کجاها» و «چه زمان ها» را در خود جای داده است.
در واقع به استثنای دانته و بئاتریس، هیچ نوع صورت بشری میان فلک دوم و فلک دهم ظاهر نمی شود. ساکنان فلک ماه، درست شبیه بازتابی بسیار ضعیف و مبهم بر روی آبی شفّاف و زلال هستند. ارواح ساکن در فلک تیر، فقط برای لحظه ای کوتاه شروع به درخشیدن می کنند که آن هم از نورِ شادی و سعادتی است که آنان را مانند حجابی در برگرفته است و تمام ساکنان افلاکی را که بر فراز آنان حضور دارند، از دیده ها کاملاً پوشیده داشته است. در واقع هر گونه تنوّع و تفاوتی که ممکن است در این افلاک وجود داشته باشد، صرفا از طریق رنگ و شدّت کم یا زیادِ روشنایی و نور، و نیز زمینه های مبهم و غیرملموسی است که در پس زمینه ای اصلی ترسیم شده است، که آن نیز خود، نوری ناب و مطلق می باشد...
بدین ترتیب، دانته از سپهری به سپهر دیگر هدایت می شود، در حالی که غرق تماشای واقعیتِ موجود در هر روح می شود که بنا به اعمالی که در زمین انجام داده (یا نداده است) حال در نوعی طبقه بندی آسمانی جای گرفته است... در فلک ناهید، او وارد آسمان عاشقان مخلص می شود، در فلک بهرام، وارد قلمرو مجاهدانِ در راه دین می شود، که در تصویری از حضرت مسیحِ مصلوب، دو نوار از نوری سپید و رخشان پدید آورده اند که مانند یاقوتهایی براّق، مشغول درخشیدن هستند... او سپس وارد سپهر متفکران و اندیشمندانی که در قلمرو خورشید اقامت دارند می شود: مکانی که عالِمان و دانشمندان فاضل و خردمندِ کلیسای مسیحیت در آن حضور دارند.
کسانی که در روی زمین، مخالفتهای خود را با شیوه های موجود ابراز کرده بودند، اکنون در آن مکان اعلی، به این نتیجه رسیده اند که تمام حقایق نسبی خویش را به یک حقیقت واحد و یگانه مبدّل سازند، و به توافقی همگانی و هماهنگ با سایر بهشتیان برسند. از همین رو است که رقص شادمانه و درخشان آنها در نوعی سرمستی و شور و سعادتی از ادب و احترامی متقابل متجّلی می شود. در فلک برجیس، دانته به تصویر نمادینِ یک «امپراتوری» کامل و بی نقص می نگرد. در آنجا، ارواح به شکلِ عقابی پرافتخار و مقتدر ظاهر می شوند، و هنگامی که شروع به حرف زدن می کنند، دانته می گوید:

«... و آن چه لازمست اکنون نقل کنم، هیچ زبانی
هرگز آن را نگفته، و هیچ مرکبّی آن را بر کاغذ نیاورده،
و هیچ اندیشه ای، پیش ازین آن را تصوّر نکرده است...!
زیرا آن منقار را دیدم و صدایش شنیدم،
و در صدایش، «من» و «مالِ من» طنین افکند، حال آن که
در اندیشه، مقصودش «ما» و «مالِ ما» بود...»

تمام ارواح در کمال هماهنگی و سازش و تفاهم به سر می برند، و همه یک عشق و یک اراده دارند. و زمانی که اوضاع بدینسان باشد، پس امپراتوری کامل و بی نقصی نیز وجود خواهد داشت و عدالتی مطلق هماره حکمفرما خواهد بود. بر فرازِ این سپهر، آسمان زاهدان پارسا وجود دارد و باز هم یک آسمان بالاتر، سپهر دوستداران عیسی مسیح (ع) حضور دارند و دانته موفّق می شود که در آنجا، حضرت آدم و حواریون عیسی، و نیز حضرت مریم عذراء (س) را مشاهده کند.
در مکانی باز هم بالاتر، فراسوی آن افلاک قابل رویت، نخستین متحّرک و یا آسمان فرشتگان مقرب قرار دارد. در نهایت، دانته را به نقطه ای در عرش اعلی راهنمایی می کنند که او بتواند دیدگانش را در رودی از نور که همچنین رودِ زمان نیز می باشد، غسل دهد و جریان حرکت زمان به داخل دایره ابدیت جاری می شود، که همان نسترن عرفانی می باشد. او به دیدار ردیفهای بی شمارِ ارواح رستگاری که بر فراز او در میان نور الهی حضور دارند، قادر می شود. از فلک ناهید تا آن قسمت، دانته فقط موفّق به دیدن نوعی پرتوافشانی درخشان بوده است، امّا اکنون ارواح به صورت اشکال واقعیشان بر او نمایان می شوند، و دارای کالبدی افتخارآمیز هستند که قرار است در روز رستاخیز، به همان شکل، با روحشان داشته باشند.
در اینجا، بئاتریس او را ترک می کند و خواننده در می یابد که این بانوی آسمانی، ماموریت خود را به درستی به پایان رسانده است. امّا بنا بر تقاضای خودِ بئاتریس، این سَن برنار است که به عنوان زاهدی بسیار پارسا و متقّی، و از ارادتمندان مخلصِ حضرت مریم عذراء (س) و تمام قدیسان، به نزدیک دانته می آید، و او می تواند با چشمانی که در برابر واقعیتهای نهایی باز شده است، به نظاره عالم هستی بپردازد.
او نخست موفّق می شود عالم هستی را آن گونه که خداوند متعال می بیند، مشاهده کند. او تمام عالمِ آفریده شده، و همه چیز موجود در آن را تماشا کرد: و این شامل جوهر اصلی چیزی است که موجودیت واقعیِ همان چیز می باشد. و نیز تصادفات آن را که این نیز شامل کیفیت و صفات هر آن چه موجود است، می باشد. و بالاخره شیوه و رابطه ای که یک چیز را به چیز دیگر متصّل و وابسته می سازد. تمام این چیزها، در برابر دیدگان دانته به عنوان مجموعه ای پیوسته از وقایعی گوناگون و متعّدد می باشد که ماهیتی غیرقابل قیاس و غیرقابل تصوّر دارند. همه چیز در برابر او، به عنوان وحدتی کاملاً انفرادی و واضح و دقیق جلوه می کند. و دانته اظهار می دارد که این آن چیزی بود که دیده است و به خوبی می دانست که از طریق مکاشفه ای که در یک چشم بر هم زدن از میان رفت، این صحنه ها را دیده است. بینایی عجیب و خارق العاده ای که او دیگر قادر نبود به آن دست پیدا کند...
در واقع، حتّی مدّت بیست و پنج قرنی که از زمان تجسّس جیسُن برای یافتن یال طلایی سپری شده بود، نمی توانست این بینایی را بیش از آن چه که بود، به دست فراموشی بسپارد...با این حال، دانته به ما خاطرنشان می سازد که آن صحنه ها را دیده است، زیرا شادی و سعادت و سرمستی آن مکاشفه هنوز هم در وجودش به عنوان واقعیتهایی ملموس به شمار می رفت. سپس، با خیره شدن به داخل آن نور، این نقطه نورانی به مکاشفه ای مبدّل می شود که در طول آن، او با کمک بینایی تقویت شده اش، قادر خواهد بود خداوند عالم هستی را در وحدت سه گانه اش (بر اساس اعتقادات آیین مسیحیت) مشاهده نماید. دانته می تواند تمام این مطالب را به صورت تصویری به ما تقدیم کند، و باید اعتراف کرد که این دقیقا در خصوصیت اخلاقی دانته است که تصمیم می گیرد تصویری از یک شکلِ کاملاً هندسی برای ارائه این صحنه کاملاً الهی و عرفانی استفاده کند: تصویر مشهورِ سه آسمانِ کاملاً مجزا و متمایز از هم، که فضایی واحد و چند بُعدی را اشغال کرده اند...
امّا هنوز یک چیز دیگر نیز باقی مانده است: دانته در تمام طول زندگیش به این حقیقت واقف بوده که کلید دستیابی به واقعیت، به گونه ای، به همان تجّلی الهی ای که نشانگر بئاتریس است، مربوط و متصّل می باشد؛ با این حال، این بئاتریس نیست، که نکته اصلی به شمار می رود، بلکه آن چیزی حائز اهمیت است که از میان او می درخشید و او را آفریده بود... یعنی همان منظره الهی که همواره درخشان است و مکاشفه عالم هستی را میسر و مقدور می سازد. از این رو، او اکنون به دنبال منظره ای از خداوند است، یا همان واقعیت اعظم و مطلقی که بئاتریس، تصویر و یا نمادی از آن است: در واقع، همان وحدتی که میان خالق و مخلوق در شخص مسیح وجود دارد. دانته به دیدن آن نائل می آید، امّا به درک آن موفّق نمی شود، و سپس در یک چشم بر هم زدن، همه چیز به ذهنش می رسد، (که همزمان ماورای تمام آگاهیها است، و در عین حال، شناخته شده نیز می باشد...). در این لحظه نهایی و اعلی، تخّیل و تصوّری رفیع و متعال به سرحدّ محدودیت خود می رسد و او را رها می سازد. امّا دانته در همان لحظه نیز احساس می کند که تمام وجودش از نو جهت یابی شده و به سوی خداوند متعال، که همانا مرکز اصلی است معطوف می شود، و این درست به مانند آسمانهایی است که به دورِ محورِ خود می چرخند.
همچنان که این موسیقی بصری، از یک رشته تغییرات و واریاسونهای موسیقایی ادامه می یابد، تا سرانجام در یک قطعه بسیار زیبای سراسر آکنده از هارمونی به پایان برسد، خواننده قادر می شود خطوط واضح یک زمینه کلّی را در تمام اشعار دانته مشاهده کند که مربوط به نجات و رستگاری ابدی است. در وضعیت شخصی دانته، (و در مکاشفه ای که تجربه کرد)، این موضوع بسیار مهّم از همان نخستین تصویری که از بئاتریس زمینی وجود دارد، آغاز می شود و تا از دست رفتن این تصویر و سرانجام بازیافتن دوباره آن تصویر در وجودِ بئاتریسی آسمانی مشهود است. در مراحل صعودکننده ای که در بخش بهشت برای تعمّق و اندیشه وجود دارد، این نکته از اشکال و مناظر مبهمی که در فلک ماه وجود دارد، آغاز می شود و تا بازتاب آن تصاویر در آن نسترن الهی ادامه می یابد و از ماهیتی دقیق و مشخّص و نورانی برخوردار است. به همان اندازه، این وضعیت در حیات یک انسان، از زمان تولّد کالبد جسمانی آغاز می شود و تا زمان مرگِ کالبد جسمانی و تداوم درخشان و نورانیِ شکل یا جوهر اصلی، باقی می ماند و تا احیای پیروزمندانه جسم، ادامه می یابد.

سخن ناشر

منظومه «کمدی الهی» یا «نمایش خدایی»، سروده شاعر عظیم الشان ایتالیایی:دانته آلیگیری (۱۳۲۱ - ۱۲۶۵) که یکی از گرانبهاترین آثار ادبی مغرب زمین، و از مواریث نفیس فرهنگی بشریت است، بیش از هفت قرن است که مورد مطالعه و تفسیر و تاویل مستمّر ادبا و دانشمندان طراز اوّل مسیحی می باشد؛ و هر چند سال یک بار، شرح و تفسیر جدیدی از آن به مقتضای استنباط شارحان متاخر، منتشر می شود. ترجمه فارسی ای که در قدیم (بیش از سی سال پیش) از این کتاب مشهور و مهّم فراهم شد، آن چنان نیست که در خور بیان معانیِ والای آن باشد، زیرا نه برگردان فارسی آن درست و دقیق است، و نه در آن به توضیحاتی که آگاهی از آن، برای خواننده غیرمسیحی (و بویژه مسلمان)، بسیار ضروری است، توجّه شده است.
در ترجمه حاضر، که بر اساس متن اصلی و با مقایسه با ترجمه ها و تفسیرهایی که محققان و کارشناسان سرشناس ادب، به فرانسوی و انگلیسیِ آن عرضه کرده اند، و نیز با توجّه به شرح و تفسیر ایتالیایی آن، صورت گرفته است، سعی شده است که حتّی الامکان، برگردان درست و دقیقِ متن آن منظومه والامقام باشد.
از این رو، برای روشن شدن بیشترِ مقاصد و معانی ابیات و توضیحات و پاورقیهای لازم که همه آن، مستند به مراجع قابل اعتماد، و درجه اوّل از دقّت و امانت است، بر آن افزوده گشته است.
نشر تیر امیدوار است این ترجمه، مورد عنایت و توجّه اهل نظر، و خوانندگان گرامی و فرهیخته آن قرار گیرد، و خدمتی که این موسسه، به فرهنگ و ادب انجام می دهد، به چشم قبول، ملاحظه گردد!
به امید دیدار!

بیژن محمّدی ـ مدیر نشر تیر

نظرات کاربران درباره کتاب کمدی الهی

عالی تموم میشه، صحنه نهایی فوق العاده تصویر میشه. خانم مهدوی هم با ترجمه و شرح کاملی که دادن جذابیتش رو بیشتر کردن. لحظه جدا شدن از ویرژیل واقعا تأثیرگذاره و نشون میده دانته خیلی دلش میخواست کسانی که در باغ سبز و خرم دوزخ بودن، این امکان رو داشتن که یه مسیحی مؤمن باشن و بیان بهشت اما تعصب دانته بهش اجازه نداد حتی عزیزترین انسان یعنی ویرژیل رو وارد بهشت کنه! به نظر من خیلی جای تفکر داره این نکته.
در 2 سال پیش توسط آزاده قلی پور
چقدر طرح جلداتون بدن! اصلا جذب نمیکنند آدم رو
در 1 سال پیش توسط مهسا
مرسییی که آوردینش.فقط از دوزخ شروع میشه یا از بهشت؟کدوم جلد اوله؟
در 2 سال پیش توسط Nargues