فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب کمدی الهی

کتاب کمدی الهی
برزخ

نسخه الکترونیک کتاب کمدی الهی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳۳,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب کمدی الهی

تعجب مَکنید! بلکه یقین بدانید بی‌کمک و حمایتِ مرحمتی آسمانی نبوده است که سعی دارد ازین دیوارِ صخره‌ای صعود کند!» چنین فرمود استادم به آنان. آن ارواحِ لایق برای عروج به ملکوت گفتند: «بازگردید و مقابل‌مان گام بردارید!» و با پشتِ دست‌شان، مسیرِ درست را نشان‌مان دادند. یکی از آنان گفت: «هر که هستی، بی آن که بایستی، به چهره‌ام بنگر! آیا تاکنون، بر صورتم نظر افکنده بودی؟» سویش چرخیدم و نگاهی دقیق بدو افکندم: خوش‌سیما و موطلایی، با ظاهری متین و موقر بود؛ لیک ضربه سختِ شمشیری، یکی از ابروانش را از هم دریده بود... پس از آن که با تواضع پوزش خواستم و اعتراف کردم هرگز ندیده بودَمَش، به من گفت: «بنگر!» و جراحتِ بالای سینه‌اش را نشانم داد. سپس با تبسمی گفت: «منم، مانفرد...! نوه امپراتریس کنستانس. استدعا دارم چنانچه بازگشتی، به دیدار از دخترِ زیبایم، مادرِ شهریارانِ سیسیل و آراگون بروی و حقیقت را بگویی! شاید کسانی، خلاف واقع بازگو کرده باشند! پس از آن که پیکرم، از دو ضربه مهلک از پای در آمد، به آن ذاتِ پاکی که بی‌منّت می‌بخشد، روحِ خود را با گریه تسلیم نمودم...! گناهانم، بسیار شنیع بود! لیک لطف و رحمتِ لایتناهی، بازوانِ خود را چنان می‌گشاید که هرآن کس را که سویش شتابد، پذیرا می‌شود!

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 8.41 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۰۷ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب کمدی الهی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:


چند سخنی با خواننده گرامی...

«... ن وَاْلقَلَمِ وَ مَایسْطُرُونَ...» (۱)

با نام خداوند مهربان این نوشته را آغاز می کنم...
شکر و سپاس به درگاه خدای تبارک و تعالی که اراده فرمود این ترجمه، پس از چهار سال، به پایان رسد! حقیقت این است که میل داشتم چند کلمه ای درباره نحوه ترجمه این کتاب، خدمت خواننده عزیز و فرهیخته تقدیم کنم. در واقع، هر آن چه که باید درباره دانته، این شاعر بزرگ ایتالیایی گفته شود، به وسیله دانته شناسان بسیار فرهیخته و دانشمند، بیان شده است و این موضوع، تازگی ندارد... اکنون بیش از ششصد سال است که از هر کشور و سرزمینی، انسانهایی شریف به ترجمه و تفسیر و توضیح نوشته های این مرد بزرگ مبادرت ورزیده اند و چنانچه بخواهیم عادلانه قضاوت کنیم، باید بگوییم که نه همه آنان، امّا دست کم بیش از نیمی از این مردان و زنان فرزانه، تمام انگیزه ها و اندیشه های نهان و مکاشفات دانته را به نحو احسن، و با دقّت و موشکافی تمام، به خوانندگان بی شمار جهان توضیح داده اند. و شگفتا! باز هم ترجمه های تازه تری همه ساله، از کمدی الهی در سراسر جهان چاپ می شود! مگر ممکن است که هنوز هم سخنی برای بیان کردن وجود داشته باشد...؟! ظاهرا که بلی... این به آن دلیل است که دانته به همراه تعداد معدودی از شاعران و نویسندگان بزرگ جهان که انگشت شمارند، موفّق شده اند پیام الهی را به زیباترین و «دل نشین ترین» شکل ممکن، برای انسانهای دیگر بیان کنند... پیامی از مبدا و سرچشمه آفرینش بشر... پیامی از عشق خدا، و توبه پذیری و بخشایش و بزرگی و رحمت خدا... پیامی از «فراسو...» که روح تمام انسانها، چه در خواب و رویا، و چه در طول مکاشفات و یا حتّی خیالپردازیهای ساده خود، به آن پر کشیده اند، و مشتاقانه در انتظار بازگشت به «آنجا...» هستند... پیامی که از ایمان و عشق و امیدی لطیف و شیرین که چون عطر گل یاس و نرگس است، هوش از سر آدمی می رباید... پیامی از نزدیکی روح با خدایش... پیامی از عشقی که میان روح بشری و فرشتگان مقرب درگاه الهی و رسولان و پیامبران هر دوره از اعصار، وجود دارد... پیامی از مکاشفات و معجزات و وقایع توضیح ناپذیر... و بالاخره پیامی از این که «از کجا آمده ایم...» و «به کجا می رویم...» زیرا یقینا انسان نمی تواند تابدان اندازه ساده اندیش باشد که از اصل و منشا خود، چیزی را «قلبا» نداند و احساس نکند...! مگر ممکن است که آدمی آفریننده مهربان و بخشنده خود را نشناسد و نداند برای کدام هدف، نفس می کشد و می زید و عشق می ورزد و فرزندانی به دنیا می آورد و کارهایی گوناگون انجام می دهد و سرانجام هم می میرد...؟
مگر ممکن است ما بدون حضور خدای عزیزمان در روح و جانمان، به دیدن چیزهای زیبا و خوب، قادر باشیم...؟! مگر ممکن است که ما بدون عشقی که خداوند از روز ازل، در روح و جانمان بر جای نهاد، به ارزش هستی و «بودن» خود در این جهان بیکران پی ببریم...؟ مگر ممکن است که بدون نوعی بینش درونی که باز هم از همان «فراسو...» سرچشمه می گیرد، ارزشِ لطف و رحمت بیکران خدایمان را که ما را ـ حتّی پس از گناه اوّلیه بشر! ـ به زمین فرود آورد ندانیم...؟ زمینی که بر خلاف نظریه بسیاری از اندیشمندان بزرگ جهان (و در طول تاریخ) به هیچ وجه مکان بدی محسوب نمی شود و باید به دلیل تجربیات و دروسی که می توانیم در این مکان به دست آوریم، آن را محترم و ارزشمند بدانیم، و همواره خدایمان را از این بابت سپاس گوییم که ما را در کالبدی جسمانی، و با هوش و اندیشه و قلبی دوستدار زیبایی و عشق، در این مکان عجیب قرار داد... باری، دقیقا به همین دلایل است که دانته شاعری جهانگیر محسوب می شود! به همین دلیل است که حتّی با وجود سپری شدن بیش از ششصد سال از زمان بازگشتش به همان «مبدا...»، هنوز هم در سراسر عالم، خوانندگان بی شماری دارد... او به گونه ای است که انسان امروزی را بر این می دارد که نوشته هایش را با دقّت و تانی هر چه تمامتر بخواند تا مانند دانته، مسیر راحت تر و سریعتر و راست تر را برای رسیدن به «آنجا...» بیابد... و مگر غیر از این است که خواننده حقّ جویِ «کمدی الهی»، همواره با نوعی حسرت و آرزویی تحسین آمیز، به این سفر روحانی دانته می اندیشد و آرزو دارد که ای کاش خود او نیز همین تجربیات را سپری کرده بود...؟ غیر از این است...؟ به گمانم که خواننده ای منصف و عادل، پاسخ درست را ارائه خواهد داد...
به همین دلیل است که شاید در این دنیای مدرن که با تکنولوژی پیشرفته قرن بیست و یکم روبه رو است، ما بیش از خوانندگان قرون گذشته، تابدین اندازه خود را محتاج راهنمایی ها و اندرزهای دانته مشاهده می کنیم... این به آن دلیل است که در نوشته های دانته، هنوز هم رنگ و بویی از سحر و مکاشفه و معجزات گوناگون حسّ می شود، و این چیزی نیست که امروزه، بتوان به راحتی به آن دست یافت... ذهن و نیروی تخّیل انسان امروزی، از مواجه شدن با انواع وسایلِ پیشرفته الکترونیکی، یارای برابری با عملیات گوناگون رایانه ها را ندارد، و انسانهایی که هنوز هم دوستدار هر چیز «قدیمی» و «ساده» هستند، به «کمدی الهی» گرایش خاصّی پیدا می کنند و سعی دارند که هنوز هم با تحریک کردن نیروی تخیل خود از طریق صفحات یک کتاب، و نه با کمک گرفتن از تصاویر بصریِ رایانه ها (اعم از فیلم و بازیهای گوناگون) مسیر مستقیم و سهلِ یک داستان «ماورای طبیعی» را طیّ کنند و با تانی و آهستگی مخصوصی به نتیجه گیری ذهنی و قلبی خود برسند... و به راستی که یکی از نوشته های باشکوه و روح پرور جهان ما، همین «کمدی الهی» است که با هزاران ترجمه گوناگون، در پشت ویترین کتابفروشیهای جهان، همچون ستاره ای درخشان و خاموش، به روح و جان خواننده ای سالک و عارف، چشمک می زند... و بی دلیل نیست که هنوز هیچ فیلم و یا نمایشنامه از «کمدی الهی» در عالم درست نشده است... مگر چنین کاری، ممکن است؟! مگر می توان پیچ و خمهای روح بشری را، آن گونه که دانته با ابیات گاه دل انگیز و گاه هولناکش به تصویر کشیده، نشان داد؟ مگر می توان ذات و صفات بشری را بهتر از نوشته های دانته، بر روی پرده سینما آورد؟ بدینسان دانته و «کمدی الهی» را باید همواره در میان صفحات کتاب جستجو کرد، و به نیروی تخیل ذهن اجازه داد تا آن داستان زیبا و دل انگیز را تنها در پرده خیال، به نمایش بگذارد...
به غیر از دانته، که دست به این کار عظیم زد که یقینا هم تا به حال، پاداش خود را از عالم هستی گرفته است، بزرگانی چون فردوسی، مولانا، نظامی، حافظ، سعدی، هُمر، شکسپیر، لائوتسه و کنفوسیوس و هوگو را می توان نام برد (البته این نظر شخصیِ من است)...
آن زمان که پیام، ماهیتی خدایی، روحانی و معنوی داشته باشد، پس باید یقین پیدا کرد که با کتابی، «خارق العاده» و جدای از سایر کتابهای دیگر عالم مواجه هستیم...
من چهار سال از عمرم را به اندیشه و نوشته های دانته اختصاص دادم، و هرگز از این بابت پشیمان نیستم و باید اقرار کنم که بسیار هم خدایم را شکر می کنم که این توفیق را مرحمت فرمود که درست «در نیمه راه زندگی...» با ابیات این شاعر خداشناس و خدادوست بیش از پیش آشنا شوم و سعی کنم که آن را به بهترین نحو، به زبان شیرین فارسی ترجمه کنم. امیدوارم که از این کار، در حدّ امکانم سربلند بیرون آمده باشم... البته باید اعتراف کنم که من بخش دوزخ را پنج بار (بله! پنج بار) به اشکال گوناگون ترجمه کردم و هر بار، پس از پایان کار، با نگاهی مجدّد به آن، به این نتیجه می رسیدم که هنوز هم جای گفتن بسیاری چیزهای دیگر بوده است که من در شور و شتاب جوانی خود، آنها را نادیده گرفته بودم. و دوباره به ترجمه تازه ای از دوزخ، مبادرت می ورزیدم و با واژه ها و استعاره ها و تصاویر مجازیِ دانته در بخش دوزخ (که به راستی دشوارترین بخش این کتاب برای ترجمه می باشد...) «دست و پنجه» نرم می کردم. بار اوّل، آن را به صورت نوشته ای بسیار ساده و منثور ترجمه کردم. امّا موردپسندم واقع نشد. بار دوم سعی کردم حالتی نیمه منظوم به آن ببخشم، و این کار را با دشواری بسیار زیادی به انجام رساندم و باز هم از این کار راضی نشدم، زیرا بیشتر از آن که دقّت در ترجمه مطالب را در نظر داشته باشم، به فکر قافیه های آخر هر بند بودم... بار سوم و چهارم هم بدین شکل ترجمه کردم و باز هم تمام نوشته هایم را در سطل زباله انداختم و سرانجام به این نتیجه رسیدم که لازم است پیش از هر کار، با خودِ دانته آشنا بشوم و سپس بر اساس آن چه در دل احساس می کردم، قلم را بر روی کاغذ بیاورم... و نیز امیدوار بودم که روح دانته، به گونه ای دل بر حالم بسوزاند و به یاریم بیاید و با حرکت دادن قلمم، مسیر درست را نشانم دهد! به گمانم در آخرین بار، تاحدودی به یاریم آمد. من به نوعی سبک ساده و در عین حال ادبی دست یافته بودم که نه کاملاً منظوم بود و نه کاملاً منثور. امّا نخست مطالب زیادی از کتابهای متعددی درباره دانته مطالعه کردم، و شب و روز با اندیشه این شاعر به سر بردم، به گونه ای که نزدیک به هزاران صفحه مطالب گوناگون از ده پانزده کتاب «کمدی الهی» به ترجمه های گوناگون جمع آوری کردم، تا با دسته بندی آنها، ترجمه ای شایسته و پاکیزه و مناسب، با انتظارات خوانندگان فرهیخته ایرانی تقدیم کنم... کم کم خود را در فضای آن دوزخِ تاریک و ترسناک مجسم می کردم و به جای آن که صرفا با حالتی بیطرفانه به ترجمه فرجام وحشتناک ارواح دوزخی بپردازم، کوشیدم خود را در جای هر یک از آن ارواح گناهکار قرار دهم و با ذهنیت و اندیشه آنان مطالبی را که به دانته اظهار می داشتند، بیان کنم. بدینسان در بعضی از سرودها، برای شخصیتهای حاضر، بی اراده لحنی مغرورانه و متکبر پیدا می کردم، و در جایی دیگر، از لحن و حالت دیگری استفاده می کردم و به هر یک از آن دوزخیها، تجسّمی حقیقی می بخشیدم... تازه درمی یافتم که برای ترجمه کتابی چون «کمدی الهی» تنها معلومات کلّی و آگاهی و شناخت عمیق از زبانهای گوناگون کافی نیست! لازم بود که مترجم، وظیفه دیگری نیز بر عهده می گرفت و روانشناس و ساحری چیره دست می شد تا قادر باشد آن اثر «الهی» و بی همتا را با دقّت، و آن گونه که می دانستم روح دانته از منِ ایرانی انتظار دارد، به فارسی برگردانم. سرانجام در بخش برزخ بود که به راز ترجمه «کمدی الهی» آشنا شدم و سعی کردم همان گونه که دانته از مترجمان خود انتظار داشت، به هر روح توبه کارِ برزخی، ماهیتی جداگانه ببخشم و گفته های تمام ارواح را با یک شیوه یکنواخت و بی احساس ترجمه نکنم و همان گونه که دانته به هر یک از آن ارواح اهمیت داده بود، به آنها توجّه نشان دهم. و آن زمان بود که هماهنگی و همدلی و همفکریِ بسیار زیبا و دلنشینی با خودِ دانته پیدا کردم و احساس کردم که در مسیرِ موردنظر او گام برداشته ام. باید اقرار کنم که من هنوز هم شخصا برزخ را از دو بخش دیگر، بیشتر دوست می دارم، و به توبه کارانی که به رحمت خدایشان امیدوارند، و هر یک با حالتی مخصوص، به تعریف کردن از زندگی خود می پردازند، و در فضایی برادرانه و دوستانه حضور دارند، بیشتر علاقه مندم... به راستی که نه دوزخ (با فضایی آکنده از ترس و خشونت و نفرت و درد و رنج و قهر الهی) و نه بهشت (با فضایی آکنده از لطف و ظرافت و عشق و نور و ایمان) به پای برزخ (که نمادی از تمام نقائص بشری است...) نمی رسند! به گمانم در برزخ است که انسان امروزی می تواند نوعی ارتباط و همبستگی با ارواح توبه کار برقرار سازد...
این را نیز باید بگویم که من «کمدی الهی» را با در دست داشتن هفت متن گوناگون از زبانهای فرانسوی، انگلیسی، و نیز متن اصلی (ایتالیایی) که البته با گذشت سالها، تسلّط کمتری نسبت به آن، از دو زبان قبلی دارم) در پیش روی خود داشتم و هر روز، با مطالعه هر هفت متن (که پدر عزیز و بزرگوارم برای تسهیل کارِ من، و نیز انجام دادن تحقیقات عمیقتر و بهتر، برایم فرستاده بودند) سعی می کردم ترجمه ای مطابق با میل و سلیقه این شاعر دوست داشتنی انجام دهم. البته در طول این مدّت، کتاب دیگری از این شاعر بزرگوار را به نام «زندگانی نو» ترجمه کردم که آن نیز به عنوان یک کتاب مرجع شناخته شد. این کار را برای شناخت بیش از پیش با دانته انجام داده بودم، و نیز به این دلیل که خواننده محترم ایرانی، نخست باید این کتاب را مطالعه کند تا بتواند به سراغ «کمدی الهی» برود. باری مقدر بود که «کمدی الهی» در آخرین سالِ از دومین هزاره میلادی منتشر شود... جالب است بدانید که در سال دو هزار، تمام مترجمان و دانته شناسان از سراسر عالم به ایتالیا خواهند رفت تا در کنگره جهانی «دانته» در زادگاهش در فلورانس شرکت کنند تا آغاز هزاره جدید را جشن بگیرند...
تنها نکته ای که میل داشتم روی آن تاکید کنم، این است که من همواره سعی کرده ام مطابق با نوشته های دانته و با پیروی از شیوه سه بیتی این شاعر، این کتاب را ترجمه کنم. بدینسان، خواننده علاقه مند (چنانچه مایل باشد، و «کمدی الهی» دیگری با متن اصلی یا متن ترجمه شده از هر زبان اروپایی در اختیار داشته باشد) می تواند آن را به راحتی با متن ترجمه شده بنده مطابقت دهد و هر قسمتی را به راحتی بیابد. نکته دیگر، درباره نامها و اسامی خاصّی است که به حدّ وفور در این کتاب یافت می شود: در برخی از قسمتها، من نامهایی را با تلفّظ ایتالیایی، و در قسمتهای دیگر، اسامی دیگری را با تلفّظ فرانسوی نوشته ام. بسیار کم اتفّاق افتاده است که نامی را با تلفّظ انگلیسی نوشته باشم. علّت گزینش زبان فرانسه پیش از هر چیز به دلیل علاقه قلبی خودِ من به این زبان به عنوان زبان اصلی من است (که شاید حتّی بیش از زبان مادریم با آن راحت هستم.) دوم آن که بسیاری از نامها، با همان تلفّظ فرانسوی برای ما ایرانیان آشنا است (تا با تلفّظ ایتالیایی): برای مثال، بئاتریس به مراتب زیباتر و مصطلح تر از بئاتریچه می باشد، و یا سَن پیر به مراتب راحت تر از سان پیه ترو می باشد. ما با نام «هانری» راحت تر هستیم تا با تلفّظ ایتالیایی آن که «انریکو» می باشد. به همان نسبت، تلفّظ ایتالیاییِ شهر «ورونا» راحت تر و بهتر از «ورُن»، و «جنُوا» بهتر از «ژِن» (به تلفّظ فرانسوی) است. از سوی دیگر، زبان فرانسه از لحاظ شباهت، بیش از زبان انگلیسی به ایتالیایی نزدیک است و طنین آن به مراتب زیباتر و موسیقایی تر از زبان انگلیسی است. من حتّی وسواس را تابدانجا پیش برده ام که برخی از نامها و اسامی را به هر دو تلفّظ فرانسوی و انگلیسی بیان کرده ام (مانند سَن توما داکن که سنت تاماس داکوئیناس ِ آن را هم از یاد نبرده ام...) نکته دیگر آن است که هر چند من «کمدی الهی» را از یازده ترجمه گوناگون مطالعه کرده ام و هر چند در هنگام ترجمه، هر مترجم به سبک و شیوه خود عمل کرده است، لیکن باید گفت که از میان این ترجمه ها، تلاش استاد سینکلر که دانته شناسی اسکاتلندی است، بسیار قابل تقدیر می باشد. و نیز تلاش بانو سه یرز (که در هنگام ترجمه بخش بهشت بدرود حیات گفت...) و بانو رینولدز که تا حدّ زیادی سعی کرده اند ریتم و ضرباهنگ قافیه دار این اشعار را حفظ کنند. کار استاد لارنس گرانت وایت و نیز مِلویل بِست اَندرسن بسیار عالی است، و به همان اندازه کار استاد آندره پزار فرانسوی که ده سال از عمر خود را صرف ترجمه تمام نوشته های دانته کرد! به راستی که کار این دانشمند فرزانه، جای تقدیر دارد! از سوی دیگر، ترجمه استادان دیگری چون الکساندر ماسِرُن، آلن مندلبوم، و الیو زاپولا از ماهیتی بسیار موقر و شایسته و دقیق برخوردار است. بنابراین، به خوبی می توانید ملاحظه فرمایید که اصلاً شایسته و یا حتّی ممکن نبود که من با مراجعه به تنها یک ترجمه، به انجام این کار مبادرت ورزم! هر بندی که ترجمه کرده ام، با خواندن دقیقِ نوشته های تمام این استادان بنام بوده است و باور بفرمایید که این کار لذّتی بسیار زیاد در بر داشت، زیرا هر چند متن دانته یکی است، لیکن هنوز هم پس از شش صد سال، هر بار مترجم دیگری پیدا می شود که مایل است ماهیت تازه ای به نوشته های غنی و زیبای این شاعر تقدیم خوانندگان فرهیخته خود کند! موضوع دیگری که میل داشتم با خواننده گرامی در میان بگذارم، نحوه انتخاب من برای ارائه توضیحات برای هر سرود است. با مطالعه ترجمه های اروپایی و یا آمریکایی، به این نتیجه رسیدم که خوانندگان به دو دسته تقسیم شده اند، کسانی که به پاورقی و انواع توضیحات دقیق نیاز دارند و کسانی که آن چنان هوشمند و فرهیخته هستند که ترجمه کمدی الهی را بدون هیچ توضیح و تفسیری مطالعه می کنند... و به راستی که خوشا به حال چنین افراد معدودی...! من چون خودم، شخصی هستم که میل دارم انواع توضیحات ممکن را درباره متنی که مطالعه می کنم (بویژه اگر متنی «کلاسیک» باشد) در اختیار داشته باشم، بر آن شدم که توضیحات کمدی الهی را به سه شکل به خوانندگان عزیز ارائه دهم: نخست با توضیحی مختصر درباره تصاویر نمادین موجود در هر سرود که این کار، به وسیله بانو سه یرز و بانو رینولدز، به بهترین نحو صورت گرفته است. سپس نوبت به تفسیری دقیق و واضح درباره هر سرود می رسد که به نظرم، توضیحات استاد سینکلر از زیبایی کلام و دقّت و آگاهی بسیار عمیقی از روحیه دانته و نیز مسائل معنوی و اخلاقی برخوردار است. و در پایان، با کمک گرفتن از توضیحاتی که در پاورقیهای بانو سه یرز، بانو رینولدز، استاد سینکلر، استاد پزار، استاد مندلبوم، استاد ماسِرُن وجود داشت، این کار را انجام دادم، به گونه ای که خواننده محترم می تواند در کمال سهولت، و با مراجعه به پایان هر سرود، و با یافتن بند دشوارِ موردنظر خود، توضیحات لازم را به دست آورد. در جایی هم که اطّلاعات زیادی درباره شخصیتی تاریخی ارائه نشده است، من خود سعی کرده ام توضیحات ضروری را تقدیم کنم.
موضوع دیگر،انتخاب تصاویر این کتاب است: من از نقّاشیهای گوستاو دُره، و نیز ویلیام بلیک استفاده کرده ام. دُره در ششم ژانویه ۱۸۳۲ در استراسبورگ به دنیا آمد و در ۲۵ ژانویه ۱۸۸۳ در پاریس از دنیا رفت. این نقاش رُمانتیک، بنا به درخواست روزنامه نویسهای قرن نوزدهم، به نقّاشی کردن صحنه هایی از «کمدی الهی» در سال ۱۸۶۸ و نیز صحنه هایی از کتابهای انجیل، بهشت گمشده میلتون، دُن کیشوت، و اشعار لافونتِن، پرداخت و از نوابغ دوران خود به شمار می رفت. در واقع، همه جهانیان، قسمتهای گوناگون کمدی الهی را با تصاویر این نقّاش کاردان می شناسند. دومین نقّاش، ویلیام بلیک انگلیسی است. او نه تنها شاعر، بلکه نقّاشی بسیار با استعداد بود که در سال ۱۷۵۷ در لندن به دنیا آمد و در سال ۱۸۲۷ در همانجا بدرود حیات گفت. او خالق «سرودهای معصومیت» و «سرودهای تجربه» می باشد و یکی از پایه گزاران اوّلیه عصر رُمانتیسم در انگلستان می باشد. او تصاویر زیبایی برای داستان حضرت ایوب کشید، و نیز به کشیدن تصاویری از کمدی الهی همّت گماشت. بلیک دارای روحیه ای بسیار لطیف و مذهبی، و عارفی پرشور بود که نوشته ها و نقّاشیهایش را بیشتر در نوعی حالت جذبه عارفانه خلق می کرد. از کتابهای عرفانی او می توان از «دروازه های بهشت»، «ازدواج بهشت و دوزخ»، «میلتون» و «مکاشفه دختران آلبیون» نام برد. در واقع، رنگی که بلیک برای نقّاشی تصاویرش استفاده می کرده است، از مادّه ای ترکیب می شد که هنوز کسی به فرمول آن آشنا نیست. یاد و خاطره این دو نقاش عارف و بزرگوار، گرامی باد!
همچنین تصاویر دیگر این کتاب، بر اساس میزان اهمیت آنان در لا به لای صفحات کمدی الهی است. من همچنین سعی کردم تصاویر و عکسهایی از شهرهایی که دانته در آنها اقامت داشته، و بسیار موردعلاقه وی بوده، و بالاخره تصاویری از خودِ او برای خوانندگان عزیز ارائه دهم تا با ایجاد نوعی ارتباط بصری، ارتباطی عاطفی و قلبی نیز با این شاعر بزرگ برقرار شود. بیش از این قصد ندارم مزاحم اوقات گرانبهایتان شوم. از لطف و بزرگواری و نیز بردباری شما برای خواندن این «توضیحات فنّی» بسیار سپاسگزارم! امیدوارم جایگاه همه ما در بهشت اعلا باشد و هرگز هیچ انسانی به دوزخی که دانته از آن دیدن کرد، قدم نگذارد... سلامت و سربلندی و رستگاری همه شما را از خداوند منان خواستارم!
به امید خداوند متعال، به زودی ترجمه های دیگری از نویسندگان بزرگ جهان، تقدیم شما خواهم کرد! به امید دیدار!

فریده مهدوی دامغانی
۲۱ آبان ۱۳۷۸ ـ ۱۲ نوامبر ۱۹۹۹ ـ سوم شعبان ۱۴۲۰

نظرات کاربران درباره کتاب کمدی الهی

در هر سه بخش کتاب، نکته های ظریف و قابل تأملی هست که البته تفسیر و توضیحات مترجم فهمش رو آسون کرده. من چندان با برزخ ارتباط نگرفتم، به نظرم دوزخ و بهشت قوی تر نوشته شدن.
در 2 سال پیش توسط آزاده قلی پور
بهتر بود بجای اینکه کتاب رو کامل تعریف کنه و لذتش رو از بین ببره خود کتاب از زبان دانته رو مینوشت
در 9 ماه پیش توسط ojg...gug