فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سه نمایشنامه

کتاب سه نمایشنامه
بورژوای نجیب‌زاده - عشق شفابخش - پزشک اجباری

نسخه الکترونیک کتاب سه نمایشنامه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب سه نمایشنامه

بورژوای نجیب‌زاده، از سوی لویی چهاردهم (پادشاه فرانسه) به مولیر سفارش داده شد. این نمایشنامه در روز چهاردهم اکتبر ۱۶۷۰، به مناسبت یک شکار بزرگ، خلق شد. این نمایش، بسیار مورد پسند شاه و درباریان قرار گرفت، و آنها بارها و بارها، خواستار دیدن آن نمایش شدند. در واقع، این خودِ شاه بود که درخواست کرده بود ماجرای «ترک» در این نمایشنامه وجود داشته باشد. شایع است که او از تمسخر کردن ملّت عثمانی، زیاد ناراحت نبود، زیرا هنگامی که سفیر آن کشور به دربار او آمده بود، آن‌طور که باید و شاید، از شکوه و افتخار و جلال و زیبایی دربار و کاخ ورسای، زبان به تمجید و تعریف نگشوده و زیاد از مشاهده آن مکان، احساس شگفتی و تحسین نکرده بود. بدینسان، با یک «کمدی باله موزیکال» مواجه هستیم. همزمان با یک کمدی واقعی شخصیتّهای مضحک روبه رو هستیم. در این نمایشنامه، پانزده بازیگر حضور دارند، و انواع نوازندگان موسیقی و رقاصّان باله و گروهی نوکر و مهتر و مستخدم برای ایجاد وقفه‌های مورد نیاز در نمایش، حضور دارند.

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.35 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۳۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب سه نمایشنامه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

تقدیم به شوهر و فرزندان عزیز و مهربانم

«...و آن گاه روز قیامت، به یقین همه مبعوث خواهید شد، و همانا ما فوق شما خاکیان، هفت آسمان عالم پاک را فراز یکدیگر آفریدیم و لحظه ای از توجّه بخلق و التفات به عوالم بی نهایت آفرینش غافل نبوده و نخواهیم بود و ما برای شما آب را به قدر معین از آسمان رحمت نازل در زمین ساختیم، و محققا بر نابود ساختن آن نیز قادریم. آن گاه ما به آن آب برای شما، باغها و نخلستانهای خرما و انگور ایجاد کردیم و میوه های گوناگون بسیاری که از آن تناول می کنید، آفریدیم، و نیز درختی که از طور سینا برآید و روغن بار آرد و نان خورش مردم گردد به آن آب پرورش دادیم...»

سوره مبارکه مومنون آیه ۲۰ - ۱۹ - ۱۸ - ۱۷ - ۱۶

پیشگفتار

به قلم ژان دَسته

بورژوای نجیب زاده، از سوی لویی چهاردهم (پادشاه فرانسه) به مولیر سفارش داده شد. این نمایشنامه در روز چهاردهم اکتبر ۱۶۷۰، به مناسبت یک شکار بزرگ، خلق شد. این نمایش، بسیار مورد پسند شاه و درباریان قرار گرفت، و آنها بارها و بارها، خواستار دیدن آن نمایش شدند. در واقع، این خودِ شاه بود که درخواست کرده بود ماجرای «ترک» در این نمایشنامه وجود داشته باشد. شایع است که او از تمسخر کردن ملّت عثمانی، زیاد ناراحت نبود، زیرا هنگامی که سفیر آن کشور به دربار او آمده بود، آن طور که باید و شاید، از شکوه و افتخار و جلال و زیبایی دربار و کاخ ورسای، زبان به تمجید و تعریف نگشوده و زیاد از مشاهده آن مکان، احساس شگفتی و تحسین نکرده بود.
بدینسان، با یک «کمدی باله موزیکال» مواجه هستیم. همزمان با یک کمدی واقعی شخصیتّهای مضحک روبه رو هستیم. در این نمایشنامه، پانزده بازیگر حضور دارند، و انواع نوازندگان موسیقی و رقاصّان باله و گروهی نوکر و مهتر و مستخدم برای ایجاد وقفه های مورد نیاز در نمایش، حضور دارند.
کارگردانی این نمایشنامه، مستلزم قوّه ابتکار بسیار زیادی بوده است؛ تفریحات موجود در آن، با یک کمدی (به سبک واقعی) در هم می آمیزد و مولیر باری دیگر قادر است شخصیتهایی جالب و مضحک بیافریند. لازم بود یک کمدی که با این دقّت آفریده شده بود، به وسیله سرگرمیهایی که در میان پرده ها اجراء می شوند، از بین نرود و همزمان این سرگرمیها و ترانه ها و رقصها، از اهمیت نقشهای بازیگران نمی کاستند.
برای همین، لازم بود نقشهایی متعدّد به بازیگرانی که قادر بودند آن گونه که شایسته است، محتوای کمدیِ موجود در این نمایشنامه را به خوبی به تصویر کشند و حالتی واقعی و باورکردنی به شخصیتها بدهند، اهداء شود.
متن نمایش، بسیار ساده، واضح، و درست به آن گونه ای است که مردم آن دوران، از مولیر و اساسا از نمایشنامه های مضحک انتظار داشتند. مولیرِ کمدین همواره سعی داشت برای هنرپیشگان گروه تئاترش، داستانهایی مناسب بنویسد. متن نمایش، به گونه ای است که جملات به خوبی میان بازیگران ردّ و بدل می شوند و فضای راحت و «قابل تنفّسی» در تماشاخانه وجود دارد.
اکنون بهتر است به طور خلاصه، به بررسی شخصیتهّای اصلی این نمایشنامه بپردازیم:
موسیو ژوردَن: چنانچه بخواهیم حقیقتی انسانی به شخصیت خود بدهیم (یعنی تاجر پارچه فروشی که در کارش بسیار موفّق، و بسیار ثروتمند است) نخست باید در این اندیشه باشیم که در زمان آغاز نمایشنامه، او دیگر آن کسی که بوده، نیست. موفّقیت و ثروتی که اندوخته است، او را کاملاً از خود بیخود کرده است. هر چند مولیر سعی دارد در بعضی مواقع، او را به عنوان «کاسبی که حساب و کتاب سرش می شود» معرّفی کند، لیکن تماشاچی به سرعت پی می برد که او در این وضعیت فعلی، دیگر قادر نیست یک مرکز تجاری بسیار مهم را بچرخاند. به همان اندازه، تکیه بر روی جنبه بورژوایی او به عنوان انسانی بی اندازه خودپسند، تا تصویری مسخره و مضحک ارائه شود نیز قادر است مسیر اصلی نمایشنامه را خراب کند. به عقیده من، مولیر (با وارد کردن شخصیت دُرانت که یک نجیب زاده متقلب است که بخش اعظمی از بازیهای پنهانی موسیو ژوردَن را به اجراء می گذارد و رفتاری شیاّدگونه با او دارد) بیشتر سعی داشته است از حقارت و پستی برخی از درباریان معاصر خود سخن بگوید تا از خودپسندیِ بورژواهای دورانش بدگویی کند. خلق کردن شخصیت موسیو ژوردَن، بیشتر برای این بود که او کمدی باله سفارش داده شده از سوی لویی چهاردهم را خلق کند. در واقع، نکته مضحکی که در شخصیت این بورژوا وجود دارد، حالت ساده لوحی و زودباوری بسیار شدیدش می باشد. حالتی که با میل شدید او برای مبدّل شدن به یک نجیب زاده درباری، تشدید می شود. امّا باید اقرار کرد که این سادگی، در بعضی اوقات، قلب تماشاچی را از حماقتهای این مرد، به رقّت می آورد. آقای توشَر، در پیشگفتار خود نوشته است: «موسیو ژوردَن، موجودی سطحی و کمی دیوانه است که هر کسی برای منفعت خود، به تملّق گفتن از او می پردازد...»
مادام ژوردَن: او شخصی است که حالت توازن و اعتدال را در این نمایش، رعایت می کندد و موجودی دوست داشتنی است. او دارای تمام صفاتی است که برای یک کدبانوی سنتّی در یک جامعه متعادل لازم است. او پیش از هر چیز، دارای عقلی سالم است، و سپس موجودی شریف، صادق، رک گو، و بسیار مقتصد است. رفتار تحکم آمیزی که نسبت به دُرانت دارد، (هر چند دُرانت، یک نجیب زاده درباری است که از لحاظ مقام اجتماعی، بسیار بالاتر از او است)، از شجاعت و شهامتش به عنوان یک انسان شریف دادسخن می دهد. او با نیکل مانند یک دوست رفتار می کند، تا یک مستخدم.
نیکل: او نیز مانند خانمش، رک گو است. او مانند برخی از مستخدمه های معروف نمایشنامه های مولیر نیست (مانند دُرین در نمایشنامه تارتوف) و ظاهرا باید خیلی جوان باشد. او و کویل باید زوج شادی را تشکیل دهند تا بتوانند شوخی بزرگی را که قرار است بر علیه اربابش ایفاء کنند، به خوبی اجراء نمایند. کویل و نیکل باید در بعضی مواقع، مراقب اوضاع باشند و مانع این شوند که سایر شخصیتّها، در برابر بعضی از شرایط، دستخوش خنده ای شدید شوند!
کویل: در شمار «نوکران» مولیر، این شخصیت متاثر از کمدی ایتالیایی است. با این حال، او به مراتب جوانتر از اسکاپَن در «نیرنگ های اسکاپَن»(۱) است. او بر خلاف اسکاپَن که سعی دارد از اربابش انتقام بگیرد و او را تمسخر کند، همواره به دنبال اربابش است، و در هر کار، از او تقلید می کند، و در شکل گیریِ شوخی بزرگی که بر علیه موسیو ژوردَن ترتیب داده اند، نقش اوّل را بازی می کند و از این بابت، بسیار خشنود است.
دُرانت: به عقیده من، دُرانت، که از نوعی برازندگی و شیک پوشی بسیار دقیق و خاصّی برخوردار است، از حالتی دوگانه و یا دوچهره برخوردار است. این «آقای کنت خوش سیما» همزمان یک نجیب زاده درباری، و یک مرد بی پول است که پیوسته از موسیو ژوردَن پول قرض می گیرد، (و این کار را در کمال بی شرمی و بدون هیچ حجب و حیایی انجام می دهد) و در عین حال، رفتاری تحقیرآمیز و بی تفاوت نسبت به آن بورژوای ساده دل دارد و در این اندیشه است که با پول موسیو ژوردَن، به مقاصد عاشقانه خود دست یابد. او نه تنها قادر است «دوست عزیز» خود: موسیو ژوردَن، بلکه دُریمِن را که به قول خودش، تنها موجودی است که می پرستد و دوست می دارد، فریب می دهد و هدیه ای را که موسیو ژوردَن به مارکیز داده، به نام خودش، به بانوی اندیشه اش می دهد.
به هر حال، او چهره ای مناسب با درباریان آن دوران دارد.
دُریمِن: او زنی بیوه است که هنوز بسیار جوان است. او در آغاز، از شرایطی که باعث شده دُرانت او را متقاعد سازد که به منزل موسیو ژوردَن بیاید، در شگفتی است، تا آن که در اواخر نمایشنامه، او نیز در جریان امور قرار می گیرد و در آن شوخی بزرگ، نقشی هر چند کوچک، ایفاء می کند. او و دُرانت، زوجی نسبتا نگران کننده و مرموز را تشکیل می دهند که در برابر زوج به همان اندازه جوان و بسیار معصوم و ساده دلی چون لوسیل و کلِئونت، بسیار متفاوت اند. این تضاّد موجود در بین سه زوج جوان: کلِئونت و لوسیل، کویل و نیکل و دُرانت و دُریمِن، بسیار لازم است تا فضای کمدی بهتر شکوفا شود. سرانجام با شخصیتهای پنج استادِ رقص و موسیقی و شمشیربازی و فلسفه و خیاّط روبه رو می شویم که باید از یکدیگر، فرق بسیار داشته باشند (چه از لحاظ لباسی که بر تن دارند، و چه از لحاظ واژگانی که استفاده می کنند و رفتاری که در برابر تماشاچیان دارند). از همان آغاز کار، کمدی شادی شروع می شود: استاد موسیقی و رقص از راه می رسند و شاگردان خود را وارد اتاق می کنند. در همان لحظه، شاهد جبهه گیری آن دو «استاد» می شویم. یکی صرفا به فکر پول گرفتن از موسیو ژوردَن است، در حالی که دیگری به غیر از این فکر، نوعی حساسّیت حرفه ای نیز نسبت به هنرش و عقیده ای که ممکن است موسیو ژوردَن نسبت به کار و آثارش داشته باشد، دارد. این دو، از نظر افکار و سلیقه، با هم بسیار متفاوت اند. استاد رقص، حرکات زیادی با دست و سر، انجام می دهد و گامهایش مانند یک رقاص است!
نوازندگان موسیقی بسیار جوان و کم تجربه هستند و آوازخوانان هم از استادشان، تا اندازه ای بیم دارند. رقّاصان هم جوان هستند و مانند سایرین، از استادشان می ترسند.
استاد شمشیربازی، ورودی ناگهانی و خشونت آمیز انجام می دهد و بی درنگ در مقام مخالفت با رفتار تملّق آمیزِ آن دو استاد بر می آید. او نیز شخصیتّی است که از کمدی ایتالیایی الهام گرفته است. در هنگامی که نزاعی میان آن سه استاد آغاز می شود، تماشاچی قادر است نوعی رفتار بی ادبانه و جلف و ناهنجار در آنان مشاهده کند، و همین نکته، (با توجّه به این که سه استاد، تحصیلکرده هستند!) بسیار مضحک است.
استاد فلسفه: این نقش، به گونه ای است که هر بازیگری می تواند آن را به شیوه ای مخصوص به خود، ایفاء کند. فقط باید مراقب بود که بازیگر این نقش، سعی نداشته باشد رفتاری مضحک و خنده دار داشته باشد، و این نقش را در کمال جدّیت بازی کند، چون رمز موفّقیت این نقش، در همین است که استاد فلسفه باید موجودی جدّی باشد. لازم است که تماشاچی، ماهیت «انسانی» این شخصّیت را به خوبی احساس کند، و این احتمال هست که مولیر او را به عنوان یک استاد نسبتا پیر و سالخورده در نظر داشته که قصد دارد از درس دادن به موسیو ژوردَن، صرفا درآمدی برای خود به دست آورد، و هیچ اهمیتی به میزان درسی که می آموزد نمی دهد. هنگامی که موسیو ژوردَن اعلام می کند که هیچ علاقه ای به علم منطق یا درس اخلاق و یا فیزیک ندارد، او به زودی خود را با شرایط موجود وفق می دهد و کاربرد حروف صدادار و بی صدا را به او می آموزد و کاری بسیار سهل را به عنوان یک درس مهّم به او تعلیم می دهد! در واقع، در برهه ای از نمایش، انسان احساس می کند که او به راستی از رفتار ساده لوحانه موسیو ژوردَن، شگفت زده و حیران است، و به شدّت به ستوه آمده و قصد دارد هر چه سریعتر آن خانه را ترک گوید. هنگامی که او از سه استاد دیگر، کتک می خورد، دوباره در سکوت به اتاق درس باز می گردد تا درسش را بدهد. در اینجا، تماشاچی مشاهده می کند که تمام لباسهای او پاره شده است، و یکی از چشمانش هم کبود گشته و نفس زنان، با پایی که می لنگد، از راه می رسد.
استاد خیاّط: صحنه موسیو ژوردَن با این مرد، بسیار مضحک و خنده آور است. خیاّط به خوبی می داند با چه قماشی روبه رو است، و بنابراین از شیوه «مردی کارآزموده و بسیار دقیق و کاردان» استفاده می کند تا موسیو ژوردَن را متقاعد سازد. او در پاسخ به اظهارات موسیو ژوردَن که به راستی مانند یک «بورژوایی که حساب کارهایش را دارد» رفتار می کند، به گونه ای سخن می گوید که مرد بورژوا را ناگزیر به سکوت می کند. به خوبی پیدا است که او کارش را به سرعت انجام داده و خوب هم انجام نداده! او حتّی از پارچه قبلی موسیو ژوردَن دزدیده تا لباسی برای خود بدوزد! لباس عجیبی که این خیاّط به سرعت دوخته، باعث می شود تا ظاهر موسیو ژوردَن از حالتی غیرمعمول و عجیب و بسیار مضحک و جلف برخوردار شود!
در پایان می توان گفت که نبوغ مولیر در این است که می تواند حرفهایش را به تماشاچیانش بیان کند، و مورد علاقه مردم باشد، زیرا مردم حرفهایش را به خوبی درک می کنند.این نمایشنامه، در تمام کشورهای دنیا اجراء شده است، و حتّی به زبان عربی نیز ترجمه شده و همواره در هر کجا، باعث خندیدن تماشاچیان سراسر دنیا بوده است.
بورژوای نجیب زاده، بدون تردید، شادترین و «شکوفاترین» نمایشنامه، از میان کمدیهای مولیر محسوب می شود.

به نام خداوند جان و خرد

امیدوارم خواننده گرامی، از مطالعه این نمایشنامه، لذّت کامل را ببرد!
همان طور که در کتابهای پیشین خود در کمال تواضع اعلام کرده بودم، قصد دارم تعداد زیادی از نمایشنامه های گوناگون جهان را برای خوانندگان محترم و فرهیخته، بویژه دانشجویان عزیز رشته هنر و بازیگری ترجمه کنم تا رهگشایی در این مقوله صورت گیرد! عزیزان زیادی در طول نمایشگاه بین الملی کتاب ۷۸ به دیدنم آمدند و از این که تصمیم گرفته بودم نمایشنامه های شکسپیر و نیز مولیر را به فارسی ترجمه کنم، بسیار خشنود و راضی بودند. اکثر این عزیزان بر این عقیده بودند که نمایشنامه، به میزان کافی در ایران، به زبان فارسی ترجمه نمی شود. من نمی دانم علّت چیست. امّا به هر حال، تا آنجا که در توان داشته باشم، سعی خواهم کرد این «بلا» را از میان بردارم و نمایشنامه های گوناگونی (با سلیقه های مختلف!) برای جوانان عزیز ترجمه کنم و این کار خود را مختص به شکسپیر و مولیر نکنم و از نمایشنامه نویسان قرون بعدی نیز متونی ترجمه کنم. به هر حال، امیدوارم این کار کوچک را از من بپذیرید و هر نوع انتقاد یا اشکالی که مشاهده می فرمایید، به من گوشزد کنید. بسیار خوشحال خواهم شد از نصایح شما بهره مند شوم. در طول نمایشگاه امسال، شخصی در رشته بازیگری به غرفه ما آمدند و گفتند که استفاده از «پرده» به جای «آکت»، به مراتب بهتر و «حرفه ای تر» است، و من نیز با خشنودی تمام، پیشنهاد ایشان را پذیرفتم و اکنون در این نمایشنامه از واژه پرده استفاده کرده ام. امیدوارم این کتاب، به دست ایشان برسد! تنها چیزی که میل دارم بیفزایم این است که سبک مولیر، با شکسپیر، تا حدّ زیادی فرق دارد، و هنرجوی علاقه مند، ممکن است از یکی از این نمایشنامه نویسها، بیش از دیگری خوشش بیاید، امّا به نظر من، داشتن شناختی نسبتا کامل، تنها زمانی ایجاد می شود که خواننده بزرگوار توانسته باشد تمام آثار این بزرگان را مطالعه کرده و شیرینی و جذاّبیت موجود در هر نمایشنامه را به طور جداگانه «تجربه» کرده باشد. مولیر و شکسپیر هر دو برای شهریاران خود نمایشنامه می نوشتند، و درباریان و نجبا، جزو نخستین کسانی بودند که نمایشنامه های تازه آنان را مشاهده می کردند؛ سپس نوبت به مردم عام می رسید. یعنی همان طبقه بورژوا که از آمادگی زیادی برای خندیدن و تفریح کردن و «سرگرم شدن» برخوردار بودند و میل داشتند که شخصیتّهای بارز اجتماعی، به خوبی در این نمایشها، به تصویر کشیده شوند و آنها بتوانند آنان را به باد تمسخر بگیرند و بخندند. مولیر، از یک ویژگی خاصّ خود برخوردار است که در نمایشنامه های شکسپیر، کمتر مشاهده می شود و آن عدم بازی با کلمات است. مولیر گفته هایش را در کمال وضوح بیان می کند و «تیپ»هایی که ارائه می دهد، به هر حال، در انجام «کاری» یا داشتن «رفتاری» همواره افراط می کنند، و همین مبالغه است که تماشاچی را به خنده می اندازد، حال آن که کمدیهای شکسپیر، بیشتر از طریق بازی با کلمات دومعنا به وجود می آید. متاسفانه باید اقرار کنم که در این مقدمه، امکان ارائه توضیحات بیشتر نیست، و به امید پروردگار، به زودی در کتابی مفصّل، به توضیح شباهتها و تفاوتهای موجود میان شکسپیر و مولیر خواهم پرداخت و برخی از نکاتی را که احتمال دارد برای خواننده بزرگوار، مجهول و نامفهوم مانده باشد، توضیح دهم. من در این کتاب هم صرفا سعی کرده ام نکات اساسی را در پاورقی توضیح دهم و حوصله خواننده را با توضیحات طولانی درباره تاریخ و سیاست و شرایط اجتماعی آن دوران، به سر نیاورم. امیدوارم از این بابت، مرا ببخشایید و همان مقدار توضیحات برایتان کافی باشد. به امید خدا، به زودی نمایشنامه های دیگری از مولیر، از همین موسسه، منتشر خواهد شد. خواهشمندم نظرات و پیشنهادات و انتقاداتتان را برایم ارسال فرمایید. امیدوارم بتوانم پاسخگوی آنها باشم.

به امید دیدار!
فریده مهدوی دامغانی

توضیحاتی درباره مولیر

۱۶۲۲: تولّد ژان باتیست پُکلن در تاریخ ۱۵ ژانویه (۲۵ دی). پدرش فرش فروش بود.
۱۶۴۳: ژان باتیست کار پدری را رها می کند و گروه نمایشی «تئاتر نامی» را به همراه مادلِن بِژار و گروهی دیگر از اعضای خانواده او، تشکیل می دهد.
۱۶۵۸-۱۶۴۵: او نام مولیر را برای خود برمی گزیند و همراه گروه نمایشی اش به تمام نقاط فرانسه سفر می کند و نمایش می دهد.
۱۶۵۸: مولیر و گروهش، به عنوان گروه نمایشی موسیو (لقب برادر شاه فرانسه) معروف می شود و آنها می توانند در مقابل شاه و درباریان، نمایشهایی اجراء کنند. نوشته های مولیر، کم کم از موفقّیت چشمگیری برخوردار می شوند.
۱۶۶۳-۱۶۶۲: ازدواج مولیر با آرماند بِژار که خواهر یا دختر مادلِن بوده است.
۱۶۶۴: مولیر سرانجام به عنوان شاعر دربار وارد کار می شود.
۱۶۷۲-۱۶۷۰: مولیر، بهترین نمایشنامه های خود را در این برهه از زمان به رشته تحریر در می آورد که از جمله می توان از بورژوای نجیب زاده، نیرنگهای اسکاپَن، زنان دانشمند نام برد. او با لولی که موسس و پایه گذار «اُپرای فرانسه» بود، و بیشتر ترانه های نمایشنامه هایش، از جمله تمام موسیقی موجود در «بورژوای نجیب زاده» را ساخته بود، دعوا می کند و با او به هم می زند، زیرا لولی امتیاز آکادمی موسیقی سلطنتی فرانسه را فقط برای خود گرفته بود و قصد داشت مولیر را بی پناه رها کند.
۱۶۷۳: در ۱۷ فوریه، مولیر که نقش اصلی «بیمار خیالی» را بازی می کرد، چند ساعت بعد از چهارمین نمایش خود، از نوعی بیماری ریوی که سالها به آن مبتلا بود، در تنهایی از دنیا می رود بدون آن که فرصت داشته باشد مراسم عشاءربانی را انجام دهد. او در گورستان سَن توستَش به خاک سپرده می شود.

بورژوای نجیب زاده اثر مولیر (ژان باتیست پُکلَن): Le bourgeois gentilhomme-Molière

به نام خداوند جان و خرد

شخصیت های نمایشنامه کمدی به صورت باله

موسیو ژوردَن(۲): یک بورژوا
مادام ژوردَن(۳): همسر او
لوسیل(۴): دختر او
نیکل(۵): ندیمه
کلِئونت(۶): عاشق لوسیل
کویل(۷): مستخدم کلِئونت
دُریمِن(۸): یک مارکیز
دُرانت(۹): کنتی عاشق دُریمِن
شاگرد خیاّط
استاد موسیقی
شاگرد استاد موسیقی
استاد رقص
استاد شمشیربازی
استاد فلسفه
استاد خیاّط
دو نوکر
تعدادی نوازنده موسیقی، رقاص، آشپز، و کسانی که در باله شرکت خواهند کرد

پرده اوّل

هنگامی که پرده کنار می رود، تماشاچی قادر است تعداد زیادی وسایل گوناگون مشاهده کند. در وسط صحنه، یکی از شاگردان استاد موسیقی حضور دارد که می کوشد بر روی میزی، موسیقی ای تنظیم کند که بورژوا، به عنوان یک ترانه عاشقانه درخواست کرده است.

صحنه اوّل

(استاد موسیقی، استاد رقص، سه نوازنده با دو ویولونیست و چهار رقاص حضور دارند.)
استاد موسیقی (در حالی که با نوازندگانش صحبت می کند): بیایید! به این تالار داخل شوید، و کمی استراحت کنید تا او از راه رسد.
استاد رقص (در حالی که با رقاصّان صحبت می کند): شما نیز به اینجا بیایید!
استاد موسیقی (رو به شاگرد): آیا تمام کردی؟
شاگرد: بله.
استاد موسیقی: بگذار ببینم.آفرین! خوب است.
استاد رقص: آیا چیز تازه ای است؟
استاد موسیقی: بله. آهنگی است برای یک ترانه عاشقانه، که او را وادار کردم در همین جا، آن را بنویسد، تا آن که شخص موردنظرمان از خواب بیدار شود.
استاد رقص: آیا می توان دید این موسیقی چگونه است؟
استاد موسیقی: زمانی که او به اینجا بیاید، شما آن را به همراه دیالوگ خواهید شنید. او به زودی به اینجا خواهد آمد.
استاد رقص: کارهای من و شما، دیگر بی اهمیت نیستند...
استاد موسیقی: درست می گویید. ما در اینجا، مردی یافته ایم که دقیقا باب میل من و شما است؛چیزی که در من و شما مشترک است، درآمد شیرینی است که موسیو ژوردَن با آرزوهای بزرگی که برای رسیدن به نجابت و داشتن یک زندگی اشرافی در سر پیدا کرده است، به ما می پردازد. هم رقص شما، و هم موسیقی من، همواره در آرزوی این به سر می برند که تمام عالم، به او شباهت داشته باشد...!
استاد رقص: نه کاملاً! من خیلی مایل بودم که او بیشتر به شناخت خود نائل می آمد تا انجام دادن کارها و تمریناتی که ما به او می دهیم.
استاد موسیقی: این حقیقت دارد که او این چیزها را به سختی درک می کند، امّا به هر حال، مبلغ خوبی برای آنها می پردازد؛و هنرهای ما اکنون بیش از هر چیز به این نیاز دارند تا به هر چیز دیگر.
استاد رقص: باید به شما اعتراف کنم که من شخصا تاحدودی از افتخارات هنری لذّت می برم، و ابراز احساسات منقلبم می کند؛من معتقدم که در تمام هنرهای زیبا، این شکنجه ای نسبتا ناخوشایند است که انسان ناگزیر باشد هُنر خود را در برابر ابلهان به نمایش بگذارد، تا آن کارهای وحشیانه و بربرگونه یک انسان ابله را از روی آثار خلق شده هُنری، پاک کند. لازم نیست از لذّتی با من سخن بگویید که در کار کردن برای انسانهایی وجود دارد که ظرافتهای موجود در یک هنر را به خوبی درک می کنند، و قادرند از زیبایی های موجود در یک نوشته، استقبالی شیرین و خوشایند انجام دهند و با تعریفهایی تملّق آمیز، پاداش کار شما را بپردازند. آری! دلپسندترین پاداشی که انسان می تواند از کارهایی که انجام می دهد دریافت کند، در این است که شاهد شهرت آنها شود، و این که ببیند کارهایش با ابراز احساسات و تحسین و کف زدنهایی که انسان را مفتخر می سازد، مورد نوازش قرار می گیرد.به عقیده من، هیچ چیزی وجود ندارد که بهتر از این، ما را از تمام خستگیهایمان، رهایی بخشد؛ و به راستی که تعریف و ستایشی آگاهانه، نیکوترین و شیرینترین لذّت به شمار می رود!

نظرات کاربران درباره کتاب سه نمایشنامه