فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بهشت گمشده

کتاب بهشت گمشده
جلد سوم

نسخه الکترونیک کتاب بهشت گمشده به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲۵,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب بهشت گمشده

منظومه «بهشت گمشده» سروده شاعر والامقام انگلیسی: جان میلتون (دسامبر ۱۶۰۸ ـ نوامبر ۱۶۷۴) که یکی از گرانبهاترین آثار ادبی مغرب زمین، و از مواریث نفیس فرهنگی است، بیش از سیصد سال است که مورد مطالعه و تفسیر و تأویل مستمّر ادبا و دانشمندان طراز اوّل مسیحی می‌باشد؛ هر سال، شروح و تفسیرات جدیدی از آن، به مقتضای استنباط شارحان متأخر، منتشر می‌شود. این نخستین ترجمه این کتاب مشهور و مهّم است که پس از «کمدی الهی» دانته آلیگیری، از اهمیت بسزایی برخوردار است.

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 5.54 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۱۷ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب بهشت گمشده

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



«... کودک گفت: «من بنده خدایم که به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است. و هر کجا باشم، مرا وجودی فرخنده ساخته و تا زنده ام، به نماز و زکات سفارشم کرده است، و نسبت به مادرم به نیکوکاری واداشته و سرکش و بدبخت قرار نداده است. سلام بر من! روزی که متولد شدم، و روزی که بمیرم، و روزی که زنده برانگیخته شوم!» این است عیسی، پسر مریم! گفتار راستی که درباره آن تردید می کنند. شایسته خدا نیست که فرزندی اتخاذ کند، او منزه است. و خدای یکتا، پروردگار من و شماست، او را بپرستید که راه راست این است...!»

سوره مبارکه مریم ـ آیات ۳۰ تا ۳۶

«... آیا سینه ات را برایت نگشودیم؟ و بار سنگینی که می خواست پشتت را بشکند، از دوش تو برنداشتیم؟ و بلندآوازه ات نکردیم؟ پس با هر دشواری، آسانی قرین است، البته با هر دشواری قرین است! پس هنگامی که از کار مهمی فارغ شدی، به مهم دیگری بپرداز و به سوی پروردگارت دل سپار!»

سوره مبارکه انشراح ـ آیات اول تا هشتم

با تقدیم احترام و با خضوع کامل، این ترجمه را:
به پدر عزیزم دکتر احمد مهدوی دامغانی
همسر دلبندم بیژن محمدی
و
سه فرزند عزیزتر از جانم فرید، نسیم و مهدی
تقدیم می دارم. مترجم

«... سوگند به روشنایی روز، سوگند به شب هنگامی که آرام گیرد: پروردگارت هیچ گاه تو را وانگذاشته و بر تو خشم نگرفته است... البته عالم آخرت برای تو بهتر از نشئه دنیاست؛ پروردگارت به زودی چندان به تو عطا کند که خشنود شوی. مگر یتیمت نیافت و به راهت آورد؟ محتاجت یافت و بی نیازت کرد؟ پس یتیم را میازار، و با سائل خشونت نکن و از نعمت پروردگارت سخن بگوی...»

سوره مبارکه ضحی ـ آیات ۱ تا ۱۱

دفتر هفتم

رافائیل بنا به در خواست آدم، تعریف می کند چگونه و به چه دلیل، آن دنیا در آغاز آفریده شد: خدای متعال، پس از اخراج شیطان و فرشتگان عاصی از آسمان، اراده فرمود که دنیایی دیگر، با موجوداتی دیگر بیافریند تا در آن دنیا ساکن شوند.
سپس پسر آسمانی خود را در اوج افتخار و عظمت، به همراه گروهی از فرشتگان اعزام می فرماید تا کار آفرینش را در عرض شش روز به انجام رسانند.
فرشتگان الهی، با سرودهایی زیبا، به ستایش از این آفرینش زبان گشودند، و از عروج دوباره پسر، به آسمان تجلیل کردند.
***
بند ۱۷ - ۱
۱ از آسمان فرود آی، اورانیا(۱)! که صاحبِ به حق این نام هستی! با دنبال کردن نوای آسمانی ات بر فراز کوه اُلَمپ، و بر بال های پرنده پِگاسوس(۲)، به پرواز آمده ام! این نام تو نیست، بلکه معنای آن است که در اینجا فرا می خوانم! زیرا تو یکی از آن نُه آلهه الهام بخش نیستی، و بر ستیغ کوهِ باستانیِ اُلَمپ اقامت نمی کنی... بلکه پیش از آن که ۵ تپه ها و کوه ها شکل گیرند، و یا چشمه ها و آبشارها جاری شوند، زاده آسمان بودی... تو با خردِ ابدی به گفت وگو می پرداختی، خِرَدی که خواهر تو است، و در محضر آن پدر قادر و توانا، کز شنیدن ترانه آسمانی ات خشنود می گشت، به بازی با خواهرت می نشستی... همچنان کز سوی تو ربوده می شدم، به فلک الافلاک قدم نهادم، منی که میهمانی زمینی بیش نبودم، و به استشمام هوای عرش اعلی که تو آن را معتدل ساخته ۱۰ بودی، موفق گشتم: پس با همان اطمینان، مرا به پایین رهنما باش و به زادگهم بازگردان، تا مبادا از روی این مرکبِ پرنده که هرگز از حرکت باز نمی ایستد، از زین بر
بند ۳۴ - ۱۸
زمین افتم (آن گونه که در گذشته، بِلِرُفُن(۳) در منطقه ای پست تر، بدین گونه فرو افتاد...) و بر دشتِ آئلین(۴) سقوط کنم تا در آنجا، همچون گمشده رهاگشته ای، آواره بمانم...
لیک در میان محدوده تنگ تری از کره روزانه و قابل رویت، هنوز نیمی از سرودم ۱۵ باقی مانده است...! همچنان که در زمین متوقف گشته ام، و بر فراز قطب، در بالاترین نقطه عالم هستی صعود نکرده ام، با اطمینان بیشتری به خواندن سرودم با آوایی فانی خواهم نشست... صدایم نه گرفته، نه خاموش است؛ هر چند در روزهایی فلاکت بار فرو افتاده ام... در بین زبان هایی بد، و در میان ظلمت و تنهایی، و محصور از انواع خطرات فرو افتاده ام، لیکن تنها نیستم، بویژه آن هنگام که در رویاهای شبانه ام به ۲۰ دیدارم می آیی، و یا آن هنگام که صبح، شرقِ آسمان را ارغوانی می سازد...
ای اورانیا! هماره پیشاپیش سرودهایم حاضر باش! و شنوندگانی شایسته بیاب، هر چند با شمار کم! اما ناهماهنگیِ وحشیانه باکوس و دوستان دوران عیاشی اش را دور نگاه دار! نژادی از همان گله وحشی و زورگویی(۵) که آن شاعر(۶) تراسی(۷) را در کنار رود
بند ۵۱ - ۳۵
رُدُپ(۸) از هم دریدند، آنجا که گوشِ جنگل ها و صخره ها، تا زمانی که آن هیاهوی ۲۵ وحشیانه، صدای چنگ و نوای دلنشین را از میان برد، مسحور و شیفته بر جای ماند: حتی الهه(۹) نیز به دفاع از پسرِ خود قادر نگشت! اما تو بدین گونه در برابر کسی که در پیش رویت، به التماس زبان گشوده است، عمل نخواهی کرد! زیرا که تو، رویایی صادقه و آسمانی هستی؛ حال آن که او، رویایی باطل و بیهوده بود...
ای الهه آسمانی، از آن چه پس از هشدار رافائیل ـ آن فرشته مقرب و خوشرو! ـ برای ۳۰ برحذر داشتن آدم از کفر، پس از بیان نمونه وحشتناکی که بر سرِ آن مرتدان در آسمان آمده بود، از بیم آن که چُنان واقعه ای نیز برای آدم و نسل او (که موظف بودند به درخت ممنوعه دست نزنند!(۱۰)) چنانچه از حد خود تجاوز می کردند در بهشت روی ندهد، و یگانه فرمانی را که پیروی از آن بس آسان می نمود نادیده نیانگارند، بویژه آن هنگام که حق انتخاب از میان همه طعم های گوناگونی که می توانست ذائقه شان را خوش آید ۳۵ داشتند ـ حال هوس و خواسته شان هر آن چه بود! ـ سخن بگوی!
بند ۷۹ - ۵۲
آدم و همدمش حوا، با دقت به آن داستان گوش فرا دادند. آدم سراسر آکنده از تحسین، با گوش دادن به آن سخنان بس عجیب و متعالی، غرق در خیال پردازی ژرفی گشته بود... چیزهایی که به نظرشان غیرقابل تصور می رسید: مانند نفرت در آسمان، و جنگی بس نزدیک در میان سعادت، و در جوار صلح و آرامش خدای متعال، که با چنان ۴۰ در هم ریختگی و آشفتگی روی داده بود... اما به زودی شرارت و بدی از آنجا رانده شده، و چونان سیلابی سهمگین بر روی کسانی که این شرارت از وجودشان تراوش کرده، فرو ریخته بود! زیرا در هم آمیختنشان با سعادت، غیرممکن می نمود...
آن گاه بود که آدم موفق گشت مانع شکل گیری تردیدهایی شود که در قلبش جان می گرفت؛ همچنان که هنوز عاری از گناه به سر می برد، مشتاق گشت بنا به خواسته ای ۴۵ برای دانستنِ آن چه بیش از همه به وی مربوط بود، به پیش برانگیخته شد: این که چگونه آن دنیای مشهود و آشکارِ آسمان و زمین شکل گرفت؟... کی وز کجا خلق شد؟ بنا به چه حکمت؟ و چگونگی پدید آمدن هر آن چه در داخل یا خارج از عدن بود، پیش از زمانی که او در خاطر داشت... چونان مردی که تشنگی او هنوز کاملاً سیراب نشده باشد، و جریانِ نهری را که صدای زمزمه آن به گوش می رسد با نگاه خویش دنبال می کند، و ۵۰ عطشی تازه را در وجودش تحریک می سازد، آدم نیز بدان شکل، به پرسش از میهمان خود مبادرت ورزید: «ای سخنگوی الهی! هم اینک چیزهایی بزرگ و سرشار از شگفتی، و بسیار متفاوت از عجائب این جهان به گوش ما رسانیدی، و آن را برایمان فاش ساختی! آن هم بنا به لطف و عنایتی کز سوی عرش اعلی برای هشدار دادنِ بهنگامِ ما، از آن چه می تواند سقوط ما را موجب گردد، به ما نازل شده است! و نکاتی که چنانچه بر ما ۵۵ پوشیده می ماند، معرفت بشری هرگز یارای درک و نائل آمدن بدان را نمی یافت...! ازین روی، سپاس و تجلیلی ابدی و جاودانه به خیر و مِهرورزیِ بیکران خدای متعال ابراز می داریم، و هشدار الهی را با جدیت و همتی جدی پذیرا می شویم، و به طرزی راسخ و استوار بدان ارج می نهیم، تا هماره اراده و خواست متعال او را که همانا مُجری آن هستیم، رعایت کنیم.
بند ۱۰۹ - ۸۰
۶۰ اما حال که لطف فرموده ای و با صبر و بردباری و رفتاری نیک، ما را در جریان اوضاعی که ماورای اندیشه بشری است، قرار دادی تا از آن مطلع گردیم ـ چیزهایی که لازم بود آنها را بدانیم! ـ آن گونه که خرد متعال نیز این گونه شایسته می دانسته است، حال عنایت کن و باز هم اندکی پایین تر فرود آی، و آن چه را که شاید از اهمیت کمتری برایمان برخوردار نباشد، نقل کن: این که چه وقت آسمانی که در دوردست و در آن ۶۵ بلندای رفیع می نگریم، و گویی به آتش های متحرک و بی شماری مزین است، آغاز گشت؟ این هوای معتدل که هر فضایی را ایجاد یا اشغال می کند، چیست؟... هوایی که به شدت در هر سو پخش است، و همه چیزهای این زمین پر گل را فراگرفته است؟... چه علتی خالق متعال را بر این داشت تا در آرامش مقدس، و چنین دیر هنگام، چیزی در عالم هرج و مرج بیافریند...؟ و چگونه این کار آغاز شد، و بدین سرعت نیز پایان گرفت؟ ۷۰ چنانچه برایت منعی نباشد، می توانی آن چه را از تو می خواهیم بر ما آشکار سازی، نه برای آگاهی یافتن و کشف اسرار فرمانرواییِ ابدیِ قادر توانا، بلکه برای بیشتر ستایش کردن و تجلیل گفتن از آثار او، زیرا با آگاهی عمیق تر، بیشتر به ستایش از او خواهیم پرداخت!
در ضمن، هنوز نور بزرگ روز، مسیر زیادی را برای پیمودنِ راه خویش در پیش ۷۵ دارد، هر چند از حالا رو به غروب است: آفتابِ آویزان از آسمان، که با صدای تو نگاه داشته می شود، و به ندای مقتدرانه ات گوش فرا می دهد؛ و یقینا بیش از پیش در جای خود باقی خواهد ماند تا اصل و منشا خود، و چگونگی طلوع طبیعت را از سینه آن گودال آشفته، از زبان تو بشنود؛ و اگر ستاره شبانه و ماه، قصد دارند با شتاب بیشتری به سویت شتابند، شب، سکوت را همراه خود خواهد آورد! خواب نیز با گوش کردن به ۸۰ سخنانت بیدار خواهد نشست، و یا آن که می توانیم بدو فرمانِ توقف دهیم تا چکامه ات به پایان رسد، و تو را پیش از درخشش صبح به آسمانِ برین بازگرداند...»
بند ۱۳۹ - ۱۱۰
بدینسان، آدم از میهمانِ عالیقدر خود التماس کرد، و بدان ترتیب، فرشته نیز چونان خداوندگاری، با ملایمت پاسخش داد: «باشد تا درخواستی که با چنین احتیاطی از من کردی، ارزانی ات گردد! لیک به نقل و بیان آثار قادرِ توانا را، کدام سخن، کدام زبانِ ۸۵ سرافینی، قادرست که کفایت کند؟! و یا کدام قلب بشری است که به قدر کافی به درک آن نائل آید؟! با این حال، برای دست یافتن و درک آن چه خواهانی، و در جهت این که کمک شود بهتر به تسبیح گفتن از خالق بی همتا زبان بگشایی، و سعادتمندتر گردی، آنجا که لازم است بر تو پوشیده نخواهد ماند! از بالا فرمان دارم به هر آن چه مایلی بدانی پاسخ گویم، البته با رعایت محدودیت هایی: ماورای آنها، از پرسیدن هر گونه سوالی ۹۰ بپرهیز! به نیروی تخیلت اجازه مده امیدوار گردد آن چه در پرده «غیب» است، برایش آشکار گردد: نکاتی که تنها شهریارِ عالم که بر همه چیز داناست، در سیاهی شب مدفون ساخته است، و برای هیچ مخلوقی در زمین یا آسمان، فاش شدنی نیست! به میزان کافی در خارج از آن، مسائلی باقی خواهد ماند تا بجویی، و هر آن چه را مایلی دریابی! اما دانش چون مائده ای می ماند؛ در واقع به اعتدال و صبر نیازمندست تا بتواند اشتها را ۹۵ تنظیم بخشد، و به درستی بداند تا چه اندازه، ذهن قادرست تحمل کند و در خود بگنجاند... به گونه ای واضح تر، افراط موجب آزار می شود، و خِرَد را به زودی به جنون مبدل می سازد، آن گونه که غذا به باد مبدل می گردد...
بند ۱۶۳ - ۱۴۰
بنابراین بدان، پس از آن که لوسیفِر (چنین نام داشت، زیرا در گذشته، مانند این ستاره ای که بیش از سایر ستارگان می درخشد، بیش از همه در ارتش فرشتگان ۱۰۰ رخشان و فروزان بود!) همره سپاهیان مشتعلش، از آسمان به پایین سقوط کردند و با عبور از آن گودال ژرف، به اقامتگه خود پرتاب شدند؛ و پس از آن که پسر آسمانی، پیروزمندانه به همره قدیسان خود بازگشت، آن پدر آسمانی ـ آن قادر توانا! ـ جمعِ بی شمار آنان را از عرش اعلای خود نظاره فرمود، و بدین شکل با پسر خود سخن گفت: «سرانجام(۱۱) دشمنِ حسود ما با شکست مواجه گشت، همو که می پنداشت همه ۱۰۵ چون او، عصیانگر خواهند شد: امید داشت به یاری آنان ـ و پس از سرنگونی ما از تخت فرمانروایی مان! ـ این دژِ دست نایافتنی و رفیع را که عرش اعلای خدای متعال است، تسخیر کند! در حین انجام عمل خیانت کارانه ای که مرتکب شد، تعدادی را نیز همراه خود به سقوط واداشت، که دیگر جایگهشان در اینجا آشنا نیست... لیک، آن گونه که می نگرم، بخشِ اعظم فرشتگان، همچنان در مقام و جایگاه خود باقی مانده اند: آسمان ۱۱۰ هنوز هم پر جمعیت است، و شماری کافی از ساکنان خود را برای اشغال قلمروهایی سلطنتی ـ هر چند وسیع! ـ محفوظ نگاه داشته است، تا این پرستشگه رفیع و بلندمرتبه، با مقرراتی بایسته و شایسته، و تشریفاتِ رسمی زیارت شود! اما از بیم آن که قلب دشمن از حالا، از شدت شرارتی که مرتکب شده، و موجب کاسته شدنِ تعدادِ ساکنان آسمان گشته است مغرور نگردد ـ کاری که به خطا می پندارد برایم ۱۱۵ تاسف بارست! ـ من نیز به ترمیم این خسارت قادرم، بویژه هنگامی که مربوط به از دست رفتن چیزی باشد که خود به خود، از دست رفته بود... در دم، دنیای دیگری را خواهم آفرید! تنها از بشری یگانه، نسلی از مردانی بی شمار خلق خواهم کرد، تا نه اینجا، بلکه آنجا به زندگی بپردازند، تا در آنجا به میزان لیاقتی کز خود ابراز می دارند ارتقاء یابند، و با اطاعتی دراز مدت، مورد آزمایش قرار گیرند، و سرانجام خودِ آنان بتوانند ۱۲۰ راهی برای عروج به اینجا گشایند، و زمینِ تغییریافته به آسمان، و آسمانِ تغییریافته به زمین، قلمرو حکومتی واحدی را تشکیل دهند، و شادمانه در وحدتی پایان ناپذیر به سر برند!...
بند ۱۹۲ - ۱۶۴
ای قدرتمندان آسمانی! تا فرا رسیدن آن روز، کمتر شتابزده و عجول باشید! و تو ای کلمه الهی! ای پسرِ برگزیده ام!(۱۲) با کمک تو، این کار را به مرحله اجراء می نهم: سخن
۱۲۵ بگوی، باشد که همان شود! قدرت و روح القُدُس را که همه چیز را با سایه خویش در برمی گیرد، همرهت اعزام می کنم! پیش رو، و به گودال فرمان بران که در محدوده ای مشخص، زمین و آسمان باشد! ازین روی ورطه بی انتها و نامحدودست، زیرا که من چنینم: فضای بیکران، آکنده از ذات من است! حال آن که فضا خالی نیست. هر چند در هیچ گستره ای محدود نیستم، لیک خود را از برخی نقاط کنار می کشم، و خیر و رحمتم را ۱۳۰ که در عمل یا عدم عمل آزادست، به هر سو نمی گسترانم! نیاز و تصادف، هرگز جایی از برای خود در جوارم ندارند! هر آن چه را اراده کنم، تقدیر و سرنوشت است!»
چنین سخن فرمود قادر توانا، و آن چه را به «کلمه» خویش: آن پسر آسمانی بیان فرموده بود، پسر بی درنگ به اجراء گذارد و تحقق بخشید! بس که اعمالِ الهی، آنا قریب الوقوع است، و به سرعت تحقق می یابد! حتی سریع تر از زمان و حرکت! اما برای ۱۳۵ گوشِ بشری، و مگر با روندِ تکلم، نمی توان به توضیح آن پرداخت... بدینسان، گونه ای بیان می گردد که درک و شعور زمینی، به دریافت آن قادر باشد.
آن هنگام که اراده الهی، بدین شکل بیان گشت، پیروزی بزرگ و بهجت و شادمانی عظمیی در آسمان برقرار شد! همه به تسبیح خدای متعال زبان گشودند و چنین خواندند: «عظمت و شکوه از آنِ قادر تواناست! اراده ای خوب و نیکو برای مردانی که ۱۴۰ مقدر است آفریده شوند، و پاینده باد صلح و آرامش بر اقامتگهشان! سپاس به درگه آن که خشمِ بحق و انتقامجویانه اش، مجرم گنهکار را از برابر دیدگان خویش و اقامتگاه های صالحان عادل، برون بِراند! سپاس و تجلیل و ستایش از آنِ اوست! آن که خردِ بی همتایش، فرمانِ پیدایش خیر و بدی را صادر فرمود، و به جای گروهی اشرار شرور و خبیث، نسلی بهتر جای خالی آنان را تصاحب خواهد کرد! و بدینسان خیر و ۱۴۵ برکتِ خویش را در دنیاهای بی شمار، و قرونی بی پایان گسترش و امتداد خواهد بخشید...!»
چنین خواندند سلسله های نظام ملکوتی...
بند ۲۲۱ - ۱۹۳
بدینسان، پسر آسمانی برای ماموریت بزرگ خویش، و در حالی کز قدرت الهی برخوردار می گشت، با تاجی از پرتو شکوهمند الهی بر سر، که همانا مظهر خرد و ۱۵۰ عشقی بی پایان بود ظاهر شد، و همه تلالو ذات پدرِ آسمانی در وجود او به درخشیدن پرداخت! بر گردِ ارابه او، تعداد بی شماری از کروبیان، سرافیون، فرشتگان اقتدار و حاملان عرش الهی، و نیز فرشتگان تقوی و ارواح بال دار و ارابه های بال داری کز تجهیزات جنگی خدا بودند، حضور داشتند: جایی که هزاران ارابه بس کهنسال در میان دو کوه برنجین و برای روزی بس مهم، با لگام و افسار مجهز و سوارانی آسمانی، ۱۵۵ هماره در حالت آماده باش، ذخیره نگاه داشته شده بودند! در آن هنگام، همزمان از ره رسیدند ـ زیرا در وجودشان، روحی حضور دارد! ـ تا به همرهیِ ملازمانِ ارباب و ولینعمتشان به ره افتند. دهانه پهنِ آسمان گشوده گشت، و دروازه های ابدی اش با صدایی گوشنواز و ملایم بر لولاهایی زرین بگردید، تا اجازه عبور شهریار فرهمند و پرافتخار را با «کلمه» مقتدر خود، و با روح القُدُس که قصد داشت دنیاهای تازه ای را خلق ۱۶۰ فرماید، از آنجا فراهم آورَد!
آنها همه روی سطحِ آسمان توقف کردند، وز لبه حاشیه، به تماشای آن ورطه وسیع و قیاس ناپذیر پرداختند که همچون دریایی توفانی، تیره و متلاطم و خروشان و وحشی می نمود، و تا انتها، با بادهایی شدید و خشمگین آشفته بود، و موجب می گشت امواجی چونان کوه هایی مرتفع سربرافرازند، و در صدد محاصره ارتفاع آسمان برآیند، و مرکز ۱۶۵ آن را با قطب آن در هم ریزند!
کلمه الهی، آن آفریننده کل چیزها، و آن کننده همه کارها بانگ زد: «خاموش باشید، ای موج های خروشان و نیز تو، ای گودال! آرام باش! نزاعتان را پایان بخشید!»
بند ۲۴۳ - ۲۲۲
او در جای خود متوقف نماند، بلکه سوار بر بال های فرشتگان کروبی، و سرشار از شکوه و افتخارِ پدر الهی خود، به داخلِ عالم هرج و مرج، و دنیایی که هنوز زاده نشده ۱۷۰ بود، قدم نهاد؛ زیرا عالم آشفتگی، صدای او را شنیده بود! گروه فرشتگان، در
راه پیمایی تابان و فروزنده ای، به دنبال او در حرکت بودند، تا آفرینش و شگفتی ها و عجایبِ قدرت او را نظاره گر باشند. آن هنگام، چرخ های سوزان خود را متوقف ساخت، و پرگار طلایی را که در گنجینه ابدی خدا ساخته شده بود، در دست گرفت تا محیط آن عالم، و همه چیزهای آفریده شده را ترسیم فرماید. یک سوی پرگار را در نقطه ای در ۱۷۵ مرکز فرو فشرد، و سوی دیگر را در آن ژرفنای بیکران و تیره گرداند و فرمود: «ای دنیا! خویشتن را تا این نقطه بِگُستران! محدوده ات تا همین جاست! باشد که همین مقدار، محیط دقیق تو باشد!»
بدین ترتیب خدای، آسمان و زمین را از ماده ای بی شکل و توخالی آفرید... ظلماتی عمیق، گودال را با حجاب خود پوشانده بود: اما بر روی سطح آرام آب ها، ۱۸۰ روح القُدُس بال های خویش را بگشود، و قدرت و حرارت حیات بخش را از میان آن حجم مایع به داخل فشرد؛ و به همان مقدار، رسوبات سیاه و سرد و دوزخیِ تارتاروس(۱۳) را که در نقطه مخالف هستی بود، به سمت پایین سرازیر ساخت. پس همه چیز را با هم ترکیب کرد، و مواد شبیه به هم را در توده ای به هم فشرده، با هم مخلوط نمود؛ و مابقی را در نقاطی بی شمار پخش کرد، و هوا را در میان اشیاء، گسترش و بسط داد و زمین، خود ۱۸۵ به خود متعادل گشت، و بر روی محور مرکزی خویش قرار گرفت.
خدا فرمود: «نور باشد!»(۱۴)
بند ۲۶۲ - ۲۴۴
ناگه نورِ اثیری، نخستین از میان چیزها، همچون جوهری ناب از داخل گودال بیرون جهید، و همچنان کز زادگه خود در شرق به حرکت می پرداخت، از میان تاریکی و ظلمت هوا به ره افتاد، در حالی که در هاله ای از ابری نورانی و درخشان، محبوس بود؛ زیرا ۱۹۰ هنوز آفتابی نبود: او در آن خیمه ابری، چندی اقامت گزید...
خدا مشاهده فرمود نورِ نِکویی است، پس نور را با کمک نیمکره ها، از ظلمات جدا ساخت؛ بدان نور، نام روز را عطا فرمود، و بر ظلمات، نام شب را نهاد. از آن شام تا بام(۱۵)، نخستین روز پدید آمد!(۱۶) آن هنگام که گروهِ سرودخوانانِ آسمانی، برای نخستین بار مشرق را مشاهده کردند که نور را از ظلمات جدا می ساخت، به تجلیل از آن واقعه ۱۹۵ پرداختند، و آن روز، بی آن که مورد ستایش و تقدیر واقع گردد سپری نگشت! روز ولادت آسمان و زمین بود!(۱۷) آنها با فریادهایی شادمانه و ابراز احساساتی فراوان، گردونه میان تهی عالم هستی را در برگرفتند! آن هنگام که نخستین شب شکل گرفت، و آن هنگام که نخستین روز از ره رسید، چنگ های زرین خود را در دست گرفتند و به نواختن پرداختند و با سرودهایی، به تسبیح گفتن از خدای متعال و آثار و مصنوعاتِ ۲۰۰ آفرینشِ او زبان گشودند، و آفریدگار بی همتایش نامیدند!
بند ۲۸۳ - ۲۶۳
بار دیگر، خدای فرمود: «گنبدِ آسمان در میان آب ها شکل گیرد، و آب ها را از آب ها جدا سازد...!»(۱۸)
و خدای، گنبد آسمان را پدید آورد(۱۹): گستره ای از هوای اولیه، مایع، خالص، شفاف، که دایره وار تا حد اعلای سطح محدب آن دایره بزرگ گسترده می شد! تقسیمی محکم و ۲۰۵ مطمئن، که آب های سفلی را از آب های علیا تفکیک می ساخت. زیرا آفریدگار درست مانند زمین، عالم را بر فراز آب هایی آرام و محیط و فروگیرنده، در اقیانوسی عظیم و بلورین، و بسیار دور از آشفتگی و بی نظمی عالمِ هرج و مرج بنا نهاد، از بیم آن که مبادا نقاطِ انتهایی نابهنجارِ مجاور، ساختار کلی آن دنیا را در هم ریزد: و خدای، نام آسمان را بدان گنبد بخشید.(۲۰) بدینسان، از شام تا بام، گروه فرشتگان به تسبیح گفتن و ۲۱۰ تجلیل از آن روز دوم پرداختند.(۲۱)
زمین آفریده شده بود، اما هنوز همچون جنینی زودرس می نمود، که در بطن آب ها مدفون باشد... کاملاً پوشیده بود؛ بر همه سطح زمین، اقیانوسی عظیم و پهناور، خود را ـ نه با بیهودگی! ـ گسترده بود، زیرا با رطوبتی معتدل و حاصلخیز، همه کره زمین را ملایم ساخته بود، و مادرِ همگانی را جان می بخشید تا بارور شود، و با رطوبتی مُوَلد و ۲۱۵ حیاتبخش، سیراب گردد...

بند ۳۰۳ - ۲۸۴
آن هنگام خدا فرمود: «همه آب هایی که زیر آسمان اند، در مکانی واحد جمع گردند، و عنصرِ خشکی ظاهر شود!»(۲۲)
بی درنگ کوه هایی عظیم سر برون آوردند(۲۳)، و پشتِ عریض و عریانشان را تا ابرها برافراشتند، و سرهایشان تا آسمان صعود کرد!(۲۴) به همان مقدار که کوه های برافراشته ۲۲۰ سر به بالا کشیدند(۲۵)، بدان اندازه نیز، گودالی عمیق و عریض و ژرف، در پایین، از هم گشوده شد، و همچون بستری برای آب ها گشت. آب ها با شتابی شادمانه به سوی گودالِ پهن هجوم بردند، و در حالی که چونان قطراتی می مانستند که با ذراتِ گرد و خاک پوشیده می شوند، وز شدت فشار، به ذراتی مدور مبدل می گردند... بخشی ازین آب ها، شتابان به شکل دیواری بلورین یا کوهی نوک تیز، به بالا قدعلم کرد! چنین بود سرعتی ۲۲۵ که فرمانده بزرگ، بر امواج چالاک اعمال فرمود! چونان سپاهیانی که با نفیر شیپورها، به صف فرا خوانده می شوند ـ زیرا یقینا نام «سپاهیان» را شنیده ای؟... ـ و در اطراف درفش های خود تجمع می کنند، بدانسان نیز آن حجم مایع، به غلتیدن افتاد و موج روی موج به حرکت در آمدند، تا آنجا که در سرازیری عریضی که همچون آبشاری سهمگین و خروشان به نظر می رسد، رهی برای خروج یافتند، و با جریانی ملایم در ۲۳۰ دشت جریان پیدا کردند. نه صخره ها و نه تپه ها، این امواج را متوقف نساختند؛ بلکه در زیرِ زمین یا در گرداب ها و پیچ و تاب هایی عریض، و یا در مسیرهایی بی هدف و مارپیچی به پیش رفتند، و راهی برای عبور گشودند و در زمینِ گِل آلود، چاه ها و قنات های عمیق حفر کردند. کاری بس آسان، پیش از آن که خدا فرمان صادر کرده باشد که زمین در هر جا خشک شود، مگر میان آن لبه هایی که حتی امروزه نیز رودهایی ۲۳۵ که بی وقفه رسوبات مرطوب خود را با خود می کشند، در آن جاری است...
بند ۳۲۵ - ۳۰۴
خدای، عنصر خشک را زمین نام نهاد، و مخزن بزرگِ آب هایی را که در یک جا جمع آوری فرموده بود، دریا نامید؛ آن گاه با مشاهده آن که همه چیز خوب و نیکو آفریده شده است، فرمود: «از زمین، علف سبز بروید! علفی که دانه بار دهد(۲۶)، و درختان میوه ای که هر کدام به نوع خود، میوه برآورند، و بذر خود را در وجود خویش، در زمین ۲۴۰ داشته باشند...»(۲۷)
به محض آن که سخن فرمود، زمینِ برهنه (تا آن زمان خالی و عریان و عاری از زینت، و ناخوشایند برای دیدگان!) علفی نرم بر خود رویاند که همه سطح زمین را یکسان، با سبزی زیبا و چشم نوازی پوشاند! آن گاه گیاهانی با برگ های متفاوت، که ناگه با شکوفایی خود، رنگ های متنوع خویش را نمایان می ساختند، سینه زمین را که به ۲۴۵ طرزی شیرین معطر می شد، شاد و خرم ساختند.(۲۸) این گل ها تازه شکوفا شده بودند که تاکستان نیز گل بداد، و پوشیده از خوشه های انگور گشت، و کدوی چاق و پرگوشت بر زمین رویید، و ساقه گندم در کشتزار خود به حالت نبرد قد علم کرد، و بیشه کوچک و نهال درخت ها، گیسوان سیخ سیخ خود را در هم آمیختند! سرانجام درختانی باشکوه، با هماهنگی موزونی رویید، و شاخه های پربار و سنگین خود را که پوشیده از ۲۵۰ میوه یا غنچه های مرواریدی شکل می شد، به هر سو امتداد بخشیدند. تپه ها و کوه ها پوشیده از جنگل هایی انبوه با درختانی مرتفع گشت؛ دشت ها و برکه ها، از خار و خاشاک انبوه، و رودها نیز در امتداد جریان خود، با نواری ساحلی مزین شد. اکنون زمین، چونان آسمانی می نمود، و چونان جایگهی که خدایان می توانستند به زندگی در آن بپردازند، با خشنودی به گردش روند، و با میل و علاقه در زیر شاخ و برگ های ۲۵۵ سایه دار آن قدم زنند...!
بند ۳۴۸ - ۳۲۶
لیکن هنوز خدای، باران را بر روی زمین فرو نباریده بود، و هنوز هیچ بشری وجود نداشت تا بر روی کشتزارها و مزارع کار کند.(۲۹) اما از زمین، بخاری شبنم گونه به هوا برمی خاست و همه زمین، و همه گیاهانِ مزارعی را که خدای، پیش از آن که در زمین وجود داشته باشند، و همه علف ها را پیش از آن که بر روی ساقه سبز روییده باشند ۲۶۰ آفریده بود، رطوبت می بخشید. خدا مشاهده فرمود که آن نیز خوب و نکوست؛ و شب و روز، سومین روزِ آفرینش را جشن گرفتند!
خدای قادر، باز سخن فرمود: «اجسامی نورانی در گستره مرتفعِ آسمان شکل گیرند، تا شب را از روز جدا سازند! و نیز به نشانه علائمی برای فصول و روزها و گذر سال ها باشند، و همچون مشعل هایی روشن به کار آیند! آن گونه که اراده کرده ام، وظیفه ۲۶۵ آنها در گنبدِ آسمان، نور بخشیدن به زمین است!»(۳۰) و آن دم، تحقق یافت!
و آن گاه خدای، دو جسم بزرگ نورانی (بزرگ از نظر فایده ای که برای بشر داشتند) آفرید! جسمِ بزرگ تر برای حضور در روز، و جسم کوچک تر برای حضور در شب.(۳۱)
بند ۳۶۵ - ۳۴۹
سپس ستارگان را آفرید(۳۲)، و آنها را در پهنه آسمان جای داد تا زمین را روشن سازند، و نیز برای تنظیم روز و تنظیم شب در حرکات متناوبشان، و برای جدای ساختن ۲۷۰ نور از ظلمات... خدا با نظاره کردن به اثر عظیم و باشکوهِ آفرینش خود، همه چیز را نکو یافت!
خدا آفتاب(۳۳) را، آن ستاره قدرتمندی که نخستین جسم از اجسام آسمانی بود آفرید(۳۴)، که هر چند از ماده ای اثیری بود، لیک در آغاز نورانی نبود. آنگه کره گردِ ماه و ستارگان کوچک و بزرگ را آفرید: و آسمان را مانند کشتزاری، پوشیده از ستارگان ۲۷۵ گوناگون ساخت! او بخش بزرگ تری از نور را از خیمه ابری و آسمانی خود برون کشید، و آن را در مدار آفتاب جای داد و پیوند بخشید، که با کلف هایی شکل گرفته بود تا نورِ جاری را دریافت نماید و بنوشد؛ به همان اندازه، آن را سفت و سخت کرد، تا پرتوهای جمع آوری شده را نگاه دارد، گونه ای که امروزه چونان کاخ بزرگی از نور می مانَد...! آنجا ستارگان دیگر، چون سرچشمه خود، به ترمیم وضعیت خود پرداختند، و ۲۸۰ نور لازم را از کوزه های طلایی خود برون کشیدند... و آنجاست که سیاره صبحگاهی، شاخ های خود را زرین می کند. این ستارگان، با دریافت یا انعکاس نور، حجم کوچک خود را افزایش می بخشند، هر چند از نظر بشری تا آن حد دور، و چونان اجسامی بس ریز و کوچک آشکار می گردند.(۳۵) آن مشعلِ باشکوه، نخست در شرق آفتاب آشکار گشت، و چون حاکم روز اظهار وجود کرد، و همه افق را با پرتوهایی درخشان پوشیده ۲۸۵ ساخت: شادمان از دویدن به سمت غرب، و در مسیرِ بزرگِ آسمان: غروبِ بی رنگ، و خوشه هفتگانه پروین، رقص هایی در پیش رویش انجام می دادند، و تاثیری نکو از خود ساطع می کردند...
بند ۳۹۰ - ۳۶۶
ماه با درخششی کمتر، در نقطه مخالف، لیک در همان سطح در غربِ آسمان آویزان بود؛ و چون آیینه ای از آفتاب، نور را بر روی چهره گرد و کامل خود به امانت می گرفت؛ ۲۹۰ ازین زاویه، به هیچ نور دیگری نیاز نداشت، و این، فاصله را تا شب، محفوظ نگاه داشت؛ سپس به نوبه خویش، با گردشی که بر روی محور بزرگ آسمان صورت می داد، به درخشیدن در شرق پرداخت؛ در قلمرو فرمانفرمایی تقسیم پذیر خویش، با هزاران نور کوچک، و هزاران هزار ستاره به حکومت پرداخت! آن هنگام، به گونه ای ظاهر شدند که گویی به بذرپاشیِ ذراتی در نیمکره مشغول اند، و برای نخستین بار، با ۲۹۵ پرتو نورانی و درخشان خود که افول و طلوع کردند، آن را زینت بخشیدند! شبِ شادمان و صبحِ شادمان، چهارمین روز را نیز جشن گرفتند.
و خدا فرمود: «سرانجام آبزیان در آب ها، زاده شوند! با تخم هایی فراوان و بارور، در قالب موجوداتی زنده، و پرندگان نیز، با بال هایی گشوده در پهنه باز آسمان به پرواز بر فراز زمین بپردازند!»(۳۶)
بند ۴۱۹ - ۳۹۱
۳۰۰ و آن گاه خدای، نهنگ های عظیم و همه حیوانات جان دار را آفرید! همه موجوداتی که در آب ها شنا می کنند و هر کدام بر اساس نوع و تیره خود، به وفور تولید مثل می کنند؛ همچنین پرندگانی را با بال هایی آفرید که هر کدام نوع و تیره مخصوص خود را داشتند؛ و همه چیز را نکو یافت، و همه چیز را تبرک کرد و فرمود: «رشد کنید و تکثیر شوید! آب های دریاها، دریاچه ها و رودها را پر کنید! پرندگان نیز بر روی زمین، کثرت یابند...!»
۳۰۵ بی درنگ، تنگه ها و دریاها و هر خلیج و هر ساحلی، پوشیده از تخم هایی بی شمار، و انبوه عظیمی از ماهیان شد که با آبشش ها و فَلس های درخشان خود، به زیر امواج سبز رنگ آب ها فرو لغزیدند... دسته های آنها، اغلب برجستگی هایی را در وسط دریا پدید می آورند. اینان، تنها یا به اتفاق همنوعان خود، جُلبک ها و خزه ها را که همچون زمینِ چراگاه آنان است می خورند، و در غارهای مرجانی گم می شوند، یا در حین بازی، ۳۱۰ پیرهن مواج و پوشیده از ذرات طلایی خود را ـ سریع چون برق! ـ در آفتاب آشکار می سازند! برخی دگر، راحت و آسوده در صدفِ مینایی شکل خویش، در انتظار خوراک مرطوب خود می مانند، و یا در لباس رزمی که آنان را کاملاً می پوشانَد، در کمین طعمه ای در زیر صخره ها منتظر می مانند. سگان دریایی(۳۷) و دُلفین های کوهان دار، بر روی سطح آرام آب به بازی می پردازند: و ماهیانی با حجمی خیره کننده و شگفتی آور و ۳۱۵ با سری عظیم، با طمانینه خم و راست می شوند، و توفانی را در اقیانوس پدید می آورند. آنجا، «لِویاتان»، بزرگ ترین موجود از میان موجودات زنده، بر سطحِ ژرفنا، همچون موج شکنی عظیم غنوده، و یا در خواب یا در حین شنا کردن است، و چونان زمینی متحرک به نظر می رسد... گوش هایش، آب دریا را به داخل می کشند، و شش هایش نیز دریایی را برون فرو می ریزند.
۳۲۰ با این حال غارهای نیمه گرم، مرداب ها و سواحل، باعث شکوفایی و باز شدن تخم هایی بی شمار می شوند که به زودی در هم می شکنند، و با تَرَک خوردگی هایی
بند ۴۳۷ - ۴۲۰
طبیعی و معمول، بدنِ تمام عریان و بی پرِ نوزادان آنان را به نمایش می گذارند؛ اما به زودی با پری تازه روییده، از همه پر و بال لازم برخوردار می شوند، و آماده پرواز می گردند؛ سپس با فریادی پیروزمندانه، در هوای پاک اوج می گیرند، و زمینی را که در ۳۲۵ زیر ابری پنهان(۳۸) است، از دوردست مشاهده می کنند و آن را نادیده می انگارند. در آنجا، عقاب و قو، بر روی صخره های ناهموار و برجسته، و بر بالاترین سرشاخه های درختان سرو، لانه های خود را می سازند...

نظرات کاربران درباره کتاب بهشت گمشده