فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بهشت گمشده

کتاب بهشت گمشده
جلد اول

نسخه الکترونیک کتاب بهشت گمشده به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲۵,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب بهشت گمشده

منظومه «بهشت گمشده» سروده شاعر والامقام انگلیسی: جان میلتون (دسامبر ۱۶۰۸ ـ نوامبر ۱۶۷۴) که یکی از گرانبهاترین آثار ادبی مغرب زمین، و از مواریث نفیس فرهنگی است، بیش از سیصد سال است که مورد مطالعه و تفسیر و تأویل مستمّر ادبا و دانشمندان طراز اوّل مسیحی می‌باشد؛ هر سال، شروح و تفسیرات جدیدی از آن، به مقتضای استنباط شارحان متأخر، منتشر می‌شود. این نخستین ترجمه این کتاب مشهور و مهّم است که پس از «کمدی الهی» دانته آلیگیری، از اهمیت بسزایی برخوردار است.

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 5.04 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۴۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب بهشت گمشده

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

«... سوگند به روشنایی روز، سوگند به شب هنگامی که آرام گیرد: پروردگارت هیچ گاه تو را وانگذاشته و بر تو خشم نگرفته است... البته عالم آخرت برای تو بهتر از نشئه دنیاست؛ پروردگارت به زودی چندان به تو عطا کند که خشنود شوی. مگر یتیمت نیافت و به راهت آورد؟ محتاجت یافت و بی نیازت کرد؟ پس یتیم را میازار، و با سائل خشونت نکن و از نعمت پروردگارت سخن بگوی...»

سوره مبارکه ضحی ـ آیات ۱ تا ۱۱

«... ما پیروزی آشکاری برایت پیش آوردیم، تا خدا گناه گذشته و آینده تو را بیامرزد و نعمت خود را بر تو تمام، و به راه راست هدایتت کند، و خدا یاورت باشد، یاری پیروزمندانه! اوست که بر دل های مومنان آرامش فرستاد تا ایمانشان را بیفزاید که سپاه آسمان ها و زمین از آنِ خداست، و خداوند دانای فرزانه است، تا مردان و زنان با ایمان را به باغ های وارد کند که جویباران در آن جاری است، و جاودان در آنجا باشند، و از گناهانشان درگذرد، و این نزد خدا، کامیابی بزرگی است. سپاه آسمان ها و زمین، از آنِ خداست و او نیرومند فرزانه است...!»

سوره مبارکه فتح ـ آیات اوّل تا هفتم

«... ما در شب قدر نازلش کردیم! و تو چه می دانی شب قدر چیست؟ شب قدر، از هزار ماه برتر است! در آن شب، فرشتگان و جبرئیل به اذن پروردگارشان برای هر کاری فرود می آیند... آن را تا طلوع فجر، رحمت و سلامت باشد...!»

سوره مبارکه قدر ـ آیات اوّل تا پنجم

تقدیم به جناب آقای دکتر عبدالمحمد کجباف زاده

به راستی آدمی در هنگام ابراز سپاس و حقشناسی خود، از انسانی والا و شریف، که همه زندگی خود را وقف رسیدگی به وضعیت دشوار بیماران خود کرده باشد، چه می تواند بیان کند که لایق روحیه گرانقدرِ آن عزیز بزرگوار باشد؟
انسانی که بیش از هر چیز، به بهبود بخشیدن و مداوای انسان هایی بیمار، دل شکسته، ناامید، ناتوان (و اغلب اوقات مستمند) می اندیشد...
انسانی که هر هفته، برای رسیدگی به وضعیت بیماران بسیار محروم استانی باز هم محروم تر، بدانجا قدم رنجه می فرمود، و با بیماران خود به بهترین و شایسته ترین و انساندوستانه ترین شیوه رفتار می کرد...
چگونه می توان خالصانه و صمیمانه، از چنین انسانی تجلیل به عمل آورد، و همه سپاس و ستایش خود را نثار او کرد؟
به راستی هرگز هیچ عمل نیکی که با خلوص نیت انجام شده باشد، از میان نمی رود و هماره دعای خیرِ دیگران، یگانه لطف و برکتی است که برای انسانی نیک کردار و خیرخواه، همچون عطیه ای آسمانی بر جای می ماند...
امیدوارم دعاهای خالصانه و صمیمانه ای که برای سلامت، طول عمر، عزّت و احترام و سربلندیِ این بزرگمرد علم و دانش، به خدای مهربان می کنم: این عالِمِ فاضل که در همه نقاط جهان، از شهرت و اعتبار سزاوار و خاصّی بهره مند است و پیوسته موجب افتخارآفرینی ما ایرانیان می گردد، مورد پذیرش درگاه حقّ قرار گیرد، و همواره بر تعداد چنین انسان های از خودگذشته، مهربان، صادق و شریف، در این مرز و بومِ سراسر عاطفه و اعتقادات حسینی افزوده گردد!
برادر مهربان! از این که این گونه بی دریغ، به کشورتان خدمت می کنید عمیقا سپاسگزارم! خداوندِ متعال، هماره یاورتان باد!

فریده مهدوی دامغانی

سخن ناشر

منظومه «بهشت گمشده» سروده شاعر والامقام انگلیسی: جان میلتون (دسامبر ۱۶۰۸ ـ نوامبر ۱۶۷۴) که یکی از گرانبهاترین آثار ادبی مغرب زمین، و از مواریث نفیس فرهنگی است، بیش از سیصد سال است که مورد مطالعه و تفسیر و تاویل مستمّر ادبا و دانشمندان طراز اوّل مسیحی می باشد؛ هر سال، شروح و تفسیرات جدیدی از آن، به مقتضای استنباط شارحان متاخر، منتشر می شود.
این نخستین ترجمه این کتاب مشهور و مهّم است که پس از «کمدی الهی» دانته آلیگیری، از اهمیت بسزایی برخوردار است.
در ترجمه حاضر، که بر اساس متن اصلی، و با مقایسه با ترجمه فرانسوی شاعر و نویسنده والامقام فرانسوی: رُنه دو شاتوبریان و نیز با توجّه به شرح و تفسیر میلتون شناسان معتبر دوران گذشته و دوران معاصر صورت گرفته است، و سعی شده است که حتّی الامکان، برگردان درست و دقیقِ متنِ آن منظومه والامقام باشد.
از این رو، برای روشن شدن بیشتر مقاصد و معانی ابیات و توضیحات و پاورقی های لازم که همه آن، مستند به مراجع قابل اعتماد و درجه اوّل از دقّت و امانت است، بر آن افزوده گشته است.
نشر تیر امیدوار است این ترجمه، مورد عنایت و توجّه اهل نظر، و خوانندگان گرامی و فرهیخته آن قرار گیرد، و خدمتی که این موسسه، به فرهنگ و ادب انجام می دهد، به چشم قبول، ملاحظه گردد!

به امید دیدار!
بیژن محمّدی ـ ناشر

BIBLIOGRAPHY

منابعی که برای ترجمه حاضر مورد استفاده قرار گرفته شد:

* بهشت گمشده اثر جان میلتون با یادداشت های دیوید میسُن
انتشارات اِرمُنت ۱۹۶۳ PARADISE LOST
AIRMONT CLASSICS SERIES - 1963 - NOTES BY DAVID MASSON

* بهشت گمشده اثر جان میلتون ـ انتشارات پنگوئن ۱۹۹۶
PARADISE LOST - PENGUIN BOOKS CLASSICS - 1996

* بهشت گمشده اثر جان میلتون با ترجمه رُنه دو شاتوبریان (ترجمه فرانسوی)
با پیشگفتار استاد کلود موشَر و مقدمه رُنه دو شاتوبریان
انتشارات بُلَن ۱۹۹۰ (بخش کتب سیاسی ـ مذهبی)LE PARADIS PERDU

EDITIONS BELIN (LITTERATURE RELIGIEUSE - POLITIQUE)
TRADUIT ET PRESENTE PAR RENE DE CHATEAUBRIAND
INTRODUCTION ET NOTES PAR CLAUDE MOUCHARD
ESSAI SUR MILTON PAR CHATEAUBRIAND

* بهشت گمشده اثر جان میلتون
با گردآوری (توضیح و تفسیر) و نقد پروفسور اسکات اِلِج
انتشارات نورتُن کریتیکال
PARADISE LOST NORTON CRITICAL EDITION
EDITED BY SCOTT ELLEDGE

* مقدمه ای برای شناخت ادبیات - انتشارات نورتُن
با گردآوری و توضیحات ژرُم بیتی و ژان پل هانتر
THE NORTON INTRODUCTION TO LITERATURE - NORTON EDITIONS
EDITED & PREPARED BY JEROME BEATY & JEAN PAUL HUNTER
* جان میلتون: راهنمایی در جهت آشنایی با اشعار او
نوشته مارجُری نیکلسُن - کتاب جیبی نیویورک ۱۹۶۳
JOHN MILTON: A READERS GUIDE TO HIS POETRY
NEW-YORK PAPERBACK - 1963

* جان میلتون: مجموعه آثار منظوم و منثور او
مریت. وای. هیوگز انتشارات دانشگاه کلمبیا ۱۹۵۷ نیویورک
JOHN MILTON: COMPLETE POEMS AND MAJOR PROSE
MERRITT.Y. HUGUES COLUMBIA UNIVERSITY PRESS - NEW-YORK 1957

* راهنمای کیمبریج در جهت شناخت جان میلتون
دنیس دانیلسُن انتشارات کیمبریج نیویورک ۱۹۸۹
THE CAMBRIDGE COMPANION TO MILTON BY DENNIS DANIELSON
CAMBRIDGE AND NEW-YORK PUBLICATION - 1989

* میلتون همیشه زنده اثر فرانک کرمُد (مقاله) ۱۹۶۰
THE LIVING MILTON BY FRANK KERMODE (ESSAY) 1960

* شمایل: میلتون و منتقدان معاصر اثر رابرت.ام.آدامز ۱۹۵۵
IKON: MILTON AND THE MODERN CRITICS - 1955

* میلتون اثر تی.اس الیوت (پیرامون هنر شاعری و شاعران)
MILTON (ON POETRY & POETS) BY T. S. ELIOT

* عشق و تسلیم اثر جیمز گرَنتهَم تورنِر ۱۹۸۷ نشر دانشگاه آکسفُرد
PASSION AND SUBORDINATION BY JAMES GRANTHAM TURNER
O×FORD PUBLICATIONS - 1987

* خودمختاری زن در اشعار میلتون اثر جَنِت.ای.هَلی ۱۹۸۸ نشر دانشگاه ایلینویز
FEMININE AUTONOMY IN MILTONS POEMS
UNIVERSITY OF ILLINOIS PUBLISHING - 1988

* خدای میلتون اثر ویلیام اِمپسُن ۱۹۶۵ انتشارات نیو دایرکشِنز
MILTONS GOD BY WILLIAM EMPSON - NEW DIRECTIONS PUBLISHING Co 1965

* بازگشت به عدن: پنج رساله درباره آثار حماسیِ میلتون
اثر نُرتراپ فرای ۱۹۶۵ (انتشارات تورنتو)
THE RETURN TO EDEN: FIVE ESSAYS ON MILTONS EPICS
NORTHROP FRYE 1965 - TORONTO

* میلتون و انقلاب انگلستان اثر کریستوفر هیل ۱۹۷۷ (نیویورک)
MILTON AND THE ENGLISH REVOLUTION BY CHRISTOPHER HILL 1977 NEW-YORK

* بهشت گمشده و اشکال ادبی اثر باربارا کایفر لِوالسکی ۱۹۸۵ (پرینستُن)
PARADISE LOST AND THE RHETORIC OF LITERARY FORMS

* کتابBY BARBARA KEIFER LEWALSKI 1985 PRINCETON * کتاب های قرآن مجید و انجیل مقدس THE BIBLE &THE CORAN

با تقدیم احترام و با خضوع کامل، این ترجمه را:
به پدر عزیزم دکتر احمد مهدوی دامغانی
همسر دلبندم بیژن محمّدی
و
سه فرزند نازنینم فرید، نسیم و مهدی
تقدیم می دارم.

مترجم

پیشگفتار

عقاید مللِ با فرهنگ، چه آنان که به اصطلاح: «اهل کتاب»اند، و به خدای ازلی و ابدیِ حیّ قیومِ قادریگانه، و به عالم دیگر ایمان دارند، و چه آنان که به هیچ دین و مذهبی پای بند نیستند، و نیز ملل هوشمندِ باستانی که در گذشته ی بسیار دور، معتقد و دلبسته به «قهرمانان» و یا «الاه ها و اِلهه ها»ی اساطیری خود می بودند، در این مساله که نخستین آفریده یا موجودِ دو پایِ سخنگو و با شعور، و به عبارت دیگر «آدم و حوّا» یا «مشی و مشیانه» یا «کیومرث» یا آن چه را که «هندوئیسم» اوّلین نر و ماده هوشیار می پندارد، کی و چگونه آفریده شده، و یا بر فرض صحت نظریه مادّی گرایان و یا فرضیه تحول و تکامل انواعِ «داروین» (که اینک مورد بحث ها و ایرادهای جدّی و فراوان قرار گرفته است) خود به خود موجود شده است، یکسان و یکنواخت نیست.
یهودیت و مسیحیت و اسلام، در این که پیش از آفرینشِ آسمان و زمین، «خدا بود و هیچ چیز با او نبود»(۱) هم آوایند؛ در حدیث پیغمبر اکرم (ص) است که: «در ازل خدا بود، و در ناپیدایی بود، هوا بر زیر و زبر بود، و خدای «عرش» خویش را بر آب نهاد»(۲)؛ و به هر صورت، در توراه که بنا بر مشمور قدیمی ترین کتاب آسمانی است و در قرآن مجید، آفرینش زمین و آسمان، در دو روزِ نخستین از شش روزه دوران آفرینشِ آسمان و زمین و آن چه در آنها است معین گردیده است، و از ظاهر آیات قرآن و در سخنان پیغمبر اکرم (ص) وائمه اسلام چنین فهمیده می شود که در هنگام آفرینش زمین، «آسمانی» یا «لامکانی» وجود داشته که عرش الهی در آن جای داشته است، ولی «تسویه» و تشکیل در ترتیب آسمان به هفت یا هفت طبقه، با آفرینش زمین همزمان، و هم آهنگ گشته است.
در توراه که مورد پذیرش یهودیان و مسیحیان است، خلقت انسان، یعنی آدم و حوّا در ششمین روز آفرینش مشخّص شده است، ولی در قرآن، نه تنها اشاره ای باین مساله نشده است، بلکه مدّت زمان نامحدود و نامعینی فاصله میان خلقت آسمان و زمین و آسمانیان و زمینیان، تا خلقت «بشر خاکی» یا آدم که اشرف مخلوقات، و شاهکار آفرینش است، استنباط می شود ـ مشروط بر آن که انسان را از شُمُولِ جمله ی «ما بینهما»ی مذکور در آیه ۴ سوره سَجده مستثنی بشماریم ـ در مجموع سوای همین موضوعِ تعیین زمان آفرینش آدم، توراه و قرآن مجید در کیفیت و ترتیب خلق موجودات هم آهنگند (توراه: سِفر پیدایش ـ باب اوّل و دوم ـ و قرآن: آیات ۳۰ - ۲۹ - ۲۲ سوره بقره و آیه ۴ سوره سَجده و آیات ۹ تا ۱۲ سوره فُصّلت) و بزرگ ترین شاعر گرانمایه عظیم الشان پارسی، خواجه حکیم ابوالقاسم فردوسی که هزار و هزار درود بر روان پاک او باد نیز در مقدّمه شناسنامه ایران و ایرانی یعنی کتاب معظّم مقدّس «شاهنامه» نیز همین کیفیت و ترتیب را به بهترین شعر می سراید، و باید عرض کنم که بیش از این در این باره سخن گفتن جائز نیست، و بهتر آن که به دو سه بیت شاهنامه اکتفا کنم و آن را حُسن ختام این بحث قرار دهم:

ترا از دو گیتی بر آورده اند
به چندین میانجی بپرورده اند

نخستین فطرت پسین شمار
توئی، خویشتن را به بازی مدار

شنیدم ز دانا دگرگونه زین
چه دانیم راز جهان آفرین

آری، به راستی، چه دانیم راز جهان آفرین... سلام بر فردوسی بزرگوار.
***
از آنجا که انسان هوشمند و سخنگو آفریده شد، به موقع خود (که باز از لحاظ زمانی نمی توان آن را مشخّص کرد)، به مبدا خلقت خود، و این که نیروی بسیار بسیار برتر و بالاتری از او وجود دارد که معلولِ علل و مقتضیات و شرایط محیط بر آدمی، و محکوم و مسخّر عوامل و نیروهای طبیعت حاکم بر آسمان و زمین و انسان نمی باشد، شعور و توجّه یافت، و کشش و کوشش برای شناختِ آن نیروی فوق العاده و برتر را آغاز کرد، تابدانجا که گاه آهنگ برشدن بر آسمان، و آگاهی یافتن از آن «نیرو» یا «نیرومند» که به گمانش در آسمان جای داشت کرد (داستان «فرعون» و «کیکاوس» یا «ایکار») و گاه پس از نومیدی از دستیابی بر آن «نیرو» به مقتضای غرور و خودبینی و زبردستی زورمندیِ ظاهریِ خود، و نیز فرمانبرداری کورکورانه ی آنان که زیر فرمان او بودند، خود را «خدا» خواند، و با این که خود می دانست که دروغ می گوید، و بر یخ می نویسد باز خود را در برابر همان زیردستان فرمانبردار، «خدا» نمایاند، و بدین عنوان بر مردمان بی نوا و نیرو، ستم راند، و چه خوش سروده است حضرت مولینای روم قدّس سره آن چه را در دل و اندیشه این «خود خدانمایان» می گذرد که:

کفر و ایمان عاشق آن کبریا
مسّ و نقره بنده ی آن کیمیا

موسی و فرعون معنی را، رهی
ظاهر این ره دارد و آن بیرهی

روز موسی پیش حقّ نالان شده
نیم شب فرعون گریان آمده

کاین چه غلّ است ای خدا بر گردنم
ورنه غلّ باشد که گوید من منم

زانکه موسی را منوّر کرده ای
مر مرا هم زان مکدّر کرده ای

زانکه موسی را تو مه رو کرده ای
ماهِ جانم را سیه رو کرده ای

بهتر از ماهی نبود استاره ام چون
 خسوف آمد چه باشد چاره ام

نوبتم گر ربّ و سلطان می زنند
مه گرفته و خلق پنگان می زنند

می زنند آن طاس و غوغا می کنند
ماه را زان زخمه رسوا می کنند

من که فرعونم ز خلق ای وای من
زخم طاس، آن ربّی الاعلای من

در نهان خاکیّ و موزون می شوم
چون به موسی می رسم، چون می شوم؟

چونکه بی رنگی اسیر رنگ شد
موسئی با موسئی در جنگ شد

چون به بیرنگی رسی کان داشتی
موسی و فرعون دارند آشتی

(مثنوی شریف ـ دفتر اوّل از ابیات ۲۲۴۷ به بعد)

آری. این بیان شیوا زبان، حالِ دلِ بندگانِ تیره بخت خودبین چون جمشید و فرعون و نمرود و امثال آنانست که خود را خدا و بندگان خدا را بردگان خود پنداشته اند، و ابیات فوق از بهترین تفسیرات و توضیحات آیه شریفه است که: «وجحدُوابها و استیقنتها انفسهم» (آیه ۱۴ سوره مبارکه نمل)
***
پیش از این به عرض رساندم که جز در توراه که آفرینش انسان را در ششمین روز از ایام اوّلیه آفرینش (که مقدار زمانی آن «روز»ها، معین نیست، گو این که در قرآن مجید، گاه درازی آن به یکهزار سال و گاه به پنجاه هزار سال برابر شده است، در تفسیر و توضیح آن آیات، اقوال گوناگون گفته شده است) تصریح کرده است. در قرآن، خلقت آدم ابوالبشر و حوّا، بدانگونه که در توراه آمده است، بیان نشده است؛ زیرا علاوه بر آن که در آیات متعدّد بر این که مدّتی پس از آفرینش زمین، آدم آفریده شده است، اشاره شده است در برخی از روایات مذهبی و از جمله «حدیث قدسی» به روایت صوفیان «خمرط طینه آدم بیدی اربعین صباحا» (۳)، که حضرت خواجه شیراز با آن بیت لطیف خود که:

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گِل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

بدان حدیث اشاره می فرماید، باین معنی که میان خلقت زمین تا خلقت آدم، فاصله ای کم و بیش وجود داشته است، نیز خبر می دهد.
یکی از لوازم اعتقاد یهودیان به این نصّ صریح توراتی این است که هیچ یهودی یا مسیحی متدینِ صحیح الاعتقادی نمی تواند فرضیه «اصل انواع» و «تکاملِ» داروین را بپذیرد و به خود بقبولاند در حالی که یک فرد مسلمان که اقوال و احادیث اسلامی و تفسیر قرآن مجید را بخوبی مطالعه و دریافته باشد، و سخنان مفسّران بزرگ را خوانده و فهمیده باشد، که آنان در توضیح و بیان آیه ی شریفه سی ام از سوره دوم بقره، چگونه بحث فرموده اند، در می یابد که پیش از «آدم» در روی زمین، موجوداتی جاندار (خواه جّن و پری، یا ملائکه یا دورانهایی که در فلسفه داروین برای تکامل فرض شده است) وجود داشته اند؛ سپس خداوند تعالی، آدم را آفریده و او را خلیفه خود در زمین قرار داده است.
من بنده، از نقل مطالب مفّصل بعضی از مفسرّان صرف نظر می کنم و برای اثبات مطلب و نیز برای آن که خواننده ی گرامی، از نثرِ فصیح بلیغ شیوای پارسی قرن پنجم حظّ و لذّت برد، مورد نیازم را از تفسیر شریف «تاج التّراجم» تالیف ابوالمظفر شاپوربن طاهر اسفراینی خراسانی متوفی در ۴۷۱ نقل می کنم، تا شما عزیزان، آن را به دقّت بخوانید و از روانی و لطافت سخن او لذّت برید، و به عدم تناقض میان روایات اسلامی و فرضیه احتمالی داروین آگاه شوید، خاصّه آن که در روایات اسلامی، سردرگمی و حیرتی که برای داروین درباره «حلقه مفقود»اش پیش آمده است، وجود ندارد، زیرا خلّاق متعال، و آفریدگار بی مثال، بمقتضای «اِنّما امرُنالشیئی اِذا اردناه اَن نَقولَ لَه کن فَیکون» هر چه را اراده فرماید، ایجاد می کند و بگفته حکیم فردوسی قدس اللّه سرّه «ز ناچیز چیز می آفریند» اینک این سخنان شاپور اسفراینی را بخوانید و لذّت برید:

«...و اذقال ربُک للملائکهِ انّی جا عل فی الارض خلیفه...، و یاد کن یا محمّد آن که گفت خدای تو، فرشتگان را که: من بخواهم آفرید اندر زمین خلیفتی، یعنی بدلی از شما، و قصّه آن است که خداوند تعالی، آسمان و زمین را بیافرید و پریان را بیافرید، و فرشتگان اندر آسمان دنیا بنشاند، و پریان اندر زمین، چون روزگار برآمد، پریان را حسد پدید آمد، و با یکدیگر جنگ کردند و کشتن کردند، خداوند تعالی لشکری از فرشتگان بفرستاد، ایشان را جّن گفتندی از بهر آن که خزینه داران(۴) جَنان(۵) بودند، یعنی خزینه دار بهشتیان بودند، و سَرِشان(۶) ابلیس بود، تا پریان را از زمین براندند به جزیره ودریا و کوه ها، و خود اندر زمین بنشستند، و عبادت از ایشان تخفیف(۷) کرد، ایشان را اندر زمین خوش آمد، خداوندِ تعالی ابلیس را مُلکتِ زَمی(۸) و مُلکتِ آسمانِ دنیا داد، و خازنی(۹) بهشت داد، پس خدای عزّ و جل را همی پرستیدند، یکبار اندر زمین و یکبار اندر آسمان، و یکبار اندر بهشت، چون آن دید عُجب(۱۰) آورد و اندیشید که خدای تعالی وی را این نداده است، اِلاّ از بهر آن که وی بزرگ ترین فرشتگان است به نزد وی، و چون کبر آورد. خدای عّز و جل وی را عزل کرد و گفت او را و لشکر او را: «اِنّی جاعل فی الارض خلیفه.»

پایان نقل از «تاج التّراجم» جلد اوّل صفحه ۸۱-۸۰»

در تفسیر این آیه، همه مفسّران مسلمان بتقریب همین مطالب را مفصّل تر یا مختصرتر بیان کرده اند، فی المثل مَیبُدی رحمه اله علیه در «کشف الاسرار» نیز چنین می گوید:

«...این فرشتگان ایشان بودند که زمین داشتند پس از جانّ و سبب بود آن بود که الله تعالی آنگه که زمین بیافرید، جانّ را و فرزندان وی را از آتش دودآمیغ(۱۱) بیافرید، چنانکه گفت: «و خَلَق الجانّ من مارج من نار» و ایشانرا ساکنان زمین کرد، و قومی شهوانی(۱۲) بودند و در راه شرع مکلّف، ایشان تباهکاری می کردند در زمین و خونها ریختند...»
«... و آدم را «خلیفه اللّه» نام کرد، از بهر آن که بر جای ایشان نشست که پیش از وی بودند در زمین...»

انتهای نقل از «کشف الاسرار» جلد اوّل صفحه ۱۳۳)(۱۳)

مقصود از نقل این عبارات از آن دو تفسیر نفیسِ شریف این بود که ما مسلمانان لزوما بر این که خداوند تبارک و تعالی «آدم» را که «خلیفه اله» است، در همان روز ششم آفرینش آفریده باشد، اعتقادی نداریم، به خلاف یهودیان و مسیحیان که به صراحت نصّ الفاظ توراه ـ که پی از این نقل شد ـ می بایست لزوما بدین امر معتقد باشند.
***
هم چنانکه گفته شد، بشر یا بنی آدم بر حسب فطرت و طبیعت خود، در دورانی که تاحدّی به بلوغ فکریِ متناسبی رسید، جستجوگر شد، و در درجه اوّل «خداخواه» و «خداجو» گردید، و چون به مرحله کمال عقلی نرسیده بود، و دین و آئینی هم که او را به «خدا»ی غیرمحسوس و غیرملموس و برتر از مادّه و صورت دعوت کند، نیز وجود نیافته بود، بر اساس تخیل و تصوّر خود، همه ی مظاهر طبیعت و عناصر آن را از آب و خاک و آتش و باد و جنگل و درخت و حیوانات و مزارع و دریاها و کوه ها و رودخانه ها و رعد و برق و طوفان و احساسات بشری و شور و شوق و عشق و عشق بازی و زیبایی مردانه و زنانه و نواها و نغمه های مرغان هوا و وزش باد و خوردنی و آشامیدنی ها و نیز مرگ و بیماری و جنگ و کشتار را معلول اراده نیروهای مافوق بشری که آسمان و زمین و دریاها و کوه ها و غیره و غیره را در اختیار دارند، شمرد؛ و برای همه ی آن نیروها، نمودارهایی با اشکال و احوال گوناگون که در اساطیر یونانیان و رومیان بصورت آدمیان ظهور و بروز می کنند، و در بیشتر دیگر اساطیر بصورتی نیمه انسانی و نیمه حیوانی (مانند شیر و اسب شاخدار و بالدار و مار و گوسپند و گاو و میمون و فیل و عقاب و شغال و کرگدن و گربه و سوسک بالدار) در می آیند، و در همین دوران است که در هر یک از ملل باستانی اساطیر و نوعی بت سازی و بت پرستی به وجود آمد، و هر ملّت بر اساس ذوق و سلیقه و شرایط جغرافیایی و نحوه زندگانی خود،برای خویش «میت» MYTHES و به تناسب همان «میت»ها، یا «بُت»ها که آنها را «اِلاه» (نر خدا) و «اِلهه» (ماده خدا) می پنداشت ساخت و پرداخت، و همزمان برای هر یک از آنها «اسطوره»ای هم پی ریزی کرد و همه آن «آلهه»(۱۴) را در آن چه مربوط و وابسته ی باو دانسته بود، قادر مطلق و فعّال می شمرد، زیرا هم چنانکه گفته شد، بشر همواره به نیروی نادیدنی و دست نیافتنی، که برتر و بالاتر از زمین و زمینیان باشد (متافیزیک) اعتقاد داشته، و با آن که از مرگ واهمه داشته و از آن می ترسیده است، ولی مرگ را وسیله و گذرگاه بعالمی دیگر (بر حسب شعور ناقص یا کاملتر خود) تلّقی می کرده است، و در دورانی که هوشیاری بیشتری یافت، و یقین قطعی به نوعی زندگی پس از مرگ این جهانی یافت، هر کس به فراخور وضع و حال زندگی این دنیائی اش، برای مال و مقصد بعدی اش، «برگ عیشی به گور خویش» می فرستاده است، و قبور مکشوفه مصریان و ایرانیان که با در برگرفتن اجساد مردگان، زر و زیور و خوردنی های متنوع را نیز در خود دارد، شاهد صادق بر این مدّعی است.
و براستی که مایه تعجّب است که ملل قدیمه و منقرض شده، تابدانجا همواره در پرستش همین میت ها و بت ها و خداهایی را که خود ساخته بودند، باقی و برقرار بودند، و رها کردن آن اعتقادات را برنمی تابیدند، و چون وقتی پیامبران الهی در میان آنان «مبعوث» می شدند، و ایشان را به خدای یگانه و منزّه از صفات و حالات بشری و مادّی دعوت می کردند، نه تنها سخن و دعوت آنان را نمی پذیرفتند، که پیامبران الهی را از میان خود بیرون می راندند، و بسا که آنان را می کشتند، و از این که کسی را که ایشان را از پرستیدن بت ها باز می داشته، به مجازات رسانده و او را کشته یا سوخته اند، شادمانه به نزد بت های خود باز می گشتند، و چه زیبا فرموده حضرت حکیم سنائی غزنوی قدس سرّه که:

گاو را دارند باور در خدایی عامیان
نوح را باور ندارند از پی پیغمبری

آری، اگر هدایت الهی شامل حال گروهی می شد، آنان دعوت پیامبران را به جان و دل می پذیرفتند، و در راه گسترش آن دعوت جان فشانی می کردند، و البته همواره «مومنان» اوّلیه هر دین و مذدهب، اندک و گاه انگشت شمار بوده اند، و سپس بر اثر مجاهدت همان ها، و بنا بر اراده قاهره خداوند تعالی، قطره قطره جمع گشته تا دریایی از زردشتی گری و یهودیت و مسیحیت و اسلام شده است. گاه نیز عربی بیابانی و بی سواد، همین که می دید روباهی، بر «خدای» خود ساخته او می شاشَد، و آن را می آلاید، و آن «خدا» توانایی دفاع از خویش، و راندن روباه را ندارد، به خود می آمد و می گفت:

اربّ یبول الثعّلبان براسه
لقد ذَ لَّ من بالَت علیه الثعالب(۱۵)
***
شاید نتوان به نحو دقیقی خاستگاه اوّلین «میت»ها یا «بت»ها را معّین کرد. برخی از محققانِ صاحب نظر، در این مسائل پیدایش علم هیات و نجوم را در مصر و هند مقدّم بر پیدایش اساطیر می دانند، و برخی دیگر اساطیر اقوام منقرضه دنیای جدید یعنی سکنه هزاران سال قبلِ مکزیک و آمریکای مرکزی و آمریکای جنوبی فعلی را مقدّم بر اساطیر دنیای قدیم می شمارند، و به هر حال، در دنیای قدیم، عموما اساطیر مصر و هند و چین و ایران را مقدّم بر اساطیر یونان و رُم شمرده اند، ولی البتّه اهمیت و کثرت و تنوّع و شهرت اسطوره ه و «میت»های یونان و روم، قابل مقایسه با اسطوره ها و میت ها و بت های دیگر نیست، و به عبارت دیگر، گرچه «ابوالهول» و «هاتور» «خنوم» «اُزیریس» و «آنوبیس» و «اُروس» مصری، و «گیلگَمِش» بین النهّرینی و «راما» و «ویشنو» و «شیوا» و «لاکشمی» و «برهمای چهار سر» هندی و «یی» و «هِنگ» چینی و «ژیمّو»ی ژاپنی و «سِرنون نوس» سِلتی ها که گویا پیدایش آنها و افسانه مربوط به آنها مقدّم بر «آپولو» و «ژوپیتر» و «هِفایستوس» و «آفرودیت» و «پُزئیدون» و «مرکور» و «دیانا» و «پاریس» و «منلاوس» و «هلن» و «هکتور» و «آشیل» و «هراکلس» که همان هرکول رومیان است و غیره... از لحاظ قدمتِ زمانی، پر اهمیت تر است، ولی آن قدر که اساطیر یونانی و رومی در فرهنگ مغرب زمین، اثر و نفوذ یافته است، و منشا و مبدا الهام آثار ادبی جاودانی گردیده است، اساطیر دیگر اقوام، به آن مرحله از تاثیر در ادب و فرهنگ ملل خالق آن اساطیر موفّق نگشته است، البتّه نمی توان منکر عظمت و تاثیر کتب اساطیری هند مانند «مهابهارات» یا «رامایانا» و یا نازنین کتاب عزیز شاهنامه فردوسی و یا دو منظومه گرانقدر «کوش نامه»(۱۶) و «گرشاسب نامه» در فرهنگ هندی و ایرانی شد، ولی تعدّد و فراوانی «میت»های رومی و یونانی و به همان نسبت، فراوانی کتب و منظومه ها و نمایشنامه هایی که یونانیان و رومیان درباره آن «میت»ها و بر محور باورهای ملل خود بر آن میت ها از خود بر جای گذاشته اند، امثال «ایلیاد» و «اُدیسه» هُمر و «اِنِئید» ویرژیل و تراژدی های هوراس (اُراس) و نمایشنامه های سوفوکل، و «شناخت خدایان» هِزیود(۱۷) از بدو پیدایش خود تاکنون مستمرا در ادب و فرهنگ مغرب زمین، حضوری چشمگیر دارد، به طوری که می توان گفت «اساطیر یونانی و رومی» از زمان انتشار هر یک از آنان، همواره یکی از مهم ترین ارکان فرهنگ و گاه از مطلوب ترین سرمشق های زندگی اخلاقی و روحانی، و گاه نمونه های محسوسی از تمایلات و احساسات بشری در زمینه خوشگذرانی و شهوت رانی بوده، و علی الظاهر خواهد بود، مضاف بر آن که مغرب زمینیان، در طول سه هزار سالی که آیین اساطیر در میان آنها رواج یافته است، یگنوع دلبستگیِ معنوی نسبت به قهرمانان آن ابراز می دارند، و بیش از آن چه ما دلاوران را به رستم و مظلومان را به بیژن و سیاوش، و مکاران را به سودابه، و پارسایان را به جاماسب، و شاهان دادگر را به کیخسرو، و ستمگران را به ضحّاک و... و... تشبیه می کنیم، آنان همان طبقات را به قهرمانان اساطیری خود تشبیه می کنند، و اگر نه هر هفته که هر ماه، در شهرهای سرتاسر ممالک وسیع مغرب زمین نمایشنامه های جدیدی از اساطیر قدیمی بر روی صحنه تئاتر و سینما می آید، و در بعضی موارد در خصوص برخی تراژدی های که بر روی صحنه یا پرده مجسم یا منعکس می شود، تماشاچیان اشک ها می ریزند، و کف ها می زنند، و به طور خلاصه احوالِ قهرمانانِ اساطیر، با زندگی روزمرّه و احوالات عاطفی آنان و خاصّه فرهیختگانشان آمیخته است، و اینک ای خواننده عزیز، بگذار احمد مهدوی دامغانی ایران دوست وطن خواه که به خیال خود مسلمان شیعی بسیار دلبسته به سنن و مقدسات مذهبی خود است، اینک هم بعنوان یک ایرانی و هم بعنوان یک مسلمان شیعی، با آه و درد بنالد که تا کی تئاتر و سینمای ایران باید به آفرینش نمایشنامه های عامیانه و پیش و پاافتاده، و یا به تقلید ناتمام و ناشیانه از بعضی نمایشنامه ها و فیلم های سینمایی مغرب زمین یا هندی اکتفا کند، و از میراث عظیم و گرانبهای فرهنگیِ اساطیر ملّی خود که در لابه لای کتاب مستطاب شاهنامه و کوش نامه متجلّی است، و یا از وقایع پر اهمیت و مشهود مذهبی خود (چه مذهب ایرانیان باستان و یا زردشتیان، و چه دیانت مقدّسه اسلام و مذهب گرامی شیعه) که حتّی مغرب زمینیان به نشر و ترویج آن همت گمارده اند، غافل بماند، و یا به عمد، و به ملاحظات نامعقول، از آن تغافُل کند...؟
آیا در شاهنامه فردوسی و کوش نامه و گرشاسب نامه و حتّی چهل طوطی و حسین کرد و امیرارسلان و هزار و یکشب، و در تواریخ و سیر و قصص اسلامی، و به ویژه مثنوی شریف مولانای روم، و خمسه نازنین نظامی، و منظومه های شیوای بی همتای پیرِ عالیمقدار شیخ عطّار، و منظومه های شاعرِ نامیِ گرامی عبدالرحمن جامی، و «تراژدی»ها یا «کمدی»ها و «کمدی درام»هایی وجود ندارد...؟ آیا ذوق لطیف و طبع ظریف و استعداد قوی و هنرنمایی چشمگیر ایرانی نباید با بهره گیری از آن منابع، فرهنگ دلنشینِ ملّی اساطیری ایرانی و یا فرهنگ اصیل و غیرقابل خدشه، و وقایع درخشان مسلّم الوقوع تاریخ اسلامی ما، هویت ملّی ما را مجسّم سازد، و به نسل آینده بسپارد...؟ باری:

شرح این هجران و این خونِ جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر

در خانه، اگر کس است یک حرف بس است، اگر از مطلب اصلی منحرف شدم و با شما خواننده عزیز، درددلی کردم مرا ببخشید. در عربی ضرب المثلی است که: لابُدّ للمصدور اَن ینفُثَا، یعنی آن را که سینه اش دردمند است، از سرفه کردن گریزی نیست؛ آن چه را عرض کردم، از آنروست که می بینم با آن که بیشتر از شصت هفتاد سال از عمر صنعت سینماگری در ایران می گذرد، هنوز ندیده و نشنیده ام که یک فیلم درست و حسابی بر اساس داستانی از شاهنامه یا قصه ای از هزار و یکشب ساخته، و یا برای نشان دادن صحنه ای از صدها وقایع هیجان انگیز و پندآمیزِ تاریخ ایران، و یا بیان دلاوری های یعقوب و عمرولیث و مجاهدات و مبارزات صلاح الدین ایوبی و شاه اسماعیل صفوی و امثال آنان پرداخته شده باشد...(۱۸)
به اصل مطلب باز می گردم. آری، هم چنان که معروف است: «اساطیر، نمایشگر تخیلات تمامی مردم جهان است.» زیرا مردم جهان را خداوند با آز و آرزوهای دراز و هوس های بلندپرواز، آفریده است، و چون برای او امکان وصول به آن آرزوها نیست، پس: در حقیقت، اساطیر آئینه سحرآسا و یا جام جمی است که بشر بازتاب آرزوهای دیرینه خود را در آن می بیند، و قهرمانان اساطیری یا آلهه ی یونانی و رومی، گاه به اصطلاح فلسفی، در «قالب های مثالی» و بی آن که به «جسد» نیازمند باشند، تصوّر می شوند، و گاه صورت جسمانی مادّی بدون روح، و گاه مانند آدمیان با صورت جسمانی و روح تجلّی و تظاهر می کنند، و بنابر مشهور قهرمانانی که در قالب مثالی تصوّر می شود، نموداری از خداوند لایزال و یا عوامل و مظاهر عالم عِلوی و یا مظهر نفس «طبیعت»اند، و حتّی به گفته سالّوست (سالوستیوس) مورّخ لاتینی،متوّفی در سال ۳۶ پیش از میلاد مسیح (ع): «اساطیر، چشم اندازی از خداوند و خیر محضِ اوست»؛ و در این باب، بهترین تعبیر و به اعتقاد ما مسلمانان، صحیح ترین سخن همان است که در قرآن مجید درباره بت ها و بت پرستان آمده، و حقیقت گفته ی زبان و عقیده دل آنان را می فرماید که: «اَلاَ للّهِ الدّین الخَالِص وَالّـَذین اَتَـّخذُ و امِن دُونِه اَولیاءُ مَانَعبُدُهُم اِلاّ لِیقَرّبُونَا اِلَی اللّهِ زُلفی...» آیه سوم سوره زُمَر (آگاه باشید که اللّه راست، سزا و واجب پرستش، پاک از انباز گرفتن با او و بیگمان بودن در یگانگی او و در سخن او، و ایشان که فرودِ از اللّه خدایان گرفتند، و می گویند نمی پرستیم ایشان را تا مگر نزدیک کند ما را به اللّه نزدیکئی... ترجمه از کشف الاسرار ـ صفحه ۳۷۶/ ۹). بنابراین، و به راستی آپولو و زئوس و ایزیس و اوزیریس و گیلگَمِش و رستم و شیوا و ویشنو و ولات و عُزّی و دیگر قهرمانان اساطیر یا بت ها، همه نمودارهای قدرتِ لایزالِ الهی هستند، و همه به زبان حالِ همان ترجیع بیت های هاتف را زمزمه می کنند که «یکی هست و هیچ نیست جز او... وحده لا اله الا هو» و یا به گفته شاعری دیگر: «از میکده راهی به خدا نیز توان یافت»...
باری، نفوذ و احاطه این قهرمانان اساطیری بر دل و جان بشر، تا آنجا پیش رفته است که حتّی پس از آن که دینی الهی، یعنی دیانت یهود ظاهر شد، و گروه گروه یهودیان به حضرت موسی پیوستند، و بدو ایمان آوردند، باز همانها ـ به نصّ قرآن مجید و توراه ـ به محض آن که به لطف حقّ، از فرعون و فرعونیان جان بدر بردند، و از رود نیل سالم بیرون آمدند و بر مردمی بت پرست که بتی را که به صورت گاو بود می پرستیدند (ظاهرا همان گاو آپیس...؟) گذر کردند، به موسی گفتند: «هان ای موسی! برای ما نیز بُتی بساز، هم چنان که آنانرا بت است...» ترجمه آیه ۱۳۸ سوره اعراف را از تفسیر شریف «تاج التراجم» سابق الذکر مطالعه فرمایید:

«... پس بیامدند بر قومی که ایشان مقیم همی بودند، بر پرستیدن بُتانی که ایشانرا بود بر صورت گاو، پس گفتند یا موسی ما را نیز بکن بُتی تا آن را بپرستیم، چنان که ایشانرا بُتان است. که همی پرستند. گفت موسی شما گروهی اید که همی ندانید عظمت خدا و نعمت وی...»

(تاج التراجم ـ جلد دوم ـ صفحه ۷۶۵)

خواننده عزیز ملاحظه می فرماید که افراد ملّتی که به خدای یگانه ای که اندکی پیش از این درخواست، قدرت قاهره ی خود را بدانان نمایانده، و آنانرا از مهلکه رهانده بود، و حسب ظاهر به همان خدای یگانه ی بی همتا نیز ایمان آورده بودند، از پیغمبرشان می خواهند که برای آنان بت بسازد، که البته حضرت موسی آنانرا توبیخ می فرماید، امّا همان افراد، پس از آن که حضرت موسی برای دریافت فرامین الهی به کوه طور می رود، و در آنجا به مقام «کلیم اللّهی» نائل می گردد، و «الواح» (به تعبیر قرآنی) یا «دو لوح شهادت» (به تعبیر توراه) دریافت می دارد، و ماندنش در کوه طولانی می شود، به حکایت توراه، جناب هارون، برادر حضرت موسی (ع) و به حکایت قرآن، سامری با حضور هارون، با زر و زیور و گوشواره های زرّین همان مردمان، گوساله ای می سازد. نصّ توراه را ملاحظه فرمایید:

«... و چون قوم دیدند که موسی در فرود آمدن از کوه تاخیر نمود، قوم نزد هارون جمع شده، ویرا گفتند برخیز و برای ما خدایان بساز، که پیش روی ما بخرامند، زیرا این مرد، موسی، که ما را از مصر بیرون آورد، نمی دانیم او را چه شده است. هارون بدیشان گفت: گوشواره های طلا را که در گوش زنان و پسران و دختران شماست، بیرون کرده، نزد من بیاورید. پس قوم تمامی گوشواره های زرّین را که در گوش های ایشان بود، بیرون کرده نزد هارون آوردن. و آنها را از دست ایشان گرفته، آن را با قلم نقش کرد، و از آن گوساله ی ریخته شده ساخت؛ و ایشان گفتند: ای اسرائیل، این خدایان تو می باشند که ترا از زمین مصر بیرون آوردند. و چون هارون این را بدید، مذبحی پیش آن بنا کرد...
و خداوند به موسی گفت: روانه شده، به زیر برو! زیرا که این قوم تو که از زمین مصر بیرون آورده ای، فاسد شده اند. و به زودی از آن طریقی که بدیشان امر فرموده ام، انحراف ورزیده، گوساله ریخته شده برای خویشتن ساخته اند، و نزد آن سجده کرده و قربانی گذرانیده، می گویند: ای اسرائیل! این خدایان تو می باشند، که ترا از زمین مصر بیرون آورده اند...»

(توراه ـ سفر «خروج» ـ باب سی و دوم ـ جملات ۵-۱ و ۸-۷)

و باز به حاشیه بروم و عرض کنم که: تا این زمان، نه تنها بُت سازی و بت پرستی از میان مردم نرفته است، بلکه بسیاری مواقع، بت ها در قالب مصلحت اندیشی، خود را مخفی می سازند، و گرچه اینک بشر متمدّن، بت ها و خداهایی مجسّم را برای پرستش انتخاب نمی کند، ولی الاه و الاهه های او هوی و هوس های نفسانی او چون جاه طلبی و خودخواهی و آزمندی و شهرت دوستی وانحصارطلبی و امثال این گرفتاری های اخلاقی می باشند. همچنان که قرآن مجید می فرماید: «اَفَرَاَیت مَنِ اتَـّخَذَ اِلهَهُ هَویه وَ اَضَلَـّهُ اللّهُ عَلی عِلم وَخَتَمَ عَلی سَمِعه وَ قَلبه وَ جَعَلَ عَلی بَصَره غِشاوَه» (سوره مبارکه جاثیه ـ آیه ۲۳) که حضرت حکیم سنائی آن را به بهترین صورت، در قصیده شیوای طولانیِ غرّایی که خود، آن را «کنوز الحکمه و رموز المتصوفه» (گنج های خرد و دانش و رازهای درویشان) نام نهاده است، بیان می فرماید:

ای هوای های تو خداانگیز
وی خدایان تو خدا آزار

قفس تنگ چرخ و طبع حواس
پر و بالت گسست از بُن و بار

گرت باید از این قفس بِرَهی
بازده وام هفت و پنج و چهار(۱۹)

آفرینش نثار فرق تواند
برمچین چون خَسان ز راه نثار

حلقه در گوش چرخ و انجم کن
تا دهندت به بندگی اقرار

افسوس که بشر خواه دیندارِ ظاهری، و خواه بی دین، همواره حلقه بگوشِ همان شهوات و مفاسد اخلاقی، و پرستنده خداهایی است که خود برای هوای نفس و رضای خاطر آزمندش ساخته و می سازد، و یا در برابر زور و زر، بنده فرمانبردارِ زورمندان و توانگران می گردد، و جز دیندار واقعی که به خدا و روز جزا عملاً و واقعا معتقد و پای بند است، و پندار و گفتار و رفتارش نیک است، و حدّ خود را می شناسد، و پا را از محدوده دینی یا اخلاقی فراتر نمی نهد، کسی از این مهلکه به سلامت بیرون نمی رود، و رحمت الهی شامل حال او نمی گردد، و امید که جان میلتون، سراینده «بهشت گمشده» با صراحت، دو آیه شریفه ۶۲ سوره بقره و ۶۹ سوره مائده و اشارت آیه شریفه ۱۷ سوره حجّ و به شهادت قاطع مندرجات همین کتاب ان شاءاله از آنانی باشد که مورد رحمت خداوند رحیم رحمان قرار خواهد گرفت...
***

نظرات کاربران درباره کتاب بهشت گمشده

لطفاً یه مقدار از متن کتاب هم در نمونه قرار بدین که ببینیم کیفیت ترجمه در چه حده! این فقط پیشگفتاره!
در 2 سال پیش توسط پروین اربابی
نظر من هم قرار دادن متن ترجمه‌ست، پیشگفتار مترجم نمونه‌ مناسبی نیست!
در 2 سال پیش توسط Hooman Madani
فکر میکنم نام مترجم کفایت میکنه! گاهی مترجم به قدری قوی کار میکنه که کتاب ترجمه شده از زبان اصلی هم جذاب تر میشه. خانم مهدوی دامغانی یکی از بهترین مترجم ها هستن که ترجمه هاشون با تفسیر و وقایع تاریخی همراهه و خواننده رو به درک و شناخت کاملی از کتاب، نویسنده و جامعه هم عصر نویسنده میرسونه.
در 1 سال پیش توسط آزاده قلی پور
به نظر من قیمتش برای نسخه دیجیتال واقعا زیاده آخه ما چطور سه جلد این کتاب دیجیتال را بخریم. من که میروم از کتابخانه قرض میگیرم با این وضع قیمت
در 10 ماه پیش توسط زهرا گلشن
من هم همین نظر رو دارم از متن اصلی تکه ای بزارید تا از نحوه قلم مترجم اگاه شیم
در 12 ماه پیش توسط avin hamidifar
لطفا حداقل در حد ۲ صفحه از کتاب رو بذارید تا ادم بخونه جذب بشه که بخره
در 11 ماه پیش توسط sad...000
این قیمت برای یک کتاب دیجیتال هدر رفت پول هست
در 2 ماه پیش توسط sajjad roshan chesly