فیدیبو نماینده قانونی پرنیان اندیش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب برگزیده‌ای از تاثیر قرآن در دیوان عطار نیشابوری

کتاب برگزیده‌ای از تاثیر قرآن در دیوان عطار نیشابوری

نسخه الکترونیک کتاب برگزیده‌ای از تاثیر قرآن در دیوان عطار نیشابوری به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۹۶۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب برگزیده‌ای از تاثیر قرآن در دیوان عطار نیشابوری

اِنّا اعطیناک الکوثَر: چون نمی آید بسرزان بحرهیچ پس چرا صد چشمه ی کوثر رسید قطره چون دریاست دریاهم پس چرا این کامل آن ابتر رسید (دیوان:۳۰۸) ابیات فوق اشاره به آیات یک تا ۳ سوره ی مبارکه ی کوثر(۱۰۸) دارد: «بسم الله الرّحمان الرّحیم اِنّا اَعطَیناکَ الکَوثَرَ. فَصَلِ لِرَبِّکَ وَانحَر. اِنَّ شانِئَکَ هُوَ الابتَرُ.»: «بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان. ما ترا (بخشیدیم نیکویی فراوان و) حوض کوثر (تشنگان امّت را از آن خیر فراوان). نماز کن خدای خواند خویش را و قربان کن. او که ترا زشت می دارد او دنب بریدست و بدنام.»

ادامه...

بخشی از کتاب برگزیده‌ای از تاثیر قرآن در دیوان عطار نیشابوری

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

خالقا، یا رب به حق آنگه که من
هر که را دیدم که گفت از تو سخن

از همه نوع خریدارش شدم
یاری او کردم و یارش شدم

من خریداری ز تو آموختم
هرگزت روزی به کس نفروختم

چون خریداری تو کردم بسی
هرگزت نفروختم چون هر کسی

دردم آخر خریداریم کن
یار بی یاران تویی یاریم کن

در میان بزرگان شعر عرفانی فارسی، زندگی هیچ شاعری به اندازه زندگی عطار در اَبرِ ابهام نهفته نمانده است. اطلاعات ما در باب مولانا صد برابر چیزی است که در باب عطار می دانیم.حتی آگاهی ما درباره سنائی، که یک قرن قبل از عطار میزیسته، بسی بیشتر از آن چیزی است که در باب عطار می دانیم. نه سال تولد او به درستی روشن است. و نه حتی سال وفات او. این قدر می دانیم که او در نیمه دوم قرن ششم و ربع اول قرن هفتم می زیسته، اهلِ نیشابور بوده است و چند کتاب منظوم و یک کتاب به نثر از او باقی است. نه استادان او، نه معاصرانش و نه سلسله مشایخِ او در تصوف، هیچ کدام، به قطع روشن نیست. از سفرهای احتمالی او هیچ آگاهی نداریم و از زندگی شخصی و فردی او و زن و فرزند و پدر و مادر و خویشاوندان او هم اطلاعِ قطعی وجود ندارد. در این باب هر چه گفته شده است، غالباً احتمالات و افسانه ها بوده است و شاید همین پوشیده ماندن در ابرِ ابهام، خود یکی از دلایل تبلور شخصیت او باشد که مثل دیگر ِ قدّیسان عالم در فاصله حقیقت و رویا و افسانه و واقعیت در نوسان باشد. اگر این "افسانه گون" بودن، در " قدّیس وارگیِ" عطار تاثیری داشته، در متهم کردن او و آلودن ِ نامش به شعرهایی بسیار سست و ناتندرست و ذهنیّتی بیمار گونه و مالیخولیایی نیز بی تاثیر نبوده است. زیرا، در این هفت قرنی که از روزگار حیات او می گذرد، مجموعه گوناگونی از شعرهای سست و بیمار گونه به نام او بر ساخته شده است که جدا کردنِ حقیقت وجودی عطار از آن یاوه ها کارِ آسانی نیست. بنابراین، جویندگان زندگینامه عطار همیشه نسبت به این مشکلِ اساسی باید آگاهی داشته باشند و در داوری های خود جانب احتیاط را همواره رعایت کنند.
شیخ فرید الدین ابوحامد محمد، عطار نیشابوری، از مشایخ بزرگ و از شاعران نامدار، در حدود سال ۵۴۰ه. ق. در کدکن نیشابور به دنیا آمد، بعضی هم مانند دولتشاه در تذکره الشعرا موطن او را شادیاخ نیشابور نوشته و سال ولادتش را نیز ۵۱۳ ه.ق ذکر کرده اند - که درست نیست - عطار تا پایان عمر در شادیاخ می زیسته است. شهرت او به "عطار" به واسطه آن است که عطاری داشته و به اصطلاح آن زمان، شغل دارو فروشی و طبابت بوده، چنانکه عطار در خسرو نامه گفته است:

مصیبت نامه کاندوه جهان است
الهی نامه کاسرار عیانست

به داروخانه کردم هر دو آغاز
چه گویم زود رستم زان و این باز

به داروخانه پانصد شخص بودند
که در هر روز نبضم می نمودند

عطار در طریقه تصوف، مرید شیخ مجدالدین بغدادی (مقتول) به سال ۶۱۳ یا ۶۱۶ ه. ق) بود، و مجدالدین از خلفا و مشایخ نجم الدین کبری بود، پس عطار بر طریقه کبراویه سلوک می کرد و صوفیه ذهبی در حال حاضر بدان طریق منتسب هستند، اما مرحوم استاد فروزانفر با ذکر دلایل بسیار، از مدت عمر و مسافرت های نجم الدین کبری و کیفیت طریقه او، نیز عدم ذکر نام نجم الدین در آثار عطار، و ذکر نام مجدالدین بغدادی فقط در یک مورد، در پیروی عطار از طریقه کبراویه شک می کند، ولی قول دولتشاه را که می گوید: " شیخ فریدالدین عطار خرقه تبرّک از دست سلطان العاشقین، فخرالشهدا مجدالدّین بغدادی دارد" به واقع نزدیک می داند.
جامی در نفحات الانس نوشته که بعضی گفته اند او اویسی بوده است، و اویسی به ظاهر پیری ندارد و از روحانیت حضرت رسول (ص) یا یکی از مشایخ مستفید می شود... و سیر و سلوک خویش را به تایید روحانیت می رساند چنانکه اویس به دیدار حضرت رسول اکرم (ص) مشرف نگردید و مراحل کمال را به عشق معنویت وی طی کرد... پس عطار در ظاهر خدمت پیری نکرده و دست ارادت به مرشدی نداده است.
عطار در وصف حال خود قصیده ای دارد و در آن، خود را مستفید از روحانیت شیخ ابوسعید ابوالخیر (متوفی ۴۴۰ ه.ق) دانسته و معتقد است که هر چه دارد از اوست، و همین ابیات قول کسانی که عطار را اویسی دانسته اند، تایید می کند و می رساند که او دست ارادت به هیچ یک از مشایخ نداده است.
عطار در تمام علوم زمان، از ادب و حکمت و کلام و نجوم و علوم دینی از تفسیر و روایت حدیث و فقه و طب و گیاه شناسی به کمال رسیده و در نیشابورِ آن زمان که مرکز معالجه امراض به او مراجعه می کردند که قبلاً نیز به این نکته اشاره شد. او مانند همه صوفیه، بحث و استدلال علمی و فلسفی را انکار می کند، با انکه خود در فلسفه و علوم عقلی و برهانی تبحّر داشته است. بسیاری از بزرگان دانش و رجال زمان عطار، با او دیدار کرده اند، از جمله خواجه نصیرالدین طوسی (۵۹۷_ ۶۷۲) که حدود پانزده یا هجده سال داشته، با عطار ملاقات کرده و عطار در آن موقع پیر بوده، و این ملاقات میان سالهای ۶۱۲ و ۶۱۸ ه.ق صورت گرفته است. همچنین بنابر گفته جامی و دولتشاه، مولانا جلال الدین با پدر خود از بلخ مسافرت کرد و در نیشابور با عطار ملاقات کرد، نوشته اند: عطار نسخه ای از اسرار نامه خود را به جلال الدین هدیه کرده و گفته است: " زود باشد که این پسر آتش در سوختگان عالم زند" و مولانا جلال الدین، همواره با احترام تمام از عطار یاد می کند و در آثار خود، او را می ستاید و نیز از آثار عطار، اقتباس فراوان کرده است.
قاضی نورالله دو بیت معروف را با مضمون زیر در مجالس المومنین نقل کرده و آن را دلیل ستایش مولانا از عطار دانسته است.

هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

عطار روح بود و سنایی دو چشم او
ما از پی سنایی و عطار آمدیم

اما بنا بر تحقیق مرحوم فروزانفر، چون این دو بیت در اکثر نسخ قدیم دیوان کبیر وجود ندارد، نسبت آنها به مولانا درست نیست. عطار مذهب اهل تسنن داشت و این عقاید در آثارش آشکار است، اما مانند همه صوفیه اهل سنت، از حضرت علی بن ابیطالب (ع) با خلوص و اعتقاد و اقرار به فضایل آن امام بزرگوار، سخت ستایش می کند و همین ستایش و احترام سبب شد که قاضی نورالله شوشتری او را شیعه به شمار آورد.
سال قتل عطار: شیخ فرید الدین عطار بنابر تحقیق دقیق، در سال ۶۱۸ ه.ق. در حمله مغولان به نیشابور به شهادت رسید، بنابراین سال های ۶۱۰ و ۶۱۷ و ۶۲۷ و ۶۲۸ ه.ق. و نیز سال های دیگر که ذکر کرده اند مردود است. آرامگاه عطار در نیشابور زیارتگاه علاقمندان و اهل معرفت است

عطار از درون و از بیرون:

عطار و منظومه فرهنگیِ پیرامون او، از زندگی تاریخی تا افسانه ها و از آثار مسلّمِ او تا مجموعه وسیعی از مجعولات و منحولاتِ دوره های بعد، که منسوب به او است، بی شباهت به یک مذهب یا یک آیین نیست. در کنارِ هر مذهبی مشتی افسانه و اساطیر و مجموعه متناقضی از آراء می توان دید که با همه تضادی که در اصل، با مبادی مرکزی آن آیین دارند، از جهاتی سببِ حفظ و حراست از آن مذهب اند و در لحظه هایی همان حواشی و افزوده ها، از نابودی آن اصول و مبادی مرکزی جلوگیری می کنند. یا بهتر بگوییم: بقای هر مذهبی را تناقض های درونیِ آن تضمین می کند؛ هم از آن گونه که یک نظام «علمی» را تناقض های درونیِ آن نابود می کند. چرا که مذهب مرتبط با عالم غیب است و در غیب اجتماع نقیضین محال نیست. این در عالم حس و شهادت است که عقل می گوید: اجتماع نقضین محال است.
شعرِ عطار نماینده یکی از مراحل تکامل شعر عرفانی ایران است. وقتی از دور به این دریا- که یک ساحل آن را نخستین تجربه های شعرِ زهد و اخلاق شاعران مذهب کرامی، در عصر سامانی، تشکیل می دهد و یک ساحل دیگر را در زمانی نزدیک به عصر ما، تجربه های امثال هاتف اصفهانی و حبیبِ خراسانی- می نگریم، سه موجِ عمومی، سه خیزاب بلند در آن دیده می شود: قلّه یکی از این خیزاب ها سنائی است و قلّه دومین خیزاب، فرید الدین عطار است و سومین کوهموج و قلّه، که بلند ترین آنها است، جلال الدین مولوی است. بعد از او هر چه هست موج ها و موجک ها است و حتی می توان گفت که دریا نیز دیگر دریا نیست، دریاچه است و غدیر و آبگیر و در مواردی حوض و پاشوره.
برای کسی که عاشقِ بلند ترین کوه موج است شک نیست که اندیشیدن به قلّه های دیگر لذّتی ندارد. حتی بلندی این خیزاب تا بدان جا است که قلّه های پشت سر آن نمی توان دید. اما برای مورّخ تحولات فرهنگی و هنریِ ایران که از چشم اندازی دیگر می نگرد، وجودِ جلال الدین مولوی، بدون آن دو قلّه پیشین و حتی موج ها و موجک های کوچکی که در فاصله آنها وجود داشته است، غیر قابل تصور است. شما می توانید با داشتن دیوانِ شمس تبریزی و مثنویِ معنوی خود را از همه کتاب های عرفانی منظوم زبان فارسی بی نیاز بدانید، ولی آنگاه که خواستارِ تامّل در شکل گیری و پیدایش این دو اثر شوید، از پرداختن به آثار سنایی و عطار ناگزیرید و در آن هنگام است که متوجه می شوید این دو تن در شرایط تاریخی و فرهنگی عصر خویش، پایگاهی دارند که کم از پایگاه مولانا در عصر او نیست. از چشم اندازی دیگر اگر بنگرید، هیچ کدام از این سه تن نمی تواند جایگزین آن دو دیگر شود. تمام شاهکارهای ادبیاتِ بشری غیر قابل جانشینی اند، یا بهتر بگوییم جانشین ندارند و گرنه تاریخ، خود، آنها را حذف می کند. تاریخ اهلِ مُدارا نیست.
بازگردیم به اصل سخن که این منظومه معنوی و فکری را از درون باید دید و معیارهایش را از خودش باید گرفت. با سنجه های بیرونی نمی توان درباره این قلمروِ جمال شناسی داوری کرد و نمی توان پاره هایی از این منظومه را بیرون کشید و به داخل مجموعه جمال شناسی سبک خراسانی بُرد و در آنجا به داوری پرداخت و گرنه همان گونه داوری خواهیم کرد که شادروان دکتر حمیدی داوری کرده بود.
با این که بخش عظیمی از انتقادهای دکتر حمیدی بر عطار برخاسته از تحمیل جمال شناسی قصاید سبک خراسانی بر قلمرو جمال شناسیِ ادبیاتِ عرفانی است، با این همه، باید اعتراف کرد که بخش قابل ملاحظه ای از آن انتقادات، حتی بر اساسِ مبانی مورد ادعای این گونه ناقدان نیز، ناوارد است. چرا که عطار چنان سخنانی اصلاً نگفته است. در اینجا است که مانند بعضی از مدافعان مذهب- که می کوشند خرافه ها و بر ساخته های دیگران را از پیرامون آن بزدایند- باید یادآور شد که بسیاری از آن افسانه ها، بسیاری از آن اندیشه ها، و حجم قابل ملاحظه ای از آن ابیات سست و نا تندرست ربطی به عطار ندارد، گرچه همین آثار، در گذشته و در طول تاریخ، محافظان شخصیّتِ عطار از شرِّ بسیاری بدخواهانِ او بوده اند.

جایگاه عطار در شعر فارسی:

شعر عطار، از روزگار حیات او، در میان ارباب سلوک و معرفت با حسن قبولی شگرف روبرو شده است. میدان نفوذ شعرش، نسل به نسل، در گسترش بوده است. بعد از آشوب های حاصل از فتنه تاتار، وقتی جامعه ایرانی به بازسازی فرهنگی خویش کمر بسته و برخاسته است - و این کار از طریق نسخه های خطّی موجود فارسی قابل رسیدگی است- نسخه های آثار عطار، قرن به قرن، روی در افزونی نهاده است. نه تنها آثار مسلّم و اصیل او چنین سرنوشتی دارند که آثار منحول و مجعول و منسوب به او هم در پرتو نام او، به همین گونه در جامعه ایرانی و در میان فارسی زبانان جهان، با حسن قبول روبرو شده است. آمار قرن به قرن آثار او، که در فهرست های کتابخانه های جهان امروز قابل بررسی است، این نکته را به شیوه ای تجربی و استدلالی ثابت می کند.
آوازه شعر او، در روزگار حیاتش، از نیشابور و خراسان گذشته و به نواحی غربی ایران رسیده بوده است.آنچه از ارتباط او با بعضی عارفان ناحیه غربی ایران، در این مقدّمه، بدان اشارت شده است از آثار همین حسن قبول است. عبدالقادر اهری حکیم و عارف قرن هفتم، از شاگردان امام فخر رازی، در کتاب الا قطاب القطبیّه خود که آن را در ۶۲۹، یعنی دو سال بعد از وفات عطار نوشته شده است، بیتی از غزل بسیار معروف عطار را پس از نقل حدیث «ما خَلَقَ اللهُ شَیئاً اشبهُ بِهِ مِن آدم» آورده و می گوید «فلهذا قال بعض العارفین شعرا:

چو آدم را فرستادیم بیرون
جمال خویش بر صحرا نهادیم.»

عبدالقادر اهری این کتاب را در ناحیه غربی ایران، احتمالاً در اهر یا در کلبیر (در آذربایجان) تالیف کرده است و نقل شعر عطار در این اثر به عنوان گفته«بعض العارفین» دارای کمال اهمیّت است. البته یادآوری این نکته ضرورت دارد که اهری یک چند از عمر خود را در خراسان گذرانیده بوده است و احتمال آن هست که وی سال های پایانی عمر عطار را در نیشابور درک کرده باشد و این شعر را از زبان خود عطار شنیده باشد.
اسنادی در دست هست که نشان می دهد حلقه درس های عرفانی عطار در نیشابور بسیار گرم و پرشور بوده است و بسیاری از بزرگان عصر در آن مجالس حاضر می شده اند. یکی از این بزرگان خواجه نصیرالدین طوسی است که در جلسات کرامات گوئی عطّار با شور و شوق حاضر می شده است.

ولادت عطّار:

دولتشاه سمرقندی درباره ی ولادت عطار می نویسد «... اصل شیخ از قریه ی کدکن است اعمال نیشابور و شیخ عمر دراز یافت و گویند صد و چهارده سال عمر داشت، ولادت او در روزگار سلطان سنجر بن ملکشاه بوده در سادس شهر شعبان المعظم سنه ثلاث عشر و خمسائه، هشتاد و پنج سال در شهر نیشابور بوده است...».
محمدرضا شفیعی کدکنی درباره ی نیشابور و محل ولادت عطار می نویسد: «نیشابور تا قرن ها پس از عطار، با همه ی ویرانی ها، دارای بخش ها و تقسیمات وسیعی بوده است که در کتاب های جغرافیایی قدیم همواره از آنها یاد کرده است. این تقسیمات، بقایای تقسیمات عصر ساسانی و شاید هم پارتی بوده است ابوعبدالله حاکم نیشابوری که دو قرن قبل از عطار، مفصل ترین کتاب را در باب نیشابور نوشته و امروز مختصری از کارِ او باقی است، نیشابور را به چهار «رَبع» و دوازده «ولایت» تقسیم می کند و ربع«شاماتِ» نیشابور را از حدود بیهق تا حدود جلگه ی «رُخ» می داند. مورخین قدیم و تذکره نویسان کهن، عطار را اهل«کدکن» نوشته اند و این کدکن در رَبع شاماتِ نیشابور کهن قرار دارد و در جلگه ی رُخ. و رُخ از ولایت قدیم نیشابور کهن بوده است که در کتاب تاریخ نیشابور الحاکم به عنوان هفتمین ولایت از ولایات نیشابور از آن نام برده شده است: «رُخ ولایتی است قدیم معمور، کِبار بسیار درو قرار گرفته». در تقسیمات متاخر و عصر قاجار، وقتی خواستند تربت حیدریه را که خود رُستاقی از رُستاق های نیشابور کهن بود و به نام «زاوه»، شهری کنند و به آن مرکزیت ببخشند، جلگه ی رُخ- و در مرکز کدکن- را از توابع زاوه(= تربت حیدریه) به حساب آوردند. بنابراین، گفته دولتشاه سمرقندی که می گوید: «اصل شیخ از قریه ی کدکن است مِن اعمال نیشابور» نظر به تقسیمات اواخر عهد قاجاری و تشکیلات جدید وزارت کشور ندارد.
در ده کدکن در مرکز جلگه رُخ قرار دارد، زیارتگاهی است به نام «پیرِ زَروَند» که بنابر اعتقادات و اطلاعات کهن باقی مانده در نزد اهالی، مزار پدر عطار است و به نام «مزار شیخ ابراهیم» مورد احترام و تقدیس اهالی است. تذکره نویسان قدیم نیز نام پدر عطار را ابراهیم نوشته اند و از او به نام «محمد بن ابراهیم بن اسحاق» یاد کرده اند.

پدر و مادر عطار:

دولتشاه در تذکره الشعرا نام پدر عطار را ابراهیم بن اسحق ثبت کرده است. و در روز روشن نیز همین نکته هست و در این صورت نام و نسب درست او "فریدالدین ابو حامد محمد بن ابوبکر بن اسحق نیشابوری بوده است." مرحوم فروزانفر می نویسد: نام پدر شیخ بنا بر مشهور ابراهیم و کنیه اش ابوبکر بوده است. این الفوطی نام او را یوسف نوشته و در پایان نسخه خطی دیوان عطار [مجلس شورا] به نام محمود یاد شده و چنان که گفته شد سخن ابن الفوطی در نام و نسب عطار سهو محض است ولی ضبط نسخه ی خطی دیوان به سبب قدم و قرب عهد به زمان شیخ که تنها شصت و پنج سال یا زمان شهادتش فاصله دارد خالی از قوّت نتواند بود هر چند که تعدّد روایت جانب قول مشهور را تایید و تقویت می نماید.
چنین به نظر می رسد که پدر شیخ مدتی دراز زیسته و ظاهراً تا هنگامی که عطار اسرار نامه را به نظم آورده در قید حیات بوده است. شیخ در این منظومه داستان مرگ پدر خود را بدینگونه آورده است:

بپرسیدم در آن دم از پدر من
که چونی گفت چونم ای پسر من

زحیرت پای از سر می ندانم
دلم گم گشت دیگر می ندانم

نگردد این کمان کار دیده
به بازوی چو من پیری کشیده

چنین دریا که عالم می کندنوش
ز چون من قطره ای بر ناورد جوش

بدو گفتم که چیزی گوی آخر
که سر گردان شدم چون گوی آخر

جوابم داد کای داننده فرزند
به فضل حق بهر بابی هنرمند

زغفلت خود نماییدم همه عمر
چه گویم ژاژ خاییدم همه عمر

به آخر دم چنین گفت آن نکو کار
خداوندا محمد را نکودار

پدر این گفت و مادر گفت آمین
وزان پس زو جدا شد جان شیرین

اسرارنامه، طبع طهران، ص۱۹۳

و چون شیخ در موقع نظم اسرارنامه لااقل شصت ساله بوده پس کمینه مدت زندگانی پدرش را می توان حدود هشتاد سال فرض نمود... پس شاید بتوان گفت که پدر او میانه ی سال های پانصد و نود و پنج و ششصد رخت از جهان بربسته است. هرچند احتمال می توان داد که وفات پدر شیخ قبل از نظم اسرارنامه واقع شده و بعدها عطار آن را به مناسبت در آن کتاب آورده باشد. مادر عطار به فحوای این بیت:

پدر این گفت و مادر گفت آمین
وزآن پس زو جدا شد جان شیرین

به هنگام مرگ پدرش و ظاهرا در وقتی که شیخ اسرارنامه را به نظم می آورد هنوز در جهان می زیست و چنان که از گفتار شیخ در خسرونامه (یا گل و هرمز) مستفاد می شود و به وقت آنکه عطار سرگرم سرودن آن منظومه بود در گذشت و آن زن اهل معنی بود و نفس موثر و آه سحر گاهی عرش گذار داشت و مدت بیست سال می رفت که طریق زهد پیش گرفته و خلوت گزیده و مایه ی استظهار و پشت دار شیخ ما بود. اینک گفته ی عطار در وصف مادر خویش:

چنان پشتم قوی داشت آن ضعیفه
که ملک شرع را روی خلیفه

اگر چه عنکبوتی ناتوان بود
ولیکن بر سر ما سایه بان بود

نچندان است در جام غم او
که بتوان داد شرح ماتم او

چو محرم نیست این غم با که گویم
غمی کز مرگ او آمد به رویم

نبود اوزن که مرد معنوی بود
سحر گاهان دعای او قوی بود

عجب آه سحرگاهیش بودی
زهر آهی به حق راهیش بودی

چو سالی بیست هست اکنون زیادت
که نه چادر نه موزه داشت عادت

زدنیا فارغ و خلوت گزیده
گزیده گوشه وعزلت گزیده

به تو آورد روی ای رهنمایش
بسی زد حلقه بر در، در گشایش

و چون شیخ در موقع نظم اسرار نامه و الهی نامه شصت ساله بوده و ظاهرا این دو کتاب را بعد از منطق الطیر و مصیبت نامه سروده است و هم به نص خود او در خسرونامه:

سه سالست این زمان تا لب ببستی
به زهد خشک در کنجی نشستی

مدت سه سال خاموش نشسته و شعر نمی گفته پس می توان فرض کرد که مادر شیخ دست کم سه سال بعد از پدرش زنده بوده و وفات او (بر فرض ما در تاریخ مرگ پدر شیخ) به سال پانصد و نود و هشت یا ششصد و سه اتفاق افتاده است.
محمدرضا شفیعی کدکنی در مقدمه منطق الطیر می نویسد: «مورخین قدیم و تذکره نویسان کهن عطار را اهل «کدکن» نوشته اند... در همین دهِ کدکن که در مرکز جلگه رخ قرار دارد، زیارتگاهی است به نام «پیر زرونده» که بنابر اعتقادات و اطلاعات کهن باقی مانده در نزد اهالی، مزار پدر عطار است و به نام «مزار شیخ ابراهیم» مورد احترام و تقدیس اهالی است. تذکره نویسان قدیم نیز نام پدر عطار ابراهیم نوشته اند و از او به نام «محمد بن ابراهیم بن اسحاق» یاد کرده اند... پس با توجه به بعضی اسناد قدیم و بعضی اطلاعات محلی تاحدودی با اطمینان می توان گفت او: فریدالدین محمدبن ابراهیم بن اسحاق کدکنی است که خاکجای خودش امروز در شهر کنونی نیشابور زیارتگاه است و مزار پدرش با نام «پیرزروند» در کدکن، در ولایت رخ از ولایات دوازده گانه ی نیشابور قدیم. اما سعید نفیسی در مورد «زَروَند» می نویسد:
«این که در کتیبه مولد عطار را زروند نوشته اند قطعاً اشتباه است و چنین نامی در کتاب های جغرافیا ضبط نکرده اند و تردیدی ندارم که این کلمه محرف «زورابذ» به ضم اول و سکون دوم و فتح باء است و سمعانی گوید: به گمان من همان طرثیث است که ایرانیان ترشیش می گویند پس از این قرارزُرابذ نام قدیم همان ترشیز امروز است که تازیان آن را طرثیث می گفته اند و در زبان فارسی ترشیش هم می نوشتند یا اینکه چون طرثیث و ترشیش و ترشیز نام ناحیه است. ممکن است زورابذ نام یکی از روستاهای این ناحیه باشد و خاک ترشیز در زمان های قدیم جزو نواحی نیشابور بوده».
او، یعنی اسحاق، داشته باشیم، می توانیم از آمار نام های قرن پنجم و چهارم نیشابور که در کتاب تاریخ نیشابور الحاکم باقی است کمک بگیریم و ببینیم که غالب «اسحاق»ها نام یکی از فرزندان خود را «ابراهیم» می گذاشته اند و این یک سنّت در نامگذاری های عصربوده است.پس باتوجه به بعضی اسناد قدیم و بعضی اطلاعات محلی تا حدودی با اطمینان می توان گفت او: فریدالدین محمد بن ابراهیم بن اسحاق کدکنی است که خاکجای خودش امروز در شهر کنونی نیشابور زیارتگاه است و مزار درش بانام «پیرزَروَند» در کدکن، در ولایت رِخ از ولایات دوازده گانه ی نیشابور قدیم.»
سعید نفیسی نیز درباره ی ولادت عطار پس از بیان نظر دولتشاه سمرقندی می نویسد: «در ریاض العارفین و مجمع الفصحاء در۵۱۲، نگارستان سخن تالیف سید نورالدین حسن در۵۱۳ و در مجالس المومنین تالیف قاضی نورالله شوشتری و در خزینه الاصفیاء تالیف مولوی غلام سرور لاهوری و سفینه الاولیاء محمد داراشکوه و در روضات الجنات تالیف محمد باقربن حاج امیر زین العابدین موسوی خوانساری و مولف مرآه الخیال درماه شعبان۵۱۳ نوشته اند و چون گفته ی دولتشاه قدیم تر و ظاهراً ماخذ گفتار دیگران است و روز آن را هم معین می کند پس قدیم ترین روایت این است که در ۶ شعبان ۵۱۳ ولادت یافته است و این که مرحوم هدایت در مجمع الفصحاء و ریاض العارفین در۵۱۲ نوشته یا در تالیف و یا در چاپ کتاب تصرفی، کرده اند. امّا در هرصورت نه ۵۱۲ و نه۵۱۳ را نمی توان به این آسانی پذیرفت.»
اما محمد رضا شفیعی کدکنی معتقداست: «این که او (دولتشاه سمرقندی) نام عطار و نام پدر او و نام زادگاهش را به این دقّت آورده خود دلیل است بر این که در مورد عطار سندی خاص در اختیار داشته است. حال این سند چگونه سندی بوده است، بر ما که معلوم نیست. شک نیست که دولتشاه، در فراهم آوردن این کتاب از منابع بسیاری بهره برده که به بعضی از آنها اشارت کرده و در میان آنها آثار نادر و گران بهایی چون مناقب الشعراء ابوطاهر خاتونی و تاریخ آلِ سلجوق از همان مولف و تاریخ و مقامات اسکندری از معین الدین نطنزی قابل یادآوری است که امروز ظاهراً همه از میان رفته اند یا ما از وجودشان بی خبریم.
اگر این«افسانه گون» بودن، در «قدیس وارگی» عطار تاثیر داشته، در متهم کردن او و آلودن نامش به شعرهایی بسیار سست و نا تندرست و ذهنیّتی بیمارگونه و مالیخولیای نیز بی تاثیر نبوده است زیرا، در این هفت قرنی که از روزگار حیات او می گذرد، مجموعه ی گوناگونی از شعرهای سست و بیمار گونه به نام او برساخته شده است که جدا کردن حقیقت وجودی عطار از آن یاوه ها کارِ آسانی نیست بنابراین جویندگان زندگینامه ی عطار همیشه نسبت به این مشکل اساسی باید آگاهی داشته باشند و در داورهای خود جانب احتیاط را همواره رعایت کنند.»

نام و لقب عطار:

بدیع الزمان فروزانفرمی نویسد: «نام وی به اتفّاق اکثر مورخین و تذکره نویسان «محمد» است و این روایتی است درست و مطابق با گفته ی خود او:

آنچه آنرا صوفی آن گوید به نام
ختم شد آن بر محمّد و السّلام

من محمد نامم و این شیوه نیز
ختم کردم چون محمد ای عزیز

مصیبت نامه، طبع طهران، ص۳۶۷

و در مدح حضرت رسول اکرم(ص)گفته است:
ازگنه رویم نگردانی سیاه
حقّ همنامّی من داری نگاه

منطق الطیر طبع طهران ص ۲۶

و در داستان مرگ پدرش و ذکر دعای او در حقّ خود چنین می گوید:

به آخر دم چنین گفت آن نکوکار
خداوندا محمّد را نکودار

اسرار نامه، طبع طهران، ص۱۹۳

کنیه ی او به گفته ی محمد عوفی ابوحامد است و چون وی با شیخ معاصر بوده است، سخن او را بر قول دیگران که کنیه او را ابوطالب ذکر کرده اند ترجیح توان داد.
لقب او فرید الدین است و در این باب هیچ شکی نیست، زیرا عوفی و ابن الفوطی و تمام کسانی که شرح حالش را نوشته اند این لقب را آورده اند و هم در پایان نسخه ی خطی دیوان عطار مکتوب در سنه ی ششصد و هشتاد و دو [مجلس شورای ملی شماره ۱۲۶۸] این لقب مذکور است و ازین همه مسلم می گردد که او در قرن هفتم که در نیمه اول آن قرن به شهادت رسیده و پس از آن، بدین لقب مشهور بوده است. علاوه بر آن شیخ عطار در قصائد و غزلیات و در مثنویّاتش گاه خود را به عنوان «فرید» یاد می کند که بی گمان مخفف لقب او «فرید الدین» است.
محمد رضا شفیعی کدکنی در مقدمه منطق الطیر این نظر را تایید می کند و می نویسد: «در آثار او تصریح به نام او که «محمد» است، شده و خود در مواردی از همنامی خویش با رسول (ص) یاد کرده است. و در شعرهای خود تخلص«عطار» و «فرید»را آورده است و معاصر اومحمد عوفی نیز در لباب الالباب به عنوان «الاُجلُ فرید الدین افتخار الاُفضل ابوحامد ابوبکر العطّارالنیشابوری... سالک جاده ی حقیقت و ساکن سجاده ی طریقت...» از او یاد کرده است.پس تقریباً با اطمینان می توان گفت که شاعر مورد بحث ما«فرید الدین محمد عطار» است. و در نیشابور بودن او تردیدی نیست.
سعید نفیسی نیز می نویسد: نام وی و پدرش را در همه جا محمد بن ابراهیم نوشته اند و در این کسی تردید نکرده است. کنیه ی او در ماخذ معتبر از آن جمله در لباب الالباب محمد عوفی که در زنده بودن او تالیف شده ابوحامد آمده و چنانکه گفته شد در آنجا نام وی فرید الدین ابوحامد ابوبکر نیشابوری نوشته شده و این به سیاق زبان فارسی است که نام پسر را بر نام پدر اضافه می کردند و ابوحامد ابوبکر یعنی ابوحامد پسر ابوبکرولی امیر شیر علی خان لودی در تذکره مرآت الخیال متوجه این نکته نبوده و برای او دو کنیت ابو حامد و ابوبکر قائل شده است.»

دانش عطار:

«چنان که از مطالعه ی آثار عطار بر می آید وی مردی بوده است مطلع از علوم و فنون ادبی و حکمت و کلام و نجوم و محیط بر علوم دینی از جمله تفسیر و روایت احادیث و فقه و به اقتضای شغل خود بصیر در گیاه شناسی و معرفت خواص ادویه و عقاقیر و آگاهیش از مبادی طب نیز قابل انکار نیست.» (فروزانفر، ۳۸ :۱۳۷۱) به احتمال هر چه قوی شیخ ما اوائل زندگی و شانزده سال نخستین عمر خود را در شهر قدیم و بقیه را تا وقتی که شهادت یافت در شادیاخ و شهر جدید بسر می برد و به اقتضای شغل خود و پدرش مبادی طب و داروشناسی را فرا گرفت و معالجه نیز می کرد چنان که در اسرار نامه داستانی از معالجات خود نقل میکند و در مثنوی خسرو نامه می گوید:

بداروخانه پانصد شخص بودند
که در هر روز نبضم مینمودند

که هر چند عددی مبالغه آمیز و نزدیک به محال ذکر می کند، معلوم می شود که مرجعیت نام داشته و مردم در معالجه ی امراض ظاهری بدو اعتقاد داشته اند. علاوه بر این در اشعار او مضامینی هست که به دانش طب مرتبط است مانند:

اگر خواهی تب لرز از فلک خواست
به تو ندهند که گوید نوبت ماست

تا که جوهر در وجود خود نسوخت
در مفرح کی تواند دل فروخت

از مفرح ها دل بیمار را
لب تو گلشکر نیکوتر است

در شکم چون زند آن طفل نفس
من پی خویش چنان خواهم زد

در مقدمه ی مصیبت نامه نیز بخشی دارد از وظائف الاعضا و تشریح که در خور توجه و نشانه ی اطلاع او از این نکات تواند بود. از علم نجوم هم انکار پذیر نیست و از آثارش بر می آید که به حل اسرار فلک و آگاهی از سیر چرخ و ستارگان عشقی داشته و در ستاره شناسی و نجوم کنجکاو بوده است و نظر به اطلاع از این فن در مثنوی اسرار نامه لغزی به نام کواکب دارد و از بروج فلکی مضمون می تراشد و در مصیبت نامه با استفاده از عقاید منجمین نام هفت سیاره را در شعر می آورد و خیالات شاعرانه را با افکار خداوندان علم نجوم درهم می آمیزد.
حرکت افلاک و سیر انجم از اموری است که شیخ ما بارها می خواسته است سرّ آن را دریابد و بداند که این کارگاه بزرگ و دستگاه عظیم خلقت برای چه آفریده شده و به سوی چه غایتی در حرکت و سرانجام کار آن چه خواهد بود.
این اندیشه مدت ها خازر عطار را مشغول کرده و به تامل واداشته ولی سرانجام در بحر حیرت غریق مانده و سر از گیربان عجز بر آورده است، شیخ کوشش خود را در حل این معما بدینگونه شرح می دهد:

ز دیری گاه من در بند آنم
که سحر صحن گردون باز دانم

که داند کاین کله داران افلاک
کمر بسته چرا گردند در خاک

که داند کاین هزاران مهره زرّین
چرا گردند درنه حـقّه چندین

درین دریا چرا غوّاص گشتند
سماعی نیست چون رقاص گشتند

نخستین چیزی که از مطالعه ی آثار عطار محقق می گردد احاطه و وسعت اطلاع اوست در علوم دینی بخصوص تفسیر قرآن و حدیث و قصص و روایات مذهبی و کتب او مشحون است به مضامین که از آیات قرآن یا حدیث سرچشمه می گیرد.

توبه شیخ عطار و ورود به حلقه ی صوفیان:

جامی در نفحات الانس می گوید: «سبب توبه ی وی آن بود که روزی در دکان عطاری مشغول و مشغوف معامله بود، درویشی به آنجا رسید و چند بار شیءلله گفت، وی به درویش نپرداخت. درویش گفت: ای خواجه تو چگونه خواهی مرد؟ عطار گفت: چنان که تو خواهی مرد. مرد درویش گفت: «الله و جان بداد. عطار را حال متغیر شد و دکان بر هم زد و به این طریقه در آمد.»
سعید نفیسی می نویسد: «این روایت جامی منشا روایات دیگر است که درباره ی گرویدن عطار به طریقه ی تصوف و روی از جهان در کشیدن او دیگر هم تکرار کرده اند منتهی هر یک از ایشان در آن دستی برده و چیزی از آن را دگرگون کرده اند.»
دولتشاه سمرقندی در تذکره الشعراء می گوید که: «پدر وی عطار بود و وی نیز همان پیشه ی پدر داشت. روزی که در دکان خود نشسته بود و غلامان در بر او ایستاده بودند ناگاه دیوانه ای رسیده و تیز تیز در دکان نگریست و آب در چشم گردانید و آه کشید. عطار به او گفت: چه خیره می نگری؟ مصلحت آن است که زود در گذری. دیوانه گفت: ای خواجه، من سبک بارم و به جز خرقه ای هیچ ندارم، زود از این بازار می توانم گذشت، تو تدبیر اشغال و احتمال خود کن و از روی بصیرت فکری به حال خود کن. گفت چگونه می گذری؟ گفت: این چنین و خرقه از بر کند و زیر سر نهاد و جان تسلیم کرد. عطار تغییر حالت داد و دکان را بست و روی از جهان بر کشید.
«مولف بستان السیاحه چنین آورده است که: آن مرد درویش بود و مکرر می آمد و عطار به او چیزی می داد. چون مکرر شد عطارگفت: ای درویش چرا حرص می نمائی و در بستر قناعت نمی آسائی؟ گفت: ای شیخ تو با این تعلق چگونه خواهی مرد و چگونه جان به جهان آفرین خواهی سپرد؟ عطار گفت: تو که با این حرص و آزی و رشته ی املت به دین درازی چگونه وفات خواهی یافت و به چه طریق به وادی خموشان خواهی شتافت؟ درویش گفت: چشم عبرت بگشای و مردن درویشان را مشاهده نمای. این بگفت و کشکول زیر سر گذاشت. الله گفت و لوای عزیمت به سوی آخرت افراشت.
گارسن دو تا سی در نقل این حکایت آن را بدین صورت در آورده است: درویش نظری به کالای دکان او افکند و آهی کشید.عطار در شگفت شد و او را گفت راه خود بگیر و برو. درویش گفت: تو حق داری، سفر جاودانی برای من آسان است. من از راه خود روی گردان نیستم زیرا که جز جبه ای چیزی در جهان ندارم، اما بدبختانه تو چنان نیستی و آن همه کالای گران داری. پس در اندیشه ی این سفر باش و این گفتار در عطار اثر کرد...
این روایت را مولف فرانسوی لوی دو بو در کتابی به نام «ایران» نوشته است بدین گونه آورده و ظاهراً آن را از مقدمه ی سیلوستر دوساسی بر پند نامه عطار نقل کرده است: درویش نگاهی خیره به دکان کرد و چشمش پر اشک شد و آه بلندی کشید، عطار گفت: چرا خیره می نگری؟ بهتر این است که راه خود بگیری و بروی گفت: بار من بسیار سبک است زیرا که جز این ژنده چیزی ندارم، اما تو با این تنگها و کیسه های پر از دواهای گرانبها چون گاه رفتن شدن چه میکنی؟ من میتوانم به شتاب از این بازار بیرون روم اما تو بهتر است که از پیش درصد بستن بار خود بر آئی و بهتر آن است که اندکی در کار خود اندیشه کنی.
سعید نفیسی در ادامه میگوید: «به نظر من این روایت اخیر از مه سنجیده تر و طبیعی تر و به عقل نزدیک تر می آید و اگر هم کسی در آن تصرفی کرده خوب تصرف کرده است در هر صورت از این گونه اتفاقات شگفت که باعث تغییر حالت در بزرگان صوفیه شده است در احوال ایشان بسیار آورده اند... تا بتوانند ثابت کنند که این بزرگان متصوفه نخست مانند مردم دیگر گرد جاه و جلال و مال جهان می گشته اند و برای اینکه از این همه دلربائی ها دست بکشند چنین خوارق عادات و کرامات لازم شده است.»
دولتشاه سمر قندی می نویسد: «شیخ از سخن مجذوب پر درد گشت و دل او در خشکی بوی مشک گرفت دنیا بر دل او همچو مزاج کافور سرد شد و دکان را بتاراج داد و از بازار دنیا بیزار شد، بازاری بود بازاری شد، در بند سودا بود، سودا در بندش کرد،... القصّه ترک دنیا و دنیا وی گرفته بصومعه ی شیخ الشیوخ العارف رکن زین الدین اکاف قدّس سرّه رفت که در آن روزگار عارف و محقّق بود و بدست شیخ توبه کرد و به مجاهدت و معاملت مشغول شد و چند سال در حلقه ی درویشان شیخ بود و بعد از آن به زیارت بیت الحرام رفته بسی مردان حقّ را دریافت و خدمت کرد و مدت هفتاد سال به جمع نمودن حکایات صوفیّه مشغول بودی...»

نظرات کاربران درباره کتاب برگزیده‌ای از تاثیر قرآن در دیوان عطار نیشابوری