فیدیبو نماینده قانونی بنیاد فرهنگ زندگی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پدران غایب

کتاب پدران غایب

نسخه الکترونیک کتاب پدران غایب به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۵,۴۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب پدران غایب

هوبرت والوت، پزشک و استاد دانشگاه کبک در کانادا ـ هنگام سخنرانی برای کمیسیونی مربوط به سلامت روان به این نکته اشاره کرد که هیچ دولتی تاکنون شورایی را برای بررسی وضع مردان تأسیس نکرده است. با توجه به اطلاعات آماری، او نشان داد که وضع سلامت عمومی در مردان تا چه اندازه بی‌ثبات و متزلزل است: در طول دوران کودکی و بلوغ مردان (در مقایسه با زنان) از رشد ذهنی آهسته‌تری برخوردارند. این نکته به دلیل گستره‌ی محدودتری از توجه در آنها رخ می‌دهد که به‌علت مواردی مثل «بیش‌فعالی» به مشکلات رفتاری، نگرانی بیش از اندازه، مشکلات اسکیزوئید، اسپاسم‌های موقت یا کهنه، لکنت زبان، ادرار و دفع بی‌اختیار، کابوس، راه رفتن در خواب، اوتیسم و مشکلات دیگر رشد و یادگیری مثل خواندن پریشی به‌وجود آمده است. مردان بزرگسال اختلالات شخصیتی زیادی از جمله پارانویا، وسواس و رفتارهای ضداجتماعی (که گواه آن تعداد بیشتر مردان حاضر در زندان‌هاست) از خود نشان می‌دهند. همچنین تعداد مردانی که مشکلات و انحرافات جنسی دارند به مراتب از تعداد زنانی که با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنند، بیشتر است.

ادامه...

بخشی از کتاب پدران غایب

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل اول: پدر غایب

روان تحلیلگران باید در تجسم های شما کندوکاو کنند و بدانند آیا شما پدری خیالی را برای خود خلق کرده اید، پدری نمادین دارید یا با پدر واقعی تان زندگی می کنید. تعداد زیاد موارد نمادین و خیالی که به پدر مربوط می شوند، همگی از توجه به این نکته ی مهم غفلت دارند که این موارد خیالی از واقعیت خالی اند.(۱)
کریستیان اولیور

سکوت پدر

نوشتن این فصل را پس از به یاد آوردن رویایی که شب قبل دیدم، شروع کردم.

باید به زنی جوان کمک می کردم پیرمردی را کشان کشان به طبقه ی دوم ساختمانی ببرد. این پیرمرد به دست شویی نیاز داشت. هنگامی که می خواستم او را از پله ها بالا ببرم، محکم کمربندم را گرفته بود و هیچ تکانی به خودش نمی داد. بالا بردن او واقعاً کار سختی بود. باید او را همراه خودم پله پله بالا می کشیدم. تمام سنگینی او را احساس می کردم و نزدیک بود کمرم بشکند.

به نظرم رسید که این رویا بی ارتباط با شروع نوشتن این کتاب نبوده است. رویارویی با گذشته کار سختی است؛ کشیدن پیرمردی و بردن او به جایی که بتواند خودش را خالی کند و دوباره احساس آرامش داشته باشد. کوله بار گذشته چگونه روی دوشم سنگینی می کند و نزدیک است کمرم را بشکند. چقدر سخت است که دوباره تجربیات گذشته ام با پدرم را به ذهن آگاهم بیاورم! خوش بختانه آن زن جوان هم آنجا بود تا کمکم کند. در رویایم دیده بودم که اصلا این کار را به خاطر آن زن جوان انجام می دهم. آنیمای(۲) وجودم به شکل زن جوانی، به دنبال پایان دادن به سکوتی بود که به ارث برده بودم.
با این رویا موارد زیادی به ذهن خودآگاهم آمده بود. روزهای خوب و بد رابطه با پدرم را به یاد آورده بودم. به یاد زمان هایی افتاده بودم که با هم بازی می کردیم و بر علیه مادرم همدست می شدیم. داستان های او را درباره ی بزرگ شدن در جنگل به یاد می آورم؛ کودکیِ فقیرانه ولی شادش، روزهایی را که در کارخانه ی چوب بری کار می کرد و مهاجرتش به شهر. این داستان ها برایم به افسانه هایی واقعی تبدیل شده بودند؛ افسانه هایی که هرگز تلاش نکردم به درستی به آنها گوش کنم. سپس ناگهان هنگامی که به سن بلوغ رسیدم و به حضور او نیاز داشتم، او ما را ترک کرد و ناپدید شد.
در حقیقت این من بودم که ناپدید شده بودم. این من بودم که به مدرسه ی روحانیان رفتم. در ابتدا هر هفته یکشنبه ها خانواده ام را ملاقات می کردم. به یاد دارم چگونه منتظر بودم مکالمه ای میان من و پدرم شروع شود. عادت داشتم در صندلی راحتی مادرم بنشینم و روزنامه بخوانم. دوست داشتم او سر صحبت را باز کند و چیزی بگوید، برایم مهم نبود درباره ی چه چیزی حرف بزند؛ درباره ی کارش، سفینه های فضایی یا هر چیز دیگر. سعی می کردم سوالی پیدا کنم که برایش جالب باشد. ناامیدانه نیاز داشتم که حضور مرا به عنوان «مرد» بپذیرد و قبول کند، اما هرگز این چنین نشد. شاید خیلی ساده مورد علاقه اش نبودم یا شاید پیش خودش فکر می کرد وظیفه اش را درباره ی من انجام داده است. بالاخره هرچه باشد او خرج تحصیل مرا می داد؛ تحصیلی که خودش از آن محروم شده بود.
بعدها هنگامی که به پایان تحصیلاتم نزدیک می شدم (و احساس می کردم او از این که فردی تحصیل کرده نیست، رنج می برد)، چند مکالمه ی کوتاه با هم داشتیم که همگی به بن بست برخورد کردند. آن طور که او از موقعیتش دفاع کرد، جایی برای حضور من باقی نماند. باز هم پدرم مرا تنها گذاشت و حضور مرا به رسمیت نشناخت. می توانستم باز هم سعی کنم، اما مرد این کار نبودم. ای کاش او می دانست که چقدر سخت تلاش کردم با او ارتباط برقرار کنم و چقدر به او نیاز داشتم! ای کاش در این مورد همه چیز را به او می گفتم.
اگرچه آن زمان ها خیلی جوان بودم، می دیدم که چگونه هنگامی که عموهایم به خانه مان می آمدند با آنها گرم می گرفت و درباره ی همه چیز از خدا گرفته تا معنای زندگی با آنها حرف می زد و بحث می کرد. آن روزها طبقه ی بالای خانه می ایستادم و با دقت به بازتاب صدای آنها گوش می دادم. نمی توانستم صبر کنم. آرزو می کردم ای کاش من هم بزرگ بودم و می توانستم در بحث های شان شرکت کنم. سپس هنگامی که بزرگ شدم، پدرم همواره از بحث با من خودداری می کرد، چون ارزش های من با او تفاوت زیادی داشت. تنها کاری که او می کرد این بود که با سکوتش باعث احساس گناه در من می شد. در صندلی راحتی مادرم می نشستم و منتظر باقی می ماندم تا حرفی بزند. احساس می کردم کمرو و خجالتی هستم و از او درخواست داشتم که مردانگی ام را تایید و قبول کند. سکوت پدرم همیشه به من فرمان می داد که پسری کوچک باقی بمانم.
این ها همگی بخش هایی از داستانی هستند که نمی توان به سادگی آن را غم انگیز خواند. علاوه بر آن من پدری داشتم که در خانه حضور داشت، درحالی که پدر بسیاری از نوجوانان هم سن و سالم اصلا در خانه نبودند. بازگو کردن این داستان هنوز هم برایم ناراحت کننده است. تا به امروز هرگاه می خواهم با پدرم جدی صحبت کنم، احساس می کنم زبانم در دهان نمی چرخد و ناتوان است. سنگینی ای را حس می کنم که میان من و او مانعی ایجاد می کند که نمی توانم از آن بگذرم؛ انگار که حرف زدن با او کاری زشت و اشتباه است. با وجود نیت خوب مان این مانع در جای خود باقی می ماند. تنها تفاوت این است که حالا احساس می کنم من هم به اندازه ی او در این ماجرا مقصر و مسئول هستم. پدرم را دوست دارم، اما نمی دانم چگونه دیواری را که میان مان وجود دارد، خراب کنم. گاهی احساس می کنم هرگونه خواسته ای برای خراب کردن این دیوار، زشت و اشتباه است. از چه چیزی این قدر هراس دارم و می ترسم؟

نظرات کاربران درباره کتاب پدران غایب

سلام لطفا قیمت نسخه چاپی کتابها را هم بنویسید.
در 2 سال پیش توسط سعيد شهاب
از گای کارنو سه کتاب به فارسی ترجمه شده : پدران غایب ، عاشقی یعنی جدایی ، قربانی دیگرانیم و جلاد خویشتن ، که قابل خواندن و تأمل است . روانکاوی عمیق و معنا گرا با منطقی مثبت و واقع گرا در تحلیل ایده آل ها انسانی !
در 12 ماه پیش توسط امیر هاشمی
در مورد تاثیر نبودن پدر بر زندگی یا پدرانی که همان نقشی رو در زندگی بازی نمیکنند هست.خوبه
در 2 سال پیش توسط زهرا
من عجیب از کتابای بنیاد لذت می‌برم، این کتاب هم درباره خودشناسی مردان هست و گای کارنو خیلی خوب و دقیق درباره‌ش بحث میکنه
در 4 ماه پیش توسط سیدمحمدمهدی حسن زاده
تعریفش رو زیاد شنیدم.خودم هنوز تمومش نکردم
در 3 ماه پیش توسط حا مد