فیدیبو نماینده قانونی نشر افکار و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تحلیل رویا

کتاب تحلیل رویا
جلد سوم، گفتارهایی‌ در‌ تعبیر‌ و تفسیر رویا دوره زمستان مارس/۱۹۳۰

نسخه الکترونیک کتاب تحلیل رویا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۵,۴۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب تحلیل رویا

درخت مقدس نقش بسیار مهمی در آیین بابلی داشت و تصویر بسیار رایج مُهرها است. گاهی شبیه نخل خرما است و معمولا تصویرگر دو کاهن است، در حال نیایش و یا آبیاری درخت. درخت کریسمس ِما، روشنایی سال نو، واقعا مشابه آن است. مفهوم بعدی، تولد‌ِ خورشید از نوک درخت است که میترا و را(۱) هر دو به همان شکل تصویر شده‌اند. میترا گاهی با سه سر نشان داده شده است، تثلیثی که از درخت سر بر می‌آورد. این مفهوم در قرون وسطی نیز دیده می‌شود، مانند شجره‌ی خانوادگی حضرت آدم که ریشه‌های درخت در آدم، که در خواب است، فرو رفته، شاخه‌ها پادشاهان بنی‌اسرائیل هستند و در نوک درخت مسیح به عنوان آخرین فرستاده قرار دارد ــ بار دیگر درخت نوربخش. یکی از بیمارانم تصویری از درختی تقطیع شده کشیده که قرصی بالدار در بالای آن است و اطراف ریشه‌اش چهار سر وجود دارد. تنه‌ی تقطیع شده‌ی درخت نماد ستون فقرات یا کا(۲) یا روحِ جسمانیِ سر مصریان است و قرص خورشید میان دو بال شاید نماد ذهن یا روح باشد. به درخواست من، دکتر ددی و آقای هندرسون خلاصه‌ای از مطالب رویاها را از سمینارهای گذشته آماده کرده‌اند که برای اعضای جدید می‌خوانیم. درک تمام جزئیات برایتان تقریبا غیرممکن خواهد بود اما به نفع جلسه است که درنگی کنیم و در صورت امکان از آنچه که شاید بتوان آن را «حرکت موسیقایی ناخودآگاه» یا نوعی حرکت موزون در این رویا نامید، یادداشت برداریم.

ادامه...
  • ناشر نشر افکار
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.4 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۳۷ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تحلیل رویا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



گفتار ۲: ۲۹ ژانویه ۱۹۳۰

دکتر یونگ:

آخرین رویایی که بررسی کردیم شهود فلسفی عظیمی بود. رویای بعدی کاملا متفاوت است.
[رویای ۲۲]
رویا با تصویر ماشینی عجیب شروع می شود که بیمار حس می کند خود باید آن را کنترل کند. ظاهرا ماشین برای ساییدن چیزی است اما او نمی داند چه. ماشین را می توان با اسب یا موتور راند و سقف عجیبی دارد. توجه او به ویژه متمرکز سیلندر بزرگی است که ظاهرا سیلندرهای کوچک با سطوح نامنظم کروی دور آن می گردند. سیلندر اصلی کاملا کروی نیست، دندانه دارد و سیلندرهای کوچک هنگام چرخش به دندانه های سیلندر بزرگ و سیلندرهای کوچک اطرف خود جفت می شوند، مثل حرکت چرخ دنده یا مثلا مفصل گوی و کاسه. (در زبان آلمانی آن را «Kniegelenke» و در زبان فرانسه «rotule» می نامند) صاحب رویا می گوید ناگهان متوجه می شود که ماشین درست کار نمی کند. یک جای کار ایراد دارد. بنابراین تلاش می کند هر سیلندر را حرکت دهد هر کدام را بچرخاند تا سطح کروی در سطح مشخص شود. سپس مکانیکی را خبر می کند و به زبان فرانسه به او توضیح می دهد که وضعیت گوی و کاسه آن سیلندرها را تغییر داده است و به این دلیل حالا ماشین بهتر کار می کند.
تداعی ها: درباره ی ماشین می گوید که انگار وسیله ای است برای ساییدن چیزی و این در نظر او نوعی استعاره است از کار یکنواخت روزانه و می افزاید که واقعا چنین است زیرا آن زمان به دلیل سفر کاری که به کشوری دور برایش پیش آمد، تحلیل رویای وی دچار وقفه شد. کسب و کار وی توجه بیشتری می طلبد و این وظیفه ی اوست که متوجه آن باشد. می گوید رویا همان طور که به این ماشین مرتبط است به نوعی با حرفه ی قبلی او نیز ارتباط دارد. حرفه مانند ماشینی است که کار می کند اما گاهی نیز از کار می افتد و او باید کنترل را در دست گیرد. بدین ترتیب کاملا روشن است که جنبه ی اصلی رویا نوعی استعاره است که بیانگر حرفه ی اوست و زبان رویا نیز کم و بیش حاصل مشغولیت کاریِ او است.
سپس می گوید که چینش عجیب سیلندرها برای او یادآور نوعی تقسیم بندی زمان است، زمان نیز به همان سان از مجموعه واحدهایی تشکیل شده که همه به هم متصل اند اما هر کدام با دیگری تفاوت دارد مثل روز و ساعت و سال و.... بخش اصلی سال است و تمام بی نظمی های کوچک روزها هستند که بلند یا کوتاه اند یا ویژگی های متفاوت دیگری دارند. سپس می گوید که این بی نظمی ها برای او یادآور کارکرد دندان ها هستند. هنگامی که دندانی را می کشند دندان کناری به پرکردن جای خالی آن متمایل می شود. منظور او به طور واضح جایگیری دندانه هاست.
حال درباره ی مکانیک. می گوید با وجود آن که مکانیک مشغول کارکردن روی ماشین بود، او خود تلاش می کند ماشین را راه بیاندازد. با مکانیک به زبان فرانسه صحبت می کند که هیچ جای تعجب نیست زیرا در حرفه اش همان قدر که به زبان آلمانی حرف می زند فرانسه نیز صحبت می کند یا حتی بیش از آن. سیلندرها را rotules می نامد. در واقع چندان تفاوت ندارد که فرد از چرخ دنده صحبت کند یا rotules اما در نظر او تفاوت زیادی داشت، آن قدر زیاد که در تداعی هایش به آن اشاره می کند.
این کل رویا است، رویای دشواری است. آن ها که قبلا این رویا را شنیده اند ممکن است دیدگاهی داشته باشند. ارتباط آن با رویای قبلی کجاست؟
خانم فیرتس: ارتباط آن در پایان آخرین رویا است. فکر می کنم تشابهی میان افرادی که با نوار خود مشغول اند و این که صاحب رویا خود ماشین را به کار می اندازد وجود دارد.
دکتر یونگ: بله این یک ارتباط است. حرفه ی او کاملا برایش ذی شعور است بنابراین می توانیم با خیال راحت فرض کنیم که رویای او زبان آن حرفه را اختیار کرده، همانند مَثَل قدیمی که سگ، استخوان را در خواب می بیند و ماهی آب را (۱). ارتباط دیگر چیست؟
خانم کراولی: عنصر زمان در هر دو رویا موجود است.
دکتر یونگ: بله، اینجا نیز دوباره به عنصر زمان برمی خوریم، در تداعی وی که بی نظمی های سیلندرهای کوچک را نماد ماه ها و روزها و... می داند که دور سال می گردند. آیا شباهت دیگری وجود دارد؟
خانم سیگ: ما به رویاهای دیگری نیز درباره ی ماشین برخوردیم و می دانیم که خلایی در زندگی او وجود دارد. مشکل جنسی او حل نشده است. این واقعیت که رابطه ی جنسی او دچار مشکل شده در مرکزی است که او از طریق رویاهایش حول آن می گردد.
دکتر یونگ: بله آخرین رویایی که مکانیک در آن حضور داشت رویایی بود که موتور اتومبیل از کار افتاد و چکش برق منفجر شد. در آن رویا نیز ایده ی چرخیدن حولِ مرکز وجود دارد. پیش از آن رویای غلتک بود که عمل ساییدن در آن نیز وجود داشت. غلتکی بود که سنگ ریزه های جاده را هموار می کرد و بر فراز موتور آن سقفی مهیا شده بود. غلتک جاده می ساخت، راهی که در نهایت شبیه طرح ماندالا شد، که همانند طرح کلی این رویا اگر آن را به طور کامل تصور کنیم درونمایه ی گل ـ ماندالا خواهد بود، مانند این شکل.



بنابراین بار دیگر شاهد همانندی زندگی خود وی و زمان هستیم. من در حضور رویادیده بر این همانندی تاکیدی نکردم. در تحلیل عملی فرد مشتاق چیزهای بی درنگ است بنابراین من فقط به آن اشاره کردم. در آن زمان مساله ی مهمتر برای او این بود که ماشین را به کار اندازد. او به شدت اهل عمل است و علاقه اش به فلسفه مساله ای جانبی است، نوعی سرگرمی. به همین دلیل ناخودآگاه دوباره بر آن تاکید می کند، چون برای او لازم است تا آن هویت خاصِ زندگی و زمان و انرژی را ببیند. وقتی رویا بر یک درونمایه تاکید می کند فرد باید برگردد و به آن توجه کند. البته درونمایه های ویژه و افکار ویژه ای وجود دارند که آن قدر عمیق و گسترده اند که می توان ماه ها درباره ی آن ها صحبت کرد بی آنکه به سرانجام بحث رسید. هویت روانی یکی از آن مفاهیم است و بهتر است که به آن بپردازیم.
خانم سیگ: طبیعی است، مادامی که ماشین به عنوان دستگاهی فیزیکی فرض شود نمی تواند کار کند. ظاهرا رویا می گوید صاحب رویا فرزند زمان خود است که زندگی خود را به شکل مکانیک در رویا می بیند اما در واقعیت بیشتر شبیه گُل است که آرایش منسجمی دارد.
دکتر یونگ: البته مفهوم فاقد شعور بودن نیز در آن وجود دارد، با آن که ماشین است و قطعا صاحب رویا دید بسیار منطقی نسبت به زندگی دارد. رویا توجه او را به این واقعیت جلب می کند که زندگی به هیچ عنوان منطقی و متقارن نیست و بسیار پیچیده و بی نظم است. قطعا این نکته ای است که او نادیده می گیرد چرا که همیشه تلاش می کند زندگی خود را بر اساس اصول خاص، و نه بر پایه ی واقعیات غیرمنطقی، طرح ریزی کند. به همین دلیل ماشین او مرتب از کار می افتد و باید به آن باز گردد. اما این ها اطلاعات جنبی است و ما باید باز به وضعیت کلی برگردیم.
این رویا پس از یک شهود عظیم ظاهر می شود، شهودی که ناگهان چشمان او را به اندازه ی حقیقی مشکل اش باز کرد. او هرگز گمان نمی کرد که رویاهایش او را تا بدان جا ببرند. در واقع هیچ کس متوجه نمی شود که برای کامل دیدن گستره ی مشکل روانی باید به چشم انداز مرتفعی صعود کرد. همه ی ما با این باور آغاز می کنیم که روان شناسی جنبه ی کوچکی از زندگی است. حتی برخی با عبارات خوارکننده آن را «چیزی نیست جز» این یا آن به شمار می آورند اما هنگامی که مسیر شکوهمند رویاها را طی می کنیم پس از مدتی درمی یابیم که مشکل روان انسان به هیچ عنوان کوچک نیست. و این واقعیت که ناخودآگاه انسان آینه ای است از چیزهای عظیم، ما را تحت تاثیر قرار می دهد. ناخودآگاه، کلیتِ جهان را باز می تاباند ـ جهانی از تصاویر انعکاسی. از چشم انداز خودآگاه، این جهان واقعیت است و آن دیگری بازتاب واقعیت. اما بازتاب نیز به همان اندازه زنده و واقعی است، به همان اندازه بزرگ و پیچیده. حتی این دیدگاه وجود دارد که جهانِ بیرون بازتابی است از ناخودآگاه. تنها اقلیت غربی بر این باورند که این جهان واقعیت است و دیگری وهم، جهان تصاویر. در حالی که کل شرق، یعنی اکثریت، معتقدند حقیقت محض در آن تصاویر است و آنچه ما می گوییم در واقع تنها نوعی تصاویر وهم گونه و آشفته است که شرقی ها آن را حجاب مایا گویند. این نظریه ی افلاطون است که چیزهای اصلی پنهان اند و واقعیات ِ زندگی ِ خودآگاه ِ ما تنها بدلی است از آن چیز واقعی.
بدین ترتیب بشر در قضاوت درباره ی دیدگاه نهایی خود در این موضوعات دو شقه شده و خودآگاهیِ غربی اصرار دارد محصولات ناخودآگاه را تنها تصاویر آینه بپندارد. اما اگر رویاها را مطالعه کنیم می بینیم که ناخودآگاه خود را ابراز می کند و این مفهوم را می رساند که آن بخش از واقعیت را نباید نادیده گرفت. در غیر این صورت همه چیز ایراد پیدا می کند و ما دچار انواع اختلالات روانی می شویم بی آن که توضیحی برای آن داشته باشیم. فرد در ظاهر در دنیایی کاملا منطقی زندگی می کند تا این که این باور با خُلقی که از ناخودآگاه سرچشمه می گیرد عملا از بین می رود. آن خُلق بد آنجاست و به هیچ شکل نمی توان آن را برطرف کرد. حتی فیلسوفی که آن را «چیزی نیست جز» می نامد ممکن است مانند هر کس دیگری به روان نژندی و تمایل به خودکشی دچار شود.

نظرات کاربران درباره کتاب تحلیل رویا