فیدیبو نماینده قانونی انتشارات امیرکبیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آینه جادویی خیال

کتاب آینه جادویی خیال
به ضمیمۀ سیزده افسانۀ جادویی، پژوهشی در قصه‌های پریان جهان

نسخه الکترونیک کتاب آینه جادویی خیال به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب آینه جادویی خیال

قصه‌های عامیانه از نظر کمیت متفاوتند و از یک قصۀ ‌چند سطری تا قصه‌هایی حجیم و چند صدهزار کلمه‌ای را شامل می‌شوند، مثلاً در میان قصه‌های عامیانۀ ایرانی، «خاله سوسکه» و «کک به تنور» از یکی دو صفحه تجاوز نمی‌کنند، و در مقابل قصه‌هایی چون «امیرارسلان نامدار» و «رموز حمزه» از حجمی بسیار زیاد برخوردارند. اما این قصه‌ها، چه کوتاه باشند و چه بلند، اغراق یکی از خصوصیات آن‌هاست. حسین کرد، یک‌تنه با هفتصدهزار سوار می‌جنگد و با شمشیر صد منی، پهلوانان را چون خیار تر به دو نیم می‌کند. یا امیرحمزۀ هشت نه ساله، هنگامی‌که سوار اسب می‌شود، پشت اسب از فرط نیروی او می‌شکند. شجاعت، زیبایی و نجابت، از خصوصیات همیشگی قهرمانان داستان‌های عامیانه است. قهرمان این داستان‌ها اغلب شاهزاده‌ای جوان است، اما گاهی نیز از مردمان عامی و طبقات فرودست انتخاب می‌شود. اما به‌طورکلی در داستان‌های عامیانه ـ خاصه داستان‌هایی که جنبۀ قهرمانی ـ حماسی دارد ـ شخص اول داستان، حتماً باید از مردم نژاده و بزرگ‌زاده باشد. در قصه‌های عامیانه ـ متعلق به هر سرزمینی که باشند ـ جدالی ابدی بین نیکی و بدی جریان دارد. قهرمانان قصه‌های عامیانه، برخلاف شخصیت‌های رمان‌های تحلیلی و روان‌شناسانۀ امروز که آونگ‌وار بین جهان روشنایی و جهان تاریکی، بین خدا و شیطان در نوسانند، شخصیت‌‌هایی هستند تک‌بعدی که یا به قلمرو خیر تعلق دارند یا شر. در همۀ قصه‌ها خوبی به پیروزی می‌رسد.

ادامه...

بخشی از کتاب آینه جادویی خیال

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل نخست: رویکردهای نظری

آغاز پژوهش های علمی در حوزه فرهنگ عامه به قرن نوزدهم میلادی و چاپ و انتشار مجموعه کودکان و قصه های خانگی برادران گریم بازمی گردد. برادران گریم، یاکوب و ویلهلم (۱۷۸۶ ـ ۱۸۵۹، ۱۷۸۵ ـ ۱۸۶۳) بر این اعتقاد بودند که قصه های عامیانه، بازمانده اسطوره های کهن ژرمنی هستند و این فرضیه، زمینه ساز پیدایش مکتبی در تحلیل و تفسیر قصه های عامیانه شد که به مکتب هندواروپایی معروف است.

مکتب هندواروپایی

فرضیه هندواروپایی، در اصل یک مفهوم زبان شناسی است. در سال ۱۷۸۶، سر ویلیام جونز(۲۷)، از پیشگامان زبان شناسی تطبیقی و تاریخی، طی خطابه ای در انجمن سلطنتی مطالعات آسیایی، موضوع خویشاوندی زبان های سانسکریت، لاتینی، یونانی و زبان های ژرمنی، سلتی و فارسی را مطرح ساخت. وی خاطرنشان کرد که زبان سانسکریت پیشینه باستانی اش هرچه باشد ساختاری حیرت انگیز دارد، کمال یافته تر از یونانی و سترگ تر از لاتینی است و ظریف تر از هر دوی آن ها. با وجود این، هر سه، چه از نظر ریشه های فعل و چه از نظر صیغه های دستوری، چنان شباهت و قرابتی با هم دارند که نمی توان آن را زاده شانس و تصادف دانست؛ شباهتی آن چنان که هیچ لغت شناس تاریخی نمی تواند به سنجش و آزمون سانسکریت و یونانی و لاتینی بپردازد و ایمان نیاورد
که هر سه زبان، از منشئی یگانه سرچشمه گرفته اند (Krapa(۲۸), 1975, 92; Russ(۲۹), 1979,4-5). انتخاب نامِ هندواروپایی برای این زبان فرضی نیز، بدین خاطر بود که گویشوران این زبان که ابتدا و پیش از عصر یخبندان بزرگ در کرانه های دریای سیاه یا جنوب سیبری می زیستند، پس از مهاجرت های بزرگ خود در سرزمین هایی از هند تا اروپا سکنا گزیدند. ازاین رو نام این دو منتهی الیه جغرافیایی که به این شکل در کنار هم قرار داده می شد، برای آن مردم و زبان فرضی شان در نظر گرفته شد.
بدیهی است که در صورت پذیرش این زبان فرضی مشترک، وجود گروه همگونی از سخنگویان به این زبان با ویژگی مشترک فرهنگی نیز مفروض می گردد. ازاین رو، همزمان با آغاز دانش زبان شناسی تطبیقی، توجه بسیاری از دانشمندان به فرهنگ معنوی اقوام هندواروپایی نظیر اسطوره، دین و ادبیات آن ها نیز جلب شد و در صدد کشف منشا این میراث فرهنگی مشترک برآمدند. اسطوره شناسی و دین شناسی تطبیقی بخشی از این رسالت را بر دوش گرفته بود.
اسطوره شناسی تطبیقی(۳۰) دانشی است که در آن به بررسی و مقایسه نظام مند اسطوره ها و مضامین اسطوره ای فرهنگ های مختلف، به ویژه فرهنگ هایی با خاستگاه مشترک می پردازد تا از این رهگذر ساختارهای مشترک و همانند دینی، نمادین یا اجتماعی آن ها را آشکار سازد و اساطیر کهن این اقوام را به گونه ای بازسازی کند. پیشینه این دانش دست کم به دو قرن پیش بازمی گردد که دانشمندان اروپایی به بررسی فرهنگ های شرقی پرداختند و بر اثر آن پژوهش ها، نخست دانشی به نام «فقه اللغه تطبیقی»(۳۱) شکل گرفت. در اوایل قرن نوزدهم، به ویژه در آلمان، بر اثر ظهور و شکوفایی ایدئا لیسم فلسفی، به تدریج اسطوره نیز مورد توجه قرار گرفت و در حلقه شاعران و نویسندگان، اسطوره به سان کلیدی برای درک میراث هنری و دینی پیشینیان اهمیت یافت. در این میان، بیش از همه، زبان شناسان تاریخی معتقد بودند که می توان اساطیر کهن اقوام هندواروپایی را بازسازی کرد. پژوهش و گردآوری داستان های عامیانه آلمانی توسط برادران گریم ـ همان طور که اشارت رفت ـ گامی در این راستا بود. باری، با تکوین و تحول شیوه ها و روش های پژوهش در زمینه زبان شناسی تاریخی تطبیقی، اسطوره شناسی تطبیقی نیز همراه آن تحول یافت و در همان قرن نوزدهم میلادی به دست فریدریش ماکس مولر(۳۲) (۱۸۲۳ ـ ۱۹۰۰) آلمانی تکامل یافت. شیوه مولر در بررسی اساطیر کاملاً تحت تاثیر روش های زبان شناسی تطبیقی قرار داشت. بنا به فرضیه او، دوره ای در جوامع کهن به نام دوره اسطوره ای ـ شاعرانه بوده که در آن هنوز در زبان این اقوام مفاهیم مجرد شکل نگرفته بوده و استعاره(۳۳) نقشی اساسی را در این زبان ایفا می کرده است. همین استعارات، بعدها تبدیل به ایزدانی شدند که در اساس عناصر گفتاری بوده اند. به عقیده مولر اصلی ترین عنصر در میان این اقوام، «خورشید» بود و همین پدیده به عقیده او منبع و سرچشمه همه اساطیر اولیه بوده است. به تدریج با شکل گیری مفاهیم مجرد و انتزاعی، معانی اولیه این استعاره ها از بین رفت و این امر باعث پدیده ای در زبان شد که مولر از آن به عنوان «بیماری زبان» نام می برد. اسطوره شناسی خورشیدی ماکس مولر پیروان فراوانی یافت. از پیروان او که آرا و نظریاتش تاثیری نیز بر نظریات دومزیل(۳۴) نهاد، اسطوره شناس بریتانیایی جورج کاکس(۳۵) بود که فرضیه جدیدی را در اسطوره شناسی تطبیقی وارد کرد و آن، تاکید بر همانندی ساختاری و ریشه شناختی این مفاهیم بود. از دیگر پیروان و شاگردان مولر، می توان آنجلو دگوبرناتیس(۳۶) ایتالیایی (۱۸۴۰ ـ ۱۹۰۳) را نام برد که به شکل اغراق آمیزی، اصل و ریشه بسیاری از قصه های کهن عامیانه را سمبولیسم خورشیدی در اسطوره های اقوام آریایی می دانست.
مولر تنها کسی نبود که در قرن نوزدهم در صدد توضیح اساطیر به مدد این یا آن پدیده طبیعی برآمد. آدالبرت کوهن(۳۷)، در سال ۱۸۵۹ اثری به نام منشا آتش و نوشیدنی ایزدان(۳۸) منتشر کرد که در آن به طرح این نظریه پرداخت که پدیده های طبیعی رعد و برق، در واقع منشا اساطیرند.
نظریه خورشیدی دیری نپایید و با ظهور اندرو لانگ(۳۹)، اسطوره شناس و قصه پژوه، شکل دیگری به خود گرفت. نقد مردم شناسانه لانگ از آرای ماکس مولر، اگرچه بازتاب وسیعی نیافت اما تاثیر ژرفی از خود به جای گذاشت. با زوال آرای مولر و پیروان او، در اوایل قرن بیستم، شیوه کاملاً متفاوتی در اسطوره شناسی پیش گرفته شد که نقش مهمی در شکل گیری نظریات دومزیل داشته است. این نگرش تازه تحت تاثیر آرا و نظریات فریزر، دورکهایم(۴۰)، مارسل ماوس(۴۱) و دیگران شکل گرفت (Litleton(۴۲), 1966, 32-36)
در کل، روش اسطوره شناسی تطبیقی پیروان مکتب هندواروپایی را می توان به دو شیوه واژه گرایی(۴۳) و متنی (۴۴) تقسیم کرد.
شیوه واژه گرایی روش مولر، کوهن و کاکس، و شیوه متنی روش دومزیل بود. به عنوان مثال، در شیوه واژه گرایی، کوهن می کوشید تا با بازسازی واژه ای هندواروپایی، بازسازی آن موضوع را در فرهنگ هندواروپایی ثابت کند. مثلاً از صورت بازسازی rēĝ-s* به معنی «شاه» که در ودایی به صورت rāj- است و در لاتین rēx، نتیجه گرفته شد که مردم هندواروپایی تحت فرماندهی شاه بودند. یا از وجود owis* «گوسپند» که در ودایی avi- و در لاتین ovis، می توان به این نتیجه رسید که این مردم به پرورش گوسفند می پرداختند. بر همین مبنا، نبود واژه دریا به صورت مشترک در این زبان ها، دوری گویشوران آن ها از دریا را به ذهن متبادر می سازد. بر این اساس کوهن تحقیقات خود را از ۱۸۴۵ ـ ۱۸۷۳ منتشر ساخت و فرهنگ هندواروپایی را بازسازی کرد. او این مردم را کشاورزانی معرفی کرد که ساختار اجتماعی استوار و حکومتی شاهنشاهی داشتند و اهمیت زیادی به خانواده می دادند.
شیوه متنی برخلاف واژه گرایی معتقد است که هندواروپایی، هم بر زبان مشترک یک قوم دلالت دارد و هم بر مشترکات فرهنگی آن قوم، بنابراین بازسازی این فرهنگ از طریق بررسی های تطبیقی بر متون بازمانده، افسانه ها و حماسه های بازمانده از این قوم امکان پذیر است.
دومزیل هرچند تاثیراتی از مولر، کاکس و کوهن گرفت، با وجود این خیلی زود خود را از زیر نفوذ آن ها رهانید. اساس نظریه دومزیل بر آرا و اندیشه های دورکهایم و ماوس استوار بود. بنا به اصل دورکهایمی اشخاص، مکان ها، حوادث و موقعیت هایی که در اسطوره ها بیان می شوند، بازنمایی های مشترک واقعیت های اجتماعی و فرهنگی اند. دومزیل با به کار گرفتن این اصل دورکهایمی می خواست ثابت کند که کهن ترین جوامع هندواروپایی، در این بازنمایی های جمعی مشترک بودند. به عبارتی، اگر نه همه این جوامع، ولی بیشتر آن ها، حداقل در دوران مشترک نخستین، با سازمان اجتماعی سه کنشی و نظمی سلسله مراتبی شکل گرفته بودند که هر قشر آن به صورت جمعی در اسطوره و حماسه به وسیله گروه ایزدان و پهلوانان بازنمایی می شد.
نظریه «سه کنش» که هسته تحقیقات دومزیل است، با کشف کتیبه میتانی (۱۹۰۷) متعلق به ۱۴۰۰ق م. بیش از پیش قوت گرفت. در این کتیبه از چهار ایزد نام برده می شود که کاملاً مطابق با فرهنگ هند باستان است. این چهار ایزد در نظریه ایزدان سه کنش، در کنش نخستین میترا ـ ورونا(۴۵)، در کنش دوم ایندرا(۴۶) و در کنش سوم ناستیه(۴۷) هستند. ایزدان کنش نخست، با کارکردی مقدس، نظم بخش و فرمانروا، به طور معمول دارای دو جنبه اند: ورونا ویژگی فرمانروایی جادویی و قهار، و میترا ویژگی انسانی و نظم بخش و صلح خواه را داراست.(۴۸)
در کنش دوم، ایزد جنگاور ایندرا متصف به جنگجویی و توان جسمی است که در جامعه کهن آریایی سبب شکل گیری انجمن مردان جوان و اصول و آیین های وابسته به آن شده، و به نظر دومزیل حتی تا امروز نیز باقی مانده است. این کنش تحت نفوذ کنش نخست قرار می گیرد.
ایزدان کنش سوم کارکردی تولیدی و اقتصادی با جنبه سلامت، پزشکی، باروری و جنسی دارند که بیشتر مردم عادی را در بر می گیرد و به زعم او کمتر از دو کنش نخست متفق الشکل است و اشکال متفاوتی به خود می گیرد. او همین ویژگی سه کنش را در اصلاحات دین زرتشتی در امشاسپندان، که به نوعی صفات اهورامزدا هستند نشان می دهد، و معتقد است حتی چنین تحولاتی ساختار چنین ایدئولوژی مسلطی را تغییر نمی دهد، بلکه تنها به ظاهر متفاوت به نظر می رسد. زرتشت با تحولات دینی خود کوشیده است ایزدان نام برده مشترک فرهنگ هندوایرانی را از صحنه خارج سازد، بااین حال دومزیل در ساختار امشاسپندان، همان ساختار سه کنش را نشان می دهد؛ به این معنی که در کنش نخست، دو امشاسپند وهومنه و اشا، در کنش دوم خشثرئیه (شهریور)، و در کنش سوم آرمیتی و جفت دوگانه هورتات و امرتات (خرداد و مرداد).
اسطوره شناسی تطبیقی هندواروپایی، در نیمه دوم قرن بیستم، با تحقیقات دومزیل و مکتب وی حیاتی تازه یافت. این مکتب، با تاکید بر تفسیر جامعه شناختی اساطیر، تفسیری که بیشتر بر آرای دورکهایم مبتنی بود، بار دیگر به پژوهش های زبان شناسی، فولکلور، اساطیر و حماسه و... ملل هندواروپایی رونق دیگر بخشید. مکتب اسطوره شناسی تطبیقی دومزیل بر این باور بود که در ورای اساطیر ملل هندواروپایی نهادهای اجتماعی و نگرش دینی مشابهی نهفته است. یکی دیگر از ویژگی های بارز این مکتب توجه به «ساخت» است. دومزیل را در کنار کلودلوی استراوس از پیشگامان «ساختارگرایی» می نامند. رویکرد ساختارگرایانه دومزیل در تحلیل اساطیر اقوام هندواروپایی نه فقط الگو و شیوه پیروان این مکتب بوده است، بلکه پژوهندگانی که در رد آرای دومزیل کوشیده اند، پژوهندگانی مانند فرای(۴۹) و کویپر(۵۰) ناگزیر بوده اند تا در رویارویی با این دیدگاه به شیوه بررسی ساختارگرایانه متوسل شوند. محور اصلی اسطوره شناسی تطبیقی دومزیل بر این باور استوار است که اساطیر، افسانه ها و حماسه های ملل هندواروپایی و جز آن، بازتاب جهان بینی مشترکی است که این جهان بینی نه فقط در اساطیر و ادیان، بلکه در نهادهای اجتماعی این اقوام متجلی شده است.

منشا هندی قصه های پریان

بنیان نظری این مکتب را که مشابه با مکتب هندواروپایی است، تئودور بنفی(۵۱) آلمانی (۱۸۰۹ ـ ۱۸۸۱) نهاد. بنفی نیز، چون مولر، شناخت عمیقی از زبان و ادبیات سانسکریت داشت، اما برخلاف مولر که تحقیقاتش را بر وداها متمرکز کرده بود، محور پژوهش های خود را پنچاتنترا(پنج دفتر)، مجموعه ای از قصه های هندی قرار داد. بنفی این کتاب را به سال ۱۸۵۹ به زبان آلمانی ترجمه کرد و مقدمه ای ششصد صفحه ای بر آن نوشت. او در این مقدمه، گونه ها و تحریرهای مختلف هریک از قصه های پنچاتنترا را تجزیه و تحلیل کرد و نتیجه گرفت که منشا همه قصه های جادویی و پریان، ادبیات تعلیمی هندی ـ بودایی است؛ قصه هایی که راهبان بودایی آن ها را بر سبیل قیاس و تمثیل در تعالیم خود به کار می برده اند. نظریه بنفی مخالفت هایی را برانگیخت، از جمله محقق و نویسنده فرانسوی ژوزف بدیه(۵۲) استدلال کرد که شباهت میان قصه ها، تنها در ویژگی های کلی است و قصه ها در حقیقت خاستگاه های متعددی دارند. از دیگر پیروان فرضیه منشا هندی قصه های پریان، می توان سیلوستر دو ساسی(۵۳) و لوازلور دلونشان(۵۴)را نام برد.

مکتب مردم شناسی

این مکتب، نحله فکری مطرح دیگری در بررسی و تحلیل قصه های عامیانه به شمار می رود. بنیان نظری این مکتب را ادوارد بارنت تایلر(۵۵) (۱۸۳۲ـ ۱۹۱۷) نهاد و کسانی چون اندرو لانگ (۱۸۴۴ ـ ۱۹۱۲) و جیمز فریزر(۵۶)(۱۸۵۴ ـ ۱۹۴۱) در تحول و تکامل آن کوشیدند. انتشار کتاب فرهنگ بدوی تایلر(۵۷) در سال۱۸۷۱ به واقع نقطه شروعی برای تولد رسمی مردم شناسی مدرن محسوب می شود. تایلر در اثر خود به اثبات این فرضیه پرداخته که اسطوره های اقوام بدوی، حیات خود را در بین عامه مردم جوامع نو ادامه می دهند. لانگ، نظریات او را در پژوهش های مربوط به قصه های عامیانه پی گرفت، و در این راستا به تحلیل مقایسه ای بن مایه های قصه های عامیانه اروپایی با اسطوره ها و افسانه های کهن آریایی پرداخت. جیمز فریزر نیز در اثر عظیم و معتبر خود، شاخه زرین(۵۸)، منشا پیدایش بسیاری از قصه ها و اساطیر کهن را آداب ورسوم واقعی در میان مردم بدوی،
از قبیل مناسک قربانی، آدمخواری، صنم پرستی و سحر و جادو دانست. بنابراین، به اعتقاد پیروان این مکتب، قصه های پریان بازمانده اساطیر دور و دراز کهن نیستند، بلکه خاطره هایی از زندگی بدوی آدمیزادند، و آنچه از سحر و طلسم و قربانی و اعتقاد به امور مقدس و انتساب به جانوران و آدم خواری و پرستش نیاکان و این گونه عقاید و مناسک در این افسانه ها دیده می شود، مربوط به شیوه زندگی ابتدایی اقوام است و ربطی به اساطیر آن ها ندارد، و چون اقوام بدوی در آیین زندگی و آداب و مناسک خویش، همه جا بیش و کم شباهتی دارند، وجود افسانه هایی که تا اندازه ای به یکدیگر همانند باشند نیز در بین آن ها طبیعی و ضروری است.

نظرات کاربران درباره کتاب آینه جادویی خیال

خیلی کاربردی نیست.. شاید نهایتا ۳۰ صفحه اش..
در 5 ماه پیش توسط غلامرضا داراب پور