Loading

چند لحظه ...
کتاب سه تفنگدار

کتاب سه تفنگدار نوشته الکساندر دوما

نسخه الکترونیک کتاب سه تفنگدار به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب سه تفنگدار

معرفی کتاب سه تفنگدار

«همه برای یکی و یکی برای همه» شعاری بود که با انتشار کتاب سه تفنگدار بر سر زبان‌ها افتاد و حتی تا به امروز نیز کاربرد خویش را حفظ کرده است. این شاهکار ماندگار در ادبیات دنیا را الکساندر دوما، رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس و خبرنگار فرانسوی نوشته است. این رمان قهرمانی‌ها و دلاوری‌های سه تن از تفنگداران پادشاه وقت فرانسه، لویی سیزدهم به نامه‌ای آتوس، پورتوس و آرامیس که در کنار جوانی دلاور و زیرک به نام دارتانیان که در طول داستان به عضویت تفنگداران سلطنتی درمی‌آید است. دارتانیان در ابتدای داستان با این سه نفر درگیر می‌شود و قرار دوئل می‌گذارد اما پیش از شروع دوئل اتفاقاتی می‌افتد که این چهار تن با هم پیمان برادری و دوستی می‌بندند و در تمام اتفاقات مهلک و سخت یار و دوست یکدیگر باقی می‌مانند. الکساندر دوما در داستان سه تفنگدار با استفاده از قدرت نویسندگی خود، قسمتی کوچک از تاریخ فرانسه را نیز به خوانندگان نشان می‌دهد.

رمان سه تفنگدار در سال 1844 به‌صورت داستان دنباله‌دار در یکی از مجلات فرانسوی منتشر شد. نخستین بار این کتاب توسط محمدطاهر قاجار در زمان سلطنت ناصرالدین‌شاه به فارسی ترجمه و به‌صورت چاپ سنگی منتشر شد. اکنون انتشارات امیرکبیر رمان سه تفنگدار را در پنج جلد و 416 صفحه منتشر کرده است. علاقه‌مندان به ادبیات فرانسه و اروپا می‌توانند نسخه کتاب الکترونیکی این رمان زیبا را از سایت فیدیبو به صورت آنلاین خریداری و دانلود نمایند.

 

متن زیر بخشی از کتاب سه تفنگدار با ترجمه محمدطاهر قاجار است.

اولین دوشنبه از ماه آوریل سال هزار و شش‌صد و بیست‌وشش عیسوی، قصبه مونک که مولد مصنف افسانه لاروز است، به قسمی در هیجان بود که گویا دشمنی بر وی تاخته. جماعت بسیاری از اهل بلد چون زنان را می‌دیدند که به طول کوچه‌ها می‌گریزند و اطفال را می‌شنیدند که در آستانه منازل خود ایستاده و فریاد و زاری می‌کنند، شتاب می‌کردند در پوشیدن زره و جوشن. و به‌تعجیل نیزه و تفنگ به دست گرفته و روانه می‌شدند به‌طرف مهمانخانه موسوم به فرانک مونی یر که در پیشاپیش وی جمعیتی بسیار گردآمده و لحظه‌به‌لحظه زیادتر می‌شدند از غوغائیان و متجسسان.

در آن زمان فزع بی‌جا و خوف بلاسبب در میان مردم فراوان بود، هیچ روزی نمی‌گذشت که در شهری و بلدی در دفتر وقایع آن شهر واقعه‌ای از این قبیل ثبت نگردد. و اعیان و امیران در میانه خود همواره جنگ داشتند. کاردینال با پادشاه و امرا نزاع داشت. اسپانیول با همه، یعنی با امیران و کاردینال و پادشاه مجادله می‌کرد. بالاخره به‌علاوه این منازعات شخصی یا عمومی مخفی یا آشکار، دزدان و گدایان و مخالفین مذهب و ملازمان و چاکران بودند که با تمام دنیا جدال و نزاع داشتند. اهل بلد دائماً مسلح و آماده جنگ بودند با دزدان و چاکران و ملازمان. اما غالباً طرف نزاع، امرا و مخالفین مذهب و گاهی نیز پادشاه بود، لکن ابداً در مقابل کاردینال و اسپانیول نزاعی نداشتند. پس چون حالت و عادت بلد به دست آمد می‌گوییم:

اولین دوشنبه از ماه آوریل سال هزار و شش‌صد و بیست‌وشش مسیحی، اهل بلد چون غوغایی شنیدند و بیرق سرخ و زرد (که علامت حرکت پادشاه بود) یا لباس مخصوص ملازمان ریش لیو صدراعظم را ندیدند، احساس شری کرده به‌جانب مهمانخانه فرانک مونی یر دویدند. و چون به آنجا می‌رسیدند، هرکسی سبب آشوب را می‌فهمید و آن چنین بود:

جوانی... نه لازم است که نخست بیان صورت و هیئت او کنیم و بعد به قصه ‌پردازیم، حکایت دون کیشوت را البته همه دیده و می‌دانند، صورت و هیئت این جوان را تصور بفرمایید به‌صورت دون کیشوت، اما هیجده ساله، بی زره و جوشن، نیم‌تنه‌ای پشمین در بر، که رنگ نیلی قدیمی وی به‌مرور ایام رنگ شیر و شراب گرفته، صورت دراز و گندمگون، استخوان صورت بیرون آمده که در علم قیافه علامت مکر و حیله و قلاشی بود. عضلات چانه بسیار منبسط‌شده، علامت دیگری بود که این جوان از اهل گاسکون است، اگرچه کلاه مخصوص آنجا را در سر نداشت. به‌جای آن کلاهی مزین به پرهای چند، چون کلاه پهلوانان و دلاوران بر سرنهاده بود، چشم‌های فراخ و باهوش، بینی کشیده و برگشته بزرگ‌تر از بینی شاب مراهق و کوچک‌تر از بینی جوان بالغ و رسیده. شخص مجربی چون بر وی می‌نگریست، او را پسر دهقانی تصور می‌کرد، اگر نه آن بودی که شمشیری بلند در بندی از چرم حمایل کرده بود، که چون پیاده شدی به مهمیز موزه خوردی، چون سوار بودی بر سرین بارکشش سودی.

 

شروع ماجراجویی‌های چهار دوست یا همان سه تفنگدار

داستان‌های رمان سه تفنگدار با آرزوی جوانی اصیل‌زاده به نام دارتانیان برای پیوستن به گارد تفنگداران سلطنتی پادشاه فرانسه آغاز می‌شود. دارتانیان 19 ساله از زادگاه خود «گاسکونی» از پدر خود یک شمشیر خانوادگی، یک اسب پیر و فرتوت که به رنگ زرد است، مقدار کمی پول و یک توصیه‌نامه گرفته است به سمت پاریس حرکت می‌کند. توصیه‌نامه‌ای که دارتانیان به همراه دارد خطاب به تره وی فرمانده و رئیس گارد تفنگداران سلطنتی لویی سیزدهم است. او که سرش برای دعوا درد می‌کند و آماده است برای کوچک‌ترین مسائل دعوا درست کند در بین راه با کنت دو روشفورت برخورد می‌کنید و به دلیل توهینی که به اسبش شده با او درگیر می‌شود. کنت دو روشفورت از نیروهای کاردینال ریشیلیو صدراعظم فرانسه است و به دارتانیان ضربه سختی وارد می‌کند. هنگامی‌که دارتانیان به پاریس می‌رسد بنا به توصیه پدر به نزد تره وی می‌رود. تره وی به او قول می‌دهد در صورت اثبات شجاعت، لیاقت و توانایی جنگی‌اش به‌زودی به یک تفنگدار بدل شود و این شروع ماجراهای دارتانیان است. در همان روز او به سه نفر از تفنگداران سلطنتی به نام‌های مستعار آتوس، پورتوس و آرامیس برخورد می‌کند و موجب خشم آن‌ها می‌شود.

 

دارتانیان که جوان است و جویای نام با هر سه آن‌ها در فواصل زمانی کم قرار دوئل می‌گذارد. سه تفنگدار باهم سر قرار برای دوئل حاضر می‌شوند اما پیش از شروع مبارزه چند تن از سربازان گارد کاردینال ریشیلیو سر می‌رسند و برای آن چهار تن به بهانه غیرقانونی بودن دوئل مزاحمت ایجاد می‌نمایند. اینجاست که دارتانیان به همراه آتوس، پورتوس و آرامیس علیه سربازان گارد یا همان دشمن مشترک می‌جنگند و دارتانیان با از پا درآوردن چند تن از سربازان گارد شجاعت و جنگاوری خود را نشان می‌دهد. این شروع تبدیل این چهار تن به یاران و دوستانی جدانشدنی بود. چهار دوست و یار که با شعار «یکی برای همه و همه برای یکی» به جنگ مشکلات و دشمنانشان می‌روند. دارتانیان به مرور متوجه می‌شود که شوالیه اربله نام حقیقی آرامیس است و در آرزویی همیشگی برای کشیش شدن و پیوستن به کلیسا به سر می‌برد و بین ماجرایی عشقی و پوشیدن لباس کشیشی گیرکرده است. کنت دولافر یا آتوس یک اصیل‌زاده است که پس خیانت همسر جوانش «مای لیدی» برای فرار از همه‌چیز به جنگ روی آورده و پورتوس که نام حقیقی‌اش دووالون است نیز یک اصیل‌زاده‌ی خوش‌قلب، مهربان، غول‌پیکر و خودنما است که آرزوی ازدواج با بیوه‌ای ثروتمند را دارد. این چهار یار در این کتاب بارها با مرگ و خطرات روبرو می‌شوند و ماجراجویی‌های بسیاری دارند.

 

درباره نویسنده سه تفنگدار

الکساندر دوما که لقب سلطان پاریس را بر او نهاده‌اند، یکی از معروف‌ترین و محبوب‌ترین نویسندگان فرانسوی است. او علاوه بر رمان‌نویسی، مقاله‌نویسی و نمایشنامه‌نویسی، خبرنگار پرتوانی نیز بوده است. او از پیشگامان مکتب رمانتیسیسم بود و گاهی در نوشته‌هایش آثاری از مکتب رئالیسم نیز به چشم می‌خورد. دوما نویسنده پرکاری بود و گواه این مدعا این است که بیش از سیصد عنوان کتاب از وی وجود دارد. بسیاری از کتاب‌های او تقریباً به تمام زبان‌های زنده دنیا ترجمه‌شده است و بیش از 200 عنوان فیلم بر اساس نوشته‌های او ساخته‌شده است.

الکساندر دوما در 24 ژوئیه 1802 در ویلر کوتره، روستایی در نزدیکی پاریس متولد شد. او آخرین فرزند توماس الکساندر داوی دولا پاتریه و ماری لوئی الیزابت لابوره بود. پدر او که ژنرالی در ارتش ناپلئون بود مورد غضب ارتش قرار گرفت و همین امر او را به سمت فقر سوق داد. زمانی که الکساندر تنها چهار سال داشت پدر خود را از دست داد و مادر او به‌سختی تلاش می‌کرد تا هزینه تحصیل فرزندانش را تأمین کند. همراه با رشد او مادرش در وصف شجاعت‌ها و رشادت‌های پدرش در زمان جنگ داستان‌هایی تعریف می‌کرد و به الکس دید روشن و واضحی از ماجراجویی و قهرمان‌پروری می‌بخشید. هرچند سایه فقر فقط بر خاندان او سنگینی می‌کرد اما هنوز هم شهرت پدر و ارتباطاتی که با اشرافیان داشت برای خانواده او باقی‌مانده بود. همین عوامل باعث شد که پس از استقرار رژیم سلطنتی الکساندر دومای بیست‌ساله به پاریس برود و کمک اقوام پدری منشی مخصوص دوک دو اورلئان شود. هم‌زمان با کار در پاریس او به نوشتن مقاله برای مجلات و نمایشنامه برای تئاتر نیز می‌پرداخت. در 27 سالگی او بود که نمایش‌نامه هنری سوم و دربارش با استقبال خوبی مواجه شد. سال بعد از آن برای او سال بهتری بود زیرا نمایش‌نامه کریستین برای او شهرت و موفقیت مالی بیشتری به ارمغان آورد و او را قادر ساخت تا تمام‌وقت خود را به نویسندگی اختصاص دهد. پس از نوشتن چند نمایشنامه موفق دیگر، او شروع به نوشتن رمان‌های دنباله‌دار کرد. او در سال 1838 با بازنویسی یکی از اولین نمایشنامه‌هایش، داستان سریالی با نام کاپیتان پاول را منتشر کرد و این شروعی بود برای نوشتن صدها داستان و شخصیت جذاب داستانی.

در بین سال‌های 1839 تا 1841 الکساندر دوما به همراه چند دوست رمان هشت قسمتی تحت عنوان جنایات مجلل را می‌نویسند که به شرح جنایات مشهور اروپا اختصاص دارد. هرچند که او از راه نویسندگی درآمد بسیاری را کسب کرد اما زندگی اشرافی، ولخرجی و دست و دل‌بازی‌های او باعث ورشکستگی او شد. الکساندر دوما در سال 1851 برای فرار از دست طلبکارانش به روسیه گریخت و دو سال بعد زندگی خود را در آنجا سپری کرد. پس از آن با تأسیس روزنامه ایندیپندنت، به جریانات سیاسی ایتالیا وارد شد و سرانجام در سال 1864 به فرانسه و پاریس بازگشت. او در سال 1870 در سنت 68 سالگی درگذشت. هم اکنون کاخ مونت کریستو که محل زندگی او بود و در حومه‌ی شهر پاریس قرار دارد هرساله پذیرای علاقه‌مندان او است. همچنین در سال 1970 نام یکی از ایستگاه‌های متروی پاریس برای بزرگداشت او الکساندر دوما گذاشته شد. در سال 2002 دولت فرانسه به مناسب دویستمین سالگرد تولد او بقایای جسدش را در پانتئون پاریس، محل دفن مفاخر ملی فرانسه جای داد.

 

دیگر آثار الکساندر دوما

الکساندر دوما تعداد بسیاری رمان و نمایشنامه نوشته است که در زیر به نام تعدادی رمان‌ها و داستان‌های او اشاره می‌کنیم.

کبوتر عشق

تبعیدشدگان

کاپیتان پاول

کاپیتان پامفیل

استاد شمشیرزنی

قلعه آبوستان یا مادر اهریمنی

جرج

آمائوری

شوالیه دارمانتال یا توطئه کنندگان

دختر نائب السطنه

لویی چهاردهم و قرن او

فندق‌شکن

دو برادر کورزیکایی

کنت دو مونت کریستو

جنگ زنان (داستان زندگی سرباز اهل گاسکونی، بارون دکانوی)

بانوی رنگ‌پریده

لاله سیاه

اولمب دکلیو

ایزاک لکدم

کاترین بلام

موهیکانی های پاریس

رهبر گرگ‌ها

آخرین خریدار یا گرگ خاکستری دختر از ماچیکول

لاسن فلیس

ابوالهول سرخ یا ریشیلیو و رقیبانش یا کنت دومرو

رابین‌هود، شاهزاده دزدان

رابین‌هود یاغی (ادامهّ کتاب رابین‌هود، شاهزاده دزدان)

سه تفنگدار

بیست سال بعد (ادامهّ سه تفنگدار)

ده سال بعد (ادامه بیست سال بعد)

ملکه مارگو

خانم مونسورو

چهل و گنج نفر یا تفنگداران چهل‌وپنج گانه (ادامهّ مادام مونسورو)

دیاناهای دوگانه

دوک ساوو

هوروسکوپ (داستان زندگی فرانسیس دوم که فقط یک سال سلطنت کرد و در شانزده‌سالگی درگذشت)

ژوزف بالسامو

گردنبند ملکه

کنتس دو شارتی

شوالیه دو مزون روژ

سه گانه سنت هرمین

سفیدها و آبی‌ها

شوالیه دوسنت هرمین

 

درباره فیلم سه تفنگدار

بر اساس داستان سه تفنگدار، دو فیلم ساخته‌شده است.

اولین فیلم در سال 1993 به کارگردانی استیون هرک ساخته شد. در این فیلم بازیگرانی همچون چارلی شین، کیفر ساترلند، کریس اودانل و اولیور پلات ایفای نقش کرده‌اند. داستان این فیلم در سال 1625 اتفاق می‌افتد جایی که دارتانیان برای دریافت جایگاه پدرش و جایگزینی با او به پاریس مهاجرت می‌کند. او به سه تفنگ‌دار دیگر ملحق می‌شود تا جلو جنگ احتمالی میان فرانسه و انگلستان را بگیرند. دارتانیان به‌صورت تصادفی مکالمه میان کاردینال ریشیلیو و مای لیدی را می‌شنود.

دومین فیلم را بل اندرسون کارگردانی کرده که در سال 2011 بر روی پرده نقره‌ای سینما به نمایش درآمد. بازیگرانی چون لوگن لرمان، میلا یوویچ، متیو مک فادین، ری استیونسون، لوک ایوانز، مدسن مایکلسن، جیمز کوردن در این فیلم هنرنمایی کرده‌اند.

در این فیلم، سه تفنگدار به ونیز می‌روند تا نقشه ماشین جنگی که توسط داوینچی کشیده شده را به دست آورند. آن‌ها پس از به دست آوردن نقشه با خیانت مای لیدی نقشه را از دست می‌دهند. پس از این حادثه منزوی و گوشه‌گیر می‌شوند تا جوانی به نام دارتانیان آن‌ها را به مبارزه دعوت می‌کند. همین امر سبب جمع شدن دوباره آن‌ها می‌شود. این فیلم بیشتر به شخصیت دارتانیان پرداخته و به آن بهای بیشتری داده است، همین نکته باعث نقد و دلخوری بسیاری از دوستداران کتاب سه تفنگدار شده است.

 

 

مشخصات کتاب سه تفنگدار

نظرات کاربران درباره کتاب سه تفنگدار

ترجمه بسیار قدیمی است و قابل فهم نمی باشد
در ۲ سال پیش توسط far...020 ( | )
انصافا ترجمه ی بدیه
در ۲ سال پیش توسط بنیامین پیران ( | )
من فقط ترجمه ذبیح ا...منصوری رومی پسندم
در ۸ ماه پیش توسط احمد ین ( | )
ترجمه ذبیح الله منصوری رو بخونید... یکی از تاثیر گذار ترین و هیجانی ترین کتابهایی بوده که خوندم... واقعا بی نظیره... متاسفانه این ترجمه خوب نمیتونه جذبتون کنه...
در ۹ ماه پیش توسط علیرضا شریفی ( | )
چرا ترجمه مرحوم ذبیح اللهو نمیزارید آخه😭
در ۱ سال پیش توسط ajk...bya ( | )
  • ۱
  • ۲
  • ۳
  • بعدی ›
  • آخرین ››