فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نمایشنامه‌هایی از اسکار وایلد

کتاب نمایشنامه‌هایی از اسکار وایلد
جلد اول

نسخه الکترونیک کتاب نمایشنامه‌هایی از اسکار وایلد به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب نمایشنامه‌هایی از اسکار وایلد

بهترین نقش مرد، در این نمایشنامه، مربوط به لُرد دارلینگتُن است: شخصیتی که وایلد با کمک او خواهد توانست جملات نیشدار خود را بیان کند، و اساسا به تمسخر خودخواهی و تکبر بپردازد. او در جایی بیان می‌کند: «تجربه، نامی است که انسانها به اشتباهات خود می‌دهند.» و یا «امروزه، قابل درک بودن بدین معنا است که راز انسان برملا شود و غافلگیر گردد.» به همان نسبت، شخصیتهای کم‌اهمیت‌تر، با کارهای عجیب و باشکوه و پرافتخار و سطحی‌شان، موجب بروز نوعی فضای اجتماعی مخصوصی می‌شوند، و همچنان که به شایعه‌پراکنی مشغول هستند، اطّلاعات بسیار مهمی را برای تماشاچی بیان می‌کنند و درست در مرکز نمایش، بادبزن لیدی ویندِرمر، با حالتی عظیم و بزرگ و تزئینی و بیفایده، تصویری بسیار مهم و قدرتمند از ارزشهای یک جامعه پولپرست و طماع را به نمایش می‌گذارد. در پایان نمایش، معلوم می‌شود که تمام شخصیتها، در نهایت صرفا به فکر منافع خود هستند، امّا نوشته نیشدار وایلد، همواره با حسّ همدردی، شوخ‌طبعی، و زیبایی طراّحی صحنه، ملایم و دل‌انگیز جلوه خواهد کرد.

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.38 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۲۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب نمایشنامه‌هایی از اسکار وایلد

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

هنگامی که اُسکار وایلد تصمیم گرفت تراژدی جدّی را کنار بگذارد، و به کمدی روی آورد، این کار را بنا به دلایل اقتصادی انجام داد. او دستنویس خود را که مربوط به بادبزن لیدی ویندِرمر بود، به مدیر تئاتر سنت جیمز داد و گفت که این نمایشنامه: «... یکی از آن نمایشنامه های مدرنی است که در سالن نشیمنی با چراغهای صورتی اتفاق می افتد.» ظاهرا این شیوه نگارش، به گونه ای بود که به خوبی خدمت کرد و در آمد چشمگیری برایش به ارمغان آورد...
بادبزن لیدی ویندِرمر در تاریخ بیستم فوریه ۱۸۹۲ برای نخستین بار به نمایش در آمد، و بی درنگ با موفقّیتی عظیم مواجه شد. هنگامی که در آن شب، پرده نمایش برای آخرین بار فرو افتاد، تماشاچیان به شدّت ابراز احساسات کردند، و از نویسنده آن خواستند که بر روی صحنه برود. وایلد هم پذیرفت و در حالی که هنوز هم به کشیدن سیگار برگ خود ادامه می داد، با جسارت معمول خود اظهار داشت:

خانمها، آقایان! من از ساعات امشب، بسیار لذّت بردم. بازیگران محترم، با ظرافت و زیبایی تمام توانستند این نمایش دلپذیر را به اجرا در آورند، و استقبال شما هم به نشانه فرهیختگی شما است. من از بابت موفقّیت عظیمتان در این هنرنمایی، به همه شما تبریک عرض می کنم، و این مرا متقاعد می سازد که شما نیز تقریبا به اندازه خود من، از این نمایش خوشتان آمده است.»

محبوبیت نمایش بادبزن لیدی ویندِرمر پیش از هر چیز، در دیالوگ جالب و خیره کننده ای که وجود دارد، نهفته است، امّا باید اقرار کرد که این نمایش، حقا به خوبی نوشته شده است. داستان، از وحدت زمانی ارسطویی به خوبی پیروی می کند، و ماجرا در عرض بیست و چهار ساعت رخ می دهد، و همه بازیگران، به یک اندازه ایفای نقش می کنند. در ضمن، یک پرده آغازین نیز وجود دارد که از موضوعاتی که در طول نمایش مطرح خواهد شد، به صحبت خواهد پرداخت. موضوع اصلی این نمایش، مانند سه نمایشنامه بعدی وایلد، بر گرد رازی سر به مُهر است. خانم اِرلین، گذشته ای جنجالی داشته است. او که در آغاز به عنوان شخصی که دیگران را اخاذی می کند، معرّفی می شود، ناگهان حاضر می شود آینده آبرومندانه خود را به خاطر شرافت و حیثیت دخترش به خطر بیفکند، و این کار را بر خلاف انتظار همگان به انجام می رساند، و می تواند تغییری چشمگیر و به راستی «دراماتیک» نزد تماشاچی ایجاد کند و حسّ همدردی و ترحم او را برانگیزد و تمام توجّه را به خود معطوف بدارد.
وایلد، در آغاز، نام این نمایشنامه را «زن شریف» نهاده بود: عنوانی که بازتابی از انتقاد اجتماعی مخفیانه ای است که در لا به لای صفحات این نمایش به چشم می خورد، و همزمان دارای طنزی نیشدار می باشد. خانم اِرلین می تواند نقش یک مادر فداکار را ایفاء کند، امّا از هر لحاظ دیگر، زنی بی رحم است که به سختی می توان صفت «شریف» را به او اطلاق کرد. نمایشنامه وایلد، به جامعه ای حمله می کند که در محکوم کردن دیگران، بسیار عجولانه عمل می کرد، امّا او همچنین موفّق می شود که دوگانگی های جالبی را که در شخصیت هر انسانی وجود دارد، به خوبی به نمایش بگذارد؛ و نیز شیوه ای که یک زن حسابگر و زیرک می تواند از بروز یک رسوایی بزرگ اجتناب کند، و اوضاع را به نفع خود، پایان بخشد.
بهترین نقش مرد، در این نمایشنامه، مربوط به لُرد دارلینگتُن است: شخصیتی که وایلد با کمک او خواهد توانست جملات نیشدار خود را بیان کند، و اساسا به تمسخر خودخواهی و تکبر بپردازد. او در جایی بیان می کند: «تجربه، نامی است که انسانها به اشتباهات خود می دهند.» و یا «امروزه، قابل درک بودن بدین معنا است که راز انسان برملا شود و غافلگیر گردد.» به همان نسبت، شخصیتهای کم اهمیت تر، با کارهای عجیب و باشکوه و پرافتخار و سطحی شان، موجب بروز نوعی فضای اجتماعی مخصوصی می شوند، و همچنان که به شایعه پراکنی مشغول هستند، اطّلاعات بسیار مهمی را برای تماشاچی بیان می کنند و درست در مرکز نمایش، بادبزن لیدی ویندِرمر، با حالتی عظیم و بزرگ و تزئینی و بیفایده، تصویری بسیار مهم و قدرتمند از ارزشهای یک جامعه پولپرست و طماع را به نمایش می گذارد. در پایان نمایش، معلوم می شود که تمام شخصیتها، در نهایت صرفا به فکر منافع خود هستند، امّا نوشته نیشدار وایلد، همواره با حسّ همدردی، شوخ طبعی، و زیبایی طراّحی صحنه، ملایم و دل انگیز جلوه خواهد کرد.
نمایش بعدی وایلد: زنی فاقد اهمیت، نخستین بار در تاریخ نوزدهم آوریل ۱۸۹۳ در تئاتر هی مارکت به اجراء در آمد. منتقدان زیاد از آن خوششان نیامد، و سعی کردند که به نقاط ضعف ماجرای داستان حمله کنند، امّا وایلد با کمال شجاعت و اعتماد به نفس اعلام کرد:

ماجراهای داستان، همواره حالتی خسته کننده و دشوار دارند. هر کسی می تواند ماجراهایی خلق کند. زندگی آکنده از انواع داستانها است! در واقع، انسان ناگزیر است با کمک آرنجها و بازوان و سرشانه های خود، راهی از میان انبوه این ماجراها، در مسیر خود باز کند. من ماجرای این نمایشنامه را از «جارچی خانوادگی» گرفتم، که آن نیز به سهم خود، ماجرای خود را با کمال خردمندی و عقل، از رمان من: تصویر دُریان گری گرفته بود. مردم، شیفته یک نجیب زاده شرور و بدطینت هستند که به اغفال کردن یک دوشیزه پاکدامن مبادرت می ورزد، و به همان اندازه، شیفته دوشیزه ای پاکدامن و عفیف هستند که مسحور یک نجیب زاده شرور و بدطینت می شود. من هم صرفا آن چه را که مردم دوست داشته اند، به آنها تقدیم کرده ام، تا آنان نیز به نوبه خویش دریابند من هم به سهم خود، شیفته تقدیم کردن چه نوع داستانهایی به آنها هستم...»

لحن گستاخ و بی شرم وایلد، با برخورد پرشور تماشاچیان تئاتر که حقیقتا از آن نمایش خوششان آمد، حالتی رسمی و قانونی یافت!
در این نمایش نیز، اسکار وایلد، با دقّت، مراقب وحدت زمانی بودها ست، و ماجرا در هانستَنتُن چیز که قصر خانوادگی لُرد ایلینگوُرت در ییلاق می باشد، اتفّاق می افتد. دیگر بار، با زنی که رازی در سینه دارد مواجه می شویم: او نیز در مرکز یک درام در یک «سالن نشیمن» است؛ کسی که سعی می کند دوگانگی ها و رفتارهای اخلاقیِ دوپهلوی جامعه را که رفتار به دور از اغماضش، از دورویی و تزویر حکایت دارد، به تصویر بکشد. ماجرای داستان شامل دگرگونیها و تغییرات بسیار دراماتیک است که اکثرا از سوی هِستر وُرسلی صروت می گیرد که بانوی جوانی آمریکایی، و وارث ثروتی عظیم است، و درست در نقطه مخالف لُرد ایلینگوُرت حضور دارد، و با جملات زنانه و بسیار عفیفانه خویش، با جملات نیشداری که وایلد از زبان آن لُرد بیان می کند، مقابله می نماید. این دوشیزه، به عنوان یک فرد خارجی، تحت هیچ نوع محدودیتهای ناشی از قراردادهای اجتماعی قرار ندارد، و شیوه بسیار مفید و جالبی برای انتقادهایی مستقیم و صریح است. موضوع اصلی این نمایشنامه، سوءاستفاده جنسی از زنان است، امّا خانم آربوتنات، که قهرمان تحت ظلم واقع شده وایلد محسوب می شود، همچون زنی بسیار قوی با افکاری انقلابی برای دوران خود، ظاهر می شود. او مانند قهرمانان ایبسِن، به شدّت سعی دارد که خود را بر اساس اصول و قراردادهای اخلاقی جامعه، محدود نسازد، و سرِ تسلیم فرود نیاورد. البته انگیزه او از انجام دادن این کار، بسیار فرق دارد، امّا مانند خانم اِرلین در بادبزن لیدی ویندِرمر و همین طور هم تمام قهرمانان زنی که در کمدیهای بعدی اسکار وایلد خلق شدند، او به خوبی می داند چه می خواهد و معمولاً به آن چه می خواهد، دست پیدا می کند، حال آن که مردان همین نمایشنامه ها، اغلب موجوداتی «فاقد ارزش و اهمیت» هستند. بنابراین، عنوان این نمایشنامه نیز، دارای طنز مخصوص به خود می باشد.
شوخ طبعی و زبان نیشدار اسکار وایلد، شهرتی عالمگیر دارد، و خنده هایی را که می تواند در خوانندگان خود پدید آورد، شامل حالت گذشت و بخششی در شخصیت قهرمانانش می شود که به راستی قلب انسان را تسخیر می کند... وایلد، با پیروی از سبک نگارش نمایشنامه نویسان بسیار متشخّص ایرلندی همچون کان گریو، شریدان و گُلداسمیت، سعی می کند با استفاده از ماجراهای ساده و حتّی بی معنی از ملوردرامها و داستانهای مضحک دوران ملکه ویکتوریا، آنها را به سطحی بسیار بالا و فرهیخته، اعتلا بخشد، و این کار را با دیالوگهای بسیار جالب و دقیق و ظریف خود، به انجام می رساند. حملات او به جامعه، شامل ظرافت و لطافت طبعی است که شاید موجب می شود اهداف و عقاید بسیار جدّی ای را که لا به لای سطور نمایشنامه هایش بیان می کند، تاحدودی نادیده انگاشته شوند. امّا به همان اندازه، تئاتری بسیار جالب و پر فایده، تاثیرگذار و سرگرم کننده، و بسیار مفرح و با طراوت، برای خوانندگان هر دوره ای از زمان، فراهم آورد.

ناشر نسخه انگلیسی کتاب
***

پرده اوّل

صحنه
اتاق نشیمن صبحگاهی لُرد ویندِرمیر، در قصر کارلتُن هاوس تِراس. درهای اتاق، و میزی پوشیده از کتاب و اسناد در سمت راست دیده می شود. کاناپه ای با یک میز قهوه خوری، و پنجره ای که رو به ایوان باز می شود در سمت چپ دیده می شود. میزی هم در سمت راست است.
لیدی ویندِرمیر در پشت میز سمت راست نشسته، و مشغول چیدن تعدادی گل رز در یک گلدان آبی رنگ است. پارکر وارد می شود.

پارکر: آیا بانوی من امروز عصر در منزل تشریف خواهند داشت؟
لیدی ویندِرمیر: بله، چه کسی به اینجا آمد؟
پارکر: لرد دارلینگتُن، بانوی من.
لیدی ویندِرمیر (برای لحظه ای تردید به خرج می دهد): او را به اینجا راهنمایی کنید. در ضمن، برای هر کسی که به اینجا تشریف بیاورد، من در منزل حضور خواهم داشت.
پارکر: بله بانوی من. (از صحنه خارج می شود)
لیدی ویندِرمیر: بهتر است پیش از فرا رسیدن شب، او را ببینم. خوشحالم از این که به اینجا آمده است.

پارکر دوباره وارد می شود

پارکر: جناب لُرد دارلینگتُن!

لرد دارلینگتُن وارد صحنه می شود، و پارکر هم دوباره خارج می شود.

لرد دارلینگتُن: حالتان چطور است، لیدی ویندِرمیر؟
لیدی ویندِرمیر: حال شما چگونه است، لرد دارلینگتُن؟ خیر، من نمی توانم با شما دست دهم. دستهایم از این گلها، کاملاً خیس است. آیا زیبا نیستند؟ امروز صبح، از سِلبی(۱۷) آمده اند.
لرد دارلینگتُن: بله، کاملاً زیبا و بی نقص هستند (بادبزنی را بر روی میز می بیند) آه! چه بادبزن زیبایی! آیا اجازه می دهید آن را تماشا کنم؟
لیدی ویندِرمیر: خواهش می کنم بفرمایید. خیلی قشنگ است، نه؟ نام من هم روی آن نوشته شده است. من هم تازه آن را مشاهده کرده ام. این هدیه سالروز تولّد من از سوی شوهرم می باشد. آیا می دانستید امروز سالروز توّلد من است؟
لرد دارلینگتُن: نخیر! آیا واقعا چنین است؟...
لیدی ویندِرمیر: بله. امروز به سنّ من افزوده شد. روز بسیار مهمی در زندگی من است، این طور نیست؟ به همین دلیل قصد دارم میهمانی شامی برای امشب برپا سازم. خواهش می کنم بفرمایید بنشینید. (او همچنان هم به تزئین گلها ادامه می دهد.)
لرد دارلینگتُن (می نشیند): کاش می دانستم که امروز، سالروز تولّد شما است لیدی ویندِرمیر. آن وقت تمام خیابان مقابل منزلتان را پوشیده از گل می کردم تا شما روی آنها گام بردارید. آنها را برای شما آفریده اند... (سکوتی کوتاه)
لیدی ویندِرمیر: لرد دارلینگتُن، شما دیشب در وزارت امور خارجه، مزاحم اوقات من شدید. بیم دارم که قصد دارید دوباره آزارم دهید...
لُرد دارلینگتُن: منظورتان به من است لیدی ویندِرمیر...؟

پارکر و نوکری وارد صحنه می شوند در حالی که وسایل چای را با خود همراه آورده اند.

لیدی ویندِرمیر: لطفا سینی چای را همان جا بگذارید، پارکر. ممنونم. (او دستهایش را با دستمالی که در جیب دارد پاک می کند، و به سمت میز چای می رود و کنار آن می نشیند) آیا میل ندارید نزدیک تر تشریف بیاورید، لرد دارلینگتُن؟

پارکر از صحنه خارج می شود.

لُرد دارلینگتُن (یک صندلی بر می دارد و به سمت چپ صحنه می رود): من بسیار اندوهگین و بدبخت هستم، لیدی ویندِرمیر. شما حتما باید بگویید من مرتکب چه خطایی شده ام. (او پشت میزی که در سمت چپ قرار دارد می نشیند)
لیدی ویندِرمیر: خب، راستش را بخواهید شما در تمام طول شب گذشته، پیوسته مرا غرق تعریف و تمجیدهای بسیار مفصل خود کردید.
لُرد دارلینگتُن (لبخندزنان): آه! امّا امروزه همه ما به قدری مستمند شده ایم که تنها کار خوشایندی که از دست انسان برمی آید، تعریف و تمجید کردن از دیگران است. تعریف، تنها چیزی محسوب می شود که می توان داد.
لیدی ویندِرمیر (سرش را تکان می دهد): نخیر، من خیلی هم با جدّیت سخن می گویم. شما نباید بخندید، من بسیار جدّی هستم. من از هیچ تعریف و تمجیدی خوشم نمی آید، و اصلاً نمی فهمم به چه دلیل مردی با گفتن سخنان زیادی که حتّی خودِ او هم به آنها اعتقاد ندارد، در ذهن خود می اندیشد که به شدّت موجب رضایت و خشنودی زنی را فراهم آورده است...
لُرد دارلینگتُن: آه! امّا من کاملاً جدّی حرف می زدم و آن مطالب را از صمیم قلب بیان می کردم. (او فنجان چایی را که لیدی ویندِرمیر به او تعارف می کند، می گیرد)

نظرات کاربران درباره کتاب نمایشنامه‌هایی از اسکار وایلد

چه نمایشنامه هایی ترجمه شده؟ توی نمونه که چیزی ننوشتین
در 4 ماه پیش توسط Bookworm