فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب قسمت

کتاب قسمت

نسخه الکترونیک کتاب قسمت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب قسمت

کتاب فعلی از چهارده داستان کوتاه تشکیل شده است که هر یک، به نوعی، امید بخش، باطراوت و لطیف هستند، و مضمونی «جهان‌گیر» و آشنا برای تمام مردم در سراسر جهان دارند. قصد اصلی ناشر این مجموعه این است که آثار تعدادی از نویسندگان بسیار معروف و سرشناس را با کمک پروردگار، به خوانندگان عزیز ایرانی معرّفی کند. نویسندگانی که در سراسر عالم، از شهرت فراوانی برخوردارند. شکی نیست که پس از خواندن این کتاب، با خصوصیات اخلاقی این نویسنده بیش‌تر آشنا خواهید شد و از مضمون عاطفی و شاعرانه داستان‌هایش لذّت لازم را خواهید برد.

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.82 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۵۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب قسمت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

با نام پروردگار متعال، سخن آغاز می کنم و مایلم توضیحاتی کوتاه درباره این کتاب به خوانندگان عزیز این اثر تقدیم کنم.
کتاب فعلی از چهارده داستان کوتاه تشکیل شده است که هر یک، به نوعی، امید بخش، باطراوت و لطیف هستند، و مضمونی «جهان گیر» و آشنا برای تمام مردم در سراسر جهان دارند. متاسفانه در سال های اخیر، خوانندگان عزیز ایرانی، علاقه زیادی به داستان های کوتاه ابراز نکرده اند، و این به راستی پرسش برانگیز و تاسف آور است، زیرا بسیاری از مجموعه های بزرگ ادبیات کلاسیک جهان از داستان هایی کوتاه تشکیل شده است که بد نیست خوانندگان محترم، با آن ها آشنایی پیدا کنند.
در واقع، قصد اصلی ناشر این مجموعه این است که آثار تعدادی از نویسندگان بسیار معروف و سرشناس را با کمک پروردگار، به خوانندگان عزیز ایرانی معرّفی کند. نویسندگانی که در سراسر عالم، از شهرت فراوانی برخوردارند، و متاسفانه هنوز در ایران، توجّه لازم به آن ها مبذول نشده است.
یکی از این نویسندگان بزرگ و دوست داشتنی، لوسی مُد مونت گومری است. بانویی کانادایی که در اوایل قرن حاضر می زیسته است و پس از سرشماری های اخیر معلوم شده است که آثارش به سی و دو زبان دنیا ترجمه شده است. (البته بدون حساب کردن زبان فارسی که ما امروز، با کمال افتخار، آن را به خوانندگان فرهیخته ایرانی نیز تقدیم کرده ایم...)
شکی نیست که پس از خواندن این کتاب، با خصوصیات اخلاقی این نویسنده بیش تر آشنا خواهید شد و از مضمون عاطفی و شاعرانه داستان هایش لذّت لازم را خواهید برد.
بدیسنان نیز، باید کمال خوشوقتی، به اطلاّع شما عزیزان برسانم که به زودی، کتاب های بیش تری از همین نویسنده، از این انتشارات به چاپ خواهد رسید که از جمله می توان کتاب سه جلدیِ «امیلی» را نام برد که در حدّ خود، شاهکاری فراموش نشدنی و بسیار لطیف می باشد. امروزه، معدود کتاب و معدود داستانی در دنیا وجود دارد که بتواند از جنبه های گوناگون، مخاطب خود را به فکر و اندیشه بیندازد. کتاب های بانو مونت گومری، در زمره این گونه کتاب ها است.
او نه تنها از جنبه های خانوادگی، عاطفی و احساسی با خوانندگانش وارد گفت و گو می شود، بلکه از جنبه های روانشناختی، جامعه شناسی، اقتصادی و خداشناسی نیز، توجّه مخاطبش بین المللی اش را به خود و نوشته هایش جلب می کند و در لا به لای صفحات کتاب هایش، دروس آموزنده و قابل توجّهی به ما ارزانی می کند.
در واقع در تمام داستان های این نویسنده، پیامی مشخّص وجود دارد که برای هر خواننده ای، (از هر سّن و سال: اعم از نوجوانی مشتاق به مطالعه و یا شخصی سالخورده و بازهم مشتاق به مطالعه، مفید و جذاب و دلنشین خواهد بود.
بانو مونت گومری مانند بسیاری از نویسنده ها، فقط برای قشر مخصوصی از خوانندگان کتاب داستان نمی نویسد، زیرا پیام او برای بحث و مجادله نیست، بلکه روح و جان آدمی را مخاطب قرار می دهد و به راستی که به دل می نشیند...
او خواننده اش را به داشتن روابطی خوب و محبّت آمیز با اطرافیانش تشویق می کند، و دنیا را به نحوی شیرین و دلپذیر به انسان های امروزی می نمایاند. هنگامی که خواننده، کتاب را بر زمین می نهد، دستخوش نوعی احساس امید به آینده و روزهایی بهتر از دیروز و امروز خود می شود، و ایمان و تقوایی باز هم بیشتر نسبت به خداوند عالم پیدا می کند.
امیدست یادِ این بانوی بزرگ ادبیات را همواره در ذهن نگاه داریم و بکوشیم مانند قهرمانان سخاوتمند و مهربان و با گذشت داستان هایش، انسانی خوب و کامل باشیم و یادی هم از بانوی بزرگ ادبیات پارسی، پروین اعتصامی کنیم.
باشد تا روح هر دو اینان قرین رحمت الهی شود...!

بیژن محمدی
ناشر این مجموعه - اسفند ۱۳۷۶

جایزه بین المللی ترجمه مُنسلیچه ۲۰۰۳ از ایتالیا
نشان افتخار طلای ۲۰۰۳ از شهر راوِنا و ۲۰۰۴ از شهر فلورانس
شهروند افتخاری راوِنا در سال ۲۰۰۵
نشان لیاقت «کمن داتُره» از ریاست جمهوری ایتالیا ۲۰۰۷
جایزه بهترین مترجم جشنواره فارابی ۱۳۹۱

این کتاب برگردانی است از
Kismet
Lucy Maud Montgomery - 1899

مقدمه

لوسی مُد مونت گومری، به خاطر بیست رمان زیبا و عاطفی و لطیفی که نوشته است، (از زندگی پرماجرای دخترانی کوچک یا نوجوان سخن می گوید، و ورود آنان را به جامعه بزرگسالان نقل می کند)، نه تنها در کانادا، بلکه در کشورهای سراسر دنیا، به عنوان نویسنده ای مهربان و جدّی معروف است. پس از انتشار کتاب بسیار لطیف «آنی، دختری از شیروانی سبز» در سال ۱۹۰۸، مونت گومری به دروازه شهرت رسید و کتابش پی در پی، شش بار تجدید چاپ شد (آن هم فقط در عرض شش ماه!). سپس در عرض پنج سال، در ایالات متحدّ آمریکا سی و دوبار تجدید چاپ شد! امروزه، تمام رمانهایش به دست کم سی زبان مهمّ دنیا ترجمه شده است که از جمله می توان زبانهای فرانسوی، اسپانیایی، ایتالیایی، هلندی، فنلاندی، سوئدی، نروژی، دانمارکی، لهستانی، ژاپنی و عربی را نام برد.(۱)
بیش از سه میلیون نسخه از این کتاب در کشورهای انگلیسی زبان (به غیر از کانادا) در همان دوران به چاپ رسید، و در سال ۱۹۱۹ فیلمی صامت از قهرمان دوست داشتنی مونت گومری: «آن شرلی» تهیه شد؛ سپس در سال ۱۹۳۴ هالیوود تصمیم گرفت فیلمی صدادار مجددّا از این قهرمان مشهور تهیه کند. در سال ۱۹۷۲، شبکه تلویزیونی انگلستان، سریالی از آن تهیه نمود و در سال ۱۹۶۵، بر روی صحنه تئاتر آمد. در سال ۱۹۷۰، در نمایشگاه بین المللی «اُساکا» (در ژاپن) نمایشنامه موزیکال آن را برای شرکت کنندگان اجراء کردند که با استقبالی فراوان رو به رو گشت. نویسنده مشهور آمریکایی: مارک تواین، در نامه ای تحسین آمیز به لوسی مُد مونت گومری، قهرمان دوست داشتنی کتاب را: «دوست داشتنی ترین و عزیزترین کودک، در دنیای تخیلاّت بعد از شخصیت آلیس در سرزمین عجائب» نام برده است.
ضمنا اکثر مردم آن دوران به خوبی واقف بودند که نخست وزیر انگلستان: «رامسی مک دانلد» همیشه در هر کجا اعلام می داشت: «هرجا کتابی از خانم مونت گومری پیدا کنم، باید آن را در اسرع وقت خریداری کنم و بخوانم!». تعدادی کتاب، در باره زندگی مونت گومری و پیامی که قصد داشت به جهانیان ارائه کند پس از مرگ این نویسنده، منتشر شده است. از میان این کتابها می توان کتاب بیوگرافی: «داستان زندگی لوسی مُد مونت گومری» اثر اچ.ام ریدلی را نام برد. همین طور هم کتاب «چرخ سرنوشت» اثر خانم مالی گیلن را ذکر کرد. اخیرا، یکی از شبکه های آموزشی تلویزیون کانادا، فیلمی سینمایی براساس زندگی این بانوی نویسنده تهیه کرده است که براساس دفترهای خاطرات او از دوران کودکی تا پیری تنظیم شده است.
جای بسی تاسف است که داستانهای کوتاه مونت گومری، از شهرت کمتری برخور دارند تا رمانهای طولانیش. او در طول حیاتش، بیش از پانصد داستان کوتاه برای روزنامه ها و مجلاّت نوشت. در سال ۱۹۷۳ پسر مونت گومری که وصی قانونی و حقوقی کارهای ادبی مادرش می باشد (دکتر استوارت مک دانلد) کتابی تحت عنوان «جادهّ ای به سمت دیروز» به چاپ رساند، که مجموعه ای از چهارده داستان کوتاه از دورانهای مختلف زندگانی مونت گومری، به صورت نویسنده ای حرفه ای می باشد. خوشبختانه هنوز نزدیک به چهارصد داستان وجود دارد که به صورت جمع آوری شده و در چارچوب کتابی مشخصّ، تهیه و تنظیم نشده است، و امید است به زودی به این کار مبادرت ورزند.
پیشرفت حرفه ای مونت گومری در دنیای ادبیات، در گزارشاتی که او از وقایع زندگیش در کتابی سه جلدی تحت عنوان «امیلی، از مزرعه ماه نو» ارائه می دهد، به خوبی مشخّص است.(۲) بسیاری از وقایعی که در این کتاب سه جلدی وجود دارند، از زندگی خود او اقتباس شده اند، و از تجربیات ادبی او حکایت دارند. خود او، در جایی نوشته است: «اصلاً به خاطر نمی آورم روزی در حال نوشتن نبوده باشم، و یا قصد نداشتم نویسنده بشوم. نوشتن داستان، همیشه هدف اصلی زندگیم به شمار می رفته است... من همچون کاتب پر شور و سمج و خستگی ناپذیری بودم که صدها نسخه دستنویس در گوشه و کنار خانه ام، پنهان می داشتم. متاسفانه اکثر نوشته هایم را در همان دوران می سوزاندم. در واقع من همیشه کوشیدم وقایع کوچک و جالب زندگیم را روی صفحه کاغذ بیاورم....»
***
آرزوی اصلی او این بود که روزی شاعره ای مشهور بشود. به همین دلیل، در سنّ نه سالگی، نخستین شعر خود را آفرید که «پاییز» نام داشت. امّا او استعداد قصّه گویی را از عمّه پدری اش، به ارث برده بود. نام این بانوی بزرگوار «مری لاوسن» بود، و مونت گومری بسیاری از افسانه هایی را که از زبان او شنیده بود، در یکی از کتابهایش تحت عنوان «دختر قصّه گو»، نقل کرده است.(۳) مونت گومری، مانند قهرمان جاودانه وعزیزش: «آن شرلی»، کلوپ مخصوصی با دوستان همبازیش خلق کرد که به عنوان «کلوپ داستانسرایی» معروف بود. او نیز مانند «آن»، اکثر قصّه های جالب کلوپ را می نوشت و برای دوستانش می خواند.
در سال ۱۸۹۵، او «شاری واری» را به چاپ رساند. این داستان در یکی از مجلاّت مشهور و معتبر آن زمان منتشر شد که دفتر اصلی آن در فیلادلفیا واقع شده، و نام آن «روزهای طلایی» بود. پس از این دوره، او در نامه هایش، از داستانهای کوتاهی که برای مجلات می نوشت، بیشتر سخن می گفت. بیشتر قصّه ها را به صورت داستانهایی کودکانه برای مجلات و روزنامه های یکشنبه می نوشت. مونت گومری در دفتر خاطراتش می نویسد:
«با نوشتن این قصّه ها لازم است نکته عبرت انگیزی نیز بگنجانم. البته از نوشتن این داستانها لذّت می برم، امّا حالت محدودیتی که در آنها است تا اندازه ای، ناراحتم می کند. متاسفانه این داستانها، بدون نکته ای عبرت انگیز، به فروش نمی روند. پس من هم ناگزیر مسائلی عبرت آور می گنجانم (حال می خواهد بسیار ظریف و نامحسوس باشد، یا آشکار و مشخّص). من شخصا از نوشتن و مطالعه داستانهایی لذّت می برم که مربوط به کودکان و نوجوانانی شاد و مضحک باشد. در واقع بیشتر «هنر برای هنر» را ترجیح می دهم. شاید بهتر باشد بگویم «خنده و تفریح را برای خنده و تفریح» می خواهم! زیاد مایل نیستم مسائلی جدّی و پخته و عبرت انگیز در قصّه های کودکانه ام جای دهم.»
در سال ۱۹۰۱، نام مونت گومری کم کم در مجلات معروف تر و معتبرتری نمایان شده و از آن زمان به بعد، موّفق شد با قلم خویش، امرار معاش کند. در نامه هایی که از سال ۱۹۰۵ تا ۱۹۰۹ نوشته است، سخن از بیست و پنج داستان کوتاه است که به مجلات گوناگون فروخته است. در همین دوره از زمان بود که او شروع به نوشتن «آن، دختری از شیروانی سبز» کرد، که مهّمترین اثر ارزشمند و باشکوه او به شمار می رود. در اکثر این نوشته ها، مونت گومری قصد داشت برای خوانندگان جوان، بنویسید. او در باره شخصیت قهرمان داستانش «آن شرلی» به دوست صمیمی و قدیمی اش «افراییم وِبِر» می نویسد:
«من این کتاب را برای دخترها نوشته ام. اگر قرار باشد کتاب پرفروشی از آب در بیاید، لازم است مورد پسند آنان واقع شود. تصمیم دارم روزی کتابی بنویسم که فقط برای رضایت شخصی خودم باشد و بس. در داستانهایی که برای نوجوانان می نویسیم، اصلاً نمی توان کاری کرد که قهرمان داستان «با شکستهای پی در پی» مواجه شود. هیچ خواننده جوانی قادر نیست برای چنین قهرمانی احساس ترحّم کند و یا او را درک نماید. این کار از انسانهای مسّن تر برمی آید، نه از جوانها... من گمان نمی کنم بتوانم روزی، کتابی برای انسانهای پخته و مسّن اجتماع بنویسم... استعداد و ذوق من، ظاهرا فقط در نوشتن قصّه هایی عاطفی برای نوجوانان است.»
در واقع تنها کتابی که می توان به عنوان کتابی برای بزرگسالان در نظر پنداشت، کتاب «رشته به هم ریخته» است، که داستان تعدادی افراد طمّاع برای به ارث بردن ثروت عمّه پیرشان، پس از مرگش می باشد. او به توصیف و شرح افکار درونی و انگیزه ها و کارهای آنان می پردازد.
با وجود شهرت عالمگیر و محبوبیت خاصّی که مونت گومری در تمام طول عمرش، از خوانندگان هر سنّ و هر نژادی (وحتیّ هر قشری از اجتماع) بهره مند بود، اغلب اوقات به وسیله منتقدانی همچون «رالف کانر» یا «نِلی مک کلونگ» به عنوان «نویسنده ای بسیار خوشبین و رویایی از سرزمین کانادا» مورد ملامت و تمسخر، و انتقاد شدید قرار می گرفت. آنها مونت گومری را سرزنش می کردند از این که چرا همیشه کاری می کرد تا: «اشخاص معصوم و خوش قلب، با نیروی ایمانشان بر اشخاص شرور و حسود و خسیس و عبوس پیروز می شدند.» آنها معترض بودند از این که چرا در داستانهای مونت گومری، هیچ کس «هرگز زیاد رنج نمی کشد، زیاد غمگین نمی شود (یا اندوه و عذابش زیاد به طول نمی انجامد) و همه مودب و آداب دان هستند». مونت گومری به این انتقادها زیاد گوش نمی کرد. او به خوبی از مشکلات و مسایل دورانش آگاهی داشت، و از بدبختی های جنگ و فقر و گرسنگی مطلّع بود. امّا او دوست داشت واقعیتهای اطرافش را با عاطفه و مهربانی بیان کند، تا قلمی خشک و رئالیست داشته باشد. او همین موضوع را در جلد دوّم کتاب امیلی به وضوح، از زبان آموزگار امیلی بیان می کند و می نویسد: «سعی کن بنابه اعتقاداتت زندگی کنی. از سرو صدایی که در باره رئالیسم و واقعیت بلند شده است، به هیجان نیا و فریب این چیزها را نخور. فراموش نکن که درختان کاج و صنوبر هم مانند خوکدانی، وجود دارند و در عالم واقعیت ما، هر روز در برابر دیدگانمان هستند. امّا چه خوب است انسان از کاج و صنوبر صحبت کند، تا از خوک و خوکدانی...»
مونت گومری از داستانهایی عاطفی و شاعرانه استفاده می کند تا پیامش را به خوانندگانش برساند. امّا نکاتی که او به عنوان موضوع کتابهایش برگزیده است، فقط مختص آن دوره و زمانه نیست، بلکه به زمان حال نیز تعلّق و مطابقت کامل دارد. موضوع بحث اصلی او، پیرامون پیوند زناشویی و انجام این کار مقدّس به شیوه ای دلپذیر و مطبوع است. او ضمنا از توقعّات و انتظارات باطنی و اجتماعی این نظام مقدّس سخن می گوید. در کتابهایش، او سعی می کند از انتظارات و آرزوهای فردی هریک از قهرمانانش، از اجتماعی که در آن زندگی می کنند، حرف بزند و همین طور هم از توقعّات زن و شوهر نسبت به هم، و ماهیت ازدواج به عنوان رضایتی شخصی صحبت کند، که در مخالفت و ناهماهنگی کامل با نیازهای اقتصادی یا وظیفه فردی نسبت به خانواده یا جامعه، قرار دارد. او همچنین در جستجوی نکاتی دیگر نیز هست. برای مثال کاوش و پویندگی زنان برای یافتن هویتی آشکار برای خود، و دسترسی به ثبات و آرامش است. او از نیاز زنان برای داشتن هدفی مقدّس در زندگی، و نیاز به بهره وری از ذهن و اندیشه شان سخن می گوید، و معتقد است که هر هنرمندی وظیفه ای دارد و این وظیفه، نخست نسبت به آثار خلق شده اش، و سپس به دنیا می باشد. او معتقد است هنرمند نقش مهمّی دارد، و می تواند در ثبت و حتیّ شکل گیری زندگی اطرافیان تاثیری بسزا داشته باشد. شخصیتهای لوسی مُد مونت گومری، در جوامعی زندگی می کنند که اکثر ساکنان آن، مردمانی هستند که به راحتی می توانند همدیگر را مورد تمسخر و استهزاء و یا حتیّ قضاوتی سخت قرار دهند. روابط طایفه ای موجود در این قصّه ها، پیچیده، و مبحث «خانواده» و «جامعه»، اغلب در هم ادغام می شوند.
در این قصّه ها، سخن از حسادت، عصبانیت، درگیری، رقابت، اندوه، بدبختی، ایثارگری، مرگ و ماتم از دست دادن عزیزی نزدیک است.
برای شخصیتهای زنِ داستانهای مونت گومری، مانند شخصیتهای زنِ جین آستین، انتخاب نهایی برای ازدواج، و بستن پیوند مقدّس زناشویی، نقطه مرکزی و بسیار اصلی زندگیشان محسوب می شود. این انتخاب، نه تنها قادر است بر روی روابط شخصی او تاثیر بگذارد، بلکه نقش این زن، و موقعیت او را در اجتماعی، به وضوح نشان می دهد. در باره نقش زن، مونت گومری به دوستش «وبر» می نویسد:
«من معتقدم که دایره زیست هر انسانی (اعم از مرد یا زن) باید جایی باشد که از لحاظ عاطفی، در آن کاملاً سعادتمند باشد تا بهترین بازدهی کاری را بتواند برای جامعه اش انجام دهد. اکثر زنان امروزی، در خانه، احساس رضایت و نیکبختی کامل می کنند، درست به همان اندازه که اکثر مردان امروزی، در مرکز جامعه، و در بیرون، احساس رضایت کامل دارند، و قادرند فعالّیتی سالم برای پیشرفت انجام دهند. امّا خب... استثناهایی نیز هست... برخی از زنان برای انجام کارهای خدماتی برای جامعه شان زاده شده اند... بنابراین هر انسانی حقّ دارد، و موظف است هدف آغازین و اصلی خود را که از زمان تولّدش، به او محول شده است، به نحو احسن و شایسته به انجام برساند.»
به این ترتیب، مسئله ازدواج و زناشویی، مهّمترین موضوع در زندگی قهرمانهای داستانهای مونت گومری است. برخی از این داستانها، بیشتر به عنوان نوعی داستانهای عاطفی سنّتی با پایانی خوش هستند (مانند «قسمت» یا «داستان دختری با شرطبندی عجیب» و یا حتیّ «نامزد پزشک دهکده» و «عروس منتظر است».) «داستان پایان یافته» هم قصّه ای سنّتی است که خواننده، پس از مرور نوشته های شخصی از دنیا رفته، به میزان علاقه اش نسبت به زن زندگیش با خبر می شود. امّا در داستانِ «به لطف ژولیوس سزار»، هرچند داستان پایان خوشی دارد و به ازدواج منتهی می شود، لیکن آمیزه ای از عقاید و وظایفی سنّتی، به شکلی مضحک است، و در لحظه ای بحرانی، همه چیز از ماهیتی خنده دار برخوردار می شود. بسیاری از داستانهای مونت گومری، در باره پیوندی است که پس از سالها دوری و جدایی در جوانی، درسنین پختگی، سرانجام میسّر می شود. این موضوعی است که بسیار مورد علاقه مونت گومری بوده، و بارها از آن استفاده نموده است. در بیشتر این داستانها، طرفین، نزدیک به سی یا حتّی چهل سال دارند (مانند داستان «سوگند لوسی الن» یا «مانند محبّت»). در چنین داستانهایی، قهرمان زن ناچار است ازدواج را در یک کفه از ترازو، و ثبات یا وظایف خانوادگی یا آزادی و استقلال را در کفه دیگر قرار دهد و تصمیمی نهایی اتخاذ کند). این درست مانند انتخابی است که لوسی مُد مونت گومری شخصا ناچار شد در زندگی شخصی اش اتخّاذ کند، زیرا او نیز دیر ازدواج کرد و خود را موظف می دانست که از مادر بزرگش مراقبت کند، و به زندگی حرفه ای و نویسندگی اش نیز برسد.
در دو داستان دیگر: «باغ معطّر چاشنی ها» و «رازی سر به مُهر می دانم»، این شخصیتهای ثانوی داستان هستند که ازدواج می کنند، و بالاخره در سه داستان دیگر از مشکلات زناشویی، پس از ازدواج، سخن گفته شده است (داستانهای «قسمت»، «شوهرامیلی»، و «جدایی») و خوشبختانه می توان امیدوار بود که دست کم دو داستان، پس از آشتی زن و شوهر، با پایانی خوش به اتمام می رسند.
مجموعه این داستانهای کوچک، همه بدون استثنا براساس موضوع «داستانی عاطفی و کمدی» تنظیم شده اند. قهرمانان مرد داستان، اشخاصی شریف و مودب و وفادار هستند، و همیشه برای رسیدن به همسر یا نامزدشان، با سدّ راههایی مواجه هستند که یا به صورت اشخاص مزاحم و شرور خود نمایی می کنند، یا به صورت مشکلاتی اجتناب ناپذیر، به طوری که میل و انگیزه ازدواج یا آشتی را به تعویق می اندازند. شاید مشخصّ ترین نمونه ای که می توان نام برد: «بانوی من جین» است. در این داستان، سدّراهی که میان دو نامزد پدید آمده است، به دلیل عدم درک خصوصیات اخلاقی طرف مقابل است، که سرانجام با تصادفی جالب و مضحک، از میان برداشته می شود (مانند شباهت قهرمان داستان با پسرخاله اش، و دعوت شدن او به ضیافتی که نامزد سابقش نیز تصادفا در آن حضور دارد!)
در بسیاری از داستانهای مونت گومری، سدّ راه اصلی یک خویشاوند نزدیک، یا حتّی یکی از اعضای بسیار نزدیک خانواده است (اغلب یک عمّه، یا خاله یا دختر عمو یا دختر خاله) در «شوهر امیلی» زوج جوان از دعواهای خانوادگی هر دو خانواده، از هم جدا شده اند، و در قهر به سر می برند: یعنی مادر استفن و خواهر و برادر امیلی. در داستان «دختری با شرط بندی عجیب» عمّه تئودورا با خواستگار دختر جوان مخالفت می کند و او را نمی پسندد. و در داستان «سوگند لوسی الن» سسیلی اصرار دارد که خویشاوندنش حقّ ندارد او را ترک کند و با خواستگار قدیمی اش ازدواج کند. در هر یک از این داستانها، به وضوح مشاهده می شود که تصمیم نهایی باید از سوی قهرمان داستان، اتخّاذ شود.
هنگامی که در اوج ناراحتی، امیلی با خانواده اش، و زن برادر استفن به مقابله می پردازد، متوجّه می شود که هنوز هم به شوهرش علاقه دارد. جودیت (در دختری با شرط بندی عجیب) هم در اوج خشم، برخلاف اظهارات عمّه اش عمل می کند و اعلام می دارد با نخستین کسی که به خواستگاریش بیاید، ازدواج خواهد کرد! و سسیلی (در سوگند لوسی الن) متوجّه کار اشتباهی می شود که از خویشاوندش دارد و او را آزاد می کند. در هر کدام از این داستانها، قهرمان زن داستان ناگزیر است که مسئولیتهای جدّی اش را در برابر دیگران (اعم از اعضای خانواده یا افراد جامعه اش) بسنجد، و خوشبختی شخصی اش را با مسئولیتهایش سبک سنگین کند، و یکی را نهایتا برگزیند.
در تعدادی از داستانها، این خود قهرمان زن است که مانع سعادت خویش است. مانند «قسمت»، که اراده آهنین و لجاجت و علاقه زیادش به تفریح و سرگرمی و آزادی، و حضور پیوسته اش در مجالس و میهمانیها مانع این شدند که خصوصیات اخلاقی شوهر جدّی و آرام و فهمیده اش را درک کند. تصمیم نهایی او هنگامی آشکار می شود که زن جوان در می یابد به حضور مثبت و آرام شوهرش نیاز دارد... در «باغ معطّر چاشنی ها»، این تقسیم بندی، دوباره صورت گرفته است، و قهرمان زن داستان، به دلیل غرور و تکبّر زیاد و موقعیت بالای اجتماعیش، از رسیدن به سعادتی که مستّحق آن بود، به دلیل زخمی در صورت خودداری می کند و به اشتباه گمان می برد که نامزدش او را برای انواع نکات ظاهری و اجتماعی می خواهد... در کتاب «عروس منتظر است»، اِلِری ناچار است با شبح مردی متوفی که در زمان جنگ، در فرانسه کشته شده است به رقابت و مبارزه بپردازد، و با ترفندی غیرمعمول به سوزان بفهماند که زن جوان به راستی به او علاقه مند است. در داستان «به لطف ژولیوس سزار»، «آن» قهرمان زن داستان، در شرایطی مضحک و غیرمعمول ناچار است به سرعت به فکر ازدواج با خواستگارش بیفتد و مشاهده می کند که پیوند زناشویی آنها، از هر لحاظ مناسب و مطبوع است. شاید واضح ترین نمونه، (برای قهرمانی که خودش، سدّ راه اصلی به شمار می روَد) در داستان «مانند محبّت» باشد.
ژوزفین در زمانی حاضر به ازدواج با دیوید می شود که در باطن با فکر ازدواج و پذیرفتن این وظیفه جدّی و مقدّس موافق می شود. این رضایت و موافقت باطنی، هیچ ربطی به شرایط ظاهری یا شخصیتّهای دیگر داستان ندارد. حتّی رابطه ای هم به علاقه یا عدم علاقه ژوزفین به دیوید ندارد. فقط پذیرشی است که زن جوان، باطنا انجام می دهد. او می فهمد این دیوید است که به او احتیاج دارد، نه او به دیوید. سپس پی می برد که زندگیش بدون حضور دیوید، و شخصی که بتواند به او «رسیدگی» کند، کامل نخواهد بود.
***
در دو داستان، موضوع ازدواج در کنار موضوعی برای «کاوش و تجسسّ ابدی هنرمند برای دست یافتن به حقیقت» قرار می گیرد. در داستان «جدایی»، استفن گوردن جوان، در شرف ترک کانادا برای رفتن به ایتالیا است. امّا در همان دقایق کوتاه، رویای درونیش را از «زن نمونه» بیان می کند و الگوی زنی بی نقص و پاک را که مظهر زنانگی و مادر بودن است، به بئاریس لانگ ورت توصیف می کند. زن داستان از انجام کاری ناشایست خودداری می کند و دوباره به ازدواج ناموفقش باز می گردد. در داستان «داستان پایان یافته» نویسنده جوانی، پایان غم انگیز قصّه اش را تغییر می دهد تا باعث خوشحالی بانوی سالخورده ای شود، و پس از مدّتی پی می برد که پایان داستانش، با واقعیت زندگی بیشتر از آن چه که تصّور می کرد، شباهت و مطابقت داشت (زیرا بانوی سالخورده نیز داستانی مشابه برای نویسنده جوان نقل می کند که مربوط به دوران جوانیش می باشد.)
***
یکی دیگر از موضوعاتی که مونت گومری قصد داشت از آن سخن بگوید، تجسسّ و کاوش قهرمان داستان، برای یافتن هویت و به دست آوردن درک و آگاهی لازم از باطن خویش است. این کاوش، اغلب به موضوع ازدواج باز می گردد (مانند داستان «مانند محبّت»). این کاوش درونی، در دو قصّه، به وسیله کودکی صورت می گیرد. در «باغ معطّر چاشنی ها» جیمز، که با عمویش زندگی می کند، در جستجوی مادری برای خود می باشد تا بتواند هویتی برای خود بیابد و کاری کند تا با عشق «مادر دوّمش» موّفق به دوست داشتن خود بشود. در داستان «رازی سر به مُهر می دانم.»، جین لارنس، دخترک هشت ساله بیم دارد مبادا دختر واقعیِ مرد ماهیگیری بد خلق و عبوس باشد. او در طول داستان آگاهی بهتری از خانواده اش به دست می آورد، وبه آگاهی والتفات اجتماعی جدیدی دسترسی پیدا می کند. درداستان «ایبل و ماجرای بزرگش»، راوی جوان داستان، با کمک فلسفه ایبل پیر، به این نتیجه می رسد که چگونه با مشکلات و ناراحتی هایش برخورد کند و با آنها کنار بیاید.
***

نظرات کاربران درباره کتاب قسمت