فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چرا عاشق می‌شويم؟

کتاب چرا عاشق می‌شويم؟
ماهيت و فرايند عشق رمانتيک

نسخه الکترونیک کتاب چرا عاشق می‌شويم؟ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب چرا عاشق می‌شويم؟

هلن فیشر، انشان‌شناس برجسته، در چرا عاشق میشویم؟ طرح معنای جدیدی از پدیده عشق ارائه می‌دهد- تحقیق کامل که از ریشه‌های عشق در مغز تا تبش هیجان‌انگیز آن در جسم و رفتار ما را در برمی‌گیرد. فیشر با همکاری تیم دانشمندان همکارش از مغز افرادی که اخیرا عاشق شده‌اند اسکن مغزی می‌گیرد و چیزی را که در همین اواخر روانشناسان درباره‌اش به حدس و گمان بسنده می‌کردند ثابت می‌کند: وقتی عاشق می‌شوید بخش‌هایی خاصی از مغز به واسطه افزایش جریان خون به اصطلاح نورانی می‌شوند.
این کتاب جدید و کامل با استفاده از این داده‌ها می‌گوید که عشق رمانتیک به واسطه میلیون‌ها سال حیات و تکامل نقشی ماندگار بر لوح مغز ما پدید اورده است. عشق صرفا یک عاطفه نیست. بلکه انگیزشی است قدرتمند چون احساس گرسنگی.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.46 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۴۷ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب چرا عاشق می‌شويم؟

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱. SUNY: مخفف دانشگاه ایالتی نیویورک. ــ م.
۲. بخشی است از شعر جان کیتس، شاعر بسیار معروف انگلیسی در مکتب رمانتیسم(۱۷۹۵-۱۸۲۱). ــ م.
۳. ''James Weldon Johnson, "Beauty That Is Never Old
۴. Meilan
۵. Kaifeng
۶. Chang Po
۷. Romeo and Juliet، دو شخصیت بسیار معروف و عاشق در نمایشنامه شکسپیر به همین نام. ــ م.
۸. Paris and Helen، دو جوان که عشقشان به جنگ معروف تروآ در حماسه ایلیاد، اثر هومر، منجر شد. ــ م.
۹. Orpheus and Eurydice، اورفئوس در اساطیر یونان بعد از مرگ همسرش به وادی مردگان می رود تا او را به دنیای زندگان برگرداند، اما در راه به دلیل این که وعده اش را با رب النوع می شکند و به چهره همسرش می نگرد، برای همیشه او را از دست می دهد. ــ م.
۱۰. Abelard and Eloise، آبلار (۱۰۷۹-۱۱۴۲)، فیلسوف مسیحایی فرانسوی که نامه های عاشقانه او و ایلوئیز، دختر کشیش اعظم کلیسای نوتردام، در تاریخ و ادبیات فرانسه اهمیتی نمادین یافته است. ــ م.
۱۱. Troilus and Cressida، دو عاشق دیگر در اساطیر یونانی. ــ م.
۱۲. Tristan and Iseult، تریستان از شوالیه های شاه آرتور بود که عاشق دختر پادشاه ایرلند شد، و عشق این دو با مرگ هولناک تریستان سرانجامی شوم یافت. ــ م.
۱۳. (W. H. Auden: (1907-1973 شاعر و منتقد بسیار معروف انگلیسی الاصل که بعدها تبعه آمریکا شد. ــ م.
۱۴. Ortega y Gasset
۱۵. Yuan Chen
۱۶. Lancelot
۱۷. Chrétien de Troyes
۱۸. Queen Guinevere
۱۹. (Virginia Woolf: (1882-1941 رمان نویس و منتقد بسیار معروف و تاثیرگذار انگلیسی. ــ م.
۲۰. (Geoffrey Chaucer: (1340-1400 شاعر انگلیسی. ــ م.
۲۱. Tzu Yeh
۲۲. Giraut de Borneil
۲۳. Wolfram von Eschenbach
۲۴. Parzifal
۲۵. Catullus

۱. «چه شور افسار گسیخته ای»:(۲)عاشق بودن

به چشم من
جهان و هر چه در آن است
در حلقه بازوان تو گنجانده شده؛
به چشم من
تنها زیبایی جاودانه که مرگیش نیست
در سایه روشن چشم های تو شکوفا شده.
جیمز وِلدون جانسون
«زیبایی جاودانه»(۳)

یکی از سرخپوستان گمنام کواکیوتل در جنوب آلاسکا در شعری سوزناک که در سال ۱۸۹۶ از زبان اصلی بازنویسی شده، چنین می گوید: «سرتاسر بدنم یکسره آتش است ــ درد عشق تو. آتش عشقت درد به جانم انداخته. عشق تو وجودم را ملول کرده. عشقت دردی است که درونم را می سوزاند. آتش عشق تو وجودم را سوزانده. یادم هست با من چه گفتی. آیا تو نیز به من عشق می ورزی؟ عشقت وجودم را آب می کند. درد و باز هم درد. کجا می روی؟ من عاشق تو هستم. به من گفته اند از این جا می روی. به من گفته اند ترکم می کنی. غمت تَنَم را کرخت کرده. به یاد داشته باش چه گفتم، عشق من. خداحافظ، عشق من، خداحافظ.»(۱)
پیش از من و شما، چند مرد و زن عاشق همدیگر شده اند؟ چقدر از رویاهایشان جامه عمل پوشیده؟ کدام شور و عواطفشان تباه شده؟ اغلب وقتی حین راه رفتن یا نشستن به فکر فرو می روم، به تمام عشق های سوزناکی که این کره خاکی به خود دیده می اندیشم. خوشبختانه، مردان و زنان جهان از عشق های رمانتیکشان اسناد و شواهد بسیاری به جا گذاشته اند.
از اوروک در سومر باستان، روی لوح ها و به خط میخی، اشعاری به دست ما رسیده که در آن ها عشق پرشور اینانا، ملکه سومریان، به دوموزی، پسری چوپان، گرامی داشته شده است. اینانا بیش از چهار هزار سال پیش فریاد زد و به او گفت: «محبوب من، نور دیدگانم.»(۲)
در ودا و دیگر متون هندی، که قدمت آن ها به ۷۰۰ تا ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح برمی گردد، به شیوا، پروردگار اسطوره ایِ عالم، اشاره شده که واله و شیدای ساتی، دختر جوان هندو، می شود. این رب النوع در خیال می بیند که «خودش و ساتی غرقِ عشق در قله کوهی بوده اند.»(۳)
خوشبختی هرگز سراغ بعضی ها نمی آید. یکی از این افراد قیس، پسر رئیس قبیله ای در عربستان قدیم، بود. در یکی از افسانه های عربی قرن هفتم میلادی آمده که قیس پسری زیبا و فوق العاده برازنده بود ــ تا وقتی دختری را دید که به خاطر موهای بلند و مشکی اش او را لیلی، به معنای «شب»، نامیده بودند.(۴) قیس چنان از خود بیخود شد که یک روز از مکتبخانه بیرون آمد و در شهر دوید و نام لیلی را فریاد زد. از آن پس او را مجنون یا دیوانه نامیدند. مجنون سر به بیابان گذاشت، با حیوانات در غارها زندگی کرد و برای محبوبش آواز خواند، در حالی که لیلی، محبوس در خیمه پدرش، شب ها از چادر بیرون می آمد تا نامه های عاشقانه اش را به دست باد بسپارد. رهگذری که دلش به حال او سوخت، خبر این زاری های عاشقانه را به مجنون، این پسر عاشق با موهای ژولیده و تن نیمه برهنه، رساند. عشق پرشور این دو عاقبت به جنگ قبایلشان و سرانجام مرگِ دو عاشق منجر شد. حال از آن ماجرا تنها همین افسانه باقی مانده است.
مِیلان(۴) نیز شخصیت دیگری است که با مرگ می زیست. مِیلان، یکی از شخصیت های افسانه چینی قرن دوازدهمی به نام «الهه یشمی»، دختر نازپرورده و پانزده ساله یکی از مقامات عالی رتبه در کایفنگ(۵) بود ــ تا وقتی که عاشق چانگ پو(۶) شد، پسری پر شور و نشاط با انگشتان بلند و قلمی و استعداد حکاکی روی سنگ یشم. یک روز صبح، چانگ پو در باغ خانوادگی مِیلان به او گفت: «از آن زمان که آسمان و زمین خلق شدند، تو برای من و من برای تو خلق شدم و اجازه نمی دهم از من دور شوی.»(۵) اما این دو عاشق در نظام سفت و سخت و فوق العاده طبقاتی چین، به طبقات اجتماعی متفاوتی تعلق داشتند. آن دو، در اوج یاس و استیصال، با هم گریختند، اما خیلی زود لو رفتند. چانگ پو گریخت. مِیلان را در باغ پدرش زنده به گور کردند. اما افسانه مِیلان هنوز قلب بسیاری از مردم چین را به درد می آورد و از یاد و خاطرشان نمی رود.
رومئو و ژولیت،(۷) پاریس و هلن،(۸) اورفئوس و ائورودیکه،(۹) آبلار و ایلوئیز،(۱۰) ترویلوس و کرسیدا،(۱۱) تریستان و ایزولت(۱۲) و هزاران هزار شعر و آواز و داستان رمانتیک چند صد ساله از اروپای آبا و اجدادی و خاورمیانه و ژاپن و چین و هند و دیگر جوامع نیز هرگز شکل مکتوب نیافتند.
انسان حتی در آن جا که سند مکتوبی نیز از خود به جا نگذاشته، شواهدی از این عشق پرشور برای ما به یادگار گذاشته است. در واقع، انسان شناسان در تحقیقی که در مورد ۱۶۶ فرهنگ مختلف انجام دادند، در ۱۴۷ مورد از آن ها، یعنی حدودا نود درصدشان، شواهدی از عشق های رمانتیک یافته اند.(۶) در نوزده جامعه باقی مانده نیز دانشمندان این بُعد از زندگی مردم را بررسی نکرده بودند. اما از سیبری تا بیابان های استرالیا و آمازون، مردم آوازهای عاشقانه می خوانند، اشعار عاشقانه می نویسند و اسطوره ها و افسانه های عشق رمانتیک تعریف می کنند. خیلی ها دست به جادوهای عشقی می زنند ــ طلسم و جادو می کنند یا معجون و چاشنی هایی تهیه می کنند تا شور و عشق رمانتیک پدید بیاورند. خیلی ها با محبوبشان می گریزند و بسیاری نیز از عشق های یکطرفه و نافرجام رنج می برند. بعضی ها معشوقشان را به قتل می رسانند. بعضی ها خودشان را می کشند. بعضی نیز دستخوش غمی چنان عمیق و عظیم می شوند که از خواب و خوراک می افتند.
من پس از مطالعه اشعار و آوازها و داستان های مردم سرتاسر دنیا، به این نتیجه رسیدم که قابلیت و ظرفیت عشق رمانتیک با بافت و ساختار مغز انسان ارتباطی تنگاتنگ دارد. عشق رمانتیک تجربه جهانشمول نوع بشر است.
اما این احساس بی ثبات و افسارگسیخته که عقل انسان را می رباید و یک دم باعث سعادت است و دمی بعد موجب یاس، به راستی چیست؟(۷)
بررسی عشق
دبلیو. اچ. اودنِ(۱۳) شاعر گفته است: «آه، حقیقت عشق را با من بگو،» من برای درک پیامدهای این تجربه عمیق انسانی، مجموعه آثار روان شناختی را در مورد عشق رمانتیک بررسی و در گرایش ها، نشانه ها یا شرایطی که به کرات به آن ها اشاره شده به دقت تامل کردم. جای تعجب ندارد که این احساس قدرتمند متشکل از مجموعه پیچیده ای از گرایش های متعدد و خاص است.(۸) بعد برای آن که خودم بپذیرم که ویژگی های شور عشق رمانتیک در همه جای دنیا مشترکند، بر اساس آن ها در مورد عشق رمانتیک یک پرسشنامه طراحی و با کمک میکله کریستیانی، که در آن زمان دانشجوی دوره لیسانس دانشگاه روتگرز بود، و دکتر ماریکو هاساگاوا و دکتر توشیکازو هاساگاوا در دانشگاه توکیو، این تحقیق را میان مردان و زنان دانشگاه روتگرز و حوالی آن در نیوجرسی و دانشگاه توکیو توزیع کردم.
نظرسنجی این گونه آغاز می شد: «این پرسشنامه در مورد ´عاشق بودن´ است؛ در مورد احساس شیفتگی، عشق پرسوز و گداز، یا احساس وابستگی بسیار قوی و رمانتیک به شخصی.
«اگر در حال حاضر 'عاشق' نیستید، اما در مورد شخصی در گذشته خود احساسی پرشور دارید، لطفا با در نظر گرفتن آن شخص در ذهن خود به سوال ها پاسخ دهید.» سپس از متقاضیان سوال هایی جمعیت شناختی می پرسیدیم که شامل سن و سال، اوضاع مالی، مذهب، قومیت و مجرد یا متاهل بودن آن ها می شد. من حتی در مورد روابط عاشقانه آن ها هم سوال می کردم. از جمله این که: «چه مدت است عاشق شده ای؟»، «چند درصد از اوقات روز به فکر و یاد این شخص هستی؟» و «آیا گاهی حس می کنی که احساساتت از مهار و کنترلت خارج شده اند؟»
و بعد بخش اصلی پرسشنامه آغاز می شد (به ضمیمه رجوع کنید). این بخش ۵۴ جمله داشت، مانند: «وقتی با... هستم، انرژی بیشتری دارم.» «وقتی صدای... را پشت تلفن می شنوم، قلبم تندتر می زند.» و «وقتی در کلاس یا سر کار هستم، بی اختیار به... فکر می کنم.» طراحی تمام این سوال ها انعکاس دهنده خصوصیاتی بودند که عموما به عشق رمانتیک نسبت می دهند. از آزمون دهندگان خواسته می شد که در مقیاسی با هفت مرحله، از «کاملاً مخالف» تا «کاملاً موافق»، نشان دهند که با هر جمله تا چه حد موافق یا مخالفند. مجموعا ۴۳۷ آمریکایی و ۴۰۲ ژاپنی پرسشنامه را پر کردند. بعد مک گرگور سوزوکی و تونی اولیوا، متخصصان آمار، تمام این داده ها را جمع آوری و به لحاظ آماری تحلیل کردند.
نتایج حیرت انگیز بود. سن، جنسیت، علقه های مذهبی، گروه های قومیتی: هیچ یک از این متغیرهای انسانی در پاسخ ها تغییر عمده ای ایجاد نمی کرد.
برای مثال، گروه های مختلف سنی در برابر ۸۲ درصد از سوال ها، بدون تفاوت های قابل ملاحظه آماری، پاسخ های کم و بیش مشابهی داده بودند. افراد بالای ۴۵ سال در پاسخ های خود نسبت به محبوبشان همان شور و عشقی را بروز داده بودند که در پاسخ های افراد زیر ۲۵ سال مشهود بود. در مورد ۸۷ درصد از سوال ها، مردها و زن های آمریکایی عملاً پاسخ های مشابهی داده بودند؛ در پاسخ های زنان و مردان تفاوت چندانی دیده نمی شد. «سفیدپوستان» و «دیگر اقوام» آمریکایی در ۸۲ درصد موارد پاسخ های مشابهی داده بودند: در شور و عشق رمانتیک، نژاد هیچ نقشی ندارد. کاتولیک ها و پروتستان ها نیز در ۸۹ درصد موارد بدون تفاوت های چشمگیر به سوال ها پاسخ داده بودند: وابستگی به کلیسا نیز عامل تعیین کننده ای نیست. تنها تفاوتی که در پاسخ های این گروه ها وجود داشت و «به لحاظ آماری مهم» محسوب می شد، این بود که بعضی هاشان شور و عشق مضاعفی بروز می دادند.
عمده ترین تفاوت ها میان آمریکایی ها و ژاپنی ها مشهود بود. در اکثر ۴۳ سوالی که این دو گروه تفاوت های آماری چشمگیری با هم داشتند، یکی از این دو ملیت صرفا شور و عشق رمانتیک شدیدتری نشان می داد. در مورد دوازده سوالی هم که پاسخ های دو گروه به آن ها تفاوت های فاحشی داشت، مسائل فرهنگی عامل تفاوت بودند. برای مثال، از آمریکایی ها فقط ۲۴ درصد به این جمله جواب مثبت داده بودند: «وقتی با... حرف می زنم، اغلب می ترسم که حرف نادرستی بزنم»، حال آن که از میان ژاپنی ها، ۶۵ درصد با این جمله موافق بودند. به گمان من، دلیل این تفاوت خاص این است که جوانان ژاپنی در مقایسه با آمریکایی ها، با جنس مخالف خود حشر و نشر کمتر و رسمی تری دارند. به این ترتیب، با در نظر گرفتن تمام جوانب، میان این دو جامعه بسیار متفاوت، مردان و زنان در مورد عشق رمانتیک احساساتی بسیار مشابه داشتند.
عشق رمانتیک، عشق مرضی، عشق پرشور، شیدایی؛ اسمش را هر چه می خواهید بگذارید، این قدرت مقاومت ناپذیر مردان و زنانِ همه اعصار و فرهنگ ها را «مسحور، آزرده و حیران» کرده است. عاشق بودن میان ابنای بشر امری مشترک و خصلتی ذاتی است.(۹)
«معنای خاص»
یکی از نخستین اتفاقاتی که بعد از عاشق شدن رخ می دهد، تغییر شدید در خودآگاهی انسان است: «محبوب» شما به قول روان شناسان «معنایی خاص» پیدا می کند، و به موجودی بدیع، منحصر به فرد و بسیار مهم بدل می شود. به قول یکی از مردان دلباخته: «تمام دنیایم تغییر یافته و محور جدیدی پیدا کرده بود به نام مریلین.»(۱۰) توصیف رومئوی شکسپیر از محبوبش موجزتر و پربارتر است: «ژولیت خورشید است.»
ممکن است قبل از تبدیل یک رابطه به عشق رمانتیک، انسان جذب چندین و چند نفر شود و توجهش به نوبت به اشخاص متعدد جلب شود. اما عاقبت شورِ عشقِ انسان تنها متوجه یک شخص خواهد شد. امیلی دیکینسون این جهان شخصی را «حیطه تو» نامیده است.
این پدیده به ویژگی ذاتی انسان مربوط می شود، این که نمی تواند همزمان به بیش از یک نفر احساسی رمانتیک پیدا کند. در تحقیقات من، ۷۹ درصد از مردها و ۸۷ درصد از زن ها گفتند که وقتی محبوب واقعیشان از آن ها دور باشد، با کس دیگری قرار ملاقات نمی گذارند (ضمیمه، شماره ۱۹).
متمرکز شدن توجه
کسی که تمام وجودش پر از عشق رمانتیک شده باشد، تمام توجهش را بر محبوبش متمرکز می کند، و این کارش اغلب به تخریب همه چیز و همه کس منجر می شود، از جمله کار، خانواده و دوستان. اورتگا ای گاست،(۱۴) فیلسوف اسپانیایی، این حالت را چنین توصیف می کند: «توجهی غیرمعمول که در ذهن انسانی معمول شکل می گیرد.» این توجهِ متمرکزشده محور اصلی عشق رمانتیک است.
مردان و زنان شیدا و شیفته ذهن خود را بر تمامی حوادث، آوازها، نامه ها و دیگر مسائل جزئی، که آن ها را مربوط به محبوب خود می دانند، متمرکز می کنند. زمانی که فرد در پارک می ایستد تا شکوفه ای بهاری را به محبوبش نشان دهد؛ عصری که شخص حین درست کردن شربت، چند لیمو برای عاشق خود می اندازد: برای کسی که وجودش مالامال از عشق است، این لحظاتِ آنی پنداری زنده اند و نفس می کشند. ۷۳ درصد مردان و ۸۵ درصد زنان در تحقیق من، حرف ها و اعمال جزئی محبوبشان را به یاد داشتند (ضمیمه، شماره ۴۶). ۸۳ درصد مردان و نود درصد زنان این حوادث را حین اندیشیدن به محبوبشان در ذهن مرور می کردند (ضمیمه، شماره ۵۲).
احتمالاً میلیاردها عاشق دیگر نیز با فکر کردن به لحظاتی که با محبوبشان گذرانده اند، در وجود خود موجی از مهر و عطوفت احساس کرده اند. نمونه تاثیرگذار و آسیاییِ این حالت را می توان در یکی از اشعار قرن نهمی چین یافت، شعری به نام «حصیر بامبو» به قلم یوآن چِن. (۱۵) چِن با غم و درد می نویسد: «آن حصیر بامبوی خواب/ توان دور انداختنش را ندارم:/ آن شب تو را به خانه آوردم/ و بر آن حصیر خفتی.»(۱۱) در نظر چِن، یک شی ء دم دستی و معمولی قدرتی نمادین یافته است.
داستانِ قرنِ دوازدهمیِ لانسلوت،(۱۶)به قلم کرتین دو تروا،(۱۷) همین بُعد از عشق رمانتیک را توصیف می کند. در این شعر حماسی، لانسلوت شانه ملکه گینیویر(۱۸) را در جاده ای که ملکه و ملازمانش از آن عبور کرده اند می یابد. چند تار موی طلایی رنگ ملکه نیز در دندانه های شانه گیر کرده اند. آن گونه که دو تروا می نویسد: «او غرق تحسین و ستایش موها شد؛ صد هزار بار موها را به چشمان، دهان، پیشانی و گونه های خود مالید.»(۱۲)
بزرگ نمایی معشوق
انسان عاشق و شیدا ابعاد جزئیِ وجود محبوب خود را بزرگ می نمایاند و در موردش مبالغه می کند. اگر به عشاق اصرار کنید، تقریباً تمامی آن ها از خصوصیاتی که در محبوب خود دوست ندارند، فهرستی ارائه خواهند داد. اما این مشاهدات خود را به حساب نمی آورند یا حتی خود را متقاعد می کنند که این ضعف ها بسیار منحصر به فرد و جذابند. مولیر در این باب سروده: «معشوق یکسر کسر و کاستی ست/ عاشق به نقصش نیز راضی ست.» دقیقاً همین طور است. بعضی ها حتی محبوبشان را به خاطر ضعف و تقصیرهایش می ستایند.
عشاق دلبسته ویژگی های مثبت محبوبشان می شوند و آشکارا واقعیت را نادیده می گیرند.(۱۳) این احساس مثل نگاه کردن به اشیاء از پشت شیشه ای سرخ رنگ است، این وضعیت را روان شناسان «جلوه لنز صورتی» می نامند. ویرجینیا وولف(۱۹) این نگرش عاری از بصیرت و واقع بینی را به وضوح توصیف می کند و می گوید: «اما عشق... فقط توهم است. داستانی است که انسانی در ذهنش در مورد انسانی دیگر می سازد و همیشه می داند که این داستان حقیقت ندارد. البته که می داند؛ [ در غیر این صورت] چرا همیشه مراقب است که این توهم را خراب نکند؟»
نمونه ما در مورد افراد آمریکایی و ژاپنی مسلماً این جلوه لنز صورتی را به خوبی توجیه می کند. حدوداً ۶۵ درصد مردان و ۵۵ درصد زنان در تحقیق ما پذیرفتند که «محبوبم ایرادهایی دارد، اما ایرادهایش مرا ناراحت نمی کند» (ضمیمه، شماره ۳). ۶۴ درصد مردها و ۶۱ درصد زن ها نیز پذیرفتند که: «من به همه خصوصیات محبوبم عشق می ورزم» (ضمیمه، شماره ۱۰). ببینید چگونه وقتی که عاشق می شویم، خود را فریب می دهیم. حق با چاوسر(۲۰) بوده: «عشق کور است.»
«افکار مزاحم»
یکی از علائم اولیه عشق رمانتیک تعمق و تفکر بیش از حد در مورد معشوق است. روان شناسان از این موضوع با عنوان «افکار مزاحم» یاد می کنند. نمی توانید محبوبتان را لحظه ای از ذهنتان بیرون کنید.
ادبیات جهان آکنده است از نمونه های این افکار مزاحم. دزو یه،(۲۱) شاعر چینی قرن چهاردهم، می نویسد: «چطور می توانم به تو فکر نکنم...»(۱۴) شاعر ژاپنی ناشناس دیگری در قرن هشتم می نالد: «شعله اشتیاق من خاموشی ندارد.» ژیرو دو بورنی،(۲۲) شاعر و نوازنده دوره گرد فرانسوی در قرن دوازدهم، به آواز می گوید: «از فرط عشق... افکارم بلای جانم شده اند.»(۱۵) یکی از بومیان مائوری نیوزلند رنج و درد خود را این گونه توصیف می کند: «در شب ابدی، بیدار دراز می کشم/ تا عشق در خفا پاره پاره ام کند.»
اما شاید حیرت انگیزترین نمونه افکار مزاحم در شاهکار قرون وسطاییِ ولفرام فون اشنباخ(۲۳) به نام پارسیفال(۲۴) یافتنی باشد. در این داستان، پارسیفال با نریانش مشغول تاخت است که ناگهان در دل برف زمستانی سه قطره خون می بیند، خون مرغابی ای وحشی که به چنگال شاهینی زخمی شده است. این صحنه او را یاد چهره سرخ و سفید همسرش، کوندویرامورس، می اندازد. پارسیفال، مات و متحیر، میخ شده بر رکاب، به تعمق می نشیند. «و چنین می اندیشد، غرق در افکارش، تا وقتی حواسش به تمامی از کف رفت. عشقِ قوی پنجه او را اسیر کرده بود.»(۱۶)
متاسفانه، پارسیفال نیزه اش را صاف و بالا نگه داشته بود ـــ نشانه سلحشورانه جنگ. خیلی زود دو شوالیه که همان نزدیکی اردو زده و در مرغزاری کنار شاه آرتور بودند متوجه شدند و به تاخت به سوی او یورش آوردند. تازه وقتی یکی از مریدان پارسیفال روی لکه های خون دستمالی زردرنگ انداخت، پارسیفال از خلسه عشق خارج شد، نوک سلاحش را پایین آورد و نبردی مرگبار را موقتاً به تاخیر انداخت.
عشق بسیار قدرتمند است. عجیب نیست که ۷۹ درصد مردان و ۷۸ درصد زنان در تحقیق من، گزارش دادند که وقتی در کلاس یا سر کارشان هستند، فکرشان به کرات و بارها و بارها متوجه محبوبشان می شود (ضمیمه، شماره ۲۴). ۴۷ درصد مردان و ۵۰ درصد زنان نیز گفته اند که «صرف نظر از نقطه آغاز راه، در نهایت ذهنشان همیشه متوجه محبوبشان می شود» (ضمیمه، شماره ۳۶). تحقیقات دیگر نیز موید یافته هایی مشابهند. بنا بر گزارش شرکت کنندگان در تحقیق، آن ها ۸۵ درصد از ساعات کاریشان را در فکر «محبوبشان» هستند.(۱۷)
همین است که میلتون در بهشت گمشده از زبان حوّا خطاب به آدم می گوید: «وقتی تو سخن می گویی، زمان را یکسره به فراموشی می سپارم.»
شعله احساس
از مجموع ۸۳۹ آمریکایی و ژاپنی در تحقیق من در مورد عشق رمانتیک، هشتاد درصد مردان و ۷۹ درصد زنان پذیرفتند که «وقتی مطمئن می شوم محبوبم به من عشق می ورزد، احساس می کنم از هوا هم سبک تر شده ام» (ضمیمه، شماره ۳۲).
در نظر فرد شیدا هیچ بُعدی از «عاشق بودن» آشناتر از احساسات شدیدی که به فکر و ذهن فرد عاشق هجوم می آورند نیست. بعضی از آن ها در حضور محبوب خود به شدت خجالتی یا دست و پا چلفتی می شوند. رنگ بعضی ها می پرد. بعضی ها سرخ می شوند. بعضی ها می لرزند. بعضی ها تلوتلو می خورند. بعضی ها عرق می کنند. زانوی بعضی ها سست می شود، احساس گیجی می کنند، یا «دلشان تاپ تاپ می کند». بعضی ها گفته اند که در این موقعیت ضرباهنگ تنفسشان تند می شود. بسیاری نیز گزارش داده اند که پنداری دلشان آتش می گیرد.
مسلماً کاتولوس،(۲۵) شاعر رومی، مغلوب عشق شده بود.

نظرات کاربران درباره کتاب چرا عاشق می‌شويم؟

هر چند واقعا به جواب سوال"چرا عاشق میشویم" جواب داده نمیشه تو این کتاب و کتاب هم یک مقدار بی دلیل طولانیه، مطالب کتاب لذت بخشه.
در 4 هفته پیش توسط
علمی ، منطقی و جامع .
در 1 ماه پیش توسط
عالی ی
در 6 ماه پیش توسط
بدک نبود
در 6 ماه پیش توسط
ممنون بابت کتاب
در 6 ماه پیش توسط