فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب گزیده‌ای از معروف‌ترین و زیباترین سروده‌های ادبیات آلمانی

کتاب گزیده‌ای از معروف‌ترین و زیباترین سروده‌های ادبیات آلمانی
از قرن دوازدهم تا بیستم میلادی

نسخه الکترونیک کتاب گزیده‌ای از معروف‌ترین و زیباترین سروده‌های ادبیات آلمانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب گزیده‌ای از معروف‌ترین و زیباترین سروده‌های ادبیات آلمانی

ای ارواح سعادتمند! آنجا، در زیر نور، به گام زدن در زمینی نرم می‌پردازید، نسیم‌های درخشانِ الهی با ملایمت لمستان می‌کنند، همچنان که انگشتان زنی نوازنده، به لمس سیم‌هایی مقدّس می‌پردازد. رهایی‌یافته از هر سرنوشت و تقدیری، چنان نوزادی در خواب، آنانی که در بهشت‌اند: در نهایت عفّت، در غنچه‌ای ظریف، محفوظ‌اند و روحشان تا ابد، شکوفا می‌شود! و دیدگان سعادتمندشان به نقطه‌ای هماره روشن و آرام و صلح‌آسا خیره می‌مانَد. لیکن به ما اجازه داده نشده است در هیچ مکانی به استراحت نشینیم؛ بشریتی رنج‌دیده و دردمند، پیاپی ناپدید خواهد شد و سقوط خواهد کرد، با حالتی کورکورانه، ازین ساعت تا ساعت بعدی، در طول سال‌های متمادی، و همچون آب، از صخره‌ای به صخره‌ای دیگر، به درون ژرفنایی نامعلوم فرو خواهد ریخت...

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.86 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب گزیده‌ای از معروف‌ترین و زیباترین سروده‌های ادبیات آلمانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



تقدیم به همه دانشجویان عزیز و علاقه مند و فرهیخته رشته ادبیات آلمان! امیدست که مفید واقع گردد!
مترجم

مقدمه

سروده های ادبیات آلمان، بیش از هر شکل و قالب ادبیِ دیگری که با کمک آن، ذهن و نبوغ آلمانی توانسته است خود را بیان دارد، موفّق شده است به جریان اصلی و مرکزیِ میراث فرهنگیِ جهان قدم گذارد.
این امر، پیش از هر چیز، به شرایط مساعد و مسعودی باز می گردده سروده ها شاعرانه آلمانی با کمک آنها توانستند به بالاترین شکوفایی خود، تقریبا همزمان با شکوفایی موسیقی آلمانی، دست یابند. این امر، یاری بسیار زیادی به ادبیات آلمان کرد. نتیجه بسیار نادرِ این تزویج و ترکیب بسیار میمون و سعید، میان واژه و آوا، همانا به منزله «سروده»(۱) ـ به معنای ناب کلمه! ـ در میان موسیقیدانانی همچون بتهُوِن(۲)، براهمس(۳)، شوبِرت(۴)، شومَن(۵)، وُلف(۶)، مالِر(۷) و مِندِلسُن(۸) در قرن نوزدهم ظاهر گشته است.
با این حال، اشعار آلمانی همزمان، از طریق ترانه هایی که بسیاری از آنها از سوی شاعران بسیار پرآوازه و معروف آفریده شده بود، با محبوبیت تمام، از شهرت و آوازه جهانی برخوردار گشت. زبان و کلامِ بین المللیِ موسیقی، موفّق شد ارزش های زیباشناسی را که احتمال می رفت در هنگام ترجمه ای ساده از میان رود، به ارزش گذارَد و موجب استعلای هر چه بیشتر آن گردد. بدینسان، اشعار و سروده های آلمانی، موفّق شدند از سدّراه های بسیار سختِ زبان شناسی و آواشناسی رهایی یابند و این کار را در قالب ترانه ها و آهنگ هایی زیبا و به یادماندنی به انجام رسانند.
با این حال، بسیاری از سروده های آلمانی که نتوانستند با کمک بال های ترانه، به سرزمین های دیگر پر کشند، ـ و متاسفانه شمار این گونه اشعار، بسیار بیشتر از چیزی است که خواننده گرامی می تواند تصوّر کند... ـ امروزه می توانند بنا به لیاقت و ارزش فردی خود، به عنوان آثاری جداگانه و مستقل، مورد خوشنودی و تحسین خوانندگان دیگر نقاط دنیا قرار گیرند از زمان گوته(۹) و پیروان مکتب رُمانتیسم، شاعران آلمانی همواره کوشیده اند که موسیقی را نیز در لا به لای اندیشه ها و واژگان و کلام خود جای بخشند. بزرگ ترین شاعران، این امکان را یافتند تا با همین واژگان، «حال و هوای» سحرآسا و خاصّی، یا همان STIMMUNG را در آثار خود پدید آورند. بر خلاف عقیده عموم مردم، زبان آلمانی به هیچ وجه خشن یا زمخت و سخت نیست! به هیچ وجه حالتی نابهنجار یا سنگین یا دشوار ندارد! در سروده های شاعرانه و عاشقانه، ثابت شده است که این زبان نیز می توانسته است مانند بسیاری از زبان های دیگر دنیا، به شکل وسیله ای بسیار انعطاف پذیر و ملایم و شیرین، برای بیان احساسات بشری، مورد استفاده قرار گیرد.
بسیاری از گزینش های موجود در این آنتولوژی (گزیده اشعار)، نشانگر و بیان گرِ نرمی و ملایمت و ظرافت و هماهنگی و زیبایی خارق العاده ای در زبان آلمانی است، و به شکلی خاصّ و محجوب، از نگرانی و توجّه عمیقِ شاعران آلمانی نسبت به تاثیرات موسیقاییِ موجود در هر مصرع و رعایت بی حّدِ قافیه و وزن و ضرباهنگِ موجود در هر شعر دادسخن می دهد.
از نظر قالب ادبی نیز، شاعران آلمانی موفّق شدند ساختار بسیار جالبی را پدید آورند. آنها نه تنها از زبانِ بومیِ خود در هر ایالت، در این زمینه استفاده کردند، بلکه از دو بندی های قافیه دار و همین طور هم از ضرباهنگ های ساده در ترانه ها و سروده های عامیانه بهره بردند؛ امّا همزمان، با نهایت موفقیت، از شعر آزاد به سبک یونانی و از ترکیبات کلاسیک موجود در نظم نیز استفاده بهینه کردند. بدانسان نیز از سبک غزلیات شکسپیر و شاعران اسپانیایی و حتّی برخی از زمینه های بسیار دشوار و پیچیده موجود در اشعار مشرق زمین تقلید نمودند. به ویژه از غزلیات اشعار پارسی. علی رغم توجّه و اصراری بسیار شدید برای ابراز علاقه نسبت به انواع فُرم ها و سبک های ادبی و شاعرانه، یکی از ویژگی های شگفتی برانگیزِ اشعار آلمانی، در کاربردِ کلّی از واژگانی بسیار ساده و عاری از ماهیتی بسیار ادبی و پرطمطراق است. همه چیز با حالتی بسیار بی پیرایه، در نهایت سادگی و بی آلایشی بیان شده است. اکثر شاعران، همواره تحت تاثیرِ سادگیِ موجود در شاعرانِ دوره گردِ دوران قرون وسطی قرار داشته اند. مگر تنی چند از شاعران، مانند اشتفِن جرج(۱۰). اکثر شاعرانِ دیگر، از استفاده از واژگانی بسیار پیچیده و بسیار ادبی، خودداری ورزیده اند و ترجیح داده اند از واژگان بسیار ساده و قابل درک روزمره، برای بیان احساسات شاعرانه خود استفاده نمایند. با این کار، کوشیده اند محتوا و معنای تازه و ارزشی بسیار شاعرانه به این واژگان اعطاء کنند.
این سادگی در قالب و محتوا، موجب گشت تا هنر شاعری در سرزمین آلمان، (به همراه تئاتر و نمایش)، به عنوان یکی از اشکال هنری بسیار محبوب و عزیزی برای مردم آن آشکار گردد. هنری که بیش از سایر هنرها، به قلب و روح و عاطفه مردم آن سرزمین نزدیک بود. محبوبیت خیره کننده آن، به دورانی باز می گردد که انواع مسابقات و جُنگ های ادبی و شاعرانه در وارتبورگ(۱۱) برگزار می شده است، و واگنر(۱۲) در اپرای معروفِ خود: تان هائوزِر(۱۳) از آن سخن گفته است.
در قرن شانزدهم میلادی، مکاتب مخصوصی در شهر نورِنبِرگ(۱۴) و مینز(۱۵) شکل گرفت تا راه و رسم آفرینشِ انواع «مِلودی» ها و ترانه ها را به دانش پژوهان بیاموزند. کاری که هر چند همواره موجب پدید آمدنِ هنر شاعریِ ناب و با عظمت نمی گشت، لیکن سنّت سرودن شعر را به عنوان هنری لطیف و ناب، که مستقیما از قلب و روح و جان و ذهن مردم (به ویژه مردمی عامی) نشات می گرفت، تدام می بخشید و به شکوفایی هر چه بیشترِ آن، ادامه می داد.
بر خلاف هنر شاعریِ بسیاری از کشورهای معروفِ اروپایی، هنر شاعری در آلمان، قالبی هنری به شمار می رفت که ریشه های آن، از مردمی عامی و ساده پدید آمده بود. این هنر، صرفا یک وقت گذرانی خوشایند و مطبوع، برای انسان هایی که اندکی تحصیل کرده تر بودند، به شمار نمی رفت. بدانسان، علاقه عامیانه آلمانی ها نسبت به هنر شاعری و محبوبیت عمیق آن در سرزمینشان، در نقش حیاتی و اساسیِ شاعران آلمانی و آثار و تلاش هایشان در ابراز نظریات عامه مردم، به عنوان «آوای راستین ملّت» از نظر سیاسی و اجتماعی کاملاً مشهود و آشکار است.
شاعران آلمانی در هر دوره از تاریخ، از بورگِر(۱۶) گرفته است تا دِهمِل(۱۷) همواره کوشیدند علیه ستم های موجود در جامعه، زبان به شکوه گشایند و ندای ضعفا و مردم عامی را به گوش دولتمردان دوره خود برسانند.
به همان نسبت، در دوران جنگ های امپراتوری علیه ناپلئون، اشعار سیاسی همواره به مردم رنج دیده آلمانی یاری می رساند، تا برای آزادی و رهایی خود از ظلم و استبداد، بکوشند و دست از مبارزه برنکشند. اشعار سیاسی، وسیله ای بسیار مقتدر و زورمند برای ابراز ناخوشایندی و نارضایتی مردم عامی، نسبت به انواع سختی ها و رنج هایی بود که ناگزیر از تحمّل آن، در برابر یوغِ فاتح پیرومند به شمار می رفت.
امروزه، هنوز هم به دانش آموزان دبیرستان ها می آموزند تا انواع اشعار و غزلیاتِ گوته و شیلر(۱۸) و هاین(۱۹) و سایر شاعران بزرگ را از حفظ کنند و هرگز این هنر را به عنوان وسیله ای بسیار مهم، برای ابراز احساسات گوناگون سیاسی و اجتماعی از یاد نبرند! علاقه و توجّه نوجوانان امروزی به این اشعار، همواره نشان گر این موضوع است که این اشعار، هرگز از یادها و خاطره ها زدوده نشده اند، و هرگز از میزان محبوبیتشان در اذهان آلمانی، کاسته نشده است.
سروده هایی که در این آنتولوژی مشاهده خواهید فرمود، چشم اندازی بسیار وسیع و گسترده و همزمان بسیار ساده و بی آلایش از تار و پود و شکل گیریِ تدریجیِ و گسترش و شکوفایی هنر شاعری در میان ملّت آلمانی می گردد و پس از آن، از قرن هفدهم دیگر بار ادامه پیدا می کند و سپس تعدادی از اشعار گوته را معرّفی می نماید. لازم به گفتن نیست که گوته بیش از هر شاعر دیگری در آلمان، موّفق شد ملّت آلمان را از انواع محدودیت های تصنعی رهایی بخشد، و سروده هایی شاعرانه را در آزادترین شکل ممکن، بیان دارد. بدینسان هنر شاعری، الهام گرفته از گوته و همدوره ای های او، این امکان را یافت تا به گسترش و پرورش نبوغ خود ادامه دهد، و از سبک تازه تر و مدرن تری برخوردار گردد، تا سرانجام به دوره و سبک اِکسپرِسیونیسم(۲۰) و پُست اِکسپرِسیونیسم(۲۱) گام نهد. ما نیز با این سبک واپسین، به این آنتولوژی پایان می بخشیم.
امیدست این توضیحات کوتاه، موجب گردد تا خواننده گرامی با سبک ساده اشعار آلمانی، آشنایی بیشتری پیدا کند و دریابد که هر شاعر، ماهیتی مستقل از دیگر شاعران دارد، هر چند همه شاعران آلمانی در یک جریانِ واحدِ هنری و ادبی، پیش می رفته اند. ترجمه منثور هر شعر، دقیقا با ماهیت و قالب ساده هر سروده، مطابقت کامل دارد و هدف، یاری رساندن به خواننده گرامی در جهت دریافتن زمینه ذهنیِ شاعر، دقیقا بر اساس سبک سروده ها به زبان اصلی است.
امیدست این کتاب مورد پسند واقع گردد!

معرّفی شاعران

۱ - والتِر فُن دِر وُگل واید

والتِر فُن دِر وُگل واید را می توان از هنرمندترین و بااستعدادترین شاعرانِ دوره گردِ (یا همانا سرودخوانانِ عشق) در دوره قرون وسطی نامید. او نیز مانند سایر شاعران دوره گردِ دیگر کشورهای اروپایی، از درباری به دربار دیگر سفر می کرد، و پیوسته به خواندن ترانه هایی عاشقانه برای بانوان درباری (اعم از بانوانی مجرد و متاهل) همّت می گماشت و می کوشید که پیام عشق و عاشقی را به دل انگیزترین شکل ممکن، ابراز دارد! او ترانه ها و غزلیات اکثر شاعران قرون دوازدهم و سیزدهم میلادی اروپا را می خواند.
در داستان عاشقانه «تریستان و ایزُلده»(۲۲) که شاعر و نویسنده همدوره ای اش گاتفرید فُن استراسبورگ(۲۳) به رشته تحریر در آورد، او در گروه آوازخوانانِ معروف به «گروه بلبلان»، هنرنمایی بسیار شایان تحسینی از خود ابراز داشت. والتِر، ترانه ها و غزلیات عاشقانه بسیار زیادی نگاشته و همواره کوشیده است که عشق را با طبیعت در هم آمیزد، و لحن بسیار صادقانه ای از خود ابراز دارد. او نخستین شاعر دوره گردی بود که مهم ترین قانون شاعرانه درباریان آن دوران، مبنی بر «قوانین عشق درباری یا عشق محترمانه» را زیرپا نهاد و کوشید نه تنها از بانوان درباری و یا بانوان حامیِ خود، زبان به تعریف و ستایش گشاید، بلکه به تحسین و ستایش از دوشیزگان پست جامعه نیز همّت گمارد. در شعر زیر درخت زیزفون، او حتّی تابدان جا پیش می رود که از زبانِ معشوق خود، با رویی گلگون اعتراف می کند که نوازش های عاشق دلخسته خود را پذیرفته است و این لحظات، خوشایند او واقع گشته اند.
والتِر نه تنها به سرودن غزلیات عاشقانه می پرداخت، بلکه اشعار بی شماری نیز با ماهیتی سیاسی سروده است که علیه پاپ و مداخله های مستبدانه او در امور سرزمین آلمان حکایت دارد.

۲ ـ آندرئاس گریفیوس

در قرن هفدهم میلادی، هنر شاعری در آلمان، اغلب به درستی درک نمی شد و در قرن نوزدهم نیز با توجّه نسبتا کم و ناچیزی رویارو گشت. امّا در قرن بیستم، دیگر بار از طریق تلاش های ارزشمند و شایان تقدیرِ اعضای انجمن اشتفان جرج، از نو «کشف» گردید. این شاعران مدرن، با ادغام نمودن بسیاری از اشعار دوره بارُک(۲۴) در مجموعه اشعار خویش، و با بحث درباره آثار و اندیشه بسیاری از شاعران و نویسندگان این دوره بخصوص از تاریخ، انواع مجلاّت و روزنامه های مهم، موفّق شدند زیبایی نهفته در این اشعار قدیمی را دیگر بار، برای خواننده امروزی آشکار سازند.
آندرِئاس گریفیوس، از جمله شاعرانی است که هرگز کاملاً از یادها زدوده نشد، و حتّی امروزه نیز از تولّد دیگری در محافل ادبی برخوردار است. از بسیاری جهات، او نمونه بارزی از شاعرانِ دوران خود به شمار می رود. گزینش او در پدید آوردن اشعاری به صورت قصیده، از ویژگی های شاخص آن دوران به شمار می رود، زیرا شاعران قرن هفدهم، الگوهای خود را از دوران باستان و دوران رُنسانس در ایتالیا برمی گزیدند.
امّا گریفیوس و بسیاری از همدوره ای هایش، در محتوا و قالب هایی «کلاسیک»، مضمونی آن چنان سنگین و متافیزیکی، و آن سرشار از اضطراب دوران خود را ادغام کردند، که حالت تازه ای را به هنر منظوم خود پدید آوردند.
گریفیوس در دورانِ جنگ سی ساله می زیست. دورانی که خودِ شاعر، بدین شکل توصیف کرده است: «... برج ها، شعله ور برجای مانده اند! کلیساها واژگون گشته اند، قلعه حکمران، ویرانه ای بیش نیست، و قدرتمندان سقوط کرده اند و دوشیزگان باکره نیز مورد بی عفتّی قرار گرفته اند. در هر جا که نظر می افکنید، آتش سوزی و طاعون و مرگ و نیستی، قلب و روح و ذهن آدمی را از هم می دَرَد...»
رنج بشری که گریفیوس بدین شیوه پر احساس، به توصیف آن می پردازد، ماهیتی خارج از زمان دارد. با این حال، احساس این که همه چیز به نظر شاعر، «خودستایی و غرور است و بس...»، و این که آدمی «همواره مانند دود، به هوا می رود و هیچ چیز ازو بر جای نمی ماند...» نشان گرِ حالت ذهنیِ خاصّ و عجیبِ حال و هوای دوران جنگ سی ساله است. یکی دیگر از نکات ناخوشایندِ آن دوران، که موجب بروز انواع تاثیرات وحشتناک و نگران کننده برای انسان غربی بود، پیشرفت سریع علوم طبیعی و صنعت بود. مردان آن دوران چنین می پنداشتند که بشر، صرفا یک مادّه ساده و صرفا یک اُرگانیسم در میان سایر اُرگانیسم ها بیش نیست. در اشعار این دوران، بشر را اغلب به انواع چیزهای ملموس و مادّی توصیف می کنند.
در اشعار گریفیوس، این نکات، با تصویرِ شمع سوزان، برف آب شده، بادی که به هر سو می وزد، ظاهر شده است. این تصاویرِ ملموس، به خودیِ خود، ماهیتی نگران کننده و تعجّب آور ندارند، بلکه با انواع مباحث متافیزیکی و ناملموس، در هم آمیخته شده اند و این موجب می شود تا نوعی بحران درونی در قالب اشعار، آشکار گردد. نگرانی ها و انقباضات درونی و بحران هایی که با هنر شاعریِ شاعر، از ماهیتی ویژه برخوردار می شود و حالت خاصّی را در ذهن خواننده ایجاد می کند. کافی است بنگرید چگونه در شعری که در این مجموعه، از گریفیوس آمده است، شاعر کوشیده است در مصرع های اوّلِ شعر خود، حالت تردیدِ نامشخّصی را در ذهن و روح خواننده ایجاد کند، و سپس با مکثی سراسر آکنده از نگرانی، شعر خود را با نتیجه گیریِ بسیار واضحی به پایان می رساند.
بدانسان نیز، غنای موجود در تصاویری که شاعر پدید آورده است، توجّه خواننده را به خود معطوف می دارد و سنگینیِ موجود در تکرار برخی از واژگان، خواننده را متقاعد می سازد که شاعر کوشیده است با نهایت صداقت و راستی، سخن گوید. در اشعار گریفیوس، آدمی به تحسین استعارات جدیدی که با نهایت موفقیت و هنرمندی، درباره بدبختی و رنج بشری آفریده است، اقدام می ورزد! علی رغم حالت نسبتا مبالغه آمیزِ و خودستایانه موجود در اشعار دوره بارُک، ما هنوز هم عمیقا در این عقیده باطنی به سر می بریم که شاعر کوشیده است با نهایت صداقت و صمیمیت با ما سخن گوید و از حقیقت نهفته در تصویری باطنی، دادسخن دهد. گریفیوس، همواره از وضعیت آن چه «باید می شده است...» و «آن چه هست...» در عذاب بود؛ ازین رو، به خوبی توانست فجایع موجود در جنگ سی ساله را در اشعار خود بگنجاند. دوران تاریکی از تاریخ بشری، که تمدّن و فرهنگ، تقریبا به حالت سکون وحشتناکی در آلمان رسیدند. امّا با حضور مردان معدودی مانند گریفیوس، اخلاقیات و زیبایی شناسی، همچنان در میان خون ریزی و غارت و خشونت و تجاوز و بیماری و مرگ و ویرانی، باقی ماندند.

۳ ـ فردریش گاتلیب کلاپس تاک

اشعار کلاپس تاک، از میان اکثر اشعار آن دوران که حالتی بسیار خشک و منطقی و واقع گرایانه داشتند، به خوبی متمایز است و همچون سرچشمه آب زلالی در فصل بهار است. احساسات نهفته در اشعار، ماهیتی بسیار صادقانه و عاری از تصنع دارد. در طول دهه هایی که درست پیش از حضور فعّالِ کلاپس تاک در عرصه شعر و شاعری وجود داشت، اکثر شاعران، هنر شاعری را نوعی صنعت یا حرفه در نظر می گرفتند و سرودن شعر را به عنوان پیشه ای که لازم است همه چیز آن، با دقّت صورت گیرد و ماهیتی کاملاً منطقی و واقع گرایانه داشته باشد، می پنداشتند (مانند اشعاری که برای موقعیت های ویژه می سرودند)، تا بتوانند توجّه و لطف حاکم یا شاهزاده محلّیِ موردنظر خود را به سوی خویش جلب نمایند. نوعی «تجارت و پیشه»، که عواطف و احساسات باطنی، به ندرت وارد صحنه می شد.
امّا با نخستین بیت از اشعار میلتون گونه کلاپس تاک، که ماهیتی حماسی و باشکوه داراست، خوانندگان آلمانیِ قرن هجدهم میلادی، با شاعر تازه ای مواجه شدند. شاعری که عمیقا معتقد بود که مسئولیت و ماموریت والای او از نظر معنوی و روحانی، ماهیتی بسیار موقر و شایسته دارد، و کوشید تصاویر تازه ای را همراه با زبانی انعطاف پذیرتر و ملایم تر، که عاری از ماهیت تصنعی بود، به خوانندگان کنجکاو خود تقدیم دارد. او همچنین از کاربردِ قافیه ها دست کشید و ساختار هنر شاعری را از ماهیت خشک و بسیار دقیق و سختگیرانه اش، به ویژه در زبان آلمانی، رهانید و همه قوانین موجود در این هنر را دستخوش دگرگونی هایی بارز ساخت.
به همان اندازه کلاپس تاک، شور و هیجان بشری را در ابراز عشق و علاقه به هر امور مذهبی، و در موقعیت و مکانی مناسب و شایسته به جریان انداخت و سروده هایی شاعرانه و پراحساس را باب روز کرد.
در شعری که در این مجموعه آمده است، شاعر با نهایت سادگی، جدیت و همزمان سرشار از احساساتی عاشقانه و معنوی، سعی دارد از قابلیت فنّی خود در هنر شعر سرودن، و نیز ماهیت خارق العاده ذهنش برای اختراع انواع چیزهای جدید، داد سخن دهد.
سه بندی های غیرمعمول و غیرمتعارف او نیز، خود، نشان گرِ ماهیت انقلابی او در هنر شاعری است. به همان اندازه، شاعر از واژگانی تازه و جملاتی به سبکی جدید استفاده می کند و همین امر موجب می گردد که شاعر، از محبوبیت خاصّی در میان خوانندگان خود بهره مند گردد.

۴ ـ ماتیاس کلادیوس

ماتیاس کلادیوس محجوب و دوست داشتنی در میان شاعران آلمانی، پسر فردی روحانی، و از سوی خانواده اش آماده شده بود تا مانند پدر، به حرفه روحانیت وارد شود. هر چند او هرگز به یک کشیش پروتستان مبدّل نگردید، لیکن اعتقادات و باورهای عمیق مذهبیِ خود را در نوشته هایش، به ویژه در اشعاری که سرود آشکار ساخت. در بسیاری از اشعارش، او نکاتی را با دقّت و جدیت گوشزد می کند، و از رحم و شفقت مسیحی، دادسخن می دهد. گاه نیز اشعارش، سبک و حالت سرودهای کلیسایی را به خود می گیرد. این نوع شعر، از نظر ادبی، سبک بسیار آشنایی برای تقریبا همه انسان های غربی به شمار می رود، و نیز ایمان و تقوای موجود در این اشعار، موجب گشته است که بسیاری از سروده های این شاعر، در انواع مدارس آلمانی تدریس شود. او سردبیر بسیاری از روزنامه ها و مجلات محلّی دوران خود بود، و اکثر عمر خود را در شهرها و روستاهای کوچک سپری کرد. او عمیقا با زندگی ساده مردمان اطراف خود، در هماهنگی معنوی و روحی به سر می برد و چنان ساده و بی پیرایه بود که اکثر همدوره ای های این شاعر، به جای آن که نام خودِ او را به کار برند، در هنگام صحبت از او، نام یکی از روزنامه های بسیار معروف وی را بر زبان می راندند! بنابراین جای تعجّب نیست که کلادیوس، اکثر اشعار خود را با صحنه های روستایی و دشتی مزّین کرده است، و استعارات خود را با مضامین موجود در طبیعت به کار می برد. او کوشیده است در اکثر سروده های خود، از خرد و مهربانی و بخشندگی خدای مهربان دادسخن دهد. در دنیای کلادیوس، هرگز هیچ جایی برای مبحث قرون وسطاییِ مرگ و نابودی و گذر سریع عمر، وجود ندارد! کلادیوس، برخلاف بسیاری از شعرا، مرگ را همچون دوستی نیکو می داند. عقیده ای که با مرگ زود هنگامِ برادر دلبندش، نه تنها تضعیف نمی گردد، بلکه از قدرت و تحکم بیشتری نیز بهره مند می شود. او در اکثر عمر، از وضعیت جسمانی بسیار ناراحت کننده ای در رنج، و اکثر بیمار بود. او همواره مرگ را «دوستِ من» می نامید. نکته ای که از همان دوران، به زبان آلمانی وارد گشته است و همچنان نیز مورد استفاده و کاربرد همگان قرار می گیرد. در شعری که در این مجموعه هست، او با ساده ترین شکل ممکن، نظریه خود را درباره مرگ ابراز می دارد و از جملات و واژگان بسیار ساده و عامه پسندانه ای استفاده می کند تا همگان، به درک شعر او نائل آیند. شوبرت، از یکی از اشعار او، موسیقی بسیار زیبایی آفریده است.

۵ ـ گاتفرید اُگوست بورگِر

زندگانی بورگِر، همواره آکنده از انواع محرومیت ها، بحران های حرفه ای، تلاطم و توفان های درونیِ عاطفی همراه بوده است. او تا سالی که سرانجام بدرود حیات گفت، پیوسته ناگزیر شد با شدّت و تلاش فراوان کار کند و امرار معاش نماید و برای داشتن یک زندگی متوسط، دست به انواع کارهای ادبی بزند. به استثنای مدّت کوتاهی که به عنوان استاد دانشگاه در دانشگاه گاتینگِن(۲۵) در رشته ادبیات به فعالیت پرداخت، پیوسته در رنج و عذاب به سر برد و معتقد بود که هرگز فرصت کافی برای رسیدگی به هنر شاعری و انجام کارهایی که میل داشت در این زمینه، با فراغت خیال به انجام رساند، به دست نیاورده بود...
هر سه ازدواج او، با نهایت شکست و ناراحتی به پایان رسید. پس از ازدواج با دُرِت لئون هارت(۲۶)، به سرعت پی برد که همزمان، دل در گرو عشقِ خواهر زن خود نیز بسته است... زنی که در اشعار خود، به نام «مالی»(۲۷) از او نام می برد. او به مدّت ده سال، از یک زناشویی عجیب برخوردار شد و در یک خانه، با دو زن می زیست. سرانجام هر دو زن، در فاصله یک سال و نیم از هم، بدرود حیات گفتند و شاعر را تنها بر جای نهادند. نخست دُرِت و سپس مالی که شاعر، پس از مرگ همسر خود، به سرعت با او پیوند زناشویی بسته بود. سومین زناشویی او نیز با طلاقی تلخ پایان گرفت.
با این حال، به خاطر تمام این مشکلات عاطفی و زناشویی، صدها شعر و چندین جلد دیوان شعر پدید آمد. مردم حتّی در زمان حیاتش، او را به عنوان شاعری محبوب و با لقبِ «شاعر مردمی» می شناختند. با اتصال دادن احساسات عاشقانه و درونیِ خود با وقایع و رویدادهایی معاصر با دوران حیاتش، او توانست توجّه مردم را به سوی خود جلب کند و به بهترین شکل ممکن، توجّه و علاقه و حمایت مردم را به سوی آثار منظوم خود جلب نماید. قصیده طولانی او به نام «لِنُر»(۲۸)، با شهرت و آوازه فراوانی رویارو شد، و یکی از الگوهای ادبی بسیار مهمی در عصر رُمانتیک به شمار می رفت. بدانسان نیز رساله های سیاسی او، علیه ظلم و استبداد مطلق گرایی، دادسخن می دهد. در شعری که در این مجموعه است، او به ستم ظالمان آلمانی حمله کرده و کوشیده است که از حاکمان جزء و شاهزادگان هر منطقه، زبان به انتقاد و بدگویی بگشاید.

۶ ـ لودویگ هانریش کریستُف هُلتی

از سال ۱۷۷۰ تا ۱۷۷۵ میلادی، دانشگاه گاتینگِن، به عنوان مرکزی ادبی و فرهنگی به کار پرداخت. در این فضای دانشگاهی، شمار زیادی از دانشجویان، از استعداد و قریحه خاصّی برای هنر شاعری بهره مند بودند. دو تن از دانشجویان، با عزمی جزم، مجله ای ادبی به وجود آوردند و با دعای خیرِ شاعر سرشناس و معروفی مانند کلاپس تاک که در آن دوران، مهم ترین شاعر آلمان به شمار می رفت، توانستند انجمن ادبی و شاعرانه ای را به وجود آورند. در این انجمن، آنها وظیفه داشتند تا به سرودن اشعار و نوشتن انواع رساله ها همّت گمارند، و نوشته های یکدیگر را با دیدی بی طرفانه مطالعه کنند و نظر خود را اعلام دارند.
اشعاری که از این جریان ادبی بسیار پرشور به وجود آمد، همه از کیفیتی پایدار و زیبا برخوردار شدند. این در مورد اشعار لودویگ هُلتی صدق می کند. جوانی که در رشته الهیات درس می خواند و متاسفانه پس از پایان گرفتن دوران دانشجویی، تنها برای مدّت کوتاهی زیست. در اشعار او، اغلب می توان کیفیت خاصّی را مشاهده کرد که به توصیف عشق، به ویژه عشق به طبیعت می پردازد. به همان اندازه، شاعر بی آن که حدس زند، پیوسته از کوتاه بودن زمان حیات و فرا رسیدن مرگی نابهنگام سخن می گوید... در شعری که در این مجموعه وجود دارد، هر دو این مضامین را به خوبی می توان مشاهده نمود. تصاویر، از طبیعت الهام گرفته اند و مرگ، به آن دختر و پسر جوان ضربه می زند. امّا هُلتی با این شعر، به هیچ وجه قصد ندارد ماهیتی غم انگیز و اندوه بار به روح خواننده منتقل نماید، بلکه بیشتر در تلاش است از زیبایی حیات و هستی دادسخن دهد. چنانچه مرگ اجتناب ناپذیر است، پس چه بسا بهتر باشد که آدمی از هر روز خود، به ویژه «امروز»، بیشترین لذّت را بهره برد و از شادمانی های موجود در طبیعت و عشق برخوردار گردد! این نظریه، هُلتی را به شاعرانی مانند هِریک(۲۹) و ماروِل(۳۰) و مارلو(۳۱) و رُنسار(۳۲) نزدیک می سازد.

۷ ـ یوهان وُلفگانگ فُن گوته

گوته به عنوان بزرگ ترین غزل سرای آلمان، خودنمایی می کند! او نابغه ای بی همتاست که در هر ژانری که آغاز به کار می کرد، با نهایت موفقیت از آن بیرون می آمد. مجموعه اشعار او از هر مقوله ای است: از شراب و زن و عشق تا قصیده های ادبی و غزلیاتی در ستایش از طبیعت، یا حتّی نوشته هایی هجوآمیز و طنزآلود، تا سروده هایی فلسفی یا واقع گرایانه، تا اشعاری که صرفا عاطفی و سرشار از احساسات باطنی است. او به هر شکل و در هر قالبی، شعر سروده است. از بسیاری از سبک های ادبی سرزمین های دیگر، مانند یونان، اسپانیا و ایران زمین تقلید کرده است و به سبک اشعار مشرق زمین، علاقه و تعلّق خاطرِ خاصّی ابراز می داشت. اشعاری که در این مجموعه گنجانده شده است، از سه مرحله مختلف زندگی او اقتباس شده است. شعر نخست، در طول دوران «توفان و فشار روحیِ» گوته سروده شده است: یعنی در زمانی که شاعر جوان می کوشید پایه های سنّت شاعران واقع گرا و عقلایی و بسیار سنتّی را متزلزل کند، و از قدرت عاطفی و هماهنگی عمیق با طبیعت دادسخن دهد.
او در این شعر می کوشد که قابلیت خود را برای تشریح و بیان نقطه نظریاتش نسبت به زندگی ابراز دارد و از نمادهایی که از طبیعت به امانت گرفته است، استفاده نماید. گوته، این شعر را پس از نگاه کردن به آبشاری در کوه های آلپ سرود. جریان آن نهر، به عنوان نمادی از حیات بشری شکل می گیرد. او با توصیف باد که همانا از نظر نمادین، به منزله سرنوشت بشری است، با شادمانی این واقعیت انکارناپذیر را می پذیرد که بشر، مانند آن نهر، همواره ناگزیرست در فراز و نشیب میان آسمان الهی و زمین، در حرکت و جنبش باشد، و با انواع مخالفت ها رویارو گردد و همزمان، به عنوان آینه ای برای ستارگان باشد...
شعر دوم در طول دوران کلاسیک گوته سروده شده است. پس از آن که از ایتالیا بازگشت. در این شعر، مانند بسیاری از سروده های دیگرش که بازتابی دقیق از مراحل تکامل ذهنی و عاطفی او را بیان گرست، گوته می کوشد تا قالبی «کلاسیک» به اشعار خود ببخشد. بنابراین محتوای این سروده، ماهیتی بیش از پیش یونانی و رومی می یابد، و نگرش او نسبت به زندگی، بیش از پیش حالتی باستانی به خود می گیرد. در این شعر، از آگاهی و علاقه عمیقِ گوته نسبت به دوران باستان حکایت دارد، و نیز به دورانی که آیین مسیحیت، هنوز ظهور نکرده بود تا جسم را در نقطه مخالفِ نفس قرار دهد و موجب انواع تضّادهای ذهنی و عاطفی گردد.
در واپسین شعر، گوته پس از آزمودن انواع ژانرها و سبک های ادبی، گاه به گاه، تمایل می یافت به سراغ دوران اوّلیه شاعری خود بازگردد. در جایی که می کوشیده است زبان ساده و غیرتجمّلی و خودستایانه اشعار عامیانه را در مضمون نوشته های خود بگنجاند. در این شعر، همه چیز از ماهیتی بسیار ساده برخوردار است و نمادگرایی آن بسیار واضح و قابل درک است. در اینجا، گوته می کوشد به طرزی نمادین، از رابطه عاشقانه و عاطفی اش با همسر دلبندش کریستیان(۳۳) سخن گوید.

۸ ـ جَکب مایکل راینهُلد لِنتز

زندگی لِنتز از بسیاری جهات، به نسل جوان شاعران دوران «توفان و فشار روحی» شباهت دارد. او نیز مانند بسیاری از اعضای آن، علیه ادبیاتی بسیار واقع گرایانه، سر به شورش نهاد و از پیروی کردن از سبک سنتّی خودداری ورزید و کوشید با نهایت صداقت و صراحت، به توصیف احساسات خود همّت گمارد. سروده های این شاعر، ماهیتی بسیار توانمندانه دارد. پس از پنج سال فعالیت شدید ادبی، قوّه خلاّق و نبوغ گونه او، به تدریج از میان رفت و سرچشمه الهامش خشکید. این امر به خاطر بحران های روانی و ذهنی متعددی بود که شاعر جوان را دستخوش رنج و عذاب می کرد.
لِنتز از ارتباط و دوستی اش با گوته، نه تنها منافع زیادی را بهره برد، بلکه به همان اندازه نیز مشکلات و رنج های زیادی دریافت داشت. در عشق و تحسین عمیقی که نسبت به گوته در دل داشت، به قدری به پیروی از نظریات و اظهارات گوته همّت گماشت که دوک ویمار(۳۴) با تمسخر، او را «میمونِ گوته» لقب نهاده بود.
با این حال، علی رغم تقلید از گوته، شاعر جوان گاه به گاه، اشعاری می آفرید که از نظر سبک و استعداد شاعرانه، شباهتی خارق العاده به قلم گوته می یافت، به گونه ای که تا مدّت های مدید، برخی از اشعار لِنتز، به اشتباه، به گوته نسبت داده می شد! در مورد شعری که در این مجموعه جای دارد، دلیل دیگری نیز برای تشدید این عقیده غلط وجود دارد. لِنتز این شعر را به فردریکه بریون(۳۵) که دختر کشیشی بود که مرد جوان به او دلباخته بود، تقدیم نمود. در حالی که همین دوشیزه جوان، دختری بود که برخی از زیباترین و عاشقانه ترین غزلیات را در سال پیش از آن، از سوی خودِ گوته موجب گشته بود! در این شعر، لِنتز از جدایی موقتش با فردریکه سخن می گوید و با نهایت سادگی و طراوت روح و حالتی مخصوص، یادآورِ نخستین اشعار سروده شده از سوی گوته است! همچنین دارای سبک خاصّی است که تنها لِنتز به انجام آن مبادرت می ورزید: یعنی تکرار واژگان و جملات. این تکرارها، موجب تشدید شدن تاثیرات شاعرانه می شود.
در اینجا، موجب می شود تا حالتی از اندوه که بر روح و جان شاعر جوان مستولی شده است، به خوبی آشکار گردد. در سال های اخیر، زندگی، اندیشه و آثارِ لِنتز دیگر بار مورد توجّه خوانندگان وسیع تری قرار گرفته است. شاعر معروف و مدیر تئاتر: برتُلت برِخت، تعدادی از درام های لِنتز را بر روی صحنه آورد، و جرج بوکنِر هم داستان کوتاهی به نام «لِنتز» نگاشت که در آن، به توصیف ذهن رنج دیده و بی قرار شاعر پرداخت.

۹ ـ فردریش شیلِر

شیلِر که اغلب به عنوان دراماتیک ترین و مهم ترین نویسنده درامِ آلمان لقب گرفته است، همواره توانست تمایلات دراماتیک موجود در وجود خویش را به درون سروده هایش نیز منتقل کند. جای تعجّب نیست که شیلِر، طبیعتا به سوی هنر شاعری گرایش پیدا کرد و تمایل یافت، دستی نیز در سرودن اشعاری زیبا و دراماتیک داشته باشد. او یک رشته از معروف ترین اشعار ادبیات منظوم آلمان را آفرید. با شعری که در این مجموعه گنجانده شده است، به راحتی می توان به تمایلات او برای پدید آوردن اثری عاشقانه و دراماتیک، آگاهی یافت. او در اکثر اشعارش، از شیوه ای که برای کار در تئاتر استفاده می کرد، بهره می برد. در شش بندی آغازینِ شعر، شیلِر به صحنه سازی ماجرای شعر خود می پردازد؛ در بندهای بعدی، ماجرای شعر را با حالتی سراسر آکنده از شور و هیجان، پر بار می سازد و درام را به بالاترین شکل ممکن خود، مهیج می سازد و در اینجاست که شیلِر، ماجرایی ساده، و یک داستان معمولی را، به شعری پرشور و زیبا مبدّل می سازد. نقطه اوج درام، با مبارزه طلبی آن بانوی سبکسر و فرود شوالیه به درون آن میدان خطرناک همراه است. آخرین قسمت شعر، مانند آخرین پرده یک نمایش، پایانی جالب و غیرمنتظره به همراه دارد.
قصیده های شیلِر، در تضّاد با قصیده های عامیانه معمول، در اغلب اوقات شامل اندیشه ای فلسفی یا اخلاقی است. در این شعر، شیلِر در تلاش است ثابت کند که آدمی هرگز نباید خدایان را به تمسخّر گیرد و بی جهت خود را به خطر افکند. در اینجا، شاعر کوشیده است این پیام عبرت انگیز را با پایانی شادمانه و حتّی طنزآلود، خاتمه بخشد.

نظرات کاربران درباره کتاب گزیده‌ای از معروف‌ترین و زیباترین سروده‌های ادبیات آلمانی

خسته نباشید به دوستان فیدیبو این کتاب همراه متن زبان اصلی هست (دو زبانه)؟
در 1 سال پیش توسط hos...i44