فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سروده‌های عاشقانه فرانچسکو پترارکا

کتاب سروده‌های عاشقانه فرانچسکو پترارکا

نسخه الکترونیک کتاب سروده‌های عاشقانه فرانچسکو پترارکا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب سروده‌های عاشقانه فرانچسکو پترارکا

ای آپُلُن! چنان چه هنوز آن خواسته زیبایی که تو را در کنار ساحلِ دریای تِسالی مشتعل می‌ساخت هنوز وجود دارد، و چنان چه در گذرِ سال‌های عمر، به فراموش کردن گیسوانِ طلایی و دوست‌داشتنیِ آن بانو موّفق نشده باشی، ازین سرمای کاهلانه و این زمانِ سخت و بی‌رحم که تا هنگامی پایدارست که چهره‌ات را پنهان می‌داری، بیرون آی و به دفاع کردن از آن برگِ محترم و مقدّس همّت گمار، که نخست تو شیفته آن گردیدی و سپس نوبت من فرا رسید... و سپس بر اساسِ نیروی امیدی عاشقانه که تو را در طولِ روزهای سخت و تلخت به جلو پیش می‌راند، هوا را ازین تأثیرِ شوم رهایی بخش! آن هنگام، ما هر دو با هم، به شکلی خارق‌العاده بانویمان را نشسته بر روی علفزار خواهیم دید، هم چنان که دو بازویش، سایه‌ای بر اطرافش فرو می‌افکند.

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.14 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب سروده‌های عاشقانه فرانچسکو پترارکا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

جایزه بین المللی ترجمه مُنسلیچه ۲۰۰۳ از ایتالیا
نشان افتخار طلای ۲۰۰۳ از شهر راوِنا و ۲۰۰۴ از شهر فلورانس
شهروند افتخاری راوِنا در سال ۲۰۰۵
نشان لیاقت «کمن داتُره» از ریاست جمهوری ایتالیا ۲۰۰۷
جایزه بهترین مترجم جشنواره فارابی ۱۳۹۱

" Canzoniere "
Francesco Petrarca
Oscar Mondadori Classici

تقدیم به تمام آن عزیزانی که به هنر شاعری عشق می ورزند!
تقدیم به ارواح پاک و مهربانِ
ملک الشعرای بهار (برای نسیم...)، سهراب سپهری،
فروغ فرخزاد، مهدی اخوان ثالث، فریدون مشیری، سید حسن حسینی،
قیصر امین پور و نیز خسرو شکیبایی... روحشان قرینِ رحمتِ الهی باد!
... و طبیعتا، تقدیم به فرانچسکو پترارکا که از دورانِ نوجوانی،
هماره از مطالعه سروده هایش، غرق در لذّت می شدم و هنوز هم می شوم.
***
آنان که قیامت را باور ندارند، در رسیدن آن شتاب می کنند و آنان که ایمان آورده اند، از آن بیماکند، و می دانند که حقّ است. آگاه باش آنان که درباره قیامت جدال می کنند در گمراهی دور و دراز هستند... خدا با بندگانش مهربان است و هر کس را بخواهد روزی می دهد و او توانا و نیرومند است. هر کس خواستار پاداش آخرت باشد، به پاداش او بیفزاییم و هر کس خواستار پاداش دنیا باشد، از آن نصیبش دهیم، ولی در آخرت نصیبی ندارد. مومنان نیکوکار در باغ های بهشت اند و هر چه بخواهند نزد پروردگارشان برای آن ها مهیاست و این همان بخشندگی بزرگ است! این همان چیزی است که خداوند، بندگانِ مومنِ نیکوکارش را به آن مژده می دهد. بگو:«من در ازای رسالتم پاداشی جز محبّت خویشاوندی از شما طلب نمی کنم و ه رکس کار نیکی انجام دهد، بر نیکی اش می افزایم! زیرا خداوند آمرزنده شکرپذیر است!...»

سوره مبارکه شوری ـ آیات ۲۳-۲۲-۲۰-۱۹-۱۸

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاهست

شاید این جمعه بیاید، شاید...
پرده از چهره گشاید، شاید...

با درودی صمیمانه به خواننده عزیز و مهربانم سلام عرض می کنم، و امیدوارم از این که این ترجمه، پس از تقریبا هشت سال به دستِ شما عزیزِ بزرگوار رسید، مرا عفو فرمایید. شاعران هر دوره از زمان، شکل و شیوه و زمانِ خاّصِ خود را برای ورود به هر سرزمینی بر می گزینند... ظاهرا پترارکا نیز این زمان را مناسب دانسته است. یگانه نکته ای که میل دارم عرض کنم این است که این سروده ها، طبیعتا نخست از متنِ ایتالیایی به فارسی ترجمه گردیده است و سپس برای احتیاط بیش تر، چونان که همواره برای متونِ کلاسیک به انجام می رسانم، از یک متنِ فرانسوی و دو متنِ انگلیسی نیز استفاده کردم. در سال های گذشته در نظر داشتم متن ایتالیایی را نیز بیفزایم و کلّ سیصد و شصت و شش سروده را تقدیم شما خواننده عزیز کنم. امّا دو نکته مرا از این کار بازداشت. یکی مشورت با پترارک شناسان و دانته شناسان محترم و معتبرِ ایتالیایی که بهتر دانستند این کم ترین برای معرّفی پترارکا، صرفا آن سروده هایی را که خودِ شاعر برای بانوی اندیشه اش لائورا آفریده بود تقدیم خوانندگان فارسی زبان کنم و بس، و اگر اشتیاق و استقبالِ ایرانیان عزیز بیش از میزانِ انتظار بود، سروده های دیگر را در مجلدی دیگر تقدیم دارم؛ که بنده نیز همین توصیه را اطاعتِ امر کردم، به گونه ای که خواننده فرهیخته این کتاب، تقریبا با تمامِ سروده های عاشقانه پترارکا خطاب به بانویش مواجه خواهد شد. آن اشعار دیگر، گاه ماهیتی سیاسی و گاه اساطیری داشتند که شاید آن قدرها حائز اهمیت نباشند. دلیلِ دوم، وضعیتِ گرانیِ کاغذ بود که موجب گردید کتابِ فعلی، صفحاتِ طبیعتا کم تری داشته باشد. برای شناساییِ برخی از شخصیت ها، کافی است به «کمدی الهی» مراجعه فرمایید تا توضیحاتی را که پیش تر نیز تقدیم داشته ام، تکراری نباشد. انشااللّه به زودی، دیوانِ شعرِ جیاکمو لِئوپاردی را تقدیم حضورتان خواهم کرد. شما را به خدای همیشه مهربان می سپارم!

فریده مهدوی دامغانی

پیشگفتار به قلم مارک موزا

برنده نشان طلای افتخار شهر فلورانس «فیورینو» در ۱۹۸۳ بابت ترجمه «سروده ها» به زبان انگلیسی

در آخرین ماه های حیاتِ فرانچسکو پترارکا، یعنی ۷۴-۱۳۷۳ میلادی، تقریبا تمام اهداف و آرزوهایی که وی در دوران جوانی در سر پرورانده بود، به هیچ کجا نرسیده بود. صلح و آرامش در کشور ایتالیا، همچنان به عنوان آرزویی ناممکن به نظر می رسید و جنگ نیز در هر گوشه و کناری از آن سرزمین، به چشم می خورد. به ویژه در شهر کوچک آرکوآ(۱) که شاعر در آن می زیست، زیرا همواره درگیری و اختلافاتی میان شهر پادوآ(۲) و ونیز(۳) وجود داشت، و هر دو طرف ماجرا، از سربازان مزدورِ عثمانی استفاده می کردند. امید و آرزو برای آن که دربارِ پاپ اعظم دیگر بار به شهر مقدّسِ رُم(۴) بازگردد، با عزیمت پاپ اوربَن پنجم(۵) به شهر اَوین ین(۶) برای همیشه به تعویق افتاده بود.
بدانسان نیز امپراتور شارل چهارم همچنان در سرزمین بوهِمیا(۷) اقامت داشت و به هیچ وجه در نظر نداشت حکومت خود را تا ایتالیا و تا شهر رُم امتداد و گسترش بخشد. به همان اندازه، تمام سران و دولتمردان و روحانیون بزرگ، درخواست های مُصرّانه پترارکا را در جهت آغاز کردن عصری نو که امروزه نام آن را می توان به عنوان عصر اومَنیستی نامید، نادیده می گرفتند و همه با نهایت خودخواهی و خودستایی، به انجام کارهای خود مشغول بودند...
خودِ پترارکا، تا آن جا که ممکن بود و تا آن جا که شاید در دوران جوانی آرزو کرده بود، به نهایت شهرت و آوازگی و محبوبیت دست یافته بود، و شاعر از این سلاح برای تحت تاثیر قرار دادنِ ذهن و اندیشه سران و حاکمان استفاده می کرد. بدانسان نیز در شهر بولونیا(۸) طاعون شیوع پیدا کرده بود. جادّه هایی نیز که به شهر رم ختم می شد، همواره آکنده از انواع دزدان و راهزنان سرگردنه و قاتلان بی رحم بود، و از آن جا که هیچ قانون دقیق و مشخّص و هوشمندانه و بشردوستانه ای وجود نداشت، کسی هم نمی توانست از نحوه زندگیِ ناشایستِ این راهزنان که تنها از این راه، «امرار معاش» می کردند، زبان به سرزنش و شکایت گشاید. با این حال، پترارکا هرگز نومید و مایوس نمی شد و از این سدّراه ها، عقب نشینی نمی کرد. پیوسته به سفر می رفت و به انواع کارهای خطرناک مبادرت می ورزید و هر بار نیز، جانِ سالم به در می برد. البته، مبتلا به تبِ مزمن بود و پیوسته دچار حملاتِ سرگیجه می گردید و به خاطر جراحاتی قدیمی، زانوانش دردمند و ضعیف بودند... با این حال، علی رغم تمام این مشکلات، و بیش از همه، حملات سرگیجه که آزارش می داد، او باز هم برای انجام دادن کارهایی که به عقیده او، بر پایه خیر و صلاح همگانی و امداد به جامعه اش بود، از تلاشِ صادقانه اش دست نمی کشید.
به همان اندازه، ذهن و عقلِ او، با گذشت زمان و به مروری که بر سنّش افزوده می شد، نه تنها دچار هیچ نوع اختلالی نمی شد، بلکه بیش از پیش نیز دقیق و روشن و هوشمند می شد و ما این امر را با مطالعه نامه هایی که در اواخر عمرِ خود نگاشته است، به خوبی مشاهده می کنیم. او با انرژی ای که از دوران جوانی در خود انباشته کرده بود، به انواع سفرهای دیپلوماتیکی می رفت تا شاید بتواند موجب پدید آمدنِ صلح و آرامش در سرزمین خود گردد. آن هنگامی هم که دیگر یارای سفر کردن را نداشت، با ارسال انواع نامه ها به گوشه و کنار، به ارائه کردن توصیه ها و سفارشات خود به این و آن، ادامه می داد.
او پیوسته می نوشت و سپس نوشته های قدیم و جدید خود را ویرایش و گاه نیز از نو بازبینی می کرد، و کارها و نوشته های مهمی را که تاکنون به پایان نرسانده بود، به سرانجامی خوش می رساند. در بسیاری از این نوشته ها و اشعار، می توان با پترارکی که دارای انواع امیدها و آرزوها بوده است؛ با مردی که با انواع شکست ها و نومیدی ها و اندوه های گوناگون دست و پنجه نرم کرده و یا از غم از دست رفتنِ بسیاری از عزیزانِ خود سوگوار بود؛ و سرانجام با مردی که با حسّ تعهدِ عمیقی که نسبت به انجام برخی از کارهای جدّی و مهمی که با مسائل روز و مسائل سیاسیِ کشورش در ارتباط بود، مواجه می شویم. مسائلی که در قرن چهاردهمِ ایتالیا، به حدّ وفور وجود داشت...
«سروده ها»ی پترارکا که با نام لاتینِ Rerum vulgarium fragmenta یا «سروده هایی به زبانِ عامیانه» نیز معروف بود، گاه با نامِ ایتالیایی (زبانِ عامیانه) Rime sparse یا «ابیاتی پراکنده» نیز معروف بود. حال آن که اگر حقیقت امر را بخواهید، این ابیاتِ پراکنده، «به هیچ وجه» دارای ماهیتی «پراکنده» و «نامنظم» و «به هم ریخته» نبودند! پترارکا، تمام نوشته هایش را با نهایت دقّت و وسواس، در مجموعه ای که با نهایت ظرافت و با رعایت محاسباتِ گوناگون به انجام رسانیده بود، جمع آوری نموده و هر مبحثی، در هر قالب منظومی که قرار داشت، با نهایت هوشمندی و دقّت به رشته تحریر در آمده بود.
آن سروده ها، در طول چندین دهه، به رشته تحریر در آمده بودند، در حالی که شاعر، در هر مقطعی که خود صلاح دانسته بود، به ویرایش و بازبینی و اصلاح آن ها اقدام ورزیده بود. پترارکا شیفته آن بود که پیوسته به سروده هایش، «دستی» کشد و به صیقل زدنِ آن ها اقدام ورزد. سپس آن ها را برای دوستان و حامیان و علاقه مندان خود ارسال می داشت. آن گاه در یک بازبینیِ نهایی، خودِ پترارکا همه را جمع آوری می کرد و با دستِ خود، به نگارش مجددِ آن ها می پرداخت و این کار، حتّی تا آخرین سالِ زندگیِ شاعر نیز ادامه یافت.
در این مجموعه نهایی که امروزه در دستِ ما است، سیصد و هفده غزلِ عاشقانه، بیست و نه سروده و نه شش بندی یا «سِستینا» و هفت قصیده و چهار مادریگال (یا ترانه عاشقانه) به دستِ خودِ شاعر جمع آوری شده است.
و یکی از شانس های بزرگی که در اختیار ما قرار گرفته، این است که پترارکا، بر خلاف دانته بزرگ که هیچ دستنوشته ای از خود بر جای ننهاده است، هیچ چیزی را به دست سرنوشت یا تصادف نسپرده بود: او یک نسخه دقیق و مشخّص و معلوم که با دستخطِ خودِ او می باشد، از «سروده ها»یش بر جای نهاده است و این خود، جای بسی خوشوقتی است.
و لذا باید اعلام داشت که «سروده های» پترارکا، به عنوان یکی از مهم ترین و ارزشمندترین دیوان های شعر در کلّ ادبیاتِ غرب به شمار می رود.
استعاره ها و مجازها و نمادها و اشارات و کنایات و تصاویری که در زبان منظومِ پترارکا وجود دارد و پیوسته برای توصیفِ حالات عشق آفریده شده، به گونه ای است که به سختی می توان میزان تاثیرگذاری و اهمیت نوشته های پترارکا را بر روی اندیشه غرب و متفکران و اندیشمندان و شاعران و نویسندگان گوناگون، با خطّ فرضیِ دقیقی، مشخّص و محدود ساخت. تاثیرِ پترارکا، بیش از آن چیزی است که بتوان به محاسبه آن اقدام ورزید! درست همان گونه که «کمدی الهی» دانته، یکی از مهم ترین ارکانِ ادبیات و هنر شاعری و نوع تفکر امروزیِ دنیای غرب به صورت کلّی، و برای کشور ایتالیا به صورت فرعی، به شمار می رود.
با «سروده های» پترارکا است که می توان چارچوب و تعریفی دقیق از آفرینشِ انواع قالب های منظوم ارائه کرد و از نوع پدید آوردنِ غزل و قصیده و سروده و شش بندی، به صورتی آگاهانه و هوشمندانه و بر اساس چارچوبی حرفه ای سخن گفت. به گونه ای که حتّی امروزه نیز، در هنر شاعریِ ایتالیایی، تاثیری بسزا دارد.
اصطلاحاتی که او در زبان عامیانه از آن ها استفاده می کند، در زبان ایتالیاییِ امروزه، جای گرفته است و نه تنها از ماهیتی ادبی، بلکه موسیقایی نیز برخوردار است. و تمایل او برای ایفای نقش عاشقی دلخسته که هرگز از دوست داشتن بانوی اندیشه اش خسته و ملول نمی گردد و تا آخر عمر به او عشق می ورزد، آن نیز در قالب یک «ضدّ قهرمان»، به عنوان یکی از قالب ها و الگوهای بسیار اساسیِ ادبیات غرب آشکار می شود. پترارکا یک شاعر غزلسرای بسیار چیره دست و هنرمند بوده است. مردی که همزمان، با علمِ روانشناسیِ امروزی بسیار آشنایی داشته است، زیرا او با مطالعه دقیقِ ادبیات اعصار گذشته و نیز با فرو رفتن به اندرونِ خود و آن چه در روح و جانش می گذشت، به مناطقی در روح و جان و شعر و ادبیات دوران خود و دوران ما قدم نهاد که هرگز هیچ شاعری مگر دانته، تا این حدّ بدان قدم ننهاد. مناطقی که می توان به عنوان «احساس گناهِ حقیقی و راستین» و نیز «بیگناهی و معصومیتِ عاشق» و نیز «صداقتِ عاشق در برابر فریب های معشوق» از آن ها نام برد. شاعر که در تمام این سروده ها، خود را با «منِ» اوّل شخصِ مفرد معرّفی می کند، حالتی خاصّ دارد: او همچون گناهکاری خاضع و خاکسار، مردی که عاشق زیبایی است و در نتیجه با نام زیبایی شناس شهرت می یابد، و نیز روحی که باطنا گرفتار انواع رنج ها و اختلالاتِ روانی است و نیز نظاره گری دقیق و موشکاف که به بررسی تمام احساساتِ درونی خود می پردازد و گاه نیز حالتی طنزآلود دارد، و نیز کسی که به دفاع از زندگی و زنده بودن بر می خیزد، آشکار می شود.
مردی با شخصیتی بسیار پیچیده و سخت و غیرقابل درک، که خواسته است تمام تجربیات عاطفی و احساسی و روانی و روحیِ خود را با نهایت ظرافت و دقّت و وسواس، در اختیار خواننده خود قرار دهد. او پیوسته به نقلِ حالت خود می پردازد و مرور زمان را نیز در ابیاتش قید می کند و از گذر عمر و از رو به انحطاط رفتنِ کالبد جسمانی خود یا معشوق، سخن می گوید. و تمام این نکات را با توازن و تعادلی بسیار ظریف و نامحسوس و خستگی ناپذیر به انجام می رساند.
و لذا ما به خوبی درمی یابیم که شاعر، تنها در یک نوبتِ واحد، در گرو عشق بانویی زیبا دل می بندد، به طوری که دیگر هرگز مایل نمی شود دست از آن عشق بردارد و بدینسان اجازه می دهد که تمام صفاتِ نیکوی آن «بانوی خوبرو» و تمام تاثیراتی که این صفاتِ نیکو، اعم از خوب یا بد برای او در بردارد، بر روی زندگی اش تسلط سرنوشت سازی داشته باشد، و از همان روزِ آغاز تا آخرین روزِ حیاتش، بندگی و خدمتگزاری نسبت به بانویش را با نهایت وفاداری به انجام می رساند...
برای خوانندگان قرن چهاردهم میلادی، پترارکا بیش تر به عنوان «سیسرُنِ مسیحی» معروف است: یعنی همانا مردی فیلسوف و متفکری اخلاق گرا که نویسنده انواع رساله های طولانیِ منثور به زبان لاتین می باشد که با نهایت فرهیختگی و سخاوت، فضل و دانشِ خود را در اختیار مردم دوران خود و نیز آیندگان، قرار می دهد. مردی که به خاطر کتاب دیگرش به نام De remediis utriusque fortunae(یا علاج هایی برای اقبالی نیک یا بد) از شهرتی فراوان برخوردار بود. او همچنین اشعاری بی شمار به زبان لاتین سروده بود که متاسفانه تعداد بسیار بسیار ناچیزی از این اشعار امروزه بر جای مانده است. امّا در سال های بعدیِ عمرِ پترارکا، «سروده های» او شکل گرفت و در شعر و ادب ایتالیا به زیباترین شکلِ ممکن شکوفا گردید.
«سروده های» او به خاطر زبان پر شاخ و برگ و فاخری که شاعر کوشیده است در هر مصرع استفاده کند و غنای موجود در وزن و ضرباهنگ و ریتم و استعاره های بسیار غیر معمولی که در قالبِ ابیاتی بسیار معماگونه و اسرارآمیز و گاه نیز غیرقابل درک آشکار می گردد، آن چنان شهرت یافت که از همان دوران حیاتِ شاعر، سبک او را به عنوان «سبک پترارکی» می نامیدند.
سرنوشت و فرجامی که در خودِ «سروده ها» نیز پیشگویی شده بود: آن هنگام که شاعر اعلام می دارد که تصویری که از «لائورای» دل انگیز به خواننده منتقل می شود، در سرآغاز از ماهیتی تکان دهنده و عجیب و همزمان بسیار ساده و شاداب و فرح بخش و روح پرور برخوردار است و در عین حال، احساس منجمدکننده ای را بر روح و جانِ آدمی پدید می آورد که حالتی متناقض و همزمان جالب توجّه دارد. شاعر می افزاید که چگونه مردمی که تشنه عشق و عاشقی اند، به شکلی نادرست به تعبیر و تفسیر اشعار او می پردازند و این که سرانجام، اقبال و سرنوشت، از اهمیت تمام این چیزها می کاهد. به ویژه در قسمت های آخرین «سروده ها».
ماهیت بسیار دراماتیک سروده ها که از حالتی ناب و خالص برخوردارست، همچون معجونی که برای اذهانِ بسیار حسّاس که از طبعی لطیف برخوردارند، بسیار موثر واقع می شود و سروده ها می توانند ماهیتی بسیار تازه و جدید و شاداب و مناسب با حال و روحِ خواننده ارائه نمایند. این موجب می شود که داستان عاشقانه پترارکا، به عنوان واقعیتی انکارناپذیر برای تمام شاعران هم دوره ای اش و نیز برای مردم عامی و مردمی که به خواندن سروده های او می پرداختند مبدّل گردید. و بدینسان، داستانِ مصائب پترارکا در عالم عشق، به عنوان داستان مصائبِ همه مردم آشکار می گردد. داستان پترارکا، داستان همه خوانندگان او می شود. همه مردم، همه خوانندگان او، بی درنگ با خود شاعر و در کنار شاعر، از فراز و نشیب های عاشقانه او می گذرند و با او همدرد و همدل می گردند و هر روز، با صداقت و راستیِ آن عاشق بینوا، رویارو می گردند.
این یکی از آن نوشته هایی است که شاعر و خواننده و متن، با هم و همزمان، به یک چیزِ واحد مبدّل می گردند و پوسته کلّیِ شعر، آن ها را در بر می گیرد و به نوعی وحدتِ درونی می رساند. بدینسان، نقاط ضعف و قوّت در هر گامی از این روندِ خلاّق آشکار می شود، و از پسِ حجاب های تاریک و مبهمی که پترارکا به عمد خواسته بوده است سروده هایشان را در آن ها بپوشاند، بیرون می آیند و بسیاری چیزها، بسیاری احساسات، بسیاری اندیشه ها به ذهنِ خواننده منتقل می شود.
به همان اندازه، پترارکا، یکی از مردانی بود که از میزان بالایی از قوّه طنز و هجوگویی برخوردار بود و لذا آن قدر شجاعت و هنرمندی در وجودِ خویش داشت که برای هر تعداد دفعاتی که مایل بود، از خویشتنِ باطنیِ خود بیرون بیاید، در گوشه ای بایستد و با نهایت بی طرفی و شگفتی و حیرت، و با آمیزه ای از سرگرمی و شوخی و درد و رنجی حقیقی، به تماشای تلاش های عاشقانه خود بپردازد.
او شاعری بود که می توانست مسیر زندگی و پیشروی به سوی دوران کهنسالی را با نهایت آرامش و خونسردی شاهد باشد و نوعی حالت اجتناب ناپذیری و کمال و تمامیت، به کلّ این روندِ هستی و زیستن در کره خاکی ببخشد. به همان اندازه، به گونه ای عمل کند که انگار تمام آن وقایع، برای نخستین بار بود که در شرف دادن است. آن هنگام که او در خارج از وجود خود حضور دارد، همچون بازیگری در یک نمایش دراماتیک ظاهر می شود که در کنار صحنه بازی ایستاده است و می کوشد که قدم به قدم، سرنوشتی برای شخصیت خیالی ای که مشغول ایفای نقش او است، بیافریند و همزمان، تمام این کارها را در برابر تماشاچیانِ مبهوت و کنجکاو و مجذوبِ خود به انجام رساند. و لذا تنها با مطالعه کلّ «سروده ها» و با رسیدن به پایان آن است که آدمی می تواند به این حالت کمال و تمامیت دست پیدا کند و تلاش های هنرمندانه شاعر را به درستی تشخیص دهد و آن اثر را به عنوان تجربه ای که به وسیله شاعر و خواننده به یکسان، تقسیم می شود، احساس نماید.
به همان اندازه، لذّت مطالعه «سروده ها» از طریق خواندن اشعار گوناگون و بدون رعایتِ زمانبندیِ خودِ شاعر نیز در وجودِ خواننده ایجاد می شود. و این جاست که خواننده با نهایت تعجّب و حالتی ستایش آمیز نسبت به تلاش شاعر، در می یابد که در لابه لای مباحثی عاشقانه، وی به هر مبحثی حمله برده بود: اعم از مسایل سیاسی، فرهنگی و دینیِ دورانِ خود. از فریب و تزویر و دورویی دولتمردان سیاسی یا کلیسایی. او به شیوه ای بسیار نرم و لطیف و «پوشیده» به انجام این کار می پردازد و با شیوه ای بسیار طبیعی، ما را نیز به مانند خود دعوت می کند که از ابراز احساساتمان به شکلی طبیعی، ابایی نداشته باشیم و نکوشیم بسیاری از احساساتمان را در وجود خویش پنهان نگاه داریم. او از ما دعوت می کند که خشمگین گردیم، اشک بریزیم، بخندیم، و در برابر بسیاری از پلیدی ها و جنون های موجود در جامعه، زبان به گله و شکایت بگشاییم یا با صدای بلند، در برابر آن ها به خنده بیفتیم و پوچ بودنِ این چیزها را به خوبی حسّ کنیم.
به همان اندازه، در بسیاری از قسمت های «سروده ها» شاید خواننده مدرنِ امروزی و به ویژه جوانان از خواندن برخی از ابیات که به شکلی بسیار بسیار شاعرانه و پر شاخ و برگ، مزّین به انواع استعاره های به ظاهر «قدیمی» و «اُمُل گونه»، شکلکی از تعجّب درآورد (به ویژه در برابر اشک ریختنِ همیشگیِ شاعر یا گله مندی اش از نامهربانی های معشوق و توجّهی که شاعر پیوسته به مبحث پیری و مرگ دارد...) حال آن که تمام این «ابزارها»، دقیقا «ابزارهایی» هستند که پترارکا مایل است با کمک آن ها، خوانندگان معاصر این دوران و نیز هم دوره ای های خود را سرگرم سازد، و این که شاعر به هیچ وجه آن طور که شاید خواننده ای امروزی در نظر می پندارد، فردِ «لوس و همیشه گریانی» نیست که تحمّل هیچ چیزی را ندارد...
شاعر صرفا در نظر دارد عناصری که جنبه های گوناگون تراژدی و کمدی را در با هم بر دارد به خوانندگان خود عرضه نماید. شاعر خود، گاه «مایل» است خواننده خود را بنا به دلایلِ حرفه ای «راحت» یا «ناـ راحت» سازد، مایل است به خواننده خود، لذّت یا درد بدهد، روحیه اش را تضعیف کند یا به تقویت آن همّت گمارد.
این که «سروده ها» یک داستانِ خیالی است، مبحثی است که خودِ پترارکا در سروده نخست به خواننده خود نقل می کند. به گونه ای که انگار روزی عمیقا به خواب فرو رفته و این رویای بسیار دلپذیر و خوشایند را دیده بوده است. سپس او از خواب بیدار می شود و اندکی بعد، به مردی اندوهگین، امّا بسیار خردمندتر و عاقل تر مبدّل می شود. از آن جا که چنین «اعترافی» به اشتباهات می تواند به شکلی اشتباه آمیز از سوی خواننده امروزی در نظر گرفته شود، و تمام این ضجّه ها و ناله ها و گریه های شاعرانه، به عنوان «عقده»های از میان نارفتنیِ شاعری پیر و سالخورده در نظر گرفته شود که هنوز هم به مسائل عاشقانه و جسمانی توجّه دارد، و همچنان به دنبال عشقی ناممکن و یا حتّی غیرقانونی می باشد، در حالی که شاعر را به گونه ای نشان می دهد که انگار پیوسته مشغول مبارزه و ستیز میان خیر و شرّ می باشد، لازم است توضیحی چند در این جا تقدیم خواننده کرد:
باید این را دانست که پترارکا، چند رشته گوناگون در دستان هنرمندش نگاه داشته بود که تنها یکی از آن ها، ساختارِ شاعرانه اش به شمار می رفت. او به شدّت وظیفه خود می دانست که همچنان بر اساسِ سنّت هنر شاعری در ایتالیا و به ویژه بر اساسِ اسلوبِ دقیقِ قرون وسطایی عمل کند. او میل داشت که «سروده هایش» از تمامی ویژگی های مشخّص و آشنای اشعار قرون وسطایی و مربوط به شاعران دوره گرد (یا تروبَدورگونه)(۹) برخوردار باشد. یعنی تمام آن چیزهایی که خودِ او در دوران کودکی، با آن ها رشد و پرورش یافته و مجذوبشان باقی مانده بود. او در تمام طولِ زندگیِ حرفه ای خود، کوشید از این اسلوب قدیمی پیروی و تبعیت کند. اشعارِ بزرگانی همچون کتولّو(۱۰)، هُراس(۱۱)، ویرژیل(۱۲) و اُوید(۱۳) و نیز سیسِرُن و پرُپِرسیوس(۱۴) و ژووِنال(۱۵) و سِنِک(۱۶) و اُسونیوس(۱۷) و بوئِسیوس(۱۸) و نیز کتاب «اعترافات» قدیس معروف عالم مسیحیت، سَن توگوستَن(۱۹) و بسیاری آثار قدیمیِ دیگر، همگی بر روی ذهن و اندیشه و نحوه شعرسراییِ پترارکا، تاثیرِ عمیقِ خود را بر جای نهاده بودند. به این گروه، شماری از شاعرانِ سیسیلی و پرُوانسی نیز افزوده می شود و سپس نوبت غولانی که درست پیش از زمانِ پترارکا در عرصه هنر شاعری بسیار درخشیده بودند از راه می رسد: کسانی همچون گوئیدو کاوالکنتی(۲۰) و دانته(۲۱) و مهم تر از هر چیز: آن «سبک شیرین و جدید»(۲۲) که پترارکا در سال ۱۳۰۴، آن هنگام که در بیستم ژوئیه ۱۳۰۴ میلادی (مصادف با بیست و نهم تیر) قدم به عالم هستی نهاد، به صورت طبیعی و قابل انتظار، از استادان و الگوهای ستایش آمیزِ خود به ارث برده بود، تا بعدها از آن استفاده ای شایسته به عمل آوَرَد.
ماهیت فردیِ موجود در اشعار کتولّو که آمیزه ای از واقع گرایی برجسته و هجوگویی سرگرم کننده است، با بی تفاوتی و آرامشِ سرگرمِ سیسِرُن، و سروده های دراماتیک سِنِک که دنیادیده ای بسیار مجرب بود، و غنای موجود در استعاره پردازیِ اُوید و زبانِ تیز و برّنده ژووِنال و شوخ طبعیِ هوشمندانه اُراس، آن هنگام که کتابِ «هنر شاعریِ» خود را به رشته تحریر در می آورد، همه و همه با هم در هم آمیخت تا سبک ها و استیل های گوناگونی را در اشعار فرانچسکو پترارکا به نمایش بگذارد. بنابراین خواننده امروزی هرگز نباید با خود تصوّر کند که سروده های پترارکا، صرفا ناله های مکرّر و گاه حتّی خسته کننده شاعری باشد که پیوسته از عشق سخن می گوید و بس. هنر او، مجموعه ای از تاثیرات تمام آن شاعرانی است که در بالا، از آن ها نام برده شد و نیز تاثیرِ یک شاعر برجسته دیگر که تاثیرِ او، بدون تردید، غیرقابل انکار است. نه تنها برای پترارکا، بلکه برای کلّ جامعه اندیشمندان و نویسندگان و شاعرانِ دنیای غرب.
و آن شاعر، کسی مگر دانته نیست.
آری، کاملاً آشکار و بدیهی است که این دانته بوده است که بیش ترین تاثیر را بر روح و جانِ فرانچسکوی جوان یا میانسال یا پیر بر جای نهاده است. و گوئیا پترارکا، پیوسته مشغول انجام گفت وگویی دو طرفه و بسیار صمیمانه و خصوصی با خودِ دانته است. و او بیش ترین ادای احترام را در تقلید کردن از او، به انجام می رساند! و این کار را می توان از سرآغازِ «سروده ها» تا آخرین صفحه آن دیوان، به خوبی مشاهده کرد. پترارکا از اوّل تا آخر، پای خود را در جای پای دانته می نهد و برای ابراز علاقه عمیقا ستایش آمیزِ خود نسبت به آن شاعر، دقیقا و مو به مو، به تقلید و نمونه برداری از شیوه شعرسرایی دانته اقدام می ورزد.
درست به مانند هنگامی که ویرژیل در بخش «دوزخِ» «کمدی الهی» به دیدنِ دانته می آید و خود را به عنوان راهنمای روحانی و معنوی و اخلاقی او معرّفی می کند و او را با اخلاقیات یک زائرِ واقعی و راستین و مخلص آشنا می سازد، آثار دانته نیز دقیقا همان انگیزه را در وجودِ پترارکا پدید می آورد.
به راستی می توان در تمام سروده هایی که پترارکا از آپولُن سخن گفته است، شبح دانته را حدس زد و نیاز شاعر جوان برای آن که آن اشعار اوّلیه و آغازین را به استاد خود، دانته، تقدیم دارد. دانته ای که با آفرینشِ بئاتریس (بِئَتریچه به تلفظ ایتالیایی)(۲۳) کاری می کند که پترارکا نیز به دنبال چهره ای مسیح گونه و پاک بگردد و لائورای(۲۴) دلبندِ خود را در سروده ۴ به جهانیان معرّفی کند. بانویی که درست به مانند بئاتریس، از شهرتی عظیم و جهانی برخوردار گردید. شهرتی که قدمتی صدها ساله دارد... هر دو شاعر، آثاری خلق کردند که با نوعی طنز درونی همراه بود، و آن ها می کوشیدند در سبک و قالبی «جدید» به جهانیان ارائه نمایند. نیت و خواسته اوّلیه آن ها، صرفا در این بوده است که با اشکالی عجیب و غریب، به هسته مرکزیِ حقیقت بشری نفوذ یابند. و گر چه هر دو شاعر، چه در کتاب «زندگانی نو»، چه در «سروده ها» کوشیده اند ما را متقاعد سازند که اینک دیگر به عنوان مردانی هماره مجرّد که دیگر هرگز به هیچ بانوی دیگری دل نبستند، همانا به فردی اصلاح شده و پرهیزگار مبدّل گردیده اند؛ و این که توانسته اند بر تمام نقاط ضعفِ خود فائق آیند؛ لیک ما باز می نگریم که در هر گامی که بر می داریم تا با زندگی این دو شاعر، بیش از پیش مانوس شویم، لازم است هم چنان با احتیاط پیش برویم و آن قدرها هم به اظهارات به ظاهرِ صادقانه آن ها گوشِ دل نسپاریم. به ویژه در کتاب «کمدی الهی» دانته که با پیشروی در صفحات آن منظومه، پی می بریم که آتشِ عشقِ شاعر، هنوز هم شعله ور باقی مانده است و هنوز به شدّت بانوی اندیشه اش را دوست می دارد...
در چنین ساختاری دراماتیک، وجود نقاط ضعفی در خلق و خوی شاعر، از همان قدرتی که در درون او هست، نشات می گیرد و نه از طریق نیاتی خوب امّا سست و بربادرفته، و یا بر اساس سخنانی پوچ و یا حرّافی هایی باورناکردنی. بلکه بیش تر با تجربه کردن تجربه ای بسیار وحشتناک و غم انگیز از سوی شاعر، و نیز با حضور اقبال (سرنوشت) و همنوعان شاعر و باطنِ خودِ شاعر. و لذا هر یک از این شخصیت های جالب و مسحورکننده، یعنی زائری که دانته آفریده و نیز عاشق دلخسته ای که پترارکا شکل بخشیده است، هر دو مردانی هستند که در طول مسیرِ داستان که همان مسیرِ زندگی است، بیش از پیش شکل می گیرند و خمیره شان از ماهیتی مشخّص تر و دقیق تر بهره مند می گردد.
بدانسان نیز خالقان این دو شخصیت، که همزمان به نقلِ بیوگرافیِ خود مشغول اند، در گوشه ای به شیوه ای بسیار قابل تشخیص ایستاده اند و گر چه ظاهر و شکلی مرموز و اسرارآمیز از خود آشکار می سازند، لیکن با نهایت دقّت مراقب شخصیت های خود می باشند و منتظر واکنش هایی که ما به عنوان خواننده ای دقیق، ممکن است از خود ابراز داریم به سر می برند. این دو شاعر، جزو معدود شاعرانی هستند که توانستند خود را با نهایت دقّت و درایت، از زندگیِ حقیقی و درونیِ خویش، جدا نگاه دارند و همزمان، در شخصیت های خیالیِ خود، کاملاً فرو روند و با آن ادغام شوند.
حضورِ مشخّص و مشهودِ دانته، از همان سروده آغازینِ «سروده ها» قابل تشخیص است؛ او از گذشته ای نه چندان دور، (زیرا آن هنگام که دانته در پنجاه و شش سالگی، در راوِنا(۲۵) از تب مالاریا جان سپرد، پترارکا هفده سال داشت)، سفر می کند و به دوران پترارکا پیش می آید، و آدمی با خواندن آن نخستین سروده، به یاد سروده هفتم «زندگانی نو» دانته می افتد:

آه! ای شمایانی که از مسیرِ عشق می گذرید،
لحظه ای درنگ فرمایید و بنگرید
که آیا به راستی رنجی به شدّتِ اندوهِ من هست...؟
تمنّا دارم به ندایم گوش فرا دهید و آن گاه خود داوری فرمایید:

آری، هر دو شاعر، خود را همچون گدایانی که در حاشیه جادّه زندگی ایستاده باشند در نظر می گیرند و زبان به التماس می گشایند تا ما به اظهارات و گله مندی ها و ناله هایشان گوشِ دل سپاریم. هر دو تمایل داشتند که صدایشان را از درون آن شعر، و نیز از بیرون آن شعر بشنویم. هر دو کوشیدند با تجربه ای که به ظاهر انجام داده بودند، ما را به سرعت، به درون رشته های افکار درونیِ خود و نیز داستانشان که می بایست بی درنگ به درون رگ و ریشه های خواننده نفوذ یابد، وارد سازند.
هر دو مایل اند که ما، به عنوان خوانندگانِ آن ها، از بینش درونی و دیدِ بصیرت و قوّه ادراک مافوق روحی مان برای درک اظهاراتشان استفاده کنیم.
و لذا می نگریم که تمام مناظر خیالی ای که پترارکا توصیف می کند، و نیز تمام صفات نیک و بد شخصیت های اشعارش، دقیقا ما را به یادِ «کمدی الهی» دانته می اندازند. بدانسان نیز مشاهده می کنیم که پترارکا، با کنایات و اشارتی پوشیده و محجوبانه، از سفرِ شجاعانه دانته به دایره های گوناگون دوزخ در زیرزمین در بخش دوزخِ «کمدی الهی» سخن می گوید، و نیز از حقارت اجباری و داوطلبانه ای که دانته با حالتی نسبتا تمسخرآمیز، در بخشِ برزخ برای خود برمی گزیند تقلید می کند، و سپس در صفحاتی نیز از بزرگی و عظمتی که در برخی از تلاش هایش به دست آورده است، به تبعیت از بهشتِ دانته و حضور انواع عناصر هماهنگ و ناهماهنگ، به ستایش از خود زبان می گشاید.
کاربردِ پترارکا از انواع ابزارهای لفظی و نیز دعوت او برای آن که به مطالعه ای عمیق و دقیق از نوشته های او برآییم، ما را به یاد تمام ابتکارات هوشمندانه دانته می اندازد، به ویژه در دو سرودِ اوّلیه دوزخ. به همان اندازه، پترارکا به مانند دانته پیوسته می کوشد قابلیت و توانایی زبان مادریِ خود را زیر سوال بگیرد تا ببیند آیا زبانی که از آن استفاده می کند تا انواع حالات و احساسات را در خواننده پدید بیاورد، آن قدر واضح و روشن و دقیق هست تا به این کار عظیم نائل آید یا نه...؟ و این که آیا می توانست پلیِ ارتباطی در زبان، میان آن چه فیزیکی است با آن چه متافیزیکی است به وجود آورد؟ و این امر، به خوبی در نیمه دومِ بهشتِ «کمدی الهی» به نمایش گذاشته شده است.
دانته درست به مانند پترارکا، خواننده را دعوت می کند تا باطنِ خود را رها ساخته و با دیدگانِ قهرمان داستان به کلّ ماجرا بنگرد و خود را در وجودِ آن زائر یا آن عاشق دلخسته، مشاهده کند. بدینسان، میزان هم دردی و همدلی و هماهنگی مان با این دو شخصیت تا اندازه بسیار زیادی افزایش می یابد و خواننده با قهرمان داستان، به وحدت و پیوندی ناگسستنی می رسد. و تمام هنرِ ناب و اصیلِ این دو شاعر، در این رمزِ کوچک و همزمان با عظمت گنجانده شده است...
امّا هر دو شاعر، با نهایت درایت و سنجیدگی، به خوبی می دانند که هیچ چیز را از حدّ شایسته فراتر نبرند، و از ظرفیت خواننده به خوبی مطّلع و آگاهند. بدین شکل است که دانته به زائر خود که همزمان خودِ او و من و شما هستیم، آن قدر آزادی اختیار می دهد که به پیشروی در مسیرِ خطا بپردازد، امّا همین کار نیز در محدوده ای مشخّص که در نظامی اخلاقی و بسیار دقیق از سوی خودِ خالق آن داستان تنظیم و تهیه شده است، صورت می گیرد. امّا پترارکا، با این محدودیتی که دانته وضع کرده است، اندکی به مقابله و ستیز می پردازد، و گاه به نظر می رسد که از آن خطّ نامرئی می گذرد و سپس با خودِ خواننده، به آموختنِ دروسِ اخلاقیِ خود می پردازد و دیگر بار در پشت همان خطّ نامرئی جای می گیرد!
و گرچه دانته با صحبت از هزاران مبحثِ گوناگون در کلّ داستانش، توجّه خواننده را به سوی انواع مباحث معطوف می دارد، لیکن تا سرودِ سی ام بهشت (یعنی پس از سه سرودِ باقیمانده، خواننده دیگر کلّ «کمدی الهی» را به پایان رسانیده است...) باز به مانند هر نوبت، به سراغ آن مبحث اساسی و اوّلیه و بسیار حائز اهمیتی که او در برنامه دقیقِ ثبتِ وقایع در منظومه خود ثبت کرده بود، پیوسته باز می گردد: یعنی همانا اصلاح سنّ رنج دیده خود به چیزی بهتر. و پترارکا نیز دقیقا همین کار را به انجام می رساند. حال آن که هر دو در زمان حالِ کنونی ریشه دوانده اند و از انواع جنگ های دینی و سیاسی میان شهرها و قدرت پاپ و امپراتوری مطّلع اند و سعی می کنند که یک تنه، به مبارزه با کلّ آن نظام فاسد و آلوده اقدام ورزند و بر اساس اعتقادات و نظریات اخلاقیِ خود به پیکار با هر چیزی که غیراخلاقی است، بپردازند.
***

نظرات کاربران درباره کتاب سروده‌های عاشقانه فرانچسکو پترارکا