فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب گزیده‌ای از معروف‌ترین و زیبا‌ترین سروده‌های معنوی و روحانی چین باستان در آئین ذن و تائو

کتاب گزیده‌ای از معروف‌ترین و زیبا‌ترین سروده‌های معنوی و روحانی چین باستان در آئین ذن و تائو

نسخه الکترونیک کتاب گزیده‌ای از معروف‌ترین و زیبا‌ترین سروده‌های معنوی و روحانی چین باستان در آئین ذن و تائو به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب گزیده‌ای از معروف‌ترین و زیبا‌ترین سروده‌های معنوی و روحانی چین باستان در آئین ذن و تائو

اگر خواهان صعود از کوهی هستی، از همان ستیغ کوه، آغاز به کار کن. *** ذهن، همانا وسیله‌ای برای اندیشیدن، و اشیاء نیز علیه آن ساخته و پرداخته شده است: هر دو، به مانند نشانه‌هایی بر روی سطح آینه است؛ آن هنگام که خاک آن را می‌زدایی، نور دیگر بار شروع به درخشیدن می‌کند. پس از آن که ذهن و اشیاء به دست فراموشی سپرده می‌شود، طبیعت والا، حقیقت خود را آشکار می‌سازد.

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.68 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب گزیده‌ای از معروف‌ترین و زیبا‌ترین سروده‌های معنوی و روحانی چین باستان در آئین ذن و تائو

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

Zen & Taoist Poems in ancient China
Poésies Zen et Taoistes en Chine antique
(Koan & Haiku - Lao-Tseu & Tao-Te King)

جایزه بین المللی ترجمه مُنسلیچه ۲۰۰۳ از ایتالیا
نشان افتخار طلای ۲۰۰۳ از شهر راوِنا و ۲۰۰۴ از شهر فلورانس
شهروند افتخاری راوِنا در سال ۲۰۰۵
نشان لیاقت «کمن داتُره» از ریاست جمهوری ایتالیا ۲۰۰۷
جایزه بهترین مترجم جشنواره فارابی ۱۳۹۱

تقدیم به تمام عزیزانی که سخن حقّ می گویند، پاک می اندیشند و خیر و نیکی دیگران را، پیش از خیر و نیکی خویش خواستارند. تقدیم به تمام عزیزانی که خدای متعال را در همه مسیرهای عالم هستی می جویند و تنها «او» را، بیش از هر کس و هر چیز دوست می دارند...!

مترجم

«... به راستی نصیب پرهیزگاران کامیابی است! بوستان ها و تاکستان ها و دختران نوجوان و همسال و جامی پر از شراب بهشتی. در آن جا نه سخن یاوه ای می شنوند و نه کلام بیهوده دروغ. این پاداشی است از سوی پروردگارت، در حالی که بخششی حساب شده است.
همان پروردگار آسمان ها و زمین و هر چه میان آن هاست. آفریدگار گسترده مهر! هیچ کس را توان جاری کردن کلامی بر زبان نیست. در آن روز که جبرائیل و فرشتگان صف کشیده به پا می خیزند. کسی جز به اذن خدای رحمان و سخن حقّ چیزی نمی گوید. آن روز، حقّ است! هر کس را که توانی باشد، راه به سوی پروردگارش می برد...»

سوره مبارکه نباء ـ آیات ۳۹-۳۱

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاهست

شاید این جمعه بیاید، شاید...
پرده از چهره گشاید، شاید...

با درودی صمیمانه به خواننده عزیز و مهربانم سلام عرض می کنم و امیدوارم که از گزینش سروده های این کتاب خوشنود گردید.
مدّت ها بود که میل داشتم کتابی از چین باستان ترجمه کنم، امّا ترجمه آثار دینی یا کلاسیک، این مجال را به من نمی داد. سرانجام، بنا بر توفیقی اجباری، این امکان برایم پیش آمد. پس از ترجمه کتاب بسیار زیبای «افسانه هفت استاد»، و نیز بنا به تقاضای عزیزِ بزرگواری که در فضای ملکوتی و روح پرورِ مسجدالحرام با ایشان ملاقات کردم، به بنده پیشنهاد شد که به ترجمه مهم ترین آثار خاور دور و به ویژه چین و هندوستان مبادرت ورزم، و بکوشم تصویری صحیح، دقیق، شایسته و بسیار «آکادِمیک»، از آداب و رسوم و عقاید این اقوام، به خوانندگان فارسی زبان عزیز و فرهیخته، به ویژه دانش جویان و محقّقان و استادانِ عزیز در رشته ادیان و عرفان و فلسفه تقدیم دارم.
و لذا به یاری پروردگار مهربان، به زودی آثار مهمی از کتب کلاسیک و باستانی این قسمت از جهان، به خوانندگان مشتاق به شناختن این عالم بزرگ و این کره خاکی کوچک و عزیزمان تقدیم خواهم داشت.
گزینش این سروده ها و ضرب المثل ها و جملات حکیمانه از سوی این کم ترین صورت گرفته است و با مطالعه و یاری جستن از چندین کتاب گوناگون به زبان های فرانسوی، انگلیسی و ایتالیایی به انجام این امر موفّق گردیدم. نگارش ماخذها، می تواند امری طولانی باشد و لذا از نوشتن آن ها خودداری می ورزم.
بسیاری از عزیزان ایرانی، هنوز آن طور که باید و شاید، با اندیشه تائو که از بسیاری جهات، شباهت فراوانی به آیین اسلام عزیزمان دارد آشنا نیستند. بنابراین شاید با مطالعه این سروده ها، اندکی با نوع تفکر خردمندان چین باستان آشنایی پیدا کنید. بسیاری از تعلیماتِ آیین ذِن و تائو، گر چه با نوعِ نگرشِ ما مسلمانان شباهت هایی دارد، لیکن تفاوت ها از «زمین تا آسمان» است، و زیبایی و کمالِ موجود در آیین اسلام را با مطالعه این گونه کتب می توان به وضوح تشخیص داد... در طول ترجمه این کتاب، اکثرا به یاد مقامِ والای مولایمان، حضرت امیرالمومین، علی بن ابی طالب علیه السلام می افتادم. شاید هم که چون در ماه رجب بودیم، و شاید هم که چون دوست می داشتم هم چنان مانند دو سالِ گذشته در چنین وقت و زمانی، در فضای ملکوتی مدینه منوّره یا مکه مکرّمه حضور داشته باشم، پیوسته با یاد و ذکرِ نام مولایمان، به ترجمه این اثر مبادرت ورزیدم. بسیاری از توصیفاتی که از «قدیس» یا «خرمند» در آیین ذِن یا تائو می شود، آدمی را به یادِ امامانِ معصوم مان علیهم السلام اجمعین و به ویژه حضرت مولی الموالی، علی علیه السلام می اندازد؛ و دیگر بار، مانند همیشه از این که طبیعتِ بشری در هر کجا واحد و یگانه است، و تعالیم اخلاقی و معنوی، به یکسان در سراسر عالم آموزش داده می شود، در شگفتی خوشایندی فرو می روم و می نگرم که انسان سه هزار سال پیش، در امور معنوی و اخلاقی، دقیقا به مانند انسان امروزیِ قرن بیست و یکم می اندیشد و خطاهایش، همان خطاهای دیرینه، و نیک ورزی اش نیز بدانسان، با حالتی خوشایند به دل می نشیند و نه به زمان گذشته و نه به حال، تعلّق ندارد.
از خطای بشری سخن گفتم، و به یاد خطای همکاری ایرانی افتادم که اخیرا، در عالم همکاری، کار بسیار ناروائی انجام داده است... این موجب شد که تا اندازه ای نسبت به خیر و شرّ، درست و نادرست، راست و دروغ، سپیدی و سیاهی بیندیشم و باز هم در تکامل روحی ام، در دهلیزی ناشناخته در ذهن و روحم، به پیشروی کورکورانه ام ادامه دهم. پاسخ به سوالات بی شمارم را در حین سفر اخیرم در خارج از کشور دریافتم. همراه پدر و همسر و فرزندانم در اتومبیلی سوار بودیم و به سوی زیارتگاه بسیار پرآوازه ای پیش می رفتیم. در سمت راست و چپ من، مزارعی پوشیده از گل های آفتاب گردانی بسیار زیبا بود. پس از لحظاتی مشاهده کردم که گرچه آسمان و زمین و خاک و نوع گیاه (آفتاب گردان) همه به یکسان بود، امّا سرِ برخی از این آفتاب گردان ها، بیش از دیگر یارانِ خود به سوی خورشید بالا گرفته شده، و برخی دیگر نیز بیش از سایر آفتاب گردان ها، به سوی راست یا چاپ یا پایین گرفته شده بود. به یاد میلیون ها انسانی که در این کره خاکی می زیند افتادم، و در آن لحظه پاسخ خود را یافتم... هر انسانی، بنا به تکامل روح و ذهن و ارزش قلب خود، به سوی کارهای نیک یا برعکس، کارهای پلید و نادرست کشیده می شود... مگر نه آن که حتّی گل آفتابگردان نیز بدین شکل عمل می کند؟! برخی بیش تر طالب دریافت نور، برخی دیگر خواستار سایه و تاریکی اند و خلاف قانون طبیعت عمل می کنند. در آن لحظه، با خود اندیشیدم: پس من کیستم که بخواهم از اراده قاهر الهی به شگفتی افتم، و یا به قضاوت روح یا ارواح دیگری بپردازم؟! خداوند متعال، خود با دروسی که به هر یک از ما می دهد، به پرورش ذهن و تکامل معنوی روحمان، بنا به ظرفیتی که برای گیرندگی داریم می پردازد. و در این امر، برخی، کندتر از دیگران اند، و لذا باید گذاشت تا خدای متعال خود، درباره پیشرفت یا عدم پیشرفت چنین افرادی قضاوت کند. و لذا، درسی دیگر از طبیعت دریافت داشتم. آموزگارم در این نوبت، گل آفتاب گردان بود. به یاد جمله ای از چین باستان و در آیین ذِن افتادم که همیشه در برخی مواقع دشوار، با خود تکرار می کنم:

اگر چیزی را به درستی درک کردی،
پس اوضاع دقیقا به همان شکلی است که باید باشد.
و اگر چیزی را به درستی درک نکردی،
پس اوضاع همانی است که هست...

... و لذا در آن لحظه، و درست یک روز پس از تولّد چهل و چهار سالگی ام، جدا تصمیم گرفتم که مجموعه ای از زیباترین سروده های چین باستان را به فارسی بازگردانم. کاری که انجام آن را تا آن زمان، صرفا در اندیشه پرورانده بودم و بس. و بدین ترتیب این کتاب، نوعی «یادآوری» از بسیاری از تعالیم اخلاقی و معنوی بسیار مفید و موثر برای خودِ من است. امیدوارم که برای شما نیز چنین باشد، و از لابه لای صفحات این کتاب شعر، با بسیاری از مشکلات کوچک یا بزرگ، برخوردی سالم تر ابراز دارید و پاسخ بسیاری از سوال هایتان را در این گزینش ساده ای که از چندین و چند کتاب گوناگون به انجام رسیده است، به دست آورید.
بیاییم بکوشیم در کارهای روزمره مان، خدا را از خاطر نبریم. بیاییم بکوشیم مانند گل آفتاب گردان، پیوسته در تلاش باشیم که همواره روی به سوی خورشیدِ حقیقت، آن که: «اللّهُ نورُ السَّماوات وَالاَرض...»، بیان رسایی از آن است باشیم، و هر چه بتوانیم نور بیش تری را برای پذیرش در وجودمان دریافت داریم!
بیاییم بکوشیم بهترین مسیرهای معنوی را برای خود خواستار شویم و هرگز چیزی کم تر یا بیش تر از ظرفیت معنوی مان، در وجودمان دریافت نداریم. زیرا در وضعیت اوّل، تعلیم و پرورش معنوی مان کامل و تکمیل نمی شود، و در مورد دوم، شاید اوضاع از میزان صبر و تحمّل و استقامت و پایداری مان فراتر رود، و در پیشگاه الهی، شرمنده و سرافکنده گردیم.
بیاییم بهترین چیزها را برای دیگران آرزو کنیم، تا خدای متعال امکان تکامل روحی و معنوی ما را همچون پاداشی، بیش از پیش افزایش دهد.
بیاییم خاطرات بد را نه به عنوان خاطرات بد، بلکه به عنوان دروسی عبرت انگیز و معنوی در نظر گیریم و از تمام کسانی که به گونه ای، موجب رنجش و آزار روح ما شده اند ممنون باشیم که حاضر شده اند نقش بدی را در زندگی ما ایفاء کنند، تا ما درسی معنوی از آن ها بیاموزیم.
بیاییم از خدای متعال بخواهیم که هرگز جزو آنانی نباشیم که در برابر نور خورشید الهی، سرمان را به پایین می آوریم و بر اساس جهل و نادانی، خواستار تاریکی و ظلمتِ گمراهی هستیم.
امیدوارم این کتاب مورد پسندتان واقع شود.

شما را به خدای بزرگ می سپارم!
به امید گفت وگویی دیگر، در کتابی دیگر.
فریده مهدوی دامغانی

به نام خدای بخشاینده مهربان

سروده هایی از آیین تائو

در نقطه ای در صحرا می زیم:
آن جا که خزه ها و درختان، تنومندند،
و گیاهان عطرآگین اند...
می توانم کوه هایی را بنگرم که
باران بر آن ها فرو می بارد، یا آن که می درخشند
بی آن که هرگز صدای هیاهوی بازار را بشنوم.
اندکی برگ خشکیده برمی افروزم تا چایم را گرم کنم
برای وصله کردن ردایم، ابری را می بُرَم...
عمر آدمی به سختی به صد سال می رسد
پس چرا از منافع دنیوی و شهرت رنج کشیم؟
***
در فصل پاییز،
گر چه ممکن است دیگر بار
ماه را ببینم،
امّا آخر چگونه ممکن است
با چنین قرص ماهی در آسمان
به خواب روم...؟
دُگن(۱)
***
نخستین برفِ سال نو فرو می بارد،
آه! تنها به همان میزانی که بتواند
گل های نرگس را به اهتزاز افکند...بَشو(۲)
عمر آدمی، آن چیزی نیست
که میان لحظات تولّد و مرگ وجود دارد.
عمر آدمی، تنها لحظه ای بیش نیست،
میان دو نَفَس کوتاهِ من.
***
زمان حالِ کنونی، همین جا، هم اینک،
یگانه هستی و حیاتی است که به دست می آورم،
هر لحظه ای را کاملاً می زیم،
در نهایت مهربانی، در نهایت صلح و آرامش،
بدون ذرّه ای تاسف و پشیمانی.
***
مزاری قدیمی در پایین تپّه ای خلوت و خاموش،
پوشیده از علفهای هرزی است که همچنان سال به سال،
بی آن که کسی در فکر رسیدگی به آن ها باشد روییده است؛
دیگر کسی نیست که به آن مزار رسیدگی کند،
و گاه، تنها هیزم شکنی از آن جا می گذرد.
در برهه ای از زمان، شاگردش بودم،
جوانی با موهایی آشفته و ژولیده،
که در کنار رود کوچک، عمیقا از او درس می آموختم.
سرانجام در بامدادی،
به انجام سفری تنها مبادرت ورزیدم،
و سال ها در میان ما، در سکوت سپری گردید.
واینک بدین جا بازگشته ام تا او را در آرامش ابدی بیابم.
چگونه می توانم روح عزیمت کرده اش را حرمت نهم؟
بر روی سنگ مزارش، آبی زلال فرو می ریزم،
و دعایی خاموش و ساکت به او تقدیم می دارم.
ناگهان خورشید در پسِ تپّه پنهان می گردد،
و من در میان غرّش بادی که در لابه لای
درختان صنوبر در پرواز است در بر گرفته می شوم.
می کوشم خود را به عقب کشانم،
امّا یارای این کار را نمی یابم؛
سیلی از قطرات اشک، آستین هایم را مرطوب می کند...
*
در دوران جوانی، تحصیلاتم را به کناری نهادم،
و آرزویم بود که به قدیسی مبدّل گردم!
در نهایت سادگی، همچون راهبی گدا می زیستم،
به این جا و آن جا رفتم، به جستجوی بهارهایی بی شمار...
سرانجام به خانه بازگشتم تا در زیر سقفی ساده مستقر گردم.
در نهایت صلح و آرامش، در کلبه ای پوشالی می زیم،
و به موسیقیِ پرندگان گوش می سپارم.
ابرها، بهترین همسایگانم اند.
در پایین، سرچشمه ای زلال وجود دارد
که کالبد و ذهنم را با آن طراوت می بخشم؛
بر فرازم، درختان بلند صنوبر و بلوط
که سایبان و هیزمم را فراهم می آورند.
آزادم! آه که چقدر آزادم، روز به روز...
هرگز مایل نیستم این مکان را ترک کنم!

نظرات کاربران درباره کتاب گزیده‌ای از معروف‌ترین و زیبا‌ترین سروده‌های معنوی و روحانی چین باستان در آئین ذن و تائو

عالی
در 1 سال پیش توسط Hos....33