فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سروده‌هایی برای راونا شهر دانته، شهر شعر

کتاب سروده‌هایی برای راونا شهر دانته، شهر شعر

نسخه الکترونیک کتاب سروده‌هایی برای راونا شهر دانته، شهر شعر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب سروده‌هایی برای راونا شهر دانته، شهر شعر

ه یاری این کتاب که در ایران چاپ می‌شود، راونّا، در پیش روی شما خواننده گرامی ایرانی، آشکار می‌گردد. راونّا، شهر دانته آلیگیری... راونّا، شهری با تمدّن و فرهنگی در هم آمیخته و چند ملیتی... شهری که درست در مرکزِ سنّت فرهنگی اروپا واقع شده است. شهری که همواره در طیّ قرون، به عنوان «شرقی‌ترین» شهر در تمدّن «غرب» شناخته شده است! بنابراین راونّا، شهری با هویتی بسیار پیچیده، مرموز، جالب، زیبا، متعالی و مهیج است! شهری غنی از وقایع تاریخی و بناهای به یادماندنی و بی‌همتا! واپسین پایتختِ امپراتوریِ روم غربی که پس از آن، به قلمرو حکومتیِ شاه تِئودُریکو مبدّل شد و بیزانسی دیگر برای همه بیزانسیان، در داخل خاک ایتالیا آفرید. شهرِ هنر و فرهنگ، شهر شعر و افسانه، شهر موزاییک‌های باستانی، شهر موسیقی و دیگر بار... شعر.

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.05 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۹۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب سروده‌هایی برای راونا شهر دانته، شهر شعر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



Ravenna, Poeti per una citta
Longo Editore Ravenna
A cura di Tino Dalla Valle
Ravenna 1995

شهرداری راونّا

پیشگفتاری برای گزیده اشعاری برای راونّا

ترجمه فریده مهدوی دامغانی(۱)

میل داریم با این سرآغاز، مراتب خشنودی و شادمانی بسیار عمیقمان را در این امر ابراز داریم و از غرور و افتخار و سربلندیِ بسیار زیاد شهر راونّا در رویارویی با حرکت محبّت آمیزِ این بانوی مترجم عزیزِ ایرانی، داد سخن دهیم. به راستی کاری که در پیش رو دارید، کتابی بسیار حائز اهمیت به شمار می رود، زیرا تمام آثاری در آن گنجانده شده است، برای شهر راونّای ما و خطاب به آن، از سوی شاعران هر ملیت و سرزمینی، در طول تاریخ، سروده شده است. شاعرانی که همه ما با آنها آشنایی داریم، و در طیّ قرون گذشته، از شهر زیبای ما دیدن کرده اند و از مشاهده آثار باستانی، فرهنگی، مذهبی و هنری آن، همواره مورد الهام قرار گرفته اند و تحت تاثیر آن به سر برده اند.
و حال، به یاری این کتاب که در ایران چاپ می شود، راونّا، در پیش روی شما خواننده گرامی ایرانی، آشکار می گردد. راونّا، شهر دانته آلیگیری... راونّا، شهری با تمدّن و فرهنگی در هم آمیخته و چند ملیتی... شهری که درست در مرکزِ سنّت فرهنگی اروپا واقع شده است. شهری که همواره در طیّ قرون، به عنوان «شرقی ترین» شهر در تمدّن «غرب» شناخته شده است!
بنابراین راونّا، شهری با هویتی بسیار پیچیده، مرموز، جالب، زیبا، متعالی و مهیج است! شهری غنی از وقایع تاریخی و بناهای به یادماندنی و بی همتا! واپسین پایتختِ امپراتوریِ روم غربی که پس از آن، به قلمرو حکومتیِ شاه تِئودُریکو مبدّل شد و بیزانسی دیگر برای همه بیزانسیان، در داخل خاک ایتالیا آفرید. شهرِ هنر و فرهنگ، شهر شعر و افسانه، شهر موزاییک های باستانی، شهر موسیقی و دیگر بار... شعر.
بنابراین مگر ممکن بود بانوی اندیشمند، حسّاس و با ذوقی این چنین لطیف و شاعرانه مانند فریده مهدوی دامغانی، در نقطه ای به غیر از شهرِ هنرمند، هنرپرور و هنردوستِ راونّا، با چنین مهمان نوازی، دوستی و الهامات شیرین و شاعرانه ای رویارو گردد...؟ آیا به راستی شهر دیگری وجود داشت که برای این بانوی فرهیخته مناسب تر از این شهر باشد؟ ترجمه زیبای او از «کمدی الهی» دانته به زبان فارسی، از سوی همه مقامات فرهنگی، ادبی، مذهبی و سیاسی شهر ما، و نیز ساکنان هنردوست و شاعرپرور اینجا، با کنجکاوی و شور و هیجان و دوستی زیادی رویارو گشت، و بسیار خوشوقتیم که این ارتباط فرهنگی و ادبی با بانو فریده آن قدر تداوم یافته است تا سرانجام با کمال غرور و خوشوقتی، با این کتاب تازه او مواجه می گردیم. شهر ما، همواره به عنوان پلی ارتباطی میان شرق و غرب بوده است و در میان صفات برجسته ای که داراست، امکان چنین برخوردها و ملاقات هایی با فرهنگ ها و تمدّن های دیگر است...
بنابراین برای ما راونّایی ها، این نکته بسیار حائز اهمیت است، زیرا می توانیم تبادلات فرهنگی بیشتر و دوستانه تری را با سرزمین ایران داشته باشیم، و همکاری های نزدیک تر و صمیمانه تری با شهرهای بسیار مهمِ هنری و فرهنگی ایران زمین برقرار سازیم. با حضور سفیری فرهنگی مانند فریده مهدوی دامغانی که پلی ارتباطی میان غرب و شرق بوده است. امیدواریم بانو فریده دیگر بار بتواند روابط تازه تری میان این دو جهان متفاوت از هم ایجاد نماید، و این کار را مانند همیشه، به نام شعر و فرهنگ و ادبیات به انجام رساند تا امکان ایجاد گفتمانی لطیف، زیبا و دوستانه میان فرهنگ ها و تمدّن ها به آسانی شکل گیرد و این امر را تحکم بخشد!

رئیس بخش فرهنگی شهرداری
آلبرتو کاسانی(۲)

شهردار راونّا
ویدمر مِرکتَلی(۳)

پیشینه شهر باستانی و زیبای راوِنّا(۴)

در منطقه وسیعِ دلتای رود پو(۵)، آنجا که رودِ مزبور به هزاران کانال و نهر متفاوت تقسیم می شود و جریان آب، از میان جزایر کوچک و تپّه ها و دشت ها عبور می کند تا سرانجام خود را به درون دریا بریزد، درست در آن نقطه سرسبز، شهر زیبای راونّا زاده شده است. اصل و منشا این شهر، همچنان ناشناخته باقی مانده است. احتمال بسیار زیاد دارد که نخستین استقرار، در میان جزایری که میان دریا و مرداب ها وجود دارد، ایجاد شده بوده باشد. این واقعه، به احتمال بسیار زیاد در دورانی میان هزاره سوم تا اوّل پیش از میلاد مسیح روی داده است. آن هنگام که اقوام کولی و مهاجرنشین، از نژاد هندواروپایی، نخستین دهکده های خود را بنا در آنجا نهادند. پس از آنها، اقوام اِتروسک(۶) و به دنبال آنها، اومبریاییان(۷) از راه رسیدند تا به تشکیل هسته ای مرکزی اقدام ورزند، و مرکزی بسیار حائز اهمیت از نظر تجمّع مدنی بیافرینند.
جای تردید نیست که منطقه جغرافیایی و شرایط آب و هوایی بسیار زیبای این قسمت از ایتالیا (در شمال شرقی نقشه)، همراه با انواع مرداب ها و آبگیرها و دریاچه های کوچک و جزر و مد دریای آدریاتیک، پیوسته به تغییر و دگردیسی آنها مشغول بوده است، و ساکنان اوّلیه این مکان را برای زیستن و استقراری دائمی در آن منطقه تشویق کردند و از آن هنگام به بعد، سرنوشتِ تاریخیِ جالب و عجیب شهر راونّا شکل گرفت. این وضعیت، همچنان برای شهر ونیز که اندکی دورتر از راونّا واقع شده است، روی داد. رومیان، بی درنگ به موقعیت جغرافیاییِ ویژه این شهر پی بردند و دریافتند که از نظر استراتژیکی، مکانی بسیار حسّاس و کلیدی به شمار می رود. از این رو، در سال ۸۹ پس از میلاد مسیح، آن شهر را جزو تملک خود در آوردند و از راونّا، شهری ایالتی آفریدند. در سال ۴۵ پس از میلاد، امپراتور اُگوست(۸)، در فاصله چهار کیلومتریِ راونّا، بندر کلاس(۹) را تاسیس کرد که از طریق «جادّه مخصوص سزار»، به شهر متصّل می شد. بدین ترتیب، ناوگان های دریایی بی شماری برای دفاع و محافظت از دریای آدریاتیک بدانجا آمدند و در بندر کلاس، مستقر شدند. آنجا بی درنگ به بندری مرکزی و بسیار حائز اهمیت که با مشرق زمین نیز در ارتباط بود، مبدّل گشت. بدینسان، از طریق این بندر، انواع واردات و صادرات از رم به ایالت ونِسیا(۱۰) و سرزمین ایلیری(۱۱) می رسید.
بدیهی است که پس از چندی، آن منطقه، آن شهر بندری و نیز خودِ راونّا، از پیشرفت و شکوفاییِ تجاریِ بسیار زیادی بهره مند گشتند و این امر موجب شد تا با ثروت و غنایی که جمع آوری شده بود، شکوفایی منطقه بیش از پیش شکل گیرد، و انواع آبادانی و آغاز شهرسازیِ زیبایی به مرحله اجرا در آید.
از طریق یکی از عوامل اجراییِ سیاسی در آن منطقه، راونّائیان در صدد ساختن کانالی عریض و پهن برآمدند که از بندر کلاس آغاز می شد و تا رود پو امتداد می یافت. این کانال، به گونه ای عمل می کرد که می توانست فعالیت بسیار زیاد بندر را با اقتصاد و شکوفایی مدنیِ شهر در هم بیامیزد و موجب گردد که آن منطقه از شهرت و غنای باز هم بیشتری برخوردار شود.
در آغاز قرن دوم میلادی، کار دیگری برای بهره برداری از جریان فراوان و پرحاصلِ آب در آن منطقه صورت گرفت. آب های نهرهای ترایانو(۱۲) خود را به شهر راونّا می رساندند و این کار را با عبور از تپّه های اطراف شهر فُرلی(۱۳) انجام می دادند. آن هنگام بود که شهر، به عنوان بزرگ ترین مرکزِ تجاری و بازرگانیِ منطقه گالیا سیزالپینا(۱۴) مبدّل گشت و جمعیتی که روز به روز بر شمار آن افزوده می شد و از تنوّع نژاد و زبان و آیین بهره مند بود، بدان سرازیر گشتند.
ساکنان آن منطقه، ماهیتی بسیار «بین المللی» داشتند و همین موجب می شد تا زیبایی و شادابی و جذابیت خاصّی به این شهر ارزانی شود. باری، در چنین فضای تبادلاتِ تجاری و ملاقات ها و گفتمان های جالب میان فرهنگ ها و تمدّن ها بود که آیین مسیحیت با تمام قدرت شکل گرفت و موجب گشت تا شکوفایی بسیار عظیمی به دست آورد تا سرانجام به کلیسایی بسیار قدرتمند، مستقل و آزاده، مبدّل گردد.
در سال ۴۰۲ میلادی، واقعه تاریخی بسیار مهمی روی داد که موجب ایجاد شدن تغییرات و دگرگونی های بسیار بارز و فاحشی در اوضاع سیاسیِ آن دوران شد. پایتخت امپراتوری روم غربی، خود را از شهر میلان(۱۵) به راونّا منتقل ساخت. امپراتور اُنُوریو(۱۶) همراه با تمام درباریان خود، در آن شهر مستقر گشت.
دیگر بار، مشاهده می کنیم که وضعیت جغرافیایی و آب و هوای بسیار دل انگیز و زیبای راونّا، موجب گردید تا وقایع تاریخی و سیاسی دیگری روی دهد: در همان مقطع از تاریخ، شهر میلان ناگهان در معرض خطری بسیار جدّی و واقعی حضور یافت: ویزیگُت ها(۱۷) در صدد حمله به آن شهر شدند. در طول این مدّت، راونّا در وضعیت استراتژیکی بسیار شایسته ای قرار داشت و بهتر از هر نقطه ای، به دفاع از خود قادر بود. به یاری بندر کلاس، امپراتور اُنوریو می توانست روی کمک و همکاری دوستانه امپراتورِ شرق نیز حساب کند. بدینسان، انواع کاخ ها و قصرها و کلیساهای مسیحی در آن شهر و در آن منطقه بنا شدند، و این امر موجب گشت تا شهر راونّا دیگر بار قدعلم کند و همراه با تجمعات خانه های کوچک و زیبای خود که در خیابان ها و کوچه هایی تنگ و باریک ساخته شده بودند، ظاهری اقتدارآمیزتر و زیباتر بیابد. به همان اندازه نیز مقرِ سراسقفِ منطقه در شهر کلاس مشخّص و تعیین گردید و سراسقف، بنا به دستور امپراتور اُنوریو، به راونّا نقل مکان کرد. در سراسر شهر، کلیساهای باز هم بیشتر و زیباتری ساخته شد، تابدانجا که قدرت کلیسا با قدرت سیاسیِ وقت، در هم آمیخته گشت و رشته دوستی و پیمانی بسیار مستحکم میان این دو قدرت، در هسته مرکزیِ شهر راونّا ایجاد گردید. در طول این مدّت، حملات وحشیانه اقوام ویزیگُت صورت گرفت و هر چند آنها راونّا را امان دادند، لیکن به همه مناطق امپراتوریِ روم هجوم آوردند و به همه نقاط ایتالیا سرازیر شدند. در سال ۴۱۰ میلادی، دختر امپراتور شرق، گالا پلاسیدیا(۱۸) در شهر رم، به عنوان زندانیِ سیاسی تلقّی شد و ناگزیر گشت به اجبار، با شاه ویزیگُت ها پیمان زناشویی ببندد. نام این شاه، آتُلفو(۱۹) و جانشین آن تهاجم گرِ وحشی و بسیار معروف: آلاریکو(۲۰) بود.
در سال ۴۲۳، پس از سال ها زندگی زناشویی دشوار، گالا پلاسیدیا که حال دیگر نه تنها بیوه آتُلفو، بلکه پس از او، بیوه ژنرال کستانزو(۲۱) نیز شده بود، از سوی امپراتورِ شرق به راونّا فراخوانده شد تا به تحکیم حقوق سلسله سلطنتی پسرش وَلِنتینیانو سوم(۲۲)، پسرِ ژنرال کستانزوی فقید، مبادرت ورزد.
از طریق گالا پلاسیدیا، که به عنوان نایب السلطنه عمل می کرد، قدرت امپراتوری بیزانس امکان یافت کنترل کاملِ شهر را در دست گیرد. این دورانِ راونّا، سرانجام با صلحی بسیار پایدار و خوشایند همراه شد، تا سرانجام آن ملکه محبوب با عنوان اَئُگوستا(۲۳) (امپراتریس)، در سال ۴۵۰ میلادی در شهر رم بدرود حیات گفت. گالا پلاسیدیا، در تمام طول دورانی که به عنوان نایب السلطنه انجام وظیفه کرد، به سهم خویش و در نهایت شور و اقتدار و با دلسوزی کامل، به همه کارها و آرزوهایی که امپراتور اُنوریو تمایل یافته بود به مرحله اجرا در آورد تداوم بخشید؛ به دستور او، کلیسای سان جیوانّی اِوانجِلیستا(۲۴) و نیز کلیسای معروف نِئونیانو(۲۵) و کلیسای مخصوص پیروان فرقه ارتدکس و نیز آرامگاهی که نام خودِ او را بر خود دارد، تاسیس شدند. در سال ۴۷۶، امپراتوری رومِ غربی سقوط کرد، و فاتح این درگیری، کسی مگر اُدُاَکره(۲۶) نبود. این شاهِ بربر، به فتح و تصرّف راونّا نیز اقدام ورزید و مقر حکومتی خود را در آنجا دائر کرد.
در سال ۴۹۳ تِئودُریکو(۲۷)، شاه اُسترُگُت ها(۲۸) و فرزندخوانده امپراتورِ شرق، پس از سه سال تلاش، راونّا را فتح کرد و با تصرّف شهر، مقر حکومتی و نیز دربار خود را در آنجا مستقر نمود. در طول این مدّت، جنگ های پی در پی و مشکلات سیاسی، ضربات بسیار شدید و وحشتناکی به راونّا وارد آوردند: شهر، از مرداب ها و برکه های اطراف، در حالتی عذاب آور به سر می برد و بیماری مالاریا نیز خطری جدّی محسوب می شد؛ به همان اندازه بندرِ نزدیک شهر کلاس، تقریبا در حالتی نیمه متروک و رهاشده بر جای مانده بود، و به نظر می رسید که راونّا، رو به ویرانی پیش می رود. در طول این مدّت، بندر ونیز از شکوفاییِ تجاری و فرهنگی خاصّی بهره مند گشت. با این حال، تِئودُریکو بیشترین تلاش خود را به انجام رساند تا با سرازیر کردن پول و انرژی و خلاقیت، در جهت تولّدی دیگر برای شهر راونّا اقدام ورزد و بتواند نقش سیاسی، مدنی و مذهبی فوق العاده ای را که راونّا در طول قرن های گذشته از آن برخوردار شده بود، دیگر بار بدان بازگرداند. او این کار را با آغاز سیاستی بسیار درخشان و دقیق و ذهنیتی بسیار باز و روشن و پذیرا نسبت به هر ابتکار جالب، تحقّق بخشید.
پس از تصرّف دیگر بارِ دوک نشینی ترایانو و خشک کردن همه زمین های باتلاقی، تِئودُریکو کوشید با دنبال کردن سیاستی بسیار صلح جویانه با همسایگانِ سیاسی خود و نیز میان اقوام آریایی که به دنبال او به آن مناطق آمده بودند و اقوام اُرتُدکس مسیحی، به نوعی تفاهم و دوستی میان ملّت ها و تمدّن ها دست یابد. از حالا، آیین مسیحیت اُرتدکس، به شدّت در راونّا ریشه گرفته بود. در همین سال ها، بنای کلیسای بزرگ سان تَپُلینَره جدید(۲۹) که بنای آن در آغاز، به عنوان پرستشگاهی برای اقوام آریایی تاسیس شده بود، شروع شد. در همان زمان، کلیسای اِسپیریتوسانتو(۳۰)، نمازخانه سراسقف و آرامگاه تِئودُریکو نیز بنا نهاده شد.
با این حال، صلح به مدّت زیادی پایدار باقی نماند و موقعیتی سرشار از ناراحتی و درگیری به ویژه با افراط گراییِ مذهبیِ امپراتور ژوستینین(۳۱) شکل گرفت.(۳۲) او در سال ۵۱۸ به عنوان امپراتورِ شرقی بر تخت سلطنت جلوس کرده بود. با این وضعیت، تعادل صلح جویانه و سرشار از اعتدال و تسامح، در میان اقوام گوناگونی که در شهر راونّا حضور داشتند، به طرزی دراماتیک و تاسف بار در هم ریخته شد؛ تِئودُریکو در برابر آزار و اذیت های شدیدی که از سوی امپراتور ژوستینین علیه اقوام آریایی صورت می گرفت، واکنش شدیدی ابراز داشت و او نیز به نوبه خویش، اعمالی خشونت آمیز آغاز نمود و به قتل عامِ مسیحیان اُرتدکس پرداخت. سرانجام پس از سال هال خون ریزی و قتل عام های بیهوده، به گونه ای که حتّی دخترِ تِئودُریکو: آمالاسونتا(۳۳) نیز به هلاکت رسید، راونّا ماهیتی «بیزانسی» یافت...
در سال ۵۳۵ ژنرال بِلیساریو(۳۴) که از سوی ژوستینین بدانجا اعزام شده بود، به محاصره نظامی شهر با نیروهای ارتش خود همّت گماشت و در سال ۵۴۰ به فتح آن نائل گردید. ژوستینین، راونّا را به عنوان پایتخت ایتالیا نام گذاری کرد، و به بازسازی مجدد آن شهر پرداخت، به ویژه با ویرانی هایی که آن شهر باستانی، در طول این سال ها درگیری متحمل شده بود. انواع عملیات و فعالیت های تجاری و فرهنگی شکل گرفت و انواع اماکن زیبای مذهبی، با تاثیر قدرت کلیسایی آن منطقه ساخته شد. مَسیمیانو(۳۵)، سراسقف تازه راونّا، یکی از هواخواهان جدّی و مصممِ امپراتور تازه گردید. بدینسان، کلیساهای زیبا و بسیار قدیمیِ سان ویتاله(۳۶)، سان تَپُلیناره در شهر کلاس و سانتاگاتا(۳۷) از بناهایی به شمار می روند که در دوران حکومت ژوستینین ساخته شدند.
راونّا به مدّت دو قرن، به عنوان مقر اصلی امپراتوری بیزانس علیه اقوام لُنگوباردی(۳۸) معرّفی شد. این اقوام تا مدّت ها، سیستم دفاعی شهر را به مشکلاتی وحشتناک افکندند و خسارات زیادی را به بار آوردند.
در سال ۷۱۲ میلادی، شهر تحت تصرّف و اشغال اقوام لنگوباردی در آمد، و سپس دیگر بار از سوی بیزانسی ها فتح شد. امّا در نهایت امر، راونّا دیگر بار به طرزی قطعی، تحت تملک و اشغال شاه لنگوباردی: اَستولفو(۳۹) در آمد.
در سال ۷۵۱ میلادی، پایان دوره ای از تاریخ باستان برای این شهر فرا رسید؛ دوره ای که عمیقا بر فرهنگ و هنر ایتالیایی، تاثیری پایدار و زیبا بر جای نهاد، و شهر راونّا را به عنوان نشانه ای گویا و دل انگیز از انواع هنرنمایی های صنعتگران بیزانسی که با هنر خود، غوغایی شگفتی آور از رنگ ها و تصاویر خارق العاده به وجود آوردند، بر جای نهادند.
در سال ۷۵۴ اقوام لنگوباردی، از ارتش فرانک ها(۴۰) که تحت رهبری پاپ استفانو دوم(۴۱) به سر می بردند، شکست خوردند. راونّا، به شاه فرانک ها: پِپَن(۴۲) کبیر تحویل داده شد و او نیز آن شهر را به پاپ تحفه کرد. پاپ به نشانه قدردانی، اجازه داد که در طول سال های بعدی، انواع آثار هنری و فرهنگی از آن شهر، به غارت برده شود... در واقع، میراث فرهنگیِ بسیار غنیِ موجود در آن شهر، به تاراج برده شد: انواع موزاییک ها، ستون های زیبا، مجسمه های هنری و حتّی مجسمه بسیار ارزشمند و زیبای تِئودُریکو که سوار بر اسب خود در برابر کاخ سلطنتی اش قرار داشت، از راونّا به مقر سلطنتیِ شاه مسیحی: شارلمانی(۴۳) در فرانسه برده شد... یگانه اماکنی که همچنان تا اندازه ای، دست ناخورده باقی ماندند، اماکن مذهبی و پرستشگاه ها با انواع تزئینات دیواری با هنر موزائیک بود.
با وجود قدرت پاپ در سراسر اروپا، سراسقف های راونّا تا مدّت ها، از نفوذ و قدرتی بسیار زیاد بهره مند باقی ماندند و در آن مناطق، به حکومتی بسیار آزادانه و مقتدرانه و قاطعانه پرداختند و از انواع امتیازاتی که در سال ۶۶۴ میلادی، از شاهان و امپراتوران بیزانسی دریافت کرده بودند، بهره بردند؛ آنها در دوران حکومت خود، کلیسای راونّا را به عنوان «کلیسایی مستقل از رهبری پتریرخ ها» می دانستند.(۴۴) هر چند این وضعیت استقلال از سایر کلیساهای مسیحیت، صرفا تا سال ۶۸۲ میلادی ادامه یافت، لیکن سیاست و رهبریِ سراسقف های راونّا تا قرن ها تداوم داشت و از حالتی خودمختار برخوردار باقی ماند. این امر، به دلیل یک رشته انگیزه های سیاسی که از سوی شاهان و امپراتوران ساکسُنی و فرانسوی اعلام می شد، صورت گرفت. این کار، کمکی عظیم به شکوفایی طبقه اشرافی آن منطقه کرد. با نفوذِ حکومتِ سیاسی و مذهبیِ سراسقف های راونّایی، شهر دیگر بار از شکوفایی اقتصادی و فرهنگی بسیار زیادی بهره مند گشت.
در اواخر قرن دوازدهم میلادی، با زاده شدن ایالات گوناگون در ایتالیا، داستان تاریخیِ شهر راونّا نیز مانند بسیاری دیگر از شهرهای ایتالیایی پایان یافت: بدین شکل که راونّا نیز درگیر اختلافات و جنگ ها و مبارزات دو حزب مخالف هم: گلف ها(۴۵) و گیبلین ها(۴۶) شد. اشرافیان و نجیب زاده های متعددی به رهبریِ شهر همّت گماشتند؛ نخست خاندان تراوِرساری(۴۷)، سپس در آغاز سال ۱۲۰۰ میلادی، خاندان راسپُنی(۴۸) و سرانجام در سال ۱۲۷۵ خاندان داپُلِنتا(۴۹) به قدرت رسیدند (خاندانی که دانته آلیگیری را در طول مدّت تبعیدش از فلورانس، به نزد خود پذیرا شدند و با نهایت میهمان نوازی و مهربانی و سخاوت، او را تا چندین سال (تا هنگام مرگ شاعر در سال ۱۳۲۱) در آن شهر آرام و زیبا اسکان دادند و آرامگاهی بسیار باشکوه که تا امروز نیز بر جای مانده است، برای او بنا نهادند) و تا سال ۱۴۰۰ میلادی در قدرت باقی ماندند.
در طول این مدّت، پرورش و شکوفاییِ بندر ونیز، موجب سقوط اقتصادیِ راونّا شد؛ بندر کلاس در حالتی نیمه ویران و متروک بر جای مانده و تمام زمین های اطراف شهر، در نوعی آبگیر طبیعی (مرداب های بی شمار و کوچک آن منطقه) محصور مانده بود.
در سال ۱۴۴۱ میلادی، اهالی ونیز تصمیم گرفتند شهر راونّا را از آنِ خود سازند و به مدّت هفتاد سال، به تصرّف زورمندانه آن مکان ادامه دادند. سرانجام جولیوی دوم(۵۰) آن را از ونیزی ها باز پس گرفت. پس از آن، شهر دیگر بار با انواغ غارت ها و خون ریزی ها و قتل عام های فجیع در طول جنگی که میان سپاه مقدّس پاپ و شاه فرانسه، لویی دوازدهم(۵۱) صورت گرفت از هم فرو پاشیده شد...

نظرات کاربران درباره کتاب سروده‌هایی برای راونا شهر دانته، شهر شعر