فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ترانه رلان

کتاب ترانه رلان
منظومه‌ی حماسی دلاوران سلحشور قرن یازدهم میلادی

نسخه الکترونیک کتاب ترانه رلان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ترانه رلان

در سال ۱۸۳۲، جوانی بسیار فاضل و فرهیخته به نام هانری مُنَن از این شانس بسیار جالب برخوردار گشت که موفّق به یافتن نسخه‌ای دستنویس در کتابخانه شاه شد. این نسخه، همانا «ترانه رُلان» بود که همگان از دیرباز بر این اندیشه به سر می‌بردند که متن آن از دست‌رفته است و در طول تاریخ، به گونه‌ای گم شده بوده است... از آن هنگام به بعد، به این متن علاقه‌ای وافر ابراز می‌شود، و در سال ۱۸۳۷، فرانسیسک میشل آن را برای نخستین بار، چاپ می‌کرد. این نوشته، بر اساس نسخه دستنویس دیگری که در کتابخانه آکسفُرد در انگلستان وجود دارد، تهیه شده بود. کمی بعد، نسخه‌های دیگری یافت شدند: در ونیز، در ورسای، در لیون و حتّی در کیمبریج. با این حال، بر اساس نظریه پذیرفته‌شده امروزی، آن نسخه‌ای که در آکسفُرد یافت شده است، از بیشترین و بهترین اعتبار ممکن برخوردار است: بر اساس برخی سرنخ‌های به دست آمده، این نسخه به دست کاتبی آنگلونُرمان در سال ۱۱۷۰ میلادی نوشته شده بود. به هر حال، متنی که در خود جای داده است، بدون تردید بسیار قدیمی‌تر از خودِ نگارنده آن است، و به آسانی می‌توان حدس زد که شخص نگارنده، آن را چنان که بوده است، با همان شکل اصلی و اوّلیه، از متن اصلی، نسخه‌پردازی کرده بوده است. بنابراین متنی که پیش رو دارید، از همین منبع به دست آمده است.

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.38 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۷۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ترانه رلان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پخش و گسترش این منظومه در کشورهای دیگر

از همان آغاز قرن دوازدهم میلادی، جامعه مدنی فرانسه، دستخوش تحولاتی بسیار عظیم می گردد: آرمان گرایی و ایده آلِ مطلوبِ وضعیت شوالیه گری و شهسواری، و نیز مباحث مذهبی با آن چه در قرن گذشته وجود داشته است، تغییر می یابد. روحیه ای اجتماعی تر، در ذهن مردم شکل می گیرد. مردم دیگر نمی توانستند به درستی از اخلاص و وفاداری و ارادتِ کورکورانه رُلان نسبت به برخی ارزش ها، سردر آورند؛ قادر نبودند به ماهیت شریف و شرافتمندانه و نجیب و پاک قهرمان پروری او پی ببرند. آنها صرفا خصوصیات اخلاقی او را به چند خطوط مشخص و بسیار ساده، تنزل دادند و او سرانجام به جنگجویی بسیار خشن، که عادت داشت نابودکننده همه اشرار و افراد پلید باشد مبدّل می گردد. مردی با قدرتی اعجاب آور، و دلاوری و شهامتی مقایسه ناپذیر. مردم که در آن دوران، به شدّت تحت تاثیر انواع داستان های ماجراجویانه قرار دارند، تمایل می یابند در این داستان حماسی، عوامل شاعرانه و عاشقانه ای نیز وارد سازند؛ از این رو، برخی از صحنه ها تغییر می یابد. به همان اندازه، موسیقایی بودن بندها دیگر کافی نیست. شاعران تازه به تلاش می افتند تا قافیه ای برای این داستان ها بیافرینند. در پایان قرن دوازدهم میلادی، به جرئت می توان نتیجه گرفت که متن اصلی، کاملاً دستخوش تغییر و دگرگونی گشته است. این وضعیت را می توان در نگارش منظومِ یکی از نسخه های دستنویسِ شاتورو(۶۵) و نیز نسخه ای در شهر ونیز مشاهده نمود. در قرن سیزدهم میلادی، این تغییرات همچنان ادامه می یابند و این دگرگونی ها را می توان در نسخ دیگری در پاریس و کیمبریج و لیون، به وضوح دید. سرانجام در قرن پانزدهم میلادی، نثر، جایگزین نظم می شود و همین نوشته های نثر است که در چاپ خانه ها به چاپ آنها همّت می گمارند. این امر موجب می شود تا در قرن هفدهم و هجدهم میلادی، به رمان های بی رنگ و بویی که به «کتابخانه آبی» معروف بودند، مبدّل گردند...
این داستان زیبا، به سراسر کشورهای دیگر نیز رفت و در هر سو، صحبت از «ترانه رُلان» بود! در آلمان، کشیشی به نام کنراد(۶۶)، ترجمه ای از آن را تحت عنوان LIET (۶۷)RUOLANDES در سال ۱۱۶۰ ارائه می کند؛ به همان اندازه، متن آکسفُرد، به زبان نثر نروژی ترجمه می شود، که همانا به (۶۸)KARLOMAGNASAGA مبدّل می گردد. (۱۲۵۰-۱۲۳۰). امّا اسپانیا، در برابر شعر فرانسوی، اشعاری ملّی ارائه می کند با این تفاوت که در این منظومه ها، اسپانیایی ها با دشمنان دیرینه خود سارازَن ها اتحّاد می یابند تا فرانسوی ها را از سرزمین خود بیرون برانند! امّا این نوشته ها، در خارج از سرزمین اسپانیا، از هیچ افتخار و شهرت و محبوبیتی برخوردار نمی گردند و مانند «ترانه رُلان» که قلب همه انسان ها را به رقّت آورده است، تحت تاثیر خود قرار نمی دهند. امّا ترانه منظوم، بیش از هر کجا، در ایتالیا از شهرت و افتخاری عظیم برخوردار می گردد: این وضعیت آن چنان شدّت می گیرد که در هر کجا، مجسمه هایی از رُلان (اُرلاندو(۶۹) به ایتالیایی) و اُلیویه بر روی سردرهای کلیساها قرار داده می شود. در کلیسای جامعِ بریندیزی(۷۰)، تمام وقایع مهم داستان رُلان، به صورت صحنه هایی مهیج و مسلسل، بر روی سردر کلیسا شکل گرفته است. در سال ۱۳۵۰ میلادی، نویسنده ای از اهالی پادوا(۷۱) کتاب «ورود به اسپانیا» را به رشته تحریر در می آورد: این کتاب نوعی پیشگفتار، برای «ترانه رُلان» به شمار می رود. در این داستان، نویسنده به نقل همه اعمال و کارهایی که در طول هفت سال اقامت در اسپانیا از سوی شارل انجام شده بود، می پردازد. امّا باری دیگر، در این کتاب نیز رُلان، قهرمان اصلی و محبوب به شمار می رود: او شهر نُبل(۷۲) را به تصرّف خویش در می آورد، لیکن با دایی اش نزاع می کند و به سوی مشرق زمین عزیمت می کند و در آنجا، از انواع افتخارات و سربلندی های نظامی و قهرمان پرورانه و ماجراجویانه بهره مند می گردد. سپس دیگر بار به پامپولون باز می گردد، و همواره به عنوان همان قهرمان دلیر و دلاور و نجیب و دوست داشتنیِ «ترانه رُلان» باقی می ماند! او همواره همان شهسوارِ نامی و محتشمی است که در خدمت لشکر الهی است و انجام وظیفه می کند. امّا در این دوران، ادبیات، جایگزین ایمان عرفانیِ اوّلیه شده است، و مخالفت و نزاعی که رُلان را در برابر شارل قرار می دهد، موجب خدشه دار کردنِ زیباییِ اخلاقیِ اوّلیه این قهرمان می گردد. زیرا آدمی به هیچ وجه انتظار ندارد که رُلانی که برای شاه خود جان باخت، در دورانی اوّلیه (بر اساس نوشته کتاب «ورود به اسپانیا») حالتی به دور از ادب و اخلاص و سرسپردگی مطلق نسبت به دایی و شاهش داشته باشد. بدینسان، با پیشرفت وقایع کتاب، این حالت بیش از پیش شدّت می گیرد. سپس نویسنده ای به نام پولچی(۷۳) در کتاب خود «مُرگانت»(۷۴)، نوعی عامل نمایشی و حتّی مضحک و خنده آور را نیز وارد داستان می کند، و ماهیتی «کاریکاتورگونه» به قهرمانان داستان می بخشد. به همان نسبت، نویسنده دیگری به نام بُیاردو(۷۵) در کتاب خود «رُلان عاشق» (در سال ۱۴۹۴)، به عناصری که در ادبیات درباری موجود است روی می آورد و حالتی دیگر به داستان می بخشد: رُلان ناگهان دل در گرو عشقِ دوشیزه ای سارازَنی می بازد، و به شوالیه ای وفادار و تسلیم در برابر معیار عشقِ زمینی مبدّل می شود. او عاشقی دلخسته می شود که تمام عزم خود را در خدمت به بانوی اندیشه اش نهاده است. به همان اندازه، آریوستو(۷۶) نویسنده و شاعر معروفِ ایتالیایی در کتاب «اُرلاندوی خشمگین»(۷۷) ( ۱۵۱۶)، باز هم بیش تر به پیش خواهد رفت: او رُلانی را معرّفی خواهد کرد که از شدّت عشق و حسادت، به شوالیه ای خشمگین و تندخود مبدّل گشته است! موجودی بسیار خشن که تمام خشم و غضب خود را در جهت تخریب و نابودی شهرهایی که تسخیر می کند فرو می ریزد و این کار را تا آفریقا نیز به انجام می رساند! کم کم، نوعی سنّت ادبی خاصّی در ایتالیا شکل می گیرد و از طریق آن است که سنّت فرانسوی از حالتی ضعیف تر به رنج می افتد: آثار پولچی و بُیاردو و به ویژه آریوستو، پیوسته در طول قرون پانزدهم تا هجدهم در گوشه و کنار اروپا تجدید چاپ می شوند، و به مدّتی طولانی، انسان های فرهیخته و کتابخوان فرانسوی، رُلان را صرفا از طریق مطالعات و آشنایی شان با آثار نویسندگان ایتالیایی می شناسند...! در آن هنگام نیز، همه بر این پندار غلط به سر می برند که دیگر هیچ اثری از متن اصلی و اوّلیه «ترانه رُلان» در دست نیست، لذا به خواندن همین آثار ایتالیایی، اکتفا می ورزیدند. امّا در سال ۱۸۲۵، آلفرد دو وین یی(۷۸) که به هیچ وجه از وجود این متن در یک کتابخانه قدیمی مطّلع نبود، شعر معروف خود: «شاخ نفیر» را سرود. او مطالب موجود در شعر خود را از مَرشانژی(۷۹) اقتباس کرده بود: کسی که در کتاب خود «سرزمین شاعرانه گُل»(۸۰) ( ۱۸۱۹)، مرثیه ای غم انگیز و بسیار لطیف برای مرگ رُلان نگاشته بود؛ و دقیقا هفت سال بعد، در سال ۱۸۳۲، نسخه دستنویس «ترانه رُلان» در شهر پاریس یافت شد! این نوشته، نخست به دست فرهیختگان رسید و سپس به دست کتابخوانان فاضل، و بدینسان بسیاری توانستند با رُلانِ واقعی آشنایی یابند... باری، پس از قرن های متمادی، این کشف بزرگ که هیچ کسی به وقوع آن هرگز امیدی نداشت، نظریات چند قرنه بسیاری از فرهیختگان را دستخوش تغییر و تحوّل ساخت و موفّق شد تا شکوه و افتخار واقعی و حقیقیِ این قهرمان فرانسوی را آشکار سازد.
... و نیز دیگر بار، حقّ را به جانب رُلانِ دلاور بازگردانَد.

آندره کردیه

خیانت گَنِلُن(۸۱)

شورای سلحشوران سارازَن(۸۲)

بخش نخست

شارل، شهریار و امپراتور عظیم الشان ما(۸۳)، هفت سال در سرزمین اسپانیا(۸۴) اقامت گزید: او تا کنار دریا، سرزمین علیا را به تصرّف خویش در آورده است.(۸۵) هیچ قلعه استحکاماتی ای نیست که یارای مقاومت در برابر او را داشته باشد. هیچ حصار و شهری بر جای باقی نمانده است تا از پای در آید و تسلیم شود، مگر ساراگُسا(۸۶) که بر فراز کوهی واقع است! شاه مارسیل(۸۷) صاحب اختیار آن شهر است: مارسیلی که دوست دار پروردگار نیست! همو که آپولُن(۸۸) را به یاریِ خویش فرا می خواند. امّا او نخواهد توانست خود را از سیه روزی و بلایی که مقرر است بر سرش فرود آید حفاظت کند.

«ترانه رُلان» در پایان قرن یازدهم میلادی

آن چه در هنگام آفرینش «ترانه رُلان» در اروپا روی می داده است

در سرزمین فرانسه، شاه فیلیپ نخست(۱) (۱۱۰۸ - ۱۰۶۰) بر تخت سلطنت است. رفتار ناشایستی که از خود ابراز می دارد، موجب می سازد تا پاپ او را از کلیسای مسیحیت طرد کند. او بدون موفقیت، علیه رعایای خود به جنگ و مبارزه می پردازد، به ویژه علیه دوک نُرماندی(۲) که به عنوان شهریار انگلستان، بر تخت سلطنت جلوس کرده است. در سال ۱۰۶۰، فتح مناطق جنوبی ایتالیا از سوی اهالی سرزمین نُرماندی که تحت فرماندهی رُبِر گیسکر(۳) به سر می برند صورت می گیرد. در سال ۱۰۶۳، جنگ صلیبیِ شهسواران اهالی نُرماندی(۴)، بورگُنی(۵) و پرُوانس(۶) که قصد دارند به یاری سرزمین آراگُن(۷) در اسپانیا بروند و از سوی سارازَن ها مورد حمله قرار گرفته بودند، آغاز می شود. در سال ۱۰۶۶، فتح سرزمین انگلستان، از سوی دوک نُرماندی: گیوم فاتح(۸) (ویلیام) در نبرد معروف هَستینگز(۹) صورت می گیرد. در سال ۱۰۷۸، لشکرکشی شاه هوگ نخست(۱۰)، دوک بوگُنی به سرزمین پرتغال انجام می شود. در سال ۱۰۸۵ - ۱۰۷۲ پیروزی شاه آلفُنس ششم(۱۱) دربار کستیل(۱۲) علیه سارازَن ها روی می دهد. به همان اندازه، اعرابی که از آفریقا حمله کرده اند، به اسپانیا هجوم می برند. در سال ۱۰۸۵ - ۱۰۷۳، دوران حکومت پاپ گرِگوآر هفتم(۱۳) آغاز می شود. در سال ۱۰۸۷، آغاز جنگ صلیبیِ شوالیه های فرانسوی، بورگینیونی، و نیز از اهالی لانگ دُک(۱۴) در اسپانیا. محاصره شهر تودِل(۱۵) و دلاوری های رُدریگو دیاز دِ ویوار(۱۶) که با نام معروف «ال سید»(۱۷) (آقا) در طول تاریخ شهرت یافته است. در سال ۱۰۹۵، پاپ اوربَن دوم(۱۸)، جنگ صلیبی دیگری را به سرزمین مقدّس تبلیغ می کند. این واقعه در شورای کلِرمُن(۱۹) روی می دهد. در سال ۱۰۹۹، بیت المقدّس از سوی سربازان صلیبی، تسخیر و تصرّف می شود. در سال ۱۱۳۷ - ۱۱۰۸ شاه لویی ششم(۲۰) در فرانسه حکومت می کند. مبارزات سرسخت و خشونت آمیز علیه رعایا، به ویژه علیه تیبو چهارم(۲۱)، کنت ایالت شامپانی(۲۲) و بلوآ(۲۳) و نیز علیه هانری اوّل، شاه انگلستان که همزمان، دوک نُرماندی نیز به شمار می رود. در سال ۱۱۲۵، لویی ششم به یاری بارُن ها و نجیب زادگان خود در سراسر فرانسه، امپراتور هانری پنجم(۲۴) را که مایل بود فرانسه را به تصرّف و اشغال خود در آورد، وادار به عقب نشینی می سازد.

چگونگی کشفِ نسخه دستنویسِ «ترانه رُلان»

در سال ۱۸۳۲، جوانی بسیار فاضل و فرهیخته به نام هانری مُنَن(۲۵) از این شانس بسیار جالب برخوردار گشت که موفّق به یافتن نسخه ای دستنویس در کتابخانه شاه شد. این نسخه، همانا «ترانه رُلان» بود که همگان از دیرباز بر این اندیشه به سر می بردند که متن آن از دست رفته است و در طول تاریخ، به گونه ای گم شده بوده است... از آن هنگام به بعد، به این متن علاقه ای وافر ابراز می شود، و در سال ۱۸۳۷، فرانسیسک میشل(۲۶) آن را برای نخستین بار، چاپ می کرد. این نوشته، بر اساس نسخه دستنویس دیگری که در کتابخانه آکسفُرد(۲۷) در انگلستان وجود دارد، تهیه شده بود. کمی بعد، نسخه های دیگری یافت شدند: در ونیز(۲۸)، در ورسای(۲۹)، در لیون(۳۰) و حتّی در کیمبریج(۳۱). با این حال، بر اساس نظریه پذیرفته شده امروزی، آن نسخه ای که در آکسفُرد یافت شده است، از بیشترین و بهترین اعتبار ممکن برخوردار است: بر اساس برخی سرنخ های به دست آمده، این نسخه به دست کاتبی آنگلونُرمان در سال ۱۱۷۰ میلادی نوشته شده بود. به هر حال، متنی که در خود جای داده است، بدون تردید بسیار قدیمی تر از خودِ نگارنده آن است، و به آسانی می توان حدس زد که شخص نگارنده، آن را چنان که بوده است، با همان شکل اصلی و اوّلیه، از متن اصلی، نسخه پردازی کرده بوده است. بنابراین متنی که پیش رو دارید، از همین منبع به دست آمده است.

تحلیل متن

نقشه کلّی «ترانه رُلان» بسیار واضح و مشخّص است: از هم اینک، به معرّفیِ صفات ارزشمندِ آثارِ بزرگ ادبیات فرانسه و اروپا همّت گماشته است: یعنی وضوح و منطق. این کتاب، سه بخش ارائه می کند که هر یک، عمیقا به دیگری وابسته است و می توان به «خیانت»، «مرگ رُلان» و «مجازات» تقسیم نمود.

خیانت

شارلمانی به مدّت هفت سال است که در سرزمین اسپانیا حضور دارد و مشغول جنگیدن با دشمن است. او همه آن سرزمین را به تصرّف خویش در آورده است و اینک تنها شهر ساراگُسا، شکست ناپذیر بر جای باقی مانده است. این شهر، مرکز حکومت شاهی غیرمسیحی به نام مارسیل است. او از سال ها جنگ و پیکار، احساس خستگی می کند و با نهایت نگرانی، در تلاش است که شارلمانی را با پیشنهادات صلح جویانه و وعده های شیرین و فریبنده، از خود و شهرش دور نگاه دارد. او از طریق یکی از درباریان معتمد خود، وعده هایی به شاه فرانسه می دهد و امپراتور نیز حاضر می شود تن به مذاکره دهد. او نیز شوالیه ای فرانسوی را برای ارائه پاسخ، به نزد شاه مارسیل اعزام می دارد. این ماموریت بسیار خطرناک است. دوک نِم، رُلان، اُلیویه، اسقف تورپَن هر یک به نوبه خویش، خدمات خود را به شاهشان تقدیم می دارند، و هر بار، شاه پیشنهاد آنها را ردّ می کند. آن هنگام، رُلان در جهت احترام نهادن و افتخار بخشیدن به چهره پدرخوانده اش، تصمیم می گیرد بدون هیچ کج اندیشی یا شرارت، کنت گَنِلُن را برای این کار، معرّفی کند. درباریان فرانسوی و نیز خودِ شاه، این پیشنهاد را می پذیرند. امّا گَنِلُن از این که چنین ماموریت خطرناک و دشواری به او محول شده است، بی اندازه از دست پسرخوانده خود، خشمگین می گردد. در طول مسیر، او تصمیم می گیرد از رُلان، انتقامی سخت ستاند و با بلانکاندرَن، طرح دوستی می ریزد. او حاضر می شود تن به خیانت دهد، تا بتواند با نهایت سنگدلی، رُلان را از میان بردارد. با این حال، در برابر مارسیل، او به نحوی بسیار شایسته از انجام ماموریت سفارت خود بر می آید. شاه به شدّت از سخنان گَنِلُن خشمگین می شود و در شرف آن است که شوالیه فرانسوی را به هلاکت رساند. امّا در همان هنگام، بلانکاندرَن آهسته بر او فاش می سازد که مرد فرانسوی آماده شده است تا به یاران خویش، خیانت ورزد. کنت خائن، قول می دهد به گونه ای عمل کند تا رُلان همراه با یارانِ دلیرش، در پسِ پشتِ ارتش فرانسه بر جای بمانند. بدینسان، ارتش کافران می توانند به آنها حمله ای غافلگیرانه کنند و همه را در مدّت زمانی کوتاه، قتل عام نمایند و بدین ترتیب، گل سرسبدِ ارتش فرانسه و بهترین سربازان و دلاوران فرانسوی را از پای در آورند. شاه مارسیل، اطمینان خاطر می یابد و تصمیم می گیرد که دیگر بار، جنگ را از سر گیرد.
رُلان در این هنگام، به شخصیت اصلیِ این داستان مبدّل می گردد، زیرا در سرنوشت او، بخت و فرجام فرانسویان و نیز سربازان دشمن، جای دارد و همه چیز، به زنده بودن یا مرگ رُلان، منتهی می شود.

مرگ رُلان

شارل، با اطمینان یافتن به گزارش دروغینِ گَنِلُن که دیگر بار به نزد شاه بازگشته است، تصمیم می گیرد به فرانسه مراجعت نماید. رُلان، به همراه یاران و فرماندهان معروفِ ارتش فرانسه و نیز بیست هزار سرباز، در قسمت انتهاییِ ارتش فرانسه بر جای می مانند تا به محافظت از باقیمانده ارتشی که در حال پیشروی است، همّت گمارند. آن هنگام است که دشمن، آنها را محاصره می کند و رُلان نیز با نهایت شادمانی و هیجان، این نبرد را پذیرا می گردد و به سه نوبت، پیشنهاد اُلیویه را مبنی بر دمیدن در شاخ نفیر خود، و درخواست یاری از شارل و تمامی ارتش فرانسه ردّ می کند. او این کار را بیشتر به خاطر حفظ غرور و شرافتش به انجام می رساند. در طول نبرد، فرانسویان، به راستی دست به اعمالی شگفتی آور و تحسین آمیز می زنند و دلاورانه و قهرمانانه می جنگند. نبردی بسیار سخت ادامه می یابد و تنها هنگامی برای دقایقی متوقّف می گردد که بتوان دیگر بار، با شور و هیجان و شدّت بیشتری به جنگیدن ادامه داد! پس از آخرین درگیری، تنها رُلان و تورپَن و اُلیویه و تنی چند از دلاوران فرانسوی زنده بر جای می مانند. آن هنگام، رُلان تصمیم می گیرد که شاخ نفیر خود را به صدا در آورد. او با چنان قدرت و نیرویی در آن می دمد که شقیقه هایش پاره می شود.
شارل، آن سه آوای پی در پی را می شنود؛ و علی رغم تلاش های شدیدِ گَنِلُن که مایل است وی را از این کار بازدارد، دیگر بار ارتش فرانسه را به عقب باز می گرداند. امّا پیش از بازگشت به محلّی که رُلان و یارانش در آن حضور دارند، دستور می دهد که کنتِ خائن را به زنجیر کشند. او تازه به خیانت و پلیدیِ کنت گَنِلُن پی برده است. با نهایت تاسف، اُلیویه به هلاکت می رسد؛ سارازَن ها، با شنیدن صدای شیپورهای بی شمارِ ارتش فرانسه، صحنه کارزار را ترک می کنند و از آنجا می گریزند: میدان نبرد برای فرانسویان باقی می ماند. در واقع، صرفا برای دو فرانسوی: تورپَن و رُلان... رُلان، خسته، بی رمق، محتضر، خونین، در کنار پیکر تورپَن، اجساد دوستان و یاران همرزم خویش را جمع آوری می کند. تورپَن آنها را دعای خیر می کند، سپس خود نیز به نوبه خویش، جان به جان آفرین می سپارد. رُلان نیز با شمشیر محبوبش وداع می کند. او هرگز موفّق نمی شود که شمشیر خود را به دو نیم سازد. بدینسان، او نیز جان به جان آفرین تسلیم می کند، در حالی که سرِ خود را به سوی دشمن گردانده است و بر اساس قانون شهسواران قرون وسطایی، دستکشِ دست راستِ خود را به سوی آسمان و به محضر پاک و مقدّس خدای متعال، پیشکش می کند.

مجازات

شارل تا کنار رود اِبر، سارازَن ها را تعقیب می کند و همه آنها را به هلاکت می رساند. در طول این مدّت، خدای متعال، برای آن که اجازه چنین کاری را به شارل دهد، مدّت و روشناییِ روز را امتداد می بخشد و مسیر حرکت آفتاب را متوقّف می سازد. سپس، آن هنگام که شارل دیگر بار به میدان نبرد باز می گردد، برای مرگِ خواهرزاده دلبندش رُلان، سوگواری می کند. او همچنین بر مرگِ دیگر یارانِ رُلان، اشک از دیده فرو می ریزد و آخرین تشریفات مرگ را برایشان به انجام می رساند. امّا ایثارگری رُلان، بیهوده نبوده است: ارتش فرانسه، همچنان فناناپذیر بر جای می مانَد و آن هنگام که مارسیل، سپاهیان بی شمارِ امیر بابل را به نزد خویش فرا می خواند و استمداد می طلبد، رهبر اصلی سربازان کافر، مردی به نام بَلین یان از راه می رسد. امّا آنها نیز در نبردی دهشت آور، شکستِ بسیار کوبنده و سختی را متحمل می شوند. بَلین یان به دستِ خودِ شارل به هلاکت می رسد و ساراگُسا تسخیر می شود و مارسیل هم از غصّه دق می کند و در دم، جان می سپارد. با بازگشت به اِکس، امپراتور به اُد که خواهر اُلیویه و نامزد رُلان بود، خبر مرگ شوالیه دلاور را می دهد. اُد از هوش می رود و در دم جان می سپارد. شارل، شورایی را گرد خود فرا می خواند تا به محاکمه گَنِلُن خائن بپردازند. پینَبِل که از اقوام گَنِلُن است، تصمیم می گیرد که به عنوان قهرمان او وارد مبارزه با تیه ری، قهرمان رُلان شود. در میدان نبردی، تیه ری بر پینَبِل پیروز می شود. بدینسان، رای و داوری الهی، تحقق می یابد؛ گَنِلُن باید بنا به تصمیم شاه، مجازات شود و اعضای بدنش، از ستون بدنش جدا گردد. آن شب، امپراتور پس از آن که به خواب می رود، سروشی از آسمان به دیدارش می شتابد و به او دستور می دهد که خود را برای لشکرکشی تازه ای، آماده عزیمت نماید. فرانسه مجروح و رنج دیده است و امپراتور نیز داغ دیده و سوگوار است، امّا به یاریِ اعمالِ دلاورانه رُلان، همواره سرشار از افتخار و شکوه است، و هنوز هم می تواند شمشیر خود را برای خدمت به خدا، در دست نگاه دارد و به مبارزه ادامه دهد...

ماجرای اصلی

تاریخ و افسانه

همان گونه که می توان مشاهده نمود، «ترانه رُلان» به تعریفِ افسانه ای دیرینه همّت گماشته است، امّا بدون کوچک ترین تردیدی، منابع خود را از واقعه ای تاریخی به امانت گرفته است: از تاریخ سلطنتی، که نوشته ای به شمار می رود که در دوران شارلمانی به رشته تحریر در آمده بود. در آن نوشته ها آمده است که در سال ۷۷۸ میلادی، امپراتور، بنا به درخواست تنی چند از شاهزادگان سارازَنی، از کوه های پیرِنه(۳۲) می گذرد تا برخی دیگر از جنگجویان مسلمان را به شکستی سخت، وادار سازد. امّا صرفا موفّق می شود که پامپولون(۳۳) را به تصرّف خویش در آورد، و هرگز به تسخیر ساراگُسا نائل نگشت. سپس، شورشی از سوی ساکسُن ها(۳۴) وادارش می سازد تا به سوی فرانسه بازگردد. در طول عقب نشینی، او تمام حصار شهر پامپولون را نابود ساخت؛ سپس، همچنان که همراه با قسمت اعظمِ ارتش خود، مشغول عبور از میان کوه های مرزی بود، اهالی سرزمین باسک(۳۵) که نباید فراموش کرد مسیحی بودند، به قسمت انتهاییِ ارتش او حمله کردند و همه سربازان پس قراول را به هلاکت رساندند. تمام محموله های جنگی به تاراج برده شد، و اکثر فرماندهان بزرگ و دلاورِ آن ارتش در این نبرد جان باختند. متهاجمان بی درنگ به هر سو پراکنده شدند و فرانسویان هرگز نتوانستند خود را به آنها رسانند. تقریبا بیست سال پس از مرگ امپراتور، در حدود سال ۸۳۰ میلادی، اِژَن هارد(۳۶) در کتاب خود به نام «ویتا کارُلی»(۳۷) (زندگی شارلمانی) از این نبرد، توضیحات دقیق تری که همراه با جزئیات بیشتری بود، ارائه می کند. او نام سه تن از شخصیت های به هلاکت رسیده از سوی کوهستان نشینان را برای ما فاش می سازد: «در این نبرد، اِژیهارد(۳۸) به عنوان سِنِشال فرانسه، آنسِلم(۳۹) کنت دربار شاه و رُلان، فرماندار ایالت برتانی(۴۰) و نیز بسیاری دیگر به هلاکت رسیدند. متاسفانه کسی نتوانست آن مهاجمان را مجازات کند، زیرا دشمن پس از انجام این حملات غافلگیرانه، با چنان سرعت و مهارتی از دیده ها محو شد که هرگز کسی نمی دانست باید به کدامین سو شتافت تا دشمن را یافت...»
تاریخ نگارِ دیگری ملقب به «منجمِ لیوموزینی»(۴۱) در کتاب خود: «زندگی شاه لویی شادمان» که در حدود سال ۸۴۰ به رشته تحریر در آمده است با لحنی بسیار خشونت آمیز و در چند کلمه بسیار کوتاه، این واقعه را یادآور شده است. به همان نسبت، مرثیه ای که درباره یکی از جنگجویان به هلاکت رسیده که همانا «اِژیهارد» نام داشته است و در نسخه دستنویسی متعلّق به قرن نهم میلادی به یادگار مانده است، تاریخ دقیقِ این واقعه را برای ما ثبت کرده است: پانزدهم اوت ۷۷۸ میلادی. در این زمینه، هیچ اطّلاعاتِ بیشتری در اختیارمان نیست...
با این حال، امروزه تعبیرها و تفسیرات گوناگونی از سوی فرهیختگان و محققانِ فاضل ارائه شده است. بسیاری از اینان، در این وقایع تاریخی، صرفا یک نبرد ساده جنگی را مشاهده می کنند. نبردی ساده و معمولی که به وسیله قسمت انتهاییِ ارتش فرانسه صورت گرفته بوده است. برخی دیگر علیه این برخورد سنتّی قدعلم می کنند و به نوعی شکستِ بسیار سخت از سوی دشمن عقیده دارند: بر اساس نظریه آنها، تاریخ نگاران و مورخانی که در همان «دربار» حضور داشتند و همه چیز خود را از لطف و عنایت ملوکانه دریافت می کردند، با نوعی احتیاط خردمندانه و عاقلانه، که ماهیتی بسیار «رسمی» دارد، داوطلبانه از بازگو کردن این واقعیت که آن نبرد، فاجعه ای سخت به شمار می رفته است، خودداری ورزیده بودند. آنها از بازگو کردن این حقیقت که شمار تلفات بسیار زیادتر از آن چه تصوّر می رفته بوده است، اجتناب کرده بودند...
به هر تقدیر، حتّی اگر تمایل به پذیرفتن راه حلّ دوم را داشته باشیم، لازم است به این امر اقرار نمود که محتویات این منظومه، به طرزی مبالغه آمیز، از یک واقعه تاریخی ساده فراتر رفته است... کوهستان نشینان باسک، به سارازَن هایی پرافتخار مبدّل گشته اند و شمار دشمن از صدهزار نفر نیز تجاوز می کند! رُلان به عنوان خواهرزاده امپراتور شارل در نظر گرفته شده است، و در کنار بهترین دلاوران سلحشور فرانسوی حضور دارد، در حالی که ناگهان خائنی نابکار، همه چیز را از میان می برد... به همان اندازه، در پایان، همه سارازَن ها کیفر می شوند و نابود می گردند. باری، تاریخ به افسانه ای عظیم و باشکوه و تراژیک و محتشم مبدّل شده است... امّا آخر چگونه از محتویاتی تاریخی، یک چنین افسانه باشکوهی شکل گرفته است؟ این مشکل ادبی، همواره در طول تاریخ، توضیحات بی شماری را در میان فرهیختگان پدید آورده است. در واقع، با در نظر گرفتن همه این توضیحات، باید این حقیقت را پذیرفت که همه آنها پس از دوران و تاریخی نگاشته شده است که اکثریت، مایل اند برای تاریخ نگارشِ «ترانه رُلان» در نظر گیرند. همه چیز پیوسته در حالت نوسان و تغییرپذیری است، به ویژه آن هنگام که بخواهیم اقرار کنیم یا مخالفت نماییم که این حماسه فرانسوی، اصل و منشا کنونیِ وقایعی است که در این داستان از آنها صحبت شده است...
در آغاز، بسیاری مدعی بودند که «ترانه رُلان» از مضمون بسیاری از سرودهای اوّلیه که ماهیتی شاعرانه داشته اند، شکل گرفته است. آن گاه، ماهیتی روایتی و حماسی یافته است. همه صرفا می کوشیدند افکار وُلف(۴۲) را برای حماسه های ادبیات فرانسه در نظر گیرند، به ویژه درباره شکل گیری اشعار هُمرگونه شاعرانی همچون هِردر(۴۳)، لاکمَن(۴۴) و نیبه لونگِن(۴۵). بدینسان «حماسه»، بنا به نوعی ماهیتی فی البداهه، در روح و جان مردم عامی و به شکل ترانه هایی نسبتا کوتاه شکل گرفت. این چیزی است که برادران قصّه گوی گریم(۴۶) و نیز فُریل(۴۷) در حدود سال های ۱۸۳۰ تمایل داشتند به هر سو پخش و تبلیغ کنند. افکار و عقایدی که به فرانسه نیز وارد شده بود. در آن دوران، مردم بر این عقیده به سر می بردند که قوم فرانک ها(۴۸)، درست مانند ژرمَن ها(۴۹)، به ستایش و تجلیل از نیاکان و فرماندهانِ نظامی خود در زمان حیاتشان یا در مدّت کوتاهی پس از مرگ آنها، همّت گماشته بودند. آن هم در قالب نوشته هایی کوتاه و شاعرانه...
بر اساس این نظریات، از همین سرودهای کوتاه که اصلیتی ژَرمن و ماهیتی عامیانه در بر داشتند، پس از روندی تکاملی و طولانی که چندین قرن به طول انجامیده بود، «حماسه» به شکل و قالبی که امروزه با آن آشنایی داریم به وجود آمده بود. افراد دیگری نیز بودند که تابدانجا پیش می رفتند که عقیده داشتند حماسه، از این سرودها به دست نیامده است و حدس می زدند که شکل حماسی، چنان که با آن آشنایی داریم از سوی ژرمَن ها آمده و سپس بی درنگ در ذهن و جان و اشعار شاعران دوران سلطنت مِرووَنژین ها(۵۰) و کارُلَنژین ها(۵۱) جای گرفته بود. آنها عقیده داشتند که متنی حماسی و اوّلیه گسترش و امتداد یافته، و با مرور زمان، شاعران و نویسندگان دیگری از راه رسیده بودند تا ترتیبی تازه تر به آن ببخشند. باری، این که هنر شاعری فرانسه، همه چیز خود را از آلمان به دست آورده بود! آن هم از همان زمان شارلمانی...!
منتقدان ادبی، به سختی می توانستند این استدلال ها و عقاید را پذیرا شوند. امّا از آنجا که هرگز هیچ متن اصیلی به دست نیامده، و هیچ نشانه یا اثری از این نوشته های اوّلیه در اختیار نبود (حال در قالب سرود یا حماسه)، و در مورد «ترانه رُلان»، کوچک ترین شعری (که در فردای نبردی بسیار معروف و به یاد ماندنی به رشته تحریر در آمده بوده باشد) وجود نداشت، لازم بود که همه به این واقعیت اقرار کنند که هیچ چیز، از ماهیتی مشخّص و دقیق برخوردار نیست و این که همه چیز، بر اساس مشتی فرضیات ارائه شده است...
امّا سرانجام، با یک رشته تحقیقات طولانی مدّت و بسیار دقیق که در نهایت صبر و آرامش صورت گرفته و در سال ۱۹۰۴ میلادی از سوی ژ. بِدیه(۵۲) آغاز شده بود، سرانجام این امکان پیش آمد تا ثابت شود که «ترانه رُلان»، شعری حقیقتا فرانسوی است که در قرن دوازدهم، یا شاید در اواخر قرن یازدهم میلادی به رشته تحریر در آمده بود. یعنی به مراتب، دیرتر از زمان وقوع آن حادثه تاریخی.
در نظر اوّل، تغییر دائمی و پیوسته تاریخ، این اجازه را می دهد تا احتمال نگارش این کتاب را مدّت ها پس از وقوع آن حادثه، مردود اعلام نمود: در واقع، تنها دور بودن این واقعه در طول زمان، می تواند توضیحی بجا برای حضور این تغییر شکلی در حقیقتِ تاریخی باشد. از سوی دیگر، دلایل بسیار معتبری موجود است مبنی بر این که «ترانه رُلان» پیش از نیمه اوّلِ قرن یازدهم میلادی، به رشته تحریر در نیامده بوده است. بر اساس اظهاراتِ ژ. دو مالمزبوری(۵۳) که در کتاب خود تحت عنوان: «درباره وقایع شاهان انگلستان» قدیمی ترین فردِ شناخته شده در طول تاریخ است که درباره این کتاب سخن گفته است، این «ترانه» در سال ۱۰۶۶ در نبرد هَستینگز، درست کمی پیش از آغاز پیکار، از سوی سربازان خوانده شده بوده است... امّا این شهادت، همچون ماهیتی مظنون آور به نظر رسید، و زیاد نتوانست اندیشه عمومی را متقاعد سازد... در واقع، آن چه اجازه می دهد به تاریخِ شکل گیری و آفرینش و شکوفایی این کتاب نائل گردید، بیشتر با ابراز توجّه به حال و هوای داستان و روحیه ای که با خود همراه دارد ممکن می گردد، و ایده آلِ مطلوبی که در طول روایت بیان گر است: زیرا همه قهرمانان داستان، برای یک رشته احساسات و عقاید خاصّ که ماهیتی بسیار ویژه دارند، تا سرحدّ مرگ پیش می روند و به نبرد می پردازند و در نهایت، جان می بازند. آنها تحت تاثیر نوعی عرفان اوّلیه به سر می برند که معیارها و قوانینِ مرسوم در آیین مسیحیت و نیز آیین شهسواران قرون وسطایی (شوالیه گری) را به طرزی دقیق، رعایت می کند. این نظام رعیتی، که بر اساس طبقه بندیِ موقعیت اجتماعیِ دقیقِ رعایا شکل گرفته است، و تا مقام ولینعمت اعظم (شاه) صعود می کند، صرفا و اساسا بر پایه ایمان و اعتقاد به سوگندِ یادشده اوّلیه شکل گرفته است. به همین دلیل است که مقام پاپ نیز در طول تاریخ، برای حمایت و دفاع از منافعی که مسئولیت آن را بر عهده دارد، با تمام نیروی اخلاقی و کلیسایی خود، به حمایت و هواخواهی از آن بر می خیزد! تحت قدرت اجراییِ کلیسا است که احترام و اخلاص و عشقی عمیق نسبت به امپراتور که در واقع برگزیده و «سایه» خدای متعال است، در دل رعایا ایجاد می گردد و این امکان پیش می آید تا نوعی اتحّاد و وحدت بسیار نزدیک و برادرانه میان شوالیه ها ایجاد گردد. بدینسان، آنها با هم و در کنار هم، علیه هر دشمنی قدعلم می کنند. نه دشمنی که از نژادی متفاوت باشد، بلکه از «دینی» متفاوت باشد! در واقع، هر قوم یا سرزمینی که «مسیحی» نباشد، به عنوان «کافر» شناخته می شود... باری، در «ترانه رُلان» کشف می کنیم که نوعی نظام دقیق شهسواران (شوالیه ها) وجود دارد که صرفا برای خدمت و حمایت و حفاظت و دفاع از امپراتوری مسیحی، شکل گرفته است. و این اندیشه، صرفا و اساسا به قرن یازدهم میلادی تعلّق دارد. در واقع، برای آن که بتوان با وضوح بیشتری سخن گفت، باید اعلام داشت که این اندیشه، در طول این دوران از تاریخ اروپا شکل گرفت و خود را گسترش بخشید. بنابراین بسیار احتیاط آمیز می نماید که این امر را برای اواخر قرن یازدهم و در قالب اثری که به رشته تحریر در آمده و با نام «ترانه رُلان» ماهیتی ملموس یافته است، در نظر گیریم. با این حال، هنوز مشکل دیگری بر جای می ماند: این که اساس داستان چگونه شکل گرفته بوده است...؟ بِدیه، توانست ثابت کند که به شکل کلّی، ترانه ها و سروده های قهرمان پروری و حماسی ادبیات اوّلیه اروپا، صرفا مسیرهایی بوده اند که انسان ها را به سوی اماکن زیارتیِ بسیار معروف در طول تاریخ هدایت می کرده اند. این داستان ها، در ارتباط مستقیم و بسیار نزدیک با مزارها و کلیساها و بناهای یادبودِ بسیار معروفی که در این مسیرهای خاصّ وجود دارند، سروده شده اند. آیا به راستی جای تعجّب دارد از این که مشاهده می کنیم تمام این سروده ها، از قرن یازدهم میلادی به بعد، و اتفّاقا از طریق افسانه ها و روایات محلّی شکل گرفته اند...؟ این سروده ها در صومعه ها و دیرهای تارک دنیاها شکل گرفتند، رشد یافتند و شکوفا شدند. اماکنی که در کنار همین زیارتگاه های بسیار معروف حضور داشتند. روحانیون عادت یافتند برای زائرانی که به این اماکن می آمدند، داستان ها و روایاتی شیرین و غم انگیز و قهرمان پرورانه نقل کنند. آنها از انواع شوالیه های گرانپایه، شریف، محترم، شجاع و دلیر زبان به ستایش می گشودند. قهرمانانی که زائران، در هر چهارراهی، در کنار هر صلیبی در طول جادّه، با نام و وقایعی که به انجام رسانده بودند، آشنایی یافته بودند.
بنابراین، افسانه رُلان نیز مانند سایر روایات و حکایت، شکل گرفت و گسترش یافت و در اذهان مردم جای گرفت. آن گونه که بِدیه تحقیق کرده است (بر اساس دیدار از مزار رُلان در بله(۵۴)، و اسناد و مدارکی که در صومعه سَن ژان دو سُرد(۵۵) و نیز صخره به دو نیم شده موجود در رُنسوُ(۵۶)، و «نمازخانه شارل»، و اقامتگاهِ رُلان در نزدیک رُنسوُ، و سرانجام «صلیب شارل» در بندرِ سیز)، و نیز دیدار از منطقه رُنسوُ تا سرحدّ پامپولون و در امتداد این جادّه طولانی و جالبی که زوارِ قدیس سَن ژَک دو کمپُستِل(۵۷) ناگزیر بودند از آن عبور کنند. باید گفت که صومعه رُنسوُ مرکز تمامی این شکوفاییِ ادبی بوده است. بدون تردید، روحانی کاتبی در همان صومعه، مطالب داستان را جمع آوری کرد و چنان که بعدها خواهیم دید، به یاری برخی وقایع تاریخیِ مساعد و موافق با این امر، آن را به صورت منظومه ای آفرید.
بدینسان، «ترانه رُلان» از نظر قالب و شکل بندی و آفرینش، ماهیتی کاملاً فرانسوی دارد و آزاد از هرگونه اندیشه غربی است! این داستان، مدّت ها پس از وقوع حادثه و مرگِ قهرمان دلیر و و معروفِ داستان که به تجلیل از آن مشغول است، شکل گرفته است. آن نیز با تاثیراتی مذهبی و بر اساس عقاید و ماهیت و نظام شوالیه گری در آن دوران. بر اساس اعتقادات خاصّ شهسوارانِ دلیرِ شاه که با سنن خاصّی، به جنگیدن و زندگی اخلاق گرایانه در زمین مبادرت می ورزیدند. بنابراین، دورترین تاریخی را که می توان برای نگارش آن در نظر گرفت، همانا اواخر قرن یازدهم میلادی است.
با این حال، این نظریه بسیار زیبا، با انواع مخالفت ها از سوی افراد گوناگون مواجه گشت. به ویژه در میان مورخان. فاتیر(۵۸) در میان تاریخ نگاران، به هیچ وجه حاضر نیست پذیرای این امر گردد که فضایی به مدّت سه قرن میان وقوع تاریخیِ داستان، و نگارش آن واقعه به صورت منظومه ای حماسی سپری شده باشد، آن هم بدون آن که کوچک ترین ارتباطی میان این دو واقعه وجود داشته باشد. به قول این مورخ، امروزه، کدامین شاعر حاضر است شعری حماسی درباره عبور لشکریان فرانسه از سرزمین ایتالیا در قرن هفدهم میلادی بیافریند؟! از سوی دیگر، او معتقد است که چنانچه منشا شگل گیریِ ادبی و حماسی این داستان، در یک صومعه مذهبی بوده است، پس چرا نقش روحانیت در این واقعه، تابدین اندازه ناچیز شمرده شده است؟! از سوی دیگر، هیچ یاد و خاطره و ذکری از قدیس سَن ژَک و آرامگاه مقدّس او، و یا حتّی کوچک ترین صحبتی از زیارتِ دیگر قبورِ متبرّک در این داستان نیست.
از سوی دیگر، این حقیقت را نیز باید پذیرفت که رُنسوُ (که هیچ یک از تاریخ نگاران نام این مکان را در داستان ابراز نکرده و این نام صرفا از طریق سنّت به دست ما رسیده است...) مسیری معمول و همیشگی برای کسی که از دَکس(۵۹) به پامپولون عازم بوده، محسوب نمی شده است، زیرا عبور از میان کوه ها و گردنه های تنگ و خطرناک کوهستانی، از سمت غرب، به مراتب آسان تر بوده است. از این رو، صرفا همان نبرد شوم و کذایی، همان فاجعه ای برگشت ناپذیر است که منطقه رُنسوُ را برای ما بازماندگان، معروف و سرشار از شهرت محفوظ نگاه داشته است؛ و این که این مسئله، هیچ ارتباطی به اقامتگاهِ راهبان صومعه ای که در آن منطقه مستقر بودند نداشته است. راهبانی که می توانستند به زائرانی که از آن مسیر می گذشتند، خوراک و مکانی برای سپری کردن ساعات شبانه و نیز داستان هایی از دلاوری و سلحشوری شهسواران دوران گذشته، ارائه کنند...
بنابراین لازم است که در یاد و خاطره برجای مانده از همین شکست سخت، به دنبال اصل و منشا «ترانه رُلان» بگردیم، و نه در اسناد و مدارکی که ماهیتی مظنون آور دارند، و مدّت ها بعد، پس از سپری شدن دورانی مدید، در بناها و ساختمان ها و کلیساهایی مورد استفاده قرار گرفته شدند... برای مثال، مانند «نمازخانه شارل» که تنها در سال ۱۱۲۷، این نام را به خود گرفت: درست پس از آن که «ترانه رُلان» از شهرتی فراوان در میان مردم بهره مند گشت! و یا در انواع بناهایی که به یادبود این واقعه تاریخی و غم انگیز ساخته شد تا به ستایش و تجلیل از این حماسه همّت گمارند. بدینسان، نوعی فاجعه وحشتناک برای نیروی تخیل نیاکان ما ایجاد شد: نیاکانی که هرگز با تلفن و روزنامه و کتاب و تلویزیون آشنا نبوده و ناگزیر بودند که این داستانِ زیبا را نسل به نسل، به فرزندان و بازماندگان خود منتقل سازند و این کار را صرفا سینه به سینه و دهان به دهان به انجام رسانند. این وضعیت، برای همه گونه وقایع بزرگ تاریخی، مشابه و یکسان بوده است. شاید حتّی تابدانجا پیش رفت که توانست مرگ رُلان دلاور را نه تنها در همین «ترانه»، بلکه در انواع آثارِ مکتوب، مرثیه ها، قصیده ها، غزلیات و یا هر شکل دیگری از شعر، مورد تجلیل قرار دهد... متاسفانه هیچ چیز از این اشعار یا آثار ادبی برای ما بر جای نمانده است. البته نه به این دلیل که عاری از هنر و زیباییِ لازم بوده است، بلکه به این خاطر که به نوعی ادبیات عامیانه تر و «پست تر» تعلقّ داشته است که خوراک روحِ مردم صرفا عامی بوده است و در نتیجه، از بقای لازم برخوردار نگشته است...
بنابراین بر اساس اظهارات فاتیر، «ترانه رُلان» بیشتر بر روی سنّت، آن هم سنّت عامیانه و عمیقی که درباره فاجعه نظامی و بسیار معروفی سروده شده بود، قرار دارد. آن گاه، مرثیه ها و اشعاری وزن دار و قافیه دار و آثاری مکتوب و زیبا، شکل و شدّت و اهمیت بیشتری بدان بخشیدند؛ به گونه ای که سرانجام نخستین شعر مکتوب به شکل رُمان، از همان قرن دهم میلادی به رشته تحریر در آمد و از طریق در دست داشتن تمامی این ابزارها و وسایل ادبی و هنریِ شاعری عاقل تر و داناتر، به آفرینشِ «ترانه رُلانِ» فعلی ما، همّت گماشت. حقیقت این است که این فرضیه، چندان هم با فرضیه پیشین در تضّاد نیست: بر اساس این فرضیه، «ترانه» بدون هیچ تردید، از طریق قصیده ها و ترانه ها و سروده هایی به این شکل فعلی در آمد، با این تفاوت که این سرودهاو اشعار متفاوت و گوناگون، آنا در همان میدان نبردِ آن واقعه فراموش ناشدنی آفریده نشدند! در واقع، آنها نیز به سهم خویش، از طریق روایات و حکایات عامیانه شکل گرفتند؛ یا آن هم که همه این تظاهرات سنتّی، کوچک ترین ارتباطی با اشعار اوّلیه ای که به تقلید از سرودهای جنگیِ اقوام ژرمَن ها است، نداشته است. به هر حال، آن چه مسلم می نماید این است که «ترانه رُلان»، در جوهر ادبی خود، با اصل و منشایی فرانسوی بر جای می مانَد، و در قالب و شکل فعلی اش، به گونه ای است که یقینا مدّت ها پس از وقوع حادثه اوّلیه در میدان نبرد، به رشته تحریر در آمده است. به همان اندازه، هیچ چیز مانع این نمی شود که بر اساس اظهارات بِدیه، در پایان قرن یازدهم یا آغاز قرن دوازدهم میلادی به رشته تحریر در آمده بوده باشد.
در چنین وضعیتی است که می توان گفت یک رشته لشکرکشی های نظامی از سوی فرانسویان در سرزمین اسپانیا صورت گرفت. این فرانسویان، از هر نقطه ای از این سرزمین آمده بودند: از جنوب، از شمال، از شرق و همین طور هم از غرب فرانسه. برخی از درباریان بسیار معروف شاه، برخی نیز حاکمان و یا رعایایی بسیار قدرتمند بودند. چهارده لشکرکشی از تاریخ ۱۰۱۸ تا ۱۱۰۰ میلادی صورت پذیرفت، و شش لشکرکشی هم از سال ۱۱۰۰ تا ۱۱۲۰ میلادی. هدفِ اکثریت این فرماندهان نظامیِ فرانسوی، رهایی بخشیدن شهر زیبای ساراگُسا، از یوغ سارازَن ها و آزادسازی تمام دشتِ وسیعِ اِبر بود. در این میان، پاپ های گوناگون نیز وارد کار می شوند و تمایل می یابند که این لشکرکشی های نظامی را به جنگ هایی مقدّس و مذهبی (جنگ های صلیبی) مبدّل سازند. شوراهای مذهبی گوناگونی شکل می گیرند و انواع کشیش ها و اسقف ها و سراسقف ها و واعظان بزرگ و راهبان در این جنگ ها، شرکت می جویند. در طول این مقطع بسیار مناسب از تاریخ اروپا است که نویسنده «ترانه رُلان»، تصمیم به نگارش داستان خود می گیرد. این مهم نیست که او چگونه و به چه شکل به نگارش آن همّت گماشت: از طریق استفاده از انواع افسانه های محلّی در اطراف زیارتگاه های مذهبی مسیحی، که روحانیون صومعه های کنار راه، برای زوار نقل می کردند یا آن هم که استفاده ای دقیق و صحیح از یک رشته روایات و حکایات عامیانه... اصل در این خلاصه می شود که این منظومه، آفریده شد. زیرا وقت شکوفایی اش، فرا رسیده بود. شنوندگان این منظومه که از جنگجویان یا زواری ساده تشکیل شده بودند، و همه بدون استثناء «سربازان الهی» به شمار می رفتند، می بایست با شنیدن این حماسه که به نقل ماجراهای قهرمانی دلاور و مسیحی می پرداخت که از نجیب ترین و بهترین سربازان شهریارِ خود محسوب می شده است، عمیقا دستخوش هیجان شوند، منقلب گردند، و آن را به خاطر سپارند... این رمان، رمانی از نظام شوالیه گری بود؛ رُمانی از جنگ های صلیبی و نمونه ای از ایثارگری و قدرتِ روحیِ والا و ارادت و اخلاص به مباحث مذهبی... و آیا به راستی این نکات، مباحثی مطلوب و ایده آل به شمار نمی رفت تا برای هر فردی در آن دوران، زیبا و آرمان گرایانه محسوب شود...؟
حال، از آنجا که فرضیه تاثیرپذیری از اصل و منشایی با سرودها و ترانه هایی حماسی و اوّلیه مردود اعلام می شود، و با عدم پذیرش این فرضیه که این اثر، نوعی اثر همگانی و جمعی بوده است رویارو می گردیم، به گونه ای که شکل گیری و در نتیجه جمع آوری آن را از بدو امر کاری غیرممکن می سازد، آدمی بی اراده به این نتیجه نهایی دست می یابد که نگارش اثر «ترانه رُلان» صرفا می توانسته است تلاش یک شاعر واحد بوده باشد و بس. بدون هیچ ماهیت همگانی.

نظرات کاربران درباره کتاب ترانه رلان