فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب حق‌شناسی

کتاب حق‌شناسی
راهنمايی كوچک برای تبادل شادمانی با انسان‌های ديگر، در هر روز از عمرتان

نسخه الکترونیک کتاب حق‌شناسی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب حق‌شناسی

همچنان که به بیان مراتب حق شناسی و اخلاص و قدردانی‌ام می‌پدازم، بیش از پیش به این توفیق الهی پی‌میبرم. هر قدر میزان آگاهی و وقوف باطنی‌ام افزایش می‌یابد، نیاز به بیان این احساس قدردانی و سپاس به درگاه الهی نیز بیشتر می‌شود. آن‌چه در این جا روی می‌دهد، نوعی روند رشد و تکامل معنوی، در یک عالم دایره‌های رو به گستردگش که برگرد یک مرکز ثابت و ساکن، در حالت چرخیدن است...!

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.51 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۱۵ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب حق‌شناسی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل نخست: لذّت ساده زیستن با قلبی حقّ شناس

* دیروز، همچنان که مشغول انجام دادن آخرین اصلاحات برای این کتاب بودم و ویرایش نهایی خود را به انجام می رساندم، برای صرف ناهار به یک رستوران چینی رفتم تا به همراه دوست عزیزم آنت(۴)، درباره احساس حقّ شناسی و سپس به گپ زدن بنشینیم.
آن هنگام که در پایان غذا، طبق عادت موجود در رستوران های چینی، بیسکویت خود را که ورقه کوچک پیش گویی ای در خود جای داده بود خوردم و آن ورقه کاغذ را گشوم، پیامی را خواندم که عالم هستی برایم در نظر گرفته بود:«دست از تجسّست بردار! سعادت و خوشبختی، در چند قدمی تو است...»
عجب زمانبندی جالبی بود! زیرا این کتاب، دقیقا دارای همین محتوا است.
کلّ این کتاب در تلاش است این موضوع را به شما خواننده عزیز بیاموزد. می دانید، سعادت و خوشبختی، لذّت زنده بودن، در دسترس شما است.
یگانه چیزی که به آن نیاز داریم، داشتن حسّ حقّ شناسی است. قدردانی و سپاس، موجب بروز سعادت و نیکبختی می گردد، زیرا موجب می شود تا ما انسان ها، احساس کمال کنیم.
به همان اندازه، حقّ شناسی به معنای دست یافتن به این حقیقت باطنی است که هر آن چه را که به آن نیاز داریم، در اختیار خود داریم. دست کم در این لحظه بخصوص...
ضرب المثل بسیار جالبی وجود دارد مبنی بر این که مردم آن چه را که بیش از همه نیاز دارند خود بیاموزند، به دیگران می آموزند... و به راستی هیچ چیز مگر همین وضعیت برای من مناسب و درست نبوده است. منظورم حقّ شناسی، و من است. من این کتاب را به این جهت نگاشتم که تصوّر می کنم حقّ شناسی بی اندازه برای دنیای امروزی ما ضروری و الزامی است، امّا همزمان بر این پندارم که ما باید بیاموزیم بیش از پیش در این امر، از حالتی آگاهانه و مطّلع برخوردار باشیم و این حالت حقّ شناسی را با نوعی وقوف باطنی، مورد استفاده خود قرار دهیم.
البته من به هیچ وجه قصد ندارم خود را به عنوان نوعی کارشناس در این مورد معرفی کنم؛ بلکه بیش تر تمایل دارم خود را همچون فردی آشکار سازم که درست به مانند سایر انسان ها، در یک مسیر مشخصّی قرار گرفته است و در نظر دارد درست به مانند سایر انسان ها، به آن تکامل درونیِ لازم دست پیدا کند...
به مانند بسیاری از انسان های دیگر، من روزها و هفته ها و ماه ها و سال های زیادی را در دورانی که دهه بیست و سی سالگی ام را سپری می کردم، صرف طبقه بندی و دسته بندی کردن تمام راه ها و مسیرهای پیش رویم در زندگی کردم. البته آن راه هایی که صرفا موجب آزار و رنجش و جراحت و اهانت و بدبختی من شده بود... من پیوسته به انواع جلسات روانکاوی می رفتم و با انواع دوستان و عزیزانم، در ارتباط های گوناگون به سر می بردم و همواره می کوشیدم همه چیز و همه کس را در طبقه بندی های از پیش ساخته شده ای جای دهم، و همه چیز را به صورت «چیزها» و «افراد» و «اماکنی» که موجب بروز انواع بدبختی ها و اندوه های درونی شده بود در نظر گیرم...
من یک فرد بسیار بدبین بودم و همواره عادت داشتم تنها جنبه سیاه و تاریک و منفی و مخرّب هر چیزی را مشاهده کنم. معتقد بودم زندگی بسیار سخت است و در هر گوشه و کناری، یک فاجعه در انتظار نوع بشر در کمین نشسته است.
اگر هم که اوضاع زندگی یا روحی ام برای مدّتی به خوبی پیش می رفت، با خود می اندیشیدم که این وضعیت تنها برای مدّت بسیار کوتاهی پایدار باقی خواهد ماند و دوباره همه چیز به سیاهی معمولِ خود باز خواهد گشت. معتقد بودم به رغم تمام سختی ها و بدبختی های موجود در عالم خاکی، این وظیفه من بود که تمام کارهای خیری را که از دستم ساخته بود، به انجام رسانم و تمام تلاشم را بکنم تا به انسان خوبی مبدّل شوم. اگر به حقّ شناسی و سپاسگزاری می اندیشیدم، صرفا برای این بود که برای دقایقی کوتاه، از تعداد معدودی انسان سپاس گویم. کسانی که تلاش ورزیده بودند تا این احساس را در وجودم زنده سازند که مرا دوست می دارند و از من حمایت می کنند...
امّا به تدریج، اوضاع برایم تغییر یافت. من نمی توانم به یک واقعه خاصّ و مشخّصی اشاره کنم و به جرئت اعلام کنم که از آن لحظه به بعد بود که این تغییر اساسی در وجودم شکل گرفت. بلکه باید بگویم که این تغییر، با حالتی بسیار آرام و تدریجی بر من عارض گردید، و من موفّق شدم با وجودم که دارای حالتی مجروح و جریحه دار بود بیش از پیش آشنا شوم و سپس مراحل درمان و شفادهی درونی خود را آغاز کنم. من کم کم به مشاهده انواع احساسات مثبت در زندگی ام نائل آمدم.
من دیگر به مانند گذشته، ناراحت و پژمرده و اندوهگین و نگران و مضطرب یا تنها نبودم. امّا به همان اندازه، چیز زیادی از شادمانی و سعادت و خوشبینی و ایمان و اعتماد به دیگران یا به خودم نمی دانستم.
بنابراین به بررسی و مطالعه درباره این احساسات خوب و نیکو پرداختم. باید اقرار کنم که من شاگرد و محقّق بسیار خوب و کوشایی بودم و این نکات، چیزهایی بود که به من اجازه می داد به آن هدف برسم.
من به رفت و آمد و دوستی با افرادی پرداختم که به صورت طبیعی، سرشار از انرژی مثبت بودند و حالتی از سعادت و شادمانی از وجودشان ساطع می شد. این افراد، به عنوان استادان من برای فراگیری خوشبینی و شادمانی در آمدند. یکی از نکاتی که به آن پی بردم این بود که این افراد، همه بدون استثناء، از یک حالت عمیقِ حقّ شناسی و قدرشناسی برخوردار بودند و این جریان به صورت طبیعی در وجودشان در حرکت بود...
با اندکی تجسّس و تحقیق بیش تر، پی بردم که هر یک از آن ها، به نوبه خویش، در برهه ای از زمان و به ویژه در دوران جوانی شان، با انواع سختی ها و سدّراه ها و مشکلات گوناگون رویارو شده بودند. گاه نیز با مشکلاتی، بسیار بزرگ تر و جدّی تر از مشکلات من... امّا استادان معنوی من، که همه انسان هایی معمولی بودند، با نهایت آگاهی و جدیت و وقوف باطنی، راه دقیقی را برای خود برگزیده بودند و این راه، همانا مسیر حقّ شناسی از درگاه الهی بود. مسیری که به صورت طبیعی و اجتناب ناپذیر، آن ها را به سوی سعادت و خوشبختی ای عظیم هدایت و راهنمایی کرده بود...
تازه آن هنگام بود که من دریافتم که نیازی به آن نیست که آدمی به خاطر یک رشته خصوصیات ناپسندِ اخلاقی و ذهنی خود که تصوّر می کند به آن ها وابسته است و تا ابد، «گرفتار» آن ها است، احساس ناراحتی کند! زیرا اصلاً چنین چیزی نیست. آدمی به راحتی می توانست تمام آن خصوصیاتی را که در دوران کودکی به آن ها «مبتلا» شده بود، از دست دهد و اخلاقی جدید و خلق و خویی نو برای خود پدید بیاورد... ما انسان ها، همه آزاد هستیم که ذهنیتمان را تغییر دهیم و تمام تجربیات زندگی مان را با این تغییر، دستخوش تحوّل و دگردیسی سازیم. بنابراین، وارد مسیری شدم که در طول آن، بسیار تلاش می ورزیدم که از احساس حقّ شناسی بیش تری برخوردار باشم و سرشار از شادمانی و امیدواری و خوشبینی باشم.
نتیجه این درس معنوی، به شکل کتابی است که هم اینک شما خواننده گرامی در دست خود دارید.
پیش از آغاز کتاب، لازم است به شما عرض کنم که مایلم یک رشته کمک های سریع به شما تقدیم دارم: برای مثال، من در طول سلوکم، آموختم که بسیار مفید و نیکوست که آدمی همه چیز را از دیدگاهی بی طرفانه نگاه کند و به گونه ای رفتار کند که گویی در نقطه ای مرتفع، در دورست ایستاده است و از آن موقعیت، مشغول بررسی انواع مشکلات شخصی خود می باشد. به همان اندازه، ما باید بکوشیم تمام مشکلاتمان را از دیدگاهی معنوی و روحانی در نظر بگیریم. مگر نه آن که در تمام ادیان بزرگ دنیا آمده است که کره زمین، جایگاه انواع آزمون های معنوی و ذهنی و عاطفی برای بشر است...؟ مگر نه آن که ما به زمین آمده ایم تا با یک رشته نکات گوناگون آشنایی پیدا کنیم و دروسی بیاموزیم تا روحمان بیش از پیش تکامل پیدا کند؟ مگر نه آن که ما برای رشد روحمان به این جا آمده ایم؟ مگر نه آن که ما برای التیام بخشیدن به انواع جراحات درونی مان به این جا آمده ایم؟ شاید بهتر باشد بگویم که ما به این جا آمده ایم تا جراحات درونی مان را مورد برکت قرار دهیم و از آن ها، دروسی برای تکامل اندیشه و جانمان بیاموزیم. مگر نه آن که خداوند عالم از ما انتظار دارد به موجودات مهربان تر و نیکوتر و امیدوارتر و خوش بین تر و مشتاق تر و شجاع تری مبدّل شویم؟

نظرات کاربران درباره کتاب حق‌شناسی