فیدیبو نماینده قانونی انتشارات تیسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زنان داوطلب در مواجهه با بلایای طبیعی

کتاب زنان داوطلب در مواجهه با بلایای طبیعی

نسخه الکترونیک کتاب زنان داوطلب در مواجهه با بلایای طبیعی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب زنان داوطلب در مواجهه با بلایای طبیعی

بلایا برخلاف انسان‌ها تبعیض قائل نمی‌شوند؛ وضعیت اجتماعی ـ اقتصادی موجود به این معنی است که بلایا می‌توانند حتی برای جوامعی با شاخص‌‌های آماری مشابه، نتایج متفاوتی به بار آورند؛ یعنی گروه‌‌های آسیب‌پذیر به شکل اجتناب‌ناپذیری، نسبت به دیگران بیشتر در معرض آسیب هستند. تحقیقات نشان داده‌اند که بلایا، نابرابری‌‌های جنسیتی را تقویت کرده و افزایش می‌دهند و وضعیت بسیار بدتری را برای زنان ایجاد می‌کنند. ضمن اینکه مشارکت بالقوه زنان که می‌تواند مخاطرات بلایا را در سراسر جهان کاهش دهد، نادیده گرفته می‌شود و به مدیریت زنان در ایجاد جامعه‌ای انعطاف‌پذیر نسبت به بلایا، اعتنا نمی‌شود. جوامع در برابر تأثیرات بحران، نمی‌توانند کاملاً دموکراتیک، مقاوم و انعطاف‌پذیر باشند، مگر اینکه به زنان و مردان به عنوان عوامل تغییر و فعالان اجتماعی، اختیارات مساوی داده شود؛ با وجود نهادینه شدن این تصور که تنها زنان از توجه فزاینده به برابری جنسیتی سود می‌برند، حقیقت این است که مردان و خانواده‌ها نیز از شکل‌گیری سبک زندگی دموکراتیک‌تر، آرام‌تر و پایدارتر بهره‌مند خواهند شد.

ادامه...

بخشی از کتاب زنان داوطلب در مواجهه با بلایای طبیعی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

تعاریف

درک مفاهیم اولیه جنسیت

در صورت وجود ابهام در مفهوم دقیق جنسیت، فعالان میدانی در عمل به پیشنهادات، با دشواری روبه رو خواهند شد. ماهیت و روابط جنسیتی اجزای کلیدی فرهنگ اجتماعی به شمار می آیند؛ زیرا چگونگی زندگی روزمره را نه تنها در درون خانواده، بلکه به طورکلی در درون جامعه تعیین می کنند. جنسیت بر اقتصاد، سیاست، تعاملات اجتماعی و نیازهای فردی اثرگذار است و با گذشت زمان و در امتداد فرهنگ ها در معرض دگرگونی هایی قرار گرفته و نیرویی فعال در شکل گیری خانواده، جامعه و ملت شمرده می شود.(۲) مفاهیم و ویژگی های کلیدی جنسیت در قاب ۱ فهرست شده اند.

قاب شماره ۱. مفاهیم جنسیتی
***
جنسیت(۳)

* در قالب اجتماعی شکل گرفته و آموخته می شود؛
* شامل متغیرهایی است که تفاوت های موجود در نقش ها، مسئولیت ها، فرصت ها، نیازها و محدودیت ها را مشخص می سازند؛
* در قالب فرهنگی تعیین می شود.

جنس(۴)

* از نظر بیولوژیک تعریف می شود؛
* تغییر نمی یابد؛
* جهان شمول است.

نقش های جنسیتی

* آنچه را در جامعه برای مردان و زنان مناسب است، تعریف می کنند؛
* یک بخش از نیروی کار را تعریف می کنند؛
* ارتباط با قدرت (چگونگی استفاده از قدرت، چگونگی تقسیم قدرت و افراد تقسیم کننده قدرت) را شامل می شوند؛
* در هر فرهنگ کاملاً متفاوت بوده و با گذشت زمان تغییر می یابند؛
* در میان هر گروه اجتماعی موجود در یک جامعه متفاوت هستند؛
* تحت تاثیر نژاد، طبقه، مذهب، قومیت، شرایط اقتصادی و سن قرار دارند؛
* نیرویی عمده در زمینه شکل دهی چشم انداز اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه محسوب می شوند؛
* در اثر یک بحران ناگهانی مانند جنگ یا بلای طبیعی ممکن است به شدت و به سرعت تغییر یابند؛
* ساکن نیستند، بلکه پویا بوده، و در برابر عوامل درونی و بیرونی واکنش نشان می دهند. نقش های جنسیتی جدیدی در شرایط انتقال در طول جنگ و در طول فرایند بحران تا صلح شکل می گیرند تا به مسائلی همچون خدمات نظامی، ازدست دادن تعداد چشمگیری از مردان، بازسازی اقتصادی و دیگر تغییرات عمده در جامعه پرداخته شود.

برابری جنسیتی

* فرض را بر این می گذارد که حقوق، مسئولیت ها و فرصت های زنان و مردان وابسته به جنس آنها نیستند؛
* توزیع نفوذ، قدرت و فرصت ها را بر مبنای برابری قرار می دهد.
عدالت جنسیتی
* رفتار عادلانه با مردان و زنان بر اساس نیازهایشان را تشریح می کند؛ (این امر ممکن است شامل رفتارهای متفاوتی شود که از نظر حقوق، مزایا، تعهدات، و فرصت ها با هم برابر باشند).

آگاهی جنسیتی

* توانایی گنجانیدن جنبه جنسیتی در درون هر فعالیتی است؛
* نقش های جنسیتی وضعیت پیشین را می شناساند؛
* مشخص می سازد که نقش های جنسیتی ممکن است در نتیجه بحران تغییر کرده باشند؛
* نیاز احتمالی به تغییر نقش های جنسیتی را مد نظر قرار می دهد.
***

مفهوم غالب سازی جنسیتی(۵)

عبارت غالب سازی(۶) به طورکلی به معنای گنجانیدن مسئله ای چندمقوله ای در کانون تفکرات اجتماعی یا بنیادین بوده، و درنتیجه رویکردی هماهنگ نسبت به اجرای فعالیت هاست؛ بنابراین، غالب سازی ابزاری برای تبدیل یک موضوع چندمقوله ای مانند جنسیت به بخش جدایی ناپذیر یک برنامه یا پروژه در حیطه ای مشخص است؛ غالب سازی جنسیت تنها محدود به افزودنِ بخشی از ویژگی های زنان به یک فعالیت موجود نمی شود؛ همچنان که تنها افزایش مشارکت زنان در پروژه های موجود کافی نیست؛ زیرا غالب سازی جنسیتی به معنای درنظرگرفتن تجارب، تخصص و منافع مردان و زنان در دستورکار برنامه بازسازی است.
سازمان ملل، غالب سازی جنسیتی را در قالب نتیجه گیری های مورد توافق ECOSOC (شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل) در ۱۹۹۷ این گونه تعریف کرده است:
«غالب سازی جنسیتی فرایند ارزیابی معانی ضمنی هرگونه اقدام برنامه ریزی شده، ازجمله قوانین، سیاست ها یا برنامه ها در تمام زمینه ها و تمام سطوح برای مردان و زنان است. این فرایند درواقع راهبردی برای تبدیل نگرانی ها و تجربه های زنان به یکی از جنبه های اساسی فرایند طراحی، اجرا، نظارت و ارزیابی سیاست ها و برنامه هاست که همه زمینه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را در بر می گیرد؛ به گونه ای که مردان و زنان به طور مساوی بهره مند شده، و نابرابری تداوم نیابد؛ چراکه هدف نهایی، دستیابی به برابری جنسیتی است».(۷)
در موقعیت های پس از بحران، یعنی هنگامی که بسیاری از فعالیت ها برای یکدیگر پیامدهایی در بر داشته و باید به صورت فوری انجام شوند، درک چگونگی کسب اطمینان از گنجانیده شدن چشم اندازهای جنسیتی در فرایند برنامه ریزی کلی حائز اهمیت است؛ این موضوع در قاب ۲ نشان داده شده است.

قاب شماره ۲. گنجانیدن چشم انداز جنسیتی در فرایند برنامه ریزی کلی
***
برای مثال، یک پروژه ساخت مسکن نمی تواند تنها هدف کلیدی خود یعنی ساخت خانه را در نظر گیرد، بلکه باید اثرات پروژه بر جنسیت ها را نیز مد نظر قرار دهد (مثلاً آیا موقعیت خانه برای زنانی که مجبورند برای رسیدن به مزرعه خود مسافتی طولانی طی کنند، دارای معایبی است؟ یا اینکه آیا پروژه جدید مسکن، کار بیرون از منزل را برای زنان دشوارتر می سازد؟ آیا طراحی خانه، مثلاً موقعیت آشپزخانه، دیدگاه زنانی که در آن آشپزخانه مشغول به کار می شوند را در نظر می گیرد؟). اگر این پرسش ها بیان نشوند، ممکن است موفقیت کل پروژه به آسانی به خطر افتد.
به همین شکل، مردان و زنان ممکن است رویکردهای متفاوتی نسبت به مدیریت آب و مسائل بهداشتی داشته باشند؛ برای مثال، زنان ممکن است از فاضلاب برای برخی مصارف خانگی استفاده کنند و چنین موردی شاید در مردان صدق نکند؛ بنابراین، قبل از طراحی پروژه های آب و بهداشت باید نیازهای همه مصرف کنندگان در مکان موردنظر را مد نظر قرار داد.
مثال سوم مربوط به نیازهای روان شناختی مردان در دوران پس از جنگ است. این نیازها با نیازهای روان شناختی زنان تفاوت دارند، به ویژه اینکه بیشتر مردان در جنگ های مسلحانه مشارکت دارند؛ بنابراین، طراحی موفقیت آمیز یک مرکز مجهز بهداشت روان برای مثلاً درمان ناهنجاری استرس پس از تروما به این امر بستگی دارد که حساسیتی نسبت به رفع نیازهای خاص مردانی که پیش از این مبارز بوده اند، وجود دارد یا خیر.
***
غالب سازی جنسیتی ممکن است مستلزم ایجاد تغییر در اهداف، راهبردها و فعالیت ها باشد، به گونه ای که هم مردان و هم زنان بتوانند بر فرایندهای بازسازی اثر گذاشته، در آنها شرکت کرده، و از آنها بهره مند شوند؛ بنابراین، هدف از غالب سازی جنسیتی تبدیل ساختارهای نابرابر اجتماعی و قراردادی به ساختارهایی برابر و عادلانه هم برای مردان و هم زنان است.(۸)
در عمل، غالب سازی جنسیتی به این معناست:

* ایجاد و یا تقویت اراده سیاسی برای دستیابی به برابری جنسیتی در سطوح محلی، کشوری، منطقه ای و جهانی؛
* گنجانیدن چشم انداز جنسیتی برای بخش های مختلف در همه مراحل چرخه های برنامه ریزی، ازجمله مفهوم بخشی، برآورد، اجرا، نظارت و ارزیابی سیاست ها، برنامه ها و پروژه ها؛
* استفاده از داده هایی که در تحلیل های آماری به تفکیک جنسیت پرداخته، و با هدف نشان دادن چگونگی تاثیر گذاری متفاوت سیاست ها بر مردان و زنان ارائه شده اند؛
* افزایش تعداد زنانی که در بخش های دولتی، عمومی و خصوصی در سمت خود دارای اختیار تصمیم گیری هستند؛
* فراهم کردن ابزارها و آموزش های لازم در زمینه آگاهی جنسیتی، تحلیل جنسیتی و برنامه ریزی جنسیتی برای تصمیم گیرندگان، مدیران ارشد و دیگر افراد کلیدی؛
* ایجاد ارتباط میان دولت ها، بخش خصوصی، جامعه مدنی و دیگر افراد سهیم با هدف کسب اطمینان از کاربرد بهتر منافع.

فرحناز رافع
رئیس سازمان داوطلبان جمعیت هلال احمر

پیشگفتار

اثرات اجتماعی رویداد های طبیعی به دلیل وقوع آنها در زمینه های مختلف به شدت متفاوتند؛ برای مثال، زمین لرزه های قابل مقایسه ای در سال ۱۹۷۲ در نیاگارا و در سال ۱۹۷۱در کالیفرنیا روی دادند که مردم ناحیه نخست با وجود جمعیت کمتر و خرابی های کمتر، متحمل خسارتی ۸۰ برابر خسارت ناشی از زلزله کالیفرنیا شدند (مرگ ۵۰۰۰ نفر در برابر ۶۰ نفر).
کشورهای در حال توسعه فقیر، کمتر قادر به اجرای پروژه های بازیابی و کاهش اثرات حادثه هستند و احتمال وابستگی اقتصادی به منابع طبیعی ضعیف در آنها بیشتر است. افزون بر این، تلفات فاجعه در کشورهای در حال توسعه، به عنوان تناسبی از GDP (تولید ناخالص داخلی)، بسیار قابل توجه بوده، و موجب می شود که کاربرد منابع از مصارف لازم برای توسعه اجتماعی و انسانی به بازسازی زیرساخت های ضروری تر تغییر یابد. برای مثال طوفان میچ حدود ۳۰ سال پیش در امریکای مرکزی روی داد و هنوز هم این ناحیه با هزینه های سرسام آور در تلاش برای بازیابی وضعیت پیش از حادثه درگیر است. بیشترین مرگ ومیرهای ناشی از حوادث طبیعی در کشورهای درحال توسعه واقع در افریقا، امریکای لاتین و آسیا رخ داده اند؛ گزارش های بانک جهانی نشان می دهند که ۹۵ درصد از مرگ ومیرهای ناشی از بلایای طبیعی مربوط به ۶۶ درصد از جمعیت دنیاست که در کشورهای فقیرتر زندگی می کنند. فدراسیون بین المللی صلیب سرخ و هلال احمر در سال ۱۹۹۹ یادآور شد که منطقه آسیا و اقیانوسیه متحمل ۴۰ درصد از تمامی رویدادهای طبیعی ویرانگر سال ۱۹۹۹ و ۸۸ درصد از تمام مرگ ومیرهای ناشی از بلایای طبیعی بوده است. حوادث غیرمترقبه مانند فوران آتش فشان ها بسیار ناگهانی هستند، ولی حوادث قابل پیش بینی یا عود کننده مانند سیل های متوالی یا خشک سالی ها تلفات انسانی بیشتری بر جای می گذارند؛ خطر به شکل متفاوتی میان و درون جوامع توزیع شده است.
آسیب پذیری اجتماعی تابعی از نسبت قرارگیری مردم در معرض خطر، تلاش های صورت گرفته برای کاهش خطر، دسترسی به منابع اصلی موردنیاز برای پیش بینی، کنارآمدن با بهبودی از تاثیرات مخرب بلایای طبیعی است. دسترسی به چنین منابع مهمی همانند قدرت اجتماعی، شبکه های اجتماعی نیرومند، حمل ونقل، زمان، اطلاعات، مهارت های اداری و سواد خواندن و نوشتن به زبان های برتر به صورت اجتماعی توزیع شده است. منابع اصلی دیگر برای نجات از بلایا و بازیابی بعد از وقوع آنها عبارتند از: کنترل بر زمین، پول، اعتبار و ابزارها؛ خانواده های دارای ضریب وابستگی کم؛ سلامت و تحرک شخصی؛ حقوق خانواده و امنیت غذایی؛ مسکن ایمن در مکان های امن؛ و رهایی از خشونت ولی آسیب پذیری در برابر بلایای طبیعی به معنی فقر نیست؛ ثروتمندان نیز می توانند از طریق زندگی در سواحل لوکس یا کوهپایه هایِ شیب دارِ کوه های آتش فشانی، خود را به خطر بیاندازند، هرچند آنها در برابر خسارات مالی مقاوم ترند. با این حال بیشتر مردمی که در مکان های پرخطر زندگی می کنند، مجبور به زندگی در نزدیکی آتش جنگلی اندونزیا یا زیر یک کوهِ در حال ریزش از زباله در مانیلا هستند و کنترلی بر وضعیت زندگی خود ندارند؛ فقرا به دلیل اختیارات اجتماعی محدود و منابع قابل بازیابی کمتر، زندگی و شغل خود را از دست می دهند.
افزون بر فقرا و افرادی که از نظر مالی ضعیف هستند، گروه های نژادی و قومی وابسته و زیردست، کهنسالان یا معلولان، خردسالان، کودکان و گروه های اجتماعی ضعیف مانند کارگران استخدام نشده، کودکان خیابانی و افراد بی خانمان از همه آسیب پذیرترند. دختران و زنان نیز در بلایا بسیار در معرض آسیب هستند و معمولاً در گروه های آسیب پذیر از قلم می افتند.
بلایا برخلاف انسان ها تبعیض قائل نمی شوند؛ وضعیت اجتماعی ـ اقتصادی موجود به این معنی است که بلایا می توانند حتی برای جوامعی با شاخص های آماری مشابه، نتایج متفاوتی به بار آورند؛ یعنی گروه های آسیب پذیر به شکل اجتناب ناپذیری، نسبت به دیگران بیشتر در معرض آسیب هستند. تحقیقات نشان داده اند که بلایا، نابرابری های جنسیتی را تقویت کرده و افزایش می دهند و وضعیت بسیار بدتری را برای زنان ایجاد می کنند. ضمن اینکه مشارکت بالقوه زنان که می تواند مخاطرات بلایا را در سراسر جهان کاهش دهد، نادیده گرفته می شود و به مدیریت زنان در ایجاد جامعه ای انعطاف پذیر نسبت به بلایا، اعتنا نمی شود.
سازمان ها هنگام اجرای برنامه های حمایتی و کمک رسانی موظفند با وجود چالش هایی که در این راستا پیش روی آنان قرار دارد، رویکردی جنسیتی اتخاد کنند؛ از یک سو، آسیب پذیری آشکار، اثرات نامتناسب بحران و نابرابری میان زنان و مردان که در پی آن رخ می دهد (یا دوباره مشاهده می شود) نیازمند انجام اقداماتی است و از سوی دیگر، بسیاری از فعالان میدانی بیرونی هنگام درپیش گرفتن اقدام های عملی، از اینکه از مرزهای نسبی گرایی فرهنگی عبور کنند، در هراسند. استدلال های معمول در مورد لزوم نادیده نگرفتن مسائل جنسیتی از سوی فعالان میدانی، عبارت است از:(۱)
* همان گونه که در ضوابط گوناگون تصریح شده است، استانداردهای مربوط به حقوق اولیه بشر و ارزش های دموکراتیک، خواهان ایجاد برابری جنسیتی هستند؛ برای مثال، کنوانسیون رفع تبعیض های مختلف علیه زنان، و اسناد و مدارکی که در کنفرانس های جهانی در پکن، کپنهاگ و قاهره ارائه شدند، برابری جنسیتی را به عنوان اصلی بنیادین به رسمیت می شناسند؛
* ازآنجاکه جنس زن و مرد هرکدام تشکیل دهنده نیمی از جمعیت هستند، هرگونه داده، سیاست، برنامه یا پروژه ای که به طور مساوی هر دو جنس را به رسمیت نشناسد و به آنها نپردازد، درنهایت ناقص و از اعتبار کمی برخوردار خواهد بود؛
* یک رویکرد مبتنی بر جنسیت مستلزم درک ارتباط، همکاری و مشارکت جنبی است؛ بنابراین، مداخلات متمرکز بر جنسیت، در شکل گیری رویکردی کلی گرایانه تر و جامع تر نسبت به فرایند کمک رسانی موثر بوده و به احتمال زیاد در بلند مدت منجر به توسعه پایدار و کارآمد می شوند؛
* جوامع در برابر تاثیرات بحران، نمی توانند کاملاً دموکراتیک، مقاوم و انعطاف پذیر باشند، مگر اینکه به زنان و مردان به عنوان عوامل تغییر و فعالان اجتماعی، اختیارات مساوی داده شود؛ با وجود نهادینه شدن این تصور که تنها زنان از توجه فزاینده به برابری جنسیتی سود می برند، حقیقت این است که مردان و خانواده ها نیز از شکل گیری سبک زندگی دموکراتیک تر، آرام تر و پایدارتر بهره مند خواهند شد.

نظرات کاربران درباره کتاب زنان داوطلب در مواجهه با بلایای طبیعی