فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مقالاتی در حدیث دیگران

کتاب مقالاتی در حدیث دیگران

نسخه الکترونیک کتاب مقالاتی در حدیث دیگران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مقالاتی در حدیث دیگران

کدام پیشوا یا رهبرِ اجتماعی یا سیاسی، جز علی است که با آن که شخصا توانگر است، و در طول بیست و پنج سال خانه‌نشینیِ تحمیلی، چند مزرعه و نخلستان را به بازوی توانا و کدّ یمین و عرق جبین ایجاد کرده است، و در روزی که او را به خلافت برداشته‌اند، تنها بیست و پنج هزار درخت خرما در مالکیت خود داشته است، در دوران خلافت و حکومت خود، به لقمه نانی خشک اکتفا کند تا با بینوائی و تنگدستی بینواترین و تنگدست‌ترین رعیت خود، هماهنگی و مشارکت کند؟ و همه عواید و منافع املاک و نخلستان‌های خود را بر فقرا انفاق فرماید. و کدام فرد بشری است که معنویت و روحانیت در او، آن قدر قوّت و تجلّی داشته باشد که ساعتی پیش از مرگ، در حالی که قاتلش را در برابر او نشانده‌اند، به نظر ترّحم و دلسوزی به قاتل خود بنگرد و به فرزندان خود توصیه کند که با آن موجودی که اینک در دست آنان اسیر است، بسیار خوشرفتاری کنند، و مبادا در مجازات او، بیش از یک ضربه شمشیر بر او زنند...

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.22 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۹۳ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مقالاتی در حدیث دیگران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۱. حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام روحانیت مجسم و سرمشقِ والای رهبریِ ملّت

قبل از هر چیز باید بگویم که مقصود من از «معنویت» در این گفتار، همان تعالیِ روحانی است، که بشر را از آزمندی و دل بستگی به مادیات و شهوات نامطلوب و ناپایدار آن، که سرچشمه خودخواهی و انحصارطلبی و حسادت و کینه توزی و جنگ و خون ریزی است، بازمی دارد؛ و همواره او را به سوی خیر و صلاح و آرامشِ وجدان، و رعایت مصالح عموم رهبری می کند؛ یعنی همان جوهرِ لطیف و والایی که با کمال تاسف، اینک روز به روز از قدر و قیمت آن، و از توجّه به پاسداری و حفاظت آن کاسته می شود، تا بدان جا که در حال حاضر، نه تنها همّت بسیاری از رهبران اجتماعی و دولتمردان و حتّی برخی از سران ممالک بیشتر و پیشتر از آن که متوجّه رفاه و آسایش ملّت ها و حفظ مصالح عمومی باشد، متوجه حفظ منافع شخصی و مال اندوزی شده است.
در این آغازه هزاره سوم میلادی، گرچه براثر تکامل هوشمندی و دانش به وسیله تکنولوژی و اَنفورماتیک، پیشرفت حیرت انگیزی برای امور مادّی و زندگی ظاهری بشر فراهم آمده است، اما از لحاظ معنویت، بشریت نه تنها به پیشرفت مهمی نائل نشده است، بلکه به نوعی انحطاط اخلاقیِ تاسف آوری مبتلا گشته، تا بدان جا که بسیاری از ضوابط و مبانی اخلاقی و حتی اصول مذهبی مورد بی اعتنائی و گاه تمسخر قرار گرفته است. مفاهیمی مانند جوانمردی، وفاداری، فروتنی، تسامح و گذشت، که برترین عوامل وجدانی و عاطفی بر تَرک شهوات نفسانی و دنیادوستی است به کلّی از یاد مردمان موثر و صاحب نفوذ در اجتماع رفته است، و مضمون آیه شریفه قرآنی که: «بر اثر رفتار و کردار مردمان، برزمین و دریا تباهی آشکار و پدیدار شد.» وقوع یافته است، و به قول شاعر بزرگوار حافظ: «مزاج دهر تبه شده است.» از این رو، امروزه خیلی بیشتر از زمانی که مارک اُرِل (۱) آن سخن مشهور را که: «حاکم باید حکیم، و حکیم باید حاکم باشد» بیان کرد. بشریت به این مسئله نیازمنداست، و اگر انسان در مقام سیر به سوی کمال یا همان مدینه فاضله افلاطونیِ «اوتوپیا»(۲) باشد؛ راهی غیر از پیروی طریقی که پیامبران و فلاسفه الهی نشان داده و ترسیم فرموده اند ندارد، و آن که بهتر از هر کس دیگر، راهِ پیامبران را پیموده و بهتر از هر راهنمای دیگر، کمال طلبان و شرافتمندان را دراین راه هدایت می کند، امیرالمومنین علی علیه السلام است، که این گردهمائی به برکت نام والای او، و برای بیان یکی از هزار راه و رسم اخلاقی و شیوه زندگی معنوی و روحانی که آن امام عظیم الشان رسم فرموده، به همّت جناب سفیرکبیر ایران تشکیل شده است.
امیرالمومنین علی علیه السلام، در طول زندگی خود از کودکی تا مرگ، مظهر کامل و مَثَل اعلای «معنویت» بود و در تمام عمر، جز به معنویت و رعایت مبانی اخلاقی و کمال طلبیِ روحانی، به چیز دیگری نمی اندیشید؛ وجود او وقف برای خدا و بر خوبی و برمصالح عمومی بود، و این واقعیت را خود آن بزرگوار بدین صورت بیان فرموده است که: «به هیچ چیزی نظر نکردم، مگر آن که پیش از آن و با آن و پس از آن، خدا در آن می دیدم و بدان نظر داشتم.»
خانم ها و آقایان! چه عاملی جز خدادوستی و عشق به معنویت، نوجوان سیزده ساله ای را وادار می کند که در شب تاریک، بیش از یک کیلومتر راه، بر روی سنگ های تیز و سخت درّه های شعب ابی طالب، در کوه های جنوبی مکه هم چون سربازانی که در خط مقدم جبهه اند، خود را با شکم به سینه بکشاند، تا دور از چشمِ دشمنان و تیراندازانی که پیغمبر صلی اله علیه و آله و سلّم و تنی چند از خاندان و یارانش را در محاصره خود داشتند، از خطّ محاصره خارج شود و پنهانی به شهر مکه در آید تا مختصر آذوقه ای برای مسلمانان محاصره شده در آن درّه فراهم آورد، و آن را بر پشت خود ببندد، و همچنان که آمده بود، خسته و مانده، بدان درّه ها بازگردد؟
چه چیزی جز عشق به خدا، و توجّه به معنویت می تواند جوان بیست و دو ساله ای را وادار کند که در شبی که دشمنان، قصد کشتن پیغمبر را داشتند، به جای ایشان در رختخواب بخوابد، تا پیغمبر به سلامت بماند و خودِ او، هدف شمشیر و تیرِ دشمنان قرار گیرد؟...
چه کسی جز علی علیه السلام، در گرفتاری های روزگار و مشکلات کار، از هر چاره جویی و راه حلی که با حقّ و عدالت همراه نباشد، چشم می پوشد و چنان راه حلّی را به کار نمی بندد، هر چند هم که مردم عادی و فرصت طلبان، آن را زرنگی و هوشمندی بدانند، و تنها راه حلّ قطعی و نهائی برای آن گرفتاری بشمارند، خود او می گوید: «من از آن که دشمن من است و سعی می کند با حیله گری و ناجوانمردی بر من پیروز شود، راه کارها و چاره جویی های حیله گرانه را بهتر می شناسم، اما از خدای می ترسم و حیله گری و ناجوانمردی نمی کنم.» (خطبه ۲۰۰ نهج البلاغه)
«چه کسی به خاطر آن که در انجام امور مسلمانان تاخیر و نابسامانی ای رخ ندهد، به طیب خاطر از حقّ مسلم خود صرفنظر می کند؟» (خطبه ۷۴ نهج البلاغه)
حضرت امیر، همان سرباز دلیر و شجاعی است که در سخت ترین لحظات جنگی هولناک، و تن به تن، هنگامی که دشمن هم نبردِ پهلوانِ خود را بر زمین می زند، و بر سینه او می نشیند، تا سر از تنِ او جدا کند، آن دشمن از فرط ناتوانی و نا امیدی و شرمساری، بر چهره آن که بر او پیروز شده است، آب دهان پرتاب می کند و به او دشنام می دهد، اما عکس العمل علی آن است که فورا از روی سینه دشمنی که چنان بی ادبی ای را نسبت به او مرتکب شده است، بر می خیزد، و به کناری می رود تا خشم خود را فرو خورد، تا مبادا در آن لحظه، دشمن را به خاطر انتقامجوئی و کیفر بی ادبیِ او، از پای در آورد؛ زیرا نیرو و اسلحه و شمشیر علی همواره باید در راه حقّ و برای رعایت مصالح عمومی و حفظ و حمایت معنویت، و نه برای منافع و اغراض شخصی به کار رود.
حضرت امیر، همان پیشوا و خلیفه ای است که وقتی می فهمد فرماندار بصره، در مهمانی ای که فقط در آن مهمانی، توانگران شرکت داشته اند و از بینوایان و تهیدستان کسی در آن نبوده است، آن چنان خشمگین می شود که به آن فرمانبردار که از فدوی ترین یاران و قدیمی ترین دوستان وصمیمی ترین همکاران حضرت امیر است، نامه ای سرزنش آمیز می نویسد، و در کمال افسردگی و دلسردی، آن چنان که ژول سزار(۳) همین که به دست ناپسریِ خود خنجر خورد، روی برگرداند وگفت: «آه! بروتوس! تو هم...؟»(۴) با تلخکامی به او بنویسد: «آه عثمان بن حنیف! تو هم...؟ آه! عثمان، گمان نمی کردم تو که نماینده من در بصره هستی، به چنان مهمانی ای حاضر شوی، و نصایح مرا فراموش کنی...»
کدام پیشوا یا رهبرِ اجتماعی یا سیاسی، جز علی است که با آن که شخصا توانگر است، و در طول بیست و پنج سال خانه نشینیِ تحمیلی، چند مزرعه و نخلستان را به بازوی توانا و کدّ یمین و عرق جبین ایجاد کرده است، و در روزی که او را به خلافت برداشته اند، تنها بیست و پنج هزار درخت خرما در مالکیت خود داشته است، در دوران خلافت و حکومت خود، به لقمه نانی خشک اکتفا کند تا با بینوائی و تنگدستی بینواترین و تنگدست ترین رعیت خود، هماهنگی و مشارکت کند؟ و همه عواید و منافع املاک و نخلستان های خود را بر فقرا انفاق فرماید.
و کدام فرد بشری است که معنویت و روحانیت در او، آن قدر قوّت و تجلّی داشته باشد که ساعتی پیش از مرگ، در حالی که قاتلش را در برابر او نشانده اند، به نظر ترّحم و دلسوزی به قاتل خود بنگرد و به فرزندان خود توصیه کند که با آن موجودی که اینک در دست آنان اسیر است، بسیار خوشرفتاری کنند، و مبادا در مجازات او، بیش از یک ضربه شمشیر بر او زنند...
همین نمونه های متعالی است که امیرالمومنین علی علیه السلام را تجسم کامل معنویت و روحانیت معرفی می کند، و همین نیروی قویِ معنوی است که او را در هر جنگ تن به تنی بر هماوردش پیروز می سازد، و به قوّت همین نیرو است که با دست خویش، درِ قلعه خیبر را از جای می کند، و دروازه را می گشاید! آری خود او می فرماید: «به خدای سوگند، که درِ خیبر با نیروی جسمانی و بدنی ام از جای نکندم، بلکه آن را با نیروی معنوی (و به تعبیر خودِ آن بزرگوار، با «قوّت صمدانی» از جای در آوردم...»
علی علیه السلام، دقیق ترین مرید و پیرو پیغمبران علیهم السلام بود، همچنان که انبیاء عظام الهی، «مُبلِّغ رسالات الهی»(۵) و مروج فضایل اخلاقی و رهبر بشر به سوی ترّقی و تعالی معنوی و روحانی بودند، و همواره بشر را از دنیاپرستی و مال اندوزی باز می داشتند. علی علیه السلام نیز چنان بود! ترس از فقر و بینوائی و حرص و طمع، از بزرگ ترین عوامل انحطاط بشر و سقوط در گرداب رذایل و ناپاکی ها است.
امیرالمومنین علی علیه السلام، همواره در گفته ها و نوشته های خود، سعی می فرماید که نه تنها با بی اهمیت جلوه دادن فقر و بینوائی، بلکه با تشویق و توصیه بر تحمّل فقر و بی نوائی به مردمان، توصیه کند که مبادا فقر و دنیا دوستی، شرف و حیثیت والای انسانیِ آنان را شکست دهد، و حرص را بر آنان مسلط گرداند، و آنان را به ارتکاب اعمال ناشایست وادار کند و از نیل به مقام والای معنویت بازشان دارد. زیرا:

دانش و آزادگی و دین و مروّت
این همه را بنده درم نتوان کرد

یکی از بلیغ ترین خطبه های حضرت امیر، تماماً به مدح و ستایش فقر اختصاص داده شده است، (مانند دعاها و ستایش های بسیار زیبای قدیس سَن فرانسوا دَسیز(۶)، آن بزرگمردِ پرهیزگار، و متقی که بیش از پانصد سال پس از حضرت علی علیه السلام در زمین زیست و همواره خطاب به «بانوی فقر» سخن می گفت و با این استعاره، خود را از خدمت گزارانِ مخلص و فرمانبردار و وفادارِ این بانو معرّفی می کرد و عشقی بی پایان نسبت به فقر و تهیدستی ابراز می داشت) علی علیه السلام از فقر پیغمبران بزرگ الهی: داوود، موسی، عیسی و محمّد، که درود خدا بر روانِ پاک همه آنان باد، یاد می کند، و توضیح می دهد که چگونه آنان با سختی و تنگدستی معیشت زندگی می کرده اند و حتی پیامبر بزرگی مثل داوود که علاوه بر مقام والای پیامبری، پادشاه قوم یهود نیز بوده است، برای گذران معاش شخصی، به سبدبافی اشتغال داشته و روزانه سبدی می بافته و با بهای آن، نانی جوین می خریده و شکم خود را سیر می کرده است... و یا از حضرت موسی (ع) که در قرآن مجید سخن او که: «خدای من! نیازمند آنم که مختصر «خیری» به من برسانی!» (آیه ۲۴ سوره قصص) آمده است، یادآوری می کند و به خدا سوگند می خورد که موسی در آن لحظه، سخت گرسنه بود و جز گرده ای نان، هیچ چیز دیگری از خدا درخواست نداشت؛ و آن گاه مثال سوم را از حضرت عیسی مسیح علیه السلام حکایت می فرماید که مسیح بزرگوار، بر روی خاک می خوابید، و سَرِ نازنینش را بر تخته سنگی می نهاد، نانی خشک می خورد و لباسی درشت و ناهموار می پوشید، نه همسری داشت که او را سرگرم کند، نه فرزندی که مایه اندوه و نگرانی او گردد و نه ثروتی که توجّه او را به خود جلب سازد. خدمتکار او، دو دستش، و مرکوبش، دو پای مبارکش بود...
و در آخر، از فقر محمدی به هر دو معنای ظاهری و باطنی یاد می کند، که پیغمبر (ص) چگونه زندگی می کرد، همیشه چون برده ای با نهایت فروتنی با فقیران می نشست، و خود به دست شریف خویش، پارگیِ کفش و جامه اش را می دوخت و وصله می کرد، و با دل و جان از زر و زیور دنیایی روی گردان بود، و در دنباله آن، به وضع زندگی خود اشاره می فرماید، و از سَرِ تحقیر دنیا می فرماید: «به خدای سوگند، همین جامه ای را که در بردارم، آن قدر بر آن وصله خورده است که دیگر حالا از (همسر یا دخترم) شرم دارم که باز او را وادار کنم که وصله دیگری بر پارگی گوشه دیگری از این جامه بزنند...» و به طنز می فرماید: «به من می گویند چرا این جامه ات را به دور نمی اندازی؟ ولی من می گویم همین هم برای علی که دیگر چند صباحی بیش در این دنیای دوُن نخواهد ماند، بس است...» (خطبه ۱۵۸)
نمونه ای را که از اخلاق و روحیات مولایمان علی علیه السلام اینک به عرض می رسانم، و باید بیشتر از هر مثال دیگری، آن «معنویت و روحانیت مجسم» را در نظر شنوندگان گرامی مشخص و مجسم کند، شاید این باشد که آن امام بزرگوار در سال ۳۸ از هجرت، یعنی دو سال پیش از شهادتش، چند روزی به خود مرخصی داد و برای زیارت مرقد مطهر پیشوای عظیم الشانش پیغمبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) و همسر محبوب و نازنینش فاطمه زهرا (علیهاالسلام) به مدینه سفر فرمود. روزی هم به یکی از مزارعی که سال ها پیش آن را ایجاد و آباد کرده بود، تشریف برد و چون نگهبان آن مزرعه به او می گوید که آب قناتِ مزرعه کم شده است، مولای ما که در آن زمان شصت و یک ساله بود، خود تمامِ روز، به داخل قنات می رود، و مانند یک مقنی ماهرِ کارشناس به ملاحظه و تشخیص علّت کم آبی می پردازد و پس از چندین ساعت حفاری و کلنگ زدن، هنگامی که آب قنات مانند شیر غرّانی جاری می شود، به سرعت خود را از قنات بالا می کشد، به آن نگهبانی که یا ایرانی تبار و یا شاهزاده حبشی نژادی است، امر می کند که قلم و کاغذی برای او حاضر کند، و او صفحه کاغذی و قلمی را برای مولا (ع) می آورد و مولای ما، با همه خستگی جسمانی ای که داشت، برای شکرگزاری از آن شادمانیِ روحانی که در اثر ظاهر شدن آب احساس می فرمود، چنین نوشت: «امضاء کننده: بنده خدا، علی پسر ابی طالب، امیر مومنان، تمام این مزرعه و قنات موجود در آن را که به نام بغیبغه است، در راه خدا و برای رضای او، به مسلمانان وقف کرد تا خداوند در روز قیامت، رخسار او را از آتش دوزخ حفظ فرماید، و کسی را حقّ فروش و تصرّف مالکانه ای در این مزرعه و قنات تا روز قیامت نخواهد بود.»
این است معنویت و روحانیت مجسم که در وجود مقدّس امیرالمومنین علی علیه السلام متجلی و متشخص شده است. (الکامل تالیف ابی العباس مبرّد ادیبِ نامدار متوفی در سال ۲۵۸ هجری.)
خانم ها و آقایان، آب این قنات تا به امروز، مورد استفاده همه بندگان خدا است و این لیوانی را که جمله «چاه های علی» بر آن نقش بسته مشاهده می فرمایید، و محتوی از همان آب بود، و دو سال پیش، خودِ این بنده کمترین، در صحرای عرفات آن را به بهایی در حد یک چهارم دلار، خریداری کرده ام که آن پول، از لحاظ شرعی بهای همین پلاستیک و حقّ الزحمه فراهم آوردن آن است.
خانم ها و آقایان، صوفی و عارفِ والامقام و شاعر بزرگوار ما مولانای رومی می فرماید:

گر بریزی بحر را درکوزه ای
چند گنجد؟ قسمت یکروزه ای

بنابراین باید به عرض شما برسانم که اینک این بنده، چنان کاری را که رومی فرموده است کرده ام، و دریای بیکرانِ شخصیت متعالیِ حضرت امیر علیه السلام را در محدوده این مقاله کوتاه گنجانده ام، اما همچنان که گفته اند و در واقع:

یک دهن خواهم به پهنای فلک
تابگوید وصف آن رِشگ ملک

خانم ها و آقایان، صادقانه اعتراف می کنم که آن دانشِ کافی و بلاغت لازم را برای چنان توصیفی ندارم، اما امیدوارم که در حدّ امکانات ناقص و حقیر خود در این سی دقیقه توانسته باشم شمّه مختصر و شرح ناتمامی را از روحیات و فضایلِ ملکوتی آن حضرت و نمونه هایی از شیوه رهبری و آئین سروری آن امام بی همتائی که پس از او هیچ مخلوقی را نمی توان با او مقایسه کرد و یا العیاذباللّه برابر شمرد، برای شما شنوندگان محترم و عزیز بیان کنم. اینک اجازه می خواهم سخن خود را با چهار بیت از قصیده ای که شاعر بزرگ شیعه، صفی الدین حلّی (قرن هشتم هجری ـ چهاردهم میلادی) سروده، پایان دهم. از حوصله ای که برای شنیدن عرایضم ابراز داشتید، بسیار سپاسگزارم!

صفات ضدّ و نقیضی در تو یکجا جمع شده است
وازاین جهت است که تو بی مثل و مانندی
بینوائی بسیار بخشنده
و خردمندی دلیر و بردبار و زاهدی جسور و بی باک
خلق و خوئی که نسیم بهاران
از لطافت آن شرمنده گردد
و خشمی که جمادات را از بیم آن ذوب می گردد
از این جهت است که گروهی تو را از آن چه هستی
بالاتر و برتر دانستند
و تو را خدا پنداشتند

و مناسب می دانم که اصل ابیات را در اینجا نقل کنم:

جُمِعَت فی صفاتِک الاضدادُ
ولهذا، عزّت لک الاندادُ

عالم ء حاکمء حلیمٌ شجاعٌ
ناسِک فاتِک فقیرٌ جوادُ

شِیمٌ ماجُمِعنَ فی بشر قَطُّ
و لا حازَ مثِلَهُنَّ العِبادُ

خُلُق یخجل النّسیمُ من اللُّطف
و باسء یذُوبُ منه الجمادُ

فلهذا تالَّهَت فیک اقوامٌ
باقوالهم فزانُو و زادوا

(مقاله خوانده شده در همایش مولی الموالی، حضرت امیر علیه السلام در اُتاوای کانادا)

«... ما پیروزی آشکاری برایت پیش آوردیم. تا خدا گناه گذشته و آینده تو را بیامرزد و نعمت خود را بر تو تمام، و به راه راست هدایتت کند. و خدا یاورت باشد، یاری پیروزمندانه. اوست که بر دل های مومنان آرامش فرستاد تا ایمانشان را بیفزاید که سپاه آسمان ها و زمین از آنِ خداست و خداوند دانای فرزانه است. تا مردان و زنان با ایمان را به باغ هایی وارد کند که جویباران در آن جاری است و جاودان در آن جا باشند و از گناهانشان درگذرند و این نزد خدا، کامیابی بزرگی است!...»

سوره مبارکه فتح ـ آیات ۵-۱

۲. علامه قزوینی در تهران

در هشتم خردادماه سال ۱۳۷۸، پنجاه سال تمام از درگذشتِ ادیبِ محقّق و مورّخ دقیق و دانشمند بی نظیر و بی بدیل، مرحوم علاّمه محمّد قزوینی رحمه اللّه علیه گذشت. خداوند متعال به لطفِ عمیم خود بر درجات قرب این رادمردِ بزرگوار و عالِم عالی مقدار بیفزاید.
سخن بسیار شایعی است، تا بدان جا که برخی آن را، حدیثی نبوی (ص) می شمارند، - که البته چنین نیست، زیرا نه تنها حفاظ بزرگ حدیث آن را «تخریج» نفرموده اند، بلکه بسیاری از صاحب نظران آن را از «موضوعات» شمرده اند - و آن سخن چنین است که: «خداوند تبارک و تعالی در آغاز هر سده هجری، یکی از بندگان عالم و فقهای بزرگ امت اسلامی را بر این وا می دارد تا آن چه را که از معالم دین و سنّت های مذهبی آئین مقدس محمدّی (ص)، فراموش و متروک شده است، از نو زنده کند و آن را دوباره به یاد مسلمانان آرد.». همان ها که این سخن را به عنوان حدیث پذیرفته اند، می گویند که این نوکنندگانِ سنّت های فراموش شده در آغاز قرن، و به تعبیری که در همان حدیث، از آنان شده است: این «مجدّدین راس ماه» از قرن دوم تا قرن نهم را از محدثین و فقهاء معین کرده و در کتب مختلف نام آن ها را آورده اند. این مقدمه را از آن رو ابتدای این سخن قرار دادم که عرض کنم، در مقام تنظیر و تشبیه و بدون آن که به آن «حدیث موضوع»، یا سخن مشهور استناد جویم، به جرات و صراحت می توان گفت که علامه محمّد قزوینی متولد ۱۲۹۴ هجری قمری و متوفی در ۱۳۶۸ هجری قمری به معنای واقعی کلمه و به مفهوم دقیق همان اصطلاح «مجدد راس ماه»، مجدّد رسوم ادب و تاریخ و تحقیق سنتّی فراموش شده در فرهنگ ایران اسلامی و زبان فارسی پس از اُفول و خمود نسبی چهارصد ساله آن می باشد، زیرا خدمت عظیمی را که آن مرحوم بدین فرهنگ عزیز و گرامی و زبان نازنین فارسی در طول بیش از پنجاه و پنج سال دوران خدمت گزاریِ توام با زحمات طاقت فرسای خود که گاه با کدّ یمین و عرق جبین نیز همراه بوده است، انجام داده است به راستی مایه تجدید فعالیت نشاط علمی و ادبی ایرانیان و موجب احیاء بسیاری از مآثر و مفاخر فرهنگ ایران زمین و به علاوه راه گشا و سرمشق همه ادبا و مورّخان و محقّقان قرن چهاردهم هجری و نیز این مدّت بیست ساله ای که از قرن پانزدهم سپری شده، گردیده است.
قزوینی از همان ابتدای اقامت چهل ساله خود در اروپا که صادقانه بر احیاء و ابراز مفاخر و مآثر فرهنگ والای ایران اسلامی همّت گماشت، تا آخرین روزهای زندگانی پرافتخار و پر برکتش، آنی از آن همّت منصرف نگشت و از آن کوشش جانکاه، توام با آن وسواسِ علمیِ بسیار مستحسن و حیرت انگیزی که داشت دست برنداشت و از تفکر و تعمق درباره ادب به معنای عام خود لحظه ای غافل نماند. چهل سال پیش از این، به مناسبت گذشتن ده سال از وفات آن بزرگمرد بی نظیر در مقاله ای در مجله یغما نوشتم که حدود دو سه ماه به مرگش مانده، در حالی که تن بیمار او از شدت لاغری آب شده بود و نه تنها به راحتی نمی توانست در بسترش بنشیند، بلکه با دو سه بالشتی که در زیر سر نهاده بود فقط می توانست کتابی را که بیش از سه چهار دقیقه توان نگهداری آن را در دست های ضعیفِ نحیفش نداشت، به زحمت مطالعه کند، بر روی تخت دراز کشیده بود، باچنان وضع ناهنجار، در حالی که از شوق علم و ادب و عشق به ایران به هیجان آمده بود آرزو کرد که یکبار دیگر قصیده فائقه رائقه «سینیه» بحتری را به مطلع:

صُنت نفسی عمّایدنّس نفسی وَتَرَفَّعت عَن جَدی کلِّ جِبس

درباره ایوان کسری و وصف شکوه و عظمتِ از دست رفته پایمال شده ایرانِ دوران ساسانی بخواند و بشنود و نیز نوشته ام:
در نزدیک یک ماه به مرگش مانده و در همان حال دردمندی و ناراحتی شدید و درازکشیده در تخت، تمام هوش و حواس خود را، بر آن چه مرحوم استاد عباس اقبال از تعلیقات نفیسِ شریف قزوینی بر شدّالاِزار بر او می خواند که تصمیمات لازم را بر صورت چاپ شده آن و آخرین نظر خود را در آن باره اظهار فرماید، مقصور فرموده بود و از این که مرحوم عباس اقبال، گاه در خواندن عبارات و اشعار عربی دچار اشتباه می شد چگونه به خود می پیچید و چقدر آن وسواس عجیب علمی و کمال طلبی اش در تحقیق، او را ناآرام نشان می داد و از این که آقا مجتبی خان (یعنی مرحوم استاد مینوی ره) در تهران نیست که این مهم را کفایت کند، ناراحت بود و افسوس می خورد.

نظرات کاربران درباره کتاب مقالاتی در حدیث دیگران

سلام لطفا فهرست کتاب هاتون رو برای نمایش بگذارید تا قبل از خرید با محتوای کتابها آشنا بشویم
در 2 سال پیش توسط مصطفی شکوری مغانی