فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب افسانه هفت استاد

کتاب افسانه هفت استاد
از داستان‌های كلاسيک و بسيار معروف چين باستان

نسخه الکترونیک کتاب افسانه هفت استاد به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب افسانه هفت استاد

در طول یک زمستان، هوا به طرز غیرمعمولی سرد شد. دانه‌های یرف به شدّت بر زمین فرو می‌بارید، و باد به سختی می‌وزید. تمام کوچه‌های دهکده نیز خالی از سکنه بود و چنین به نظر می‌رسید که کلّ دهکده، حالتی غم‌انگیز و خلوت یافته است. در یک شب سرد و تاریک، دو گدای مستمند از راه رسیدند و به سمت خانه مادر وانگ رفتند و از او خوراکی و پناهگاهی برای خوابیدن درخواست کردند. هنگامی که مادر وانگ آن‌ها را مشاهده کرد، به آن‌ها گفت: «شما هر دو جوان و نیرومند هستید. آخر چرا گدایی می‌کنید؟ آخر چرا نمی‌توانید یک کار شرافتمندانه بیابید، و به جای آن که از صدقه دیگران زندگی به سر آورید، با تلاش خود زندگی کنید؟ اگر انتظار دارید تا کمکی از سوی من دریافت کنید، پس به راستی باید دیوانه باشید!» او تازه جمله خود را به پایان رسانیده بود که ناگهان یک راهب بودایی و یک راهب تائوئیست از راه رسیدند و درخواست برنج و سبزیجات کردند.

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.92 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۷۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب افسانه هفت استاد

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه مترجم چینی: بانو اِوا وانگ

در بهار ۱۹۸۱ میلادی، من با مردی آشنا شدم که مسیر زندگی مرا برای همیشه دستخوش تغییر و تحوّل کرد... نام او موی لین شین(۱) و یک راهب تائوئیست است که از هنگ کنگ، به کانادا مهاجرت کرده است. از طریق او بود که من به رفت و آمد و آشنایی بیش تر با معابد تائوئیستی اقدام ورزیدم و تعالیم تائو را از او دریافت داشتم. در دوران کودکی، من در هنگ کنگ رشد و پرورش یافتم و همواره مسحور مطالعه انواع افسانه های استادان تائوئیست و جاودانگان و سروران آسمانی بودم! پیوسته به داستان هایی که متعلق به هزاران هزار سال پیش بود عشق می ورزیدم، و سرانجام در چهارده سالگی، تحصیلات دبیرستانی ام را در رشته ادبیات کلاسیک و دینی چینی آغاز کردم و به طرز عجیبی به سوی فلسفه تائوئیست و تعالیم استادانی مانند چوانگ تسو(۲) و هوای نان تسو(۳) جذب شدم. به همان نسبت، هیچ علاقه ای به سروده های رُمانتیک و یا داستان های عامیانه ای که برای نوجوانان هم سنّ و سال من مناسب می نمود، ابراز نمی داشتم.
در تمام دوران دبیرستان، همچنان که با عمویم به مطالعه نوشته های باستانیِ مربوط به ئی چینگ(۴) و هنر هندسیِ فِنگ شویی(۵) می پرداختم، تا اندازه ای نیز با متون کم تر شناخته شده شریعت تائوئیست آشنایی یافتم. امّا در هر نوبت که اعلام می داشتم قصد دارم به مطالعه بیش تر و جدّی ترِ آیین تائو اقدام ورزم، به من می گفتند که لازم است با استادی تائوئیست رویارو گردم. سرانجام، هنگامی که دروس دبیرستانی ام را در هنگ کنگ به پایان رساندم، والدینم تصمیم گرفتند که مرا به ایالات متحّد آمریکا بفرستند تا در آن جا، به کالج مناسبی وارد شوم و به ادامه تحصیلات دانشگاهی ام بپردازم. در طول دوران تحصیلات دانشگاهی ام در شهرهایی مانند بوستُن(۶) و نیویورک(۷)، بارها کوشیدم با استادی تائوئیست آشنایی پیدا کنم، امّا هر بار با شکست رویارو می شدم.
سپس، از طریق یک رشته وقایع توضیح ناپذیر و نامنتظره، من به شهر بافالو(۸) نقل مکان کردم و در آن جا، با موی لین شین ملاقات کردم. او در یک کارگاه آموزش مراقبه در یک کلوپِ ساده و معمولیِ چینیان، در منطقه ای که می زیستم، حضور داشت. نخستین باری که با او ملاقات کردم، به طرزی غریزی و توضیح ناپذیر دریافتم که این مرد، استاد و راهنمای من خواهد شد، و این که من رشد و پرورش معنوی و روحانی ام را به دستان قابل اعتمادِ او خواهم سپرد...
کم کم اعتمادی متقابل و پذیرش نوعی حالتِ «شاگرد ـ استادی» که بر شدّت ارتباط معنوی ما می افزود شکل گرفت، و پیش از آن که وی آن مکان را ترک کند مرا تشویق کرد که اغلب به شهر تورُنتو(۹) بروم و با او دیدارهای مکرر داشته باشم.
پس از یک سال از زمان نخستین آشنایی مان، من با دروس معنوی این آیین آشنایی یافتم و به داخل معبدی تائوئیستی وارد شدم. معبدی که خودِ او، یکی از پایه گزاران آن در کشور کانادا بود. پس از مدّتی کوتاه، او به من اجازه داد که وی را با عنوان «سیفو»(۱۰) یا همان «استاد بزرگوار» بنامم.
در سال ۱۹۸۷، من همراه با سیفوی خود، به سفر اقدام ورزیدم و از آمریکای شمالی، اروپا و استرالیا دیدن کردیم و من همواره به عنوان مترجم و دستیار رسمی او عمل می کردم. یعنی به عنوان «تای چی»(۱۱) و «چی کونگ»(۱۲)...
سپس در تابستان ۱۹۸۸، همچنان که به عنوان دستیار او انجام وظیفه می کردم، در طول سمیناری درباره آیین تائو که یک هفته به طول می انجامید، او به من اظهار داشت: «تو اینک وظیفه داری کتاب «افسانه هفت استادِ تائوئیست» را به انگلیسی ترجمه کنی، زیرا این کتاب کلاسیک، یکی از مهم ترین و بهترین نوشته های مکتوب درباره تعالیم آیین تائو به شمار می رود.»
در پایان آن سمینار، من به خانه ام واقع در ایالت کولورادو(۱۳) بازگشتم، و شروع به کار ترجمه اثرِ کنونی کردم...
***
افسانه هفت استاد تائوئیست، راهنمایی تائوئیستی است که در قالب افسانه ای عامیانه به رشته تحریر در آمده است، در حالی که از تمام خصوصیات یک اثر کلاسیک برخوردار است. خردمندان تائوئیست نیک می دانند که بهترین روش برای آموزش دادن این فلسفه صلح پرور و آرامش دهنده، و معرّفی اصول تمرینات معنوی ای که باید در این آیین صورت پذیرد، همواره باید به گونه ای ارائه شود که بتواند توجّه و علاقه خواننده را به سوی خود جلب کند.
افسانه و داستانسرایی همواره به شیوه ای بسیار موثر و مفید در سرزمین کهنسال و باستانیِ چین مورد استفاده قرار گرفته، و از این طریق، همواره تلاش شده است تا تعالیم بودایی یا تائوئیستی آموزش داده شود. این داستان در طول حکومت سلسله امپراتوریِ مینگ(۱۴) (یعنی از سال ۱۳۶۸ میلادی تا ۱۶۴۴ میلادی)(۱۵) به شکلی مکتوب به رشته تحریر در آمد و در دسترس مردم قرار گرفت، و در مدّت زمانی بسیار کوتاه، به عنوان وسیله ای برای معرّفی کردن تعالیم نظری و اغلب بسیار پیچیده و معنویِ آیین تائو و آیین بودا برای مردم عامی آشکار گردید.
از سوی دیگر، از آن جا که اکثر افسانه ها و داستان های چینی به زبان عامیانه نوشته می شد تا به زبان کلاسیک چینی، دانشی که در دوران گذشته و در هزاره های پیشین، صرفا در دسترسِ اشرافیان و درباریان و دانشمندانِ فاضل و روحانیان فرهیخته قرار می گرفت، اینک می توانست در دسترس چینیانی که اساسا از هیچ نوع تحصیلات متوسطه یا عالی ای برخوردار نبود نیز قرار گیرد و آنان را در دست یافتن به آیینی که بهتر زیستن را به آنان می آموخت، یاری رساند.
در نتیجه، کتاب هایی به مانند «سفر به غرب»(۱۶)، «قهرمانان مرداب»، «افسانه هفت استاد تائوئیست»، و «داستان سه قلمرو»(۱۷) از محبوبیت بسیار فراوانی برخوردار گردیدند، و چینیان از مطالعه این افسانه ها غرق در لذّت و هیجان می شدند و همزمان می توانستند تعالیم فلسفی و دینی لازم را در قالب افسانه هایی زیبا و سحرآسا بیاموزند. کم کم این افسانه ها، جزو قصّه هایی شد که هر خانواده چینی، نقل آن ها را برای کودکان، امری جالب و واجب می دانست... در واقع، هیچ فردِ چینی ای نیست که با این افسانه های جادویی و زیبا، در دوران کودکی خود آشنایی نیافته باشد و آن ها را از زبان پدر، مادر یا مادربزرگ خود نشنیده باشد!(۱۸)
متاسفانه هیچ کس نمی داند کدامین نویسنده به نگارش این اثر کنونی اقدام ورزید. سبک و استیل ادبی این کتاب، نشان می دهد که این اثر در دوران میانیِ حکومت سلسله امپراتوری مینگ، یعنی در حدود سال های ۱۵۰۰ میلادی (اوائل قرن شانزدهم) به رشته تحریر در آمده است. این افسانه، به شکل قصّه گویی و سبک دانستانسراییِ فرهنگ اقوام مغول است. به همان اندازه، رفتار محبت آمیزی که نویسنده نسبت به امپراتور یوآن از خود ابراز می دارد، نشان گر این واقعیت است که شاید این اثر در زمانی نگاشته شده است که خاطرات بی رحمی ها و شرارت های امپراتوران مغول، کاملاً از اذهان زدوده شده بود...
بسیاری از این افسانه های باستانی و کلاسیک، ادامه و امتدادی از همان داستانسرایی به شیوه انتقال شفاهی است. سپس با مرور زمان، قصه هایی که سینه به سینه و دهان به دهان نقل شده بودند، در قالب آثاری مکتوب در چین ظاهر شدند. «افسانه هفت استاد تائوئیست»، بر خلاف افسانه هایی که به مدّت چند صد سال، صرفا به صورت شفاهی از نسلی به نسل بعدی منتقل می شده است، نخست به صورت افسانه ای شفاهی نقل می شده است؛ سپس بی درنگ پس از دست یافتن به شهرت و آوازه ای فراوان، به دستِ نویسنده ای گمنام که در واقع گردآورنده این افسانه بود به رشته تحریر در آمد و بعد به انتشار رسید. به همان اندازه، سبک ادبی این اثر، از افسانه هایی واقعی به مانند «سفر به غرب» یا «قهرمانان مرداب» که پوشیده از جملاتی مشابه و یکنواخت است و داستانسرایان نابینا عادت داشتند برای شنوندگان خود نقل کنند، بسیار تفاوت دارد.
در اثر کنونی، تجربه وانگ چونگ یانگ و هفت شاگردش، به توصیفِ دقیقِ رفتارها و کردارها و منش های شخصی و فردی هر یک از شخصیت ها و محیط هایی که آنان برای تمرینات تائوئیستی خود نیاز داشتند در آن ها به سر برند می پردازد. بدانسان نیز به توصیف تمام سدّراه هایی که هر جوینده راه حقّ برای رسیدن به تنویر روح نیازمند فائق آمدن بر آن ها است اقدام می ورزد.
وانگ چونگ یانگ شریف و شاگردانش، چهره هایی تاریخی و حقیقی هستند که در دوران حکومتِ سلسله های امپراتوریِ سونگ(۱۹) (از سال ۱۱۲۷ تا ۱۲۷۹ میلادی)(۲۰) و یوآن (از سال ۱۲۷۱ تا ۱۳۶۸)(۲۱) به راستی می زیسته اند.
در تاریخ سرزمین چین آمده است که یکی از قهرمانان داستان، به نام چیوچانگ چون، با کوبلای خانِ معروف(۲۲) آشنا بوده است و از سوی این امپراتور، به عنوان راهب اعظمِ دربار در طول حکومت نخستین امپراتور سلسله یوآن به نام تای تسو(۲۳)، انجام وظیفه کرده بود. جانشینان او، همچنان از سوی امپراتوران بعدی، و در تمام طول دوران حکومت امپراتوران مینگ و چینگ(۲۴) مورد احترام و حمایت قرار گرفتند و این وضعیت از سال ۱۶۴۵ تا ۱۹۱۱ میلادی ادامه یافت.(۲۵)
و لذا کتاب «افسانه هفت استاد»، آمیزه ای از وقایع تاریخی و قصّه هایی سحرآمیز است که به صورت داستانی بسیار خواندنی و شیرین شکل گرفته است تا نه تنها همچون کتابی آموزشی انجام وظیفه کند، بلکه همزمان، ذهن و نیروی تخیل خواننده را مسحور خود سازد و او را سرگرم و علاقه مند نگاه دارد.
استاد وانگ چونگ یانگ به عنوان یکی از مهم ترین و بزرگ ترین بنیان گزاران مکتب «واقعیت راستین» (یا همان مکتب «واقعیت کامل») به شمار می رود. شاگردان او، یا همان «هفت استاد تائوئیست» نیز به عنوان محافظان و نگاهبانان دانش او محسوب می شوند: کسانی که به انتقال دادن مکتب آیین تائو در شمال کشور چین معروف اند. آن ها همانا فرقه ای از آیین تائو هستند که از «مسیر یگانه» دادسخن می دهند و به تبلیغ آن همواره اقدام ورزیده اند.
لازم به ذکر است که در آیین تائویی که با عنوان «مسیر یگانه» معروف است، تنویر روح (و دست یافتن به جاودانگی یا همان رستگاری) از طریق انجام مراقبه و تمرینات «چی کونگ»(۲۶) صورت می گیرد تا تمرینات یوگا و یا استعمال و مصرف انواع گیاهان طبّی. جاودانگی (یا رستگاری) از طریق انجام یک رشته تمرینات باطنی که به عنوان «کیمیای درون» معروف است صورت می گیرد؛ یعنی آن که فرد بکوشد حالت ذهنیت و کالبد خود را از طریق تلاش هایی که به انجام می رساند، دستخوش تغییر و دگرگونی و تحوّلی مثبت و سازنده سازد.
در واقع، چیوچانگ چون که یکی از آن هفت استاد تائوئیست به شمار می رود، پس از دوران شاگردی اش، فرقه «لونگ مِن»(۲۷) یا همان «دروازه اژدها» را بنیان نهاد. از آن زمان به بعد، فرقه طرفداران لونگ مِن، همواره به عنوان یکی از مهم ترین و شاخص ترین فرقه های تائوئیست در پرورش «مسیر یگانه» به شمار رفته اند و تا به امروز نیز موجودیت دارند.
افسانه هفت استاد، از تعالیم تائوئیستی سخن می گوید و در بسیاری از قسمت های کتاب، وانگ چونگ یانگ که استاد و آموزگارِ آن هفت استاد است، به صورت مستقیم به ایراد انواع «سخنرانی»های فنّی اقدام می ورزد. به همان اندازه، خواننده کتاب به صورت غیرمستقیم با توصیفی که از تجربیات گوناگون آن هفت استاد در طول صفحات کتاب دریافت می دارد، تلاش آنان را برای دست یافتن به تنویر روح و جاودانگی، با دقّت دنبال می کند.
سخنرانی های وانگ چونگ یانگ، یا چیوچانگ چون و گاه سایر شخصیت های داستان، به توضیح مباحث نظری و گاه مرموز و اسرارآمیزِ متونی که شریعت تائو بر روی آن ها تکیه دارد می پردازد. متونی که درباره طبیعت ذهن و کالبد جسمانی، سطوح تمرینات تائوئیستی و فنّ و تکنیک انجام مراقبه و سرانجام فائق آمدن بر چهار سدّراه اساسی در انجام تمرینات تائوئیستی به صحبت می پردازد. این چهار سدّراه عبارتست از استعمال الکل، داشتن نیاز جنسی، ثروت و تجمل گرایی و سرانجام خشم و خشونت.
به همان اندازه، شیوه غیرمستقیمِ تعلیمات حکیمانه و خردمندانه آیین تائو که در قالب وقایعِ گوناگونِ داستان ظاهر می گردد، به احتمال بسیار زیاد از قدرت و تاثیرگذاری بیش تری برای ذهن خواننده برخوردار است و می تواند با شیوه آسان تر و راحت تری، به آموزش تعالیم تائوئیستی بپردازد.
حقیقت امر این است که تاثیرِ وقایع این کتاب، تا مدّت ها پس از آن که خواننده از مطالعه این افسانه فارغ شده و کتاب را دیگر بار در قفسه کتابخانه اش جای داده است، همچنان در ذهن و جان و روح خواننده باقی می ماند و به بخش ضمیر ناخودآگاه وی به آسانی وارد می شود و در آن جای می گیرد. بدینسان، فرد خواننده تمایل می یابد کم تر از دوران گذشته خود به انجام کارهای خطاکارانه یا مخالف با طریقت جویندگیِ راه حقّ مبادرت ورزد.
به صورت کلّی، تعالیم تائوئیستی به این شکل بیش تر به ذهن خواننده فرو می رود تا با مطالعه آیین نامه و قواعد دقیق ترِ آیین تائو به شکل متنی بی روح.
خواننده، بی اراده خود را در میان صفحات کتاب، و در طول وقایع داستان، «گم می کند»، و نفس آدمی از حضوری کم تر فعّال و مخرب برخوردار می شود و آدمی این امکان را می یابد که به تحلیل، تشخیص و تمیز خصوصیات باطنی خود اقدام ورزد و بکوشد تغییرات و دگرگونی هایی در وجود خویشتن پدید بیاورد. و آن هنگام که نفس، چنگال خود را از روی صفحه ضمیر خودآگاهمان بردارد، ذهن آدمی می تواند بیش از پیش نسبت به خرد و حکمتی که به او معرّفی شده است، از حالتی گیرنده و پذیرا برخوردار شود. در واقع، آدمی به هر دین و آیینی که تعلّق داشته باشد، با مطالعه صفحات زیبا، دل انگیز و سرشار از مباحث عبرت انگیز و اخلاقیِ موجود در این کتاب، می کوشد به تلاش و تکاپو بیفتد تا به رستگاری دست یابد و جایگاهی در «آسمان» و «عرش ملکوت» برای خود پدید آورد...
تجربیات آن هفت استاد، دقیقا به توصیف حالات ذهنی و تلاش هایی می پردازد که آدمی وظیفه دارد برای پرورش دادن صفات نیک در وجود خویش از آن ها برخوردار باشد و بکوشد که به محیط اجتماعی اطراف خود توجّه ابراز دارد و با دقّت و هوشیاری و تدبیر، از افتادن در دام هایی که در مسیر دست یافتن به تنویر روح و جاودانگی قدعلم می کنند، جدا خودداری ورزد.
از این رو، نام هایی که در این کتاب با آن ها رویارو می گردیم، از اصول تئوریکی این آیین داد سخن می دهند. اسامی وانگ چونگ یانگ و هفت شاگردش، همه به جنبه های گوناگون کیمیای درون اشاره دارند. در پایین، فهرستی از اسامی و ترجمه معنای این اسامی تقدیم شما می گردد:

وانگ چونگ یانگ: به معنای تولّد انرژی یانگ است. یانگ در این جا به معنای حیات و هستی و رشد و پرورش است. و لذا این نام با هم، به معنای تجدید حیات ذهن و کالبد جسمانی است.

ماتان یانگ: در این جا به معنای کپسول پاک و درخشان است. در این جا، «کپسول» کنایه از همان کپسول زرّین است که نتیجه آمیزش سه انرژی داخلی و بسیار قوی با هم است که همانا انرژی حیاتی، معنوی و تجدیدحیات کننده در پاک ترین و خالص ترین شکل ممکن می باشد. درخشندگی و پاکی، صفاتی است که با کپسول طلایی یا هاله تابان همواره مرتبط می شوند. این نام به معنای بیرون آمدن و آشکار شدن کپسول زرّین یا ترکیب هر سه انرژی درونی است. ظهور این کپسول، شرط لازم برای شکل دادن و رشد و پرورش جان می باشد که همانا وسیله ای برای بردن فرد از قلمرو فانی به سوی قلمرو باقی و جاودانگی است.

سون پوئِر: این نام به معنای «هیچ راه دومی وجود ندارد» می باشد. «راه دوم» از مسیرهایی سخن می گوید که دور از راه حقّ و راستی باشند. با پذیرش این حقیقت انکارناپذیر که هیچ «راه دومی» وجود ندارد، آدمی ثابت می کند که عزم خود را جزم کرده است تا به دنبال کردن راستی اقدام ورزد و این کار را با داشتن اندیشه ای واحد و یگانه در ذهن، می تواند تحقّق بخشد.

چیوچانگ چون: به معنای «بهار جاوید و ابدی» است، که آن نیز از حالت رشد مداوم و بی وقفه خبر می دهد. یعنی فردی که کالبدش به مانند بهاری ابدی است. یعنی فردی جاوید.

لیوچانگ شنگ: این نام به معنای «طول و مدّت» یا «حیات ابدی» است. قرن ها است که در سرزمین چین، آیین تائو را به عنوان «هنری برای پرورش طول عمر» معرّفی می کنند.

تان چانگ چن: به معنای «فردی که تا ابد به تنویر روح دست یافته است» می باشد. بدانسان نیز به معنای «تنویری ابدی» است. اغلب در سرزمین چین، خردمند تائوئیست را به عنوان موجودی که تنویر روحش راستین و حقیقی و پایدار است می نامند.

هائوتایکو: تایکو به معنای «کهنسال» است. در فلسفه هوآنگ لائو(۲۸) که در طول حکومت سلسله امپراتوریِ هان(۲۹) (از سال ۲۰۶ پیش از میلاد مسیح تا سال ۲۱۹ پس از میلاد مسیح) شکل گرفت، لائوتسو و امپراتور زرد که همانا هوآنگ تی(۳۰) نام داشت، به عنوان بنیانگزاران آیین تائو در چین به شمار می روند. دوران فرمانرواییِ امپراتور زرد، به عنوان «عصری طلایی» در نظر گرفته می شود: یعنی زمانی که تعالیم تائو، حقیقتا به اجرا گذاشته می شد و همه به رعایت قوانین تائو مقید بودند و حاکم و ملّت، به یکسان در تلاش بودند که به صفات نیک دست یابند و خوشنودی آسمان را فراهم آورند. این دورانِ افسانه ای، در چینِ ما قبلِ تاریخ، به عنوان «دوران باستان» معروف گردید. بنابراین هر گاه که در زبان و ادبیات چین و به ویژه در آیین تائو، سخن از «باستان» می شود، این همانا به معنای دوران طلاییِ امپراتور زرد و دوران حیاتِ لائوتسو است. یعنی انجام دادن کارها، درست به مانند دوران زندگی این دو مرد بزرگ.

وانگ یویانگ: یویانگ به معنای «سنگ یشمی درخشان» است. در نمادگراییِ آیین تائو، ضمیرخودآگاهی که به تنویر روح دست یافته باشد، اغلب به عنوان سنگ یشمی خالص و زیبا از آن یاد می شود. در آیین دینیِ تائوئیستی، پیشرفته ترین موجودات بشری ای که به تنویر روح دست یافته اند، در قلمروئی به نام «کاخِ یشمِ خالص» اقامت دارند. نگاهبان این کاخ، سروری آسمانی به نام ووچی(۳۱) است که پیش از شکل گیری آفرینش عالم هستی نیز وجود داشته است. یعنی در زمانی عاری از زمان که همه چیز هنوز در حالتی شکل ناگرفته به سر می بردند و در عالم نیستی بودند. موجوداتی که موفّق می شوند به این سطح از تنویر روح دست یابند، به عنوان موجوداتی نورانی معروف اند و گفته می شود که آن ها با تائو در هم آمیخته شده اند و در همان شکل و حالتِ شکل ناگرفته اوّلیه و اصلیِ تائو ظاهر می شوند.
***
این هفت شاگرد که بعدها به هفت استاد مبدّل می گردند و به جاودانگی دست می یابند، نشان گرِ برخوردهای متفاوت و گوناگونی است که هر موجود بشری، می تواند نسبت به تائو یا دست یافتن به جاودانگی روح داشته باشد.
برای نمونه، ماتان یانگ از طریق سادگی و پاکی ای که در ذهن و اندیشه و اعمال و کردار خود دارد به تنویر روح دست می یابد. سون پوئر سخت ترین مسیر را برای خود بر می گزیند: یعنی رها ساختن کامل و مطلقِ نفس، از طریق تمرین دادن و رعایت و اِعمال انضباطی بسیار شدید و سخت بر روی ذهن و کالبدِ خویش. چیوچانگ چون از طریق داشتن ایمانی تزلزل ناپذیر در تعالیم آیین تائو در برابر انواع مشکلات و سختی ها به تنویر روح دست می یابد.
لیوچانگ شنگ با کمک حسّ ششم و غریزه خود آن قدر پیش می رود که موجب می شود به صورت مستقیم با راه های اسرارآمیزِ تائو رویارو گردد، و با استفاده از نیاز و خواسته ای دنیوی، به مقابله با همان نیاز و خواسته دنیوی پیش می رود! تان چانگ چن هم از طریق پایداری و ثباتی باورناکردنی که بر ذهن خود اِعمال می کند و رعایت شدید انضباط درونی، به تنویر روح دست می یابد.
هائوتایکو نیز از طریق سخاوتی که در قلب و جان خود دارد، و نیز فقدان هرگونه حسّ مالکیت و نفسی پلید به تنویر روح دست می یابد.
و سرانجام وانگ یویانگ تنویر روح را در سکونی مطلق در انجام مراقبه به دست می آورد. هر یک از این هفت شاگرد، وظیفه دارند مهم ترین سدّراه زندگی خویش را از برابر خویش بردارند و بر آن فائق آیند. یعنی عزیزترین چیزی که نفس به سختی حاضر خواهد شد زدوده شدنش را از روح و جان، اجازه دهد...
برای ماتان یانگ، احساس آسودگی خاطری است که در وجود خویش دارد. او به حضور همسرش سون پوئِر نیاز دارد تا برایش تصمیم بگیرد که چه کارهایی انجام دهد یا ندهد. هنگامی که سایر شاگردان، به دنبال استاد وانگ چونگ یانگ به راه می افتند تا با او همسفر شوند، ماتان یانگ در کاخ باقی می ماند. هنگامی که پس از عزیمت استاد وانگ چونگ یانگ، گروه شاگردان استاد از هم جدا می گردند، ماتان یانگ باز هم در کاخ باقی می ماند و در دام اهمال و سستی و تن پروری فرو می افتد، و مانند سایر شاگردان استاد وانگ، به انجام تمرینات خود تلاش نمی ورزد. تنها در زمانی که همسرش سون پوئِر برای مدّتی کوتاه به نزدش باز می گردد تا از پیشرفت های معنوی شوهرش آگاهی یابد، ماتان یانگ سرانجام پی می برد که اهمال و رضایت و آسودگی خیال، مانع این شده اند که وی پیشرفت کند.
برای سون پوئِر، سدّراه اصلی اش همانا داشتن هوشی بالا است. او موجودی اندیشمند است و همین مانع پیشرفت اوّلیه او می گردد. او پیش از آن که حتّی قدم در مسیر تائو گذارد، به مطالعه و بررسی متون تائوئیستی اقدام می ورزد و سرانجام به این نتیجه می رسد که باید استادی برای خود بیابد. میزان زیادی از شک و تردید و عدم قابلیتش برای فراتر رفتن از دانشی مکتوب، از طریق انجام یک رشته تمرینات عملی بر اساس تصوّراتی است که خودِ او در ذهن خود از تمرینات تائوئیستی در ذهن دارد!
برای چیوچانگ چون، نخستین و مهم ترین سدّراه، بی صبری و عدم شکیبایی اش بود. او نمی توانست خود را مهار سازد و مانع ابراز عقاید خود در اوقاتی شود که استاد وانگ چونگ یانگ به ایراد سخنرانی برای بقیه مشغول بود! به همان اندازه، او میل دارد بسیار بیش تر از میزان قابلیت و ظرفیت باطنی اش، مطالبی بیاموزد. حتّی هنگامی هم که در تمرینات خود با اندکی پیشرفت معنوی رویارو شد، باری دیگر به نتیجه گیری هایی زودهنگام می رسید، و اگر سروران آسمان به موقع مداخله نکرده و او را نجات نداده بودند، او می رفت تا جان خود را بر اساس یک رشته تفکرات بی اساس بگیرد.
برای لیوچانگ شنگ، باقی ماندن نیازی دنیوی مانع این می شد که او به تائو دست یابد. او در نوعی خیال پردازی فرو می رود و خود را مشاهده می کند که در ضیافتی آسمانی در کاخ امپراتریس آسمان ها دعوت شده است. او که هنوز نمی توانست بر خواسته های جسمانی خود فائق آید، بی اراده از گوشه چشم به ندیمه های امپراتریس نگاه می کند و بدینسان می آموزد که باید خود را عاری از هر نیازی سازد.
برای تان چانگ چن، سدّراه اصلی اش همانا احساس غرور بود. او آن قدر در بیرونِ کاخ خاندان کو نشست تا سرانجام به داخل دعوت شد. حتّی در آن هنگام نیز، زمانی که عنوان «استاد تائو» را به او می دهند، غرور موجب می شود که وی همچنان در کاخ کو باقی بماند، تا سرانجام در می یابد که برای خیر و منفعت خود و شاگردش، لازم است که آن مکان را ترک کند.
برای هائوتایکو، انقباض و خشک بودن روح، سدّراهی اساسی به شمار می رفت. نشستن در زیر پلی در کنار رودخانه ای، موجب می شود تا تصویری از مراقبه به سبک آیین تائو شکل گیرد که همانا به معنای «آرام نشستن» است، امّا او حالت خشک و انقباضی را که در وجود خویش محفوظ و دست ناخورده نگاه داشته است از میان نمی برد. سرانجام جاویدی از راه می رسد و راه های انعطاف پذیر دیگری را به او نشان می دهد.
برای وانگ یویانگ نیز رفتار مبارزه طلبانه اش مانع پیشرفت او می شود. در جهت پیروز شدن در یک دوئل با فردی شیاد، او تمرین صلح جویانه و آرامش بخشِ تائو را به نوعی مسابقه مبدّل می کند و خود را وادار می سازد تا برای مدّتی بسیار غیرطبیعی و طولانی، در یک حالت باقی نگاه دارد.
***
افسانه هفت استاد تائویست، همچنین تمایل دارد درباره ایثارگری های فردی و شخصی هر یک از این شخصیت های داستانی سخن بگوید، و نشان دهد که هر موجودی، برای دست یافتن به رستگاری و جاودانگی، نیاز دارد تا به یک رشته کارهای ایثارگرایانه مبادرت ورزد تا بتواند تمرینات معنوی خود را به پایان رساند. وانگ چونگ یانگ، ثروت و موقعیت اجتماعی خود را در دهکده ای که به سر می برد، ایثار می کند، و با تظاهر به این که به بیماری لاعلاجی مبتلا شده است، به آرامش مورد نیاز خود دست می یابد. ماتان یانگ هم با نهایت سخاوتمندی، ثروت و املاک خود را به وانگ چونگ یانگ می بخشد تا وی کلبه های گوشه نشینی راحتی برای هر جوینده راه حقّی که مسیرش از آن منطقه می گذرد بنا نهد، و بتواند از تارکان دنیایی که به آن کاخ می آیند، به نحو شایسته ای پذیرایی کند. سون پوئِر نیز زیبایی و هوش و روشنفکری خود را ایثار می کند. او ترجیح می دهد برای دست یافتن به تائو، صورت زیبای خود را از میان ببرد و به یک گدای ژولیده و مندرس و کثیف و دیوانه مبدّل شود، و در میان پایین ترین قشر اجتماع به زندگی بپردازد. احتمالاً ایثارگریِ چیوچانگ چون از نظر اهمیت، از همه بیش تر بوده است. او بارها و بارها، راحتی و رفاه و آسایش و ثروت مالی خود را با نهایت بخشندگی فدا کرد، و حتّی حاضر بود که جان گرانبهای خود را بستاند، تا جان فردی دیگر، ستانده نشود...
لیوچانگ شنگ نیز قادر است اظهارات سرزنش آمیزِ دیگران را که از وی خرده می گرفتند که چرا وقتش را در مهمانسراها و در کنار زنان سپری می کند نادیده بگیرد. بدینسان، او احترام اجتماعی و ظاهری خود را ایثار می کند، تا بتواند به پرورش و پیشرفت باطن خود مبادرت ورزد.
تان چانگ چن هم زندگی مرفه و راحتی را که شاگردش برایش فراهم آورده بود، ایثار می کند و ترجیح می دهد به راهبی مستمند و گدایی آواره مبدّل شود.
هائوتایکو نیز بدون ذرّه ای اندیشه، در هفتاد و دو نوبت، غارهایی را که درون کوهستان برای خود حفّاری کرده بود تا در آن ها مراقبه کند رها می سازد تا سایر راهبان گوشه نشینِ تائوئیست، از آن ها استفاده کنند و به مراقبه بپردازند.
وانگ یویانگ هم فرصتی طلایی را ایثار می کند و از مبدّل شدن به استاد تائوئیستی محترم چشم می پوشد تا بتواند تمرینات خود را در صلح و آرامش بیش تری دنبال کند.
بنابراین، همان گونه که خواننده این کتاب مشاهده خواهد کرد، در طول صفحات بعدی، پیوسته وقایع و موقعیت های بی شماری روی می دهد و در هر نوبت، لازم است که فردِ مزبور، دست به یک رشته کارهای ایثارگرایانه شخصی و درونی بزند. در هر نوبت نیز، هر یک از این استادان، بدون ذرّه ای تردید، آن چه را از آن ها درخواست شده است، بدون کوچک ترین پشیمانی یا تاسف از خود دور می سازند، و به فردی که بیش از آن ها نیازمند آن چیزِ بخصوص است می بخشند.
تمرینات تائوئیستی، به هیچ وجه آسان نیست. گر چه در طول داستان، و بر اساس اسلوب افسانه سرایی چینی، که همه چیز باید به شکلی شیرین بیان شود، توضیحاتی دقیق از این سختی ها به میان نیامده است. در واقع تلاش های وحشتناک و شدیدی که از آن ها انتظار می رود، و نیز ایثارگری های شخصی ای که برای دست یافتن به جاودانگی از آن ها خواسته می شود، به هیچ وجه به شیوه ای واقع گرایانه مطرح نشده است. امّا خواننده خردبین و دانای قرن حاضر، می تواند تا اندازه زیادی با سختی هایی که هر یک از این شخصیت های داستانی ناگزیر از تحمّل آن ها گردیدند، آشنایی داشته باشد و یا دست کم آن ها را حدس زند.
به غیر از اعتقاد و یقینی باطنی و نیز رعایت نظم و انضباط، شرایط و موقعیت های اطرافشان، و حمایتی که از سوی دوستان یا اعضای خانواده شان دریافت داشته اند، در انجام تمرینات تائوئیستی بسیار حائز اهمیت است.
به سون پوئِر گفته می شود که لازم است به مکانی معنوی در نقطه ای دوردست برود و به تنهایی در نقطه ای ناآشنا و بیگانه به زندگی بپردازد تا بتواند مراحل تمرینات معنوی خود را تسهیل و تسریع بخشد.
وانگ چونگ یانگ نیز مکانی مخصوصِ گوشه نشینی در کاخِ ماتان یانگ می سازد، که دارای اتاق های بی شماری برای مراقبه و انجام تمرینات باطنی است، و نیز تالار کنفرانسی که دانش پژوهان می توانستند با یک رشته تشابهات معنوی و اخلاقی مشترک، به حمایت از یکدیگر اقدام ورزند. تان چانگ چن نیز کاخ خانواده کو را ترک می کند، زیرا در آن جا، با رویارویی با رفاه و راحتیِ بیش از اندازه ای، می توانست موجب تاخیر در پیشرفت های معنوی خود گردد.
هائوتایکو نیز در غارهای کوهستانی هوآشان به تنویر روح دست یافت.
لیوچانگ شنگ هم در مهمانسرایی بدنام توانست از محیطی مناسب برای از میان بردن هرگونه نیاز جنسی بهره گیرد و هرگونه خواسته دنیوی را از وجود خود دور سازد و به مهار ساختن احساسات خود نائل آید.
چیوچانگ چون هم با زیستن در شرایط بسیار دشوار، با اقامت در انواع معابد متروکه و دورافتاده، و حضور در کنار رودخانه هایی گوناگون، توانست بر طبیعتش پیروز شود، و به رام کردن قلبش نائل گردد.
در افسانه هفت استاد تائوئیست، ما همچنین می توانیم حمایت و یاری اعضای خانواده و دوستان هر یک از شخصیت ها را به وضوح مشاهده کنیم. و این خود، یکی از تمرینات مهم در آیین تائو در چین باستان به شمار می رفت.
نخست، می توانیم با رفتار کاملاً ناهماهنگِ همسر و دوستان وانگ چونگ یانگ رویارو گردیم که به هیچ وجه حاضر به همکاری با وانگ چونگ یانگ نبودند. در نتیجه، وانگ ناگزیر گردید که به بیماری و جنون تظاهر کند تا بتواند در صلح و آرامش، و فضایی سرشار از هماهنگی ذهنی، به انجام تمرینات معنوی خود بپردازد. در واقع، فضایی که وانگ چونگ یانگ موفّق شد به انجام تمرینات معنوی خود اقدام ورزد، یکی از بدترین نمونه های شرایط و محیط های بدِ خانوادگی بود.
سپس، به رفتار «عدم مداخله آمیزِ» برادران چیوچانگ چون بنگرید.
آن ها به وی اجازه دادند که در صلح و آرامش، به دنبال کردن خواسته های معنوی و روحانی اش ادامه دهد، امّا آنان نیز به سهم خویش، هیچ نوع حمایتی فعّالانه و یا تشویق آمیز از برنامه هایی که برادرِ کوچکشان در نظر داشت به انجام رساند، از خود ابراز نداشتند. این عدمِ حمایتِ فعّالانه، با عزیمت پنهانی چیوچانگ چون در ساعات شبانه آشکار می شود.
بدینسان پی می بریم که محیط خانوادگی، ماهیتی خصومت آمیز و مخالفت آمیز نداشته، و اگر نوعی حمایت مشاهده می شده است، این حمایت صرفا ماهیتی فعل پذیر و غیرفعال داشته است.
از سوی دیگر، رابطه میان سون پوئِر و ماتان یانگ، نشان گرِ محیط خانوادگی بسیار مطلوب و هماهنگی برای انجام تمرینات تائوئیستی است. زن و شوهر هر دو از یک علاقه مشترک برخوردارند، و هر دو مایل اند که رابطه جسمانی و زناشویی خود را برای پیشرفت معنوی خود و طرف مقابلشان، ایثار کنند.
بدانسان نیز چائوپی و یارانش که در گذشته راهزنی کرده بودند، قادر می شوند زندگی راحت و ثروتمند و مرفه خود را رها سازند، تا به راهبانی تائوئیست مبدّل گردند. امّا رابطه دوستانه آن ها در میان خود، بسیار مستحکم و پایدار است و بدینسان، آن ها در زمانی مناسب، این امکان را می یابند تا به حمایت اخلاقی و یاری معنوی از یکدیگر برخیزند و همه با هم و با کمک همدیگر، به دو نوبت، به سبک زندگی خود تغییراتی بخشند: نخست آن هنگام که دست از راهزنی برداشتند، و سپس آن هنگام که با هم، تصمیم گرفتند به راهبانی تائوئیست مبدّل شوند.
در سراسر این کتابِ کلاسیک و بسیار کهنسال، این اعتقاد و باورِ کاملاً چینی نیز به وضوح مشاهده می شود که ما همه بر اساس اعمال و کردارمان، به آفریدن و شکل بخشیدن به سرنوشتِ خود یا همان «کارما» اقدام می ورزیم. پاداش ها و مجازات ها، همواره بر طبق اعمالِ نیک یا پلیدِ هر فرد، به او داده می شود. بدانسان نیز، سرنوشت، با اعمال بشری دستخوش تغییر می شود.
باری، افسانه هفت استاد تائوئیست، کتابی است درباره پرورش اندیشه ای نیکو و درست، و اعمالی نیکو و درست. بدانسان نیز در آیین تائو، رشد و پرورش کالبد جسمانی، به طرزِ توضیح ناپذیری به رام کردن ذهن وابسته است. این وضعیت، بیش از پیش در سطوح بالاتری از تمرینات تائو مشاهده می شود.
استاد من، موی لین شین، به تدریج هشدارهایی به من می دهد و از من می خواهد که با مرور زمان، بیش از پیش به رام کردن خواسته های دنیوی ام، و تمایلات خودخواهانه ذهنم اقدام ورزم، و همزمان به انجام دادن تمام کارهای معمول و روزمره زندگی ام ادامه دهم. او هیچ توصیه خاصّی برای تمرینات مراقبه ام ارائه نمی کند. در واقع، ذهنی رام شده و عاری از هرگونه وابستگی، به راحتی می تواند واکنش بدن را به پرورش و به جریان افکندنِ انرژی درونی تسهیل بخشد.
بنابراین انجام تمرینات تائو، آن هنگام که نفس بسیار مقتدر است، کاری بس خطرناک محسوب می شود. بدانسان نیز رام کردن ذهن، باید در کارهایی که در طول روز به انجام می رسانیم تحقّق پذیرد.
ما در این کتاب، با هفت نمونه از انسان هایی خارق العاده رویارو می شویم که نه تنها بر تئوری های شریعت و آیین تائو و «کیمیای درونی» فائق آمده اند، بلکه با آن نیز زندگی کردند.این کتاب می تواند راهنمایی برای شناختن بیش ترِ اعتقادات دینیِ و آیینیِ چینیان تائوئیست باشد. یا آن هم که صرفا به عنوان افسانه ای کلاسیک از دوران چین باستان برای شما آشکار خواهد شد. داستان افرادی که موفّق شدند سختی ها و سدّراه های فراوانی را با تلاشی صادقانه و خالصانه پشت سر گذارند و به کشف خویشتنِ واقعیِ خود نائل آیند، و سرانجام به سعادت و رستگاری اخروی دست یابند.

اِوا وانگ

فصل نخست

به نام خدای بخشاینده مهربان

کارهای نیکوکارانه، هرگز نباید ماهیتی عمومی داشته باشند و در ملاعام صورت پذیرند. اگر شفقت و ترحم از خود ابراز می دارید، تا آن که این صفت نیکی را که در وجودتان هست در برابر دیگران به نمایش بگذارید، پس اعمال و کردار شما، عاری از معنا می شود. مهم نیست چه میزان به فقرا و مستمندان یاری می رسانید، حقیقت این است که شما صرفا مایل هستید دیگران را تحت تاثیر کارهایتان قرار دهید، و این کار، هرگز به معنای شفقت و احسان و انفاق نمی باشد.

در دوران سلسله سونگ(۳۳) (۱۲۷۹-۹۶۰ پس از میلاد مسیح) در ایالت شِن سی(۳۴)، دهکده ای وجود داشت که در حدود صد نفر در آن می زیستند. نام آن قوم، تا ـ وِی(۳۵) بود. اکثر این روستانشینان، به طایفه وانگ(۳۶) تعلّق داشتند. در این طایفه، بیوه ای در حدود چهل سال می زیست. او صاحب یک پسر و یک دختر بود، و هر دو را به خانه بخت فرستاده بود. این زن، دارای طبیعتی مهربان و رفتاری مادرانه بود. او همواره عادت داشت با تمام کودکان دهکده، مانند آن که فرزندان خودش باشند رفتار کند. او به آن ها خوراکی و هدایا می داد و هر بار که یکی از آن ها مجروح می شد، به تسکین و نوازش او می پرداخت. تمام این کودکان می دانستند که اگر به کمکی نیاز داشته باشند، می توانند به دیدن این زن بروند.
در طول یک زمستان، هوا به طرز غیرمعمولی سرد شد. دانه های یرف به شدّت بر زمین فرو می بارید، و باد به سختی می وزید. تمام کوچه های دهکده نیز خالی از سکنه بود و چنین به نظر می رسید که کلّ دهکده، حالتی غم انگیز و خلوت یافته است. در یک شب سرد و تاریک، دو گدای مستمند از راه رسیدند و به سمت خانه مادر وانگ رفتند و از او خوراکی و پناهگاهی برای خوابیدن درخواست کردند.
هنگامی که مادر وانگ آن ها را مشاهده کرد، به آن ها گفت: «شما هر دو جوان و نیرومند هستید. آخر چرا گدایی می کنید؟ آخر چرا نمی توانید یک کار شرافتمندانه بیابید، و به جای آن که از صدقه دیگران زندگی به سر آورید، با تلاش خود زندگی کنید؟ اگر انتظار دارید تا کمکی از سوی من دریافت کنید، پس به راستی باید دیوانه باشید!»
او تازه جمله خود را به پایان رسانیده بود که ناگهان یک راهب بودایی و یک راهب تائوئیست از راه رسیدند و درخواست برنج و سبزیجات کردند.
مادر وانگ بی درنگ مستخدمه ای را فرستاد تا دو کاسه خوراکیِ آن دو راهبِ مستمند را که درخواست غذا کرده بودند، با شام پر کند و برایشان باز گرداند. هنگامی که دو راهب از آن جا رفتند، دو مستمندی که زودتر از آن دو راهبان به آن جا آمده و هنوز در آن جا ایستاده بودند، از مادر وانگ سوال کردند: «بانوی مهربان! آخر چرا شما به آن دو راهب خوراکی دادید، امّا از دادن خوراکی به ما، اِبا فرمودید؟»

نظرات کاربران درباره کتاب افسانه هفت استاد

عالی
در 2 سال پیش توسط محمد مایی
بسیار عالی
در 2 سال پیش توسط محمد مایی
خیلی کتاب جالبیه حتما بخونین
در 2 هفته پیش توسط zei...mi8