فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شنی

کتاب شنی

نسخه الکترونیک کتاب شنی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب شنی

در «کتاب شنی» که نگارش آن از سال ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۵ به طول انجامید، بُرخِس آخرین داستان‌های خیالی خود را جمع‌آوری کرده است...! امّا به راستی چه داستان‌هایی...! شاهکاری از ژانری کامل و تکمیل‌شده، که نشان از پایان رسیدنِ آرام و بی‌دغدغه نبوغی انکارناپذیر است...

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.24 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۸۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب شنی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

خُرخه لوئیس بُرگِس که اساسا خود را به عنوان «شاعر آنارشیست آرام و صلحجویی» در نظر می پنداشت، بسیار مایل بود به جای متنی طول و دراز، تنها چند بیت شعر موزون و موسیقایی و مشخّص از وی و آثاری که در این دنیا خلق کرده است، بر جای بماند و بس...
برای مثال، آن مصرعی که می توانست چکیده ای موسیقایی از بوئنوس آیرس، شهری که او تابدان اندازه به آن عشق می ورزید، باشد... با این حال، خوانندگان بی شمار او، و اکثریت جامعه فرهنگی و کتابخوان، بسیار ترجیح می دهند یاد و خاطره او را با شکل ادبی دیگری در نظر پندارند: با داستان و قصّه های عجیب و خیالپردازانه اش.
شکی نیست که بُرخِس از این مبارزه، مغلوب بیرون خواهد آمد: بویژه آن که همواره در طول عمر، غیبتِ تفاوت های اساسیِ موجود میان نثر و نظم را تبلیغ کرده بود، درست همان گونه که درباره ژانرها و سبک های ادبی متفاوت این گونه نظر داده، و همواره کوشیده بود هیچ فردیت و تمایزی قائل نشود. او نوشته ای عجیب، قابل شناسایی از میان همه نوشته های دیگر (که شاید امروزه عنوان «بُرخِسی» را بدان اطلاق کنیم، هر چند خود نویسنده به شدّت مخالف این اندیشه خواهد بود!) ارائه کرده بود.
به هر حال، تردیدی نیست که او یک «شورشگر»، و یک «اخلال گر» بود. نخستین اثر او که در دوازده سالگی منتشر شد، «شاه جنگل» نام داشت و از حالا، همچون داستانی ساده و در عین حال سازنده و بی رحم بود... داستانی آکنده از ببرهایی غرّان و وحشی... ببری که تا این حدّ در اندیشه بُرخِس از جایگاهی مخصوص برخوردار است، و تقریبا در اکثر آثار او، می توان تصویری از این حیوان را مشاهده کرد. در هفت سالگی، داستانی تحت عنوان «کلاه خود شوم»، با الهام از دُن کیشُت نوشته بود، و همین امر، از شاهکارهای خیالپردازانه بعدی او در دوران بزرگسالی حکایت می کند... داستان هایی که به سبک قهرمان عجیب و رویایی سِروانتس آفریده شده اند، و مفاهیمی در چارچوب مفاهیمی خارج از چارچوب هستند! نویسنده و راوی و شخصیت ها، همواره در بی نظمیِ منظمی که نمونه ای دقیق و مشخّص از نوعی اندیشه گرایی مخصوص است ظاهر می گردند.
بُرخِس تا سی سالگی صبر خواهد کرد تا دوباره به عالم خیال و خیالپردازی پرواز کند. تمایل می یابد اسطوره هایی مجازی به رشته تحریر درآورد که همه، در زمان حال و در محّله های کنار بندر، در شهر بوئنوس آیرس هستند.
در سال ۱۹۳۵، «داستان جهانی ننگ و بی آبرویی» را می نویسد: قسمت هایی بریده بریده از داستانی بی پایان، که فصل های آن میان واقعیت و رویا در نوسان است. در سال ۱۹۳۸، با مرگ پدر که نویسنده نه چندان معروفی بود، و او نیز داستان های خیالی نه چندان جالبی می نوشت، افق تازه ای در برابر بُرخِس گشوده می شود. بُرخِس با الهام گیری از نوشته های سِروانتس که در همه عمر خود، اندیشه و ارادت خاصّی نسبت به او ابراز کرد، به گونه ای که در همه نوشته های او می توان آثاری از این تاثیر و علاقه عجیب را به وضوح مشاهده نمود، شروع به نوشتن می کند. به نوشتن آثاری خیالی، خیالپردازانه، عجیب، غیرمعمول و بیادماندنی می پردازد... در سال ۱۹۴۹، در کتاب «الف»(۱)، شاهکار دوران پختگی ذهنی خود را که شامل نوشته ای بسیار پیچیده و استعاره ای است می آفریند. در واقع، آن کتاب نوعی مقدمه و نوعی پایان نهایی و قطعی برای همه آثار بعدی او است. در سال ۱۹۷۰، یازده داستان از او منتشر شد که «رابطه برُدی» نام دارد. بُرخِس در این هنگام، با جذابیت های موجود در سبک بارُک وداع می گوید، و میل ندارد از «به هم ریختگیِ» معمولی که در قطع رابطه با معیارهای قراردادی ادبی وجود دارد، استفاده کند. تصمیم می گیرد با سبکی ساده، تنها به این اکتفا نماید که «بنویسد و بس...»، و تنها به نگارش آثاری خیالی همّت گمارد.
در جایی می نویسد: «همان طور که می بینید، من هیچ چیز اختراع نمی کنم. من با عوامل و وسایل عادی و روزمره، چیزی خیالی و غیرواقعی می آفرینم. اینها، داستان هایی تقریبا «آرام» هستند...». در «کتاب شنی» که نگارش آن از سال ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۵ به طول انجامید، بُرخِس آخرین داستان های خیالی خود را جمع آوری کرده است...! امّا به راستی چه داستان هایی...! شاهکاری از ژانری کامل و تکمیل شده، که نشان از پایان رسیدنِ آرام و بی دغدغه نبوغی انکارناپذیر است... ما این داستان ها را در ۲۵ و ۲۷ ماه مه ۱۹۸۶، چند هفته پیش از «واپسین سفر (مرگ) او...» با هم از نو مرور کردیم. پیوسته به توضیح دادن آنها می پرداخت، و مباحث عاطفی و فلسفی آنها را با دقّت تفسیر می کرد، بدون آن که ذرّه ای به اعتراض های حجب و حیای دیرینه اش که ماهیتی «ویکتوریایی» داشت گوش فرا دهد. به راستی همچون شعله ای بود که می درخشید...!
در پایان عمر، «کتاب شنی» را ارائه می کند. کتابی که به قول خود او، محبوب و سوگلی اش از میان همه نوشته هایش به شمار می رفت. خود او می گفت: «هنگامی این کتاب را نوشتم که اسیر کتابخانه ای در بوئنوس آیرس بودم...» همان گونه که می دانیم، پس از «انقلاب» که موجب سقوط پِرون(۲) شد، بُرخِس را به عنوان رئیس کتابخانه ملّی بوئنوس آیرس انتخاب کردند. سرنوشتی به راستی وحشتناک و تحمّل ناپذیر که مرد نابینایی را ناگزیر می ساخت نگهبان معبدی آکنده از انواع کتاب ها باشد...! او بنا به رفتاری نمادین، کتابخانه شخصی خود را به کتابخانه های عمومی وقف کرده بود. تنها شرط این بخشش عجیب، حرکتی بود که می بایست به طور مجازی در داستان زیبای «کتاب شنی» که قرار بود واپسین داستان در این مجموعه به شمار رود، جای دهد: به قول بُرخِس، کتاب، وظیفه ای جهانی دارد...می نویسد: «یک کتاب است، کتابی یگانه که همه چیز در آن جای دارد...»
و بُرخِس را مشاهده می کنیم که به طور نامحسوس، امّا با گام هایی مطمئن، از سبکی که برای هرگونه تمثیل و استعاره مساعد و مستعد بود، و هرگونه بازی های ذهن و اندیشه را با هنرنمایی های جالبِ فنِ فصاحت و بلاغتِ کلاسیک در هم می آمیخت، به سوی سبکی شخصی تر، ملموس تر، موسیقایی تر، ملایم تر، و بالاخره متواضعانه تر راهنمایی کرد، و پی می بریم که به راستی با آثار ادبی بسیار مرموز و اسرارآمیزی رویارو هستیم که ناگزیریم پیش از خواندن آنها، سکوتی احترام آمیز را قائل شویم و با گام هایی آهسته و سراپا اخلاص و خاکساری، وارد حریم پنهانی و خصوصی ذهن و اندیشه این نویسنده بزرگ گردیم، و با ذهنی باز، با او محرم شویم، تا لیاقت درک بزرگی و شکوه آثار او را به دست آوریم... در همه این داستان های کوتاه، وقایعی از زندگی شخصی خودِ نویسنده به روی کاغذ آمده است. همه، جنبه ای اتوبیوگرافیکی دارند، همه از خودِ بُرخِس سخن می گویند، و همزمان، همه چیز در قلمرو رویا و «غیر ـ واقعیت» حضور دارند... به گونه ای که در جایی بُرخِس با تواضعی تصنعی و طنزی نامحسوس اقرار می کند: «چه کنم؟ در طول عمر خود، تنها یک رشته موضوعات بخصوص به ذهنم رسیده است و بس... آری! ظاهرا موجودی بی اندازه یکنواخت هستم...»
او هرگز نخواست برای این کتاب، پیشگفتاری بنویسد. به قول او، در پیشگفتار، نویسنده از هر جای دیگری در کتاب خود، کمتر نویسنده کتاب است! بنابراین، ترجیح داد چند سخنی در پایان بنویسد.
آیا بُرخِس با نگارش این کتاب به هدف خود نائل آمده بود؟ پاسخ می دهد: «من به هیچ وجه برای گروه اقلیتی نمی نویسم که هیچ اهمیتی نمی توانند برایم داشته باشند. به همان اندازه، برای توده عظیم مردم هم نمی نویسم. بویژه با معنایی که امروزه در بر دارد. من به هیچ وجه به این دو چیزی که امروزه برای سیاستمداران عوام فریب، بسیار عزیز و واجب هستند، اعتقاد و ایمان ندارم. من تنها برای خود، برای دوستانم، و برای آن که گذر زمان را
کمتر حسّ کنم و از شدّت آن بکاهم، کتاب می نویسم...»
در لابه لای صفحات داستان های بُرخِس می توان به خوبی از حضور و تاثیرات نویسندگانی همچون سوئیفت، ادگارآلن پو، سِروانتس، استیونسن، مارسل شواُب(۳)، لئوپولدو لوگونِس(۴)، آگاهی یافت... بنابراین «کتاب شنی» به عنوان والاترین و ارزشمندترین اثر نهایی بُرخِس از عالمی خیالی و عجیب و غریب محسوب می شود! این کتاب به معنای پایان یافتن تحقیقاتی طولانی مدّت، از برای رسیدن به نوعی زیبایی شناسی ادبی و مسئله ای فلسفی است که به کشف وجدآور و شادی آفرینِ سبکی آرام، و تقریبا شفاهی منتهی می گردد... سبکی که با ابزار و وسایل موجود در داستان های تخیلی، به وجود می آید. این مهم ترین و اساسی ترین اثر بُرخِس به شمار می رود: همان کتاب «بی پایانی» که او آن قدر از آن، در نوشته های خود سخن می گوید...! کتابی که تصویر مشتی شن را به یاد آدمی می اندازد که می بایست در ساعتی شنی فرو ریخته می شد، لیک دستی نامعلوم آن را در صحرایی پوشیده از شن، فرو می پاشد...!
کتابی که نام واپسین داستان بر روی آن نهاده شده است. شاید به راستی این همان کتابی باشد که بُرخِس همواره از نگارش آن به دوستان و نزدیکان خود سخن می گفت...! کتابی که می بایست جمع کلّ مجموعه همه نوشته های او در تنها یک کتاب واحد باشد... کتابی که همواره در آرزوی نگارش آن به سر برده بود، و همواره درباره نحوه آفرینش و نگارش آن، در خیالپردازی های شیرین و ملایمی غرق گشته بود...
کتابی که همه فکر و ذهن او را به خود مشغول ساخته بود، به گونه ای که حتّی یک بار، در جایی به دوستی اقرار کرده بود: «پیوسته عمرمان در انتظار کتابی که باید «آن کتابِ مخصوص ما» باشد، می گذرد، بدون آن که هرگز از راه رسد...»

ژان پی یر بِرنِس(۵)

نظرات کاربران درباره کتاب شنی