فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب میهمانی

کتاب میهمانی

نسخه الکترونیک کتاب میهمانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب میهمانی

کتاب «کن‌وی‌ویو» یا میهمانی، اثری فلسفی و آموزشی از دانته آلیگیری است. این اثر بر اساس تاریخ‌های دقیقِ به دست آمده، بین سال ۱۳۰۴ تا ۱۳۰۷ میلادی به رشته تحریر در آمده است؛ و متنِ همه چهل و شش نسخه‌ای که از این کتاب موجود است، یکسان، و به صورت واحدی است. در آغازِ امر، دانته در نظر داشته است که آن را به پانزده بخشِ گوناگون تقسیم کند، امّا او تنها توانست به نگارشِ چهار بخش از آن نائل آید. در این اثر، مواردِ بی‌شمار و فراوانی موجود است که از ویژگی‌های خاصّ دانته‌ای داد سخن می‌دهد که دیگر صرفا او را به عنوان شاعرِ جوانی که سروده‌هایی عاشقانه می‌سروده است معرّفی نمی‌کند؛ در این کتاب، دانته دیگر آن دانته‌ای نیست که در غزلیات و قصیده‌های دورانِ نگارشِ «زندگانی نو» به نظر می‌رسد؛ بلکه همچون اندیشمندی میانسال، پخته و توانمند (گر چه اندکی نیز التقاطی) ظاهر می‌گردد؛ مردی که شیفته علم و دانش است، چنان که در برخی از قسمت‌های «کمدی الهی» نیز بدین شکل، به طرزی کامل و مشخّص آشکار می‌شود.

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.41 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۳۹ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب میهمانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار

پروفسور فرانچسکو ماتزُنی(۱)
رئیس انجمن دانته ایتالیا در فلورانس
سوچیه تا دانتِسکا ایتالیانا
***
کتاب «کن وی ویو» یا میهمانی، اثری فلسفی و آموزشی از دانته آلیگیری است. این اثر بر اساس تاریخ های دقیقِ به دست آمده، بین سال ۱۳۰۴ تا ۱۳۰۷ میلادی به رشته تحریر در آمده است؛ و متنِ همه چهل و شش نسخه ای که از این کتاب موجود است، یکسان، و به صورت واحدی است. در آغازِ امر، دانته در نظر داشته است که آن را به پانزده بخشِ گوناگون تقسیم کند، امّا او تنها توانست به نگارشِ چهار بخش از آن نائل آید. در این اثر، مواردِ بی شمار و فراوانی موجود است که از ویژگی های خاصّ دانته ای داد سخن می دهد که دیگر صرفا او را به عنوان شاعرِ جوانی که سروده هایی عاشقانه می سروده است معرّفی نمی کند؛ در این کتاب، دانته دیگر آن دانته ای نیست که در غزلیات و قصیده های دورانِ نگارشِ «زندگانی نو» به نظر می رسد؛ بلکه همچون اندیشمندی میانسال، پخته و توانمند (گر چه اندکی نیز التقاطی) ظاهر می گردد؛ مردی که شیفته علم و دانش است، چنان که در برخی از قسمت های «کمدی الهی» نیز بدین شکل، به طرزی کامل و مشخّص آشکار می شود. او با این خصوصیاتِ تازه، با دقّتی کامل سعی می کند درباره نکاتی با اهمیت و برخی مباحثِ خاصّ، که بیش از هر چیز نسبت بدان ها توجّه و علاقه ای عمیق ابراز می داشته است سخن گوید ـ به ویژه نسبت به علم فلسفه و اخلاقیات، و حتّی اخلاق گراییِ سیاسی ـ. این علائق و توجّهاتی که در وجودِ او رشد و پرورش یافت، در طول سال های تبعید شکل گرفت. خودِ او در این باره می گوید: «... همچون زائری، به هر سو سفر کرده ام و مانند گدایی مستمند، از همه مناطقی که زبانِ سرزمینمان در آن تکلّم می شود(۲) عبور کرده ام» و «از بداقبالی خود، به ناحقّ ناگزیر از تحمّل سرزنش هایی ناشی از آن امر گشتم.». دانته در کتابِ دیگری به نام «درباره زبانِ عامیانه»(۳) که نگارش آن را اندکی پس از این کتاب آغاز خواهد کرد، دیگر بار همین موضوع را برخواهد گزید، لیکن اثرِ کنونی، در جوهرِ اصلیِ خود، و در قالبی بسیار محرمانه، بیش از هر چیز، از شوق و اشتیاقِ بسیار فراوان و ژرفِ آلیگیری، در جهت آشکار ساختن قابلیت های خود به عنوان مردی دانشمند، و ادیبی فرهیخته برای جهانیان، به ویژه برای شهرِ عزیزش فلورانس(۴) داد سخن می دهد: که این همانا نخستین شرطِ اوّلیه (دست کم در اندیشه و نیت باطنیِ خودِ شاعر) بوده است تا به گونه ای، این امکان را در ذهنِ مخالفان نیرومندش تداعی کند که با نظری بی طرف و بی تفاوت، وی را دیگر بار به زادگاهش فرابخوانند؛ آن نیز در سال هایی که امکانِ چنین کاری، هنوز می توانست برای آن شاعرِ وارسته آواره وجود داشته باشد (چنان که از سروده «سه بانو بر گردِ جان و دلِ آدمی» و «نامه خطاب به کاردینال دَپرَتو(۵)» به خوبی می توان این امر را ملاحظه کرد؛ و نیز آن هنگام که خود را از مصاحبت با پیروانِ گروه «سپیدها»ی پلید کنار کشید و از آنها جدا گشت، تا به عنوان فردی مستقل بر جای باقی بماند)؛ رویایی که پس از آن زمان، شاعر صرفا در اندیشه تحقّق آن به سر برد و همانا مولّد و آفریننده آن منظومه عظیم و باشکوه گشت (بخش بهشتِ کمدی الهی، سرودِ بیست و پنجم، بند ۹ - ۱)...
گر چه کتابِ «زندگانی نو» که در دورانِ جوانیِ او به رشته تحریر در آمده است، ماهیتی «پر شور و عاشقانه»، و همزمان بسیار غیرمعمول از نظر تازگی و اصالت موضوعِ کتاب در برداشت، لیکن این اثر به طرزی محسوس، مکالمات شاعرانه دانته را با گوئیدُ کوَلکنتی(۶)، و ابداع سبک «لطیف و نُوی» یادآورِ خواننده می شود ـ و گاه نیز از آن فراتر می رود و ماهیتی متعالی می یابد ـ لیکن دانته تمایل داشت در اثرِ کنونی، حالتی بیش تر آموزشی، به شکلِ نوعی دائره المعارف بیافریند، و این کار را با استعداد و هوشِ بالای بسیار ظریف و خارق العاده ای به انجام می رسانَد. لذا تصمیم می گیرد که مستقیما به سوی دروس و تعلیمات و آموزش های استادِ فرهیخته و عزیزِ خود، برونِتو لاتینی(۷) بازگردد: ادیبی که در اثرِ معروفِ خود «گنجینه»، به شیوه ای «دائره المعارف گونه»، به بحث و بررسی درباره انواع علوم پرداخته، و از نکاتِ مربوط به هنرِ بلاغت و سخنوری و نیز حقوقِ مدنی، داد سخن داده بود. با تعمّق و مطالعه بیش تر، این امکان وجود دارد که با بررسیِ کتاب «درباره زبان عامیانه» دانته، به این نتیجه رسید که وی با آگاهیِ علمیِ کامل، در نظر داشته است از محدوده این قلمرو نیز فراتر رود، و این کار را از سوی دانته ای نه تنها شاعر، بلکه دانته ای علاقه مند و آگاه به هنرِ بلاغت، به انجام رسانَد! آن نیز درست بر اساسِ نوشته های استادِ عزیزش برونِتو لاتینی، و کتابِ او «درباره هنرِ بلاغت». از سوی دیگر، همان اطّلاعات و موضوعات را در کتابِ کنونیِ «میهمانی» نیز پدید آورده است (دست کم در شکل پردازی و برنامه ریزیِ اوّلیه اش در این زمینه): یعنی همانا تلاشی دقیق و باتامل، در جهت آن که اثری فلسفی و اخلاقی را در دسترسِ خوانندگانی عامی قرار دهد؛ درست به همان شکلی که در کتابِ «گنجینه» استادش لاتینی، وجود داشته است. در آن کتاب، لاتینی کوشیده بود مباحثِ موجود در کتابِ «اخلاقِ» ارسطو را در قالبی فشرده و خلاصه شده در دسترسِ خواننده خود قرار دهد. امّا دانته، بر خلاف برونِتو لاتینی که او نیز به سهمِ خویش، زبان فرهیخته و آکادِمیکیِ لاتین را نادیده انگاشته (آن نیز زبانی که هماره برای آثارِ جدّیِ علمی مورد استفاده قرار می گرفت) و به سوی زبان فرانسوی رفته بود (زیرا فرانسوی، به عنوان زبانی فرهنگی و ادبی از سوی عمومِ مردم در نظر گرفته می شد)، تصمیم می گیرد از زبانِ سرزمینِ خود، به شکلِ «زبانی ملّی» که به عنوانِ زبانِ عوام معروف بود استفاده کند. او به ستایش از این زبانِ «عامیانه» و مردمی زبان می گشاید و بدین شکل، با نگارشِ آثارِ بسیار معروف و معتبرِ خود، اساسِ زبانِ نثرِ هنری و ادبی را در ایتالیا پایه ریزی می کند و آن را استوار می سازد. رساله ای که بخش های آغازینش (بخشِ نخست)، در قالب مقدمه ای گویا ظاهر می شود، و دانته با نهایت صداقت و صراحت، از هدف و نیتِ خود در جهت فراهم آورن شروح و تفسیراتی دقیق در آن ها سخن می گوید. او اعلام می دارد که در مباحثِ بعدی، از مواردی که در چهارده سروده اخلاقی و فلسفی گنجانده شده است، قصدِ بحث و گفت وگو دارد؛ یعنی همانا «عشق» را به عنوان صفت نکو معرّفی می کند (که در حقیقت، از نوعی ایده آلِ مطلوبِ «همدلی و همجواریِ عاشقانه» میان علم و دانش، و نیز خرد و حکمت شکل گرفته، و به افرادِ عامی هدیه شده است سخن می گوید؛ همچنان که شروح و تفسیراتِ ارائه شده، همچون نانِ تقدیمیِ این خوانِ گسترده محسوب خواهد شد). همه چیز با دقّت و به تفصیل، در صفحاتی غنی از شور و اشتیاقی فراوان از سوی نگارنده آن (دانته)، توضیح داده می شود. او نشان می دهد که چگونه ایتالیایی ها می توانند به یاریِ خیر و برکتِ موجود در زبان مادریِ خود، با وسیله مناسبی، احساسات و نظریاتِ هُنریِ خود را به شکلی ادیبانه بیان کنند. و نیز تثبیتِ مقامِ زبانِ ایتالیایی در اثری با موضوعی فلسفی (که در مقامِ مخالفت با زبانِ لاتینِ سنّتی قد علم می کند)، چه از نظر کیفیتِ مطلوب تر و متعالی ترش از زبانِ عامیانه، در مورد تشریح و توضیح مسائل علم و هنر، و چه از این نظر که طرح پیشنهادیِ او، که همچون خوراکی بر خوانِ گسترده این میهمانی چیده می شود، بتواند موردِ درک و فهمِ همگان، حتّی آنانی که از تحصیلات و آموزشِ لازم برخوردار نیستند و به عنوان «ادیب» شمرده نمی شوند، قرار گیرد (به ویژه آنانی که با وجودِ استعدادهای ذاتی و فطری، به طور طبیعی علاقه مندند که اندیشه هایشان را به زبان فصیحِ مادریِ خود بیان کنند، و لیکن به دلیل انواع دل مشغولیِ خانوادگی یا مدنی، این امکان را ندارند که بتوانند تعلیمات و آموزشی دقیق، ممتد و پایدار را دنبال کنند)، و نیز بدین خاطر که چنانچه می خواست از زبانِ لاتین، برای مطرح کردن متونی عامیانه استفاده بَرَد، و به شرحِ آن ها اقدام ورزد، کارش بس ناشایست و ناخوشایند جلوه می کرد و به نظر می رسید. از این رو، در بخشِ دومِ کتابِ خود، به توضیحِ شرحی از سروده ای کنایه دار، به همشهریان خود می گوید: «آه، ای شمایانی که صرفا با نیروی ذهنتان...» اقدام می ورزد (آن نیز پس از ارائه نظریاتی که از اهمیتی بسیار فراوان، برای توصیف و تعریفِ هنرِ شاعری از نظرِ خودِ دانته برخوردار است، و نیز بیان مطالبی درباره سبک نگارش، بر اساس معناهای تحت اللفظی، مجازی، اخلاقی و تمثیلی) ادامه می دهد و آن گاه اعلام می دارد پس از آن که بِئَتریچه، دارفانی را وداع می گوید، دستخوش احساسِ عاشقانه بسیار شدیدی نسبت به «بانویی مهربان» می گردد: بانویی بی اندازه زیبا و عفیف، سرشار از انواعِ صفات نیکو و شایسته؛ همان بانویی که دانته پیش تر نیز، در برخی از فصل های کتاب دیگرِ خود، «زندگانیِ نو»، از وی داد سخن داده، و او را به عنوان بانویی واقعی و حقیقی معرّفی کرده بود. آن نیز بر اساسِ معنای تحت اللفظی. لیکن، در هنگام توضیح و تعریفِ معنای مجازی، که بی درنگ پس از معنای تحت اللفظی از راه می رسد، بانوی مهربان، به عنوان تجلّیِ علمِ فلسفه آشکار می شود (درست به پیروی و تقلید از کتابِ «درباره تسکینِ خاطر» اثر بوئِسیوس)! علمی که دانته سوگوار و اندوهگین، پس از مرگِ نابهنگامِ بانوی اندیشه اش بِئَتریچه، توجّه خود را تماما بدان معطوف ساخته بود... علمی که در شروح و تفسیراتِ این کتاب، دانته به ستایش و تجلیل از آن زبان می گشاید، و آن بانوی نمادین را به عنوان «دختِ زیبا و شرافتمندِ فرمانروای عالم هستی» (که همانا خدای متعال است) معرّفی می فرماید. فلسفه ای که با زیباییِ ذهنیِ عمیقی که در اندیشه بشری ایجاد می کند، از علمی ناب و خالص داد سخن می دهد (و گرچه ماهیتی صرفا تئوریکی ندارد، گاه نیز ماهیتی ملموس می یابد و حالتی بشری به خود می گیرد)، و گونه ای عمل می کند که شاعر را سراپا عاشق و دلداده خود می سازد، تا بدان جا که دانته اندک اندک، خاطره بِئَتریچه دلبندِ خود را از یاد می زُداید... و دیگر بار، ستایش از «بانوی مهربان»، در بخشِ سومِ کتابِ کنونی، از سر گرفته می شود و دانته به ارائه شرح و تفسیری تازه از سروده ای دیگر «عشق که در اندیشه ام...»، اقدام می ورزد. سروده ای که مانند سروده نخستین، و همین طور سروده بعدیِ کتاب، در حدود سال های ۹۵ - ۱۲۹۳ میلادی سروده شده، و به عنوان سبک شاعرانه تازه ای، در دسترس خوانندگان کتاب قرار گرفته بود. در بخشِ چهارمِ کتاب، پس از ستایش های فراوان از آن بانو، دانته به توضیحِ نکاتی دقیق و آموزشی اقدام می ورزد، و به شرح و تفسیرِ سروده ای که دیگر مجازی در بر ندارد، بلکه دارای ماهیتی اخلاقی است، به معرّفی نظریه ای ملموس و حقیقی مربوط به اصالت و شرافت بشری می پردازد. نکته ای که ریشه های اصلی، حقیقی و اساسی اش، نه در برخورداری از مال و ثروتِ مادّی، نه در داشتن پوشاک و ظاهری شایسته و زیبا، و نه حتّی در برخورداری از ثروتی قدیمی که از نیاکانِ آدمی به ارث رسیده باشد خلاصه می شود! بلکه این اصالت و نجابت، صرفا به دلیلِ حضورِ کمالی درونی در نفسِ آدمی وجود دارد: یعنی حضورِ خیر و نیکیِ طبیعی در روح و جان، که همانا بذرِ الهی به شمار می رود، و از سوی خداوندِ عالم، در نفسِ بشر جای داده شده است؛ بذرِ واحد و یگانه ای که می باید میوه دهد، و با راهنمایی های عقل و منطق و تجربه، در عزم و همّتِ موجود در شرایط هستی، به جلو پیش رود؛ آن نیز در ارتباط با چهار مرحله اساسی در عمرِ بشری، که همانا به معنای «کمال»، یا صفاتِ نکو در نظر گرفته می شود. دانته با مضامینی که در کتابِ کنونی موجود است، به ارائه انواع توضیحاتِ طولانی و خارج از مبحثِ اصلی اقدام می ورزد، تا از برخی نظریاتِ مهم داد سخن دهد، و نظریه خود را نیز تقدیم دارد. مباحث و مسائلی که در ذهن و اندیشه شاعر، از اهمیت و ارزش بسیار اساسی برخوردار بود (چنان که با گسترش و پرورشِ برخی مباحثِ مهم در سایر آثارِ دانته، می توان بدین امر معترف بود)؛ برای نمونه در بخشِ دومِ کتاب، دانته به صحبت درباره نظامِ ده طبقه آسمانِ الهی و موقعیتِ سیارات و ستارگان در ارتباط با علم و دانشِ آن دوران اقدام می ورزد، (بخش دوم ـ دفاتر سیزدهم تا پانزدهم)؛ در بخشِ سومِ کتاب، از برخی نکاتِ نجومی سخن می گوید (بخش سوم ـ دفتر پنجم)؛ یا درباره معنای واقعی و راستینِ فردی که حقیقتا «فیلسوف» نام دارد به صحبت می پردازد؛ در بخشِ چهارم، به ارائه اطّلاعات و توضیحاتی بسیار کامل درباره طبیعت، و محدودیت های موجود در قدرتِ اجراییِ فرمانروا اقدام می ورزد (بخش چهارم ـ دفاتر پنجم تا نهم)؛ یعنی همانا عصاره آن چه را دانته بعدها، به عنوان زمینه اوّلیه، و پایه و اساسِ ساختارِ اصلیِ کتابِ «درباره سلطنت» در نظر خواهد گرفت، در این کتاب، به صورت مختصر می آورد. بیان اندیشه ای سیاسی که بعدها نیز، در منظومه جاودانه او: «کمدی الهی»، با وضوحِ باز هم بیش تری، ابراز و تقدیمِ خواننده خواهد شد و این بخش همانا مانندِ خوراکی روحانی برای خوانندگان به شمار خواهد رفت.
از این رو، می توان کتابِ «میهمانیِ» دانته را در کلیتِ مباحث و موضوعاتِ پیشنهادی اش، به عنوان تلاشی بسیار اساسی و مهم در زمینه تحقیقاتی علمی، اخلاقی و فلسفی در نظر گرفت؛ و به جرئت اعلام داشت که کتابِ کنونی، نوعی «پیش درآمدِ» اساسی برای سروده های جاودانه موجود در منظومه باشکوه «کمدی الهی» بوده است. دانته با شوق و اشتیاقِ فراوان، در انتظار فرا رسیدن زمانی به سر برده بود که بتواند تمامی اطّلاعات و تحقیقاتی را که پس از مطالعات و بررسی های فراوان در جهت نگارش بسیاری از مباحثِ این کتاب جمع آوری کرده بود، در شاهکارِ بی همتای خود منعکس و منتقل سازد. این امر، از نظر سبک و شیوه نگارشِ این کتاب نیز به خوبی قابل درک است (به ویژه در مقایسه با «زندگانی نو» که شکلی دیگر دارد)، و آدمی به وضوح می نگرد که دانته در این اثر، بسیار تلاش ورزیده است تا مباحثِ فلسفی را در شکل و قالبی آموزشی و دینی ارائه کند و همزمان، با نهایتِ انعطاف پذیری و گشاده رویی، خود را با سبک نو و بدیعی که ماهیتی توانمندانه دارد تطبیق دهد و تسلیم آن گردد. اختراع بدیعی که پس از پایانِ آزمایشی اوّلیه در همین اثر کنونی، بر سروده های آتیِ بی همتا و خارق العاده اش، تسلطی انکارناپذیر خواهد یافت.

فرانچسکو ماتزُنی
***

مقدمه

احمد مهدوی دامغانی

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم الحمدللّه ربّ العالمین و صلّی الّه علی سیدنا محمّد و آله الطاهرین
***
«یک نکته بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که می شنوم نامکرر است»

کتابی که اکنون در دست مطالعه شما خواننده گرامی است، از نمونه کتاب های علمی است که تالیف یا تصنیف آن، از قرون اوّلیه مسیحیت تا اواخر قرون وسطی، در میان ملل با فرهنگ، اعمّ از کلیمی یامسیحی یا دانشمندان هندی و پس از ظهور اسلام، در میان مسلمانان بسیار رایج بوده و در سده های چهارم و پنجم تا یازدهم هجری، خصوصا مسلمانان به تالیف آن همّت گماشته و بدان نام «مَدخَل» یا «مفتاح» و بعضا «مفاتیح» داده اند، خواه آن کتاب حاوی اطّلاعات مختصری از علم خاصّ و معینی مانند هیات یا ادب و حساب و نجوم و طّب باشد، یا به طور اجمال و اختصار، مسائل اساسی و موضوعات اصلیِ بیش ترِ علومِ متداول در آن عصر، در آن بحث و تعریف شده باشد، نام بیش از سی مَدخَل و بیش از یکصد مفتاح در کتابِ گرانقدرِ «کشف الظّنون عن اسامی الکتب والفنون» تالیف حاجی خلیفه قسطنطینی رومی، متوفی ۱۰۶۷، و تتمّه آن به نام «ایضاح المکنون» تالیف اسماعیل پاشای بغدادی ذکر شده است؛ فی المثل: «المدخل الی علم احکام النجوم»، یا «المدخل الی علم النجوم» و «المدخل فی الطّب»(۸)، «المدخل فی الحساب»، یا «المدخل فی علم النجوم»، تالیف ابی معشر بلخی،(۹) که دانته در فصل سیزدهمِ بخش دوم همین کتاب، از او نقل، و به گفته اش استناد می کند؛ یا «مفتاح الادب» و «مفتاح العلوم» که گاه دراین کتاب ها، و ده ها مانند آن، فقط از علم یا فنّ معینی بحث شده است، و گاه نیز در آن همه علومِ متداولِ آن زمان، و اصطلاحات ویژه آن علم، بر اساس حروف الفبائی به نحو بسیار کوتاه ولی دقیق، مذکور شده است؛ مانند «مفاتیح العلومِ» خوارزمی، متوفی در ۳۸۷ هجری (که این کتاب، بیش از صد و چند سال پیش، اوّلین بار در اروپا چاپ شد)؛ و یا از هر علم ابواب مهّم و اصلیِ آن، به نحو مفصل تری آمده است، به طوری که دارنده یا خواننده آن کتاب، به اصطلاحات و مباحث اساسیِ علوم زمان، دسترسی می یافته است؛ مانند کتاب بسیار نفیسِ «مفتاح السعاده» طاشکبری زاده رومی، متوفی در سال ۹۶۲ هجری (۲۴۰ سال پس از وفات دانته).
پس از این مقدّمه، اینک به عرض می رساند که در نگاه اوّل، این کتاب، یعنی «میهمانی» دانته، از جمله همان «مدخل»ها یا «مفتاح»هایی است که تالیف آن در آن ایام، بسیار معمول بوده است، زیرا دانته در آن، درباره کلیاتی از فنّ یا هنر بلاغت، که یکی از هنرهای هفتگانه روم و یونان باستان بوده است، و دانته از این که می دیده در زمان خود، زبان فصیح و بلیغِ ایتالیایی، مورد بی توجّهیِ طبقات مرفّه و متنفّذِ شهر فلورانس واقع شده، و زبان عامیانه و سست پیوندی که از لهجه های ایالات همسایه به وجود آمده، و در میان سکنه متنعّم آن شهر، رواج یافته است، سخت نگران و ناراحت می بوده است، با استفاده از موازین معهود بلاغت، RHÉTORIQUE مانند استعاره و کنایه و تشبیه این بلیه و نقیصه شرم آور را به همشهریان و خوانندگان خود، تذکر می دهد و تصریح می کند که کوشش او در این کتاب، احیاء و ترویج زبان فصیحِ ایتالیایی است و آنان را بر خوانِ پرنعمتِ گسترده خود، از ادب و بلاغت که همین «میهمانی» است، می خواند و می نشانَد، ولی با نرمی و لطافت، امّا به صراحت، به انتقادِ شدید از همان زبان محاوره ای که البته آن را «ایتالیایی» نمی شمارد، ولی با تاسف می بیند که آن زبانِ غیرفلورانسی و خالی از لطایف ادبی و بلاغی است، که مورد کاربردِ همان طبقات مرفّه، که با عناوین پرآوازه روحانی و سیاسی و اجتماعی، چون شاهزاده و قدسی مآب و عالیجناب و دوک و کنت و بارُن و دیگر القاب و امتیازاتی که نمایانگرِ اختلاف طبقاتی است، می باشد، زبان می گشاید و محبّت و تعشّق صمیمانه خود را به زبان محلّیِ وطن و شهر خود، که فلورانس باشد، چه صورت شیرین و باصفای عامیانه آن، و چه صورت بلاغی و ادیبانه و شاعرانه اش ابراز می دارد و خوانندگان را به حمایت و پاسداری از آن زبان اصیل و شیرین خود، که «ایتالیایی» است، تشویق می کند.
پس از این فصل که شاید بتوان آن را «پیش غذا»ی «میهمانیِ» دانته دانست، این شاعر بزرگوارِ عالِم که بی شک از نوابغ عالم، و به چندین هنر آراسته است، و گُل سرسبد و زیباترین هنر او، «عاشقی» است، و مانند عشّاق پاکبازِ افسانه ای، به راستی در عشق خود، ثابت و راسخ و صمیمی و پاکباز است، به صورت ظاهر، دور لفّافه الفاظی که شرح دهنده و تفسیرکننده اصطلاحات و مبانی علم افلاک یا هیات و نجوم است، ولی در باطن، وصفی از جمال و کمال و جامعیت معشوقه همیشگی اش، که نمی دانیم بِئاتریس بوده یا بانوی دیگری، و یا این که اساسا در مقام کنایه و صنعتگری ادبی، از لفظ فیلسوف، همان معنای لغوی آن را به یونانی، یعنی: «فیلو» به معنی «عاشق و دوست دار یا دوست» و «سوفی یا سوف» به معنی عقل و خرد یا علم، را در نظر گرفته، و خود را عاشقِ بی قرارِ «عقل و علم» که «فلسفه»، لفظ عام و جامعی برای آن است، معرّفی می کند؛ و از آن جا که فلسفه و علم الهی، آدمی را به کمال انسانیت و به سعادتِ دیدارِ جمال حقیقت، که معشوقه واقعی انسانِ کامل است، می رساند، پس همه فلاسفه در همه زمان ها، عاشق «عقل و علم محض» که همان «سوفی یا سوفیا» باشد، بوده و می باشند؛ و خودشان در تعریف فلسفه و فائده اجمالی از «فلسفه» گفته اند که غایتِ اصلی از فلسفه: صیروره الانسانِ عالَما عقلیا مضاهیا العالَم العَینی» یعنی: «فلسفه است که آدمی را به صورت دنیایی عقلانی و معنوی، که برابر و مانندِ سرتاسرِ عالم مادی و محسوس و ملموس است، مبدّل می سازد» و دانته در برخی از صفحات، شبیه این را می گوید. حال هر یک از این فلاسفه در این معشوقه، به لفظی و عبارتی که مخصوص خودِ اوست، تعبیر کرده است، و به قول آن شاعرِ عارف، یا فیلسوف متالّه، که اکنون یادم نمی آید کیست:

عبارا تناشتّی و حسنُک واحد
و کلّ الی ذاک الجمال یشیرُ

یعنی: «سخنان و تعبیرات ما گوناگون است، و زیبایی تو، تک و یکی است، و همه سخن های ما، و همه ما بدان زیبایی اشاره، و آن را نشانه می کنیم.»
و یا شیخ اجلّ بهاءالّدین عاملی (یا عشرت سمنانی به اعتقاد مرحوم مغفور، حضرت سید محمّد محیط طباطبائی رحمه اله علیه) یا هر کس دیگر:

هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید
بلبل بغزلخوانی و قمری به ترانه

بنابراین، بسیار محتمل و شاید متیقّن باشد که معشوقه گمنام، یا آشکار و معروفِ دانته، نفس عقل و علم باشد، چنان که خود نیز در سرفصل هر یک از فصول، و در ضمن آن، به این مطلب اشاره می کند و مکرّر از «بانوی اندیشه ام» سخن می گوید و اوصافی را برای آن بانو (خواه بئاتریس باشد و یا دیگری)، ـ گو این که سروده های «زندگانی نو» باشد و یا دیگری ـ به شرح و بسط وصف، و اظهار می کند بر یک پدیده معنوی یا آسمانی، منطبق تر است تا بر یک موجود مادّیِ اسیر جسم و ماده و طبیعت که بالاخره فانی و «میرا» است، نه جاودانه و باقی و اعتبار و اثر او دائمی و لایتناهی است، زیرا او «جمال و کمال و قدرت مطلق» است، و هر چه جز اوست، از ابر و باد و مَه و خورشید و فلک، در کار اظهار جود و کرم و عنایت مستمّر او، بر همه چیز و همه کس است و عالم ما و همه عوالمِ بی شمارِ دیگر، مظاهر وجود اوست کند که:

به نزد آنکه جانش در تجلّی است
همه عالم کتاب حقّ تعالی است

و همه چیز اوست:

که یکی هست و هیچ نیست جز او
وَحدَهُ لا اله الاّ هو

حال نامش هر چه می خواهد باشد، و شعر شاعر عرب عاشقی، چه مناسب مقام است که:

تَعرضّتُ فی قولی بلیلی و تارهً
بهندٍ ولا لیلی عَنیتُ ولا هندا(۱۰)

(هم چنان که شیخ اکبرمحیی الّدین ابن العربی، دیوان شعر موسوم به «ترجمان الاشواق» را که صورهً در تغزّل به «فخرالّنساء» کذایی سروده است، خود در مقدّمه می فرماید: «خداوند، ذهن و هوش خواننده این دیوان، و دیگر اشعار عاشقانه مرا، از این که بدان چه شایسته نفوس آزاده و همّت های والای وابسته به امور آسمانی نیست، حفظ فرماید، چرا که من در سرودن این اشعار، اشاره به «واردات و فتوح الهیه» داشته ام، و لاغیر، و راوی «ترجمان الاشواق» نیز در پایان دیوان، بدین معنی تصریح می کند که شیخ رحمه اله علیه، در این اشعار و تغزّلات، به علوم و اسرار معنوی و الهی نظر دارد و بس.)
و یا بهتر بگویم، و از زبان عزیز و نازنین و بی مانند و شیرینِ فارسی مدد بگیرم و از حضرت باباطاهر شاهد بیاورم که:

به دریا بنگرم دریا ته وینُم
به صحرا بنگرم صحرا ته وینُم

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشون از قامت رعنای ته وینُم

و بهتر و برتر از هر سخن، سخن مولای ما، حضرت امیر صلواه اله علیه است که: ما رایت شَیئا اِلاّ و رایتُ اللّهَ قبلَهُ و بَعدَه و مَعَهُ.
شیخ اشراق (ره) عاشق «نور» است و همواره در هر یک از نوشته هایش، متوجّه تشتشع و پرتوافکنی همان «نور» می باشد. حال چه مقصود و منظور شیخ اشراق (که جان در راه همان معشوق باخت)، یا دیگر فلاسفه اشراقی یا عرفانی صوفیه، چه مقصود و منظور دانته از «تشریح افلاک»، و ذکر نام ثوابت و سیارات، همان معشوق یا معبودی است که همه جا است، و مدّبر و مدیر عوالم سفلی و علوی است، که آنان همه در طلب و جستجوی اویند، ولی چه می توان کرد و گفت که به گفته حضرت خواجه:

یاربّ به که بتوان گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی

ثوابت و سیارات چیست؟ و ناهید و تیر و برجیس و کیوان، مگر جز نشانه های اویند؟ و همه اویند که به فرموده مولای ما حضرت ابی عبداله الحسین سیدالشهداء صلواه اله علیه: «عَمِیتْ عین لا تراک علیها رقیبا و خسرَث صفقُه عبدٍ لم تَجعَلْ لَه من حُبّک نصیبا» (در دعای عرفه آن حضرت): «کورباد چشمی که ترا بر خود نگران نبیند، و زیان رسیده باد کالا و مایه آن بنده ای که تو از عشق خود بهره ای به او مرحمت نفرموده باشی» و باز از خواجه عرض کنم که دانته و غیر دانته نیز، درباره افلاک آسمان و آن چه در آن است، به زبان حال نیز همان سخن خواجه را می گویند که:

آسمان گومفروش این عظمت کاندر عشق
خر من مه به جوی خوشه پروین به دو جو

گر چه در این کمبود کاغذ ـ با به قولِ آن مرد: قحط الّرجال آبلیموی کاغذ؟! ـ ممکن است فریده به طولانی شدن این مقدّمه اعتراض کند، ولی هر چه باداباد! مناسب می دانم که شما خواننده گرامی و فاضّل نیز در حظّ و لذّتی که من بنده از ابیات حکیم نظامی رحمه اله علیه، در مقدّمه آن لطیف ترین منظومه عاشقانه عالم، یعنی «خسرو و شیرین» و از ابیات جامی، آخرین شاعر بزرگِ زبان پارسی در مقدّمه منظومه شیوا و دل انگیزِ «یوسف و زلیخا» می برم شریک شوید:

خبر داری که سیاحان افلاک
چرا گردند گرد گنبد خاک؟

در این محرابگه معبودشان کیست
و زین آمد شدن مقصودشان چیست؟

چه می خواهند از این محمل کشیدن
چه می جویند ازین منزل بریدن

چرا این ثابت است آن منقلب نام
که گفت این را بِجُنب، آن را بیارام؟

مرا حیرت بر آن آورد صد بار
که بندم در چنین بُتخانه زنّار

ولی چون کرد حیرت تیزگامی
عنایت بانگ بر زد کای نظامی

مَشو فتنه بر این بُتها که هستند
که این بُتها نه خود را می پرستند

همه هستند سرگردان چو پرگار
پدید آرنده خود را طلبکار...
***
نموداری که از مَه تا به ماهی است
طلسمی بر سرِ گنج الهی است

بلی در طبعِ هر داننده ای هست
که با گردنده گرداننده ای هست

که آخرین شاعر بزرگِ دیگرِ پارسی، یعنی جامی (متوفی در سال ۸۹۲ هجری ـ ۱۴۸۷ میلادی)، حرفِ آخر را می زند و با استمداد از آیات شریفه قرآن، درباره حضرت ابراهیم (سوره مبارکه انعام ۷۹ - ۷۵)، در منظومه بسیار شیوای عاشقانه خود، «یوسف و زلیخا»، چنین می فرماید:

دلا تا کی در این کاخ مجازی
کنی مانند طفلان خاک بازی

توئی آن دست پرور مرغ گستاخ
که بودت آشیان بیرون ازین خاک

چرا زان آشیان بیگانه گشتی
چو دُونان جغد این ویرانه گشتی

بیفشان بال و پر ز آمیزش خاک
بپَر تا کنگره ایوان افلاک

عِنان تاکی به دست شک سپاری
به هر یک روی «هذارَبّی» آری

خلیل آسا در مُلک یقین زن
نوای «لا اُحّب الافلین» زن

یکی دان و یکی بین و یکی گوی
یکی خواه و یکی خوان و یکی جوی

بدو آر از همه روی ارادت
وز او جُو ختم کارت بر سعادت

... برگردم به «میهمانی» دانته، و از «سور و سات» آن، با شما خوانندگان عزیز صحبت کنم. گو این که شما که اینک کامِ ذوقتان، با اشعار نظامی و جامی، شیرین شده است، دیگر نیازی به آن ندارید، امّا لازم است که به عرضتان برسانم که در بخش بعدی، دانته به بحث و تشریح در آن قسمت از فلسفه که فلاسفه مسلمان، از آن به «اخلاق و سیاست مُدُن» تعبیر کرده اند، می پردازد؛ و البته باز بر اساس عقاید ارسطو و به استناد به کتاب معروف و معتبر «اخلاقِ» او، و کتب دیگر فلاسفه یونانی و مسلمان مانند ابن سینا و غزالی است، که به راستی در این مبحث است که دانته، شرافت ذات، و ظرافت فکر، و لطافتِ روح خود را به بهترین وجه، به خواننده ارائه می دهد، و اگر معتقدات نجومی و فلکی او، با ظهور منجمان عصر جدید، منسوخ و باطل شده است، خوشبختانه معتقدات او در اخلاق و سیاست مُدُن، هنوز و انشااللّه همواره، در نزد عقلا و صلحای عالِم و آنان که مانند ناصرخسرو و شاعر و حکیم بزرگوارِ ایرانی عقیده دارند که:

خلق سراسر همه نهال خدایند
هیچ نه بشکن تو زین نهال و نه بر کن

مقبول و معتبر خواهد ماند که البته «سیاستمداران» (!!)، پیرو نظریات بعضا شیطانیِ کسانی یا ناکسانی (؟) چون ماکیاوِلّ(۱۱)، یا معاویه بن ابی سفیان، سلفِ نانجیب ماکیاوِلّ آن اعتقادات و اصولِ «پرَنسیپ»ها(۱۲)، را خواب و خیال واهی می شمارند، و همواره و در هر زمان، و در هر نقطه عالم، همیشه موازین اخلاقی را زیر پا می گذارند، و برای حصول مقصود و وصول به قدرت و حکومت، توسل به هر وسیله ای که آنان را به آن مقصود برساند مجاز می دانند، و هم چنان که مولای ما حضرت سید الشهداء صلواه اله علیه فرمود: «بندگان خدا را بردگان و چاکران خویش می شمارند، و زمینِ خدا را مِلک طِلق خود می پندارند و آن را میان خود، به دلخواه می گردانند و دست به دست، ستمگران به ستمگران دیگر می سپارند.»(۱۳)؛ و با آن که می بینند که چشم تنگ اشرافِ ستمگر و مال اندوزشان را فقط «خاک گور» پر کرده است(۱۴)، باز این اخلاف، به کشورگشایی و زراندوزی و جاه طلبی و زورگوئی ادامه می دهند و طبعا چنین ستمگرانِ دنیادوست، به حرف و عقیده دانته که: «شکوه و وقار امپراطوری، پایه و اساس اصلیِ خود را در نیاز اصلیِ جامعه مدنی که یگانه هدفش، شامل اعطای سعادت به همگان است، می یابد.» (سرآغاز دفتر ۶ ـ بخش ۴)، و یا: «هر شهریار واقعی، باید بیش از هر چیز، به «حقیقت» عشق ورزد.» پوزخند می زنند، و این را که دانته از قولِ قدّیس اُگوستَن بگوید: «چنانچه انسان ها، به درستی قانون خیر را می دانستند، و به آن حرمت می نهادند، دیگر نیازی به نگارش آن قانون نبود.» مخصوص همان دوران قدّیسِ سنت اُگوستین می شمارند، و در حقیقت، همه قدرتمندان و کشورمداران، هنوز همان حرفِ «اعلیحضرت اقدسِ خورشیدمنظر، لویی چهاردهم» که: «قانون منم و حکم مراست!» را معتبر می دانند، و بر همان روش می روند، و نقل دانته از بوئِسیوس و سِنِک و سیسِرون و کتب مقدّسه را در حدّ اشعار باستانیِ ویرژیل و اوراس تلقّی می کنند. این بخش از «میهمانی»، به راستی از دلکش ترین و پرمعنی ترین و عبرت آمیزترین صفحاتِ این کتابِ عزیز است، و آن چه را که حکما و خطبا و شعرا و قدیسانِ نامبرده در بالا، در نکوهشِ مال اندوزی و تحقیر زر و زیور دنیوی فرموده اند، دانته آن را با بلاغت تمام بازگو می کند، دستورالعمل و سرمشق زندگی سعادتمند و مایه وصول به مدارج عالیه روحانی و نیل حیات طیبّه ابدی و آرامش جاودانی است(۱۵) و همان است که در قرآن کریم نیز خداوند علّی اعلا، تاکید می فرماید که: «ما عِندَکم ینفدُ و ما عنداللّه باقٍ و لنجزین الذین صبروا اجرهم باحسنِ ماکانوایعملون. من عمل صالحا من ذکرٍ و اتثی و هو مومن فَلَنحیینّهُ حیاهً طیبه ولنجزینّهم اجرهم باحسن ماکانوایعملون.» (سوره مبارکه نحل، آیات ۹۷ - ۹۶)، یعنی: «آن چه به نزدیک شماست، این جهانی، آن به سر آیدد و آن چه به نزدیک اللّه تعالی است، آن جهانی پاینده است، و به راستی که پاداش دهم ایشان را که شکیبائی کردند، به مزد ایشان به نیکوتر چیزی که می کردند. هر که کار نیک کند، از مرد یا زن، پس آن که گرویده است، به راستی که وی را زنده داریم به زندگانی خوش پاک و به راستی که پاداش دهم به مزد ایشان، به نیکوتر چیزی که می کردند.» (ترجمه نقل از تفسیر شریف «کشف الاسرار» میبدی)؛ و این که دانته از قول سیسِرون می گوید که: «... و آنها (یعنی آزمندان)، تنها از میل شدیدشان به افزودن بر ثروت مورد آزار و شکنجه قرار نمی گیرند، بلکه بیشتر از آن، از دست بیم از دادن آن ثروت، در اضطراب و عذاب به سر می برند...»، یک واقعیت غیرقابل انکار است؛ خوانندگان عزیز، مرا ببخشند که یک حاشیه ای در اینجا عرض کنم، و آن که این که این بنده، که علاوه بر افتخار معلّمی که اینک پنجاه و هشت سال است که به این شرف و فخر، مباهی ام)، قریب چهل سال سردفتر اسناد رسمی بودم، و با ثروتمندان و توانگران و مال اندوزانِ جامعه دهه های بیست تا شصت سر و کار داشته ام، این معنی را که سیسِرون گفته است، به رای العین دیده ام، و قرآن مجید نیز در این باره، آیه ای را در یک سوره تکرار فرموده که: «خدای تعالی، با همان مال و خواسته زراندوزان، آنان را در همین دنیا، مورد عذاب و شکنجه قرار می دهد.» (سوره توبه ـ آیات ۵۵ و ۸۵).
***
فصل مفصّلِ «میهمانی» درباره متافیزیک ارسطوئی، و یا به تعبیر فلاسفه اسلامی: «اِلاهیات»، به معنی عاّم و خاصّ آن، یعنی مباحث وجود ماهیت و علل و دیگر مسائل الاهیات عامه، و بحث درباره ذات و صفات باری تعالی جلّ جلاله است ESSENCE ET ATTRIBUTS و بدیهی است آن چه در این فصل یا بخش از کتاب است، عصاره مختصر و مطلوبی از عقاید فلاسفه یونان، از جمله افلاطون، منه لائوس و ارسطو بیشتر از آنان، و حکمای متالّه بعدی، چون افلوطین و طبقه نوافلاطونیان و یا حکمای اسلامی چون ابن سینا و غزالی و طبیعهً قدّیسان و آباء کلیسیا، مانند سنت اُگوستَن و سنت آنسِلم و آلبرت کبیر و شاگردا نامدارِ عالیمقدار او، سَن توما داکن است، که در مسائل الاهیات، به معنای اعّم موضوعات مهّم آن از قبیل: وجود، علیت، و عدم انفکاک علّت و معلول، این که به تعبیر حکمای مسلمان، «سنخیت علّت انضمام است»، و «قوّه و فعل» و این که «ذاتیات معلّل نیست» و همان معنای معروفی که صورت لفظی آن را به مرحوم آخوند ملاصدرا قدس سرّه نسبت می دهند، که: «الّنفس جسمانیه الحدوث روحانیه البقاء»(۱۶) بحث می کند، ولی البته از وصف و تعشّقِ به بئاتریس یا هر کس دیگری، که از تالیف کتاب «میهمانی» مقصود اوست، و «کعبه و بتخانه بهانه» غافل نمی ماند، و آن گاه... از باب آن که به هر حال، دانته، مسیحی معتقد و مومن به عقیده ثابت و راسخ به مبانی مسیحیت است، به فنّ «کلام» در جهت اثبات حقانیت معتقدات مسیحی برمی آید.
یکی از مختصرترین و دلپسندترین تعریفاتی که برای فنّ یا علم «کلام» خوانده ام، همانست که یکی از بزرگان معاصر، رحمه اله علیه، که خود در فلسفه و کلام و تصوّف، «محیی الّدینی» قوی دست و صاحبنظر است فرموده است که: «کلام، فلسفه مقدّسان ـ یعنی دین باورانِ پرهیزگار و اصولی ـ است.» و این سخنی مقبول و شیرین است، زیرا مقدّسان هر مذهب، قصد دارند و سخت غیرت می ورزند که به مددِ فلسفه و قواعد و قوانین آن، حقانیت اصول اعتقادیِ مذهبِ خود را به اثبات و تایید عقلی برسانند، و با آن که به یقین می دانند که شان دین که مبتنی بر وحی الهی است، اجلّ و اعلای از آن است که «به پای بی تمکین و چوبین استدلالیان»(۱۷) نیاز داشته باشد، با این همه، آنان که بدیشان، «متکلمان» اطلاق می شود، سعی می کنند که معتقدات اصولیِ دین را که از ارکان ضروری آن است از طریق استدلال های فیلسوفان، و براهین آنان، و با استمداد از نصوص کتب مقدّسه، به خیال و تصوّر خود، ذات واجب الوجودِ اقدسِ خدای یگانه را با عقل و اندیشه ای که مخلوقی از همان خداست، و طبعا خدای ثابت شده د آن چنانی نیز مخلوقِ همان عقل ها و اندیشه هاست، به اثبات برسانند، و در ذات و صفات حقّ تعالی، جلّت عظمته، بیشتر از آن چه ادیان توحیدی الهی مجاز شمرده است، و حقّ نیز همان است، سخن پردازی کنند. در حالی که به قول حکیم سنائی:

چیست عقل اندرین سپنج سرای
جز مزّور نویس خطّ خدای

عقل کانجا رسید سر بنهد
مرغ کانجا پرید پَر بنهد

چند ازین عقل تُرّ َهات انگیز
چند ازین چرخ و طبع رنگ آمیز

عقل مانند ماست سرگردان
در ره کنه او چه ما حیران

با تقاضای عقل و نفس و حواس
کی توان بود کردگارشناس

(مقدّمه حدیقه الحقیقه)

نظرات کاربران درباره کتاب میهمانی

عالی. کتاب مرجع برای دانشجویان ادبیات. حتما بخوانید!
در 1 سال پیش توسط Hos....33
برای این کتاب هم تخفیف بذارین
در 2 سال پیش توسط fat...yas