فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تعالیم کنفوسیوس

کتاب تعالیم کنفوسیوس
گلچین ادبیات عرفانی

نسخه الکترونیک کتاب تعالیم کنفوسیوس به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تعالیم کنفوسیوس

در تمام طول تاریخ سرزمین باستانی چین (و حتّی امروزه، و با وجود آن که چین رسما کشوری مارکسیست به شمار می‌رود)، این فلسفه، به هیچ‌وجه ارائه فرایافت‌ها و اندیشه‌هایی ناملموس از سوی اندیشمندی بی‌تفاوت نیست که در نقطه‌ای بی‌خطر و امن نشسته باشد و این اصول اخلاقی را صرفا برای ارضای لذّت باطنی خود بیان کرده باشد... بلکه اصولی دقیق و روشن است، که همچون راه‌حلی مؤثر و مفید برای نگرانی‌های بسیار اضطراری بشریت فراهم آمده است: این که هر انسانی قادر باشد ماهیت خیر و نیکی اخلاقی را دریابد، و آن را در زندگی شخصی خود، و نیز در روند تئوریکی و عملی دولت حکومتی خود، به کار گیرد. برخورد استاد کونگ در ارتباط با این مسائل، تا اندازه‌ای شبیه برخورد ارسطو در کتاب «اخلاق» خود می‌باشد: فلسفه اخلاقی همچون توصیفی از آرمان‌هایی ایده‌آل که با یک رشته صفات نیک اخلاقی معرفی شده است، و همواره جایگاه نخست را اشغال می‌کند، به خواننده آشکار می‌شود و این که چگونه می‌توان این صفات را در جایی مانند سیاست نیز پیاده کرد...

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.84 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۴۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تعالیم کنفوسیوس

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

" The Analects "
Translated with notes by: Arthur Waley
WORDSWORTH CLASSICS 1996
" Les Entretiens de Confucius "
Traduit et annote par: Pierre Ryckmans
EDITIONS GALLIMARD 1987
" Les Entretiens du Maitre "
Traduit et annote par: Seraphin Couvreur
EDITIONS MILLE ET UNE NUITS1997

تقدیم به همه انسان های شریف و درست کردار و نیک پرور
که همواره بر اساس اصول الهی و اخلاقی می زیند. 
مترجم

«در حضور مردی شریف، پیوسته در این اندیشه باشید که چگونه می توانید با او برابری کنید. آن هنگام نیز که با مردی عاری از شرافت مواجه می شوید، به بررسی کمبودهای خود در باطن بپردازید.»
استاد کونگ (کونفوسیوس)

«... بگو: «بیایید تا چیزهایی را برایتان بگویم که پروردگار بر شما حرام کرده است: چیزی را شریک خدا قرار ندهید، به پدر و مادر نیکی کنید، فرزندان خود را از بیم فقر نکشید، ما شما و آنها را روزی خواهیم داد و گرد کارهای زشت، چه پنهان چه آشکار نگردید و کسی را که خدا کشتنش را حرام کرده است، جز به حق نکشید.» این است آن چه خداوند شما را به آن سفارش کرده است تا بیندیشید. به مال یتیم جز به نحو احسن نزدیک نشوید، تا به سنّ بلوغ برسد و حقّ پیمانه و وزنه را به عدالت ادا کنید، ما هیچ کس را جز به اندازه توانش تکلیف نمی کنیم. هرگاه سخن گویید عدالت را رعایت کنید، حتّی اگر در مورد نزدیکان بوده باشد، این چیزی است که خدا شما را به آن سفارش می کند تا متذکر شوید. این راه راست من است، از آن پیروی کنید، و به راه های مختلف نروید که شما را از راه حق دور می کند. این چیزی است که خداوند به آن سفارشتان کرده است تا پرهیزگار شوید.»

سوره مبارکه انعام ـ آیه ۱۵۳ - ۱۵۲ - ۱۵۱

مقدمه رابرت ویلکینسُن در ترجمه انگلیسی

به سختی می توان به فیلسوف و اندیشمندی اندیشید که در تاریخ تمدن غرب، از جایگاهی به اهمیت و مقامی که کنفوسیوس در چین داشته است، برخوردار بوده باشد. تا زمان سقوط امپراتوری چین در سال ۱۹۱۱، آرمان های اخلاقی و سیاسی ای که به کنفوسیوس منسوب می شد، از همه جنبه های زندگی چینی آگاهی می داد؛ و کسب دانشی کامل و عمیق از افکار و نظریات این متفکر بزرگ، یکی از شرایط اوّلیه و بسیار مهمی محسوب می شد که هر فرد چینی که از جاه طلبی و هدفی مشخص در زندگی برخوردار بود، می بایست در وجود خود پرورش داده باشد. در واقع، داشتن شناخت عمیق از سخنان و نوشته های کنفوسیوس، به گونه ای، مانند انجام دادن خدمت نظام وظیفه بود. او همچنین یکی از دو فیلسوف چینی ای است که از دورانی بسیار دور و بسیار غنی در تمدن و فرهنگ چین باستان آمده،و در دنیای غرب، کاملاً معروف و شناخته شده است. حقیقت این است که او به قدری شهرت دارد که نام غربی او به کنفوسیوس معروف است، حال آن که در چین، به عنوان کونگ فوـ تسو(۱) (کونگ فوزی) یا استاد فونگ معروف است (فیلسوف دوم، که نام او نیز به وسیله غربی ها تغییر یافته است، مِنسیوس(۲) نام دارد که در سال ۳۷۱ پیش از میلاد مسیح به دنیا آمد و در سال ۲۸۹ پیش از میلاد از دنیا رفت و بزرگ ترین پیرو کنفوسیوس بود. در چین، نام او مِنگ که است.) کونگ فوـ تسو یقینا تنها فیلسوف جهانی است که حتّی در شرکت های عظیم فیلمسازی در هالیوود، از نام او استفاده می کنند (هر چند متاسفانه در قالب جملاتی بسیار ساده و «کلیشه ای» برای نشان دادن قسمتی از زندگی یا اندیشه چینی)... بنابراین به سهولت می توان به این نتیجه رسید که این فیلسوف شرقی، موفّق شده بود عقاید و نظریاتی چنان ثابت و پایدار و تغییرناپذیر در دوران خود بیان کند که حتّی امروزه، با مرور زمان، هنوز هم از تاثیراتی بسیار عظیم در سراسر عالم برخوردار می باشد.
درباره استاد کونگ، چیز زیادی برای گفتن وجود ندارد: حقیقت این است که حتّی سال تولّد او در ۵۵۱ پیش از میلاد، و سال مرگش در ۴۷۹ پیش از میلاد هم نباید زیاد دقیق باشد، زیرا چینیان باستان زیاد عادت نداشتند از تاریخ گذاری دقیقی برای نوشته های خود استفاده کنند، و فقط برگزاری مراسم بسیار مهم را تاریخ می گذاشتند. البته کتاب «شیه ـ شی» (شی جی) که به «گزارشات تاریخی» معروف است و مورخ معروف چینی: سسو ما چیه ان (سیماـ کیان) (۱۴۵ ـ ۸۶ پیش از میلاد مسیح) به رشته تحریر در آورده است، به عنوان یکی از بزرگ ترین کارهای تاریخی در چین باستان به شمار می رود، امّا با نگاهی به تاریخ های داخل کتاب، می توان متوجّه شد که این مورخ بزرگ، چهارصد سال پس از مرگ این استاد بزرگ، تصمیم به نوشتن آن کتاب گرفته بود. در آن دوران، کهکشانی از افسانه ها و روایات و حکایات گوناگون درباره این فیلسوف بزرگ در چین وجود داشت، و اسطوره ای بیادماندنی، همچون هاله ای تابان، شخصیت کنفوسیوس را احاطه می کرد. به هر حال آن چه مسلم می رسد، این است که استاد در سرزمین لو به دنیا آمد و در طول حکومت سلسله امپراتوری چو (۲۵۶-۱۰۲۵ پیش از میلاد مسیح) زیست. گفته شده که دارای پدری بسیار کهنسال بوده است که در دوران کودکی او از دنیا می رود. ظاهرا او به وسیله مادر خود، و در شرایطی نزدیک به تهیدستی بزرگ می شود، به شغلی کم اهمیت دست می یابد، و همواره امیدوار بود در سیاست به موقعیت ارزشمندی دست پیدا کند؛ امّا ظاهرا شرایط آن دوران، برای شکوفایی حرفه ای او، بسیار نامناسب بوده است. سالهای اوّلیه حکومت سلسله چو، با وحدت سیاسی متاثر بوده است، به گونه ای که قدرت در زمان حکومت شاهانی همچون وِن و وو، (که استاد پیوسته به عنوان الگو از آنان یاد می کند)، بسیار مشخّص بوده است.
امّا در زمان حیات استاد کونگ (کنفوسیوس) دیگر وضعیت بدین گونه نبود، و سلسله مزبور به شدّت تضعیف شده، و پیوسته در معرض خطر غارتگران و شورشیان و قدرت طلبان داخلی و بربر قرار داشت. سرزمین لو، به وسیله غارتگران اشغال شده، و کنفوسیوس که موفّق نمی شد شغل مناسبی بر اساس موقعیت اجتماعی خود بیابد، بقیه عمر خود را به عنوان استادی آواره، به سفر کردن و عزیمت از ایالتی به ایالت دیگر، و از درباری به دربار دیگر پرداخت. در این آوارگی، او تنی چند از شاگردان خود را نیز همراه خود داشت. او در دربارهای گوناگون، خدمات خود را به عنوان مشاور سیاسی و اخلاقی تقدیم می کرد.
شاید بتوان به جرئت اعلام کرد که بهترین منبع اطّلاعاتی درباره زندگی استاد، در همین کتاب فعلی خلاصه شده باشد، امّا حتّی در این مورد نیز باید احتیاط را از دست نداد. عنوان چینی این کتاب: «لون یو» به معنای «گلچین ادبی» است که فرانسوی ها به نحو بهتری به «مکالمات» ترجمه کرده اند. با این حال، انتخاب واژه گلچین ادبی، که در ترجمه انگلیسی این کتاب، به وسیله مترجم معروف جیمز لِج در سال ۱۸۶۱ ارائه شد، ما را با یکی از بزرگ ترین مشکلات موجود مواجه می سازد: واژه ANALECTS از واژه لاتین ANALECTA آمده که به معنای کسی است که خرده غذایی از سرِ میز بزرگان جمع آوری می کند، و واژه یونانی ANALEGIEN به معنای جمع آوری به عنوان «گلچین ادبی» ترجمه شده است: یعنی متنی که با گفته هایی کوتاه که بیش از ده تا پانزده سطر بیشتر نباشد، مزّین شده باشد... ظاهرا این نوشته ها، کمی پس از مرگ استاد نوشته شده، و در معرض تغییرات و دگرگونی هایی از سوی ویراستاران اوّلیه قرار گرفته است... آن چه امروزه به عنوان متن اصلی در نظر گرفته می شود، و بر اساس سنّت، کمی پس از مرگ استاد کونگ به رشته تحریر در آمد، موضوع مشاجره و نزاعی جدّی میان کنفوسیوس شناسان و دانشمندان معتبر امروزی است. چنانچه انسان به شالوده داخلی این دکترین توجّه نشان دهد، در این صورت به نتیجه می رسد که کتاب سوم تا نهم، و کتاب یازدهم تا پانزدهم قابل اطمینان ترین بخش های کتاب هستند. به همان اندازه، کتاب نخست و دوم از لحاظ نظم زمانی، تاحدودی به هم ریخته هستند و کتاب دهم، هر چند از محتویات کتاب سوم تا نهم، چیزی کم ندارد، لیکن نوعی تکرار برخی اصول قدیمی، و نیز معرّفی یک رشته قوانین و مقررات مربوط به مراسم سنتّی است، و هیچ ارتباطی با فلسفه و اخلاق ندارد. مجددا در کتاب نوزدهم، با گفتارهای شاگردان خودِ استاد مواجه می شویم (که این در مورد کتاب شانزدهم و هجدهم و بیستم هم تاحدودی صدق می کند). در واقع، می توان پی برد که این نوشته ها، به گونه ای توضیح ناپذیر، راهی برای خود در میان صفحات این کتاب یافته اند و به آن تعّلق ندارند.
با این حال، (و جای شکرش باقی است!) از بخش های مطمئن این کتاب، می توان با متن باستانی و یک فلسفه بسیار دقیق و واضح و ملموس آشنا شد. هدف استاد کونگ از بیان عقاید خود، صرفا ارائه عقایدی اخلاقی و سیاسی بوده است تا بتوان آنها را در جامعه بشری آن دوران، به مرحله اجراء درآورد تا بیشترین منفعت به دست آید، و شکوفایی اخلاقی در شرایطی کاملاً متفاوت از آن چه در اطراف استاد کونگ و همدوره ای هایش وجود داشت، پدید بیاید...
در تمام طول تاریخ سرزمین باستانی چین (و حتّی امروزه، و با وجود آن که چین رسما کشوری مارکسیست به شمار می رود)، این فلسفه، به هیچ وجه ارائه فرایافت ها و اندیشه هایی ناملموس از سوی اندیشمندی بی تفاوت نیست که در نقطه ای بی خطر و امن نشسته باشد و این اصول اخلاقی را صرفا برای ارضای لذّت باطنی خود بیان کرده باشد... بلکه اصولی دقیق و روشن است، که همچون راه حلّی موثر و مفید برای نگرانی های بسیار اضطراری بشریت فراهم آمده است: این که هر انسانی قادر باشد ماهیت خیر و نیکی اخلاقی را دریابد، و آن را در زندگی شخصی خود، و نیز در روند تئوریکی و عملی دولت حکومتی خود، به کار گیرد.
برخورد استاد کونگ در ارتباط با این مسائل، تا اندازه ای شبیه برخورد ارسطو در کتاب «اخلاق» خود می باشد: فلسفه اخلاقی همچون توصیفی از آرمان هایی ایده آل که با یک رشته صفات نیک اخلاقی معرّفی شده است، و همواره جایگاه نخست را اشغال می کند، به خواننده آشکار می شود و این که چگونه می توان این صفات را در جایی مانند سیاست نیز پیاده کرد... استاد کونگ، مانند ارسطو معتقد است هر چند انسان ممکن است به موجوداتی خوب و نیک کردار مبدّل شود، و حکومت سیاسی خوبی داشته باشد، لیکن باز هم ناگزیر از اعتراف این واقعیت انکارناپذیر است که با وجود نقشه هایی عالی و بدون عیب، همچنان در معرض نیروهایی عجیب و گاه ناشناخته قرار دارد که هیچ تسلطی بر روی آنها ندارد. کنفوسیوس، این نیرو را گاه «آسمان» می نامد، گاه «سرنوشت» یا «تقدیر» که مترجم محترم انگلیسی (آرتور ویلی) آن را هر بار به «آسمان» بازگردانیده است. در هیچ یک از این موارد، استاد کونگ توضیح روشنی ارائه نکرده است. این قدرت ناشناخته که ماهیتی نامعلوم و حتّی فراتر از عوامل ماورای بشری نیز دارد، در جایی که استاد کونگ با تاسف از زندگی کوتاه شاگرد عزیز خود ین هویی سخن می گوید، به خوبی مشاهده می شود. امّا در برخی قسمت های دیگر، این «آسمان» همچون «تقدیر» و «سرنوشتِ» آشنایی است که در آیین و اندیشه مسیحی وجود دارد، و به نشانه نیرویی با هدفی مشخّص است که در تاریخ بشریت مداخله دارد و مسیر اعمال و کردار بشری را پیوسته تغییر می دهد. استاد کونگ، از «آسمان» به عنوان سرچشمه قدرت خویش سخن می گوید. او با استفاده از این واژه ها، سعی دارد با دیدگاهی کاملاً آگاهانه به خواننده خود اطّلاع دهد که مواقعی در زندگانی هر انسانی وجود دارد که وقایعی خارج از کنترل او، شروع به فعالیت می کند و اهداف کوچک و حقیر بشری را دستخوش تغییر می سازد و همه چیز را به ریشخند می گیرد، و این که در نهایت، هیچ کاری از دست هیچ انسانی ساخته نیست... سپس استاد، با بیان این حقیقت انکارناپذیر، دیگر خود را نگران مسائل دنیوی بعدی نمی سازد، و هیچ اهمیتی به آسمان و اشباح و ارواح نمی دهد. او هرگز از ارواح سخن نمی گوید، و به نظر می رسد که بر این عقیده بوده است که ابراز توجّه به چنین نکاتی، هیچ چیز مگر نوعی اتلاف وقت نیست، و این که وظیفه هر انسان زنده، رسیدگی به وضعیت خود در بین سایر انسان های زنده است. بنابراین فلسفه کنفوسیوس، با تحکم و حالتی بسیار قاطعانه سعی دارد تکیه بر این دنیا داشته باشد، و آن را مورد توجّه خود قرار دهد و بس. زیرا دنیای آخرت، هیچ معنا و مفهومی برای او ندارد.
همان گونه که در بالا ذکر شد، کنفوسیوس به هیچ وجه به تقدیر اعتقاد نداشت، و خلاصه آن چه بیان کرده است، توصیف دقیق آرمان های اخلاقی است. بسیاری از اندیشمندان مذهبی و اخلاقی در شرق و غرب، آرمانی اخلاقی را به صورت واپسین ایده آل خود که در نهایت قدرت بشری جای دارد، ارائه می کنند. برای مثال، فیلسوف بزرگ امانوئل کانت (۱۸۰۴-۱۷۲۴) موجودی را توصیف می کند که دارای «عزمی مقدّس» است: شخصی که اعمال ناگهانی و غیرارادی او، کاملاً با قانون اخلاقی مطابقت و هماهنگی دارد. حال آن که برای اکثریت ما، انجام دادن وظایف و تعهدات اجباری در اجتماع، چیزی است که به عنوان یک زحمت یا تلاشی سخت در نظر گرفته می شود، زیرا همواره شامل این می شود که انسان نفس خود را زیرپا نهد، و خواسته های درونی خود را نادیده بگیرد و دیگران را در مقام اوّل قرار دهد: از این رو، ما به نوعی آموزش اخلاقی نیاز داریم که کانت و کنفوسیوس هر دو، با شیوه های گوناگون خویش، به توصیف آن می پردازند... در نقطه تضّاد با این وضع، شخصی که از اراده ای مقدّس برخوردار باشد، هیچ وزن سنگینی را از وظیفه ای که بر دوش دارد احساس نمی کند، و نیازی نیست که آموزش هایی به او داده شود، زیرا غرایز و اعمال و کردار چنین شخصی، در هماهنگی کامل با درخواست و توقعات اصول اخلاقی است. البته کانت به هیچ وجه انتظار نداشت با چنین شخصی مواجه شود، و این در مورد کنفوسیوس هم صدق می کند، و تصویر خیالی و ایده آل او که با تصویر خیالی کانت مطابقت دارد، همواره به عنوان «مرد شرافتمند» یا «مرد شریف» یا «خردمند الهی» یا «خردمند فرزانه» که در زبان چینی «شِنگ» یا «شِنگ جِن» نامیده می شود، معرفّی شده است. البته خودِ کنفوسیوس همواره منکر این واقعیت بود که مردی شرافتمند است، و همواره تکرار می کرد که هرگز امیدوار نیست بتواند در این دنیا، با چنین کسی روبه رو شود. به هر حال، آن چه مسلم می رسد، این است که خردمند، همواره سعی دارد خیر و برکت به جامعه اش بدهد، و همزمان ایالت یا سرزمین خود را از استبداد و ظلم و جهالت نجات بخشد. کنفوسیوس به خردمندی گوشه نشین معتقد نیست، و همواره صریحا اعلام کرده است که خردمند باید در دنیای سیاست و نیز در خانه و جامعه خود، اصول اخلاقی لازم را به مرحله اجراء در آورد.
هر چند استاد کونگ به ملاقات کردن با یک خردمند واقعی امیدوار نیست، لیکن می تواند امیدوار باشد با الگوی ایده آلی که با دقّت در سخنان خود آن را توصیف کرده است، مواجه شود: با مردی شرافتمند که در چینی به «شون تسو» معروف است: این مرد شرافتمند، موقعیتی مشابه با فیلسوفی اندیشمند دارد که افلاطون در کتاب «جمهوری» خود، به توصیف از او پرداخته است. چنانچه دولت سیاسی، به وسیله مردان شرافتمند مدیریت شود، همه چیز بنا به گفته کنفوسیوس، بر وفق مراد خواهد بود. این مرد، دارای ویژگی های مخصوصی است: نخست آن که باید دارای وقار و جدیت باشد تا بتواند احترام زیردستان خود را به دست آورد؛ او باید به همه وعده های خود عمل کند. همچنین باید نسبت به مافوق خود، وفادار و صادق باشد و از گوشزد کردن خطاها و اشتباهات او، به هیچ وجه بیمناک نباشد، و همواره در جهت اصلاح او بکوشد. او همواره باید نگران آن چه صحیح و درست است باشد، و هرگز به فکر منفعت و سود خود نباشد. هر چند بسیار دانا و متمدن و تحصیلکرده است، نباید اطّلاعات خود را به نمایش گذارد. سنّت یا مراسم سنتّی که در چینی به «لی» معروف است، شیوه ها و اشکال صحیح رفتاری بود، و در کتاب دهم می توانیم با نمونه های بی شماری از آداب و رسوم دقیق اجتماعی آشنا شویم، و بفهمیم استاد چه اندیشه ای در ذهن داشته است. در واقع، فرایافت «مراسم سنتّی» یا «رفتارهای شایسته» برای همگی ما (در دنیای غرب) به خوبی شناخته شده است: ما نیز اشکال و شیوه های خاصّی برای لباس پوشیدن، سخن گفتن، و انجام دادن برخی کارهای سنتّی در اختیار داریم که در چارچوب قواعد اجتماعی جای داده شده است و به ما می آموزد چگونه در جامعه متمدن غربی، رفتاری مناسب و موقر و شایسته داشته باشیم. این موجب می شود تا در مراسم عروسی لباس مخصوص بر تن کنیم، و در مراسم سوگواری سیاه بپوشیم، و در هنگام حضور در دربار، حتما کلاه بر سر، و دستکش در دست داشته باشیم و غیره... به همان اندازه، شیوه خطاب کردن غریبه ها با دوستان انسان بسیار فرق دارد؛ حتّی نامه نگاری به شخصیتی دولتی، بسیار متفاوت از نامه نگاری به یک روحانی یا یک بازیگر تئاتر است... این آداب و رسوم اجتماعی، بنا به دلایل متعددی به وجود آمده است. یکی از این دلایل، اجتناب از هرگونه ناراحتی و بی نظمی، و ابراز احترام و یا مشخص ساختن واقعیتی مخصوص است. هر چند مراسم سنتّی چینیان باستان، از شدّت و دقّت و وسواس بیشتری برخوردار بوده است، لیکن آنان نیز دقیقا همین اندیشه ها را در ذهن داشتند و خواهان این بودند که مقام و موقعیت اجتماعی هر انسان در جامعه متمدن، به درستی محفوظ نگاه داشته شود. جالب اینجا است که هر چند استاد کونگ به شدّت به این مراسم و سنّت ها احترام قائل بود، لیکن همواره با دقّتی وسواس گونه این سنّت ها را انجام نمی داد: او بیشتر بر این عقیده بود که نیت فردی در پسِ این مراسم سنتّی، به مراتب مهم تر از هر چیز است، و چنانچه تشخیص می داد که انجام دادن کاری دقیق، به نشانه حالت بخصوص روحی او می باشد، آن را انجام می داد و صرفا از لحاظ اخلاقی، به آن اهمیتی عمیق می بخشید.
باید گفت رابطه ای دقیق و ژرف میان حرمت نهادن به مراسم سنتّی و مهم ترین تعلیمات اخلاقی کنفوسیوس وجود داشته است و دارد. در ترجمه فعلی (به زبان انگلیسی)، صفات نیک اغلب به «خیر و نیکی» ترجمه شده است، حال آن که در ترجمه های دیگر، از واژگانی چون «بشردوستی»،«صفت برتر»، «صفت کمال»، «مهربانی»، «خیرخواهی»، و «خوش قلبی بشری» استفاده شده است. آن چه این تفاوت را در بین این مترجمان محترم و فرهیخته به وجود آورده است (و باید گفت همه بازگردانی ها هم به نحو احسن صورت گرفته است)، به نشانه نوعی «نا ـ هماهنگی» بسیار مهم میان فرایافت های دنیای غرب، و چینیان باستان است. حقیقت تاسف آور این است که در فهرست کلمات اخلاقی ما در دنیای غرب، هیچ واژه ای که بتواند دقیقا با آن چه استاد کونگ از واژه «جِن» قصد بیان کردن داشته است، وجود ندارد...
درست است که «خیر و نیکی» و یا «صفت کمال» به راستی در ترجمه واژه چینی «جِن» مطابقت دارد، و به نظر استاد کونگ بالاترین صفتی محسوب می شود که انسانی لایق می تواند در وجود خود پرورش دهد، لیکن استفاده از واژگانی چون «خیرخواهی» یا «خوش قلبی بشری» ماهیتی دقیق تر دارند و گویی شکل بخصوصی از خیر و نیکی در ذهن دیگر مترجمان بزرگوار انگلیسی زبان بوده است. حال آن که شخصی که دارای «جِن» است، به شدّت دیگران را دوست می دارد، و نسبت به همه مودب و محترم و صادق و کوشا و بخشنده و با گذشت است... چنین شخصی هرگز خودستا یا متظاهر یا تملق گو نیست، و به همان اندازه، هرگز از چیزی بیم ندارد و شجاعتی دارد که او را تا پای از دست دادن جان خویش نیز به پیش می راند.
بنابراین، در هنگام ترجمه برخی واژه های چینی، مترجمان محترم غربی باید همواره این نکات ظریف را در نظر داشته باشند. در واقع، خودِ استاد کونگ این نکته را گوشزد می کند که: هر چند شخص نیک کردار همواره شجاع است، لیکن مرد شجاع الزاما همواره خوب و خیرخواه و نیک کردار نیست... در ضمن، دو شیوه رفتاری در شخص خوب وجود دارد که در هر شرایطی ملزم و موظف است انجام دهد: نخستین شیوه این است که بر اساس مراسم و سنّت عمل کند، و در واقع نوعی «کدبندی» شدن کارهایی را در چارچوب همان «جِن» نشان می دهد که شخص پایدار به آن می تواند از آن پیروی کند، و به همان اندازه، کافی است انسان نیک کردار، به باطن خویش نظر بیفکند تا به دنبال کردن خط مشی صحیح اقدام ورزد.
این اصل، در جای دیگر به عنوان «ملاحظه» یا «مراعات» یا حتّی «دقّت و توجّه» در نظر گرفته می شود (یا همان «شو» در زبان چینی). استاد کونگ، به «ملاحظه» چنان اهمیت عمیقی می داد که آن را در کنار «وفاداری و صداقت» (در زبان چینی «چونگ») قرار داده است. از این رو، نتیجه ای دقیق و مهم به دست می آید: این که خیر و نیکی، یک صفت دست نیافتنی یا مرموز نیست. استاد کونگ معتقد است که خیر و نیکی همواره در وجود انسان جای دارد، و کافی است به جستجوی آن در باطن خود بپردازد. این موجب می شود که انسان به بررسی باطن خود اقدام کند و دریابد که لازم است چه مسیری را برای پیشرفت در زندگی معنوی و اخلاقی خود برگزیند.
مرد شرافتمند از نظر استاد کونگ، عشق و احترامی عمیق نسبت به والدین و برادران بزرگ تر خود و نیز «ریش سفیدان» جامعه ابراز می کند. وظیفه اجباری و بسیار حائز اهمیتی که انسان نسبت به والدین خود دارد، باید به گونه ای باشد که هرگز کوچک ترین ناراحتی و یا اضطرابی را در وجود آنان برنینگیزد. البته این بدان معنا نیست که مرد شرافتمند نمی تواند با نقطه نظرات و عقاید آنان مخالف باشد، امّا در نهایت، و در صورت عدم تغییر نظرات والدین، مرد شرافتمند موظف است سرِ تسلیم در برابر خواسته والدین خود فرود بیاورد و خواسته خود را نادیده بگیرد تا اراده آنان را به اجراء در آورد. این حسّ وظیفه شناسی نسبت به والدین، حتّی تا پس از مرگ آنان نیز ادامه می یابد: زمانی که آنها ناگزیر از دنبال کردن دوران عزاداری سه ساله ای می شوند که مدّت آن بر اساس سنّت، انتخاب شده است. کنفوسیوس حتّی تا آنجا پیش می رفت که معتقد بود کسی که نسبت به والدین خود به خوبی رفتار کرده باشد، می تواند در جامعه خود نیز به خوبی عمل کند: در واقع، یک پسر خوب و یک برادر خوب، در هر قسمتی از جامعه، می تواند از مقام و پست خوبی برخوردار شود و فردی قابل اطمینان خواهد بود... بدیهی است که از نظر استاد کونگ، داشتن چنین صفاتی شامل تلاشی پایدار و مداوم است، که همواره با واژه «هسوئه» که در اینجا به تحصیل علم ترجمه شده است، مشخّص می گردد. متاسفانه در اینجا نیز واژه ای مناسب در زبان انگلیسی وجود ندارد تا این حالت را به درستی توصیف کند. در واقع منظور استاد کونگ این نیست که مرد شرافتمند همواره باید کتاب بخواند و یک عالم اطّلاعات عمومی جمع آوری کند، بدون آن که سعی در اجرای آموخته های خود نماید. جالب اینجا است که کنفوسیوس، نسبت به کسانی که ادعای علم و فضیلت می کنند، بسیار بی اعتناء است. آن چه نظر او است، این است که ما صرفا به خاطر بهبود بخشیدن به بینش باطنی خود و ترفیع میزان آگاهی مان نسبت به اخلاقیات، به «بررسیِ اخلاقیِ» انسان های نمونه بپردازیم و الگوهایی مناسب در جامعه اطرافمان بیابیم و بکوشیم مانند آنها باشیم. امّا از آنجا که خودِ استاد هم در طول حیات خویش، با چنین اشخاصی هرگز مواجه نشد، ناگزیر گشت به گذشته و به پیشینیان نظر بدوزد و از آنها، نمونه هایی مناسب و شایسته برگزیند و از حاکمان و شاهزادگان سلسله چو سخن گوید. بدینسان، به نظر استاد کونگ، تحصیل علم و علاقه به این کار، نه تنها برای هر انسانی واجب و الزامی است (چنانچه بخواهد مردی شرافتمند باشد)، بلکه این بخشی است که خودِ استاد، که نسبت به هر کار خود، بسیار متواضع بود، در آن ادعای آگاهی می کند: او اقرار می کند که از همان اوان کودکی، عشقی مفرط به آموزش داشت، و از پانزده سالگی به این کار وابسته ماند، و هرگز کسی را ندید که مانند خودِ او، تا بدان حدّ به مطالعه و تحصیل علم علاقه داشته باشد. درست به همان شکل که هدف اصلی از تحصیل علم برای یک نجیب زاده محترم انگلیسی، رسیدن به درجه ای پیشرفته از آگاهی و کاردانی است، به همان اندازه نیز کنفوسیوس این کار را به همه توصیه می کند و آن را برای دست یافتن به مهارت اخلاقی و ذهنی، موثر می داند.
او می گوید که مرد شرافتمند نباید خود را با اندوخته های تخصصّی به مشکل بیندازد، و صرفا به یک چیز بخصوص مانند علم طبّ یا کشاورزی متکی بماند. چنین دانشی که ماهیتی ویژه و تخصصّی دارد، به عنوان سدّراهی برای مرد شرافتمند در نظر گرفته می شود، زیرا چنین مردی در نقشی که در جامعه دارد، باید بیش از هر چیز، از دانش رفتارهای بشری مطّلع باشد تا چیز دیگر...
استاد همچنین از «مسیر» سخن می گوید که در زبان چینی «تائو» یا «دائو» نام دارد. جای بسی شکر است که دست کم این واژه، تا اندازه ای برای غربی ها آشنا است، و اکثریت مردم فرهیخته دنیای غرب، با کتاب «تائو ته چینگ» (به معنای: «مسیر و قدرت آن») آشنایی دارند که پیرامون آیین تائو است که در سرزمین ژاپن به عنوان «دو» معروف است و بسیاری از هنرهای رزمی یا تمرینات معنوی با پسوند «دو» همراه هستند: مانند آیکیدو، کندو، بوشیدو، چادو و غیره... البته خواننده محترم و فرهیخته باید به درستی دریابد که منظور کنفوسیوس، به منظور پیروان تائو شباهتی ندارد. برای پیروان تائو، «مسیر» بالاترین واقعیت عالم محسوب می شود، که ماهیتی تغییرناپذیر، ابدی، و غیرقابل توصیف دارد. حال آن که فرایافت های متافیزیکی در کتاب «مکالمات» کنفوسیوس کاملاً غایب است. در این کتاب، «مسیر» یا «مسیر درست»، همان طریقتی است که انسان را در نهایت به نیکی اخلاقی و اصل خوبی هدایت می کند، و هر انسان شرافتمندی موظف است آن را در زندگی عمومی و خصوصی دنبال کند. هر کسی که به معنای واقعی «مسیر» دست یافته باشد، می تواند به مهم ترین شکل و نقش عالم هستی پی ببرد. در کتاب چهارم ـ ۸ آمده است: استاد فرمود: «چنانچه در هنگام صبح، مسیر صحیح را یافتید، می توانید همان شب در کمال رضایت جان به جان آفرین تسلیم کنید!» حقیقت این است که نزدیک ترین چیزی که بتوان «تائو» را در اندیشه غرب به آن تشبیه کرد، همان فرایافت یونان باستان به معنای «لوگوس» می باشد که نه تنها به معنای «کلمه» بلکه به معنای «اصل» نیز هست، و در بعضی وقتها نیز به عنوان بالاترین واقعیت یا «خدا» نیز در نظر گرفته می شود (مانند نخستین جمله ای که در انجیل یوحنا وجود دارد...) نکته دیگری که برای مترجمان غربی بسیار دشوار است، واژه «ته» در چینی است... بسیاری آن را به «صفت نیکو» یا «صفت» ترجمه کرده اند، امّا در پاورقی خود به وضوح اعلام کرده اند که نباید آن را به عنوان صفتی که در ذهن غربی ها است، در نظر گرفت (یعنی چیزی که مخالف با فساد و گناه و بدی است...) حقیقت این است که منظور کنفوسیوس بیشتر به نوعی «ویژگی» یا «خصوصیت» یا همان بروز ظاهری یک نیروی باطنی است... استاد، آن را به عنوان چیزی که فرستاده آسمان (یا به قول غربی ها: خدادادی) باشد، در نظر می پنداشت. در نتیجه، مترجم انگلیسی این کتاب، با درایت کامل آن را به «صفت اخلاقی» بازگردانی کرده است.
سپس نوبت واژه «شیه» می رسد که در ترجمه های گوناگون، به شوالیه، دانشمند، فرهیخته، فرزانه، صاحب منصب، خدمتگزار جامعه، و کارمند دولت نیز بازگردانی شده است. متاسفانه هیچ یک از این واژه ها دقیق نیست، و چیزی که متناسب با منظور استاد کونگ بوده باشد، به دست نیامده است. در هنگام استفاده از واژه شیه، کنفوسیوس از طبقه بخصوصی از مردم در چین باستان سخن می گوید. مشکل مترجم زمانی شدّت می گیرد که قصد دارد توضیح دهد چه تغییراتی از آن دوران تا زمان حال به وجود آمده است (بویژه از نظر طبقات اجتماعی...) در زمان حیات کنفوسیوس، گروهی که به طبقه شیه تعلق داشتند، نجیب زادگانی نه چندان مهم بودند که بنا به شرایط سیاسی دورانشان، از ثروت و مال خود محروم شده و از هیچ ارث و میراثی برخوردار نبودند، و ناگزیر بودند برای امرار معاش، مشاغل معمولی و گاه حقیری را در کارهای عمومی یا دولتی برای خود بیابند. در دوران بعدی، کسانی که به طبقه شیه تعلق داشتند، نجیب زادگان فرزانه و تحصیلکرده ای بودند که از یک رشته امتحانات دولتی با موفقّیت عبور کرده، و در مشاغل دولتی شروع به کار نموده بودند.
کنفوسیوس معتقد بود صفات برجسته کسی که از شغلی دولتی برخوردار است، باید صادق و شریف و دوستدار عدالت باشد، و بیشتر به راحتی و آسایش دیگران بیندیشد تا رفاه و راحتی خویش.
در نقطه مخالف با مرد شرافتمند (یا شوالیه)، مرد کوچک و حقیر قرار دارد. چنین شخصی فاقد ویژگی های پسندیده اخلاقی است، و در شرایطی که از او انتظار می رود بر اساس قواعد و اصول اخلاقی عمل کند، از این کار سرباز می زند. خصوصیت ویژه چنین شخصی، خودخواهی و آزمندی است. در جایی که مرد شرافتمند در اندیشه احیای حقوق دیگران است، و کار شایسته و صحیح را انجام می دهد، مرد حقیر صرفا به فکر منافع خود می باشد. به همان اندازه، او از هر نوع مجازاتی برای خود گریزان است، و هیچ احترامی به عملکردهای غیرشخصی و بی طرفانه اصول اخلاقی و قانونی قائل نیست. به همین دلیل، استاد کونگ با درایت فراوان، با جملاتی که از روانشناختی او از سایر انسان ها حکایت دارد این نکته را متذکر می شود که مرد حقیر همواره در اندیشه ارضای خواسته های خود می باشد و از حالتی بی قرار و نا آرام در عذاب است، حال آن که مرد شرافتمند بسیار آرام و آسوده خاطر و عاری از اضطراب و نگرانی و ترس به سر می برد. استاد معتقد است که انسان های حقیر، تاثیری ناخوشایند و منفی در اجتماع پدید می آورند، و مطمئن ترین مسیر برای رسیدن به نظم، در این است که مردانی شرافتمند، مسئولیت های مهم دولتی را بر عهده بگیرند.
این به آن دلیل است که کنفوسیوس مردم عامی و عادی (یا «مین» به زبان چینی) را با دیدگاهی پدرانه در نظر می گیرد، و به خوبی می داند که آنها از قابلیت درک و فهم بالایی برخوردار نیستند، و هر چند می توان آنان را به گونه ای در مسیر صحیح قرار داد تا در هماهنگی با «تائو» انجام وظیفه کنند، لیکن انتظار داشتن از آنها برای آن که بتوانند اصول «تائو» را به درستی درک نمایند، کاری عبث و بیهوده است. او به همان اندازه خاطر نشان می سازد که به دلیل وجود داشتن ایده آلی زیبا همچون «جِن»، لازم است که مرد شرافتمند، حتّی نسبت به مردم عامی و عادی نیز رفتاری خوب و محترمانه و صحیح داشته باشد: آنها باید از غذای کافی برخوردار باشند، و در کارهای نظامی (مانند رفتن به جنگ) مورد استفاده قرار نگیرند، و چنانچه چاره ای مگر این کار نباشد، دست کم به آنان تعلیمات نظامی داده شود، که آن نیز پیش از هر چیز، تعلیماتی اخلاقی است. و بدیهی است که وظیفه آموزش دادن به مردم عامی، به مردان شرافتمندی که به عنوان کارمندان عالیرتبه دولتی، به عنوان فرماندهان نظامی، به عنوان وزرا، و سرانجام به عنوان حاکم فرمانروا انجام وظیفه می کنند، محول شود.
بدینسان، بر اساس تعلیمات کنفوسیوس، هنر حکومت کردن، نخست در داشتن رابطه ای صادقانه و شرافتمندانه با ملّت خلاصه می شود. چنین رفتاری، همواره موجب برانگیختن احترام و اخلاص و اطاعت مردم عامی می شود. بنابراین، چنانچه حاکم خوب باشد، دیگر نیازی به رسیدگی های قانونی نیست، زیرا حکومت خیر و نیکی همواره در هماهنگی با آن چه راست و درست است، می باشد. در نتیجه، قدرت اخلاقی مرد شرافتمند، مطلق می شود و کسی از اطاعت کردن از حاکم خوب (و یا در نقطه معکوس: کسی از نافرمانی کردن از حاکم فاسد) احساس عذاب و گناه نمی کند.
به هر حال، آن چه مسلم است، فلسفه چین باستان با اندیشه کنفوسیوس شکل گرفت، و به یکی از سه سنّت اساسی فلسفه در چین مبدّل شد (دو سنّت دیگر عبارت است از آیین تائو و آیین بودا). این موجب شد که بسیاری از فیلسوفان و اندیشمندان بعدی، به بحث و تفسیر در جهت موافقت یا مخالفت با نظریه های کنفوسیوس، مطالبی ارزشمند از خود ارائه کنند. این می تواند انسان را به یاد افلاطون و ارسطو، و تاثیر عمیق آنها در فلسفه غرب (و حتّی در هندوستان) بیندازد. در سرزمین چین، مراحل تفسیر اندیشه کنفوسیوس از مِنسیوس (۲۸۹-۳۷۱ پیش از میلاد مسیح) آغاز گردید. در تمدن شرق و غرب، فیلسوفان زیادی به ابراز عقاید و نظریات خود در این باره پرداختند، امّا مِنسیوس با این نظریه موافق بود که در طبیعت بشری، درجه ای از خوبی ذاتی وجود دارد و چنین می گوید: «فرض کنیم مردی ناگهان با کودکی مواجه می شود که در شرف افتادن در قعر چاهی عمیق است. چنین مردی یقینا دستخوش ترحم می شود، و سعی خواهد کرد کودک را از افتادن نجات دهد: نه به دلیل جلب حسن نظر و الطاف والدین حقشناس، و نه به دلیل تعریف ها و ستایش هایی که یقینا از سوی افراد دهکده خود دریافت خواهد کرد، و نه حتّی برای آن که از شنیدن صدای گریه آن کودک بیزار است، بلکه به این دلیل که قلب و مرکز ترحم، در غنچه اعمال نیک و خیرخواهی است...» شاید برخی از خوانندگان کتب فلسفی (غربی) بتوانند در این نوشته، شباهت هایی را با نوشته های هیوم بیابند. امّا این در تضاد مستقیم با عقاید و نظریات یکی از فیلسوفان بزرگِ طرفدارِ اندیشه کنفوسیوس است که در واقع سومین فیلسوف مهم در این رابطه است و هسون تسو نام دارد که در سال ۳۱۲ پیش از میلاد مسیح به دنیا آمد. نظریه او پیرامون طبیعت بشر، بیشتر با نظریه هابز موافق بود: «طبیعت بشر شرّ است، و خیر نتیجه فعالیتی آگاهانه است. بنابراین، هر مردی که بر اساس طبیعت خود پیش برود و به عواطف و احساسات خود توجّه کند، به تمام اشکال و قواعد جامعه تجاوز خواهد کرد، و پایان کارش به عنوان یک مجرم خواهد بود.»
به هر حال، نکته مسلم این است که هیچ فیلسوف غربی، هرگز نتوانسته است روحیه یک تمدّن کامل را به این مدّت طولانی، مانند کاری که کنفوسیوس انجام داده است، تحت تاثیر خود قرار دهد. کتاب «مکالمات» به همراه دو کتاب دیگر: «آموزش بزرگ»، و «دکترین میانه روی» به همراه کتاب مِنسیوس، به کتاب چهارگانه ای مبدّل شدند که برای امتحانات و آزمون های کتبی و شفاهی بسیار مهم دولتی در امپراتوری چین مورد استفاده قرار می گرفت. هر چند شاید مناسب نباشد بگوییم که واقعیت موجود در امپراتوری چین، بیشتر موفّق شد اهداف و آرمان های کنفوسیوس را به مرحله اجرا در آورد تا چین کمونیست، امّا به هر حال، باید اقرار کرد که همین نکات موجب شد تا کنفوسیوس از جایی امن و مشخّص و بسیار با اهمیت در تاریخ بشریت برخوردار گردد. امّا این کار به منزله کوچک کردن اثر بسیار تاثیرگذار او در تمدّنی بسیار قدیمی و پیشرفته و ظریف بوده است... به هر حال، باید اعتراف کرد که کتاب «مکالمات» کنفوسیوس، به گونه ای پایدار و زنده و فعّال باقی مانده است که گویی با حالتی مستقیم و موثر و مفید با خواننده معاصر وارد ارتباط می شود، و راجع به مسائلی به گفت وگو می پردازد که هنوز هم برای جامعه بشری، حائز اهمیت است و ما هنوز هم قادر به درک آنها هستیم...
این به آن دلیل است که کنفوسیوس با درایت همیشگی خود، انگشت بر روی نکاتی نهاده که بشریت، هنوز هم نتوانسته است مدعی باشد آنها را پشت سر گذاشته، و یا پیشرفتی درباره آنها انجام داده است: مادامی که نوع بشر نتواند واحد اوّلیه و اساسی و اجتماعیِ دقیقی به غیر از خانواده فراهم آورد، و مادامی که جوامع بشری تمایل دارند خود را در ایالات و سرزمین های گوناگون متمرکز سازند، پس نکاتی که کنفوسیوس مطرح کرده است، همچنان حائز اهمیت باقی می ماند. به راستی که اعضای یک خانواده باید چگونه با هم رفتار کنند؟ حکمرانان چگونه باید رفتار کنند؟ بهترین خصائص بشری کدامند؟ بهترین رفتاری که از یک انسان متمدن انتظار می رود، چیست؟ پاسخی که کنفوسیوس به ما ارائه می کند، بسیار ارزشمند و لایق بیشترین حسّ احترام ماست. آرمان های اخلاقی او بسیار عملی و قابل اجراست، و چنانچه به وسیله گروه بی شماری از نژاد بشر دنبال شوند، شرایط بشری یقینا از بسیاری جهات دستخوش تغییر و تحوّل و دگرگونی های مثبت خواهد شد و وضعیت راکد امروزی، بهبود خواهد یافت... 

رابرت ویلکینسُن ـ رئیس دانشکده فلسفه دانشگاه آزاد اسکاتلند

نظرات کاربران درباره کتاب تعالیم کنفوسیوس