فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب واپسین گفتار

کتاب واپسین گفتار

نسخه الکترونیک کتاب واپسین گفتار به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب واپسین گفتار

کتابی که در دست دارید، تا اندازه بسیار زیادی به شما کمک می‌کند بسیاری از بخش‌های کتاب «معبد سکوت» را بیش از پیش درک کنید. به شما کمک می‌کند با اسپالدینگی «بشری‌تر» و «پراحساس‌تر» رویارو شوید. امّا او هنوز هم از گفتن بسیاری نکات به صورت باز و بی‌پرده خودداری می‌ورزد، و رازهای بی‌شماری که در زندگی داشته است، همچنان برایمان ادامه می‌یابد و گاه، چیزی در پرده ابهام باقی می‌ماند.

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.42 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۲۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب واپسین گفتار

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

توضیحاتی چند درباره نویسنده کتاب...

آن هنگام که ناگهان جرّقه ای نادر زده می شود و توجّه مردم به سوی شخصیتی مشخّص یا آثارش جلب می شود، چنان که این امر در مورد کتاب «زندگی استادان» (معبد سکوت) از سوی خوانندگانِ آن صدق می کند، آدمی می تواند یقین پیدا کند که در این توجّه ناگهانی، جرّقه الهی زده شده است، و این که این شعله گرم و مشتعل، همانا ذرّه ای از حقیقتِ معنوی و الهی را در خود داشته است که تا این اندازه، توجّه بسیاری از انسان های دنیا را به سوی خود جلب کرده است.
در این دورانِ مدرن، کم تر نویسنده ای وجود داشته است که تا این اندازه توجّه خوانندگانِ بین المللیِ خود را چنان که بِرد تامس اسپالدینگ موفّق به این کار گردید، به سوی خود جلب کرده باشد! نام او به صورت افسانه ای پوشیده در رمز و رازی جالب، در تمام محافلی که اعضای آن در جستجوی حقیقتِ الهی بوده اند و هستند ذکر می شود. به ویژه در اوائل قرن بیستم. نادرند اندیشمندانی که توانسته باشند به مانند اسپالیدنگ، آن شعله الهام گراییِ الهی و معنوی را به این درجه ای که وی موفّق به انجام این کار گردید، در دل مردم روشن سازند! توجّه به تعالیمِ اسپالدینگ، همه مردم را به شور و هیجانی معنوی سوق داد و هنوز هم می دهد.
حقیقت این است که طبیعتِ این انسانِ ویژه، و شیوه ای که او کوشید پیامِ الهی خود را به گوشِ دیگران برساند، و سرانجام خودِ پیام، حاکی از این واقعیت انکارناپذیرند که حقیقتی ناب و خالص و پاک در گفته ها و تعالیمش وجود دارد، و این که این مردِ شریف و صادق، هرگز نکوشید چیزی مگر حقیقت را با صمیمانه ترین و صادقانه ترین شکلِ ممکن به مردم جهان بیان کند.
نامه های بی شماری که او در طول سال های عمر خویش دریافت داشت، آن نیز از سراسر نقاط عالم، به این امر شهادت می دهند که او کمکی خارق العاده و جهشی عظیم برای پیش بردن بشریت به سوی توحید و پرستش خدای یگانه به انجام رساند. پیام او در سراسر این کره زمینی زبان به زبان گشته و او تنها در چند کتاب معدود، کوشیده است حاصلِ یک عمر تلاشِ معنوی و روحانیِ خود را به سایر انسان های دیگر برساند.
نکته شگفت انگیز در این است که حتّی سال ها پس از آن که او به عالم بالا شتافته و به بُعدِ بالاتری از تعلیم و آموزشِ عالی دست یافته است، مردم همچنان از سراسر دنیا، نامه هایی پرشور برای او می نویسند و این نامه ها را برای ناشران گوناگونی که آثار او را به چاپ رسانده اند ارسال می دارند!
بِرد تامس اسپالدینگ در روز ۲۶ ماه مه (پنجم خرداد) ۱۸۵۷ میلادی به این دنیا آمد و در روز ۱۸ مارس (۲۷ اسفند) ۱۹۵۳ در شهر تِمپ(۱) واقع در ایالت آریزُنا(۲) در نود و پنج سالگی دارفانی را وداع گفت. او تا آخرین لحظاتِ عمر، پیوسته به کارهایی که مربوط به معادن زیرزمینی در سراسر دنیا بود، توجّه ابراز داشت و دست از فعالیت و تلاش نکشید.
داگلاس کی. دِوُرس(۳) که دوستِ صمیمی و ناشرِ آثار او بود، به احتمال بسیار زیاد، بیش از هر فردِ دیگری با او آشنایی داشت. آن ها سال ها با هم دوست بودند و در انواع کارها، با هم هم کاری می کردند. این هم بخشی از سخنرانی ای که وی در روز ۲۲ مارس ۱۹۵۳ (دوم فروردین) در شهر تِمپ، در طول مراسم ختمِ او ایراد کرد: «اسپالدینگ یکی از خدمت گزاران و بندگانِ بسیار خاضع و خاشعِ خدای متعال بود. مردی بسیار آرام و بی صدا و محجوب. او با هر کسی که ملاقات می کرد، رفتاری این چنین داشت و در تلاش بود که به آن شخص حقیقتا «خدمت» کند. شرایط به هر شکلی که بود، او هرگز در هیچ کجا، به هیچ فردی اجازه نداد که وی را در برابر گروهی از تماشاچیان، به عنوان شخصیتی معروف و پرآوازه و یا فردی که به کارهای عظیمی نائل آمده بود، معرّفی کند.
از سال ۱۹۳۵ به بعد، من این افتخارِ منحصربفرد را یافتم که همراه با او، از بیش از دویست شهرِ گوناگون آمریکای شمالی دیدن کنم. گر چه در اکثر این سال ها، من در نزدیکی و صمیمیتِ تمام با این دوست به سر بردم و گاه روزهایی بود که بیست و چهار ساعت شبانه روز را برای انجام انواع کارهایی گوناگون، کاملاً با هم سپری می کردیم، لیکن باید با نهایت صداقت و راستی به شما عزیزان اعلام کنم که به نظر این بنده، هیچ فردی یا هیچ گروهی، هرگز نتوانستند به شناخت این روحِ شریف و نازنین اقدام ورزند.
زیرا او مسیرهای گوناگون و بی شماری را می پیمود و در هزاران کارِ گوناگون که هر یک از دیگری متفاوت بود، فعالیت داشت. با بیان این مطالب کاملاً شخصی و محرمانه، من یقین دارم که شما به درستی درک خواهید کرد که من تمام این حرف ها را با ذهنیتی خاضع و با نهایت خشوع بیان می دارم؛ زیرا اسپالدینگ نه تنها دوستِ عزیزِ ما بود، بلکه همواره به عنوان پدری مهربان نیز برای همه ما به شمار می رفت...
من در هیچ کجای این دنیای خاکی، هیچ شهری را نمی شناسم که اسپالدینگ از آن عبور نکرده باشد، و در طول این کار، به درون خانه ای نرفته و برای صرفِ شامی صمیمانه در کنار اعضای آن خانواده، در میانشان ننشسته باشد...
او همواره در همه جا، مقدمش بسیار گرامی بود. همه او را دوست می داشتند! در طول بیست و پنج سالِ آخرِ قرن گذشته (قرن نوزدهم) او درست به مانند یک پرنده زیست. او به حدّی رسیده بود که تمام چیزهای مادّیِ این عالم، همچون چیزهایی ثانوی و کاملاً عاری از اهمیت به نظرش می رسید.
نه من و نه دوستانم هرگز ندانستیم او چه میزان درآمد داشت. او به عنوان مردی ثروتمند از این دنیا نرفت، زیرا چیزِ زیادی در این دنیا، از آنِ خود نداشت.
امّا بزرگ ترین میراثی که او برایمان بر جای نهاد، کشفیاتی بود که در زمینه متافیزیک و تعالیم معنوی به همه ما آموزش داد. آقای اسپالدینگ هرگز هیچ مطلبی ننوشت و هیچ سخنرانی ای ایراد نکرد تا از بابت آن ها، سودی مالی بهره ببرد. او همچون یک کانالِ باز و گشاده برای انفاق کردن به همه انسان های نیازمند به شمار می رفت. از هر کجا که پولی به او می رسید، او بی درنگ آن را به دیگران می بخشید. او هرگز فرصت را به هدر نمی داد.
ما هرگز نخواهیم توانست از گستره کارهای خیرخواهانه او آگاهیِ درستی به دست بیاوریم و بدانیم میزانِ خیرّ بودن او تا کدامین نقاط عالم ادامه و امتداد داشته است...! زیرا هرگز نشد فردی مستمند و نیازمند به اسپالدینگ نزدیک شود، و او هر آن چه را که در آن لحظه در اختیار داشت، به وی نبخشد! در نتیجه، او همواره مردی بی اندازه ثروتمند بود و همواره از رزق و روزی الهی برخوردار می شد! در واقع، من هیچ انسانِ دیگری را نمی شناسم که به گونه ای، حتّی برای ذرّه ای، از ثروت و غنایی که اسپالدینگ از آن برخوردار بود، بهره مند بوده باشد...!
ثروتِ او، از عالمِ بالا به رویش سرازیر می شد. بسیاری از ما، به موفقیت های حرفه ای و معنوی او حسرت می خوردیم و به توفیقاتی که نصیبش می شد رشک می بردیم... آن نیز به این دلیل که به خوبی دریافته بودیم که تمام موفقیت های او، به گونه ای بود که وی از همان آغازِ دوران کودکی و از همان بدو ورود به این عالم خاکی، به بهترین شکلِ ممکن به آن ها نائل آمده بود.
در حدود شصت و پنج سال پیش در اواخر قرن نوزدهم، اسپالدینگ شروع به انجام کشفیات خود درباره حضور استادان معنوی در گوشه و کنار جهان کرد. او با استادان بزرگ عالم، در همین کره خاکی، به گفت و گو و گام برداشتن در کنار آنان نائل آمد. این در مورد آن دانشمندِ معروف و پرآوازه: اشتاین مِتز نیز صدق می کند و اسپالدینگ، هرگز از ابراز تحسین و علاقه عمیق خود نسبت به کارهای این دانشمند بزرگ کوتاهی نکرد.
من عکس های زیادی از اسپالدینگ و اشتاین مِتز که در کنار هم ایستاده اند دیده ام. اشتاین مِتز و اُدیسُن(۴)، هر دو پیش بینی کرده بودند که دقیقا در چه هنگامی این امکان برایشان پیش خواهد آمد که عکس هایی از انواع وقایعِ مهم تاریخی، همراه با ضبط صدای همین اشخاصِ بسیار معروفی که در تاریخ بشریت نقشی مهم ایفاء کرده اند، به دست آورند.
بسیاری دیگر از کشفیاتی که اسپالدینگ توفیق انجام آن ها را یافت، از سوی خودِ او، در طول زندگیِ سراپا خدمت گزاری و فعالیتِ پایان ناپذیرش در تمام نقاط این عالم صورت گرفت.
اینک میل دارم از شیوه ای که کتاب های معدودش در دنیا به چاپ رسید سخن بگویم. دوستانی که در شهر کلکته با اسپالدینگ آشنا بودند، به من اطّلاع دادند که در طول ده سالِ آخرِ قرن نوزدهم، اسپالدینگ تصمیم به نگارش برخی از گزارشات مهمی کرد که خاطرات دقیقِ او از تمام تجربیات جالبش در سرزمین هندوستان به شمار می رفت. او همه این گزارشات را با دست نگاشته بود. برخی از دوستانش از او خواستند که اجازه یابند و نوشته هایش را با ماشین تحریر بزنند. اسپالدینگ نیز موافقت کرد و به مدّت سالیان دراز، با در دست داشتنِ این نسخه های تایپ شده، به گشت و گزار در گوشه و کنار عالم پرداخت، در حالی که از این نسخه ها، به هر کسی که علاقه مند به این مباحث بود هدیه می کرد.
سرانجام بانویی بسیار سرشناس از اهالی شهر اُکلَند(۵) واقع در ایالت کالیفرنیا، از او اجازه گرفت تا هزار نسخه از این گزارشاتِ بسیار منحصربفرد را با کاغذی معمولی به انجام برساند. او نسخه ای از آن نوشته را به انتشارات «کالیفرنیا پرِس» در شهر سان فرانسیسکو داد و تمام هزینه های چاپ را نیز پرداخت کرد. او قصد داشت نسخه ای از این اثر را به دستان شخصی اش هدیه کند. اسپالدینگ نیز موافقت خود را اعلام کرد و سپس اندک زمانی بعد به کشور انگلستان سفر کرد.
آن کتاب ها به چاپ رسیدند و در میان دوستانِ آن بانو توزیع شدند. شصت روز بعد، به شیوه ای کاملاً غیرمنتظره و ماورای طبیعی، آن بانو با بیست هزار درخواست از سوی مردم گوناگون برای بهره مند شدن از نسخه ای از آن نوشته رویارو گردید! هنگامی که اسپالدینگ از انگلستان مراجعت کرد، او نیز بی اندازه از میزان شوق و هیجانی که در خوانندگانِ خود ایجاد کرده بود، دستخوش شادمانی و خوشحالی گردید و به آن بانوی ثروتمند اجازه داد که تا هر میزان که میل داشت، آن گزارشات را با خرجِ خود به چاپ رساند.
سپس، در حدود ده سالی سپری شد و اسپالدینگ تقریبا هر شب، با افرادی در اطراف منزل مسکونی اش مواجه می شد که با نهایت شوق و احترام، میل داشتند اطّلاعات بیش تری درباره سفرهای او و تجربیاتش به دست آورند. به همان اندازه، پیوسته از اسپالدینگ دعوت می شد که به ایراد انواع سخنرانی ها در محافل کوچک و بزرگ شرکت کند. معمولاً پس از شامی دوستانه، او در طول جلساتی، به سوالات مردم پاسخ می داد و بدین شکل، با یک عالم افرادِ علاقه مند آشنا گردید.
او پس از آن که روزانه به انجام کارهای حرفه ای اش به عنوان مهندس پایان می داد، به سراغ پاسخ گویی به سوالاتی که در این جلسات کوچک و بزرگ از او شده بود، اقدام می ورزید. کم کم شهرت او بیش از پیش شدّت یافت و مردم بیش تری خبر یافتند که او به پاسخ گویی به سوالاتی که از او می شد، آمادگی دارد.
امّا هنگامی که سِسیل بی دِمیلِ (۶) معروف(۷)، اسپالدینگ را به عنوان مشاورِ فنّی خود استخدام کرد تا در ساختِ فیلمِ تاریخی و دینیِ معروفش به نام «شاهِ شاهان» که مربوط به زندگانی حضرت عیسی بن مریم (علیه السلام) بود، به او کمک ها و پیشنهادات لازم را بکند، این جلسات متوقّف گردید.
باری، تجربه شخصیِ خودِ من با اسپالدینگ، در سال ۱۹۳۰ آغاز گردید.
من بی اندازه مایل بودم که افتخار پخش و توزیع کتاب های او را در سراسر عالم بر عهده داشته باشم. در آن دوران، جنبش عظیم و تازه ای به نام موجِ «اندیشه نو» شکل گرفته بود، به گونه ای که مردم، دیگر بار، به سوی مطالعه انواع کتاب های معنوی و روحانی روی آورده بودند.
کم کم شایعه ای بر سرِ زبان ها افتاد، مبنی بر این که اسپالدینگ به عالم ماوراء پرواز کرده است. حال آن که قرار بود او در روز ۴ اکتبر به هندوستان سفر کند، و دور دنیا را بنا به دلایلی که تنها خودش می دانست، به انجام رساند.
من به او پیشنهاد کردم که ما هنوز به قدرِ کافی وقت داشتیم که به شهر نیویورک سفر کنیم، و در طول این کار، در تعدادی از مهم ترین شهرهای آمریکای شمالی که در طول مسیرمان واقع بودند توقّف کنیم، و بدین شکل، تمام آن شایعات نادرست را از میان برداریم و اعلام کنیم که وی هنوز در قید است.
اسپالدینگ با این پیشنهاد موافقت کرد، به شرط آن که کلّ آن سفر، بیش تر از سی روز به طول نمی انجامید. و لذا در اواخر ماه اوت ۱۹۳۵، ما سی شهر مهم را برگزیدیم و تصمیم گرفتیم در عرض سی روز، به همه آن ها سر بزنیم. من دلیل خاصّی برای بیان این ماجرا دارم، و آن این است که اسپالدینگ تا آخرین روزهای عمر خود، از نظر جسمانی و سلامت و تندرستی، از برکتِ الهیِ فراوانی برخوردار بود و انرژی ای که از وجودش ساطع می شد، ماهیتی بی پایان و نامحدود داشت!
او هرگز نه خسته و نه بیمار می شد. او هرگز اظهار بدخلقی یا ناراحتی نمی کرد. بدانسان نیز می توانست به مدّت دو یا سه هفته، همچنان در بیش تر ساعت روز و شب بیدار بماند، بدون آن که ذرّه ای، تغییری در بنیه اش ایجاد شود. فقط لازم بود سه یا چهار ساعت در طول شب بخوابد تا انرژی خود را دو صد چندان کند.
بدانسان نیز او هرگز هیچ چیزی را برای خود نمی خواست و هرگز کوچک ترین توقعی از دیگران نداشت. هرگز مدعی نبود که یک شفاده بزرگ یا پزشک یا پیشگو یا روحانی یا روانشناس یا عارف یا مدرس امور معنوی است!
من می توانم به شما خاطر نشان سازم که تمام مطالبی که او نگاشته است، درست به همان شیوه ای نگاشته شده است که انگار شما در پشت میزی نشسته باشید و بخواهید برای دوستی، یک دو صفحه نامه بنویسید.
او هرگز نوشته های خود را از طریق نوشته اتوماتیک از عالم بالا به دست نیاورد، و هرگز از طریق غیب بینی یا غیب شنوایی یا از این کارهای مشابه، به نگارش کتاب هایش نائل نیامد. بدانسان نیز هرگز در حالت هیپنوتیزم این مطالب را ننگاشت.
راستش را بخواهید، اصلاً نیازی به چنین شیوه ها و کارهایی نبود! زیرا او آن افرادی را که در نوشته هایش معرّفی کرده است، به خوبی و به صورت شخصی می شناخت. خواه این افراد، چهره های بزرگِ دینی بودند یا دانشمندان و مخترعان بزرگی به مانند دکتر اشتاین مِتز یا دکتر نُروود. دکتر نُروود، همان کشیش معروفِ نیویورک بود که هزاران هزار شنونده در طول موعظه های خود داشت. او یکی از صمیمی ترین دوستان اسپالدینگ بود.
به گمانم تعریف این نکات، برای شما بسیار جالب و شنیدنی باشد؛ گر چه به گمان بنده، خودِ اسپالدینگ به هیچ وجه کاری را که ما امروز به عنوان مجلس ختم و یادبود برای او به انجام رسانده ایم تایید نمی کرد، و اساسا این نوع کارها را در ارتباط با خودش نمی پسندید. او همواره عمیقا معتقد به این حقیقت بود که در زندگی اصلی انسان ها، معنویت دارای بالاترین جایگاه است، و این که کالبد جسمانیِ هر انسان، آن قدر که حیات روحانیِ او حائز اهمیت بود، از این اهمیت برخوردار نمی شد.
این را بدانید که او بیش از هر چیز مایل بود شما این واقعیت را دریابید که «خدا» در درونِ هر یک از ما جای دارد! این مهم ترین آموزش او بود، و آرزو داشت که همه مردم، حقیقتا به این اصلِ راستین پی ببرند. اغلب از او سوال می شد که چند تعداد استاد معنوی در همین آمریکای خودمان حضور دارند؟ و او همواره بدون لحظه ای تردید، با نهایت سادگی پاسخ می داد که یقینا می بایست صد و پنجاه میلیون استادِ معنوی در این سرزمین وجود داشته باشد!
او معتقد بود که هر فردی می بایست از وحدتی که با خدای خود برقرار کرده است، کاملاً آگاه و ملتفت باشد، و هرگز خود را به مشتی اعتقادات مدرن و فرقه گرایی های گوناگون که عاری از پایه و اساس توحیدی است وابسته نسازد، و صرفا به اصلِ اوّلیه یکتاپرستی گرایش داشته باشد و بس.
اگر هر یک از شما حاضرانِ در این مجلسِ یادبود، هم اینک در مکانی که من ایستاده ام حضور می داشتید، یقینا داستان و خاطره جالبی برای نقل کردن درباره او داشتید، و این که اسپالدینگ چه موجود نازنین و شریفی بود!
امّا هیچ یک به آن چیزی که خودِ اسپالدینگ مایل است شما به عنوان یک موجود بشر و به عنوان برادر یا خواهرِ عزیزِ او بگویید شباهت نخواهد داشت: او با پاسخ دادن به سوالات گوناگونِ انسان ها، خواه در قالب نوشته هایش و خواه در قالب گفت وگوهای شفاهی اش، هرگز زمان و فضا را محدود نمی انگاشت. من خبر یافتم که او پیش از مردن، تمامِ طولِ ساعاتِ آن شبِ آخر را به گفت وگو با دوستی سپری کرده بود تا وی را در امری یاری رساند...
به نظر می رسد که او از نوعی حسّ ششمِ بسیار قوی برخوردار بود، به گونه ای که موجب می ساخت وی دانشمند بسیار فاضل و فرهیخته ای باشد. او در دانشگاه هایدلبرگ(۸) درس خوانده، و در برهه های گوناگونی از زمان نیز در تمام آزمایشگاه های علمیِ بزرگِ جهان کار کرده بود؛ حتیّ در زمینه ژئوفیزیک. او یکی از پیشکسوتانِ کارهایی بود که امروزه به عنوان تحقیقات اتمی معروف است...
او بی اندازه مایل بود به افرادی که قصد داشتند شخصا به یاری خود برخیزند کمک کند. و نکته عجیب و جالب توجّه در این موضوع این است که دشوارترین اصلی که امروزه، درک آن برای اکثر مردم دنیا، به ویژه قشر طبقه متوسط بسیار دشوار شده است، ارزش و بهای بسیار اندکی است که اشیاء مادّی و متعلقات دنیوی برای او در بر داشتند.
او نیک می دانست که بزرگ ترین چیزی که ما می توانیم در عالمِ زمینی به انجام رسانیم، و منظورم در همین کره زمین است، شامل این می شود که از یک زندگی ساده و بی آلایش، و همزمان غنی از مباحث معنوی و روحانی برخوردار گردیم، و تمام توجّه مان را از هرگونه محدودیت های موجود در این عالم خاکی که ماهیتی دروغین و باطل دارند بزُداییم.
بدیهی است آن چه را که ما با تواناییِ ناچیزِ خود کوشیدیم امروز بعد از ظهر، در این مکان به انجام رسانیم، بیش تر برای این خاطر بوده است که نیک می دانیم که آقای اسپالدینگِ شریف و عزیز، طبق معمول و مانند همیشه، هنوز هم در میانِ ما و در کنارمان حضور دارد...
و نیز این واقعیت که ما پیوسته از این توفیق الهی برخوردار هستیم که بتوانیم زندگی مان را به گونه زندگی کنیم که او کوشید در طول عمرش، شیوه درستِ آن را با نهایت سخاوتمندی و بخشش، به ما بیاموزد.»

داگلاس کی. دِ وُرس

فصل نخست: عکس برداری از وقایعِ دوران گذشته بشریت

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

در طول تحقیقات و کارهای علمیِ ما در سفرهای متعددی که صورت گرفته است، تجربیات، کشفیات و نیز آشکار شدن برخی اصول الهی به دست ما رسیده است. این سفرها، از سایه های سلسله کوه های هیمالیا تا گستره های بیکران و پایان ناپذیرِ موجود در صحراهای گُبی(۹) و از شهر نیویورک(۱۰) تا آمریکای مرکزی و آمریکای جنوبی و از سان فرانسیسکو(۱۱) تا جزایر فیلیپین(۱۲) و از آلاسکا(۱۳) تا کانادا(۱۴) صورت گرفته است.
ما این تحقیقات و این کارهای پرتلاش را به مدّت بیش از چهل سال به انجام رساندیم. نخست، با ترجمه متونی بسیار باستانی که در صحرای گوبی و در سرزمین تبت و شبه قاره هند به دست آورده بودیم، و سپس این تلاش ها و کارهای بی وقفه، به شکل گیری و سازماندهی یک گروه تحقیقاتی که حدودا از بیست و پنج مرد تشکیل می شد منتهی گردید.
مردانی که به شدّت به این گونه تحقیقات علاقه می ورزیدند و در تلاش بودند با جان و دل، در این سفرهای تحقیقاتی حضور به هم رسانند. امروزه، دانشمندان و فرهیختگان زیادی به کارهایی که مشغول انجام دادن آن ها هستیم، کم کم توجّه ابراز می دارند.
در واقع، تقریبا دو سال پیش، دانشمندان پس از محاسباتِ دقیق و وسواس گونه به این نتیجه رسیدند که با دستگاه عکس برداری جدیدِ ما، و با این کار جدیدی که ما نام آن را «عکس برداری از صحنه ها و وقایع دوران گذشته» نهاده ایم، خواهیم توانست به حداقل یک میلیون سال پیش از دوران گذشته بازگردیم، و صحنه ها و وقایعی از تمدّن آن دوران را به تصویر کشیم.
به راستی باید نام این تحقیقات علمی را «خارق العاده» نهاد: این که آدمی بتواند به دوران بسیار دورِ گذشته بازگردد و تصاویر و عکس هایی حقیقی و واقعی از آن چه هزاران هزار سال پیش روی داده است بگیرد...
ما در این زمینه، بسیار تلاش ورزیده ایم. به همان اندازه، این افتخار را یافته ایم که با کمک های بی پایانِ دکتر اشتاین مِتز(۱۵) سرآغازی پربار به این کار ببخشیم.
من خود با ایشان به کار و همکاری پرداخته ام و در تمام طولِ دورانِ همکاری مان، او هرگز دست از گفتن این سخن برنمی داشت و پیوسته می گفت: «ما سرانجام خواهیم توانست دوربینی بسازیم که به دوران گذشته نفوذ خواهد یافت! بدین شکل، از تمام وقایعی که موردنظرمان خواهد بود، به درستی عکس برداری خواهیم کرد!»
او نه تنها به توصیف این دوربین خارق العاده با شور و هیجان می پرداخت، بلکه حتّی تابدان جا پیش رفت که طرح های آن را نیز به ما ارائه کرد.
ما نیز بنا به دستورات و نظارتِ او، چنین دستگاهی را ساختیم و امروزه به جرئت می توانیم اعلام کنیم که این امکان را به آسانی داریم که از تمام تاریخ باستان و پیش از دوران باستان عکس برداری کنیم و به مطالعه و بررسیِ دقیق هر واقعه تاریخی مبادرت ورزیم! بدیهی است که ما نخواهیم توانست به همه وقایع تاریخی رسیدگی کنیم! امّا وظیفه خواهیم داشت که مهم ترین آن ها را برای عکس برداری گزینش کنیم.
دانشمندان و محقّقانی که با ما همکاری می کنند، امروزه این پروژه را تایید می کنند و عمیقا بر این عقیده اید که ما می توانیم تا یک میلیون سال پیش، به دوران گذشته بازگردیم...!
نخستین آزمایشِ ما با این دوربین خارق العاده از سوی دکتر اشتاین مِتز تصمیم گیری شد. من نزدیک به نه سال با او کار کردم و او همواره این نکته را تایید می کرد که ما سرانجام خواهیم توانست به تمام وقایع گذشته «نفوذ» یابیم و ادامه داستان های مهم تاریخِ بشریت را که هرگز از آن ها اطّلاعی در دست نبود دنبال کنیم. او معتقد بود که ما می توانیم نشان دهیم که در طول این هزاران سالِ گذشته، تمدّن ها چگونه شکل گرفته اند و سپس ناپدید شده اند، و این که چگونه عمل می کرده اند و چگونه می اندیشیده اند و چه رفتار و کرداری داشته اند...
و روزی فرا رسید که تمام این چیزها برایمان روی داد.
به دلیلِ ملیت مان، نخستین تجربه ما مربوط به سخنرانیِ بسیار معروفِ جرج واشینگتُن(۱۶) بود. این سخنرانی به یاد ماندنی در شهر نیویورک(۱۷) ایراد شده بود. درست در نقطه ای که امروزه، به آن «تالار فدرال»(۱۸) می گویند.
بر روی کلیشه های عکس برداریِ ما، آدمی به راحتی می تواند سران دولتیِ آن دوران را مشاهده کند. کسانی که در کنار جرج واشینگتُن بر روی سکوی مخصوصِ سخنرانی ایستاده بودند.
جرج واشینگتُن نیز پیوسته مشغول رفت و آمد در برابر جمعیت تماشاچیان بود و در چنین حالتی بود که وی آن سخنرانیِ فراموش ناشدنیِ خود را ایراد کرد.
در آن دوران، حتّی یک دوربینِ عکاسیِ بسیار ساده نیز وجود نداشت که بتواند عکسی یادگاری از آن جمع اندیشمند بگیرد!
مردم صرفا به این مبادرت ورزیدند که تابلوهایی از این واقعه مهم نقّاشی کنند... امّا اینک، ما عکسِ راستین و دقیقِ این واقعه را داریم. عکسی از جرج واشینگتُن با صدای حقیقیِ خودِ او که ما توانسته ایم بر روی صفحه گرامافونی ضبط کنیم.
برای مدّت ها، بسیاری از دانشمندان و متفکران بر این پندار غلط به سر می بردند که با یک کار جعلی رویارو شده اند، و این که ما با کمک حقّه های سینماتوگرافی، به این کار مبادرت ورزیده بودیم...!
امّا اینک، ما این قابلیت را داریم که این عکس را با کمک دستگاه های معمولیِ سینمایی به نمایش بگذاریم تا آن ها، به خوبی آن صحنه واقعی را تماشا کنند.
پس از آن عکس اوّلیه، ما به سراغ خطبه معروف حضرت مسیح بر روی کوهستان رفتیم.
امروزه، دیگر ما به درستی می دانیم که حضرت عیسی بن مریم (علیه السلام) به عنوان یک موجود بشر، هیچ تفاوتی از سایر انسان های اطراف خود نداشته است. ما امروزه، تاریخِ کاملِ خانواده او را که قدمتی بیش از بیست هزار سال دارد در اختیار داریم.

نظرات کاربران درباره کتاب واپسین گفتار

عالی!!
در 1 سال پیش توسط Hos....33
پیشنهاد میکنم قبل از مطالعه این کتاب ، کتاب معبد سکوت از همین نویسنده و همین مترجم را بخوانید
در 1 سال پیش توسط gol...002
کتابی فوق العاده
در 2 ماه پیش توسط m.s...far
عالی بود ای کاش نسخه پی دی اف انرا تهیه میکردید هنوز عالم اوراسیا. یا واپسین گفتار رو نخوندم ' ودنبالش میگردم
در 1 ماه پیش توسط bzi...our
عالیه خدارو شکرمیکنم بابت این همه اگاهی و هدایت پیشنهادمیکنم کتاب معبد سکوت و این کتاب رو حتما مطالعه کنید و مطمئنم که بیش از یکبار کتاب رو مطالعه میکنید و از آموزه های کتاب استفاده کاربردی خواهید کرد.
در 3 ماه پیش توسط mahsa hoseini
اول کتاب معبد سکوت رو حتما بخونید. واقعا کتاب متفاوتیه .. این ادامه ی اون کتاب هست
در 7 ماه پیش توسط mar...li9
عالی بی نظیر فوق العاده
در 1 ماه پیش توسط sha...abi
بسیار عالی
در 8 ماه پیش توسط محسن ولی بیگی