فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب هیاهوی بسیار برای هیچ

کتاب هیاهوی بسیار برای هیچ

نسخه الکترونیک کتاب هیاهوی بسیار برای هیچ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب هیاهوی بسیار برای هیچ

لئوناتو: سوگند به ایمانم برادرزاده، که تو هرگز نخواهی توانست شوهری برای خود بیابی، اگر این چنین با زبانت شرور باشی. آنتونیو: به راستی که در این مورد، او بی‌اندازه ملعون و سیتزه‌جو است! بئاتریس: بی‌اندازه ملعون و ستیزه‌جو، بیش از ستیزه‌جوی معمولی است. بدینسان، شیوه‌ای یافته‌ام تا از شدّت این ارسالی خداوند بکاهم: زیرا گفته شده است که: خداوند به گاو ستیزه‌جو، شاخی کوتاه می‌دهد. امّا برای گاوی که بیش از اندازه ستیزه‌جو باشد، هیچ شاخی نمی‌فرستد. لئوناتو: بدینسان، حال که بی‌اندازه ستیزه‌جو هستی، پس خداوند متعال هم هیچ شاخی برایت نخواهد فرستاد، چنین نیست...؟

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.88 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۳۵ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب هیاهوی بسیار برای هیچ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

MUCH ADO ABOUT NOTHING
William Shakespeare
AVENEL BOOKS

تقدیم به همسر عزیز و فرزندان دلبندم

مترجم

«...و ای رسول، در آن روز، فرشتگان رحمت را مشاهده کنی که گرداگرد عرش با عظمت الهی در آمده د و به تسبیح و ستایش خدا مشغول اند، و میان اهل بهشت و دوزخ به حقّ حکم شود، و همه زبان به حمدِ خدا گشایند و گویند سپاس و ستایش خاصّ خدای جهانیان است...!»

سوره مبارکه زمر ـ آیات شریفه ۷۵-۷۴

چند سخنی با خواننده عزیز

امیدوارم این ترجمه موردپسند خوانندگان محترم و فرهیخته قرار گیرد. حقیقت این است که سالها بود میل داشتم از نوشته های شکسپیر، نمایشنامه ای ترجمه کنم، امّا متاسفانه هرگز فرصتی پیش نمی آمد، تا امسال. آن هم پس از پیشنهاد یکی از اقوام نزدیکم که درباره کمبود نمایشنامه های شکسپیر و مولیر در ایران، و نیز علاقه و نیاز شدید جوانان عزیز (بویژه دانشجویان رشته بازیگری) به نمایشنامه های کلاسیک سخن گفت. و به راستی هم همین طور است:در سالهای اخیر، صرفا تعداد معدودی از نمایشنامه های شکسپیر به زبان فارسی برگردانیده شده است که آن هم ترجمه هایی است متعلّق به دوران پیش از انقلاب اسلامی (سالهای دهه سی و چهل شمسی). این نمایشنامه ها عبارتند از:هاملت، اتللو، مکبث، شاه لیر، طوفان، رومئو و ژولیت، تاجران ونیزی... متاسفانه نکته ای که به زودی توجّهم را جلب کرد، این واقعیت بود که از نمایشنامه های کمدی و شادِ شکسپیر، تنها دو نمایشنامه بیشتر در دست نبود، که یکی تاجران ونیزی، و یکی هم رویای نیمه شب تابستان است، و مترجمان محترم دهه های اخیر، بیشتر سعی در ترجمه نمایشنامه های تراژیک و جدّی شکسپیر داشته اند. حال آن که شکسپیر همواره سعی داشته برای جلب تماشاچیان بیشتر، نمایشنامه هایی مضحک و نیشدار، و بنا به مقتضیات سیاسی و اجتماعی دورانش به رشته تحریر در آورد تا گروه نمایشی اش، از محبوبیت و معروفیت بیشتری برخوردار باشند. نمایشنامه «هیاهوی بسیار برای هیچ» در تاریخ ۴ اوت ۱۶۰۰، در دفتر ثبت اسناد کتابخانه ملّی ثبت شد. شکسپیر در کنار این نمایشنامه، «هرطور شما میل دارید» و «هنری پنجم» را نیز نوشته بود. بنا به اظهارات بسیاری از منتقدان، این نمایشنامه، از ماهیتی بسیار «دشوار» برخوردار است (حتّی دشوارتر از «هر طور که میل دارید»). داستان آن درباره تهمت و افتراء است. تهمتی که به ناروا، به دوشیزه ای عفیف به دوشیزه ای عفیف و نجیب وارد می آید و در نهایت به دلیل ماهیت کمدیِ نمایشنامه، همه چیز به خوبی پایان می گیرد. با این حال، این داستان، به گونه ای است که تماشاچی را پس از پایان نمایش، به اندیشه فرو می برد. ظاهرا شکسپیر از نوشته های نویسنده ای ایتالیایی به نام باندِلّو BANDELLO و نیز از پنجمین سرودِ داستان:«رُلان خشمگین» اثر آریوست ARIOSTE تحت تاثیر قرار گرفته بود. در سال ۱۹۹۳، فیلم بسیار زیبای آن، در هالیوود ساخته شد که با موفّقیت بسیاری همراه بود و باری دیگر، این نکته را به اثبات می رساند که نوشته های کلاسیک، هرگز کهنه نمی شوند و همواره هواخواهان زیادی دارند. ظاهرا ترجمه ای از همین نمایشنامه، در دهه سی شمسی توسّط خانمی انجام گرفته شده است، امّا نمی دانم آیا نسخه ای از آن هنوز در دسترس عموم هست یا نه...؟ این نخستین کار من در ترجمه نمایشنامه است، و امیدوارم موردپسندتان واقع شود. من آن را از نسخه «مجموعه آثار شکسپیر» (چاپ ۱۹۷۵ از سازمان انتشارات کراون و آونل ـ نیویورک) ترجمه کرده ام و برای دقّت بیشتر، از متن فرانسوی ای که توسّط فرانسوا ویکتور هوگو (پسر ویکتور هوگو) در سال ۱۸۶۵ ترجمه شد، و بعدها با مقدّمه آندره ژید (نویسنده مشهور فرانسه) همراه شد، کمک گرفتم. امیدوارم به کمک خداوند مهربان، مجموعه ای از نمایشنامه های این بزرگمرد ادبیات انگلستان، برای خوانندگان عزیز ایرانی بویژه جوانان گرامی این میهن (طبق عادت همیشه ام!) تقدیم کنم! شاید کمکی بسیار ناچیز در اشاعه فرهنگ و ادبیات کلاسیک غرب، در میهن عزیزمان باشد...بیش از این مزاحم وقت شما، خواننده محترم نمی شوم. طبق معمول از پدر عزیزم سپاسگزارم که این کتابهای ارزشمند را در دسترس من قرار دادند تا امری خیر در امور فرهنگی صورت بگیرد. و نیز از همسر خوبم ممنونم که همواره مشوق من در هر کاری است. به زودی نمایشنامه های تازه ای از شکسپیر که هرگز در ایران ترجمه نشده است، تقدیم شما خواهد شد.
به امید دیدار! 

فریده مهدوی دامغانی

شخصیتهای نمایشنامه

دُن پدرو (۱): شهریار آراگُن
داگبری (۲): کلانتر
دُن خوان (۳): برادر نامشروعش
وِرگِس (۴): افسری احمق
کلودیو (۵): نجیب زاده ای جوان از اهلی فلورانس  که از تحت الحمایه های دُن پدرو نیز می باشد
گورکن
برادر روحانی
بندیک (۶): نجیب زاده ای جوان از اهالی پادوا که از تحت الحمایه های دُن پدرو می باشد.
پسرکی کم سّن
هیرو (۷): دختر لئوناتو
لئوناتو (۸): فرماندار مِسینا
بئاتریس (۹): خواهرزاده او
آنتونیو(۱۰): برادرش
مارگارت (۱۱): ندیمه هیرو
بالتازار(۱۲): مستخدم دُن پدرو
اورسولا (۱۳): ندیمه هیرو
بُراکیو (۱۴): از همراهان دُن خوان
ملازمین درباری
کنراد (۱۵): از همراهان دُن خوان
نگهبانان و پیک

پرده اوّل

صحنه اوّل: مقابل خانه لئوناتو

(لئوناتو، هیرو، بئاتریس، و دیگران به همراه پیکی وارد می شوند.)

لِئوناتو (با نامه ای در دست): از این نامه، خبر یافته ام که دُن پدرو از سرزمین آراگون(۱۶)، امشب به مِسینا(۱۷) وارد می شود.
پیک: او به اینجا نزدیک گشته. آن هنگام که ترکش گفتم، بیش از سه فرسخ با این مکان، فاصله نداشت.
لِئوناتو: چند نجیب زاده در این نبرد از دست دادید؟
پیک: تعداد کمی انسان لایق، که هیچ یک از خاندان سرشناس نبودند.
لِئوناتو: لذّت پیروزی آن هنگام شدّت می گیرد که فاتح با تمام سربازانش باز می گردد. می بینم که دُن پدرو، افتخار زیادی به جوانی از اهالی فلورانس به نام کلودیو مبذول داشته است.
پیک: که البته حقّ او بود! و به همان اندازه نیز با سخاوت هر چه تمامتر از سوی دُن پدرو به او اعطاء شد. کلودیو بیش از قابلیتهای سنّش رزمید؛ در لباس برّه، چون شیری ژیان عمل کرد؛ به راستی که بیش از انتظاراتی که از او می رفت، و من به بازگو کردن آن قادر نیستم، به نحوی شایسته رفتار کرد.
لِئوناتو: او عمویی در مِسینا دارد که از این بابت، بسیار خشنود خواهد شد.
پیک: من از حالا، نامه هایی به او تحویل داده ام و به نظر می رسید که غرق در شادی گشت! آن چنان که شادی، تواضع و افتادگی خویش را از یاد ببرد، و شکل و حالت اندوه پیدا کرد.
لِئوناتو: آیا شروع به گریستن نمود؟
پیک: در حّدی زیاد!
لِئوناتو: احتمالاً ابراز احساساتی ملایم که از محبّتی درونی حکایت دارد. هیچ چهره ای حقیقی تر از چهره ای که این گونه شسته می شود وجود ندارد. چه نیک است گریستن از شادی تا شاد شدن از گریه ها.
بئاتریس (رو به سوی پیک): پوزش می طلبم، آیا سینیور مُنتانیو(۱۸) از جنگ بازگشته است یا نه...؟
پیک: چنین نامی نشنیده ام، بانوی من. در سپاهیان ما، هیچ کس چنین نامی ندارد.
لِئوناتو: درباره چه کسی پرسیدی خواهرزاده؟
هیرو: منظور دخترعمّه ام، سینیور بندیک از اهالی پادوا است.
پیک: آه! او نیز بازگشته و چون همیشه، خشرو است.
بئاتریس: او در همین مِسینا، اعلامیه اش را به دیوار کوبید و کوپید(۱۹) را به مبارزه تیر و کمان طلبید: دلقلک دایی یم که از این دعوت به مبارزه اطّلاع می یافت، به طرفداری از کوپید برخاست و به نیابت از او پاسخ گفت و او را در پرتاب منجنیق به مبارزه طلبید. امّا به من بگویید ببینم: او در طول این جنگ، چند تعداد انسان کشت و خورد؟ امّا نخست به من بگویید چند نفر را به هلاکت رساند؟ زیرا من قول داده بودم که تمام «شکارهایش» را بخورم.
لِئوناتو: آرام بگیر خواهرزاده! به راستی که سینیور بندیک را بی اندازه متّهم می کنی. امّا شک ندارم که به زودی به دیدارتان خواهد آمد و پاسخی به تو خواهد داد.
پیک: او خدمات زیادی در این جنگ انجام داده است، بانو.
بئاتریس: شما فقط آذوقه هایی کهنه و کپک زده داشتید و او در خوردن آنها، به شما یاری رساند: آری! او سنگربانی بسیار دلاور و با رفتاری بُرّان است و معده ای بسیار قوی نیز دارد!
پیک: او همچنین سربازی بسیار شایسته است، بانوی زیبا.
بئاتریس: آری سربازی بسیار شایسته در برابر یک بانوی زیبا: امّا رفتارش در برابر دلاوری رشید چگونه است؟
پیک: در برابر یک دلاور، دلاور است، و در برابر یک مرد، مرد است! او سرشار از تمام صفات شرافتمندانه و مردانه است.
بئاتریس: به راستی همین طور است: او مردی سرشار از خودخواهی است، و انباشته از اهمیت خود. و به هر حال، ما همه فانی هستیم.
لِئوناتو: شما نباید گفته های خواهرزاده ام را بد تعبیر کنید، آقا: به راستی که نوعی جنگ شاد و دوستانه میان سینیور بندیک و خواهرزاده ام وجود دارد: هرگاه با هم ملاقات می کنند، نوعی کشمکش مزاح گونه میانشان آغاز می شود.
بئاتریس: افسوس که چیزی از این کار، عایدش نمی شود! در آخرین درگیری ما، چهار حواس از پنج حواسش از کار افتاد و اینک او چون مردی است که فقط تحت تسلّط یکی از حواسش می باشد. چنانچه همین یکی برایش کافی باشد و آن را گرم نگاه دارد، شاید بتواند آن را میان خود و اسبش نگاه دارد. زیرا این تنها ثروت او به شمار می رود که از برایش باقی مانده، و به او کمک می کند خود را به عنوان موجودی که دارای عقل و هوش است، معرّفی کند. بگویید ببینم، همراه او اکنون کیست...؟ آخر او هر ماه، برادر سوگندخورده تازه ای می یابد.
پیک: آیا چنین چیزی ممکن است...؟
بئاتریس: بله بسیار هم ممکن است! آخر او عقیده و ایمانش را به شیوه مُد کلاهش تغییر می دهد! این ایمان، هربار با قالب کلاهدوزی تازه ای، تغییر ماهیت می دهد!
پیک: می بینم که این آقا، در کتابهای شما، جایی ندارد.
بئاتریس: خیر! اگر این گونه بود، کتابخانه ام را یقینا به آتش می کشیدم! امّا،ممکن است بگویید نام این رفیق و همراه چیست...؟ آیا سرانجام جوانِ با شهامتی یافته است که همراه او، تا نزد شیطان سفر کند...؟
پیک: او اکنون اغلب در مصاحبت کلودیوی شریف به سر می برد.
بئاتریس: آه! خدای بزرگ! او مانند یک بیماری بد به او خواهد چسبید: در واقع، او از طاعون نیز زودتر به انسان سرایت می کند و دارنده این بیماری، سریعا مبتلا به جنون خواهد شد.خداوند به داد کلودیوی شریف برسد! چنانچه مبتلا به مرض «بندیک» شده باشد، هزار پوند برایش خرج خواهد داشت تا از آن بیماری جان سالم به در برد و نجات یابد.
پیک: من همواره سعی خواهم کرد از دوستان شما باشم بانوی من!
بئاتریس: آری همین گونه باشید دوست خوب من!
لِئوناتو: دست کم شما هرگز به جنون مبتلا نخواهید شد برادرزاده!
بئاتریس: مگر زمانی که یک روز گرم در ماه ژانویه پدید بیاید.(۲۰)
پیک: این هم دُن پدرو که از راه می رسد...!

(دُن پدرو به همراه بالتازار و دیگران از راه می رسند، دُن خوان و کلودیو و بندیک هم حضور می یابند.)

دُن پدرو: سینیور لئوناتوی شریف، شما خودتان با مشکلتان رویارو شدید و به استقبال از آن آمدید: شیوه مرسوم زندگانی در این است که انسان از هر نوع مخارجی پرهیز کند، حال آن که شما با پای خودتان به جستجوی آن می روید تا با آن مواجه شوید!
لِئوناتو: هرگز هیچ مزاحمتی مانند حضور جنابعالی به خانه ام این چنین سرشار از رحمت نبوده است! با راندن مزاحمت و ناراحتی، رفاه و راحتی پایدار می ماند. امّا آن هنگام که از کنارم تشریف بردید، اندوه و ماتم جایگزین می شود و سعادت و شادی رخصت می طلبند تا ترکم گویند.
دُن پدرو: می بینم که وظیفه دشوارتان را با اشتیاق فراوان، در آغوش می کشید. (او هیرو را نشان می دهد) به گمانم ایشان دخترتان باشند.
لِئوناتو: به هر حال مادرش این موضوع را بارها به من تاکید کرده است!
بندیک: مگر در تردید به سر می بردید که این را از ایشان می پرسیدید...؟

نظرات کاربران درباره کتاب هیاهوی بسیار برای هیچ

متن جالبی داره برای کسایی که میخوان تئاتر خوانی تمرین کنند همچنین یه داستان جذاب و من از بعضی از شخصیتاش بشدت خوشم‌ میاد به نظرم این کتاب رو باید بلند بلند خوند و برای خودت اجراش کنی ارزشش رو داره
در 12 ماه پیش توسط ❤❤❤مرضیه❤❤❤ معینی