فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب در آغوش نور ـ ۷

کتاب در آغوش نور ـ ۷
بازگشت از سوی نور...

نسخه الکترونیک کتاب در آغوش نور ـ ۷ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب در آغوش نور ـ ۷

در قدیم، پزشکان عادت داشتند که وقوعِ اتفّاقاتی به نام «تجربیات نزدیک به مرگ» را نادیده گیرند، یا به نفی آن همّت گمارند. آن‌ها مدعی می‌شدند که بیمار مزبور، تنها «رؤیایی» دیده است و بس، و این که این وقایع خارق‌العاده و شگفتی‌آور، صرفا وقایعی بودند که به شکلی بسیار زنده و حقیقی، و در جهت برآورده شدن خواسته یا آرزویی باطنی، در وجودشان تجربه می‌کردند. جای بسی شکر و سپاس است که آن روزهای گذشته، دیگر به سر رسیده است! امروزه، به یاری انواع تحقیقاتی که در زمینه تجربیات نزدیک به مرگ در شرف انجام گرفتن است، پزشکی مدرن این مورد را کاملاً پذیرا شده و اعتراف کرده است که چنین تجربیاتی، به راستی وقوع می‌یابند. به همان اندازه، بسیاری از پزشک‌ها، این امر را همچون واقعیتی انکارناپذیر پذیرفته‌اند و قبول کرده‌اند که چنین تجربیات ماورای گوری، برای بیمارانشان اتفّاق افتاده بوده است. امّا تجربیات نزدیک به مرگ، موضوع بحثی جدّی، برای برخی چیزهای دیگر، و به همان اندازه، برخی چیزهای متناقضِ دیگری است. آیا به راستی به نشانه مدرکی از حیات پس از مرگ است؟ یا آن که صرفا یک رؤیای خوب و شیرین است؟ آیا به راستی مدرکی ملموس و اثبات‌کننده مبنی بر این واقعیت است که روح «می‌تواند» کالبد جسمانی را ترک کند؟

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.15 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۱۷ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب در آغوش نور ـ ۷

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



چند سخنی با خواننده عزیز...

به نام خدای بخشاینده مهربان، دیگر بار به خواننده عزیز و گرامی سلام عرض می کنم، با این امید که برخی از نکاتِ موجود در این کتاب، بیش از پیش روشن و دارای مفهومی دقیق گردد. این کتاب، هفتمین مجلد از سری کتاب های «در آغوش نور» است، چنان که پیش تر نیز در مجلد ۴ این سری، درباره شماره های بعدی این مجموعه سخن گفته بودم. کتابی که در دست دارید، در عین سادگی، دارای زیباترین پیام و حامل یکی از جدّی ترین و پرمسئولیت ترین مباحث عرفانی و معنوی می باشد. به ویژه در ارتباط با مبدا و منشا بشر، و این که چرا به عالم زمینی فرود می آییم، و چه ماموریت هایی در پیش رو داریم... امّا به نظر این کمترین، که خود نیز مادر سه فرزند است، مهم ترین پیام این کتاب، برای بانوان گرامی و فرهیخته، به ویژه بانوان جوانِ میهن عزیزمان در نظر گرفته شده است. و این که چنانچه خدای متعال، این لطف و رحمت و برکت را شامل حال شما کرده است تا صاحب فرزندی گردید، ارزش الهی این کودک را که همانا فرشته ای آسمانی است بدانید، و مهم تر از همه، هرگز در اندیشه از میان بردن حیاتی معصومانه که در شرف پرورش یافتن در بطنتان است، بنا به دلایلی «گوناگون» و گاه «قراردادی» نباشید، زیرا که آمدن این فرزند یا فرزندان بعدی، هرگز بنا به خواسته خودِ ما نبوده است و نیست و نخواهد بود، و همه چیز، از عالم بالا مقدر می شود... بنا به مصلحت و حکمت موجود در طرح و نقشه الهی. لذا، تصمیم گیری عجولانه، و بدون توکل به خدای متعال و مهربان، یقینا در مسیر «خواسته و اراده الهی» نخواهد بود... و یقینا هیچ یک از شما عزیزان، خواهان این نیستید که دست کم فرصتی برای فرود آمدن ارواحی دیگر به کره خاکی عزیزمان، فراهم نیاورید؟ پس نیک بیندیشید و هرگز عجولانه عمل نکنید... خداوند حافظ و نگهبان شما و فرزندان تان باشد! به امید دیدار!

فریده مهدوی دامغانی

پیشگفتار به قلم پُل پِری

اینک نزدیک به ده سال است که در انجام تحقیقاتی روانشناختی، مشغول به کار هستم. به ویژه در بخشی که مربوط به «تجربیات نزدیک به مرگ» است.
به راستی باید اقرار کنم مبحثی بسیار جالب و مهیج است! آن نیز بنا به دلایلی گوناگون و بی شمار. کم ترینِ این دلایل، در این است که هر گزارشی، ماهیتی منحصر به فرد و یگانه در بر دارد و همه چیز، سرشار از تناقض است.
پایه و اساسِ اصلی تحقیقات ما در این زمینه، بررسی و مطالعه مواردی است که انسان هایی، بنا به وقایعی متفاوت، تقریبا از دنیا رفته اند؛ و نکته جالب این است که چنین افرادی مدعی اند درست در لحظه پایان گرفتن عمرشان در زمین، با یکی از زیباترین و پرافتخارترین تجربیات کلّ حیات و هستی شان، مواجه شده اند! آن ها همچنین تجربه عجیبی را پشت سر نهاده اند که این کار، شامل ترک کردن کالبد جسمانی، و داخل شدن به تونلی از نور، و ملاقات با موجوداتی بسیار دوست داشتنی و نورانی است. موجوداتی درخشان و درخشنده، که گاه اقوام متوفای آن شخص به شمار می روند، گاه از چهره های گرانقدر و مقدّسِ اعتقادات و ایمان مذهبی شان است. گاه این ارواح، به دیدن تمام وقایع زندگی شان نائل می گردند، گاه نیز موجودی ماورای زمینی را که سراپا نور و عشق است، ملاقات می کنند. موجودی که اکثر این افراد، آن را به نام «خدای متعال» معرّفی می کنند... سپس، با پشت سر نهادن برخی تجربیات عجیب، دیگر بار به داخل کالبد جسمانی شان باز می گردند.
نکته جالبِ دیگر این است که تمام این افراد، پس از تجربه شان، دستخوش تغییرات فاحشی در نحوه اندیشیدن و کردار و اعتقادات خود می شوند. آن ها به موجوداتی مهربان تر، دوست داشتنی تر و ملایم تر مبدّل می گردند، و به همان اندازه، شور و علاقه عمیق تری نسبت به زندگی در روی زمین پیدا می کنند؛ گاه نیز اتفّاق افتاده است که از قابلیت ها و استعدادهای مافوق روحی تازه ای، برخوردار شده اند.
در قدیم، پزشکان عادت داشتند که وقوعِ اتفّاقاتی به نام «تجربیات نزدیک به مرگ» را نادیده گیرند، یا به نفی آن همّت گمارند. آن ها مدعی می شدند که بیمار مزبور، تنها «رویایی» دیده است و بس، و این که این وقایع خارق العاده و شگفتی آور، صرفا وقایعی بودند که به شکلی بسیار زنده و حقیقی، و در جهت برآورده شدن خواسته یا آرزویی باطنی، در وجودشان تجربه می کردند.
جای بسی شکر و سپاس است که آن روزهای گذشته، دیگر به سر رسیده است! امروزه، به یاری انواع تحقیقاتی که در زمینه تجربیات نزدیک به مرگ در شرف انجام گرفتن است، پزشکی مدرن این مورد را کاملاً پذیرا شده و اعتراف کرده است که چنین تجربیاتی، به راستی وقوع می یابند. به همان اندازه، بسیاری از پزشک ها، این امر را همچون واقعیتی انکارناپذیر پذیرفته اند و قبول کرده اند که چنین تجربیات ماورای گوری، برای بیمارانشان اتفّاق افتاده بوده است.
امّا تجربیات نزدیک به مرگ، موضوع بحثی جدّی، برای برخی چیزهای دیگر، و به همان اندازه، برخی چیزهای متناقضِ دیگری است. آیا به راستی به نشانه مدرکی از حیات پس از مرگ است؟ یا آن که صرفا یک رویای خوب و شیرین است؟ آیا به راستی مدرکی ملموس و اثبات کننده مبنی بر این واقعیت است که روح «می تواند» کالبد جسمانی را ترک کند؟ یا آن که آیا پدیده خارج شدن از کالبد، تنها نوعی واکنشِ روانشناسی است که بیشتر با نامِ «گسستگی»(۱) معروف است؟
سوالات بی شماری وجود دارد، و حقیقتا کسی نیست که بتواند در این عالم خاکی، پاسخی کامل و دقیق ارائه کند. امّا به هر حال، ما همچنان به جمع آوریِ داستان ها و گزارشاتی در این زمینه مشغول هستیم و به تحقیقاتمان ادامه می دهیم تا سرانجام به پاسخی رضایت بخش دست یابیم...
... همواره با خود می اندیشیدم که تاکنون هر سوالی را که مربوط به تجربیات نزدیک به مرگ باشد، در عمرم شنیده ام... تا آن که سرانجام روزی، تماسی تلفنی با سارا هینز برقرار شد. این خانم، سوالی از من کرد که من هرگز به آن نیندیشیده بودم! او پرسید: «آیا افرادی که در کنارتان گردهم آورده اید، اغلب به دیدن ارواحی نائل می گردند که مقدر است در آینده ای نزدیک، به دنیای خاکی بیایند...؟»
پاسخ آنیِ من منفی بود: «نه...»، امّا به او قول دادم که به بررسی و تحقیق در این زمینه بپردازم، تا اطمینان خاطرِ بیشتری به دست آورم. در حین انجام این تحقیقات بودم که با نهایت شگفتی پی بردم که شمار زیادی از افراد، دقیقا همان چیزی را شاهد شده بودند که وی، درباره آن، با من سخن گفته بود!
برای نمونه در یک نوبت، کارگری از شرکت نفت در ایالت تکزاس(۲)، درباره تجربه نزدیک به مرگِ خود با من صحبت کرد: آن هنگام که تنها پانزده سال داشت. او در کنار ساحل خلیج می زیست و اکثر ساعات دوران کودکی و نوجوانی اش را در ساحل آن جا به بازی و شنا سپری کرده بود.
یک روز، همچنان که مشغول عبور از منطقه ای باتلاقی بود، به درون برکه ای عمیق فرود رفت و از آن جا که پایش با سنگی برخورد کرد، سرش به صخره ای خورد و بیهوش به درون برکه فرو افتاد. دوستی که در کنارش حضور داشت، دوان دوان برای یاری رساندن به او، به سراغ افرادی رفته بود تا به یاری دوستش شتابند. از قرار معلوم در این کار موفّق شده بود، در غیر این صورت، هرگز موفّق نمی شدم این داستان را بشنوم! او برای من تعریف کرد که در هنگام رفتن به زیر آب، چه صحنه هایی را دیده بود:

خوب به خاطر دارم که سرم با صخره ای در همان نزدیکی برخورد کرد، و دیگر هیچ چیز نفهمیدم. واقعه بعدی هنگامی است که به خود آمدم و دیدم که مشغول صعود از یک تونل هستم. آن تونل، بسیار درخشان و روشن و رنگی بود! درست مانند تونلی که با انواع چراغ های شادِ کارناوال ها و سیرک ها، روشن شده باشد. در انتهای تونل، مکانی وجود داشت که درست مانند بهشت بود! انواع تپّه ها و درختان سرسبز وجود داشت، امّا هیچ شباهتی به درختانی که ما در روی زمین داریم، نداشتند؛ آن ها همه ماهیتی نورانی و درخشان داشتند و گویی در میان شاخ و برگشان، چراغ هایی روشن بود.
با مردی ملاقات کردم که بسیار درشت اندام بود. و نیز بسیار بلند قامت. صورتش را نمی توانستم ببینم، زیرا آن چنان به طرز زیبایی می درخشید که حالتی نورانی یافته بود. امّا از صدایش می توانستم حدس بزنم که موجودی به راستی خوب و مهربان و نیک کردار است.
او به من گفت که دیگر بار به زمین باز خواهم گشت. از این بابت بسیار خوشنود شدم، امّا در همان لحظه، به زمین بازنگشتم. بلکه شروع به قدم زدن در تپّه های اطراف کردم. درست به این می مانست که آدمی بر روی سطح کره ماه باشد... می توانستم بجهم، و با هر گامی که به جلو می رفتم، پنجاه پا بر می داشتم. چند قدمی به این شکل انجام دادم، و ناگهان با گروهی از بچّه هایی که درست مانند خودم بودند، رویارو شدم.
آن مرد، همچنان در کنارم حضور داشت. از من خواست خوش بگذرانم و تفریح کنم، و این که قرار بود زودتر از این افراد، به زمین بازگردم.
از او سوال کردم: «منظور شما چیست؟»
پاسخ داد: «آخر این افراد، هنوز به کره زمین فرود نیامده اند.»
***
این مرد، دقیقا نمی دانست این پیام را چگونه تعبیر کند. آیا این به آن معنا بود که آن ها دیگر بار، زاده می شدند؟... یا به آن معنا بود که آن ها «ارواح جدیدی» بودند که صرفا در انتظار آن به سر می بردند تا به زمین فرود آیند؟ اینک، چهل سال پس از سقوط در آن برکه، و پس از پشت سر نهادن آن تجربه نزدیک به مرگ، او هنوز هم از خود می پرسید آن کودکانی که در آن قلمرو روحانی دیده بودند کیستند؟...
موارد علمیِ دیگری را که جمع آوری کرده ام، دقیقا مانند همین داستان ها و گزارشاتی هستند که شما خواننده عزیز، در این کتاب مطالعه خواهید کرد. یک بار زنی از مرگ نزدیکش برایش سخن گفت، و این که به مکانی «روحانی» قدم نهاده بود. مکانی که نوزاد دخترش را که سال ها پیش از آن، دار فانی را وداع گفته، در همان جا ملاقات کرده بود. در کنار فرزندش، کودکان بی شمار دیگری حضور داشتند که تقریبا همان سنّ و سال را داشتند. آن زن به من گفت که در آن لحظه، به گونه ای نامعلوم، یقین پیدا کرده بود که آن ها ارواحی هستند که منتظرند «به دنیا بیایند»...
افراد دیگری نیز مانند این زن، چنین مطالبی را به من بازگو نموده اند. برای مثال، دخترک هفت ساله ای به نام جِی می(۳) که در کتاب دیگرم، درباره او سخن گفته ام، درست در روزی که پزشکان، او را رسما و از نظر پزشکی، مرده اعلام کردند، دستخوش تجربه ای نزدیک به مرگ شد. او احساس کرده بود که حسّ آگاهی اش، کالبد جسمانی اش را رها ساخته است؛ سپس، به تماشای پزشک ها و پرستارانی که بر گردِ کالبد او تجمع نموده بودند، پرداخته بود.
او گفت: «ناگهان همه چیز تاریک شد و من به وحشت افتادم. ناگهان در هوا شناور شدم، و پس از لحظه ای، خود را در بهشت یافتم. رنگین کمانِ عظیمی در آسمان مشاهده می شد. می دانید، افراد بی شماری در آن جا حضور داشتند. همه در انتظار این به سر می بردند که در زمین زاده شوند...»
یکی از دقیق ترین داستان های مربوط به تجربه نزدیک به مرگی که درباره آن شنیده ام، مربوط به داستان دَنیون برینکلی(۴)، از ایالت کارولینای جنوبی است. مردی که از شانس بد، با صاعقه ای برخورد کرد، در حالی که مشغول صحبت با تلفن بود. همچنان که پزشکان اورژانس، در صدد بودند قلبش را دیگر بار به حرکت اندازند، او با ماجرای معنوی و روحانی بسیار جالبی رویارو گشت، به گونه ای که وی را به «شهر بلورین» بردند. در آن جا، با موجوداتی نورانی ملاقات کرد. برخی از آن موجودات، درباره شجاعت و شهامتی سخن گفته بودند که لازم است روحی که در بهشت اقامت دارد، از آن برخوردار باشد تا خواهان ترک کردن دنیای روحانی، برای فرود به عالم زمینی باشد: برای آن که در حیاتی «فانی» و در کالبدی «جسمانی»، به دنیای خاکی قدم گذارد...
او گفته بود: «به راستی موجودات بشر، موجودات روحانیِ قدرتمندی هستند!» این سخن، به معنای این بود که گویی موجودات بشر، در نوعی سفرِ ماموریتی حضور می یابند تا خواست و اراده الهی را به اجراء گذارند.
ایمان و عقیده به حیاتی پیش از حیات زمینی، به هیچ وجه مبحث تازه ای به شمار نمی رود. برای مثال یونانیان باستان، از جاودانگی روح سخن می گفتند، و نیز از حالت پیش از به دنیا آمدن بشر، در زمین. افلاطون در کتاب فِدُن(۵) خطاب به سقراط می گوید:

«سقراط...! به نظر می رسد نظریه موردعلاقه ات مبنی بر این که دانش، صرفا نوعی یادآوری خاطرات است، ـ چنانچه به راستی صحت داشته باشد! ـ به همان اندازه نیز الزاما شامل پذیرا شدن این واقعیت می گردد که زمانی «پیشین» نیز وجود داشته است که در طول آن، ما آن چه را اینک به خاطر می آوریم، آموخته ایم. امّا این امر، می تواند ماهیتی غیرممکن داشته باشد، مگر آن که روحمان پیش از این، در مکانی دیگر بوده باشد: در مکانی که باز به شکل بشر می زیسته است؛ پس در این جا نیز دیگر بار، با مدرک تازه ای دال بر جاودانگیِ روح مواجه می گردیم...»
***
به هر حال، مدارک و شواهد زیادی در اختیار است مبنی بر این که ایمان و عقیده نسبت به حیاتی پیش از حیات فانی و خاکی، حتّی در دوران اوّلیه و آغازینِ آیین مسیحیت نیز مورد بحث و گفت وگو قرار می گرفته است. قدیس سنت آگوستین(۶) درباره وضعیت و حالت بشر، پیش از آن که به زمین بیاید، سخن گفته و نوشته است: «آن هنگام که می اندیشیم که این ذهن است که می اندیشد... زیرا آن چه اندیشیده می شود، ماهیتی ابدی دارد و بدینسان، هر آن چه به کالبد مربوط است، ابدی نیست... در نتیجه، ذهن بشری همواره زنده است.»
شاید به راستی هیچ فقیه مسیحی، با دقّت و آگاهی بیشتری از اُریژِن از اهالی اسکندریه(۷)، درباره حیاتِ پیش از حیات زمینی سخن نگفته باشد. او در قرن سوم میلادی، تناقض های فراوانی را به وجود آورد و کلیسا را به مرز آشفتگی سوق داد، زیرا معتقد بود که از حالا، و پیش از آن که به کره خاکی فرود آمده باشیم، نوعی قضاوت صورت گرفته است. بنا به این دکترین، این قضاوت و داوری، بر اساس کارهایی که ما در حیاتِ پیش از به دنیا آمدنمان در زمین به انجام رسانده بودیم، مشخّص و تعیین می شود.
اُریژِن نوشته است: «ما عقیده داریم که نوع بشر، حتّی در آن هنگام نیز، از سوی خدای متعال برگزیده شده بود: آن نیز به خاطر لیاقت هایی که در پیش از این حیات زمینی، به دست آورده بود...»
تعالیم اُریژن، به شدّت مورد حمله منتقدان قرار گرفت، زیرا آن ها معقتد بودند که این افکار و نظریات، ماهیتی بی اندازه یونانی دارند. در سال ۵۴۳ میلادی، ژوستینین(۸)، امپراتور مسیحیِ رُمی، پاپ را متقاعد ساخت تا شورایی تشکیل دهد تا تعالیم اُریژِن را نفی کنند. از آن زمان به بعد، فرایافتِ حیاتی پیش از حیات دنیای فانی از میان رفت. امّا اینک، اکثر مذاهب اصلی، یا علیه این امر سخن گفته اند، یا هیچ اظهار نظری آشکارا در این باره ابراز نداشته اند.
با این حال، مردم همچنان به تجربه کردن انواع مکاشفاتی مشغول اند که در آن ها، ارواحی را مشاهده می کنند که در انتظار زاده شدن اند، بدون آن که هیچ اهمیتی به تعالیم رسمیِ کلیسا داده شود. در واقع، دقیقا همین گونه مکاشفات است که صفحات این کتاب را شکل بخشیده اند.
حقیقت امر را بخواهید، من واقعا نمی دانم چه پاسخی درباره تمام این تحقیقاتی که از سوی سارا هینز جمع آوری شده است، ارائه کنم. آیا به راستی مدرکی ملموس، در جهت اثباتِ حیاتی پیش از حیات زمینی است؟ یا آن که مدرکی است که همه چیزها را ثابت می کند، مگر این که مغز آدمی با انواع خیال پردازی های شیرین، (مبنی بر این که ما همه به راستی جاودانه ایم)، شادمان نگاه می دارد؟ حقیقتا نمی دانم. امّا این نکته را می دانم که با مطالعه این گزارشات واقعی، انسانی با ذهنی کنجکاو و پرسش کننده، می تواند از اطّلاعاتی باز هم بیش از پیش دقیق تر برخوردار گردد، به گونه ای که بتواند عقاید و نظریات شخصی خود را وسعتِ بیشتری بخشد.
باری، این شمایید که باید تصمیم بگیرید. پیام موجود در این گزارشات، به راستی شگفتی آور و کنجکاوی برانگیز است، درست مانند ماهیت شاعرانه و زیبایی که برای بیان کردن دارند. برای مثال، بی اندازه میل دارم کلّ مبحث موجود درباره حیاتِ پیش از حیات زمینی، به دو جمله ای خلاصه شود که من از کتاب بتی جین ایدی اقتباس کرده ام.

در کتاب ایدی، نوشته شده است: «اگر این امکان پیش می آمد که شما می توانستید دورانی را ببینید که پیش از به دنیا آمدنتان در زمین، از آن برخوردار بودید، یقینا از مشاهده هوش و افتخار و شکوهتان، دستخوش شگفتی عمیقی می گشتید...!» او این جمله را در کتاب «در آغوش نور» خود نگاشته است.

و به همان نسبت، وُردزوُرت(۹) اعلام می دارد: «تولّد، هیچ چیز مگر خواب، و نیز نوعی فراموشی نیست...»
و به راستی چه اندیشه زیبایی.

پل پِری

نظرات کاربران درباره کتاب در آغوش نور ـ ۷

یکدنیا ممنون از فیدیبو بخاطر آوردن این مجموعه خواندنی انشالله امسال رکورد ۱۰۰ هزارتا کتاب را بزنید.
در 2 سال پیش توسط Ger...y77