فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پیرامون سلطنت

کتاب پیرامون سلطنت
د مناركيا

نسخه الکترونیک کتاب پیرامون سلطنت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب پیرامون سلطنت

دانته در این کتاب، مانند همیشه از فرمایشاتِ ارسطوی بزرگوار یاری می‌طلبد، امّا عامل جدیدی را نیز وارد کار می‌کند که هیچ چیز به جز منطق و لُژیک نیست: لُژیکی که در زندگیِ یک ملّت نقش می‌بندد و اعضای آن، به گونه‌ای به این حالتِ ناب دست می‌یابند که ویژگی‌های فردیِ خویش را به کناری گذارند، و تنها به آن چه دارای وقار و متانت و احترام و حشمت است توجّه ابراز دارند: یعنی همانا نسبت به جامعه‌ای که در آن می‌زیند...

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.53 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۱۵ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب پیرامون سلطنت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



سخنی کوتاه با خواننده عزیز و گرامی...

به نام خدای بخشاینده و مهربان، و عرض سلام، دیگر بار با شما خواننده عزیز، وارد گفت وگوی دیگری می گردم و ازین که خدای مهربان این فرصت را برایم فراهم آورد تا کتاب تازه ای از مجموعه آثار کلاسیک قرون وسطی را تقدیم حضورتان کنم، آن ذات جلیل را سپاس می گویم.
کتاب کنونی، بنا به توضیحاتی که تقدیم حضورتان می شود، نوشته ای درباره حقّ و عدالت گرایی است. اثری که به زیباترین شکل ممکن، از احترامی که هر انسان وظیفه دارد نسبت به موقعیت خود، به عنوان آفریده آن خالقِ آفریدگار، در وجود خویشتن احساس کند داد سخن می دهد. بدیهی است این کار، با احترام نهادن به قوانین بشری، که شامل قوانین دینی، اخلاقی و مدنی است ممکن می گردد. این کتاب، از سه متنِ لاتین، ایتالیایی و فرانسوی ترجمه گردید. از آن جا که خواننده عزیزی که این اثر چهارمِ دانته را در دست مطالعه دارد، یقینا با دیگر آثارِ او نیز آشناییِ کامل یا نسبی دارد، لذا از تقدیم توضیحات طولانی درباره برخی از شخصیت های معروف دوران باستان خودداری ورزیده ام تا موجب خستگیِ خواننده گرامی نگردم. پروفسور متزُنی(۱) طبق معمول، با لطف و عنایتی که به این کمترین دارند، دیگر بار پیشگفتاری هدیه فرمودند، و مقدمه فرانسوی را نیز از یکی از اندیشمندانِ دانته شناسِ فرانسوی به امانت گرفته ام، تا این اثر، به کامل ترین شکلِ ممکن برای محقّقان و دانشجویانِ عزیز، مورد تحلیل و تفسیر قرار گیرد. انشااللّه مورد پسندتان باشد. به خدا می سپارمتان!

فریده مهدوی دامغانی

پیشگفتار

پروفسور فرانچسکو مَتزُنی رئیس سوچیه تَه دَنتِسکا ایتالیانا در فلورانس 

درباره نگارش «مُنارکیا» به قلم دانته

«دِمُنارکیا»ی دانته، رساله ای درباره مقوله فلسفه سیاسی است که به زبان لاتین نگاشته شده است. این رساله در سه کتاب یا بخش، به صورت نوزده نسخه جداگانه تهیه شده است. تاریخِ نگارش این اثر، به دلیل عدم حضور نکات و نشانه هایی مشخّص و واضح، به آسانی قابل حدس زدن نیست. یگانه تاریخِ مطمئنی که همگان نیز با آن موافق اند، بدون هیچ تردید، پس از چهارمین بخش از کتابِ «میهمانی»اش نگاشته شده است. یعنی در سال ۱۳۰۷ میلادی.
دانشمندان دانته شناسی مانند برونو ناردی(۲) و اِتین ژیلسُن(۳) بر این عقیده اند که این رساله به زبان لاتین، بی درنگ پس از «میهمانی» که به زبان ایتالیایی به رشته تحریر در آمده بود، به رشته تحریر درآمد. آن نیز به این خاطر که واقعه ای کاملاً سیاسی و مدنی در شرف روی دادن بود، و این موجب گردید تا دانته قلم در دست گیرد و به نوشتن این اثر مبادرت ورزد. برخی دیگر نیز مدعی اند این اثر، بسیار دیرتر از سال ۱۳۰۷ به رشته تحریر در آمد: یعنی در هنگام سفرِ شاه اَریگو (هانریِ) هفتم به ایتالیا، و در هنگام بروز مشکلات و اختلافاتی که بعدا با پاپ کلِمِنته (کلِمان) پنجم روی داد. موضوع اختلاف سیاسی، مشروع بودن قدرت امپراتوری در برابر قدرت کلیسایی بود. امّا با مطالعه مطالب کتاب، درمی یابیم که نویسنده، صرفا به این اکتفا می کند که از حیطه قدرت نماینده خدا (یا همان پاپ) سخن بگوید، و به تعریف آن اقدام ورزد و بس.
به همان اندازه، یادآوریِ کتاب «کمدی الهی» از سوی خودِ نویسنده، که از سرود پنجمِ بخش بهشت خود نام می برد، موجب می گردد تا آدمی به حدسیات دیگری نیز مبادرت ورزد، و تاریخ دیرتری را که شاید، سال ۱۳۱۷ میلادی باشد، عنوان کند. اینک بهتر است با دقّتِ بیش تری به نکات اساسیِ موجود در این اثر اقدام ورزیم. گاه دانته، دیگر بار به سراغ مباحثی باز می گردد که پیش تر نیز در کتاب های دیگرِ خود از آن ها سخن گفته بود. لذا باید گفت که دو کتاب یا دو بخشِ اوّلِ این رساله، همانا گسترش و توسعه باز هم بیش ترِ مباحثی است که در فصل های چهارم و پنجمِ کتاب چهارمِ «میهمانی» وجود داشت. جایی که شاعر، از شکوه و عظمت و حشمتِ قدرت امپراتوری به سبک روم باستان داد سخن می دهد، و از لزوم استقرار یک جامعه مدنیِ متمدّن و فرهیخته، برای پایان و هدفی خاصّ صحبت می کند: یعنی همانا برخورداری از یک زندگیِ سراسر آکنده از سعادت و نیک بختی و صلح و آرامش. او سپس اعلام می دارد که قدرت و اقتدار روم باستان، نه به دلیل قدرت و زورِ بازو، بلکه به خاطر خواست و اراده الهی، به آن اقتدارِ عظیم دست یافت، چنان که همچون «ملّت برگزیده» در دنیای آن دوران آشکار گردید. در قسمت دیگری، او از صلحی که در جهت آماده سازیِ ولادتِ منجی عالم بشریت در زمان امپراتور اُگوستوس پدید آمد سخن می گوید، و سپس به نقلِ تاریخ روم باستان می پردازد.
در کتاب «پیرامون سلطنت»، دانته دیگر بار این مباحث را مورد بررسی قرار می دهد، و این تلاش را در بخش دومِ کتاب به انجام می رساند. از سوی دیگر، شانزده فصلِ بخشِ نخستِ کتابِ کنونی، و دوازده فصلِ بخشِ دومِ کتاب، نه تنها نوعی امتداد و ادامه در جهت گسترش بخشیدن به مباحثِ موجود در دو بخش از کتابِ «میهمانی» است، بلکه همزمان مبحثی با ماهیتی کاملاً فلسفی است، که با مطرح کردن انواع استدلال های منطقی صورت می گیرد. گرچه پایان کتاب، ماهیتی بسیار عملی خواهد داشت. دانته از همان آغاز کار، در تلاش است با کمک منطق، به دنبال ارائه کردن اصلی اساسی باشد، که از لحاظ عمومی و کلّی، مورد پذیرش همگان باشد؛ وی می کوشد انواع مباحث گوناگون را با شهادت ها و گزارشاتی از سوی بزرگانِ عرصه دین و اندیشه، درباره ایمان به معنای مطلق کلمه ارائه کند. این شیوه به گونه ای است که هرگز در هیچ یک از سه بخش کتابِ کنونی، استدلال ها و اظهاراتِ منطقی، با نوعی ماهیت متافیزیکیِ عمیق رنگین نمی گردد. در واقع، کلّ این اثر به گونه ای است که آدمی یقین دارد که در پایانِ کتاب، نه تنها خواهد توانست به یک حقیقت منطقی دست یابد، بلکه همزمان به تعبیرِ صحیحِ سرچشمه های اظهاراتی که دانته، با اسناد و مدارک محکمی ارائه می کند نائل آید. دانته در این اثر، در تلاش است از عرفان دوری ورزد، و از استقلال و عدم وابستگیِ امپراتوری به کلیسای آیین مسیحیت، و بسنده بودن منطق بشری در جهت درک و انجام نتیجه گیری هایی مشابه، از کلّ آفرینش سخن می گوید. دانته این وظیفه را به خود می دهد تا به موعظه مسیحیان و کشیشانی که به هدایت و راهبری آنان مشغول اند بپردازد، و به نشان دادن صحیح ترین و درست ترین مسیر برای دست یافتن به یک پیروزیِ روحانی و معنوی بر اساس کتاب مقدّس اقدام می ورزد.
او همچنین به مردم توصیه می کند که مانند قدیس سان فرانچسکو دَسیزیِ گرامی(۴)، با نوعی چشم پوشی مقتدرانه، از ثروت های دنیوی و هر چیز مادّی دست کشند. لذا آنانی که بر این عقیده اند که این یک کتاب کاملاً غیرمذهبی است، به خوبی متوجّه می گردند که گرچه دانته در این جا تلاش می ورزد به عنوان «عارف» آشکار نگردد، امّا با «منطقی ترین» شکلِ ممکن می کوشد در مسیری بسیار مخاطره آمیز و خطرناک گام بردارد، و با شیوه ای غیرمعمول و بی همتا در آن دوران، با ارائه مباحثی فلسفی و با حالتی به دور از دین گرایی، با ندایی که متعلّق به فردی بسیار مسیحی است داد سخن دهد، و تعالیمِ دینی را با شیوه ای غیردینی مطرح کند!
او در این جا به عنوان فردی مسیحی، به بحث درباره اختلافِ موجود میان رابطه «پاپ» و «امپراتور» می پردازد، و این کار را با ذهنی بسیار مقتدرانه، و نیز با والاترین و زیباترین حالتِ عرفان و معنویتِ ممکن به انجام می رساند!
او همچنین از پایان و سرانجامِ نهاییِ نژاد بشر داد سخن می دهد، و او را صرفا به عنوان یک موجودِ تنها و منفرد در نظر نمی گیرد، بلکه موجود بشر را بر اساس نفس باطنی او، خانواده اش، شهرش، کشورش و سرانجام جامعه جهانی در نظر می گیرد: یعنی همانا در آن طبقه بندیِ جهانی ای که خدای متعال به عنوان خالق و آفریدگارِ توانا، با هنر خارق العاده خویش، در روی زمین مستقر فرموده است. زیرا آن چه بشر را از سایر موجودات تفکیک و متمایز می سازد، همانا در قابلیت بشر در جهت «درک و فهم» همه چیز است: یعنی همانا دریافت و درک تصاویری که بنا به تجربیات حسّی برای بشر فراهم می شود.
ازین رو، فعال کردن و تقویت این شعور بشری، تا آن جا که در توان باشد، خواه در استنباط و اندیشه و تعمق و ارائه انواع حدسیات، خواه در انجام انواع کارها و عملیات فعّالانه، بهترین شیوه «بودن» برای بشر است. به همان اندازه، پایان و سرانجام نهاییِ بشر، بنا به اظهارات دانته، باید دست یافتن به صلح و آرامشِ روح و جان و اندیشه، و پرورش بهترین و نیکوترین صفات بشری، در جهت به دست آوردن این فیض الهی است که بتواند در نهایت امر، به نظاره کردن نورِ الهی نائل آید.
مبحثی که دیگر بار، در «کمدی الهی» نیز با آن رویارو می گردیم. ازین رو، فعالیتِ روحانی، معنوی و ذهنی، همواره بشر را به چیزهای ناب نزدیک می کند، و او را از قلمرو حیوانات دور می سازد. بدینسان، دست یافتن به صلح و آرامشِ نهایی و غایی، مهم ترین عامل برای سعادت بشری به شمار می رود! این نیز اندیشه ای است که دانته پیش تر، در کتابِ «میهمانیِ» خود از آن سخن گفته بود. یعنی توجّه و اهمیتی که لازم است به انسان، به صورت فردی مستقل و منفرد ابراز داشت، تا این فرد، در جامعه بشری، به عنوان مهره ای مفید و سودمند، انجام وظیفه کند (حال می خواهد در هسته خانواده، دهکده، شهر یا کشورِ خود باشد)؛ و از آن جا که ذات اقدس و جلیلِ الهی، به هدایت و راهنمایی بشر می پردازد، پس لاجرم به پایانی واحد نیز نیازمند است. و لذا در روی زمین، نیاز به هدایت ها و راهنمایی هایِ فردی یگانه است: کسی که بهترین و شریف ـ ترین موجود از میان موجودات دیگر باشد. و در این جا با نماد یا تصویرِ «امپراتور» یا «فرمانروا» به معنای مطلق و نابِ کلمه رویارو می گردیم.
مگر این خواست و اراده الهی نبوده است که هر مخلوقی، و هر چیزی که در عالم هستی وجود دارد، شباهتی با خالق و آفریدگار خود داشته باشد؟ و مگر نه که همه عالم هستی، نشانه هایی از خیر و مهربانیِ مطلقِ الهی را بر خود دارد؟ بنابراین نژاد بشر، آن هنگام به حالتِ کمال دست خواهد یافت که بتواند شباهتِ میانِ خود و خالق و پروردگارش را به بهترین شکل، ممکن و مقدور سازد و در این راه، نهایت تلاش و کوشش خود را آشکار سازد. بنابراین لازم است به آن وحدت و یگانگیِ کامل و اساسی دست یابد. این همانا انگیزه و اندیشه اصلیِ تمام مباحث روحانی و معنوی، در فلسفه قرون وسطایی است. بدینسان، دانته دیگر بار از نظامِ بشری و نظامِ افلاک سخن می گوید و اعلام می فرماید که همه چیز، بنا به همان «متحرّک اوّلیه» که خدای متعال است، به حرکت و جنبش می افتد، و از لزوم این که عالم زمینی نیز با یک اصلِ واحد و یگانه به حرکت خود بپردازد، سخن می فرماید (در این جا، دیگر بار به یاد آن مصرعِ زیبایی که دانته در «کمدی الهی» خود سروده است می افتیم: «عشقی که خورشید و سایر ستارگان را به حرکت افکنده است...» و دیگر بار به یادِ همان مبحثِ «میکروکزم» و «مَکروکزم» یا همان عالم صغری و عالم کبری می افتیم).
در این جا مایل نیستم از تمام مباحث و موضوعاتِ اساسیِ کتاب «پیرامون سلطنت» سخن بگویم؛ فقط مایلم اعلام کنم که دانته در این رساله، بیش از هر کتابِ دیگری، از لزومِ حضورِ فرمانروا یا امپراتوری شایسته، برای خیر و منفعتِ کلِ عالم زمینی سخن می گوید. او انواع استدلال های منطقی و اساسی را که پیش تر نیز در کتابِ «میهمانی»، با آن ها آشنا شده بودیم ارائه می کند. ما همچنین با موضوع اساسی این کتابِ کنونی، که همانا مربوط به عدالت و حقّ است، و تنها فرمان روایی یگانه می تواند از آن بهره مند باشد تا علیه حرص و آزمندی به مبارزه و مقابله برخیزد، رویارو می شویم. آن گاه، پس از حّقِ فردیِ هر بشر که لازمه حضورِ سعادت در عالم می شود، با آزادی ای که بر اساس آزادیِ عملی ای که خدای متعال به بشر اعطا فرموده است مواجه می گردیم. بدینسان، نژاد بشر در نهایت آزادی، موظف است قوانینِ موجود در روی زمین را پذیرا باشد، به گونه ای که خیرِ فردی، با خیر و صلاحِ همگانی در هم آمیخته شود و نوع بشر، به همان وحدت و یگانگیِ موردنظر خدای متعال دست یابد. در بخش نخست این رساله، ما به خوبی مشاهده می کنیم که دانته دیگر از مرزِ ارائه انواع فرضیات و حدسیات فراتر رفته است، و در نظر دارد مستقیما با موضوعِ امپراتوری، در جهت فراهم آمدنِ خیر و راحتی و سعادت بشری در روی زمین وارد صحبت شود.
در بخش دوم، او از واقعیتِ انکارناپذیرِ آن لحظه تاریخی در دوران باستان سخن می گوید: یعنی هم از پیروزی های بحقّ و عادلانه ملّت روم، و هم از تلاش های حضرت مسیح برای حضوری مشخّص و ملموس، در جامعه ای که در سلطه امپراتوری روم به سر می برد. دانته همچنین از لزومِ حضور یک قاضیِ عالی و عادل که بتواند بر روی تمام ایالات و قلمروها، نظارت و قضاوت مستقیم و کامل داشته باشد سخن می گوید.
سپس در بخش سوم، مبحث اختلاف برانگیزِ «هدیه» امپراتور کنستانتَن را مطرح می کند. مبحثی که برای دانته هماره مشکل آفرین بوده است، و پیش تر نیز در «کمدی الهی» از آن سخن گفته بود.
پایه و اساس بخش دومِ رساله، مربوط به این است که چگونه ملّت روم، برتریت جهانیِ خود را بر سایر اقوامِ زمینی به دست آورد، و چگونه این امر با نهایتِ عدالت، و بدون اِعمالِ هیچ نوع زورگویی صورت پذیرفت. این مباحث تماما به تفصیل، در کتابِ «میهمانی»، مورد بحث و بررسی از سوی دانته قرار گرفته بود، و در کتاب کنونی، او به نتیجه گیری موردنظرِ خود دست می یابد: این که همه چیز بنا به اراده و خواستِ الهی صورت می پذیرد، و همه چیز از ذهنِ الهی سرچشمه می گیرد، و اوست آن ذاتِ جلیل و عظیم الشانی که حقّ قانونی و شرعی را، به قوم یا ملّت خاصّی اعطا می فرماید. او سپس اندکی پیش تر می رود و اعلام می دارد که خواست و اراده الهی، با مبحث حقّ، به معنای مطلق کلمه برابرست.
همین اصل را می توان با حالتی منظوم و شاعرانه تر، در سرود نوزدهم بخش بهشت «کمدی الهی» مشاهده کرد:

آه! ای موجودات زمینی، ای اذهان ناهنجار...!
اراده نخستین که خیر محض است، هرگز از خیر مطلق که خودش باشد، دور نگشته! و هر چیز به هر اندازه که با او هماهنگ باشد، از عدالت بهره مندست، و هیچ خیرِ آفریده شده دیگری، او را به خود مجذوب نمی سازد، بلکه این اوست کز پرتو خویش، آن خیرِ دیگر را پدید آورَد!»

این موجب می شود تا دانته با خواننده خود هم گام گردد و با هم، به کند و کاو میان «حقّ» و «تقدیر الهی» که همه چیز را شکل و نظم می بخشد، اقدام ورزد. دانته پیوسته سوال می کند که آیا هر عملی، مناسب و در هماهنگی با خواست و اراده الهی است؟ بدانسان اعلام می دارد که بشر، در جهت آگاهی یافتن از خواستِ الهی، می تواند با انواع استنباط ها و تحلیل های هوشمندانه ذهنی، و با بررسی همه چیزهای خلق شده و قابل رویت در عالم زمینی و آسمانی، از آن مطّلع گردد. ازین رو، نوعی تحقیق بسیار عالِمانه و دقیق، که بر اساس اصول منطقی و نیز وقایع تاریخی است آغاز می شود، و او توضیح می دهد که به چه دلیل ملّت روم، مستحقّ این بوده است که به عنوان «ملّت برگزیده و برتر» در عالم زمینی انتخاب شود، و این که وقار و حشمت امپراتوری روم باستان، صرفا بنا به خواست و اراده الهی بوده است و بس. او همچنین به بحث و توضیح درباره یک رشته حقایق که مربوط به آیین و ایمان مسیحیت است اقدام می ورزد. او به جنگ و مبارزه ای لفظی میان افرادی که در تلاش اند صرفا به حرص و آزمندی خود بیندیشند و بس، و یا افرادی اساسا جاهل و نادان، که از مباحث فلسفی و دینی آگاهی درستی ندارند، می رود.
کسانی که به خاطر حرص و طمعی که در دل و جان دارند، از انجام کارهایی که در آیین مسیحیت، لازمه امدادرسانی به فقرا و مستضعفان است خودداری می ورزند، تا از کلیسای مسیحیت سرقت کنند و مفهوم اصلیِ نظامِ «کلیسایی» را که حضرت مسیح با عنوانِ شایسته «فقر» نامگذاری فرموده بود، از میان بردارند.
لذا دیگر بار با دو بحثِ اساسی رویارو می گردیم که هر دو، به ایمان از دیدگاه مسیحی باز می گردد: نخستین بحث را در سطور بالا ملاحظه کردیم، و این که چرا ملّت روم از سوی خدای متعال برگزیده شد تا بر سایرین فرمان برانَد. آن گاه دانته توضیح می دهد که چرا به این حالتِ «منتخب» در آمد: وی اعلام می دارد که حضرت مسیح در دوران فرمان رواییِ امپراتور اُگوست به عالمِ زمینی فرود آمد، و بر روی صلیب به درجه شهادت نائل گردید. زیرا نیاز بود در جامعه سیاسیِ مشخّص، و در قلمرو حکومتیِ خاصّی که مورد تاییدِ ذات جلیل و اقدس الهی باشد به زمین بیاید و رشد و پرورش یابد، و در نهایت امر نیز جان سپارَد.
لذا نیاز بود که حضرت مسیح، در نظام سیاسیِ فردی که با بی عدالتی آشنا نبود، حضور به هم رسانَد تا همه چیز، بنا به شیوه ای کاملاً قانونی، عادلانه، در قالبی منضبط گونه صورت گیرد، تا همانا گناه اوّلیه ای که حضرت آدم بدان مرتکب شده بود، با خون حضرتِ مسیح، شسته و پالایش شود. لذا قانون مندی و مشروعیتِ قانون گزاریِ شایسته ای که مورد تایید معیارهای الهی نیز باشد، صرفا در ملّت روم و در امپراتوری روم یافت می شد و بس. در غیر این صورت، گناه اوّلیه هرگز بدون این شرایطِ الزامی و ضروری، از میان نمی رفت! و بدینسان نوع بشر همچنان در حالت گناه باقی می ماند. لذا فرمانروا یا امپراتوری که قدرت خود را از فرمانروای یگانه عالم هستی دریافت کرده بود، مستقیما از سوی خدای متعال به مقام امپراتوری رسیده بود. و در این جاست که دانته اعلام می دارد که بر خلاف نظریه برخی از مخالفانِ امپراتوری، قدرت امپراتور به هیچ وجه از قدرتِ کلیسایی نشات نگرفته است، و قدرت اوّل مطلقا تحت سلطه قدرت دوم، یا همان قدرتِ پاپ به سر نمی برد.
او پاپ را به عنوان جانشینِ پطرس حواری معرّفی می کند، و استدلال خود را به گونه ای مطرح می کند، و با شیوه ای چنان ظریف به گسترش آن اقدام می ورزد که سرانجام خواننده وی به این نتیجه می رسد که خدای متعال، هرگز خواستارِ پایان و فرجامی که بدان مایل نباشد، نیست. به ویژه پایانی که با طبیعتِ عالم، نامتناسب و ناهماهنگ باشد.
او سپس از انواع پایان ها و سرانجام های نهایی سخن می گوید، و نتیجه می گیرد که خیر و منفعتِ زمینی و نیز توسعه و شکوفاییِ هر چه بیش ترِ زندگی اجتماعیِ بشر، الزاما باید در حضور آن وحدتِ اُرگانیکی برای تمام نوع بشر باشد. لذا به تعریف و تعبیر و توضیح درباره وظیفه پاپ در روی زمین می پردازد و به همان اندازه، از وظایف دنیوی و سیاسیِ امپراتور یا فرمان روایی یگانه سخن می گوید. دانته به بررسی تمایلات و خصوصیات اخلاقی و روحی بشر اقدام می ورزد، و از تنوّع عمیقی که میان فرجام ها و سرانجام های عالم زمینی وجود دارد، و از تفاوتِ پایانِ نهایی کالبد جسمانی و روح بشری به صحبت می نشیند. یعنی همانا از «طبیعت» و «فناپذیری» جسمِ بشری، و نیز از «رحمت الهی» و «فناناپذیریِ» روح و جان آدمی دادسخن می دهد.
به همین خاطرست که بخش سوم کتاب، بیش تر به صورت نوعی نزاع و مبارزه طلبی میان دانته و تمام کسانی که از طرف دارانِ یک سونگرِ کلیسا هستند آشکار می گردد. دانته با نهایت شهامت و صراحت، به «بستن» دهانِ افرادی همّت می گمارد که معتقدند همه قدرتِ موجود در عالم، باید از آنِ پاپ باشد، و با سوءاستفاده ازین نکته که از نظر کلیسا، پاپ به عنوان «جانشینِ پطرس حواری» (که باید یادآور شد بنیان گزارِ کلیسای مسیحیت است) محسوب می شود، تلاش می ورزند برخی فرایافت های بسیار غلط و نابخردانه ای را در اذهان عمومی تلقین کنند، و برای نمونه اعلام می دارند که قلمرو امپراتوری، شرعا و قانونا وظیفه دارد تحت تسلیمِ قدرت و اقتدار کلیسای مسیحیت قرار گیرد. دانته در این جا، دیگر بار وقایع تاریخ بشری را یادآور می شود، و اظهار می دارد که قلمرو امپراتوریِ روم، قرن ها زودتر از پیدایش کلیسای مسیحیت وجود داشته است، و لذا قدرت و اقتدارش به هیچ وجه وابسته به قدرت کلیسا و شخص پاپ نبوده است و نیست. ازین رو، دانته مخالفت خود را با سه دسته از مخالفانِ نظریات خود اعلام می کند. او همچنین با نهایت توانمندی اظهار می دارد که طرفِ صحبتش، صرفا با گروه اوّل است، و با نهایت جدیت، و با حالتی تحقیرآمیز از انجام هرگونه بحث فلسفی یا فقهی یا حتّی منطقی، با آن دو گروه دیگر خودداری می ورزد.
لذا با مخالفانی که اخلاصی بیش از حدّ افراطی نسبت به شخصِ پاپ دارند، و از سرسپردگانِ مطلق و چشم و گوش بسته کلیسا هستند، وارد بحث می شود. آن نیز صرفا به این خاطر که قصد دارد حقیقتِ اساسی را به آن ها بازگو کند تا آنان نیز به سهم خویش، از حقیقت مطلق آگاهی یابند. لذا با نهایت سخنوری و زیبایی، همچون محقّقی خاضع، خود را به عنوان دوستدار و خدمتگزارِ راستینِ حضرت مسیح، کلیسای مسیحیت، و پاپ (که او را گلّه بان می نامد) و نیز مسیحیانِ راستین و واقعی معرّفی می کند، و از خدا می خواهد تا لطف و رحمتش را شامل حالِ او کند تا وی بتواند این بحث را به نحو احسن، و در جهت رسیدن به حقیقت ناب به پایان رسانَد. چنین وضعیتی، هرگز تا آن زمان اتفّاق نیفتاده بود، و به همین خاطرست که کتابِ «پیرامون سلطنت» از چنین اهمیت خارق العاده ای برخوردارست. زیرا دانته به عنوان یک مسیحی واقعی و راستین، به تلاش می افتد تا از حکومتی دولتی، مدنی و غیردینی، امّا همزمان در راستای آیین مسیحیت، و با نهایت سرسپردگی نسبت به تمام مفاهیمِ شرعی و فقهیِ کلیسایی داد سخن دهد! او مدعی است که به عنوان فردی مسیحی وظیفه دارد با دیدگانی گشوده، و بدون آن که تحت تاثیرِ انواع احساساتِ دینی نسبت به مقامِ پاپ یا کلیسا قرار گیرد، به بیان حقیقت ناب همّت گمارد. به همین خاطرست که دانته در طول مباحثی که مطرح می کند، به تصحیح رفتار کشیشانِ کلیساییِ دوران خود، که بیش تر در اندیشه مال اندوزی و ارضای حرص و طمع خود بودند تا رسیدگی به وضعیت فقرا و مستمندان، اقدام می ورزد، و به نام حقیقت گرایی، از لزوم صدقه دادن و احسان و رحم و شفقتِ بشری نسبت به انسان های دیگر صحبت می کند. او از استدلال هایی که مخالفانش (که از موافقانِ نظریه اقتدار و برتریت کلیسا بر امپراتوری بودند) در جهت پیش بردِ نظریات خود استفاده می کردند سخن می گوید. و این که مخالفانش به غلط، خورشید و ماه را همچون مقایسه ای میان قدرت پاپ و قدرت امپراتور اعلام کرده اند (آن نیز بر اساس آیاتی که در کتاب «پیدایش»، در «عهد عتیق» وجود دارد، و درباره آفرینش عالم سخن می گوید. او همچنین از شخصیت هایی که مخالفانش، در جهت ایجاد مقایساتی مشابه میان قلمرو امپراتوری و پاپ نام می برند صحبت می کند و همه این استدلال ها را با ارائه توضیحاتی بسیار منطقی و بجا، مردود می شمارد. دانته به شدّت مخالف این اندیشه غلط است که قدرت پاپ، با قدرت الهی برابری می کند، و معتقد است گرچه لازم است قدرتِ پاپ در عالم بشری وجود داشته باشد، لیکن این موجب نمی گردد تا قدرت امپراتوری، تحت الشعاع قدرت کلیسایی قرار گیرد. او معتقد است که هر دو نظام (امپراتوری و کلیسایی) باید در کنار هم، برای هدایت و راهبری بشر به سوی سعادت دنیوی و اخروی حضور داشته باشند. یعنی قلمرو کلیسایی، برای هدایت ارواح بشری به سوی سعادت آسمانی و دنیای پس از مرگ؛ و قلمرو امپراتوری، برای هدایتِ انسان ها به صورت افرادی متمایز و مستقل، به سوی سعادت و صلح و آرامش دنیوی در همین عالم پایین. لذا از یک رشته نمونه های موجود در کتاب «عهد عتیق» و «عهد جدید» یاری می جوید، و بسیاری از وقایع مهمی را که در طول حیات پربرکتِ حضرت مسیح در روی زمین روی داده بود، دیگر بار یادآور می شود و به انجیل استناد می جوید. او در بخش های پایانیِ رساله خود، درباره آن هدیه کذایی ای که امپراتور کنستانتَن، پس از شفا یافتن از بیماری جذام به کلیسای مسیحیت اعطا کرد سخن می گوید، و به شدّت این نظریه مخالف را که مدعی بود امپراتور کنستانتَن، بسیاری از اختیاراتِ قانونیِ خود را به کلیسای مسیحیت اهداء کرده بود ردّ می کند، و از آن اهدایی، به عنوان هدیه ای نامعتبر نام می برد. او برای متقاعد ساختن خواننده خود اظهار می دارد که کلیسای مسیحیت، هرگز بر اساس تعالیم و آموزش های حضرت مسیح مجاز نبوده است و نیست که مایملک ها و دارایی هایی برای خود بیندوزد، مگر آن که آن ها را بی درنگ میان فقرا و مستمندان تقسیم کند. لذا می گوید حتّی اگر امپراتور کنتسانتَن، چنین هدیه عجیبی را اهدا کرده بود، این در حیطه اختیاراتِ نظام کلیسایی آیین مسیحیت نبوده است و نیست که ثروت و مالی برای خود بیندوزد! و لذا با این برهان قاطع و محکم، استدلالِ مخالفانِ خود را با نهایت هنرمندی و کاردانی ردّ می کند، و جای هیچ گونه تردیدی در ذهن خواننده خود، درباره درست بودن نظریاتش بر جای نمی گذارد. در این رابطه، دیگر بار لازم است به سراغ «کمدی الهی» او بازگشت و بخش هایی را که دانته با نهایت صراحت و روشنی و وضوح، نظریه خود را در این زمینه بیان داشته است، مرور کرد. بخش هایی مانند: سرود هفتم بخش دوزخ (بندهای ۴۸-۴۶)، سرود نوزدهم بخش دوزخ (بندهای ۱۰۶۱۱۷)، سرود سی و دوم بخش برزخ (بندهای ۱۲۶-۱۲۴) و سرانجام سرود بیستم بخش بهشت به طور کلّی. در پایان، پس از بیان تمام استدلال های تاریخی، فقهی و دینی، به نتیجه گیریِ نهایی خود می رسد و اعلام می کند که پاپ و امپراتور، به عنوان دو انسان، باید از شخصی ثالث پیروی و تبعیت کنند، تا هرگونه ناراحتی و تفرقه و مشکلی از میان برود؛ امّا بی درنگ می افزاید که پاپ، با مقامی که به عنوان جانشینِ پطرس حواری دارد، نمی تواند و نمی باید در پسِ پشتِ مرد دیگری گام بردارد و به او اقتدا کند: زیرا او خود، مقیاسِ سنجشی برای سایر انسان هاست. به همان اندازه، امپراتور با مقام و موقعیتی که دارد، برتر از همه مردان است: زیرا به عنوان فرمانروای همگان برگزیده شده است. لذا یگانه ذاتی که آن ها می توانند و موظف اند نسبت به او اقتدا کنند، همانا ذاتِ جلیل و اقدسِ الهی است! و این نقطه مشترک میان پاپ و امپراتور، به عنوان دو انسان محسوب می شود. زیرا اقتدارِ کلیسا، هرگز نباید در برابر اقتدارِ امپراتوری سرِ تعظیم فرود آوَرَد، بدانسان نیز اقتدارِ امپراتوری هرگز نباید سرِ تسلیم در برابر قدرتِ کلیسایی فرود آورد؛ زیرا هر یک در نوع و مقامِ خود، از ماهیتی یگانه برخوردارست، و باید به هدایت و راهنمایی نوع بشر، در راستای وظایف خود همّت گمارَد: امپراتور در امور سیاسی و دنیوی، و پاپ در امور روحانی و دینی. یکی در جهت پیش بردِ نوع بشر به سوی سعادتِ زمینی، و دیگری در جهت پیش بردِ نوع بشر به سوی سعادتِ اخروی. لذا این موجب می شود تا دانته نتیجه بگیرد که هیچ یک، به آن دیگری وابسته یا متکی نیست، و هر یک وظیفه دارد کار خود را به تنهایی به انجام رساند. به همین خاطرست که آلیگیه ری، به مطالعه طبیعت و ذات بشر که از دو چیز، یعنی جسم و جان تشکیل شده است می پردازد. سپس از فناپذیری و فناناپذیری، و دو پایانِ متفاوت برای بشری که از ماهیتی دوگانه برخوردارست سخن می گوید. دو پایانی که تقدیر و سرنوشت الهی بدان فرمان داده است، و یکی برای سعادت در این دنیا و دیگری برای سعادت در عالمِ پس از مرگ فراهم آمده است. دانته اعلام می دارد بشری که کاملاً تسلیم و مطیعِ اجرای قوانین و فرامینِ الهی باشد، به شکوفایی و تقویتِ صفات نیکوی خود می پردازد، و با سعادتی که در اطراف خود، برای خود و هم نوعانِ خویش پدید می آورد، نه تنها موجب شکل گیریِ یک «بهشت زمینی»، بلکه امکان عروج به «بهشتِ الهی» در مرحله پس از مرگ را نیز فراهم می آورد. جایی که به سعادت و رستگاریِ نهایی نائل خواهد آمد. این سعادت و رستگاری، شامل نظاره کردنِ ذات مقدّس و جلیلِ الهی خواهد بود که همانا با رحمتِ الهی، به روح بشری ارزانی خواهد شد.
لذا ابراز احترام و خضوع از سوی امپراتور نسبت به مقام والای پاپ، آن نیز صرفا به این خاطر که پاپ، جانشین پطرس حواری در آیین مسیحیت است از سوی او توصیه می شود، و شاعر می افزاید که سزار (یا همان نمادِ امپراتوری)، موظف است در برابر پطرس (یا نماد کلیسا) محترم و سراپا احترام باشد: درست مانند پسری خاضع در برابر پدرِ مهربانِ خود. بدینسان سعادتِ دنیوی، به سعادتِ اخروی متصّل و مربوط می شود و هستیِ بشری، در روی زمین بیهوده نبوده است.
بدین شکل، دانته دیگر بار از تاریخ بشری و نیز داستان فردیِ هر انسان در روی زمین، و ماموریت فردی اش در جهت دست یافتن به سعادت، از طریق رعایتِ مفاهیم و مباحث ذهنی و اخلاقی، و نیز حرمت نهادن به روحِ جاودانه اش داد سخن می دهد. 

فرانچسکو مَتزُنی

مقدمه: پروفسور کلود لوفُر

مُدرنیته در آثار دانته

در سراسر عالم، دانته به عنوان شاعر، کاملاً شناخته شده و پرآوازه است: نام او را اغلب در کنار نام هُمرِ بزرگوار و ویرژیلِ شریف بیان می دارند. هیچ انسان فرهیخته ای نیست که از ذکر نامِ منظومه «کمدی الهی» به عنوان اثری یگانه کوتاهی کند، و یا با مضمون آن آشنایی نداشته باشد، و به یقین آن را دست کم یک بار در زندگی خود مطالعه کرده است. بدانسان نیز آن هنگام که لازم باشد شماری از شاهکارهای ادبی دنیای غرب را نام برد، اثر بی همتای دانته، هماره مقام و جایگاه نخست را دارا می باشد.
اینک باید از خود سوال کنیم که آیا این شکوه و افتخار شاعرانه ای که دانته از آن برخوردار است، و دیدگان همه انسان ها را به سوی خود خیره ساخته، ناخواسته موفّق شده است چهره دانته فیلسوف و سیاست مدار را در زیر سایه قرار دهد...؟ منظورم خالق و نگارنده کتابِ «پیرامون سلطنت» است که یقینا زودتر و پیش تر از همه، و برای نخستین بار در محدوده واژه «اومَنیتَس»(۵) ـ یا همان «بشردوستی» ـ از جایگاه شایسته و محترمانه بشر آگاهی یافت، و نوع بشر را به طور کلّی، و با تمام گستردگی و وسعتی که در بردارد، مورد بررسی دقیق قرار داد.
دانته، نخستین اندیشمند در دنیای غرب است که جامعه ای سیاسی و جهانی را مجسّم کرد؛ جامعه ای تحت فرمانِ تنها یک قدرت یگانه، که ماموریت آن نیز صرفا و منحصرا آشکار ساختن این حقیقتِ انکارناپذیر به یک یک افراد این جامعه بشری است که هر یک، شهروندِ همان دنیای زمینی به شمار می روند. او همچنین نخستین اندیشمندی است که بدون آن که ترسی در دل داشته باشد، به قدرت رسیدنِ «حقِّ فردی» را در کنار معیارهایی همچون «اقتدار» و «توانمندی» اعلام داشت، و پرورش و شکوفاییِ این «جامعه جهانی» را در نوعی تقسیم بندی ها، جنگ ها و یا همان گونه که خودِ او دوست دارد این وضعیت را بنامد: در «دوئل»هایی که یکی در پسِ پشتِ دیگری، به وسیله هواخواهان و مدعیانِ قدرت نهایی صورت می پذیرد، جای می دهد.
آخر چگونه ممکن است که دانته فیلسوف، صرفا مورد توجّه تاریخ نگارانِ دوران قرون وسطی و یا استادان رشته الهیات قرار گیرد، و هرگز مورد توجّه دانشجویانی در رشته ادبیات، فلسفه یا زبان، چنان که امروزه عادت یافته ایم این رشته ها را با نامِ «علوم انسانی» بنامیم، مورد توجّه قرار نمی گیرد؟ و آیا اوضاع به گونه ای است که چنین دانشجویانی، تا پایان دوران تحصیلِ خود، حتّی برای یک نوبت هم که باشد، به ورق زدنِ صفحاتِ این کتاب مهم، و یا شنیدن و ابراز توجّه به نام کتابِ «پیرامون سلطنت» یا «دِمُنارکیا» اقدام نمی ورزند...؟
شاید در نهایت امر، چنین دانشجویانی کمابیش بدانند که این رساله، یکی از آخرین شواهد و اسنادِ معتبر درباره جنگ و نزاعِ موجود میان پاپ های واتیکان و نظام امپراتوری است و بس... و البته صد افسوس.
بدون تردید، شرایط و دورانی که دانته این رساله را به رشته تحریر در آورد، از اهمیتِ به همان اندازه فراوانی برخوردار بوده است.

نظرات کاربران درباره کتاب پیرامون سلطنت