فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب در آغوش نور ۴

کتاب در آغوش نور ۴
تاثیر و بازتاب اعمال بشری د رعالم هستی...

نسخه الکترونیک کتاب در آغوش نور ۴ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب در آغوش نور ۴

هر انسانی، با خواندن این کتب، به یکی از راز و نیازهایش با خدای متعال پاسخ دریافت کرده است، یا آن هم که به سؤالی که پیوسته از خود می‌کرده، پاسخ دریافت نموده است. هر روحی، در این عالم خاکی، با خواندن این کتاب، واکنش و بازتابی مشخّص از طریق روح پاک و مقدّس الهی دریافت داشته است، و به یکی از نیازهای زندگی‌اش، جوابی تسکین‌بخش یافته است. همچنان که انسان‌ها، به خواندن این مطالب می‌پردازند و احساس تشویق و آرامش می‌کنند، رشد و پرورش معنوی و روحانی‌شان، همراه با قدرتی درونی افزایش می‌یابد؛ با افزایش این قدرت، آن‌ها به این نتیجه و بینش درونی دست یافته‌اند که خدای متعال، آن‌ها را برای سطح بالاتری از معنویت فراخوانده است تا به انجامِ بیش از پیشِ مأموریت خود در زمین، همّت گمارند. میلیون‌ها نفر برایم نامه نوشته‌اند تا به من بگویند چگونه با پیروی و تبعیت از تعالیم این کتاب، و با اجرای اصولی که وابسته به نظام عالم هستی و بارگاه الهی است، توانسته‌اند زندگی خود را در زمین تغییر بخشند و رشد معنوی عظیمی را به انجام رسانند. برخی دیگر نیز صرفا برایم نامه می‌نویسند تا از دردها و رنج‌ها و مصائب خود سخن بگویند و مرا همچون «سنگ صبورِ» خود بدانند...

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.06 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۶۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب در آغوش نور ۴

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



سرسخنِ ناشر

مگر نه آن که گاندیِ شریف، هماره در این اندیشه به سر می برد که وحدتی میان اندیشه و ایمان و عقایدِ ملّت هند پدید آورد...؟ و مگر نه آن که هماره اظهار می داشت:
«ملّت های گوناگون، هر یک، سوار بر زورقی هستند که همه، بدون استثناء، در رود بزرگ حیات و هستی به سویی پیش می روند که مقصد آن هماره یکی است...؟» و مگر هدف نهاییِ بشر، بازگشتی شادمانه و سرشار از بهجت و عشق، در جوار الهی نیست؟
همان گونه که خواننده گرامی ای که با آثار این موسسه آشنایی کامل دارد می داند، هدف ناشر و مترجم این موسسه، هماره ارائه زیباترین، صادقانه ترین و «الهی ترین» پیام ها، از زبانِ انسان های گوناگون، از سراسر این عالمِ پهناور است. هدف، معرّفی انواع اندیشه ها، انواع پیام ها، انواع اعتقادات، انواع تجربیات ماورای زمینی به خواننده علاقه مند به این مطالب است. تا بدین شکل، رشد و پرورش معنوی و روحانی هر فرد، مسیر خود را بپیماید.
امیدواریم که تلاش ما، در این راه بی بهره نبوده باشد. امیدواریم که بتوانید پیام های انسان های گوناگونی را که هر یک، سخنی برای گفتن دارند، به درستی درک کنید. گاه این پیام ها، تا اندازه ای با آیین و اعتقادات ما، تفاوت دارد؛ و دقیقا به خاطر همین تفاوتِ اوّلیه، که در پایان امر، از شباهت و وحدت و یگانگیِ دل انگیزی برخوردار می شود، تقاضا دارم این اثرِ تازه را نیز مورد مطالعه قرار دهید. در پایان، از قرآن مجید یاری می جویم:
«پیامبر به نازل شده های از جانب پروردگارش ایمان آورده و مومنان نیز همگی به خدا و فرشتگان و کتاب ها و فرستادگانش ایمان آورده اند. ما در میان پیامبران او فرقی نمی گذاریم. گفتند: شنیدیم و گردن نهادیم. پروردگارا، آمرزش تو را خواستاریم و بازگشت به سوی توست...»

(سوره مبارکه بقره ـ آیه ۲۸۵)
به امید دیدار، شما را به خدا می سپارم. ناشر

چند سخن با خواننده عزیز...

به نام خدای بخشاینده، به خواننده عزیز و گرامی و مهربانم درودی خالصانه می گویم. همان گونه که بدین امر واقف اید، گهگاه این کمترین، توضیحاتی روی نکاتی خاصّ تقدیم می دارد و دیگر بار لازم می بیند درباره نکته تازه ای با شما، چند سخنی بازگو کند.
این موسسه در نظر دارد که مجموعه ای تحت عنوان «در آغوشِ نور» با شماره های مسلسل ایجاد کند. کاری که از سال گذشته، به صورت شماره نخست (که همانا در آغوشِ نورِ اوّلیه و اصلی است) و شماره دوم و سوم ترجمه و منتشر کرد. اینک با چهارمین در آغوشِ نور رویارو هستید. نویسنده این چهار عنوان در سه مورد، بانو بِتی جین ایدی است که اینک در دلِ ما ایرانیان، مکان خاصی یافته است. در آغوش نور ۳، از نویسنده ای است که مورد تاییدِ کامل این بانو بوده است، چنان که به چاپ و انتشار اثر این نویسنده همّت می گمارد تا تجربیات او را با خوانندگانِ خود سهیم گردد. به زودی، در آغوش نور ۵ و ۶ و ۷ نیز چاپ خواهد شد. با اسامیِ نویسندگانی ناشناخته برای خواننده گرامیِ ایرانی، لیکن با شهرتی عالم گیر. کسانی که مانند بانو ایدی، از تجربه «نزدیک به مرگ» بهره مند شده اند و معاد را در لابه لای صفحات کتاب خود، به زیباترین شکلِ ممکن توصیف کرده اند. کسانی که از عالم ماوراء سخن می گویند و پیامی را که وظیفه دارند به زمینیان ارائه کنند، خالصانه تقدیم می دارند.
تنها خدا می داند مجموعه «در آغوش نور» های این موسسه تا چه شماره پیش خواهد رفت. هر بار که لازم است کتابی در این زمینه ترجمه شود، خدای متعال خود، شرایط را فراهم می آورد. بنابراین از خوانندگان مهربانم تقاضا دارم که همچنان ما را با لطف و محبّت و تشویق های خود مستفیض فرمایند و به مطالعه این آثارِ بعدی نیز ترغیب شوند. همه این آثار با ماهیتی «الهی» و آوایی حقیقتا «راستین» همراه اند. بدانسان نیز، تاکنون همه کتاب های بانو ایدی از سوی این موسسه، به فارسی ترجمه شده است. هر گاه کتاب تازه ای از او منتشر شود، یقین بدانید که به سرعت از سوی این موسسه، ترجمه و منتشر خواهد شد. اینک همه شما عزیزان را به خدای متعال و مهربان می سپارم! با التماس دعا...

مترجم

The Ripple Effect: our Harvest
By: Betty Jean Eadie
Onjinjinkta Publishing
1999

سرسخن نویسنده

امسال، بیست و ششمین سالگرد مرگ و تولّد خود را جشن خواهم گرفت...
به گونه ای، وقایعی که به تجربه آن ها نائل گشتم، حال با گذشت زمان، ماهیتی باز هم واضح تر و روشن تر به دست آورده اند. به محض بازگشت به زمین، درمی یافتم که لازم است این تجربیات را در زمانی موعود با دیگران سهیم گردم. و نیز آن که پیام الهی، و به ویژه عشق نامشروط خدای متعال، میلیون ها انسان را در روی زمین، به سوی خود جلب خواهد کرد. این پیام، در سال ۱۹۹۲ و با چاپ کتاب «در آغوش نور» به هر سو پخش گشت. سپس با جلد دوم که همانا «بیداریِ معنوی» نام دارد، باز هم شدّت گرفت. آن کتاب نیز در سال ۱۹۹۶ چاپ و منتشر گشت. این پیام نیز به دست میلیون ها انسان در سراسر عالم رسیده است. کسانی که به نوبه خویش، می کوشند پس از فراگیری این تعالیم معنوی، قدرت عشقِ الهی را با سایر همنوعانشان شریک و سهیم گردند. این همان تاثیر معمولی است که آن «حلقه های کذایی...» بر روی سطح آب هستی، ایجاد می کند. تاثیری با زیباترین ظریف ترین و دقیق ترین شکل ممکن...! حلقه هایی که موجب ایجاد شدن امواجی سرشار از انرژی مثبت شده است که همه، آکنده از عشق و محبّت است! این وضعیت آن قدر ادامه می یابد تا سرانجام روزی این عشق، از سوی همه مردم عالم مورد تجربه قرار گیرد!
حقیقت این است که ما به هر کاری که مبادرت می ورزیم، بازتابی نیز از آن عمل پدید می آوریم؛ ما به دیگران تاثیر می گذاریم و دیگران نیز بر وجودِ ما، تاثیر می نهند. گاه، این حلقه های کذاییِ موجود بر روی سطحِ آب زندگی، موجب پدیدار گشتن امواجی عظیم می گردند، به گونه ای که همه بشریت را در بر می گیرند و همه چیز را برای ابد، دستخوش تغییر و دگرگونی و تحوّل می کنند. گاه نیز تاثیرات آن ها آن قدر ناچیز و کوچک می شود که در این عالم خاکی، نسبتا ناشناخته باقی می مانند. تاثیرات و بازتاب پدید آمده از سوی کتاب «در آغوش نور» و «بیداریِ معنوی» (در آغوش نور ۲) همچنان به کار خود مشغول اند، و اینک به شکل هزاران هزار نامه در روز، از سراسر عالم به نزدم بازگشته اند! از همه نقاط عالم نامه های الکترونیکی، یا نامه هایی معمولی برایم ارسال می دارند و تماس های تلفنیِ بی شماری صورت می گیرد. من از این بابت، به راستی غرق در شادمانی و سعادتم و اغلب، به شدّت منقلب می گردم از این که می نگرم تا چه اندازه موجب شده ام با نگارش این کتاب ها، زندگی بسیاری از انسان های این دوره از زمان را تحت تاثیر قرار دهم...
هر انسانی، با خواندن این کتب، به یکی از راز و نیازهایش با خدای متعال پاسخ دریافت کرده است، یا آن هم که به سوالی که پیوسته از خود می کرده، پاسخ دریافت نموده است. هر روحی، در این عالم خاکی، با خواندن این کتاب، واکنش و بازتابی مشخّص از طریق روح پاک و مقدّس الهی دریافت داشته است، و به یکی از نیازهای زندگی اش، جوابی تسکین بخش یافته است. همچنان که انسان ها، به خواندن این مطالب می پردازند و احساس تشویق و آرامش می کنند، رشد و پرورش معنوی و روحانی شان، همراه با قدرتی درونی افزایش می یابد؛ با افزایش این قدرت، آن ها به این نتیجه و بینش درونی دست یافته اند که خدای متعال، آن ها را برای سطح بالاتری از معنویت فراخوانده است تا به انجامِ بیش از پیشِ ماموریت خود در زمین، همّت گمارند. میلیون ها نفر برایم نامه نوشته اند تا به من بگویند چگونه با پیروی و تبعیت از تعالیم این کتاب، و با اجرای اصولی که وابسته به نظام عالم هستی و بارگاه الهی است، توانسته اند زندگی خود را در زمین تغییر بخشند و رشد معنوی عظیمی را به انجام رسانند. برخی دیگر نیز صرفا برایم نامه می نویسند تا از دردها و رنج ها و مصائب خود سخن بگویند و مرا همچون «سنگ صبورِ» خود بدانند...
به هر حال، دلیلِ اصلی هر آن چه باشد، اکثر مردم با من وارد ارتباط شده اند، زیرا بنا به گفته خودشان، احساس می کرده اند که «باید» این کار را بکنند. اگر صرفا تعداد معدودی از انسان ها برایم می نوشتند تا به من بگویند که خود را «موظف» می دانسته اند نامه ای برایم بنویسند، شاید زیاد به این موضوع نمی اندیشیدم. امّا آن هنگام که در سرآغاز هر نامه، جمله «بتی عزیزم، من خود را ناگزیر از نوشتن این نامه به شما حسّ کردم...» کم کم به نتیجه رسیدم که به راستی ارتباطی مهم و فراسوی عالم زمینی، در شرف شکل گیری است. یک چنین واکنشی نیز، در هنگامی که برای ایراد سخنرانی های گوناگون به شهرها و کشورهای متفاوت می روم، ایجاد می شود. آن هنگام که مردم احساس می کرده اند بنا به نیرویی «نامرئی» خود را موظف می دانستند که به دیدنم بیایند. بسیاری تمایل دارند به من بگویند که به قدری نسبت به من علاقه دارند که به نظرشان می رسد مرا از دیرباز می شناخته اند. و آن هنگام که از هم خداحافظی می کنیم، احساسات اندوهی واقعی و صادقانه از سوی همه ما در قلبمان تجربه می شود.
بله، نیک می دانم که عشق، حالتی مسری دارد، امّا به نظرم می رسد که چیز دیگری نیز در شرف وقوع بوده است: واقعه ای که از دانشی آسمانی و عشق نشات گرفته است.
حقیقت، قدرتی بسیار والا و متعالی دارد، به ویژه آن هنگام که با آن رویارو می شویم. آن هنگام، بی درنگ نیازی در وجودمان حسّ می کنیم تا دست خود را به سوی کسی پیش ببریم که این حقیقت را به ما «تقدیم» داشته است. آن گاه، هنگامی که در می یابیم که این حقیقت، نمونه ای از عشق الهی است، نیاز و اشتیاق ما برای پیش آوردن دستمان ـ چه می گویم؟! ـ روح و جانمان، برای نزدیک شدن به افرادی مشابه خودمان، ما را عمیقا منقلب می سازد. ما را غرق در اشتیاق می کند. این به آن خاطر است که تجربیات معنوی و روحانی، به گونه اش شکل گرفته اند که همواره باید آن ها را با دیگران سهیم شویم. در تجربه شخصیِ خودم، حضرت مسیح به من فرمود که ما نباید حقیقت را پنهان کنیم. لازم است که آن را با هر انسانی که با او رویارو می شویم، در میان گذاریم، و از عجائب و شگفتی ها و زیبایی ها و اسرار الهی، چنان که به ما اعطا شده اند، سخن بگوییم.
ما همه از سوی ذات جلیل و اقدس الهی، اشتیاق می یابیم تا دستمان را به طور مجازی پیش ببریم؛ و من اخیرا، علّت این که چرا این خواسته و این نیاز، تا این اندازه شدید است، در وجودم دریافته ام. در سفری به واشینگتُن دی.سی، همچنان که محصور از افرادی غریبه و ناشناس بودم، و سوار بر هواپیمای جتی در ارتفاع شش هزار پا از روی زمین بودم، مشغول خواندن نامه فردی بودم که هرگز در عمرم ندیده و با او ملاقات نکرده بودم. امّا عشقی که در سطور آن نامه احساس کردم، مرا بی اندازه تحت تاثیر خود قرار داد، و بی اختیار شروع به گریستن کردم. از سوی قلبم هیچ کاری ساخته نبود، مگر آن که خود را تسلیم امواج عشق و محبّت و حقشناسی صمیمانه و خالصانه ای کند که در آن نامه، نسبت به خود احساس می کردم. شاید باید از این امر معذب می شدم، امّا قدرت واژگانی که بر روی آن کاغذ نوشته شده بود، مرا به محیط اطرافم بی توجّه کرده بود. همان گونه که تاکنون باید حدس زده باشید، من فردی سراپا احساس هستم و کنترل احساساتم در برخی از موارد، کاری بسیار دشوار برایم می شود. به ویژه اگر در ارتباط با عشق باشد. اینک برای دقایقی، می کوشم آرامش درونم را بازیابم تا دیگر بار، این نامه را بخوانم و مطالب آن را با شما سهیم گردم:

بتی عزیزم، کتاب «در آغوشِ نور» شما، اخیرا بخش مهم از زندگی مرا شکل بخشیده است. به گمانم شایسته باشد که علّت این امر را به شما توضیح دهم. مدّتی پیش، من به عنوان دستیار خدماتی، در یک کلینیک دوران نقاهت وارد به کار شدم. در این نقطه است که زندگی ام، دستخوش تغییر و تحوّل بزرگی گشت. در آغاز کار، فعالیت در چنین اماکنی، بسیار دشوار و طاقت فرسا است. زیرا ناگزیریم به بیمارانی رسیدگی کنیم که یا در شرف مردن اند، یا آن هم که صرفا از بیماری های مزمن در رنج و عذابند. بنابراین بسیاری از بیماران، در اشتیاق و آرزوی یافتن «سنگ صبوری» برای درد دل کردن با وی به سر می برند... آن ها بیش از هر چیز، به یک دوست، یا اندکی توجّه محبّت آمیز نیاز دارند. من به سرعت دریافتم که چنین کاری از دستم ساخته است، و می توانم آن چه را آن ها بدان نیازمندند، برایشان فراهم آورم. به راستی احساس خوبی بود. دیدن افرادی که به صورت داوطلبانه به دیدن این افراد می آیند تا به آن ها یاری رسانند، بسیار دلگرم کننده است. من اینک خاطره مرد بخصوصی را در ذهن دارم. او مردی سیاه پوست بود که بنا به شکل و ظاهرش، گویی به یک تیم ورزشی معروف تعلّق داشت. اندامی بسیار تنومند و قامتی بسیار بلند داشت. امّا قلبش از همه قسمت های دیگر بدنش، بزرگ تر می نمود... نخستین باری که او را دیدم، با نهایت حیرت مشاهده کردم که از اتاقی به اتاق دیگر می رود، در حالی که کتابی را در دست دارد. آن کتاب، کتاب شما بود. او برخی از قسمت ها را برای بیماران اتاق های گوناگون می خواند... این کار، قلب مرا در هم فشرد و به شدّت متاثر شدم. او نیروی مغناتیسی بسیار عمیق و زیادی داشت، به ویژه با افرادی که مبتلا به بیماری هایی لاعلاج بودند. با ورود به هر اتاق، انرژی و قدرت تازه ای به ارمغان می آورد...
روز بعد، حقوقم را گرفتم و یک نسخه از کتاب «در آغوش نور» شما را خریدم و بی درنگ غرق در مطالعه آن شدم. هرگز نخواهم توانست به شما بگویم این کتاب تا چه اندازه روی من و دیگران تاثیر عمیق نهاده است!... یگانه چیزی که می دانم این است که این کتاب همواره در این مکان حضور دارد: همچون رنگین کمانی در کنارم گام برمی دارد، بدون آن که ذرّه ای، به فاصله ها و تفاوت ها، اهمیتی دهد.
پس از خواندن کتاب شما و مطالعه آخرین صفحه زیبای آن، سوال بسیار مهمی به ذهنم آمد: «در حال حاضر، چه فردی بیش از همه در این جا، از این کتاب منفعت خواهد برد؟» ناگهان نامی به ذهنم خطور کرد. من از همان نخستین لحظه ای که آن خانم بیمار به بخش ما منتقل شده بود، به سوی او جذب شده بودم. او جوان بود (در مقایسه با سایر بیماران آن جا) و در حدود شصت یا شصت و یک سال داشت. او مبتلا به سرطان ریه بود. به من گفته بودند که عمر زیادی نخواهد داشت، زیرا سرطان، به جریانِ خونش نیز وارد شده بود...
بی صبرانه در انتظار هدیه کردن این کتاب به او بودم! آن روز، با اشتیاق به سر کار آمدم تا به اتاقش بروم، زیرا یقین داشتم که خدای متعال میل دارد که این کتاب، در اسرع وقت به دست او نرسد. امّا آن هنگام که به اتاقش رسیدم، ناگهان از حرکت ایستادم و با دهانی باز، همچنان بی حرکت بر جای ماندم: زیرا او نیز کتاب شما را در دست داشت و مشغول مطالعه آن بود! او گفت که دخترش این کتاب را به وی هدیه کرده است، و درست قصد داشت مطالبی را به من بگوید که من قصد داشتم به او بازگو نمایم...! باور کنید که غرق در حیرت شدم.
در طول هفته، او به من اعتراف کرد که دیگر به خواندن آن کتاب قادر نیست، زیرا قوّه بینایی اش به شدّت رو به وخامت رفته است. بنابراین به او پیشنهاد کردم که در روز تعطیلی ام به دیدن او بیایم و باقیمانده کتاب شما را برایش بخوانم.
روزی که از راه رسیدم، او در ایوانی که در بیرونِ اتاقش قرار داشت، نشسته بود. از باغی که در روبه رو وجود داشت، گل هایی چیده و مشغول تهیه کارت پستالی با گلبرگ های گل بود. او فصلِ: «در آغوش نور» را در لابه لای صفحات کتاب علامت گذاشته بود تا از آن جا برایش شروع به خواندن کنم. من شروع به قرائت کردم. او همچنان که مشغول انجام کاردستی خود بود، به سخنان من گوش می داد. با رسیدن به آخرین صفحه این فصل، مرا از قرائت بیشتر متوقّف ساخت و گفت: «چه قسمت زیبایی برای پایان بخشیدن این داستان...» کمی پس از آن روز، که ما در کنار هم، در آن باغ به سر بردیم، او بدرود حیات گفت.
چند روز بعد، دوستی با من تماس گرفت. این فرد، دوست عزیزی است که مدّت ها بود خبری از او نداشتم. در دوران جوانی، دست به کارهای عجیب زیادی زده بود. او از آن دختران جوانانی بود که به انواع شب نشینی های شلوغ می رفت و مشروب می نوشید؛ و مطلبی که او بیان داشت، چیزی بود که بیش از همه برای من شگفتی آور بود. به ویژه آن هنگام که از سوی کسی مانند او بیان می شد! او گفت: «باید مطلبی را با تو در میان گذارم. من کتابی خوانده ام که تمام زندگی ام را دستخوش تغییر و تحوّل کرده است.» او به توضیح دادن درباره این کتاب پرداخت، و این که تا چه اندازه، وی را منقلب ساخته و در نحوه اندیشیدنش، تاثیری ژرف بر جای نهاده بود. نام آن کتاب «در آغوش نور» بود...
او پیش از آن که گوشی تلفن را بگذارد، به من گفت: «توصیه می کنم این کتاب را بخوانی! شاید بتواند تغییرات مثبتی نیز در زندگیِ تو ایجاد نماید...» یگانه چیزی که توانستم بگویم این بود که: «آه... ایجاد کرده است... ایجاد کرده است...»

نظرات کاربران درباره کتاب در آغوش نور ۴

خدا شاهده من نه مترجم این مجموعه هستم و نه از عوامل نشر وحتی فیدیبو فقط دوست دارم همه هموطنان عزیز با خواندن آن نان ما روانشناسها و روان پزشکها را آجر کنند!
در 2 سال پیش توسط Ger...y77
من جلد یک کتاب های بتی جین ایدی رو خوندم .فکر می کنم اصل مطلب رو در همون جلد گفته و این جلدها بیشتر به توضیح افکار و احساس نویسنده بعد از اون اتفاق می پردازه
در 1 هفته پیش توسط Masoumeh Fardi