فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب در آغوش نور - ۳

کتاب در آغوش نور - ۳
خاطرات روح

نسخه الکترونیک کتاب در آغوش نور - ۳ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب در آغوش نور - ۳

هرگز از شنیدن پیامی زیبا که از عشق نامتناهی و بیکران خدای متعال و مهربان باشد، خسته نمی‌شوم! خودِ من، همچون شاهدی عینی، قدرتِ بی‌پایانِ این عشق را تجربه کرده‌ام، و نیک می‌دانم که توصیف آن، امری غیرممکن خواهد بود... لیکن، با وجود آگاهی به این واقعیت، باز هم تلاش‌های صادقانه، صمیمانه و شرافتمندانه کسی را که سعی دارد این وضعیت را در چارچوب واژگان و جملاتی قابل درک و فهم برای سایرین جای دهد، تحسین می‌کنم. منظورم کسی است که «آن جا...» حضور داشته است. کتاب بسیار دل‌انگیزِ رُی میلز به نام «خاطراتِ روح...» به راستی یک چنین تلاشی است؛ و باید اقرار کنم که قلب مرا بی‌اندازه تحت‌تأثیر سخنان خود قرار داد و منقلب ساخت. این کتاب همچنین اطّلاعات بسیار ارزشمندی درباره نیاز مطلق انسان‌ها، برای ایجاد مهر و شفقت در میان همنوعان خود، بویژه کسانی که با مشکلات زیادی در این عالم در عذاب هستند، به ما ارائه می‌کند. بتی جین ایدی

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.2 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۸۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب در آغوش نور - ۳

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

هرگز از شنیدن پیامی زیبا که از عشق نامتناهی و بیکران خدای متعال و مهربان باشد، خسته نمی شوم! خودِ من، همچون شاهدی عینی، قدرتِ بی پایانِ این عشق را تجربه کرده ام، و نیک می دانم که توصیف آن، امری غیرممکن خواهد بود... لیکن، با وجود آگاهی به این واقعیت، باز هم تلاش های صادقانه، صمیمانه و شرافتمندانه کسی را که سعی دارد این وضعیت را در چارچوب واژگان و جملاتی قابل درک و فهم برای سایرین جای دهد، تحسین می کنم. منظورم کسی است که «آن جا...» حضور داشته است.
کتاب بسیار دل انگیزِ رُی میلز به نام «خاطراتِ روح...» به راستی یک چنین تلاشی است؛ و باید اقرار کنم که قلب مرا بی اندازه تحت تاثیر سخنان خود قرار داد و منقلب ساخت.
از دوران تجربه نزدیک به مرگم، یگانه شوق و علاقه زندگی ام در این خلاصه شده است که طبیعت حقیقی و مقدّس الهی را، آن طور که اجازه یافتم مشاهده کنم، به دیگران توصیف نمایم. به همه عزیزانی که گوشی شنوا دارند و مایلند این مطالب را بشنوند. بنابراین هنگامی که رُی میلز با من تماس گرفت، و از خاطراتی برایم سخن گفت که در دورانی پیش از تولّد، «در بهشت» پشت سر نهاده بود، روح و جانم سراپا دقّت، به سخنان او گوش فرا داد...
البته من نیز در برخی موارد، می توانم به موجودی ناباور و شکاک مبدّل گردم، امّا حقیقت این است که سخنان رُی، آن چنان عمیقا مرا لمس کرد و تحت تاثیر خود قرار داد، و «قلبا» می دانستم و به خوبی درمی یافتم که او به راستی وقایعی را به خاطر می آورد که در دورانی پیش از آن که به دنیای زمینی قدم نهد، تجربه کرده بود. او از خاطرات و جزئیاتی سخن می گفت که در طول تجربه نزدیک به مرگم، به من نیز نشان داده شده بود:چیزهایی که من هرگز در کتابِ خود، درباره آن ها صحبت نکرده، و در ملاعام، فاش نساخته بودم.
همان گونه که می دانید:هر چیزی وقت و زمان مشخّصی از برای خود دارد. نیک می دانستم که زمان مناسب برای سهیم شدن آن خاطرات با دیگران از سوی من، و بازگو کردنشان در هنگام نگارش کتابم، هنوز فرا نرسیده است.
از این رو، هنگامی که با رُی صحبت می کردم، دریافتم که زمان این کار نیز، سرانجام برایم فرا رسیده است. بنابراین رُی را تشویق کردم که زمان مناسب برای نقل این وقایع، فرا رسیده است. حال آن که نمی دانستم خدای متعال، از حالا اراده فرموده بود که رُی این مطالب را در کتابی نقل کند؛ نمی دانستم به او فرمان داده بود این کار را آغاز نماید.
کمی بعد، موافقت کردم که در چاپ و انتشار این کتاب زیبا، به یاری رُی برخیزم، آن هم به این دلیل که می دانستم انتشار این کتاب، تا چه اندازه می توانست خشنودی و سعادت و شادمانی و تسکین خاطر و آرامش روح و جان بسیاری از انسان هایی را که به شدّت در تلاش بودند تا از سرچشمه حیات و هستی سردرآورند موجب گردد، و از ماموریت هایی که باید در این زمین به انجام رسانیم، اطّلاع یابند. با این حال، پس از آن که رُی چندین بار نوشته خود را به ناشران گوناگون داد، و هنگامی که هیچ یک حاضر نشدند روی این کتاب سرمایه گزاری کنند، این امر برایم بسیار شگفتی آور شد: زیرا توضیح آن ها این بود که مبحث «عرفان» و مسائل ماورای طبیعی، به عنوان موضوعی از حالا «کسالت آور و خسته کننده» در آمده بود، و دیگر از برای خود خواننده ای در جامعه نداشت...!
امّا من نیز به سهم خویش، «کاملاً یقین» داشتم که این کتاب، هر طور که هست، باید چاپ و منتشر شود! بنابراین روزی زانو بر زمین نهادم، و از خدای متعال خواهش کردم خرد و فضیلت لازم را به من ارزانی فرماید تا بتوانم احساساتی را که وادارم ساخته بود به یاری رُی برخیزم، به خوبی در وجودم درک کنم، و این که چرا یقین داشتم این کتاب باید «هر طور است» به دست انسان های این دنیای زمینی برسد... هنگامی که پاسخی واضح و روشن و رسا به گوشم رسید، به هیچ وجه دستخوش تعجّب نگشتم: لازم بود خودِ من آن کتاب را به چاپ رسانم! آیا مقدر بود این کار، صرفا نوعی اعلام ایمان عمیقم به محتویات این کتاب باشد، یا نکند ماموریتی دیگر در پیش رو داشت...؟ حقیقت این است که هیچ نمی دانستم. امّا، به همان مقدار، کوچک ترین تاثیری در من نداشت. آن چه درمی یافتم این واقعیت بود که پیام رُی، و خاطراتی که از بهشت داشت، می بایست هر طور است به دست مردم جهان رسد، و من نیز با اشتیاق کامل حاضر و آماده بودم این مسئولیت را به انجام رسانم.
من اطّلاع زیادی از کار نشر و چاپ کتاب نداشتم، هر چند دو عنوان از کتاب هایم چاپ و منتشر شده بود. با این حال، به خدای مهربان توکل کردم، تا وسیله ای برای تحقّق یافتن این کار در اختیارم نهد.
بدیهی است که خدای متعال، دعای مرا بی پاسخ نگذاشت.
سرانجام موجب شد به تاسیس موسسه نشری اقدام ورزم؛ من از نامِ خانوادگی سرخ پوستی ام: اُنجین جینکتا(۱) استفاده کردم، و خود را آماده ساختم تا به انجام کاری که تا آن اندازه به آن علاقه داشتم و احترام می گذاشتم، ادامه دهم: منظورم سهیم کردن دیگران از عشق الهی است...
اثر حاضر، کتابی بسیار قدرتمند است. پیام هایش، شهادتی انکارناپذیر و راست، درباره نقشه بزرگ الهی در عالم هستی است. این کتاب، ما را تشویق می کند تا مسیرهایی را که به خدای متعال منتهی می شوند، بجوییم و در آن ها گام نهیم. خاطرات دلنشین رُی به ما کمک می کند تا اهداف حیات و هستی مان را در کره زمین دریابیم، و درباره آزادی و اختیاری که عطیه ای الهی است، اطّلاعات بیشتری کسب کنیم: وقایعی را که لازم است در کره زمین تجربه نماییم.
این کتاب همچنین اطّلاعات بسیار ارزشمندی درباره نیاز مطلق انسان ها، برای ایجاد مهر و شفقت در میان همنوعان خود، بویژه کسانی که با مشکلات زیادی در این عالم در عذاب هستند، به ما ارائه می کند.
رُی با بینش درونی استثنایی خود، هدف نهایی این افراد را در کره زمین آشکار می سازد و به ما می آموزد به چه دلیل لازم است به آن ها احترام و عشقی عمیق ابراز بداریم. با خواندن خاطرات تلخ و شیرین رُی، و سختی هایی که در عمر خود کشیده است، ما در می یابیم که ساکنان بهشت، تحت نظارت خدای مهربان، به ما یاری می رسانند تا همه وقایع سخت و دشوار را تحمّل کنیم، بی آن که ذرّه ای به آن ها توجّه ابراز بداریم، و یا احساس شکست کنیم. درمی یابیم که فرشتگان، از خدمت کردن و یاری رساندن به ما، بی اندازه لذّت می برند و خشنود می شوند.
رُی به خاطر دارد که بخشی از ماموریت او در زمین، سهیم شدن خاطراتش با دیگران است، و این که آن ها را در برابر واقعیت عالم بهشت، هوشمند سازد. حقیقت این است که بهشت، سرای اصلی ما است. خانه و کاشانه ای است که از آن جا آمده ایم، مکانی از نور مطلق، عشق و زیبایی! مکانی که قرار است دوباره به آن جا بازگردیم. این کتاب، مانند در آغوش نور، می تواند پاسخی به بسیاری از دعاها باشد، و به ما می آموزد که حقایق ساده و زیبای نقشه الهی، تنها برای ما در نظر گرفته شده است... و این چیزی است که یقینا همه ما انسان های روی زمین، مایلیم بیاموزیم...! و همین طور هم این امکان را بیابیم که عشق نامتناهی، پایان ناپذیر و بیکران خدای عالم را با دیگران سهیم گردیم...

بتی جین ایدی

پیرامون نویسنده

رُی میلز مسئول امنیتی کارخانه چوب بری است. او پدر سه پسر، و پدربزرگ دو نوه کوچک است. در حال حاضر، به همراه همسرش فیلیس، در قسمت جنوبی ایالت جرجیا زندگی می کند. او که اینک پنجاه سال دارد.

این کتاب را به خدای متعال، که سرچشمه همه قدرت ها است، تقدیم می کنم! به خدایی که مرا آفرید، و مرا در عشق ازلی و ابدی خود، همواره محفوظ نگاه داشته است. و نیز به حضرت عیسی مسیح (ع) که این امکان را به من ارزانی داشت تا دوباره روزی، به بهشت که سرای من است، بازگردم...
این کتاب را به فرشتگانی که آموزگارانم بودند، و پیش از آن که به کره زمین بیایم، به من تعالیم گوناگون دادند، تقدیم می دارم. به فرشتگانی که همچنان همه روزه، با عشق و محبّت و توجّه خاصّشان، به یاری من برمی خیزند...
به همسر دوست داشتنی ام فیلیس، که در هنگام نگارش این کتاب، پیوسته مرا تشویق کرد. او ستون حیات فانی من است: روغنی که در چراغ هستی ام می سوزد، و نسیمی که بادبان های زورق زندگی ام را به پیش می راند...
به فرزندانم: بو، بابی و راکی و عروسم پِگی و عروس آینده ام هِدر، و همه نوه هایم (ویل و دروو) و نیز همه نوه هایی که هنوز در بهشت حضور دارند و منتظرند تا زمان مناسب از راه رسد تا به جمع خانواده ما بپیوندند.
و سرانجام به عزیزترین دوستم: بابی هالُوِی که در تمام طول زندگی، در کنارم حضور داشته، و همواره آماده بوده است به یاری ام بیاید و به سخنانم گوش فرا دهد. کاش همه انسان ها، دوستی مانند بابی در عمر خود می یافتند...! در این باره، هیچ تردیدی نیست! او به راستی هدیه ای ارزشمند از سوی خدای مهربان است... 

رُی میلز

نظرات کاربران درباره کتاب در آغوش نور - ۳

مجموعه با ارزش و گرانبهایی که غیر ممکنست پس از تمام کردنش از درون متحول نشوید.
در 2 سال پیش توسط Ger...y77