فیدیبو نماینده قانونی نشر تیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دعا، دریچه‌ای به سوی ماوراء

کتاب دعا، دریچه‌ای به سوی ماوراء
۱

نسخه الکترونیک کتاب دعا، دریچه‌ای به سوی ماوراء به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دعا، دریچه‌ای به سوی ماوراء

آن هنگام که از هر امید یا خواسته‌ای تهی باشید، یقین بدانید که با کمال و فراوانی الهی مواجه خواهید شد. هنگامی که افسرده و اندوهگین هستید، با شادی و بهجت الهی رویارو خواهید شد. و هنگامی که ناخواسته در مرکز توفانی وحشتناک حضور می‌یابید، با پناهگاهی که خدای متعال به شما ارزانی خواهد داشت مواجه خواهید شد، و با رزق و روزیِ بی‌پایان او آشنا خواهید شد. هرگز اجازه ندهید شرایط اطرافتان، شما را نابینا سازد؛ از وقایعی که قرار است روی دهد بیمی به دل راه ندهید، و به سرعت نومید نشوید و به سوی تلخکامی گرایش پیدا نکنید و به سرعت زبان به شکایت نگشایید! به جای آن، صبور باشید و درست در مرکز تمام مشکلاتتان، به جستجوی خدای مهربان بگردید. او را بخوانید و از او بخواهید که خودش را برای شما آشکار سازد. هرگز با خدا «قهر» نکنید!

ادامه...
  • ناشر نشر تیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.23 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۷۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دعا، دریچه‌ای به سوی ماوراء

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

هرگز درباره هیچ چیز نگران و مضطرب نباشید! سعی کنید با دعا و نیایش، و روی آوردن به خدای متعال، و با تقدیم سپاس و ثنا به درگاه الهی، تقاضاها و خواسته هایتان را به خدای متعال عرضه کنید. و آن هنگام، صلح و آرامش الهی، که فراسوی تمامی درک و آگاهی بشری به پرواز در می آید، از قلب و روح و جان و ذهنتان، به مراقبت و محافظت از شما اقدام خواهد ورزید.

زندگی سراسر آکنده از انواع مشکلات است، حال این مشکلات به گونه ای است که یا وجودِ خودِ ما را به رنج و اندوه سوق می دهد، یا آن هم که به دیگران مربوط است و موجب می گردد ما برای دیگران، احساس نگرانی و ناراحتی کنیم. خدای متعال، ما زنان را به عنوان موجوداتی مهربان و نیک سرشت آفریده است. موجوداتی که می توانند عمیقا رنج کشند و به طرزی ژرف، تمام احساسات بشری را در وجود خویش تجربه کنند.
به همان اندازه، ما باید این واقعیت انکارناپذیر را بپذیریم که خدای متعال، هرگز در نظر نداشته است که ما از یک زندگی راحت و آسوده برخوردار شویم. اگر زندگی به این شکل بود، پس یقینا خواستار حیاتی دیگر، در مکانی بهتر نمی گردیدیم...!
یقینا آرزومند این نمی شدیم که در جوار الهی، در بهشتی سبز و خرّم به زندگی روحانی خود ادامه دهیم. یعنی همانا مکانی که به راستی به آن تعلّق داریم، و خدای متعال نیز به سهم خویش، خواهان آن است که ما در همان مکان حضور یابیم.
خدای بزرگ، وعده های بی شماری به ما داده است: او همواره از رگِ گردن نیز به ما نزدیک تر است، و همواره این تعهد را به بندگان خود داده است که در هر شرایطی، در هر کجا، برای هر چیزی، در کنار ما باشد، تا ما بتوانیم با هر مشکلی رویارو شویم. او این قدرت را به ما می دهد تا هر روز بامداد، با روزی جدید رویارو گردیم، و مهم تر از همه آن که خدای متعال، این وعده را به ما داده است که به تمام آرزوهایمان، به تمام راز و نیازهایمان گوش سپارد، و به دعاهایمان پاسخ دهد و در هر کجا که فریادی دردمند و نومیدانه از سینه بیرون دهیم، به فریاد ما پاسخ دهد.
ما در بدترین لحظات زندگی مان، در دورانی که غرق در اندوه و رنج و خشم و ناراحتی و افسردگی و ترس و نومیدی و یا حتّی احساس گناه به سر می بریم، این امکان و توانایی را داریم که به آغوش پروردگارمان بشتابیم، و خود را با نهایت آسیب پذیری و تسلیم، در میان بازوان خدایمان قرار دهیم. او به ما وعده داده است که اگر چیزی از او درخواست کنیم، به ما پاسخ مثبت دهد.
بنابراین هنگامی که زندگی در بدترین حالت خود در برابرمان ظاهر می گردد، و شما دیگر نمی دانید چگونه خواهید توانست لحظه بعدی را تحمّل آورید، به سوی خدای مهربان روی آورید، زیرا همانا اوست سرچشمه همه تسکین ها و امیدها و مهربانی ها و مهرورزی ها...!

دعا کردن در هنگامی که سختی ها به آدمی روی می آورد

پروردگارا! صدای دعایم را می شنوی...؟ بارالها! به آوای من گوشِ دل سپرده ای...؟ همانا توئی فریادرسم...! در روزهای رنج و ناراحتی، تو را فرا خواهم خواند، باشد تا تو نیز به فریادم پاسخ دهی...

آیا به راستی در سراسر این عالم خاکی، کسی وجود دارد که هرگز بدون هیچ مشکل و سختی و ناراحتی، به زیستن ایام عمر خود پرداخته باشد...؟ اگر به راستی چنین شخصی وجود دارد، من بی اندازه مایل و مشتاقم که با چنین موجود خوش اقبالی، آشنا شوم! بسیار مایلم بدانم این حالت خاصّ، چگونه ممکن است؟ اینک، بیش از سی و دو سال است که گام به گام، با خدای عزیزم به قدم زدن پرداخته ام، امّا هنوز هم از دوران های سخت و دشوار می گذرم.
... درست مانند هر انسان دیگری که در این کره خاکی حضور دارد.
امّا هر قدر بیش تر در کنار خدای متعال گام بر می دارم، کم تر دستخوش نومیدی یا ترس و وحشت می شوم. به ویژه در هنگام رویارویی با مشکلات و ناراحتی هایی که ممکن است بر سرِ راهم ظاهر گردد.
من دیگر مانند دوران قدیم، دستخوش یاس و اضطراب و نومیدی نمی گردم. این به آن دلیل است که می دانم خدای متعال، زندگی مرا در دستان مهربان خود دارد.
در واقع، مسئولیت زندگی من، بر عهده او و فقط اوست! و من نیز به او توکل کرده ام. من بارها در طول روز، دست به دعا می گیرم و به نیایش پروردگارم اقدام می ورزم، و به او یادآور می شوم که هرگز بدون او نمی توانم در این عالم زمینی زندگی کنم، بنابراین لازم است که او حتما، تمام امور زندگی مرا در دستان خود داشته باشد و به محافظت و مراقبت از من بپردازد.
***
لطفا مطالب مرا به اشتباه درک نکنید! منظور من از مطالب بالا این نیست که هرگز از رویارویی با واقعه ای نامنتظره، به تعجّب و شگفتی نمی افتم، و یا در شرایط دشوار ناراحت و پریشان خاطر نمی شوم! نه! به همان اندازه، واکنش اوّلیه من نیز تجربه کردن نوعی صلح و آرامش مطلق نیست...! اغلب، مانند همه انسان ها، بنا به اصطلاح معمول: «با سر» به داخل مشکلات و ناراحتی ها و دردها و رنج ها و نومیدی فرو می افتم، و از وقایعی که در اطرافم و یا برای خودم روی داده است، ناراحت و آشفته می شوم.
درست در هنگامی که با خود می اندیشیم که به نهایت آرامش و خونسردی و سعادت دست یافته ام، و یا هر آن چه را که لازم بوده است، در این عالم خاکی دیده یا شنیده یا تجربه کرده ام، درست در همان هنگام، با درجات جدیدی از غیرقابل تصورّرترین وقایع و حوادث رویارو می شوم و به خوبی در می یابم که هنوز هم شیطان در گوشه و کنار حضور داشته و در اندیشه بوده است که به گونه ای، به آزردن من و هم نوعانم مبادرت ورزد و ما را به نابودی کشانَد.
من می توانم در چنین حالاتی، عمیقا ناراحت شوم، یا دستخوش ترس و نگرانی گردم، و یا حتّی به طور موقت، با نومیدی دست و پنجه نرم کنم و با خود بیندیشم که این بار دیگر زندگی ام به پایان خود رسیده است. امّا خیلی به سرعت، دیگر بار به خود می آیم، بر خود مسلط می شوم و درمی یابم که مهم نیست محیط اطرافمان تا چه اندازه تاریک و غم انگیز و دردناک و ناراحت کننده است، این را به خاطر داشته باشید که همواره مکانی سراسر آکنده از صلح و آرامش وجود دارد که خدای متعال برای هر یک از ما، در نظر گرفته است.
جایی که به عنوان پناهنگاه و یا ساحل امنی برای ما است تا از توفانی که به راه افتاده است، در امان باقی بمانیم. ما می توانیم حقیقتا به خدای بزرگمان توکل کنیم، و به او وابسته باشیم، و بدانیم که او یقینا ما را به نقطه ای امن، رهنمود خواهد کرد.
یکی از بهترین نمونه های این وضعیت، زمانی است که ما در یک روز بارانی و خاکستری و گرفته و توفانی، سوار بر هواپیما می شویم!
به راستی چه قدر عجیب است که انسان با تکنولوژی مدرن، قادر است تا این اندازه در آسمان صعود کند و از میان ابرهای تیره و باران زا عبور کند. ابرهایی آن قدر ضخیم و کلفت و ترسناک که ما هرگز نمی توانیم هیچ چیزی را از میان آن ها ببینیم و تشخیص دهیم. و سپس، ناگهان آن قدر صعود می کنیم که ناگهان بر فراز این ابرهای سیاه و خطرناک قرار می گیریم. آن وقت است که این قابلیت را پیدا می کنیم که تا کیلومترها از آسمان را که به طرزی بیکران گسترده شده است، نظاره گر باشیم و غرق در شیفتگی شویم. در آن بالا، آسمان آفتابی و هوا روشن است، و همه چیز به رنگ آبی شفّاف و زیبایی خودنمایی می کند.
من همیشه این حقیقت را از یاد می برم: این که مهم نیست هوای بدِ اطرافم تا چه اندازه شدید و غم انگیز است. مهم این است که بدانیم این امکان وجود دارد که بر فراز این لایه غم انگیز و تیره قرار بگیریم و از توفان نیز بالاتر رویم و به مکانی برسیم که همه چیزِ آن، خوب و زیبا و راحت است...
آری، زندگی معنوی، روحانی و عاطفی ما نیز بدین شکل است. هنگامی که ابرهای تاریک و خطرناک مبارزات و تلاش ها و رنج ها شروع به حرکت می کند و تمام صفحه آسمانِ وجودمان را در بر می گیرد، و به گونه ای تمام قلب ما را با حالتی شکست ناپذیر در بر می گیرد، به گونه ای که ما حتّی دیگر قادر نیستیم مسیر پیش رویمان را بنگریم، این امکان هست که آدمی بی اراده، از خاطر ببرد که مکانی سراسر آکنده از آرامش و نور و وضوح و صلح و آرامش وجود دارد.
مکانی که می توانیم به سوی آن پر کشیم. اگر ما بتوانیم دست خدای مهربان را در شرایط دشوار زندگی مان محکم چنگ زنیم، و به آن وابسته بمانیم، خدای مهربان نیز ما را در هوا بلند خواهد کرد و در چشم بر هم زدنی، از تمام مشکلات و سختی هایی که ما را در برگرفته است، می رهاند و به نقطه ای آرام و راحت و گرم و امن، هدایت خواهد کرد. جایی که مخصوص ما آماده کرده است. متاسفانه ما اغلب تمایل داریم فراموش کنیم که دستِ خدای متعال و مهربان را بگیریم.
ما از خاطر می بریم که در کنار او گام برداریم. ما این درک و التفات را از دست می دهیم که امید و آسایش و راحتی مان را تنها می توانیم در ذات اقدس و جلیلِ او بیابیم و بس.
یکی از نام هایی که دوست دارم همواره با آن، خدای متعال را بنامم، «تسکین بخش» است. به نظرم، همین نام به تنهایی، می تواند شفای معنوی و جسمانی را در چشم برهم زدنی برای قلب هایمان فراهم آورد! خدای مهربان، آن قدر ما را دوست می دارد که هرگز ما را در روی زمین تنها نگذاشته است تا به تنهایی، با مشکلاتمان رویارو گردیم. این درست به این می ماند که ما انسان ها هرگز تمایل نداریم در برابر به خورشید، زبان التماس گشاییم تا از نور و گرمای خود به ما اعطا کند؛ به همان میزان نیز لازم نیست از خدایمان بخواهیم که به ما آرامش خاطر و تسکین ارزانی فرماید، زیرا این ها چیزهایی است که خدای مهربان به صورت طبیعی به سوی ما انسان ها سرازیر می فرماید!
او همانا مظهر تسکین و آرامش است. تنها نیاز به این است که خود را از هر آن چه که ما را از خدای متعال جدا می سازد تفکیک و دور سازیم، و بیش تر بکوشیم به ذات جلیل و اقدس او نزدیک گردیم و در جوار او به سربریم. بنابراین لازم است دست به دعا گیریم، و در شرایط دشوار و در لحظاتی که همه چیز بر خلاف جریان باد برایمان می وزد، از او بخواهیم که حضور خود را بیش از پیش در کنار ما آشکار سازد، تا ما بتوانیم مصائب خود را بهتر تحمّل کنیم.
لحظات دشوار و غم انگیز، دوره هایی سیاه و ناراحت کننده، برای همه انسان ها روی می دهد. هیچ انسانی نیست که هرگز بدون هیچ مشکلی در روی زمین زندگی کند. همین یک سال و نیم گذشته، یکی از سخت ترین و بدترین سال های عمر من بود... در جایی که یک عالم چیزهای خوب برایم روی می داد ـ البته از نظر برکات و عنایاتی که خدای متعال نسبت به نویسندگی من ارزانی فرموده بود ـ لیک از لحاظ سلامت جسمانی، ناگزیر بودم به مبارزه ای بسیار طاقت فرسا مبادرت ورزم، بدون آن که بدانم پیروزمند نهایی، چه کسی خواهد بود؟ من یا سرنوشت؟ در حدود دو سال پیش، من ناگهان دچار انواع دردهای شکم طاقت فرسا شدم و پیوسته دستخوش حالت تهوع می گردیدم. این حملات، مرا بی اندازه ناتوان و دردمند بر جای می گذاشت.
هر بار که از این بحران ها برایم روی می داد، در وضعیت بسیار دشواری گرفتار می شدم و شوهرم با نهایت دستپاچگی مرا به نزدیک بیمارستان می برد و همواره این اتفّاقات درست در نیمه های شب روی می داد... (راستی چرا همیشه بدترین وقایع، در نیمه های شب روی می دهد؟!)
باری، ما هر بار، تا فرا رسیدن بامداد روز بعد، در بیمارستان باقی می ماندیم و پزشکان کشیک و انواع دستیاران پزشک، هرگونه آزمایش ممکن را روی من انجام می دادند، تا به علّت دردهای شدیدِ شکم من پی ببرند. امّا هر بار، نتیجه این آزمایشات نشان می داد که من فردی کاملاً سالم هستم و این که هیچ اشکالی در بدنم نیست. آن ها هیچ علّتی برای این دردها نمی یافتند، و هیچ کس نمی توانست بفهمد به چه دلیل من این قدر رنج می کشم و مبتلا به دردهای تحمّل ناپذیر می گردم...
این ماجرا، شش ماه به طول انجامید، و من به بیمارستان های گوناگون رفت و آمد داشتم، و با انواع پزشکان و متخصّصان ملاقات می کردم تا شاید راهی پیش پایم گذارند.
سپس در نوبتی، درست در وسط نیمه شب که باید اقرار کنم بدترین و وحشتناک ترین شبِ زندگی ام به شمار می رود و هرگز شبی به آن بدی را پشت سر نگذاشتم، ناگهان احساس کردم که چیزی در داخل بدنم منفجر شد. این وضعیت با چنان شدّت و خشونتی صورت گرفت که بی درنگ فهمیدم اگر کمک پزشکی آنا به دادم نرسد، یقینا در ساعات بعدی، حقیقتا جان به جان آفرین تسلیم خواهم کرد. شوهرم مرا به سرعت به بیمارستان رساند. ساعت سه و نیم بامداد بود، و به گونه ای ناگفته، به خوبی می دانستیم که من آن قدرها هم وقت نداشتم تا در انتظار رسیدن آمبولانس باقی بمانم...
امّا به محض ورود به اتاق اورژانس، ساعت ها از پی یکدیگر سپری شد، بدون آن که هیچ کسی به یاری ام بیاید. من به مدّت چندین ساعت، ضجّه می زدم و التماس می کردم و به هر کسی که به نزدیکم می آمد می گفتم که اگر در اسرع وقت کسی به دادم نرسد، جان خواهم سپرد. باری دیگر، تمام آزمایشاتی را که پیش تر نیز از من گرفته شده بود، از من گرفتند و باری دیگر، همه در سکوت فرو رفتند؛ زیرا کسی نبود که به من بگوید من به راستی مبتلا به چه دردی هستم.
شوهرم پیوسته برای وضعیت من، دست به دعا می گرفت، و هنگامی که خواهرم سوزان(۱) و دوست صمیمی ام رُز(۲) به بیمارستان آمدند، آنان نیز شروع به عبادت کردند و برایم دعا خواندند. آن ها از کسان دیگری هم که در بیمارستان حضور داشتند خواهش کردند با آن ها هم صدا شوند و برایم دعا کنند. و مهم تر از همه آن که سرانجام دریابند من از چه دردی در رنج و عذابم.
من نیز تنها می توانستم زیرلب بگویم: «خدایا، به دادم برس! یا عیسی مسیح! به یاری ام بیا...»
سرانجام، در مقطعی از زمان، خطاب به خدایم گفتم: «آیا وقت مرگم فرا رسیده است؟» امّا احساس نکردم که خدا می فرماید آری، اینک لحظه مرگ تو است. برعکس، پیوسته حضور گرمِ الهی را در اطرافم حسّ می کردم و می دانستم که به گونه ای، به من می فرماید که هنوز بسیاری چیزها برایم در روی زمین، ذخیره دارد.
از داشتن چنین احساسی، دستخوش نوعی اشتیاق و امیدواری شدم، امّا آن دردِ وحشتناک، لحظه ای آرامم نمی گذاشت. به همان اندازه، مسئولان پزشکی آن بیمارستان، به هیچ وجه نمی توانستند هیچ دارویی به من دهند، زیرا نمی دانستند بیماری من چیست. من پیوسته از خدایم خواهش می کردم که مرابه آن مکانی که بر فراز ابرهای باران زا و توفانی است، عروج دهد.
سرانجام پس از سپری شدن هشت ساعت انتظار، دکتر مختصّص، جرّاح بیمارستان را به نزدیک بالینم فراخواند. او نیز آن قدر شهامت و مردانگی داشت که بدون هیچ ترسی اعلام کند: «با این آزمایشاتی که مشاهده می کنم، به هیچ وجه نمی دانم شما چه مشکلی دارید. امّا به گمانم، آپاندیس شما پاره شده باشد...
من قصد دارم همین حالا شما را به اتاق جرّاحی ببرم، و اگر اشتباه کرده باشم، به هر حال خواهم فهمید که مشکل شما چیست.»
با نهایت خضوع و آسایش خیال از او تشکر کردم، و به او گفتم که هر کاری لازم است انجام دهد، با این شرط که آن دردِ وحشتناک را از وجودم دور سازد! برایم دیگر مهم نبود قرار است چه چیزهایی از اعضای درونی بدنم را «بِبُرّد» یا «پاره پاره» کند! فقط می خواستم که آن درد وحشتناک و تحمّل ناپذیر، سرانجام آرام گیرد.
ظاهرا حقّ با جرّاح بود. پس از عمل جرّاحی، آن هنگام که چشمانم را گشودم، و به قدر کافی هشیار بودم تا بتوانم صحبت کنم، او به دیدنم آمد و گفت: «اگر یک ساعت دیگر منتظر مانده بودید، یقینا در حالت شوک فرو می رفتید و تمام بدنتان سرشار از عفونت می گردید، و من دیگر نمی توانستم جانتان را نجات دهم...»
در آن لحظه، من فقط به خدا می اندیشیدم و بس. می دانستم که خدای مهربانم، به تمام دعاهای ما پاسخ گفته بود، و این که فرا رسیدن به موقعِ آن پزشک، بخش مهمی از پاسخ الهی به من بوده است.
با این حال، نبرد من همچنان ادامه داشت و من هنوز آسوده خاطر نبودم. مرا به مدّت دو هفته، به انواع دستگاه های الکترونیکی وصل کردند و انواع لوله ها به درون بدنم می رفت و خارج می گردید، به گونه ای که درد زایمان، به عنوان یک دردِ بسیار ناچیز و خوشایند برایم در نظر گرفته شد...
حتّی تزریق دائمیِ مُرفین نیز دیگر قادر نبود دردم را تسکین بخشد، و یا کاری کند که دست کم اوضاع را اندکی تحمّل کنم. متاسفانه لوله ای نزدیک به نیم متر به درون شکمم فرو رفته بود، و جای عملم می بایست همچنان باز بماند تا پزشکان در هر زمان که اراده می کردند، بتوانند دست به درون شکمم کنند و هر روز، به نظافت آن اقدام ورزند... وضعیت من هنوز هم خطرناک بود، حتّی پس از آن جرّاحی دردناک و بسیار مخاطره آمیز. جالب این جاست که پزشک معالجم، زخم باز مرا هرگز نبست! یعنی آن را هرگز بخیه نزد. به جای این کار، اجازه داد جراحتم از درون التیام پیدا کند تا به تدریج قسمت بیرونی بدنم را نیز شفا دهد. روندی که بیش از پنج ماه به طول انجامید...
هنگامی که سرانجام به خانه بازگشتم، و فضای بیمارستان را ترک کردم، لازم شد پرستاری به خانه بیاید و هر هفت روز هفته، آن نیز به مدّت چندین ماه، به مداوا و رسیدگی به وضعیت من بپردازد. امّا پس از سپری شدن چند ماه، حتّی پیش از آن که نخستین جرّاحی ام به مرحله نیمه التیام رسیده باشد، من ناگزیر گردیدم دوباره به بیمارستان بازگردم تا این بار کیسه صفرایم را بردارم؛ و لذا دوباره با یک جرّاحی دیگر رویارو شدم. سرانجام پزشکان به این نتیجه رسیدند که این کیسه صفرای من بود که علّت بروز آن دردهای وحشتناک شکم من در آغاز می شده است.
در طول این هجده ماه، من با دردهای وحشتناک عاطفی و جسمانی به سر بردم... امّا هرگز حتّی برای لحظه ای شک نداشتم که خدای متعال، زندگی مرا کاملاً در تحت تسلط خود دارد. آیا احساس ترس و وحشت داشتم؟ بله. آیا احساس افسردگی روحی می کردم؟ گاهی از وقت ها. آیا به میزان کافی از قدرت ایمان برخوردار نبودم؟ احتمالاً. از سوی دیگر، ما اساسا در چه اوقاتی از میزانی کافی از ایمان و توکل به خدا برخوردار بوده ایم یا هستیم...؟!
آیا این بدان معنا بود که من موجب خجلت و سرافکندکی و شکست خود گردیده ام؟ آیا این بدین معنا بود که من یک «پاک باخته»ام؟ خیر.
این تنها به این معنا بود که من یک موجود بشر بیش نیستم، که مانند همه انسان های دیگر، دارای محدودیت های جسمانی می باشم. دشمن، ـ هر که باشد! ـ خواهان مرگ من است، امّا لطف و رحمت خدای متعال، و دعاهایی که مردم به انجام می رساندند، مانع تحقّق یافتن نقشه های شیطانی می گردید.
اینک از شما سوال می کنم: آیا یک چنین وضعیتی، باید برای کسی که بسیار دست به دعا می گیرد روی دهد؟! برای کسی که دوست دارد در راه خدا خدمت کند، و تا آن جا که در توان دارد و می داند، با آن توانایی های ناچیز خود، به این کار روی آورده است. آیا زندگی کسی که هرگز از وقایع چندان خوشایندی در شب و روز خود برخوردار نبوده است، باید بدین شکل باشد؟! حقیقت این است که هر قدر بیش تر می اندیشم، می بینم که پاسخ به همه این سوالات، مثبت است. آن هم به این دلیل که ما تمایل داریم مهم ترین درسِ این زندگی خاکی را به دست فراموشی سپاریم. این که: درد و رنج و اندوه و از دست دادن عزیزان، بخشی از زندگی زمینی ما است.
این جمله را دیگر بار مطالعه کنید.
ما همه، تکرار می کنم، همه باید در مقطعی از زمان، به گونه ای، رنج بکشیم. به ویژه اگر در تلاشیم که خدمتی فعالانه در راه خدا و برای خدای عزیزمان به انجام رسانیم. امّا خبر خوبی که در این حقایق نهفته، این است که خدای متعال، همواره در کنارمان حضور دارد تا اوضاع را به نیکی به پایان رساند. به ویژه اگر ما از شعور کافی برخوردار باشیم تا از آن ذات جلیل و عظیم الشان خاضعانه دعوت کنیم که همین کار را برای ما به انجام رساند. آن هنگام که در کنار خدایمان گام برداریم، پس رنج و درد و اندوه و گریه هایمان، هرگز بیهوده نبوده است.

علل و دلایلی که خدای متعال ما را برای رنج کشیدن آماده می فرماید

دلایل زیادی وجود دارد که چرا ناگهان دورانی سراسر آکنده از دردسر و مشکلات گوناگون بر سرِ آدمی فرو می بارد... و اگر ما بتوانیم درکی ژرف، از علّت رنج و دردمان به دست آوریم، این خود به ما یاری خواهد رساند تا بر درد و رنجمان فائق آییم، و به مکانی سرشار از صلح و آرامش دست یابیم و شاهد رشدِ بیش از پیشِ ایمانمان، در مرکز تمامی همه مشکلات و فجایع باشیم.

۱-  گاهی از وقت ها، از این جهت مشکلات و سختی ها به ما روی می آورد تا صرفا شکوه و بزرگی و افتخار و جلال و قدرت خدای متعال بر ما آشکار گردد، و از طریق وجودمان و قابلیت درکمان از اوضاع اطرافمان، از آن صفات الهی آگاهی یابیم.
در کتاب مقدّسِ مسیحیان، نقل شده است که روزی حضرت عیسی مسیح علیه السلام از کنار مردی نابینا گذشت، و حواریون از او سوال کردند که آیا نابیناییِ آن مرد، به خاطر گناهانی بود که والدین آن مرد بینوا مرتکب شده بودند، یا به خاطر اعمال و کردارِ خودِ آن مرد بوده است...؟ آن حضرت پاسخ داد: «نه این مرد، نه والدینش، هیچ گناهی مرتکب نشده اند. این وضعیت صرفا به این دلیل برای این مرد پیش آمده است تا آثار الهی در وجود این مرد، آشکار شود...»
بنابراین گاه پیش می آید که ما نمی توانیم درک کنیم به چه دلیل برخی وقایع سخت و ناراحت کننده برایمان روی داده است، و حتّی گاه تا زمانی که از این دنیا رخت برنبسته ایم و به خدایمان باز نگشته ایم، از کلّ ماجرایی که در پسِ این همه سختی ها نهفته بوده است، آگاهی نمی یابیم! امّا آن هنگام که در اوج سختی ها و بدبختی ها، در اوج مشکلاتی که گریبانمان را گرفته است به سوی خدای متعال روی می آوریم، شکوه و جلال و بزرگی خداوند در وجودمان آشکار می شود. در موردِ شخص خودم، شکوه و جلال خدا را در این می بینم که در جایی که باید جان می سپردم و دیگر در کنار خانواده ام به سر نمی بردم، من همچنان زنده ماندم و به زیستن در این کره خاکی ادامه دادم. و جلال خدای متعال را در پاسخ به دعاهای پایان ناپذیرم مشاهده کردم.

۲-  گاه نیز خدای متعال، سختی ها و مشکلاتی را در پیش رویمان می نهد تا ما را پالایش دهد و پاک سازد. در اکثر کتاب های دینی آمده است که اکثر پیامبران، از نظر جسمانی و روحی بسیار سختی کشیدند، و لذا ما انسان های ساده نیز باید خود را آماده سازیم تا سختی هایی را متحمل شویم تا به گونه ای، پالایش یابیم.
این بدان معناست که رنج و درد ما، در طول دورانی که در حال سختی کشیدن هستیم، موجب می گردد تا بیش تر گناهانمان «بسوزند» و از میزان خودستایی و غرور و خودخواهی مان کاسته شود و شاید حتّی، از زندگی مان به کلّی رخت بربندد. و لذا خدای متعال، از این جهت اجازه می دهد که رنج هایی به بندگانش برسد تا این بندگان بیاموزند چگونه برای خدا و در راه خدا زندگی کنند و از «منیت» خود بکاهند، تا بتوانند بر اساس خواست و اراده الهی و نه بر اساس خواست و اراده خویش به جلو پیش رانده شوند.
رنج بردن، در دورانی که فردی مشغول رنج کشیدن است، به هیچ وجه خوشایند نیست... امّا خداوند اجازه چنین کاری را اراده می فرماید تا ما بتوانیم به پاکی و قداستی خوشایندِ دیدگاه الهی دست یابیم. خدا مایل است تا ما از چیزهایی که در پسِ پشتِ آن ها «آه می کشیم» و به شدّت خواستار دست یافتن به آن چیزهای دست نایافتنی هستیم، دست کشیم و به مهم ترین چیزی که در عالم هستی در اختیار داریم چنگ زنیم. یعنی همانا به خود خدای متعال...
هنگامی که من در بیمارستان حضور داشتم، و از شدّت دردی وحشتناک، در بسترم رنج می بردم و می گریستم و هرگز قادر نبودم بدون یاری فرد ثالثی، حتّی ذرّه ای تکان بخورم، با هر نفسی که از سینه بیرون می دادم، با هر نفسی که به درون وجودم فرو می دادم، به خدای خودم چسبیده و دست به گریبان او بودم و در هر لحظه، فقط او را نام می بردم و بس... و این همان زندگی پاک و بی آلایش، و همان رفتار صادقانه و سراسر آکنده از اخلاص و صمیمیتی است که خداوند متعال مایل است ما همه در این کره خاکی داشته باشیم.
۳-  گاه نیز از این رو بدبختی و مشکلاتی برایمان روی می دهد که خدای متعال مایل است ما را تربیت کند. در کتاب مقدّس آمده است که هرگز هیچ بنده ای مایل نیست مورد تنبیه خدای متعال قرار گیرد و این که هر بار ناگزیر است به گونه ای، رنج کشد. با این حال، پس از آن که آدمی تنبیه گردید، این اجازه را می یابد تا از میوه صلح آفرینِ راستی و درستی و تقوا بهره مند گردد...
میوه ای که خدای متعال، پس از تنبیه و تربیتی الهی ایجاد می کند و ما باید از آن بچشیم، آن چنان گرانبهاست که به راستی ارزش این همه رنج بردن را داشته است! حتّی اگر در آن دورانی که به شدّت سختی می کشیدیم، هرگز چنین افکاری به ذهنمان نمی رسید و به نظرمان نمی آمد که هیچ چیزی، ارزش این همه سختی کشیدن از سوی ما را داشته باشد! یگانه احتیاطی که باید همواره ابراز داریم این است که در مقابل تربیتی که خدای متعال سعی دارد بر روی روح و جانمان به انجام رساند، هیچ گونه مقاومتی از خود نشان ندهیم، و به همان اندازه، از هیچ کس و هیچ چیز نفرتی در دل نداشته باشیم. در واقع در تمام کتاب های آسمانی همواره قید شده است که خدای متعال، بندگانی را که دوست می دارد، تنبیه می کند، و هر مومنی را که قصد دارد در آغوش خود پذیرا شود، نخست می آزارَد. پس هرگز نباید از تنبیهاتی که خدای متعال برای ما در نظر گرفته است ناراحت و پریشان خاطر یا عاصی شویم. زیرا این نوعی پالایش برای نزدیک تر شدن به ذات جلیلِ اوست!
در مورد خودم، احساس می کنم در آن دورانی که به شدّت بیمار بودم، خدای متعال با تنبیهی که بر روی من انجام می داد، میل داشت تا من به فانی بودن خودم از نزدیک، پی ببرم و به من نشان دهد که عمر من در این عالم خاکی، چه قدر کوتاه و بی ارزش است، یا «می تواند» باشد...
او این تربیت را بر روی من به انجام رساند، زیرا میل داشت برخی چیزهای «خوبِ» زندگی ام را رها سازم، تا بتوانم وقتم را به رسیدگی به «بهترین» چیزهای موجود در عالم هستی که همه از آنِ خدای متعال است صرف کنم.
۴- گاه نیز ما گرفتار شرارت ها و پلیدی های دشمن خدا می گردیم. حقیقت این است که دشمن خدای متعال که همانا شیطان است، بیش از هر چیز دوست دارد زندگی بندگان آرام و صلح جو و یا فعّال و پرجنب و جوش را از میان ببرد، و کاری کند که زندگی چنین بندگانی، غم انگیز و وحشتناک شود. هیچ چیز بیش از نابود ساختن زندگی بندگانِ مجنونِ خدا، مورد خوشایند شیطان نیست!
اغلب، علّت اضطراب های بی دلیلتان، اندوه و غم و رنج و درد و افسردگی و نومیدی تان، هیچ چیز مگر تلاش های شیطان برای تخریب حالات روحیِ خوبِ شما نیست! تمام این احساسات بد، به خودِ شیطان باز می گردد و اوست که مسبب بروز این احساسات و مشکلات در وجود شما می گردد. و این امر، نه تقصیر شما، و نه تقصیر هیچ انسان دیگری نیست.
یگانه سلاح شما برای مقابله با شیطان، و یگانه تسکین خاطر شما باید این باشد که پیوسته به ستایش و تسبیح از خدای متعال بپردازید، و بدانید هر بار که دست به سوی خدای متعال بر می گیرید و به شکر گفتن از نعمت های خدا اقدام می ورزید و به یاد خدا هستید، بهترین حمله را علیه شیطان به انجام رسانده اید! خدای متعال با دعاهای شما، تلاش های شیطان را برای از میان بردن امید و سازندگی شما نابود می کند، و موجب شکست دشمن شما می گردد، و در هر کاری، خیر نهایی را برای شما به ارمغان می آورد، به گونه ای که در اکثر وقت ها، حتّی خودِ شما نیز به این حقایقی که در عالم غیب صورت می گیرد، آگاهی پیدا نمی کنید! خدای متعال خواستار این است که شما با نهایت اعتقاد و ایمان در کنارش گام بردارید، تا شما را از میان رنج ها و مصائب و سختی هایتان عبور دهد، تا بتواند به شما بیاموزد چگونه در اوجِ نومیدی ها و افسردگی ها و سختی ها، به او اعتماد و ایمان و توّکل داشته باشید. خدای متعال، به خوبی به من و شوهرم نشان می داد که نقشه شیطان این بوده است که زندگی مرا از میان ببرد، و این کار را در طول ماه هایی طولانی و دردناک در دوران بیماری ام، و سپس در دوران نقاهم به انجام رساند. امّا ما هرگز در گودال نومیدی فرو نیفتادیم. زیرا این دقیقا چیزی بود که شیطان در آرزوی رسیدن به سر می برد: این که بنده خدا، از یاری و قدرت خدای خود نومید شود. حال آن که همان گونه که پیش تر نیز گفتم، ما باید همواره در کنار خدایمان گام برداریم و با شکر به درگاه الهی، شکیبایی در برابر مصائب خداوندمان را از خود خوشنود سازیم و بیش تر به او نزدیک گردیم.

چگونه در شرایط سخت، دست به دعا گیریم

بدون هیچ توجّهی به نوع سختی هایمان در زندگی، باید بکوشیم که دعاهایمان همواره تفاوتی مثبت و سازنده در فرجام هر کاری پدید بیاورد. شما با فرا رسیدن هر روز جدید، این فرصت و امکان را دارید تا با سخنانی که به خدایتان بیان می کنید، آینده تان را دستخوش تغییر و تحوّل سازید. نگران این نباشید که چند بار تاکنون، یک رشته دعاهای مکرر و مشابه را به خدایتان تکرار کرده اید! خدای متعال، در هر نوبت، با حالتی جدید و تازه به سخنانی که شما خطاب به او بیان می کنید گوش می سپارد. این به آن دلیل است که دعاهای شما، در هر نوبت که دست به دعا می گیرید، از حیات و هستی جدیدی برخوردار است.
حتّی اگر شما پاسخی سریع و آنی برای دعاهایتان مشاهده نمی کنید، لیکن هر دعایی که می کنید چیز تازه ای را به جریان می اندازد. آن چه شما نمی دانید این است که هزاران واقعه در عالم روحانی روی می دهد که شما قادر به دیدن آن ها نیستید! شما نه تنها باید نیازهای خود را دقیقا و به صورتی روشن و شمرده به خدای متعال بیان کنید، بلکه راه های دیگری نیز به شما پیشنهاد می کنم تا دست به دعا بگیرید و بتوانید از دوران های سخت و دشوار زندگی تان عبور کنید:

۱-  همواره دعا کنید که خدای متعال، خرد و حکمت به شما عطا کند. هر بار که انتخاب های خوب و شایسته ای در زندگی انجام نمی دهیم، باید بهایی از این بابت بپردازیم. به همان اندازه، بیش ترین زمانی که در خطر انجام دادن گزینش هایی غلط و ناشایست هستیم، دورانی است که دردمند و رنجیده خاطر و افسرده و نومید و مایوس هستیم... دورانی که به گونه ای، از چیزی یا کسی آزرده خاطر شده ایم و یا در حالت خشم و سرخوردگی به سر می بریم. در طول این دوران، از شدّت نومیدی، آدمی می تواند تصمیمی اشتباه اتخاذ کند...
از سوی دیگر، لازم است که آدمی دعایی فعّال به انجام رساند، زیرا در اغلب وقت ها، لازم است تصمیم سریعی بگیریم و نیازمند دریافت کمکی از سوی خدای متعال هستیم. و لذا در چنین مواقعی، زمان لازم را در اختیار نداریم تا بر اساس خواسته خدای متعال عمل کنیم. ما نیاز داریم که از همین حالا، از پاسخ الهی باخبر و آگاه باشیم.
۲-  از خدای متعال درخواست یاری کنیم. آن هنگام که در اوج یک واقعه غم انگیز و در برابر یک مصیبت یا خطر از دست دادن عزیزی به سر می بریم، و یا عمیقا در یاس و نومیدی به سر می بریم و به شدّت رنج می کشیم و در می یابیم که تنها در اندیشه درد و رنج خودمان هستیم و بس، و این که هیچ امکانی برای فراتر رفتن از دایره مشکلاتمان را نداریم، لازم نیست احساس کنیم در تمام این مراحل، کاملاً تنها و بی کس هستیم، زیرا خدای متعال در کنارمان است تا به یاری ما بیاید.
در تمام کتاب های ادیان، یکی از نام های مهم خدای متعال، «یاری رسان» است. و لذا دعا کنید، تا خدای متعال به یاری شما برخیزد. آن هنگام که ما در نهایت اندوه و سختی، رو به سوی خدایمان می کنیم، و از او درخواست کمک و تسکین می کنیم، به راستی با یاری او رویارو می گردیم. این خداست که در سخت ترین لحظات زندگی مان، قدرتی عظیم برای مقابله با مشکلات به ما ارزانی می فرماید، و نوعی بینش درونی در وجودمان جای می دهد که به ما نشان می دهد از همه دعاهای ما باخبر و آگاه است، و این که لازم است در این مقطع از زمان، به تلاش و مبارزه علیه مشکلات برخیزیم.
۳-  از خدا بخواهید که روحیه ای به شما ارزانی فرماید که بتوانید رنج ها و سختی ها را با قدرت و آسانی بیش تری تحمّل کنید. به گونه ای ساده تر، به شما یاری رساند تا ذهنتان را به سوی نکات خوب و ارزشمند متمرکز سازید، تا اوضاعی بهتر از آن چه در پیش رو دارید، نصیبتان گردد.
۴-  از خدا بخواهید که حضور الهی را بیش از پیش در وجودتان تجربه کنید. در دوران اندوه و غم، در دوران سختی و مصائب گوناگون، در دوران فجایع و مشکلات و بیماری ها، از خدا بخواهید که به شما کمک کند تا حضور ذاتِ جلیلش را بیش از پیش در اطرافتان و در وجودتان احساس کنید، و این احساس، روز به روز تقویت شود. احساس کردن حضور خدای متعال در اطرافتان و در قلب و ذهنتان به شما کمک می کند تا بر میزان ایمانتان افزوده شود، و شما تحت تاثیر هیچ نوع شک و تردیدی نگردید؛ این به شما اجازه می دهد تا در برابر حقیقت خدای متعال، از قدرتی زیاد برخوردار شوید و با نهایت افتخار و توانمندی ایستادگی کنید، و با احساساتی که تجربه می کنید، از پای در نیایید و از دروغ های دشمنانتان سرخورده نشوید و بازنده نگردید.
این به شما کمک می کند تا در وضعیت فعلی تان راضی و خوشنود باشید، زیرا می دانید که خدا در کنارتان است! ما همه میل داریم به مکانی قدم گذاریم که دیگر با هیچ خبر ناخوشایند و هیچ واقعه بدی رویارو نگردیم. امّا این مکان، حتما نباید یک مکان مشخّص و ملموس باشد. بلکه می تواند درون قلب شما یا در مرکز ذهنتان نیز باشد: یعنی جایگاهی که در نهایت توانمندی حضور به هم می رسانید، زیرا یگانه کاری که از شما انتظار می رود این است که به خدای متعال توکل کنید. این به آن خاطر است که ما انسان ها بسیار مایلیم حضور کسی را که روح و جان ما را از چنگال مرگ می رهاند، به خوبی در کنارمان احساس کنیم؛ یعنی همان خدایی که تاکنون بارها و بارها اشک هایمان را از دیده هایمان پاک کرده و گام هایمان را از افتادن در انواع دام های خطرناک برحذر داشته است. ما میل داریم بگوییم: «بارالها! من دیگر از هیچ چیز نخواهم ترسید، زیرا نیک می دانم که تو از هر چیز به من نزدیک تری... و در کنارم هستی.» بنابراین آن هنگام که حضور خدای متعال را در کنارتان احساس می کنید، این موجب می شود که از میزان ترستان کاسته شود و بر شدّت امیدواری تان افزوده گردد.
۵-  از خدا بخواهید که تا پایان عمرتان، در راستای اراده و خواست الهی باقی بمانید و از او فرمانبرداری کنید. از خدای متعال بخواهید که پیوسته به فرامینش گوشِ دل سپارید و بنده ای خدمتگزار و مطیع باقی بمانید. آن هنگام که توفانی شدید در اطراف شما به هیاهو می پردازید و همه چیز را زیر و رو می کند، شما میل دارید به چیز محکمی وابسته باشید و در نقطه ای امن به سر برید و هیچ چیز شما را از جایگاهتان بیرون نرانَد. و باید بدانید که هیچ چیز، محکم تر و قوی تر و مستحکم تر از اراده و فرمان خدای متعال نیست!
آن هنگام که بیمار بودم و هیچ توانی در بدنم باقی نمانده بود، و من حتّی نمی توانستم در بسترم در بیمارستان، کتاب دعایم را در دست گیرم، چه رسد به آن که بتوانم آن را مطالعه کنم، ناگزیر بودم به دیگران تکیه نمایم تا مطالب دینی و دعاهای موردنظرم را برایم قرائت کنند. با شنیدن فرمایشات الهی، احساس می کردم که روحیه ام دیگر بار بازگشته و در شرف عروج به نقطه ای ملکوتی است و همین امر، به من قوّت می بخشید. در این دعاها، پیوسته سخن از وعده های خدای متعال به من و سایر بندگان خدا بود، و همین حقیقت، مرا امیدوار می ساخت. این موجب می شد تا احساس کنم همه چیز به خوبی پایان خواهد گرفت. و لذا این نوع دعا، نه تنها می تواند چنین وضعیت خوبی را در شما برانگیزد، بلکه می تواند بسیاری کارهای دیگر را نیز برای شما به انجام رساند.
۶-  از خدا بخواهید تا در وقایع بدی که برایتان روی می دهد، جنبه های خوب را ببینید و از آن ها مطّلع گردید. بدیهی است که هیچ یک از ما، از درد و رنج و عدم اطمینان و تلاش های بیهوده و یا سرخوردگی خوشمان نمی آید.
به همان اندازه، میل داریم اوضاع به همان شکلی «باشد» که «میل» داریم «باشد». امّا باید این واقعیت را نیز بپذیرید که دوران های سخت و دشوار، فاقد نکات و جنبه های خوب و مثبت نیستند. در هر واقعه دشوار، در هر حادثه تلخی، یک یا چند جنبه خوب و مثبت نیز وجود دارد. تنها کافی است با دیدی دیگر به ماجرا بنگرید. در برخی مواقع، حوادثی برای ما روی می دهد که ما خود به ارزش آن ها در زمانی که روی می دهد پی نمی بریم، حال آن که این وقایع، به مانند جواهراتی بسیار گرانبها ارزش دارند و برای ما، بسیار مهم هستند.
در طول این دوران های سخت و دشوار است که ما از این فرصت بهره مند می گردیم تا حضور خدای متعال را با شیوه بسیار ژرف تر و خصوصی تری در درونمان تجربه کنیم. هنگامی که خود را به خدای متعال «می چسبانیم»، او نیز به سهم خویش، چیزهای خوبی را که در پیش روی ما است و ما نمی توانیم با چشمان زمینی خود به آن ها بنگریم، در برابرمان آشکار می فرماید. چیزهایی که برای پیشرفت و تکامل و نیز خوشنودی و سعادت ما لازم و مناسب است. اغلب خدای متعال، اجازه می دهد تا وقایع سخت و دشواری برایمان در زندگی روی دهد، تا به گونه ای بتواند هدیه ای به ما ارزانی فرماید و یا برکتی برایمان فرو ببارد.
اگر ما اجازه دهیم تا چنین وضعیتی در هر چیزی که روی می دهد برایمان امکان پذیر گردد، این حالت ما را از نابود شدن از شرّ کارهای شرارت آمیزِ شیطان یا یارانش می رهاند و نجات می بخشد، و ما را از انواع شرایط و موقعیت های تحمل ناپذیر و دشوار بیرون می آورد. و ما باید به درستی دریابیم که تمام این کارها در نهایت امر، برای شکوه و افتخار و بزرگی و جلال خدای متعال بوده است و بس.
بنابراین آن هنگام که از خدا می خواهیم تا در هر وضعیت دشواری، خیر و نیکی آن وضعیت را نیز نشانمان دهد، در این باره تردیدی نداشته باشید که خدای متعال، به دعایتان پاسخ خواهد گفت و همین کار را انجام خواهد داد.
۷-  از خدای مهربان بخواهید که تمام آرزوها و خواسته هایتان را تنها از خدای متعال التماس کنید و بس. تقریبا همه ما می دانیم که در این عالم خاکی، هرگز نمی توان از احساس نومیدی و یاس و رنج و درد رهایی یافت، و هر انسانی، در مقطعی از زمان، با میزانی کم یا زیاد، با این احساسات رویارو خواهد شد، و زندگی هرگز به طرز دقیقی، بنا به آرزوها و خواسته هایمان شکل نخواهد گرفت. جای تردید نیست که اوضاع، تقریبا هرگز بر اساس آن چه آرزو کرده بودیم تحقّق نمی پذیرد. امّا آن هنگام که خواسته ها و امیدهایمان را در برابر پروردگارمان بیان می کنیم و آن ها را در برابر سخاوت او عرضه می داریم و معترف به این حقیقت انکارناپذیر هستیم که همه کمک های ما از سوی خداوند است و از سوی هیچ کس دیگر نیست، دیگران نیز بنا به نوعی «فشار» سرنوشت، خود به خود به یاری ما بر می خیزند. کاری که تا آن زمان برایشان دشوار بود به انجام رسانند، ناگهان از ماهیتی آسان بهره مند می گردد.
از سوی دیگر، ما هرگز نباید مرتکب این اشتباه شویم و توقعی بیش از حّدِ انتظار از دیگران داشته باشیم. بدانسان نیز نباید از خویشتن انتظارات بی اندازه داشته باشیم، زیرا ما تنها باید به سوی خدا بچرخیم و بس. آن هنگام که از ایمان و اعتقاد کافی برخورداریم تا در موقعیتی بسیار ناراحت کننده و دشوار، و در جایی که همه چیز و همه کس ما را به سوی نومیدی و یاس سوق می دهد، تمام امید و توکلمان را به خدای بزرگ سپاریم، این کار موجب خوشنودی خدای مهربان می شود. بنابراین همواره این حقیقت را به یاد نگاه دارید، و در بدترین شرایط، بکوشید نخستین کسی را که یاد می کنید، همانا ذات اقدس و جلیل الهی باشد و بس.
به همان اندازه هرگز به آغوشِ تلخکامی و کینه توزی و عدم بخشایشِ دیگران نشتابید! به جای این کار، به آغوش خدای مهربان بشتابید، تا او نیز عشق و رحمت خود را شامل حالِ شما سازد.
۸-  دعا کنید تا بتوانید دیگران را ببخشایید. اغلب، بزرگ ترین رنج ها و مشکلات و سختی ها و نومیدی ها و یاس هایمان به این خاطر روی می دهد که کسی ما را از خود مایوس ساخته است. یا شاید هم که این ما هستیم که این گونه می اندیشیم... این راست است که انسان ها می توانند عمیقا روح و قلبمان را جریحه دار سازند. امّا همواره این را بدانید که شادی و سعادت ما به سایر انسان ها بستگی ندارد، بلکه به خدای متعال بستگی دارد.
آری، این نیز راست است که آدمی می تواند به سایر انسان ها تکیه کند و به آن ها اعتماد بیاورد، امّا آن هنگام که همین افراد، موجب یاس و نومیدی انسان می گردند، زندگی برایمان دردناک می شود و این باور به سختی در ذهنمان فرو می رود که اشخاصی، نسبت به ما آن گونه که ما نسبت به آنان مهربان بوده ایم، مهرورزی یا نیکی نکرده اند. امّا مهم ترین و بالاترین شادی یا موفقیت زندگی ما، هرگز به انسان های دیگر وابسته نیست. و لذا ما باید دیگران را ببخشاییم، و آن ها را از بندهای کینه توزی مان رها سازیم و درباره این که دیگران چه می کنند یا نمی کنند، رنج نبریم.
همواره یقین داشته باشید که بهترین پاداش و سعادت ما، در دستان مهربان خدا جای دارد. بنابراین اگر ما نومیدی و اندوهمان را به خدای متعال تحویل دهیم، و بگوییم: «بارالها! تو خود نور و راهنمای من باش، و مرا به سوی مسیری راست هدایت کن!» در آن هنگام، اراده خداوند زودتر برای شما به اجرا گذاشته خواهد شد. امّا اگر بخواهیم همچنان در باتلاق تاریکی و کینه و تلخکامی دست و پا بزنیم، و پیوسته خدای متعال یا انسان های دیگر را برای هزار و یک کار سرزنش کنیم، تنها بر میزان رنج و مصیبتمان افزوده خواهد شد.
۹-  از خدای متعال بخواهید تا به شما کمک کند تا خود را ببخشایید.
آن هنگام که آدمی بر این یقین به سر می برد که به گونه ای، مرتکب عملی نابخشودنی شده، یا مسئول واقعه بدی که به وقوع پیوسته است می باشد، وضعیت به راستی وحشتناکی پدید می آید... و یا حتّی آن هنگام که با خود می اندیشد به گونه ای، در کاری شکست خورده و شاید یاس دیگران را موجب گردیده است، حالت بدی در فرد ایجاد می شود. کاری که شاید به خاطر بی توجهّی ما و یا علی رغم بیش ترین تلاش هایمان به هر حال روی داده است و دیگر نمی توان کاری به انجام رساند. گاه نیز با خود اشتباها می اندیشیم که شاید شکست خورده ایم، حال آن که به هیچ وجه این گونه نیست، و ما پیوسته تمایل می یابیم خود را بیازاریم و به احساساتی همچون پشیمانی و خودخوری و نفرت و تحقیر اجازه می دهیم به ذهنمان رخنه کند و ما را محکوم نماید و روح و جانمان را با پتکی مجازی، پیوسته ضربه زند و آزارمان دهد...
در واقع، این وزن سنگینی است که ما نمی توانیم تا ابد بر دوش خود حمل کنیم، و اساسا از آغاز حیاتمان نیز قرار نبوده است بر دوش حمل کنیم. حتّی آن هنگام که ناگزیر هستیم نتایج انتخابات بسیار بدی را که کرده ایم تحمّل نماییم، خدای متعال همچنان در کنارمان حضور دارد تا جنبه های خوبِ هر قضیه را برایمان روشن سازد و درس عبرتی را که آموخته ایم در برابر دیدگانمان به نمایش گذارد.
حتّی در ژرف ترین گودال شکستی که در آن دست و پا می زنیم، خدای متعال همچنان در کنارمان حضور دارد تا در زمانی که با نهایت اخلاص و خضوع به فراخواندنش مبادرت می ورزیم، به دعایمان پاسخ گوید و ما را مورد بخشایش خود قرار دهد. در جایی که بسیار نیکو است آدمی به بررسی انگیزه ها و اندیشه ها و اعمال خود اقدام ورزد، به همان اندازه بسیار نابجا و نادرست است که بخواهیم پیوسته به خودآزاری خویشتنمان مبادرت ورزیم و پیوسته در دل تکرار کنیم: «کاش این کار را نکرده بودم...»، «اگر که...»، «آخر چرا به ذهنم نرسید که...» و برای هر کار اشتباهی که مرتکب شده ایم، خود را شکنجه و آزار دهیم.
۱۰-  دعا کنید که نومید نگردید. می دانید، گاه نومیدی و یاس می تواند همانند سیلابی خروشان، بر وجودتان فرو بریزد. با خود گمان می کنید که در نقطه ای دور از دسترس هرگونه آزاری ایستاده اید و خود را قوی و پایدار می پندارید، امّا ناگهان در یک لحظه ضعف و سستی، با امواج مخرب و نابودکننده نومیدی و یاس به جلو رانده می شوید، و تازه به این اندیشه می افتید که شاید به راستی در شرف غرق شدن به سر می برید... گرچه ممکن است به نظرتان برسد که مدّت های مدیدی است که در انتظار این هستید که شاهد پایان یافتن دوران سختی تان باشید، و احساس می کنید که از قدرت لازم برای ایستادگی و مقاومت برای مدّتی بیش تر برخوردار نیستید، لیکن پیوسته باید بر خود نهیب زنید که همه کارهایتان همواره بنا به خواست خدای متعال صورت می گیرد. همان خدایی که به شما قدرت بخشیده است. بنابراین این اندیشه را به خاطر سپارید که خدای متعال ناگهان می تواند کاری را که مدّت ها طول کشیده است آماده شود، در چشم بر هم زدنی برایتان به انجام رساند. و شاید گشایش در کارهایتان برای همین امروز باشد.

نظرات کاربران درباره کتاب دعا، دریچه‌ای به سوی ماوراء

لطفا جلد دوم این کتاب را برای خوانندگان موجود کنید. زمونی که افسردگی خیلی حادی داشتم و از همه چیز و همه کس ناامید بودم حتی خدا، و سئوالات زیادی تو ذهنم بود که همه هم منفی بود این کتاب به صورت معجزه آسا به دستم رسید و همون شد که الان که به گذشته ها نگاه میکنم میبینم چقدم ایمان کم بود.نه که الان زیاد باشه ولی این کتاب ایمانتو قوی میکنه و گویی خدا داره باهات سخن میگه.
در 5 ماه پیش توسط الهام منصوری