فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب رستگاری نزدیک

کتاب رستگاری نزدیک

نسخه الکترونیک کتاب رستگاری نزدیک به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۵,۱۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب رستگاری نزدیک

مجموعه حاضر متشكل از ۵۰ مقاله از "بهاءالدین خرمشاهی" در این زمینه‌هاست: قرآن پژوهی (۱۴ مقاله؛ حافظ پژوهی و ادبیات قدیم (۴ مقاله)؛ زبان و ادبیات جدید (۱۳ مقاله)؛ نقد كتاب (۵ مقاله)؛ مصاحبه‌ها و نظر‌خواهی‌ها (۱۱ مقاله)؛ طنز (۳ مقاله، كه عمده‌ترین آن‌ها پاسخ‌گویی طنزآمیز یا نقیضه‌گویی) به كل دیوان خیام بر مبنای تصحیح جدید مولف تصحیح قدیم شادروانان فروغی و غنی است)."

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.15 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۱۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب رستگاری نزدیک

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



قرآن پژوهی

جایگاه و پیشینه مصحف ریحان

کسی که حسن خط دوست در نظر دارد
محقّق، است که او حاصل بصر دارد

(حافظ)

یکی از هنرشناسان معاصر، تیتوس بورکهارت، در کتاب «هنر اسلامی، زبان و بیان» چنین نوشته است: «... می توان بی مبالغه گفت که هیچ هنری در پرورش ذوق هنری مسلمانان به اندازه خطاطی موثر نبوده است». خانم پروفسور آنه ماری شیمل خاورشناس، اسلام شناس و ایران شناس نامدار آلمانی که کتابی درباره خوشنویسی اسلامی دارد و با عنوان «خوشنویسی و فرهنگ اسلامی» به همت دکتر اسدالله آزاد به فارسی ترجمه شده است، می نویسد: «خوشنویسی در میان هنرهای اسلامی والاترین مقام را دارد: چنانکه حدیثی از پیامبر اسلام (ص) نقل شده است که هر کس بداند که چگونه با هنر خویش اسماءالله یا بخشی از قرآن را، به حروف زیبا بنگارد، به یقین به بهشت خواهد رفت...» («دایره المعارف دین» زیر نظر میرچا الیاده، مقاله «خوشنویسی»).
زبان و خط عربی از مهمترین و فرهنگ آفرین ترین و فراگیرترین زبان ها و خطوط بشری است. از کشورهای اسلامی، زبان عربی، زبان رسمی ۲۰ کشور است و در تمام کشورها این زبان، زبان قدسی، و در علوم اسلامی زبان علمی و نوعی زبان میانجی Lingua Franca است. «تاثیر خط عربی در سراسر جهان چندزبانه اسلامی بسیار فراتر از خود زبان عربی است» (گفته فرانتس روزنتال در «دایره المعارف قرآن» ــ به انگلیسی ــ در مقاله «خط عربی»). خط عربی، که عالی ترین خط اسلامی و جهان اسلام است، در زبان های غیرسامی ولی رایج در سرزمین های اسلامی، به عنوان خط اصلی پذیرفته شده است، از جمله در زبان های بربر، فارسی، پشتو، کردی، اردو، سندی، کشمیری و ایغوری (پیشین، همانجا که یازده زبان شرقی یا غربی را هم که چندگاهی زبان عربی را به عنوان زبان اصلی و رسمی خود برگرفته بودند) نام می برد.
امروزه، ابجد یا الفبای عربی، بعد از لاتین، جهانگیرترین الفبای خط پیوسته نویس Segmental است. (پیشین).
***
مجالی برای پرداختن به ظهور و اعتلای خوشنویسی اسلامی (اعم از عربی و ایرانی و روایت های دیگر) نداریم که همه از دل خط کوفی برآمده که سرشت آن، حتی بی آنکه قصد خوشنویسی در کار باشد، آن را گرافیکی ترین و دیده پذیر و دلپذیرترین و خوشنما و خوش اداترین خط در میان خطوط بشری می نمایاند.
خط کوفی خود ده دوازده گونه دارد که یکی از چشم نوازترین آن ها پیرآموز است. همان خطی که شاید فقط یک مصحف کامل از آن در موزه یا کتابخانه آستان قدس رضوی باقی مانده باشد؛ و همان خطی که استاد سالک مجذوب، جناب بهرام سالکی با تحمل ۱۲ سال مشق و مشقت شیرین، با مجذوبیت تمام آن را احیا کرده و تکامل و خوانایی و شیوایی بخشیده، و به تصدیق برجسته ترین صاحبنظران این مصحف که ابتدا به قرآن عقیق و سپس مصحف عقیق نامبردار شد، بی همتا، تکرارناپذیر، و جاودانه تقلیدناپذیر است.
دکتر حسام الدین خُرّمی کارشناس هنر اسلامی در فرهنگسرای نیاوران درباره «مصحف عقیق» گفته اند: «من اکثر موزه های دنیا را بازدید کرده ام، ولی در تمام عمرم چنین اثری ندیده بودم. زیرا جامع تمام هنرهای ایرانی و اسلامی است و چراغی است که تا ابد خواهد درخشید و افسوس می خورم که دیدن این اثر هنری [هنوز] برای تمام هنردوستان جهان فراهم نشده است.» (برای معرفی مفصل تر نگاه کنید به مقاله «قرآن عقیق» نوشته یکی دیگر از خبرگان هنرشناس، دکتر غلامحسین عربشاهی در «دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی»).
***
در این فرصت محدود فقط از بعضی مصاحف ریحانی که علاوه بر وجود تاریخی، وجود بالفعل واقعی در موزه ها، مجموعه ها و کتابخانه های سراسر جهان دارند، و از نویسندگان آن ها یاد می کنم. ضمنا اشاره ای به وجه تسمیه و بعضی ویژگی های خط ریحان/نی لازم است.
ریحان در اصل از نام گیاهی خوشبوی گرفته شده که در قرآن کریم هم به آن اشاره شده است: (ذوالعصف والریحان، سوره الرحمن، آیه ۱۲) و در فارسی سپرغم/شاهسپرم گویند. در عرف و حتی در تذکره ها و تواریخ خط، واضع این خط را ابن مقله می دانند، که به قراین تاریخ این قول درست نیست، و در حدود ۲۰۰ سال پیش از ابن مقله این خط و پنج خط دیگر که جمعا «خطوط اصول» یا «اقلام ستّه» (خط های ششگانه) نامیده می شوند (ثلث، نسخ، محقّق، ریحان، توقیع و رقاع) از کوفی و نسخ/نسخی اولیه متفرع شده بودند. ابن مقله، ابوعلی محمّد بن علی (۲۷۲ـ ۳۲۸ق) ادیب، خوشنویس و هنرمند باریک اندیش شیعی ایرانی (اهل «بیضا»ی فارس) وزیر چند تن از خلفای عبّاسی بود و سرانجام هم جان بر سر اعتقادات راسخ شیعی خود نهاد (نگاه کنید به «دایره المعارف تشیع» و «دایره المعارف بزرگ اسلامی»). چنانکه گفته شد او از خط کوفی و نسخ کهن، خطوط ششگانه را برآورده و مدار و معیار آن ها را بر دایره و سطح (و به قولی نیمدایره) و نقطه و الف نهاده و هندسه و نسبت و تناسب جدیدی به آن ها بخشیده است که به همین جهت به «الخط المنسوب» معروف است.
اگر خط کوفی قدیم و سپس تکامل یافته چندین گونه را که تا قرن پنجم و حتی ششم بیشترین کاربرد و کارایی را در نگارش مصحف شریف داشته زاویه دارترین خطوط و ثلث را انحنادارترین بشماریم، به نظر می رسد از ترکیب نسخ و ثلث است که محقق و ریحان که دو جلوه از یک قلم اند پدید می آید؛ و مسلم است که از ترکیب و تلفیق توقیع و رقاع −> تعلیق پدید آمده، و از ترکیب و تلفیق نسخ و تعلیق ــ چنانکه همگان دانند ــ −> نستعلیق. و سپس شاید تحت تاثیر بیشتر رقاع، شکسته نستعلیق به هم می رسد و تداول می یابد.
«وضع حروف ریحان بر مثال محقق است، جز اینکه در ریحان نازکی و ظرافت ملازم گشته و به تمام عرض قلم نگاشته می گردد. ریحان در بادی امر به ثلث شباهت دارد. اما دقّت، فرق(های) آن ها را آشکار می سازد. در این خط کاسه ها مرتب تر و گشاده تر، قوس از ثلث کمتر، چشم ها(ی حروفی مانند ص، ض، ط، ظ، ف، ق، م، ه/ه) بازتر است. («خوشنویسی در خدمت کتابت قرآن مجید»، تالیف مرتضی پاک سرشت، ص ۸۶).
ابن بوّاب (درگذشته ۴۱۳ق) شاگرد مستقیم یا مع الواسطه ابن مقله، خوشنویس و تذهیبگر و همچون استاد بلندهمت و بلندآوازه معاصر، جناب بهرام سالکی ــ نگارنده مصحف عقیق و مصحف ریحان ــ به «چندین هنر آراسته» بوده که نگارش بیش از شصت مصحف؛ به او نسبت داده شده، که به تصدیق و تحقیق تاریخی نپیوسته، اما یگانه نسخه کامل قرآن موجود به خط وی در مجموعه و کتابخانه چستربیتی نگهداری می شود که دارای رقم و تاریخ صریح ۳۹۱ق/۱۰۰۱م است. این نسخه به کوشش اسلامشناسی به نام رایس به صورت چاپ عکسی طبع و نشر شده، و در ایران نیز در مراحل نهایی تجدید طبع است. خط این مصحف نسخ ریحانی یا ریحان نسخ گونه است. و این نخستین طلیعه طلعت زیبای خط ریحانی است.
یاقوت مستعصمی (درگذشته ۶۹۸ق) از نوابغ خوشنویسان خطوط ششگانه در قرن هفتم هجری در جهان اسلام است. به او نیز مانند ابن بوّاب نگارش بیش از شصت مصحف نسبت داده شده، و با نظر به گزارش فهرست های نسخه های خطی قرآنی به نظر می رسد که در حدود بیست مصحف به قلم او، با خط های گوناگون، و در آن میان دو نسخه به خط ریحان، یا منسوب به او در موزه ها، کتابخانه ها و مجموعه های هنری مهم در سراسر جهان محفوظ است (نگاه کنید به «دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی»، ذیل «یاقوت مستعصمی»).
پس از روزگار یاقوت، شش خوشنویس برجسته به عرصه آمده اند که می گویند شاگردان یاقوت اند، ولی نسبت شاگردی بعضی از آن ها ثابت نشده و به استادان ششگانه معروف اند و از آن میان دو تن برجسته ترند و هم از نظر تاریخ خط و هم از نظرگاه این نوشته که متمرکز بر خط ریحان (یا همزادش محقق) است، اهمیت بیشتری دارند.
۱) احمد سهروردی (۶۵۴ ـ ۷۴۱ق) معروف به شیخ زاده که به او نگارش ۷۸ نسخه قرآن نسبت داده شده و ۲۰ مصحف به قلم او در ربع رشیدی محفوظ بوده و مصحفی کامل یا ناقص به قلم محقق از او باقی است (نگاه کنید به مقاله «خط و خوشنویسی قرآن کریم»، به قلم نگارنده این سطور در دانشنامه پیشگفته). ۲) ارغون کاملی، شاگرد یاقوت و هنرمند پرکار که یک قرآن به خط محقق و ۶ مصحف به خط ریحان، همه دارای رقم و تاریخ، از او به یادگار مانده است (پیشین، و درباره هر دو خوشنویس−> «دایره المعارف بزرگ اسلامی»). دو فرزند برومند و هنرمند و هنرپرور شاهرخ فرزند تیمورگورکانی، که مکتب صدوچهل ساله فرهنگی ـ هنری هرات را به اوج شکوفایی رسانده اند، ابراهیم سلطان (۷۹۶ـ ۸۳۸ ق) و جعفر بایسنغر میرزا (درگذشته ۸۳۷ ق) هستند. از ابراهیم میرزا مصحفی به خط ریحانی در آستان قدس رضوی محفوظ است و از بایسنغر میرزا مصحفی با ابعاد بالابلند به قلم محقق باقی مانده، اما اوراقش گرفتار تطاول روزگار و تاراج ابنای روزگار قرار گرفته هرچند صفحه ای در موزه ای یا مجموعه ای یا کتابخانه ای.
***
قلم ریحان، در قرن دهم هم خوشنویسانی داشت، اما در قرن یازدهم ستاره درخشان این خط رو به افول نهاد تا در این عصر که یکی از برجسته ترین هنرمندان آراسته به چندین هنر ایران زمین، همت به احیای دو خط فراموش شده پیرآموز و ریحان بست. برای نگارش و آرایه های مصحف اول (عتیق) ۱۲ سال و برای نگارش و آرایه های چندین و چندگانه مصحف دوم (ریحان) ۸ سال، تلاش و سلوک قرآنی ـ عرفانی کرده و امروزه نام استاد والامقام بهرام سالکی بر تارک هنر اسلامی ـ ایرانی، با طرز و طراز جهانی اش می درخشد. فروتنی و صداقت او قداست به بارآورده و مصحف ریحانی او منشا حیرانی ماست فقط باید از خود مصحف شریف استعانت جست که می فرماید: ذلک فضل اللَّه یوتیه من یشاء خود ثنا گفتن ز من ترک ثناست. صادقانه عرض می کنم، با دیدن یک دو صفحه از بازچاپ مصاحف ریحانی که در طی هفت ـ هشت قرن کتابت و آراسته شده، هیچکدام را در این حد از شان و صفا ندیدم.
استاد عالیمقام دکتر سیدحسین نصر که از شارحان معارف و فرهنگ و هنر ایران اسلامی و اسلام ایرانی (به تعبیر شادروان کربن) هستند درباره صاحب این دو درّه بیضای یکتا فرموده اند: «استاد سالکی آثاری بدیع، نفیس و بی بدیل که در عصر جدید همتا ندارد به جای گذارده اند. این آثار جاویدان باید به هر نحو ممکن به سراسر جهان معرفی شود و پس از چاپ در تمام بلاد اسلامی و حتی در غرب اشاعه یابد».
پروفسور جیمز الن، استاد هنرهای شرقی و رییس موزه دانشگاه آکسفورد انگلستان، گفته اند: «آثار استاد سالکی دارای بالاترین ظرافت های تکنیکی در هنرهای خطی، تذهیب و نقاشی می باشد. ایشان جانشین شایسته ای برای هنرمندان گذشته ایران هستند و نقش قابل توجهی در ارتقاء میراث فرهنگی ایران در هنرهای کتاب آرایی دارند».
به قول حافظ:

گرچه او دارد جمالی بس جمیل
من نمی بینم مجال ای دوستان

مرادم مجال بسط مقال است.
در پایان رخ نمایی این اثر سترگ و شاهکار بزرگ را که برآیند و فرایند چندین هنر بی مانند است، به امت اسلام به ویژه ملت هنرپرور ایران، و سپس به صاحبِ صاحبقرانش جناب استاد بهرام سالکی، و ناشر گوهرشناسش مدیریت محترم و همگامان نشر مبلّغان از ژرفای دل و میانِ جان تهنیت عرض می کنم:

راح روحانی ما از خط ریحانی اوست
روح و ریحان که به قرآن بود اینجا پیداست

گنج بایسنغری از دیده اگر پنهان شد
گوهر گمشده کن شکر که پیدا اینجاست

و سپاس در آغاز و انجام خداوند راست.

گنجینه ای قرآنی / زبانی / کلامی

با قدمتی نزدیک به یک هزاره

(تفسیر سورآبادی)

*کتاب هفته: آقای خرّمشاهی، با درود به روان احیاگر و مصحح صاحبنظر این اثر معتبر، و تبریک به همه عاشقان قرآن کریم و دوستاران ترجمه و تفسیر آن «وحی نامه» عظیم و شیفتگان زبان فارسی قدیم، و سپاس از «فرهنگ نشر نو»، ناشر نستوه این کتابِ چندْارزشی، با شوق و شناختی که در شما در زمینه قرآن پژوهی سراغ داریم، و با اعتراف و استناد به اینکه «آب دریا را اگر نتوان کشید/ هم به قدر تشنگی باید چشید» خواهشمندیم شمه ای در معرفی ــ چون که نقد و عیارسنجی آن مجال و مقالی جانانه و جداگانه می طلبد ــ برای ما و خوانندگان فرهیخته کتاب هفته بیان بفرمایید، تا ان شاءاللّه حقّ و حاقّ مطلب مطلوب را، خود شما یا قرآن پژوهان دیگر به ویژه در نشریات قرآنی و دین پژوهی و حتی ادبی و زبانشناسی ادا کنید/کنند.
بهاءالدین خرّمشاهی: با نام خدا، و سلام و سپاس به/از مدیران و همکاران نشریه مطبوع و همه پسند شما، و عرض شادباش به قرآن شناسان و فارسی پژوهان ایران و اقالیم زبان دُرافشان دری در سراسر قلمرو آن و جهانِ اسلامشناسی/ ایرانشناسی، و اسلامشناسان/ ایرانشناسان جهان، و درود به روان جاودان مفسر ابوبکر عتیق نیشابوری مشهور به سورآبادی [نیشابوری] (درگذشته سال ۴۹۴ق) و دوست دانشمند دلبند دیرینم، زنده یاد استاد علی اکبر سعیدی سیرجانی (۱۳۱۰ـ ۱۳۷۳ش)، به اطاعت امر شما، در این گفت وگو، بعضی از برجسته ترین وجوه اهمیت این «رحیق مختوم» را که تصحیح صحیح و دشوارش برترین یادگار ماندگار اوست که با این اثر پرثمر سایه گستر، بیش از یک دهه از واپسین دهه های عمر پربار و برکت و پرشور و حرکت خود را که میوه دلش بود، از تطاول بی رحم ایام، نجات داد، یاد می کنم.
این بنده که از اوایل عهد احیای این کار سترگ، در حدود ۱۵ سال پیش ــ و بلکه پیشتر ــ از سختکوشی های شبانه روزی او، با همکاری اعضای خاندان دانشور جلیلش باخبر و سپس به پیشنهاد و خواهشمندی خود، در بازخوانی (/نمونه خوانی ۱۴۰۰ صفحه) آن مفتخر بودم و برای همان مقدار در حدّ مقدور، ۵۰ ـ ۶۰ صفحه ای یادداشت ویراستاروار عرضه داشته بودم، با قدر و قیمت خود اثر و رنج ــ البته رنج شیرین و دلپذیر ــ تصحیح چند متنی این ترجمه و تفسیر کلانْ حجم و گرانسنگ، یعنی کار سترگ آن بزرگوار از نزدیک آشنا بودم و یکی از عزیزترین آرزوها و در عین حال دغدغه های فکری ـ فرهنگی ام، به پایان رسیدن این تصحیح و طبع و انتشار آن بود، که بحمدالله از سعادت مثل بسیاری دیگر بهره مند شدم [ اگر کسی یا کسانی از خوانندگان تصور کنند بنده مبالغه می کنم خود دانند، اما برای رفع این تصور، ناچارم مبالغه نمای دیگری که از واقعیت های ملموس و معنی بخش زندگی کمسوی این خادم دلباخته و سرانداخته قرآن کریم یا دیوان حافظ، مخصوصا از آن منظر که متناقضا هم شرح بسیاری از ظرائف قرآن مجید و هم حاشیه بسیاری از طرائف اندیشه خیام است، به میان آورم و آن اینکه خواندن و بازخوانی و تامل و نکته یابی و تدبر در قرآن و دیوان حافظ که جای والای خود را دارد، انس و شیدایی من، بدون سر سوزنْ ریایی که فقط یک اخگرش خرمن دین خواهد سوخت، با این دو کتاب بیش از چهل سال به جایی رسیده است که دیگر بحث در اختلاف قراآت (که دو معنی دارد) و توجه به نسخه بدل ها که بنده اولی را دگرخوانی، و دکتر نیساری دومی را دیگر یا دگرسانی نام گذاری کرده ایم، عشقی نیست که بعضی فکر می کنند فریاد می زند، بلکه در حکم آن عشقی هست که بعد از انس و آشنایی با چارده روایت از هر دو کتاب، به فریادم می رسد]. باری بگذریم که فرصت اندک و حرف های بسیاری در پیش داریم. شکل دادن به گفت وگو از شما وگرنه بنده استعداد خدادادی در «پاشان اندیشی» و شاخه شاخه کردن بحث دارم.

*کتاب هفته: با آن که همین حاشیه روی ها و جهش ذهن و زبان بی جاذبه نیست، ولی دو هفته ای می گذرد که هم شما و هم ما برای این گفت وگو بحث و برنامه ریزی و مطالعه کرده ایم.
خرّمشاهی: بله، بنده ای که از کم فرصتی و از کمبود کتابخوانی حسرت زده و به قول حافظ داغ دل هستم، و بدعهدی زمانه زمانم/امانم نمی دهد، قبلاً که نیمی از این تفسیر ۳۵۷۱ صفحه ای را خوانده بودم، در حدود بیست روزی که دوره ای از این تفسیرالتفاسیر به لطف ناشر فرهیخته اش به دستم رسیده است، مدام یا خودش را می خوانم یا درباره اش. تا اگر هم کمبود جا و وقت و عوامل دیگر اجازه بسط مقال شایسته یعنی سزاوار این کتاب و این متن مرجع را نمی دهد لااقل دو مقصود ــ به توفیق الهی حاصل شود. الف) ادای دین به بانی و بانیان ب) و در این میان نقش کارساز دوست دانشمند دلبندم جناب آقای دکتر مهاجرانی ــ از نقش جناب آقای مسجدجامعی خبر ندارم ــ و تشکر از ایشان نباید فراموش شود.

*کتاب هفته: آقای خرمشاهی اگر موافقید به اصطلاح موسیقیدان ها پرده گردانی کنیم و تا فرصت هست برویم سراغ بحث های فنی ـ تخصصی (اما نه بیش از حد اختصاصی). پیشتر به چند ارزشی بودن این تفسیر تقریبا هزارساله اشاره کردید، لطفا به اختصار همه یا اصلی ترین وجوه اهمیت و ارزشمندی «تفسیر سورآبادی» معروف به «تفسیرالتفاسیر» را بیان کنید.
خرّمشاهی: بسیار خوب، دیگر توجه و تمرکز و مرکز و محور گفت وگو را می گذاریم روی همین وجوه.
۱) شاید تعیین ارجحیت و اولویت ارزش های این اثر مقدس و مهم دشوار باشد. ولی تبرکا و ترجیحا اول از ارج و اعتبار قرآنی ـ تفسیری آن حرف می زنم. بخش اصلی از وجه اول فنی بودن این تفسیر است که قطع نظر از قدمت دامنگسترش، که فقط ترجمه تفسیر طبری (یک قرن = نیمه قرن چهارم هجری) و ترجمه و تفسیر ابوالمظفر شاهفور اسفراینی (درگذشته ۴۷۱ ق در طوس)، در حدود یک ربع قرن پیشتر تفسیری همطرز و همطراز و هم شکل و هم اندازه آن است، بسیار خوش تدوین است. ابتدا چند جمله از مقدمه کوتاه مولّف را که انتخاب و علامتگذاری کرده ام می خوانم که ضبط یا تندنویسی شود، بعد به سایر امتیازات که من شرحشان را ناگفته گذارده ام، اما مولف در سراسر ساختار کتاب، بسیار یکدست و پیگیر و بدون فراز و نشیب به آن عمل کرده، می پردازم:
«افتتاح: بدانید عزیزان من که ما این تفسیر را از بهر آن به پارسی کردیم، که از ما چنین درخواستند تا نفع آن عام تر بود، و نیز تا خوانندگان این ترجمه، [فهم؟] توانند کرد این ترجمه قرآن را به عبارت پارسی، چه اگر به تازی کردیمی، آن را معلّمی دیگر بایستی تا ترجمه مطابق و موافق بودی و مقصود مهین از تفسیر قرآن اوّلاً ترجمه و عبارت نکوست، آنگه معانی و شان نزول و اقاویل مفسّران و تلفیق آیات و حل مشکلات. و نیز قرآن را به هیچ لفظ تازی عبارت نتوان کرد نکوتر از آن که خود ظاهر نظم قرآن است و حاجت که هست بیشتر به ترجمه پارسی است درخورِ ظاهر قرآن...»
مراد از ترجمه و تفسیر تخصصی و فنی که سورآبادی در این کار کارستان عرضه داشته این است که در عصر فقدان نظریه های علمی یعنی زبانی/ادبی/ بلاغی درباره ترجمه توانسته است، ترجمه ای به دست دهد که حتی المقدور (یعنی مقدور در افق فرهنگی زمانه) خوشخوان باشد. اما همانطور که فی المثل در ۱۰۰۰ سال پیش هم برای جوامع فرهنگی و هنرمندان امکان نداشت که از سایه خود بیشتر بپرند، لذا او هم همفکر با سایر قرآن پژوهان، نمی توانسته است، نظریه آفرینی یا آفرینش هنری به خرج دهد. لذا در اشاره به یکی از اصول ترجمه، عرض می کنم عقل و دانش و توانش جمعی نمی توانسته است با جهشی به نظریه های زبانی ـ ادبی امروز برسد، یا برسند و این نظر یا نظریه را جزو اصول و ارکان اصلی ترجمه بپذیرند، که رعایت مقتضیات زبان مقصد [در اینجا فارسی] در هر ترجمه ای، از جمله متون مقدس، اولویت و ضرورت دارد. این سخن به معنای نادیده گرفتن مقتضیات زبان مقصد [در اینجا عربی] نیست. یا هر دو اقتضائاتی دارند که رعایت نکردن آن ها، ترجمه را از دستورمندی و لذا از فصاحت یا خوشخوانی می اندازد. هیبت و حرمت زبان کتب آسمانی یا متون مقدس هم به این پدیده دامن می زند. تا رفته رفته عقل های پیشرفته فردی و پیشرفت عقل جمعی، با تکامل نقد ادبی یا قواعد بلاغی یا سخن سنجی به آنجا برسد که دریابد اگر در متن، کنایه یا تشبیه یا استعاره، یا مثل/ضرب المثل یا موجودات زبانی ـ ادبی دیگر هست، باید مانند عکس برگردان، ولی نه ماشینی، در ترجمه هم همتای آن ها ظاهر گردد. شایع ترین بلیه و ابتلای ترجمه های کهن ما از قرآن، فقدان نظریه های ترجمه است که چنانکه اشاره شد، نمی گذارد به خاطر مترجم خطور کند که دستور زبانِ [زبان] مقصد را (که غالبا زبان مادری مترجم است) باید اصل گرفت. لذا چون در زبان فارسی، جای قانونی فعل در آخر جمله/ عبارت، و در زبان عربی و نص مقدس قرآن که مَثَل اعلای عربی فُصحی است، مثل سایر آثار عربی که نه آسمانی اند، نه قدسی، نه معجزه، فعل در آغاز جمله می آید لذا فی المثل عبارت فعلیه قرآنی و اوفوا بعهدی اوفِ بعهدکم نباید چنین ترجمه شود: «و تمام به جای آرید پیمان مرا تا من تمام به جای آرم پیمان شما را» بلکه با همان کلمات به این صورت: «پیمان مرا تمام به جای آرید/ آورید تا من نیز پیمان شما را تمام به جای آرم/ آورم» سبک و سیاق نابجا و مثال های غریب در سراسر شیواترین ترجمه های کهن ما در درازنای یک هزاره سایه انداخته است. اگر تاریخ و تکامل را فراموش نکنیم نثر این اثر و دو سه ترجمه کهن فارسی دیگر، از جمله ترجمه و تفسیر ابوالفتوح رازی، و همچنین «کشف الاسرار» میبدی اغلب در برابرسازی یا معادل یابی/گزینی/سازی، آثاری بس ارجمندند.
آری نثر ترجمه فقط ساختار ترجمه نیست، بلکه معادل ها و مفردات هم مهم اند و طرز و لحن بیان. در اغلب موارد مهم ــ تا آنجا که قواعد دستوری و بلاغی اجازه می دهد ــ حفظ صیغه و ساختار لازم الرعایه است. یعنی از یک عبارت وصفی نباید بی دلیل صفت ساخت یا بالعکس. شیوایی (روشنی، بی ابهامی) و شیرینی آمد ــ نیامد دارد، چه در نثر ترجمه، چه در نثر آزاد حتّی. گاه باید مفرد را جمع آورد، گاه جمع را مفرد. گاه باید تتابع اضافات مکرر را با آوردن واو، طبیعی کرد. مترجم قرآن، وقتی که ترجمه اش تفسیرآمیز و تفصیلی باشد «بیرون ـ شد»های بیشتری دارد. استادی بی مانند سورآبادی در این است که ترجمه را برخلاف شادروان قمشه ای، و حتی دکتر خرم دل، با تفسیر درهم نمی آمیزد. یا فقط از ۳ تا ۵ درصد جوازات ترجمه/ مترجم که مثل تنخواه گردان در اختیار هر مترجمی هست استفاده کرده است. میزان استفاده استاد خرم دل از عناصر تفسیری در بخش ترجمه اثرشان در حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد از توضیحات و افزایه های تفسیری، و میزان استفاده افراطی شادروان مهدی الهی قمشه ای در حدود ۵۰ درصد است. و دو ویراستار که مستقلاً و مسوولانه آن را با صرف یک دو سال وقت ویرایش کردند، بیش از ده درصد توفیق نیافتند.
اما ساختار درست و دقیق ترجمه و تفسیر بزرگمردی چون سورآبادی بسیار روشن و طبیعی است. ابتدا، پس از مقدمه ای کوتاه، هر آیه قرآن را به چند عبارت کوتاه که با حروف سیاه چاپ شده تقسیم/ تقطیع می کند و سپس ترجمه ای شیوا و شفاف و استوار از آن به دست می دهد. و سپس به تفسیری نسبتا کوتاه که قبل از هر چیز به فضیلت و خواص سور (نقل احادیثی که بیانگر پاداش معنوی قرائت هر سوره یا هر آیه است) می پردازد و این سنت در میان مفسران بزرگ شیعه و اهل سنت رایج است و حتی کتاب های مستقل در این باب نوشته اند. یک ویژگی دلنشین و کمابیش مبتکرانه تفسیرالتفاسیر [= ت. سورآبادی] ترجیع بندواره ای است که در تفسیر نسبتا کوتاه آن از هر آیه [میانگین = حدودا نیم صفحه وزیری برای هر آیه] می آید و آن با عنوان سیاه سوال، اِن قلت ها و ایرادهای مفسران دیگر یا طرح شده از سوی خود را، گاه به صورت دفع دخل مقدر، گاه، حل شبهه و دفع مغلطه به ایجاز مطرح می سازد و به همان ایجاز در یک یا چند وجه پاسخ می دهد. شان نزول ها یا اسباب نزول ها را هم که عمدتا علم یا فنی کاملاً نَقلی (مبتنی بر احادیث) است در موارد مناسب می آورد. نثرش با آنکه به تعبیر دکتر شفیعی کدکنی (در مقاله ای اشاره خواهد شد) «ملمع» (فارسی ـ عربی) است، یعنی نه فقط مفردات و ترکیبات و تعبیرات عربی زیاد دارد، بلکه اصولاً به شیوه بعضی آثار قدیم و جدید در جای جای کتاب، از یک تعبیر کوتاه تا یک صفحه بلند به عربی نوشته شده است. عربی اش چون کهن است، ولو از نظر عرب زبان های ادیب و سبک شناس، اندکی متفاوت بنماید، ولی برای ما مانند آثار عربی علما/حکما/فقها/ ادبا/ و متکلمان و مفسران خوشقلم قرن پنجم فی المثل ابن سینا، غزالی، فخررازی، زمخشری، ابوعلی طبرسی یا حتی شیخ طوسی است که چندین و چند سال در عراق می زیسته است. سخن آخر اینکه این تفسیر مثل تفسیر میبدی (نوبت دوم)، و تفسیر ابوالفتوح و تفسیر مجمع و زمخشری و فخر رازی و بیضاوی خالی از حشوهای علمی و معلومات نمایی و انشاهای آکادمیک است. البته تفسیرهای خوب فریقین بیش از یکصد اثر است. [ از میان بیش از ۳۰۰۰ تفسیر کامل (لطفا به تفسیرنامه ی جناب بکایی مراجعه فرمایید)].
۲) دومین اهمیت این تفسیر که نظر به اطاله کلام قبلی ناگزیر باید کوتاه تر بگوییم، مذهب و مکتب اعتقادی/ اجتماعی/ کلامی مولف است که از کرّامیه است (تلفظ های کرامیه/ کرامیه هم پیشنهاد شده، که ریشه شناسی دو تای اخیر نامعلوم است. اما کرّام (صیغه مبالغه بر وزن فعّال، و از ریشه کرْم = رز/ رزبان: صاحب تاکستان/ انگورستان) راهی به دهی می برد.
موسس این مذهب/ مکتب کلامی (عرفانی) ابوعبدالله/ ابوبکر محمد بن کرام= ابن کرّام (م ۲۵۵ق). در حدود ۳۰ اثر از کتاب، رساله و مقاله به زبان های فارسی، انگلیسی و عربی و آلمانی وجود دارد. بزرگترین محقق ایرانی در این زمینه استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی است. با تالیف ۵ یا ۶ مقاله مرتبط به هم، ابتدا در نشریات مختلف چاپ شده و چهار مقاله به صورت یک رساله در شمارگان محدود در آمریکا چاپ شده که با افزایش دو مقاله نونوشته در هیات کتابی زیرچاپ است. از کهن ترین منابع: مقالات الاسلامیین ابوالحسن اشعری کمابیش معاصر ابن کرام و الفرق بین الفرق بغدادی تا ساده ترین منبع یعنی فرهنگ فِرَق اسلامی اثر دکتر محمدجواد مشکور، نه بی طرفانه و نه حقیقت جویانه درباره او و عقاید کلامی و فقهی اش سخنان نادرست و گاه خصمانه است که شدیدترینش اینکه خداوند جسم اجسم (فوق الاجسام) است و در انسانوارانگاری او و ذات و صفاتش حرف ها و اعتقادات زنده آمیز دارد. برای تفصیل آراء کلامی و فقهی او به آثاری که یاد می شود مراجعه فرمایید.
اما استاد شفیعی در مقاله مفصل و بسیار تحقیقی و حقیقت یاب خود که با عنوان «چهره دیگر محمد بن کرام سجستانی در پرتو سخنان نویافته او» و در این مقاله با روحیه حق جو و حق گوی جسورانه به تهمت ها و اشتباهات عمدی/ سهوی تاریخی ـ فرهنگی / عقیدتی و جدلی درباره او که حتی اندکی هم دامنگیر خود ایشان هم شده بود اشاره دارند. و این نقطه عطف در شناخت ابن کرام و کرامیه مرهون بازیافت کتاب اصیل و کهنی حدودا مربوط به/مکتوب در قرن چهارم هجری به نام الفصول.... که اثری است پارسایانه، اخلاقی، عرفانی و بر وفق معتقدات رسمی و مقبول اسلامی و حتی با نشانه های فراوانی از اظهار ارادت به اهل بیت عصمت و طهارت (ع). این مقاله، بلکه رساله ۷۳ صفحه ای که در جلد دوم ارج نامه ایرج چاپ شده. چندین اثر کرامی دیگر را هم از صاحب همان کتاب مهم الفصول یعنی ابوزرعه [که «شاید همان عبدالوهاب بن محمدبن ایوب اردبیلی شاگرد ابوعبدالله محمد بن خفیف که در ۴۱۵ درگذشت باشد] اعم از قرآنی و غیر آن و از غیر او و از دیگران درباره کرامیه معرفی می کند. کاش فرصت بود که ۱۰ دقیقه ای درباره نکات مهم این مقاله مرجع و راهگشا حرف بزنم.

*کتاب هفته: از کارهای تحقیقی دیگران و نیز دیگر وجوه اهمیت تفسیر سورآبادی چیزی نگفتید.
خرّمشاهی: با معذرت، عرض شود سومین وجه اهمیت تفسیر سورآبادی در قدمت آن است که اگر ۲۰ سال قبل از فوت مولف نوشته شده باشد (یعنی بیست سال قبل از ۴۹۴) می شود حدود ۴۷۴ یعنی از تالیف آن ۹۵۰ سال می گذرد. چهارمین وجه هم نثر فارسی بسیار خوشخوان (برای اهلش) و سرشار از فواید زبانی، لغوی و ادبی. از دو کار مهم که از/ یا درباره همین تفسیر پدید آمده فقط نام می برم: ترجمه و قصه های قرآن از روی نسخه موقوفه بر تربت شیخ جام مبتنی بر تفسیر ابوبکر عتیق نیشابوری، به سعی و اهتمام شادروانان دکتر یحیی مهدوی و دکتر مهدی بیانی (چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۳۸. در دو بخش). سپس فقط قصص این تفسیر را در سال ۱۳۴۷ در یک جلد از سوی دانشگاه تهران منتشر کردند که گویا بعدا هم انتشارات خوارزمی تجدید چاپ کرد. در مقایسه ای که ترجمه آن روایت یا بازنگاری را با متن ۵ جلدی جدیدالانتشار تصحیح روانشاد سعیدی سیرجانی به عمل آوردم دیدم ۳۰ تا ۴۰ درصد تفاوت دارد. قصه ها هم ــ حاضر و غایب نکردم ــ ولی حدودا ۸ ـ ۱۰ درصد فرق دارند. داشت معرفی یک مرجع مهم از یادم می رفت. استاد مهدوی و دکتر بیانی ضمیمه ای درباره تفسیر معروف به سورآبادی و نسخه تربت جام دارد که در سال های اول انقلاب منتشر شد ۶۰ ـ ۷۰ صفحه بسیار پراطلاع است.
اثر ارزشمندی هم به نام فرهنگ ترجمه و قصه های قرآن مبتنی بر تفسیر ابوبکر عتیق نیشابوری، تحقیق و تدوین دکتر محمد جاوید صباغیان (مشهد، موسسه چاپ و انتشارات، باید حدود سال های ۷۰ باشد) اما حرف ما پایان ندارد الغیاث. دیگر از منابع: علاقه مندان خوب است این چند اثر را هم ملاحظه فرمایند. در تاریخ غزنویان، نوشته کلیفورد ادموند باسورث، (ترجمه جناب حسن انوشه، گویا چاپ امیر کبیر) بخشی و بحثی در باب حیات اجتماعی ـ سیاسی کرامیه آمده است و حسن ختام مقاله ای است به نام «پژوهشی درباره کرامیه» با معرفی بسیاری از آثار کرامیه، به ویژه آثار قرآنی، و درباره آنان، نوشته آقای محمدکاظم رحمتی، در مجله کتاب ماه (شماره ۱۳۸۰) و در همان شماره، مقاله دیگری به نام «کرامیه در «مجالس بیهق» و چند منبع دیگر» نوشته آقای حسن انصاری قمی.
در پایان از ناشر این اثر عظیم که ۱۵ سال فراز و نشیب چاپ این گنج ـ نامه را با خوشرویی و شکیبایی تحمل کرده به عنوان یک قرآن پژوه و دوستدار زبان و ادب فارسی سپاس قلبی خود را عرضه می دارم. همینطور از همقلمان کتاب هفته.

*کتاب هفته: از این همه همت و حوصله شما، که تحقیق و مطالعه قبلی هم کرده بودید، صمیمانه ممنونم.
خرمشاهی: در امان خدا باشید.

نظرات کاربران درباره کتاب رستگاری نزدیک