فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب فوتبال و سینما

کتاب فوتبال و سینما
پاشنه‌ی اسفندیار و چشم آشیل مدرنیته

نسخه الکترونیک کتاب فوتبال و سینما به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب فوتبال و سینما

این کتاب در عین حال که به صورت‌بندی گفتمانی این فضای معناساز در مدرنیته پرداخته است (فصل اول و دوم)، هم‌چنین، در بخش ضمیمه، به مطالعات فرهنگی در باب بافتار ایران مدرن نیز می‌پردازد و نگاه خیره‌ی خود را به سوی نقصان معنا در جهان ایرانی معطوف می‌دارد تا «چشم اسفندیار» (گریز از آزادی) و «پاشنه‌ی آشیل» (تجدد هراسی) مدرنیته را در فرهنگ ایرانی جست‌وجو نماید. به‌طور خلاصه، این کتاب، با ساختاری منظومه‌ای و بریکولاژ گونه، به تفسیر نشانه‌های معناساز در کنش‌های اجتماعی و فرهنگی در متن فوتبال و سینما در جهان می‌پردازد و سپس با نگرشی جهانی ـ محلی به ضعف حس بینایی در جهان معناها و نشانه‌های فرهنگ ایرانی پرداخته می‌شود. کتاب در کلیت خویش، تجربه‌ی زیسته‌ی نویسنده نیز هست که در شبکه‌ی معناساز فوتبال و سینما به زیست پرداخته و این کتاب حاصل تأمل و تعمق در جهان گفتمانی این دو نیز می‌باشد.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.95 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۳۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب فوتبال و سینما

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

جهان جدید، خلق معنا را در گفتمان های اجتماعی و فرهنگی جست وجو می کند. گفتمان های در جست وجوی تثبیت معنا، همواره در حال پیوند بین عناصر متمایز و متفاوتی هستند تا جهان را تفسیر نمایند. درون این شبکه ی معنا، ساختار نشانه ها بر روی کهن الگوهای فرهنگی ـ تمدنی بنا می شود و به گونه ای از صورت بندی گفتمانی(۱) دست می یابد. چیزی که در قوام و انسجام هژمونی گفتمان، موثر و حیاتی است. این، همان اسطوره ی مرکزی است که دنیای معانی و مفاهیم را در گفتمان، نظم و نسق می بخشد. مبتنی بر این تحلیل گفتمان محور، این کتاب تئوریزه و سامان یابی شده است.
«فوتبال» و «سینما»؛ به مثابه ی دو عنصر معناساز در جهان معاصر، هر کدام اسطوره های خود را به همراهی و هم زیستی با سوژه ی انسانی فراخوانده اند؛ گوئیا که «اسفندیار» (روئین تن شرقی) چشمان خود را و «آشیل» (روئین تن غربی) پاشنه های خویش را با یک دیگر معاوضه نموده اند. با این تعویض، اسطوره های سنتی شرق و غرب، از نقاط ضعف و محدودیت های خویش رهایی یافته و روئین تنی خود را به کمال رسانده و سپس آن را در اختیار انسان مدرن گذارده اند تا با مفصل بندی بین این دو عنصر معناساز، جهان خویش را تعریف و تفسیر نمایند و نقصان، فقدان و ناکارآمدی جهان سنت را، در جهان مدرن به تکامل بکشانند. در واقع، این دو اسطوره (فوتبال و سینما)، در شبکه ی معانی و مفاهیم در جهان مدرن، ضعف پاشنه ها و بینایی چشمان را با معاوضه به قدرت تبدیل نموده تا هژمونی نشانه های خود را بر زندگی و زیست سوژه ها اعمال نمایند.
این کتاب در عین حال که به صورت بندی گفتمانی این فضای معناساز در مدرنیته پرداخته است (فصل اول و دوم)، هم چنین، در بخش ضمیمه، به مطالعات فرهنگی در باب بافتار(۲) ایران مدرن نیز می پردازد و نگاه خیره ی خود را به سوی نقصان معنا در جهان ایرانی معطوف می دارد تا «چشم اسفندیار» (گریز از آزادی) و «پاشنه ی آشیل» (تجدد هراسی) مدرنیته را در فرهنگ ایرانی جست وجو نماید.
به طور خلاصه، این کتاب، با ساختاری منظومه ای و بریکولاژ(۳)گونه، به تفسیر نشانه های معناساز در کنش های اجتماعی و فرهنگی در متن(۴) فوتبال و سینما در جهان می پردازد و سپس با نگرشی جهانی ـ محلی به ضعف حس بینایی در جهان معناها و نشانه های فرهنگ ایرانی پرداخته می شود.
کتاب در کلیت خویش، تجربه ی زیسته ی نویسنده نیز هست که در شبکه ی معناساز فوتبال و سینما به زیست پرداخته و این کتاب حاصل تامل و تعمق در جهان گفتمانی این دو نیز می باشد.

سپاس نامه

از همکاری دلپذیر و نشاط انگیز با دوست نکته سنج، فهیم و گرانقدرم «اسماعیل حسام مقدم» بسیار خرسندم. راهنمایی ها و هم فکری های ایشان در ویرایش کتاب، توام با دقت، هوشمندی، مهارت و مهربانی بود. هم چنین گفت و گوهای انتقادی با ایشان و افزودن مطالبی در باب موضوعات کتاب، همراه با اظهارنظرهای بخردانه که در تکمیل آن بسیار سودمند بود، مرا به ابراز عمیق ترین حق شناسی ام از ایشان وا می دارد.
«سکینه سینگر»، مادر مهربان و بی نظیرم نیز با ایجاد فضای مناسب جهت تامل و مطالعه در باب موضوع کتاب و هم چنین تحمل من، لطف بیکران از خود نشان داد که لازم می دانم از ایشان نیز قدردان دایم باشم.

حمید موذنی
۱۳۹۱

فصل اول: مطالعات فرهنگی در باب فوتبال

فوتبال، زندگی است

اکثر ایرانیان به سیزده بدر و یا هر تفریح خارج از خانه که می روند، توپ فوتبالی را برای یک دست بازی گل کوچک مزه دلی با خود به همراه می برند. با رواج بازی پلی استیشن(۵) در خانه ها نیز، اعضای خانواده (کوچک و بزرگ) در منزل و روبه روی تلویزیون، لیگی برپا می کنند و هر که با تیم مورد علاقه ی خویش بازی کرده و با فرافکنی(۶) خود به تیم محبوبش به احساس وجد(۷) و شادی می رسد. حتماً شنیده اید که ورزشکاران دیگر رشته ها، مثلاً کشتی گیران، تنیسورها، بسکتبالیست ها، وزنه برداران و... در تورها و یا مسابقاتی که شرکت می کنند، در اوقات فراغت به بازی گل کوچک می پردازند. هم چنین، اگر به فیلم های خبری از عملیات انتحاری و بمب گذاری در عراق، پاکستان و افغانستان، راه پیمایی و تظاهرات در یونان، ترکیه، وضعیت فقر در آفریقا و یا برگزاری کارناوال ها و یا راه پیمایی ها در خیابان های اسپانیا، برزیل، هند، چین و... نگاه کنید، حتماً از بین افراد در حال فرار، شرکت کننده و یا نظاره گر، بزرگسال، کودک و یا نوجوانی را مشاهده می کنید که لباس ورزشی تیم بارسلونا، برزیل، رئال مادرید، منچستر، آرسنال، آث میلان و... به تن دارند. به اتاق پسر یا دختری نوجوان سر بزنید؛ جدا از تصاویر بازیگران سینما و خوانندگان پاپ احتمالاً عکس هایی از مسی، پله، مارادونا، کاکا، رونالدو، رونالدینیو و یا عکس دسته جمعی از یک تیم فوتبال هم می بینید. در خیابان به اتومبیل ها نگاه کنید؛ برخی از ماشین نوشته ها، ابراز علاقه ی راننده به تیم مورد علاقه ی خود است. به جز این، بخش بزرگی از دیوارنوشته ها نیز به نام تیم های فوتبال ملی و یا باشگاهی اختصاص یافته است. این موارد، بخشی از اعجاز فوتبال است اما کلیت آن نیست. «فوتبال، هم چنین می تواند مفاهیمی پایدار هم چون زیبایی، درام، آداب نیایش، جشن، جدال و لحظات بی نهایت غریب تراژدی را برای دوستدارانش به ارمغان آورد. البته می تواند فرصتی هم باشد برای رفتن به آفریقا [جام جهانی ۲۰۱۰] و مست و پاتیل(۸) برگشتن.(۹)» مثال های ذکر شده، شامل یک فرهنگ و قومیت و ملیت خاص نیست بلکه نشان از فراگیری و جهان شمولی فوتبال دارند. در واقع، «فوتبال یکی از جذاب ترین و پرطرفدارترین ورزش های گروهی است و به عنوان یک پدیده ی اجتماعی(۱۰) و فراگیر، دامنه ی گسترش آن از تمام مرزها گذشته و تقریباً تمام جهان را در برگرفته است.(۱۱)» فوتبال به مثابه ی «امر محلی ـ جهانی»(۱۲) به زعم «رولند رابرتسون» برساختی(۱۳) از شرایط و بسترهای قومی ـ بومی ـ عام ـ جهان شمول ـ جهانی است که توانایی آن را دارد که مسائل(۱۴)، اسطوره ها(۱۵)، اخلاق(۱۶)، آداب و رسوم(۱۷)، فرهنگ های(۱۸) محلی ـ بومی را به امری جهانی مبدل کند («وووزلا» در جام جهانی فوتبال آفریقای جنوبی ۲۰۱۰ که نماد و نشانه ای کاملاً محلی ـ بومی و قبیله ای بود، به امری جهانی مبدل شد) و اصول و قواعد جهانی و یک دست فوتبال که به اصول اخلاقی(۱۹) مبدل شده، در چرخشی فرهنگی به اصولی بومی، مفصل بندی(۲۰) بشود. در فوتبال امر تکثرگرایی(۲۱) فرهنگی به مثابه ی اصول اخلاقی جهان شمول ـ عام مورد پذیرش قرار می گیرد. (همان طور که برخی باشگاه های اروپایی چه بسا حتّی یک بازیکن بومی ندارند، مانند اینترمیلان سال ۲۰۰۹) فوتبال، فراگیرترین ورزش در جهان است؛ به همین دلیل نیز «فیفا» ثروت مندترین فدراسیون ورزشی جهان به شمار می رود. جام جهانی فوتبال در همه ی ادوار بیش از سایر تورنمنت ها و رقابت ها مورد اقبال عمومی جهانیان قرار گرفته است. حتی در بازی های المپیک، مجبور شده اند به خاطر گرایش بیش تر، به فوتبال اهمیت مضاعف بدهند؛ اما به خاطر این که فوتبال همه چیز المپیک نباشد، تیم فوتبال المپیک را غیر از تیم اصلی و حرفه ای کشورها در نظر می گیرند. در اصل، فوتبال به جزئی از زندگی بشریت تبدیل شده است. فوتبال، به همراه ادبیات، سینما و موسیقی؛ ارکان اصلی زندگی مدرن هستند. مردم جهان، چه عام و چه خاص(۲۲)، به طور ناخودآگاه به فوتبال علاقه دارند.

فوتبال حتی از منظر مطالعات فرهنگی(۲۳)، مردم شناسی(۲۴)، نقدهای پسااستعماری(۲۵)، روان کاوی(۲۶)، تحلیل گفتمان(۲۷)، نقد فمنیستی، مطالعات رشد و توسعه(۲۸) و... کارکردهای تحلیلی و تفسیری مناسبی را ارائه می کند. برهمین اساس است که همه ی کشورها و شبکه های تلویزیونی، بخشی از برنامه های خود و یا کانالی ویژه را به ورزش و یا جوانان اختصاص می دهند که بخش اعظم آن فوتبال است. «هر ساله بیش از ۲۰۰ میلیون نفر از مردم دنیا بیش از ۲۰۰ میلیون بازی فوتبال انجام می دهند. به گفته ی مسئولان برگزاری فینال جام جهانی ۱۹۹۴، بیش از دو میلیارد نفر از مردم شاهد برد برزیل بر ایتالیا بودند. این رقم را مقایسه کنید با ۷۵۰ میلیون تماشاچی جام برتر مسابقات در سال ۱۹۹۳، ۳۵۰ میلیون تماشاچی مسابقه ی فینال تنیس در ویملبدون و ۴۵۰ میلیون نفری که شاهد فرود اولین نفر بر روی کره ی ماه بودند. (۲۹)»
فوتبال، بیش ترین مخاطب پخش زنده ی تلویزیون در جهان را به خود اختصاص داده است(۳۰) و از این طریق، هم چون رسانه ای بزرگ به ایده ی «دهکده ی جهانی» «مارشال مک لوهان» سرعت بخشیده و نیز این هم زمانی ها و هویت آفرینی ها و مصرف در محل زندگی خانوادگی، از محدوده ی کشورها گذر کرده و به امری جهانی بدل شده... و بنابراین [متاثر از پخش زنده ی فراگیر بازی های فوتبال] هویت سازی، نماد آفرینی و نفوذ در پایه ی اجتماعی (یعنی خانواده)، ابعادی بس وسیع تر، فراملی و به اعتباری جهانی پیدا کرد.(۳۱)» در واقع، هرکس از ظن خود یار فوتبال است؛ طرفداران تیم ملی برزیل و باشگاه بارسلون اسپانیا از تکنیک های فردی بازیکنان لذت می برند. این افراد بیش تر شاعر مسلک اند و از خلاقیت هنری لذت می برند. طرفداران آرژانتین، هلند، اسپانیا و پرتغال نیز چنین رویکردی دارند. اکثر خانم ها و یا طرفداران مُد و زیبایی، طرفدار تیم ایتالیا هستند. بازیکنان خوش استیل و خوش قیافه ی ایتالیایی با پوشش یک دست لاجوردی راضی کننده ی این نوع علائق اند. افراد اهل حساب و کتاب، نتیجه گرا، تاجرمسلک و عقلانی اکثراً طرفدار آلمان و سپس انگلستان هستند. افرادی که دغدغه های اجتماعی دارند و یا مددکار دیگران اند و دیدگاه های ظلم ستیز و مظلوم گرا دارند، طرفدار تیم های آفریقایی و یا جهان سومی اند و البته نگاهی نیز به نتایج تیم ملی روسیه دارند.(۳۲) (البته آن هم بیش تر در برابر تیم های غربی و...) از دیگرسو، «فوتبال، کارگشای جهانی است که میان صلح و جنگ و آزادی و قهر و دوستی و کین توزی، به سر می برد و تمنا دارد که به مدد فرهنگ، از این وضع خارج شود... این بازی، بازی تجاوز و دفاع، اعمال قهر و پیروی از قانون، بی رحمی و جوانمردی، سرکشی و اطاعت، توانایی و ناتوانی، خنده و گریه و شادی و غم است.(۳۳)» از منظری دیگر می توان گفت: «در این بازی، درست مثل خود زندگی هم قدرت تیمی، انتخاب های فردی و علم و تکنیک نقش دارند و هم عنصر پیش بینی ناپذیر شانس و تصادف. فوتبال، جمع میان آزادی و ضرورت، تقدیر و انتخاب است. چه بسیار نتایجی که در این بازی، درست هم چون زندگی، پیش بینی ناپذیر و برخلاف انتظار بوده اند. صحنه ی فوتبال، مثالی کوچک و نمادین از عرصه ی جهان و زندگی در زمین محدود و قابل رویت است و درست هم چون خود زندگی، عرصه ی جدال تدبیر و شانس، تقدیر و آزادی، خستگی و پیگیری، امید و ناامیدی، شجاعت و هراس، قدرت و ضعف، جوانمردی و فریب، شکست و پیروزی و... است. در فوتبال، درست هم چون خود زندگی، هر بازیکن می تواند نقش های متفاوتی برعهده بگیرد؛ مدافع می تواند در همان حال نقش مهاجم را بازی کند و مهاجم می تواند عقب نشینی کرده، نقش یک مدافع را به خود بگیرد. [دروازه بان ها نیز در زمان برخی ضربات کرنرهای آخر بازی، به دم دروازه ی حریف می روند و یا این که ضربات پنالتی را می زنند]. هم چنین، در بازی فوتبال، درست مثل خود زندگی، هر بازیکن، در هماهنگی با تیم خود و با توجه به بازی رقیب و حریف خود عمل می کند. در بازی فوتبال، درست مثل خود زندگی هر بازیکن هم برای تیم و در همان حال برای خودش بازی می کند.(۳۴)» برای مثال، در مسابقات نیمه نهایی و نهایی جام باشگاه های اروپا (۲۰۱۲)، مردم آلمان و اسپانیا با توجه به قدرت وقت تیم های رئال مادرید، بارسلونا و بایرن مونیخ، سرخوش از کسب یک مقام قهرمانی دیگر بودند و انگلیسی ها که تیم های اصلی خود یعنی منچسترسیتی و منچستریونایتد را حذف شده می دیدند، هیچ امیدی به صعود تیم چلسی (تیم ششم جدول لیگ برتر انگلیس) نداشتند. درنهایت و در کمال ناباوری، تیم چلسی انگلستان، تیم های بارسلون اسپانیا و بایرن مونیخ آلمان را حذف کرد و یک قهرمانی حیرت انگیز را به انگلیسی ها هدیه داد. این اتفاق تنها در ورزش فوتبال رخ می دهد و تراژدی و حیرت انگیزی رخدادهای فوتبالی به مثابه ی وضعیت های زندگی بشری تراژیک و غم انگیز می باشد. فوتبال، هم چنین به نماد جمعی انسان ها و نوستالژی(۳۵) دوران خوش افراد ربط پیدا کرده است. فوتبال، هویت ها را بروز داده و انگیزه های مثبت را پرورش می دهد. اگر نتایج تیم محلی و یا ملی راضی کننده نیست و عرصه ی سیاسی، بسته است و اجازه ی تغییر نمی دهد، در عوض، تیم های باشگاهی در جهان هستند که طرفداری از آن ها و هم ذات پنداری با این تیم ها می تواند مصیبت ها را کاهش داده و رضایت خاطر طرفداران را جلب سازد. فوتبال، تعصب ها را ارضا می کند و ناراحتی های کاری و خانوادگی را به نتایج تیم مورد علاقه پیوند زده و آن ها را والایش(۳۶) می دهد تا زندگی افراد، اندکی از سختی و تلخی به دور شود. فوتبال، سرشار از انرژی است. گوئیا انرژی هستی، هم چون دم مسیحایی در این ورزش دمیده شده و انگار هواداران فوتبال (سمپات) از بازی کردن و دیدن مسابقه ی فوتبال، یک نوشابه ی انرژی زای «ردبول» و یا «هایپ» را سر کشیده و حظ می برند. متاثر از این وضعیت، جو حاکم بر هواداران به بازیکنان نیز منتقل می گردد. بازیکن فوتبال نیز در این انرژی بخشی، بایست با صرف انرژی زیاد، تلاش مضاعف نماید. به همین دلیل «بازیکن فوتبال، نسبت به مردم عادی، نیازهای ویژه ی غذایی دارد.(۳۷)» و همان طور هم تماشاچیان درون ورزشگاه، خود را با انواع خوراکی های خاص ورزشگاهی، همراه با آزاد شدن انرژی های نهفته در ماهیچه های بازیکنان تغذیه می کنند. این موضوع خاص استادیوم نیست و به منازل نیز رسوخ کرده است. در خانه ها نیز هواداران فوتبال در زمان پخش مسابقه ی زنده از تلویزیون همان وضعیت حضور در استادیوم را تجربه می کنند و به رها کردن انرژی های ذخیره شده از خوراکی های ویژه، هنگام تماشای مسابقه ی فوتبال می پردازند(۳۸). لذا، گویا در فرآیند یک مسابقه ی فوتبال با شکلی از رژیم غذایی خاص مواجه می شویم که صنعت فوتبال به متبلور کردن و شکل دادن به آن نقشی اساسی را برعهده دارد. فوتبال، هم چنین، به جزئی از زندگی انسان ها مبدل شده است. اصطلاحات فوتبالی از مستطیل سبز خارج شده اند و در پهنه ی زندگی بشر به زبان آدمی وارد گشته و به جزئی از محاورات و مکالمات آدمیان تبدیل شده اند. استفاده از اصطلاح «دقیقه ی نود» به عنوان «آخرین فرصت» و یا «لحظه ی آخر»، استفاده از اصطلاح «اوت»، به عنوان «فردی که از موضوع پرت است»، بهره وری از اصطلاح «توپ را به زمین حریف بینداز» در محاورات سیاسی، استفاده ی طنز از اصطلاح «آفساید»(۳۹) در مورد فردی که از حد خود خارج شده است و... از جمله ی این موارد هستند. این گونه بهره وری زبانی از فوتبال، نشان دهنده ی این واقعیت است که این ورزش (فوتبال) به بخشی از زندگی بشر مدرن تبدیل شده است؛ آن چنان که «بازی زبانی» خاص خود را بازآفرینی نموده و از همین رو به زعم لودویک ویتگنشتاین؛ فیلسوف تحلیلی بریتانیایی، گونه ی خاصی از جهان را برساخته است. موارد ذکرشده، همگی از چند جانبه گرایی ورزش فوتبال و تصویر نمادین این ورزش از زندگی فردی و جمعی بشر است. در واقع، هر انسانی در طول زندگی خود به شکل و گونه ای با فوتبال برخورد داشته و سر سفره ی آن نشسته است. فوتبال نیز از خوان خویش به او شادی و نشاط بخشیده است. «فوتبال، شبیه ترین پدیده به زندگی ماست. زندگی انسانی که می تواند از یک کوشش و پویش غریزی، تا امری استعلایی(۴۰)، عقلانی(۴۱)، هنری، هیجان انگیز و عاشقانه اعتلا یابد. در یک سو می تواند غیراخلاقی باشد و با بازی ناجوانمردانه، خشن و ضد فوتبال یا زد و بندهای پشت پرده انجام گیرد و از سوی دیگر می تواند با تلاشی چشمگیر و خردمندانه و باحوصله و علاقه، طی رقابتی کاملاً برابر به سرانجام رسد. فوتبال اوج گیری شرایط انسانی در یک صحنه ی محدود و مشخص است.(۴۲)» چه قدرت و اعجازی در فوتبال نهفته که هر فردی از پیر و جوان، دارا و ندار، زن و مرد و... شیفته و واله ی آن گشته و قلب شان برای آن می تپد؟ چرا فوتبال چنین است؟ سحر ناشی از دیدن و یا بازی کردن این ورزش بر چه اساسی، عشق، تعصب و وابستگی فردی و جمعی می آفریند؟ علت عظمت و جایگاه رفیع این ورزش در چیست؟ و آیا همان گونه که سروالتر اسکات؛ شاعر اسکاتلندی در جایی گفته: «زندگی خود، یک بازی فوتبال است.»؟ چه بسا، والتر اسکات درست گفته باشد اما، فوتبال، هم چون وجوه پیچیده(۴۳) و پارادوکسیکال(۴۴) زندگی مدرن است و شاید بتوان ادعا نمود «فوتبال، زندگی است».

فوتبال، متمدن نمودن جنگ است

فوتبال، نماد تمدن و تکامل آدمی در سیر رشد و تعالی است(۴۵). «میشل فوکو» در سال ۱۹۷۶ در درس گفتارهای خود در «کلژدوفرانس» به موضوع جنگ پرداخت و پرسشی چنین مطرح کرد: «آیا باید تغییری اساسی در این فرمول ایجاد کرد و گفت: سیاست، جنگی است که با ابزارهای دیگر دنبال شده است؟»(۴۶) به نظر می آید می توان با تاسی از ویژگی های فوتبال، پرسش فوکو از نظریه ی کلاوویزتس، فیلسوف جنگ را در تاویلی دیگر چنین بازگو کرد: «آیا فوتبال، سیاست و جنگی است که با ابزار دیگر دنبال می شود؟»
بشر، از دیرباز تاکنون و از جهان باستان تا جهان پست مدرن، درگیر مقوله ی «دیگری(۴۷)» بوده است. اساساً «دیگری» به منزله ی خاستگاه محوری شاکله بندی فرهنگ، دین، علم و... محسوب می شود و این «دیگری» آن چنان در سرشت و هستی (و چه بسا «نیستی») انسان خود را به مثابه امری زیست شناختی(۴۸) (ژنوم) صورت بندی کرده است که در نظریه ی «کارل گوستاویونگ» به شکلی از «کهن الگوی(۴۹)» ذهنی ـ تصویری درآمده و همواره در هر تولد نوزادی، بازتولید می شود. «دیگری یا تصور دیگری» آن چنان هم زاد سوژه ی انسان شده که حتّی در نظم نمادین زبان (به زعم ژاک لاکان) نیز، خود را در قوانین و قواعد ساختارگرایانه بازتولید می کند. هرکدام از حوزه های تاریخی «سنت(۵۰)»، «مدرنیته(۵۱)» و «پست مدرنیته(۵۲)» را می توان با این مفهوم به منزله ی وجه مشترک تاریخی ـ فرهنگی مورد تحلیل قرار داد. «دیگری» در جهان سنت برای آدمی بیش تر، معنای «دشمنی» و تنازع بقا را داشت و خصومت و هماوردی فرد و جامعه، بیش تر در روایت قتل و جنگ با «دیگری» خلاصه می شد. با استقرار انسان در مسیر تکامل تاریخ بشری و با مدرن شدن جهان، «دیگری» از «دشمن» به «رقیب» تبدیل گشت و «جنگ و خصومت» به «ورزش» و ازجمله مهم ترین و فراگیرترین آن ها یعنی «فوتبال»، تغییر ماهیت داد.(۵۳) در واقع، فوتبال، به مثابه جنگ، به هماورد نیازمند دارد و به همین دلیل، هماورد در برابر تیم مقابل، انواع تاکتیک ها را برای شکست دادن به کار می برد و این، شبیه جنگ به مثابه امری پیچیده و سخت است. به گفته ی «ژان پل سارتر»: «فوتبال، بازی ساده ای است که البته با حضور تیم حریف همه چیز پیچیده و دشوار می شود.(۵۴)» برای مثال: «هنوز بازی های تیم ملی هلند و آلمان، بزرگ ترین بازی انتقام جویانه ی اروپاست. همه چیز از هامبورگ شروع شد، شبی در تابسـتان ۱۹۸۸، زمانی که هلند ۲ـ۱ آلمان را در نیمه نهایی جام ملت های اروپا شکست داد، در هلند، ملت آرام این کشور خودشان هم شگفت زده شدند.... اهالی آمستردام در میدان «لایدشیلاین»، دوچرخه های شان را به هوا پرتاب می کردند و فریاد می زدند «هورا، دوباره دوچرخه های مان را پس گرفتیم.»، قبلاً آلمانی ها در بزرگ ترین دوچرخه دزدی تاریخ، تمام دوچرخه های هلندی ها را در زمان اشغال هلند، مصادره کرده بودند.(۵۵)» هم چنین، مردم ایران پیروز شدن برابر تیم های فوتبال کشورهای عربی را بیش از هر بردی دوست دارند و تمامی عقده های سرکوب شده ی تاریخی خود را با پیروزی تیم فوتبال ملی و یا باشگاهی در برابر تیم های عربی التیام می بخشند. فوتبال به مثابه جنگ عجم در برابر عرب خود را بازتولید می کند و به اثبات برتری تبدیل شده است. در واقع، فوتبال با کارکرد خاص خود، این توان را داشته که کشور ایران را در هم جواری با کشورهای عربی، بدون تنش نگه دارد و مردم، خصومت تقابلی عرب ـ عجم را به فوتبال، انتقال و والایش دهند.
از سوی دیگر، تیترهای ورزشی رسانه ها در مورد پیروزی تیم ها به سان اطلاع رسانی اخبار جنگ و نبرد است: فوتبال، اصطلاحات «نابود کرد»، «ازهم پاشانید»، «درهم کوباند»، «فتح کرد»، «ساقط کرد» و دیگر اصطلاحات قهرمانانه، جنگ طلبانه و مربوط به زمان جنگ های ملی و میهنی را استحاله کرده و به خبر رسانه ای تبدیل نمود. این نحوه ی تیتر زدن و اطلاع رسانی در مخاطبان همان تاثیر اخبار پیروزی ارتش و سپاه خودی در جنگ ها را دارد.
از منظری دیگر، اگر ماهیچه ی دست ها در جهان سنت، زه کمان را می کشید و یا شمشیر را در میدان فردی گلادیاتوری و یا میدان جمعی جنگ به چرخش درمی آورد تا گردنی قطع کند و یا قلبی را سوراخ نماید و متاثر از این نوع جهان بینی، قهرمان جامعه، قاتلی برجسته و مشروع می بود، در ادامه اما با صنعتی شدن جنگ، ماهیچه های دست، وزن کلت و یا سنگینی مسلسلی را تحمل می کنند تا انگشتان دست، ماشه ای را بچکاند و یا دکمه ی آزاد شدن بمبی را رها سازد. فوتبال، اما با نهی کردن دست و ارزش بخشی به پا، جنگ آفرینی دست ها را به رقابت پاها تبدیل نمود.(۵۶) اگر به تاریخ بشری، نظری کوتاه بیفکنیم آن عضوی که بیش از همه مسبب قتل و تجاوز شده همانا دست بوده و به همین دلیل نیز به زبان وارد شده است؛ فلانی در قتل عام «دست» داشته است و یا گناه کردن را «دست به گناه زدن» تعبیر می کنند!

نظرات کاربران درباره کتاب فوتبال و سینما