فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سایه در میان دری نیمه گشوده

کتاب سایه در میان دری نیمه گشوده

نسخه الکترونیک کتاب سایه در میان دری نیمه گشوده به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب سایه در میان دری نیمه گشوده

از پناهنده مجال گفتن از گذشته را با بوسه‌ای بگیر و او را ببخش که تمام دارای‌اش تشنگی بسیار جامه‌ای خاکی با شوره‌های عرق دلهره کلاهی گشاد آهنی و کوله‌ای از کابوس‌های مرگ است.

  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.35 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب سایه در میان دری نیمه گشوده

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱

نمی دانم
نمی دانم مردها
در خلوت به معشوق خود چه می گویند.
هرگز
شجاعت پرسیدن
نداشته ام.
از این روست که نمی دانم
در خلوت
چه باید بگویم.
اما
می دانم
در جلسات جدی کاری
چیزهایی گفته می شود
که اتفاق نیفتاده است
و اصلاً قرار نیست
بیفتد
مانند صلح.
در جلساتِ حرف و حرف
همواره حرف رضای خالق و خَلق
خُلق مرا تنگ می کند.
چرا که یک باره
خود را در برهوتی می یابم
که نه خالق هستم
نه مخلوق
سرآسیمه به دنبال نامی
جایی برای ایستادن
اما از قرار باید
رضایتمندی آنان را بدانم
و دیگران پیرامون من
هر دو را خوب
می شناسند.
و ناتوان ـ من
در درک خالق
خَلق
خود.
من
می پندارم
حرف ها و حرف ها را
چون جامه ای می پوشیم و می پوشانیم
خود را
هر صبح
تا پیش از خواب
و خواب های بی حرف
کابوس هایمان را می سازد.
و این چنین است
که جامه های زیبا
در ویترین مغازه ها
و حرف های زیبا
بر پیشخوان روزنامه فروش ها
بازار
بازار تمدن شده است.
از من نخواه معشوق من
از من نخواه
که این خلوت عاشقانه را
قسمتی از صبح
تا پیش از خواب بدانم
یا چشمان زیبای تو را
آیینه ای بپندارم
برای عرضه ی حرف ها و جامه های بازاری.
بگذار
تو را
آسمانی را که نمی توانم
بگویم
سکوت کنم.

۲

باز تو
در نبود من
بی تابی هایم را رُفته ای
و این خانه
بهانه ای برای بی تابی ندارد.
ای کاش
از دست دست فروشی گلی سرخ برای تو
خریده بودم
حتی با آن تلق های فریب کار
که گلی پژمرده را شاداب می نمایاند.
چرا که اگر
در همان دم
در دست تو فرو می ریخت و پرپر می شد
گواه تمامی آن چیزهایی بود
که من به تو داده ام
نا به هنگام و نا کامل.
من مردی احمق نیستم
همیشه
به جهان حق داده ام
و پذیرفته ام
که با کمی تاخیر فهمیده ام
هر چیزی را
جز تو.
و عشق ما
حاصل صبوری توست
برای رسیدن من
در لباس رسیدن به من.
نه
نمی خواهم
شبیه آن ها باشی
که می شود ازآنِ کسی باشند
یا آنکه نباشند.
حتی نمی خواهم همچون رویاهایم
ازآنِ من باشی.
می خواهم
تاخیرهایم را به تلاش هایم
ببخشی
من
برای دوست داشتنت
برای عاشقت بودن
دیر کرده ام.
هر تار مویی که سفید می شود
گویی
نشانی از صلح
به جای پرچمی با رنگ های دیگر
نشان حقوق هایی
بیشتر دروغین
شبیه بشر
برافراشته می شود.

اکنون شاید
دیگر زمانی مناسب
برای دوستت داشتن
نیست.
بگذار
در نبود بی تابی هایم
با پرچم های سفید آشفته از تاخیر
در این بازی زندگی
پرستش را
با تو
زندگی کنم.

۳

در سایه ی این چنار
این کولی
دست فروشی است
فروشنده ی ماهی های صید نگشته.
دختر آفتابگردان!
تو به جای خیال ماهی
دستم را بخر
تا کولی دست فروشی باشم
بی دست
که سهمی از عشق دارد
به قدر دو دست.

نظرات کاربران درباره کتاب سایه در میان دری نیمه گشوده

💓💓💓
در 9 ماه پیش توسط ani...i10
❤🌺👌👍عالی
در 7 ماه پیش توسط soo...hii