فیدیبو نماینده قانونی نشر افکار و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب عاشقی بود كه صبحگاه دير به مسافرخانه آمده بود

نسخه الکترونیک کتاب عاشقی بود كه صبحگاه دير به مسافرخانه آمده بود به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب عاشقی بود كه صبحگاه دير به مسافرخانه آمده بود

چه کسی می‌توانست
باور کند
که این پرندگان سرانجام
به خانه باز می‌گردند
و این آب گرم
مانده در قفس را می‌نوشند
همه‌ی این سال‌های عمر ما
در این باور تلف شد
که خوردن آب گرم قفس را
پرندگان
چه می‌نامند:

نوشیدن
خوردن
حسرت
مُردن؟

آیا
ما هیچ این ترانه را
از پنجره‌ها شنیده بودیم

ادامه...
  • ناشر نشر افکار
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.44 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۴۱ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب عاشقی بود كه صبحگاه دير به مسافرخانه آمده بود

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



یگانه درد

یگانه درد دردِ دندان نبود
یگانه بود
پاییزهایی
که در خون ما غوطه ور می شد و می مُرد
و ما
فقط صدای برگ های خشک را
می شنیدیم
هر دوی ما
در انتظار آمدن قطار بودیم
فراموشیِ ـ پشت فراموشی
تنها گُلی که از پاییز در خیابان مانده بود
ما را توان نبود که از جا برخیزیم
گُل را به خانه بریم.
هر دوی ما
در انتظار آمدن قطار بودیم
ما یک دیگر را نمی شناختیم.

یگانه درد دردِ دندان نبود
به آسمان اشاره کردیم
گیسوان را شانه زدیم
تو می خواستی
از جهل روز
و گم شدن شب در شاخه ها
برای من مثال بیاوری
دیر بود
ما یک دیگر را شناخته بودیم
من فقط
در انتظار آمدن قطار بودم.

این شاخه نیست

این شاخه نیست
مگر آنکه تا صبح دوام یابد و عمر داشته باشد
در ابر و باران
این شاخه با رهایی با ما ماند
تا شکوفه های اطرافش
میوه شدند
اما این شاخه با ما در چهار فصل سال ماند

ما نمی دانستیم
که برف در چه هنگام پایان می یابد
و ما
در چه زمانی
دوست داشتن شاخه ها را
در برف ترک می کنیم
درختان و شکوفه هایی را
در عمرمان دیده بودیم
که چگونه ذوب می شوند
اما زود دریافتیم
که باید
باغ ها را ترک گوئیم
غروب جمعه است
مهمانان در خانه
در انتظار ما هستند.

چه کسی می توانست

چه کسی می توانست
باور کند
که این پرندگان سرانجام
به خانه باز می گردند
و این آب گرم
مانده در قفس را می نوشند
همه ی این سال های عمر ما
در این باور تلف شد
که خوردن آب گرم قفس را
پرندگان
چه می نامند:

نوشیدن
خوردن
حسرت
مُردن؟

آیا
ما هیچ این ترانه را
از پنجره ها شنیده بودیم
که باغ های کمیاب
دور از ما هستند
و ما در چه سالی
در چه تابستانی
یا حتی در چه پاییزی
به باغ های کمیاب می رسیم
و از آب های مانده
در قفس پرندگان می نوشیم.

این ویرانه های باد

این ویرانه های باد
نمک می شود
و بر زخم های کهن ما
پاشیده می شود
زخم های ما دهان می گشایند
گرمی هیزم ها
در غروب امروز
پایان است
ما در امان نیستیم
سرما از راه می رسد
ما سه بار به سکوت علف ها
در باد
شهادت داده ایم.

فقط از بیم

فقط از بیم زوال درختان و رویا است
که به تو پناه می آورم
یک شب دیگر از عمر ما گذشت
می دانستم مرا
در سپیده ملامت می کنند
که یک شب دیگر
از عمر ما گذشت.

[پس این مردمان که از مه آمده بودند
به دور ما حلقه زدند، ساعت سرد شدن
آب در کوزه را پرسیدند].

برخاستیم
جامه ی پاکیزه را بر تن کردیم
ما از دریا دور بودیم
نیت دریا کردیم
پس قایق بود
شب از راه می رسید
بیم موج بود
نه،
ما را همراه طعام نبود
از بیم زوال درختان و رویا
شب را گواهی دادیم
که روز است
باز بیم زوالی درختان و رویا
گفتیم: ما تشنه نیستیم.

اینک دلیل می آورم

اینک دلیل می آورم
دلیل می خواستی که چرا باید
پرندگان را در باران
صدا کرد ـ دانه داد
دلیل می خواستی
که چگونه روز را باید آغاز کرد.

همه ی این هفته را
که از من بی خبر بودی
در خانه ماندم
به دنبال دلیل بودم
که برای تو بگریم.
بارانی نیست
گرمای تیرماه
آوازی در کنار همهمه های: مدام، سربی رنگ
این پرنده ای
که دوباره آرزوی قفس دارد
اما در خانه ی تو.

من همه ی این هفته نتوانستم
دلیل بیاورم:
که این آوازی است
از پرنده ای در کنار همهمه های مدام، سربی رنگ
که می خواهد دوباره به قفس برود
در قفس بمیرد
اما در خانه ی تو.

پرنده دلیل آورد.

نظرات کاربران درباره کتاب عاشقی بود كه صبحگاه دير به مسافرخانه آمده بود