فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روشنگران و مطالعات زنان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب ديگری

نسخه الکترونیک کتاب ديگری به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ديگری

«دیگری» در برگیرنده‌ مجموعه‌ درس گفتارهای کاپوشچینسکی است که یکی از آنها به سال ۱۹۹۰ برمی‌گردد و بقیه‌ آنها در پنج سال آخر حیات وی در نشست‌هایی در وین و کراکف ارایه شدند.
موضوع این سخنرانی‌ها هم اول از همه مواجهه‌ی سفید پوست اروپایی با فرهنگ‌های ناشناخته‌ای است که تفاوت آنها ممکن است در درون یکدیگر بودگی (Otherness) بنیادین خلاصه شده و با هر نوع گفتمان برتری اخلاقی و فنی به منصه‌ ظهور رسیده باشد. کاپوشچینسکی موارد زیادی از این کاهش‌ها را مشاهده کرده است. او در آثارش از این رفتار پرهیز کرده است (دیدگاه وی همان برداشت هردوتی بود که معتقد است همه‌ی مردم با یکدیگر تفاوت دارند و این طبیعی است که هرکسی فکر می‌کنند شیوه‌های خودش بهترین هستند)، او شاهد جنبه‌های گوناگون نخوت و نادیده‌انگاری گسترده‌ بوده است.

ادامه...

  • ناشر: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 0.5 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۸۸صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب ديگری



دیگری

ریشارد کاپوشچینسکی

مترجم: هوشنگ جیرانی





 حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



سخنی با خواننده

موضوع سخنرانی های انتخاب شده برای این مجموعه، «دیگری» است. این سخنرانی ها به صورت زیر انجام شده اند:
«درس گفتارهای وین» (I, II, III)، اول تا سوم دسامبر ۲۰۰۴ در موسسه ی دانش وین «fur die Wissenschaften vom Menschen».
«دیگری من»، ۱۲ اکتبر ۱۹۹۰، در سمپوزیوم بین المللی نویسندگان در گراتسِ اتریش.
«دیگری در دهکده ی جهانی»، ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۳، در جریان مراسم آغاز سال تحصیلی در مدرسه ی عالی اروپایی پدر ژوزف تیخنر
(Jozef Tischner) در کراکفِ لهستان.
«دیدار با دیگری به مثابه ی چالش قرن بیست و یکم»، اول اکتبر ۲۰۰۴، سخنرانی به مناسبت دریافت دکترای افتخاری از دانشگاه یاگیلونیان (Jageillonian) در کراکفِ لهستان.

ر.ک

مقدمه

ریشارد کاپوشچینسکی در این کتاب، گفته ای از برونیسلاو مالینوفسکی، پیشگام اصلی مردم شناسی اجتماعی را که لهستانی الاصل بود نقل قول می کند. مالینوفسکی در کتاب آرگونات های پاسیفیک غربی می نویسد که برای قضاوت درباره ی هر چیزی، باید آنجا حضور داشت(۱).
این یک تعمیم مورد مناقشه است. واضح است از میان کسانی که درباره ی ماهیت رژیم های هیتلر یا استالین قضاوت کردند و کسانی که غالباً در تلاش برای تحمیل آن قضاوت ها از بین رفتند، نهایتاً تعداد معدودی "واقعاً آنجا حضور داشتند". با وجود این، معیار مالینوفسکی یک سرمشق ضروری برای تمام روزنامه نگاران حرفه ای است. آخرین آنها، ریشارد کاپوشچینسکی این معیار را در حرفه اش آویزه ی گوش خود قرار داد و آن را در مناطق بسیار خطرناک و دور افتاده به کار بست، در حالی که تنها تعداد محدودی از همکاران وی این ریسک را به جان خریدند. آیا لازم بود برای این که درباره ی سیاست استقلال کنگویی ها به قضاوت بپردازد در یک سلول کثیف آفریقایی در انتظار اعدام به سر برد؟ نه، ولی او قضاوت کردن درباره ی ترس و تحقیر و توصیف طعم زندگی، در حالی که در انتظار مرگ به سر می برد، را به توانایی هایش افزود.
امپراتور، مشهورترین کتاب کاپوشچینسکی، همچنین بر مقوله ی «آنجا بودن» صحه می گذارد. او برای تحقیق و مصاحبه با بازماندگان دربار نظام سلطنتی ساقط شده ی هایله سلاسی(۲) به آدیس آبابا رفت. باید اشاره کرد که کاپوشچینسکی مقوله ی «آنجا بودن» را نکته ای ضروری از نظر زمان و مکان می داند. او بیشتر عمرش را به عنوان خبرنگار یک آژانس خبری سپری کرد که غالباً فشار وحشتناکی را در زمینه ی رعایت ضرب الاجل ها، تماس گرفتن‎ ها و به روزرسانی خبرها در هر ساعت شبانه روز به وی تحمیل می کرد؛ با این حال، غریزه ی او بر این پایه استوار بود که زمان را متوقف کرده، به مردم فرصت دهد تا ساعت ها و روزهایی را که برای تشریح، شکافتن و بیان قصه هایشان نیاز دارند، در اختیار داشته باشند. این همان کاری بود که در کتاب امپراتور انجام داد، گفت وگو با کسانی که به نظر می رسد هفته ها و ماه ها، آن هم در خانه های تنگ و تاریک و محصور به درازا کشیده است.
از کاپوشچینسکی در اروپا و آمریکا به عنوان الگویی از یک خبرنگار خارجی و نویسنده ی حکایت هایی از تجربیاتش درباره ی آفریقا، آمریکای لاتین و آسیا یاد می شود که این داستان ها غالباً به خاطر حال و هوای سورئالیستی آنها، بازگو کردن تیره روزی ها و ستمگری ها و کیفیت وسواس گونه شان مشهور هستند. او به واقع، در حرفه اش یک سلطان بود. همچنین مردی شجاع و شوخ طبع که در حوزه ی کاری اش می توانست یک فرمانده باشد. پرسشی که بعدها درباره ی وی غالباً مطرح می شد و هیچ وقت هم پاسخ قانع کننده ای به آن داده نشد، این بود که مرز میان ادبیات و گزارش نویسی در آثار وی کجاست؟ دشوار بتوان به این پرسش پاسخ داد، نه به این دلیل که چنین مرزبندی ای (نور تاباندن و نگهبانی دادن) بین این دو قالب وجود ندارد برخی از مردم تصور می کردند که کاپوشچینسکی این داستان ها را از خودش در می آورد، به عنوان مثال گردآوری خاطرات فوق العاده ی درباریان اتیوپی در امپراتور به عنوان بازسازی عمدتاً تخیلی یا حتی خیالبافانه فرض می شد. بعید هم نیست وجوهی از تخیل به این اثر راه یافته باشد. به نظرم، کاپوشچینسکی همان کاری را می کرد که بسیاری از روزنامه نگاران آن زمان انجام می دادند. یعنی، او از میان یادداشت هایش فرازهایی را انتخاب می کرد، شاید هم گفته ها را تغییر می داد، آن بخش هایی که برایش جالب نبودند را کنار می گذاشت و در نهایت به پاراگراف ها رنگ و لعاب می داد، نه به منظور «برانگیختن احساسات»، بلکه به خاطر جنبه های ادبی. از آنجایی که قرار نبوده است تا نقل قول ها مو به مو گزارش شود، از نظر من چنین «برجسته سازی هایی» واقعاً چیزی از ارزش کار وی کم نمی کند.
اما بسیاری از خوانندگان آثار کاپوشچینسکی، وی را متفکر ندانسته اند، روشنفکری که از مطالعات فلسفی و اندیشه ی اخلاق گرایانه الهیات کاتولیک بهره مند بود. او همواره خواننده ای وسواسی و همه جانبه نگر بود، اما این علاقه به اخلاقیات معنوی تا زمان انتشار کتاب همسفر با هرودت به وضوح خود را نشان نداد. کتاب همسفر با هرودت یکی از آخرین آثار مهم وی است که به انگلیسی برگردانده شده است(۳). پس انتشار این کتاب است که به شکلی غافلگیرانه کتاب «دیگری» منتشر می شود. دیگری در برگیرنده ی مجموعه ی درس گفتارهای کاپوشچینسکی است که یکی از آنها به سال ۱۹۹۰ بر می گردد و بقیه ی آنها در پنج سال آخر حیات وی در نشست هایی در وین و کراکف ارایه شدند. موضوع این سخنرانی ها هم اول از همه مواجهه ی سفیدپوست اروپایی با فرهنگ های ناشناخته ای است که تفاوت آنها ممکن است در درون یکدیگر بودگی (Otherness) بنیادین خلاصه شده و با هر نوع گفتمان برتری اخلاقی و فنی به منصه ی ظهور رسیده باشد. کاپوشچینسکی موارد زیادی از این کاهش ها را مشاهده کرده است. او در آثارش از این رفتار پرهیز کرده است (دیدگاه وی همان برداشت هرودتی بود که معتقد همه ی مردم با یکدیگر تفاوت دارند و این طبیعی است که هرکسی فکر می کند شیوه های خودش بهترین هستند)، او شاهد جنبه های گوناگون نخوت و نادیده انگاری گسترده بوده است.
البته، «دیگری» مقوله ی جدیدی نیست. جالب است که ارجاعات و الهام های کاپوشچینسکی درباره ی این موضوع تقریباً همگی از منابع لهستانی گرفته شده اند. مالینوفسکی یکی از آنهاست. نفر بعدی، پدر ژوزف تیخنر، متاله برجسته ی شهر کراکف و نویسنده ای بسیار پر طرفدار در حوزه ی اخلاقیات است که به پاپ، ژان پل دوم، خیلی نزدیک بود. تیخنر بارها به آثار و اندیشه های امانوئل لویناس (درگذشت ۱۹۹۵)، و تاکیدش بر برتری اخلاقیات در جستجوهای فلسفی رجوع کرد. لویناس که اهل لیتوانی و تنها بازمانده ی خانواده ای یهودی در جریان هولوکاست بود، در سال ۱۹۲۳ به پاریس مهاجرت کرده بود و بعدها در دانشگاه فرایبورگ و زیر نظر استادانی چون هوسرل و هایدگر به تحصیل پرداخت. اگرچه وی لهستانی نبود و به ریشه های یهودی اش پایبند باقی ماند، ولی اندیشه هایش بر روشنفکران کاتولیک لهستانی در دوران کمونیسم از جمله کارول وویتیلا (Karol Wojtyla)، پاپ آینده، عمیقاً تاثیر گذاشت.

نظرات کاربران
درباره کتاب ديگری

عالی مرسی
در 1 سال پیش توسط
لطفا کتاب «آیا آدم‌مصنوعی‌ها خواب گوسفند برقی می‌بینند؟» که انتشاراتتون سال ۸۵ منتشر کرد را هم در فیدیبو قرار بدید.
در 2 سال پیش توسط