فیدیبو نماینده قانونی نشر افق و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب هنری زلزله و دندان شيری

کتاب هنری زلزله و دندان شيری

نسخه الکترونیک کتاب هنری زلزله و دندان شيری به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب هنری زلزله و دندان شيری

هنری زلزله داد زد: «این عادلانه نیست!» و توی باغچه‌ای که بابا تازه درست کرده بود، دوید و بنفشه‌ها را لگد کرد: «اصلاً عادلانه نیست!»
دو تا از دندان‌های مارگریت افتاده بود. جای سه دندان سوزان نق‌نقو هم توی دهانش خالی بود. دو تا از دندان‌های کلر ناقلا، آن هم توی یک روز افتاده بود. رالف روداره هم که چهار تا دندان نداشت، دو تا بالا و دو تا پایین و از سر میزش می‌توانست روی تخته سیاه تُف بیندازد.
دندان‌های گراهام شکمو هم افتاده بودند. یکی از دندان‌های ویلیام زرزرو چند سال پیش افتاده بود.

ادامه...
  • ناشر نشر افق
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.58 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب هنری زلزله و دندان شيری

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

هنری زلزله و دندان شیری

هنری زلزله داد زد: «این عادلانه نیست!» و توی باغچه ای که بابا تازه درست کرده بود، دوید و بنفشه ها را لگد کرد: «اصلاً عادلانه نیست!»
دو تا از دندان های مارگریت افتاده بود. جای سه دندان سوزان نق نقو هم توی دهانش خالی بود. دو تا از دندان های کلر ناقلا، آن هم توی یک روز افتاده بود. رالف روداره هم که چهار تا دندان نداشت، دو تا بالا و دو تا پایین و از سر میزش می توانست روی تخته سیاه تُف بیندازد.
دندان های گراهام شکمو هم افتاده بودند. یکی از دندان های ویلیام زرزرو چند سال پیش افتاده بود.


در مدرسه، هر روز یکی از بچه ها به جای خالی دندانی در دهانش اشاره می کرد و پز می داد که: «پری دندان پنجاه پنی یا حتی یک پوند زیر بالشش گذاشته است.»
اما مسئله این بود: همه، به جز هنری.
هنری دوباره داد زد: «این عادلانه نیست.» دندان هایش را محکم روی هم فشار داد، کشید، این طرف آن طرف و پیچاند؛ اما همه ی آن ها محکم سر جای خود چسبیده بودند. هنری گُرپ گُرپ روی گل های اطلسی پرید و غرغر کرد: «چرا من؟ چرا بین این همه آدم، من باید تنها کسی باشم که حتی یک دندانش هم نیفتاده؟»
هنری زلزله رفت توی قلعه اش نشست و ابروهایش را در هم کشید. از این که بقیه ی بچه ها پُز دندان های لقِ زشت و بدترکیب شان را به او می دادند، حالش گرفته بود و از جای خالی دندان های آن ها حالش به هم می خورد. تصمیم گرفت اگر یک دفعه ی دیگر کلمه ی دندان از دهان کسی بیرون بیاید، حسابش را کف دستش بگذارد.
صدای نازک و جیغ جیغویی شنیده شد: «هنری! کجایی؟»
هنری زلزله پشت شاخه ها قایم شد. پیتر خوبه گفت: «دیدمت! توی قلعه قایم شده ای.»
هنری گفت: «برو کنار!»
پیتر گفت: «نگاه کن هنری! می خواهم یک چیز جالب نشانت بدهم.»
هنری اخم کرد: «چی؟»
پیتر گفت: «باید با چشم های خودت ببینی.»
پیتر هیچ وقت هیچ چیز فوق العاده ای نداشت که نشان کسی بدهد. تنها چیزهای جالبی که داشت تمبرهای جدید، کتاب هایی درباره ی گیاهان و یا ستاره های طلایی ای بود که معلمش به عنوان جایزه به او داده بود و فقط به این درد می خورد که به همه بفهماند، او چه پسر سر به راه و درس خوانی است. هنوز...
هنری بیرون خزید و گفت: «دعا کن واقعا چیز جالبی باشد وگرنه بدجوری حالت گرفته می شود.»
پیتر مشتش را باز کرد. یک چیز کوچولو و سفید، کف دستش برق زد. شبیهِ... نه، امکان نداشت. هنری به پیتر خیره شد. پیتر نیشش را تا بناگوش باز کرد. دهان هنری باز ماند. نه، امکان نداشت. چشم هایش داشتند گولش می زدند.
هنری چند بار پلک زد.
پیتر خوبه همان برادر کوچک ترش، آن پایین بین دندان هایش یک جای خالی سیاه داشت؛ جایی که قبلاً دندانی پرش کرده بود. هنری یقه ی پیتر را کشید: «حالا فهمیدم، دندانت را با مداد شمعیِ سیاه رنگ کرده ای. ای حقه باز!»


پیتر جیغ زد: «نه، افتاد. بیا خودت ببین!»
پیتر با افتخار انگشتش را در جای خالی دندانش فرو کرد. راست می گفت؛ دندان پیتر خوبه افتاده بود. انگار یکی مشت محکمی توی شکم هنری زد. پیتر گفت: «گفتم که...» و دوباره به هنری لبخند زد.
هنری دیگر طاقت نیاورد که به جای خالی دندان پیتر نگاه کند. این بدترین اتفاقی بود که می توانست برایش بیفتد. هنری جیغ کشید: «ازت متنفرم.»
او مثل آتش فشانی شده بود که می خواست گدازه های مذابش را روی اولین آدم احمقی بریزد که حقش بود چنین بلایی سرش بیاید.
دندان پیتر از دستش افتاد و جیغ گوشخراشی کشید: «آآآآخ خ خ!» و داد زد: «آهااااای! دندانم را پس بده!»


مامان فریاد کشید: «هنری، وروجک نشو!»
هنری دندان را در برابر چشم های پیتر تاب داد و هِرهِر خندید: «نه، نه، نه، نه!»
نزدیک بود اشک پیتر دربیاید. فریاد زد: «دندانم را بده.»
مامان دوید توی حیاط و گفت: «همین حالا دندانش را بهش بده.»
هنری گفت: «نه.»
مامان خیلی جدی بود. دستش را جلو آورد: «گفتم همین حالا آن را بده به من!»
هنری دندان را پرت کرد روی زمین و گفت: «برش دار.»
مامان گفت: «باشه، هنری! امشب از کیک خبری نیست.»
هنری عصبانی تر از آن بود که به حرف مامان اهمیت بدهد.
پیتر دندانش را برداشت و گفت: «این را دیدی. مامان؟»
مامان گفت: «پسر بزرگ من.» و بغلش کرد: «تو فوق العاده ای!»
پیتر گفت: «می خواهم با پولی که پری دندان زیر بالشم می گذارد، برای کلکسیونم چند تا تمبر بخرم.»
مامان گفت: «فکر خوبیه!»
هنری شکلک در آورد. پیتر گفت: «مامان! هنری برایم شکلک در می آورد!»
مامان گفت: «هنری، تمامش کن! پیتر، تو هم مواظب دندانت باش تا صحیح و سالم به دست پری دندان برسد.»
پیتر گفت: «باشه.» و به دندان توی دستش نگاه کرد و مشتش را محکم بست.


هنری به قلعه اش برگشت. حالا که دندانش خیال نداشت بیفتد، باید خودش دست به کار می شد، اما چه کاری؟ می توانست چکشی بردارد و محکم روی یکی از دندان هایش بکوبد. می توانست نخی را دور یکی از آن ها گره بزند و سر دیگر نخ را به دستگیره ی در ببندد و یک دفعه در را به هم بکوبد. وای! از فکرش هم دردش می آمد.
نه، یک فکر دیگر. دست کم این یکی کم تر از اولی درد داشت. دندان پزشک همیشه می گفت اگر زیاد شیرینی و شکلات بخورد، دندان هایش خراب می شوند و می افتند.
هنری زلزله پاورچین پاورچین رفت توی آشپزخانه. سرش را به راست و چپ چرخاند. هیچ کس نبود. از اتاق نشیمن صدای غیژغیژ و خرش خرش می آمد. پیتر داشت تمرین ویلن سل می کرد.
هنری به طرف کابینتی دوید که مامان جعبه های شکلات را تویش می گذاشت. همیشه شنبه ها مامان به آن ها شکلات می داد و امروز پنج شنبه بود. دو روز دیگر فرصت داشت. تا آن موقع حتما فکری برایش می کرد. هنری تند و تند و تا آن جایی که می توانست شکلات ها و آب نبات ها را توی دهانش چپاند.
ملچ ملوچ. ملچ ملوچ.
ملچ. ملچ. ملچ. ملچ.
ملچ ملوچ. ملچ ملوچ
ملچ. ملچ. ملچ. ملچ
ملچ ملوچ. ملچ ملوچ.
ملچ. ملچ. ملچ. ملچ.
ملوچ... ملوچ...
ملوچ...
ملوچ...
ملچ.


نظرات کاربران درباره کتاب هنری زلزله و دندان شيری

خوب است
در 2 سال پیش توسط