فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چرخش‌های ليبراليسم

کتاب چرخش‌های ليبراليسم
درآمدی بر تاريخ انديشه‌های سياسی در قرن بيستم

نسخه الکترونیک کتاب چرخش‌های ليبراليسم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب چرخش‌های ليبراليسم

لیبرالیسم چیست؟ لیبرالیسم به عنوان یک سنت فکری ریشه در اوضاع و احوال مشخص فرهنگی - سیاسی و فردگرایی اروپایی در اوایل دوران مدرن دارد. با توجه به این که لیبرالیسم سرشت یا هستی منحصر به فرد و تغییرناپذیری ندارد، اما مجموعه‌ای از ویژگی‌های متمایز را در برمی‌گیرد که ضمن نشان دادن خصلت نوگرایانه آن، در عین حال آن را از سایر سنت‌های فکری مدرن و جنبش‌های سیاسی وابسته به آنها جدا می‌سازد. تمامی این ویژگی‌ها، تنها در یک چشم‌انداز تاریخی به تمامی قابل درک و فهم می‌باشند. علی‌رغم وجود انواع مدل‌ها و الگوهای لیبرالیسم، وجه اشتراک همه گونه‌های متنوع، تعلق خاطر به یک سنت لیبرالی، برداشتی معین با خصلتی مشخصا مدرن از انسان و جامعه است. منش لیبرالیسم به عنوان سنتی واحد و هویت لیبرالیسم به صورت دریافتی پایدار، به عنوان یک واقعیت تا کنون به منزله حکایتی ناتمام در گذر تاریخ به قوت خود باقی است. هر چند که لیبرال‌ها همواره از آزادی فردی و محدودیت قدرت دولت دفاع کرده‌اند، اما اجتناب ورزیدن آنان از اظهار اصولی مسلم، تأکید بر جنبه‌های عملی تا برداشتی اصولی از مسائل اجتماعی و نیز عقاید متضاد لیبرال‌ها در حوزه حکومت و نظام اقتصادی عمدتا ارائه تعریفی مشخص از لیبرالیسم را با مشکل روبه‌رو ساخته است. با این وجود لیبرالیسم حرکت تاریخی مشخصی از اندیشه‌ها در عصر مدرن است که با جریان نوزایی و اصلاحگری آغاز شده و ارزش‌های آن بر بنیاد نظریه‌ای از ماهیت انسان و جامعه شکل گرفته است.

ادامه...
  • ناشر انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.88 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۶۹ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب چرخش‌های ليبراليسم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل اول: چشم اندازهای تاریخی لیبرالیسم

لیبرالیسم در لغت از «لیبرته»(۱) که در اصل یک کلمه لاتینی به معنای آزادی می باشد، مشتق گردیده است.(۲) نخستین کسانی که نام لیبرال بر خود نهادند در دهه آخر سده هجده میلادی متعاقب انقلاب کبیر فرانسه در ارتباط با شعارهای اصلی آن انقلاب یعنی آزادی، برابری و برادری، از اسپانیا برخاستند. این عده با سلطه ناپلئون مخالف بوده و به حزب لیبرال(۳) معروف گردیدند. سپس این واژه به فرانسه رفته و در آنجا به سال ۱۸۱۴ میلادی، بعد از اعاده سلطنت بوربون ها به کسی اطلاق شد که مخالف دستگاه سلطنت باشد.(۴) اما دوران ترقی این واژه در روند سیاسی انگلستان ظاهر می شود، به طوری که برای نخستین بار در سال ۱۸۱۹ میلادی وارد قاموس زبان انگلیسی شد. ریشه های تاریخی لیبرالیسم به دهه های آخر سده شانزدهم بر می گردد که متعاقب مجموعه ای از جریانات مذهبی به نام رفورماسیون یا اصلاحات مذهبی به تدریج از نفوذ مذهب در شئون مختلف زندگی جوامع اروپای غربی کاسته گردید و این کاهش در سده های هفده و هجده میلادی همراه با شکل گیری نظام اقتصادی جدید، به نام نظام اقتصادی کاپیتالیسم یا سرمایه داری افزایش بیشتری پیدا می کند.
از لیبرالیسم تعریف ساده ای نمی توان عرضه کرد. یک اِشکال مهم آن است که، صرف نظر از پاره ای استثنائات، لیبرال ها از اظهار اصولی مسلم اجتناب می ورزند و عموما تاکید بر جنبه عملی آن را بر برداشتی اصولی از مسائل اجتماعی ترجیح می دهند. مشکل دیگر که علت عمده عدم درک این واژه است، عقاید متضاد خود لیبرال ها در محدوده حکومت بوده است. آشفتگی ای که به این ترتیب حاصل می شود، گاهی با تمایلاتی در جهت بازشناسی لیبرالیسم با ویژگی های سده های هجدهم و نوزدهمی آن، یا با برنامه های این یا آن حزب لیبرال آمیخته می گردد که براساس آن بسیاری به اشتباه ضعف یا پایان لیبرالیسم را اعلام کرده اند. در خلال سده های متمادی، لیبرالیسم دستخوش تحولاتی جدی در محتوی گردید، اما همچنان شکل پایدار خود را حفظ کرده است. آنهایی که مورد اول را در نظر آورده اند نکته دوم را نادیده می انگارند، در نتیجه این واژه را گمراه کننده و در هنگام کاربرد متناقض می یابند.
اگر بخواهیم تعریفی از لیبرالیسم ارائه بدهیم، باید گفته شود که لیبرالیسم حرکت تاریخی مشخصی از اندیشه ها در عصر جدید است که با جریان رنسانس یا نوزایی و اصلاحات مذهبی آغاز می شود. در بعضی دیگر از نوشتارها غالبا بیان می گردد که سوسیالیسم مقوله ای در باب برابری و لیبرالیسم در تفسیری به نسبت محدود یعنی «اعتقاد به ارزش آزادی فردی» است.(۵) «آلن بولوک» (Alan Bullock) و «موریس شوک» (Maurice Shock)، «اعتقاد به آزادی و اعتقاد به وجدان را دو پایه توامان فلسفه لیبرالی و عنصر تداوم بخش تکامل تاریخی آن» می دانند.(۶) در این میان «شاپیرو» می گوید: «لیبرالیسم به مثابه نگرشی به زندگی؛ شکاک، تجربی، معقول و آزاد، مدت ها پیش از عصر جدید توسط نوابغ برجسته توضیح داده شده است».(۷)
بسیاری از اندیشه گران رهیافت تعریف لیبرالیسم بر اساس ارزش را شامل دو اشکال اساسی می دانند: نخستین اشکال ناشی از ناتوانی در ایجاد پیوند بین این ارزش ها و جهان بینی پایه آنها می باشد و دومین اشکال رهیافت ارزشگرا عبارت از آن است که نمی توان محدوده تاریخی واقعگرایانه ای برای آموزه مورد نظر به دست داد. لیبرالیسم چیزی بیش از یک مجموعه ارزشی است. آن دیدگاهی جامع تر و منسجم تر از آن است که بسیاری از مردم و از جمله بسیاری از لیبرال ها درک کرده اند. ارزش های آن نه بر پایه متافیزیکی، بلکه بر بنیاد نظریه ای از ماهیت انسان و جامعه قرار دارد.
لیبرالیسم تحلیلی شاخص از پیشرفت هایی است که به زمان پیامبران عبری، مصریان قبل از آن، تعلیمات فیلسوفانی چون «کلمنت اسکندریه و اوریژن»، احساس اهمیت شخصی انسان، آزادی فرد از تعلق کامل به جمع و رهایی از بند سنت ها، قوانین و اقتدارات برمی گردد.(۸)
تاریخ ایده لیبرالیسم متصل به ایده آزادی یا آزادسازی است. از زمانی که ایده لیبرال به وجود آمده است، هدف آن آزاد کردن روح بشر بوده است. این ایده را می توان به سقراط و اصرار وی بر حفظ حقیقت که به قیمت جانش تمام شد، باز گرداند. اما در حقیقت این رواقیون(۹) بودند که در دوره توسعه افق های فکری جهانی قادر به شکستن بت های قبایل اولیه با دولت شهرها و انسان شدند و او را به منزله یک فرد جامعیت بخشیدند. اینان در بعضی اوقات فرد را از جامعه مدنی اش جدا در نظر می گرفتند و آن مسیحیت بود که با ضمانت مذهبی از سرنوشت انسان در مقام یک فرد، حرکتی در جهت تکمیل آن به یک کیفیت احساسی، پدید آورد.(۱۰)
انسان در درازای تاریخش به منزله یک فرد در جمع خود حل گشته بود. رهایی وی در همان معنی از خلال برداشتی کلی از فرهنگ غربی درک می گردد. اگر این گونه باشد، پس ضرورت لیبرالیسم از خواست انسان غربی برای آزادی لاینفک بوده است. لیبرالیسم وسیله ای برای حمایت فرد در برابر بازدارنده های خودکامه خارجی است که انسان را از درک کامل توانایی های خویشتن محروم ساخته اند.
جامعه قرون وسطا(۱۱) زمینه مساعدی برای رشد لیبرالیسم فراهم نساخت. عصر قرون وسطا جامعه ای را پدید آورد که حقوق و مسئولیت های فرد توسط جایگاه وی در نظامی طبقاتی و براساس سلسله مراتب تعیین می گشت. چنان جامعه استبدادی و بسته ای - هر چند از لحاظ ساختاری عظیم و از لحاظ معنوی باشکوه بود - به موافقت و رضایت احتیاج داشت. با پیدایش نیازها و علایق جدیدی که به واسطه روند تدریجی شهرگرایی و بازرگانی رو به رشد اروپا که لحظه به لحظه قوت می یافت، نظام قرون وسطایی در جهت تطبیق اهداف رهبران ملی و نیازمندی های یک جامعه بازرگانی و صنعتی درحال توسعه، اصلاح گردید. سیاست ها و مناسبات بعدی با عنوان مرکانتیلیسم(۱۲) شناخته شد، سیاستی براساس مداخله دولت که حداقل در نظر می باید تا جزیی ترین جزئیات زندگی اقتصادی نفوذ و گسترش یابد. چنین مداخله ای روز به روز توسعه یافته و نهادینه تر شد، تا بدانجا که فعالیت بخش خصوصی را تحدید کرد. ولی از سوی دیگر توسط طبقه متوسط(۱۳) نوظهور مورد حمله قرار گرفت. این حملات در ابتدا متوجه کلیسای جهانی و سپس متوجه حکومت های مرکانتیلیستی گردید، که به دست پادشاهان خودکامه اداره می شد. مورد سابق، خود را در اصلاحگری پروتستان ها و مسئله کالوینیست ها(۱۴) و جنبش های کالوینیستی برای آزادی وجدان نمودار ساخت و دیگری در انقلاب های بزرگی که انگلستان و فرانسه را در سده های هفدهم و هجدهم به لرزه واداشت، مخصوصا انقلاب شکوهمند سال ۱۶۸۸ میلادی انگلستان و انقلاب فرانسه که یک سده پس از آن تبلور یافت. البته شورش آمریکاییان در مستعمرات بریتانیا را که منجر به انقلاب آمریکا در سال ۱۷۶۶ میلادی گردید نیز باید جزو این انقلابات دانست. لیبرالیسم کلاسیک به عنوان یک مرام ریشه دار، محصول این دوره از تصادمات بزرگ است.
در دوره های اخیر اروپای مدرن، متفکرین سده هفدهم مانند «دکارت»، «جان میلتون» و «اسپینوزا»، مانند مجاری رودخانه اندیشه لیبرالی، تفکر اروپایی را رونق بخشیدند. دکارت سودمندی عقل را شکل داد و اسپینوزا ارتباط بین زندگی عقلایی و ارزش های نظریه لیبرال را ایجاد کرد، و میلتون نیز به شدت به سانسور عقاید که مانع نمودار شدن حقایق می گردید، حمله ور شد. علاوه بر این، آنها در مورد همه چیز مخصوصا نهادهای قدرتمند دولت و مذهب روش کوبنده تحقیق انتقادی را پیاده کردند، راهی که اینان می پیمودند به وسیله اصلاحات پروتستان - که نقش داوری خصوصی فرد را حتی در مناسبات مذهبی مورد تاکید قرار می داد - مهیا شده بود. اما از همه مهم تر باید از انقلابات علمی - که دوره مقدماتی آن عصر نوزایی بود، یاد کرد که چشم انداز جدید زمانی و مکانی را پدید آورد و انسان را از زمان آینده به زمان حال سوق داد. سده های باشکوه انقلابات علمی عبارت از سده های شانزدهم و هفدهم بودند. در این دو سده بود که رشد دانش بشری و کنترلش بر طبیعت و ظهور طبقه اقتصادی جدید برای بهره وری از آن، تحولی در خواسته های زندگی و چشم اندازها و انتظارات زندگی متفکرین در اروپا و نقاط دیگر پدید آورد.
تمامی این جویبارهای اندیشه و استعداد به سوی نهضت بزرگی که عصر روشنگری یا عصر عقل که در فرانسه عصر فلسفه و در آلمان «اوفکلارونک» (Aufklarung) نامیده می شود، جریان یافتند. سردمداران این نهضت که در سراسر اروپای غربی و حتی آن سوی دریاها و دنیای جدید گسترش یافت، عبارت بودند از «ولتر»، «لاک»، «گوته»، «جفرسون»، «روسو»، «هیوم»، «کانت»، «دیدرو»، «لسینگ»، «آدام اسمیت»، «جیووانی ویکو»، «کندورسه»، «مونتسکیو» و «بنجامین فرانکلین». اینان ویران کنندگان و نقب زنندگان و فروپاشندگان تفکر زندگی نهادی جامعه فئودالیته، سلطنتی و حاکمیت کلیسا و اریستوکراسی و مذهب روحانی بودند. باید گفت که آنها روند جدید ساختار فرهنگی و فکری را که هنوز به خاطر ضرورت های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جهت برپایی ساختار نوین نامعلوم بود، پیش بینی کردند. به هر روی بنیان و اساس تحولات فوق با انقلاب های بزرگ سیاسی - انگلستان، آمریکا و فرانسه که در خلال سال های ۱۶۸۸ تا ۱۷۸۹ میلادی به وقوع پیوستند - و با ظهور قدرت طبقات متوسط و تجاری که انقلاب ها را برای تصرف و مستحکم کردن موقعیت خود مورد استفاده قرار دادند، مهیا گردید. در مسیر دست یابی به قدرت، اینان با روشنفکران و متفکرین دست اتحاد دادند، و با یاری همدیگر هردوی آنها موجب بهره وری و توسعه عقاید نظام اندیشه لیبرال گردیدند.
مقدرات لیبرالیسم با توجه به اوضاع تاریخی در هر کشور با وجود اقتدار سلطنت، گذر از اریستوکراسی، سرعت روند صنعتی شدن و اوضاع و احوال وحدت ملی متفاوت بوده است. لذا بر خلاف انگلستان، در فرانسه لیبرالیسم بازتابی از زوال طبقه نجبا و سلطه بوربون ها بوده است. شکست لیبرالیسم در آلمان در سده نوزدهم در نتیجه نقش برتر و مسلط ارتش، «لوتر» و نفوذ ارتجاعی اتریش بود. ظهور لیبرالیسم در ایتالیا در پی هجوم ارتش اتریش، ناپلئون و مخالفت واتیکان به تاخیر افتاد. علی رغم تمامی این اختلافات، فشار لیبرال ها بر سلطه گرایی و قلمرو آن در سرتاسر اروپا طنین انداز گشت که این امر توسط «کاسوت» (Kossuth) در مجارستان، «مازینی» (Mazzini) در ایتالیا، «توربک» (Thorbecke) در هلند و «بولیوار» (Bolivar) در آمریکای جنوبی ایجاد گردید. برای مدت زمانی کوتاه حتی در روسیه به سال ۱۹۰۵ میلادی و دوباره بین مارس و نوامبر ۱۹۱۷ میلادی تلاش های لیبرالی صورت پذیرفت، و تعداد کثیری از افراد طبقه متوسط به این باور رسیدند که تاریخ جدید باید دگرگون شود.
برای بررسی عمیق تر چشم اندازهای تاریخی لیبرالیسم، سه بحث جداگانه به عنوان زیرمجموعه های پیشینه تاریخی در سه فرآیند مادی، معنوی و سیاسی بررسی خواهد شد.

۱- فرآیند مادی: توسعه اقتصاد بورژوایی

در فاصله سده های سیزدهم الی هجدهم تحولات عظیمی(۱۵) در ایتالیا، هلند و فرانسه به وقوع پیوست که موجبات تسریع تکامل اقتصاد پولی و تراکم سرمایه های بورژوازی سوداگر بر پایه صنایع را فرآهم آورد. «ارنست ماندل» (Ernest Mandel) در این باره می گوید:

مالکیت ارضی سلطه اقتصادی اش را که از آغاز تمدن دارا بود، از دست داد و نظام اجتماعی و سیاسی قرون وسطا متزلزل(۱۶) شد، و از نظر سیاسی - اجتماعی دولت تازه ای شکل گرفت که حقوق واحد و فضای اقتصادی وسیع تری پدید آورد و توسعه تجارت را ممکن ساخت.(۱۷)

از اواخر سده چهاردهم دیگر طرز تفکر سرمایه داری در فکر و اندیشه افراد نفوذ و تسلط یافته بود. انگیزه ثروت طلبی و مال جویی، محرک اصلی فعالیت های بشری گشته و خود آن نیز حاصل محدودیت های پیش آمده برای کلیسا بعد از سال ۱۵۰۰ میلادی بود. هر چند «سنت گودریک» (St.Goodrich)و «ژاک کور» (Jack Cour) یا بانکداران فلورانس پیش تر از سده پانزدهم با سرمایه داری آشنا بودند، ولی تا قبل از سده پانزده رنگ و تاثیر ثروت طلبی، فکر و روح جامعه را با چنان وسعتی آلوده نساخته بود. به هر روی اندک اندک مالکیت جامعه تبدیل به مالکیت فردی و سودجویی و ثروت فزون تر در راستای امیال و خواسته های خصوصی و آسایش بیشتر قرار گرفته و تولید نامحدود، موجبات ایجاد جامعه ای فعال را فراهم ساخت.(۱۸)
افراد در چارچوب موسسات و اصول کهن قادر نبودند به طور کامل از ظرفیت تولیدی جدید بهره مند گردند، لذا سرمایه داری در صدد برآمد فرهنگی متناسب با نظرات خویش بیآفریند که این کار نیز سه سده به درازا کشید. سرمایه داری برای نیل به اهداف خود، اول با نفوذ در عادات و رسوم، جامعه را دگرگون کرد،(۱۹) و سپس حکومت را در دست گرفت. شعار سرمایه داری در تمامی این دوران این بود که فردی که ثروتی به دست می آورد در عین حال برای جامعه نیز خیر و برکت به ارمغان خواهد آورد. برای دست یابی به قدرت و نظام حقوقی جدید(۲۰)، حکومت های مطلقه ایی(۲۱) پدید آمدند که تراکم قدرت دولتی، سلطه بر قدرت های خودمختار قدیم، ارتش های منظم بزرگ و متحدالشکل با تسلیحات مشابه حکومت های مطلقه و سیاست تجاری دولتی با برنامه ای معین، به ترتیب موجبات تسهیل و گسترش شیوه اقتصاد سرمایه داری، پیدایش فضای اقتصادی بزرگتر برای توسعه تجارت و صنعت، تولید و فروش هنگفت به ویژه برای صنایع نساجی، فلزی و غذایی و نهایتا افزایش قدرت سیاسی در خارج برای تسریع کامل سرمایه داری را فراهم آورد. این دولت، قدرتی بود که از بسیاری جهات با منافع بورژوازی در حال صعود هماهنگ بود، اما راه حلی نهایی و رضایت بخش نبود. اگرچه بورژوازی و سلطنت برای از بین بردن نظم قدیم و برپایی نظم جدید، ۱۵۰ سال با هم متحد شدند ولی پس از پدید آمدن نظم جدید و نیز آزادی اقتصادی لازم بود که حکومت نیز پس از مذهب و فرهنگ تعدیل پذیرد.(۲۲) بورژوازی از آغاز تا دوره مرکانتیلیست ها همیشه اقتصاد را تابع سیاست انگاشته بود، اما هرگاه حکومت نتواند حسن جریان امور را تامین کند بهره برداری کامل از منابع اقتصادی میسر نمی شود، از این رو ناگزیر اصل لسه فر (Laissez-Faire) یا عدم مداخله دولت را بنیان نهاد. هر چند منفعت طلبی در سایه حکومت های مطلقه نیز دنبال می شد ولی تازگی مسئله در ظهور فلسفه ای بود که بتواند مطمئن ترین وسیله را برای تحصیل رفاه جامعه در آزاد کردن ابتکارات و اقدامات فردی به وجود بیاورد.
البته نباید از نظر دور داشت که سیر سرمایه داری که طی سه سده صورت گرفت در همه کشورها یکسان نبوده است. در ایتالیا به علت فقدان وحدت سیاسی و اکتشافات جدید، رویای رهبری انقلاب سرمایه داری به دست این کشور دیری نپائید. در آلمان، جنگ های مذهبی تحولات در این کشور را دو سده عقب انداخت. در فرانسه، به علت جنگ با نیروهای گریز از مرکز عقب افتاد. در روسیه تا زمان پتر کبیر این اندیشه نفوذی نیافت. فقط بخت و اقبال با انگلستان مساعد بود. مخصوصا بعد از سوگند سالیسبوری که رژیم فئودالیته مبنایی ملی یافته بود.

۲- فرآیند معنوی: لیبرالیسم دینی یا تئولوژیک (Theological Liberalism)

لیبرالیسم دینی، شکلی از اندیشه مذهبی است که بررسی و تحقیق مذهبی را بر اساس اصلی خارج از حاکمیت سنتی قرار داده است. نماینده توصیف این نوع از اندیشه، شخصی به نام «فردریک شلایرماخر» (Friedrich Schlieiermacher) متاله پروتستان آلمانی است که به عنوان پدر الهیات جدید شناخته شده است. گرچه شلایرماخر نقطه اوج تاریخ الهیات لیبرال می باشد، اما درک این نهضت آنچنانکه باید و شاید میسر نشد؛ زیرا محدود و معطوف به زمان و مقطعی خاص بود. بعدها این گرایش در لیبرالیسم دینی منحصرا از طریق رمانتیسیسم شناخته شد.(۲۳)
ویژگی معین سیرت لیبرالی عبارت است از میل به رها شدن از قید نظارت ها، کنترل های خارجی و محرک های داخلی. همانگونه که پیش تر نیز اشاره گردید، ظهور افکار لیبرال به سده هشتم پیش از میلاد مسیح و حتی به دوران مصریان قبل از تاریخ نویسی یهود برمی گردد. افکار لیبرالی در شکل تغییر یافته آن در آثار متالهین یونانی مانند کلمنت واوریژن از مکتب اسکندریه، آشکار است. این شکل از افکار لیبرال را می توان در میان نهضت هایی چون نوزایی و اصلاحگری مشاهده کرد. باید گفت که تنش و تکان ناگهانی افکار لیبرال به ویژه در حس کنجکاوی موجود در دوره نوزایی در مورد انسان و علاقه وی برای اعتلای منزلت فرد، آشکار می گردد. به هر حال فرآیند آزادسازی بیشتر از آنکه خصیصه افکار دوره نوزایی باشد، یک استثناء به حساب می آمد. این افکار را می توان در استعدادهای نوآور کسانی چون «اراسموس» و «سرتوماس مور» یا حتی در «میکل آنژ» جست وجو کرد. اصلاح طلبان ابهام مشابهی بر فلسفه آرمانی افلاتون وارد می کنند. آنان آزادی انسان را بالا می برند تا اراده طغیانگر او را به منصه ظهور برسانند و در عین حال ضرورت مرحمت و توفیق الهی را در آمرزش گناه اولیه انسان ضروری می دانند. با این وجود، اعتبار فردیت واقعی در این دیدگاه اصلاحی عرضه شده است و علی رغم اصل تباه و گناه آلود بودنشان، هر گونه خوشبختی دائمی برای نجات طبیعت انسان، همچنانکه از روح القدس رها گردیده است - تکذیب می گردد.(۲۴)
وجدان و آگاهی نو، نخست شکل روشن و قطعی خود را در «لئوناردو داوینچی»، «کپرنیک»، «فرانسیس بیکن»، «گالیله» و «ژوهانس کپلر» باز می یابد. دوره مدرن لیبرالیسم به طور جدی با دکارت و فلسفه خاص وی به ویژه در روش تحقیق و دیگری کشف و شهود - آغاز گشت و تغییری ریشه ای در جهت تصورات انسان محوری که در مسائل جدید نقش ساختاری داشت، پدید آمد. علاوه بر این، تفکر درباره چگونگ ی پیدایش ماده نخستین را البته از مقوله ای غیر خدایی مطرح کرد. دکارت، روش تفکری را به وجود آورد که در سراسر سده نوزدهم باقی ماند که خود زمینه ساز پیدایش پیش شرط هایی برای آگاهی جدید بود. این پیش شرط ها عبارتند از:

۱- اطمینان به عقل انسانی،
۲- برتری و مزیت عقل،
۳- اعتقاد به حضور خداوند در همه جا،
۴- اصلاح طلبی با اعتقاد به این که طبیعت انسان اصلاح پذیر است و می توان آن را اصلاح کرد.(۲۵)
به هر روی دوره های تاریخ مدرن اندیشه دینی لیبرال شامل چهار مرحله می گردد که عبارتند از:

نظرات کاربران درباره کتاب چرخش‌های ليبراليسم