فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب فرصت سبز حیات

کتاب فرصت سبز حیات

نسخه الکترونیک کتاب فرصت سبز حیات به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب فرصت سبز حیات

کتابی که در دست دارید مجموعه‌ای از یکصد مقاله / رساله نو نوشته است. همه در یک دو سال اخیر نوشته شده است. این بنده مقاله را، شکل و شیوه‌ای جذاب، مانند غزل و رباعی می‌داند. و به یاد ندارد که از میان نزدیک به هفتصد مقاله‌ای که تا امروز به توفیق الهی نگاشته است، حتی یکی را به زور یا با اکراه، یا باری‌به‌هرجهت و از سر رفع تکلیف نوشته باشد. از مقالات بنده تاکنون شش مجموعه فراهم آمده و به چاپ و تجدید چاپ رسیده است. از این قرار: ۱. ذهن و زبان حافظ (حاوی ۱۵ مقاله درباره حافظ و زمینه حافظ‌پژوهی، چاپ اوّل نشر نو، ۱۳۶۱، چاپ ششم نشر صدای معاصر نزدیک به انتشار). ۲. چارده روایت. مجموعه ده مقاله درباره شعر و شخصیت حافظ (تهران، نشر پرواز، چاپ اوّل ۱۳۶۷، چاپ دوم ۱۳۶۸). ۳. قرآن‌پژوهی (مجموعه هفتاد بحث و تحقیق در زمینه قرآن‌پژوهی) (تهران، چاپ اوّل، نشر مشرق، ۱۳۷۲؛ چاپ سوم نشر ناهید، ۱۳۷۶). ۴. سیر بی‌سلوک (مجموعه چهل و پنج مقاله. چاپ اوّل نشر معین، چاپ سوم، ناهید، ۱۳۷۶). ۵. در خاطره شطّ (مجموعه یکصد مقاله. تهران، جاویدان، ۱۳۷۷). ۶. فرصت سبز حیات (مجموعه حاضر که مجموعه یکصد مقاله نو نوشته یک ـ دو سال اخیر است و در دنباله همین پیشگفتار به معرفی بیشتر آن خواهم پرداخت). در حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ مقاله نسبتا کوتاهتر هم برای دایرة‌المعارف تشیع، و دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی نوشته‌ام که از آن میان، فقط چهار مقاله، نظر به اهمیت موضوع آنها، در کتاب حاضر هم آمده است.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 7.2 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۰۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب فرصت سبز حیات

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

به نام خداوند جان آفرین
حکیمِ سخن در زبان آفرین

پیشگفتار

خداوند را از صمیم قلب سپاسگزارم که توفیق پیدا و پنهانش راهنمایی و گره گشایی کرد، تا این مجموعه از اینجا و آنجا فراهم گشت و صورت تالیف یافت.
فرصت سبز حیات زودگذرتر از آن است که می پنداریم. به قول سعدی:

بماند سالها این نظم و ترتیب
ز ما هر ذرّه خاک افتاده جایی

غرض نقشی است کز ما باز ماند
که هستی را نمی بینم بقایی

مگر صاحبدلی روزی به رحمت
کند در کار درویشان دعایی

کتابی که در دست دارید مجموعه ای از یکصد مقاله / رساله نو نوشته است. همه در یک دو سال اخیر نوشته شده است. این بنده مقاله را، شکل و شیوه ای جذاب، مانند غزل و رباعی می داند. و به یاد ندارد که از میان نزدیک به هفتصد مقاله ای که تا امروز به توفیق الهی نگاشته است، حتی یکی را به زور یا با اکراه، یا باری به هرجهت و از سر رفع تکلیف نوشته باشد. از مقالات بنده تاکنون شش مجموعه فراهم آمده و به چاپ و تجدید چاپ رسیده است. از این قرار:
۱. ذهن و زبان حافظ (حاوی ۱۵ مقاله درباره حافظ و زمینه حافظ پژوهی، چاپ اوّل نشر نو، ۱۳۶۱، چاپ ششم نشر صدای معاصر نزدیک به انتشار).
۲. چارده روایت. مجموعه ده مقاله درباره شعر و شخصیت حافظ (تهران، نشر پرواز، چاپ اوّل ۱۳۶۷، چاپ دوم ۱۳۶۸).
۳. قرآن پژوهی (مجموعه هفتاد بحث و تحقیق در زمینه قرآن پژوهی) (تهران، چاپ اوّل، نشر مشرق، ۱۳۷۲؛ چاپ سوم نشر ناهید، ۱۳۷۶).
۴. سیر بی سلوک (مجموعه چهل و پنج مقاله. چاپ اوّل نشر معین، چاپ سوم، ناهید، ۱۳۷۶).
۵. در خاطره شطّ (مجموعه یکصد مقاله. تهران، جاویدان، ۱۳۷۷).
۶. فرصت سبز حیات (مجموعه حاضر که مجموعه یکصد مقاله نو نوشته یک ـ دو سال اخیر است و در دنباله همین پیشگفتار به معرفی بیشتر آن خواهم پرداخت). در حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ مقاله نسبتا کوتاهتر هم برای دایره المعارف تشیع، و دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی نوشته ام که از آن میان، فقط چهار مقاله، نظر به اهمیت موضوع آنها، در کتاب حاضر هم آمده است.
ابتدا درباره نام اثر بگویم که برگرفته از شعر زلال سهراب سپهری است، با درود به روح جاویدان او. نام مجموعه قبلی هم: در خاطره شطّ از شعر او و به احترام او و به خاطر نقدی بر شعری از او (دربردارنده این عبارت: مادرم آن پایین / استکانها را در خاطره شطّ می شست) با بحث از این مساله که شاعر واقعیت را خود سکه می زند و واقعیت، حقیقت ادبی ـ هنری مستقل، نه به کلی جدا، از واقعیت عینی بیرونی است ــ گرفته شده بود.
و این طور که می بینم اگر عمری باشد و توفیقی و ان شاءاللّه مقالات امروزین ــ یعنی از امروز به بعد ــ به حد یک دفتر برسد، نامش برای آنکه سه گانه ای پدید آید، تا شقایق هست خواهد بود که تا چشم به هم زدم، دیدم ۷ـ ۸ مقاله ای از آن تحریر یافته است. به طور میانگین گویی این بنده هر ده ـ پانزده روز، یک مقاله می نویسد، که از آن میان، یک پنجم آن طنز یا طنزآمیز است. و طنز مانند عشق آمدنی است نه آموختنی. تا خدا چه بخواهد. امّا برای آنکه به کنجکاوی احتمالی بعضی از خوانندگان پاسخ بدهم، محل عنوانها یا نامهای شاعرانه سه گانه برگرفته از شعر شادروان سپهری را در شعر او نشان می دهم.
۱. در خاطره شط (از منظومه بلند و بلند آوازه صدای پای آب، هشت کتاب، چاپ دوم، طهوری، ۱۳۵۸، ص ۲۸۰).
۲. فرصت سبز حیات (بخش اوّل از این مصراع است: فرصت سبز حیات به هوای خنک کوهستان می پیوست، در شعر روی پلک شب، همان کتاب ص ۳۳۴).
۳. تا شقایق هست (بخش اوّل از این مصراع است: تا شقایق هست زندگی باید کرد، همان کتاب، شعر در گلستانه، ص ۳۵۰).

بخشهای یازده گانه این کتاب

۱ و ۲. قرآن پژوهی، حافظ پژوهی. زمینه های علاقه ــ و طبعا مقاله نویسی ــ این بنده در درجه اوّل قرآن پژوهی است و سپس حافظ پژوهی. در زمینه قرآن، از جمله ترجمه قرآن کریم و پژوهشهای قرآنی و حافظ و حافظ پژوهی توفیق تالیف بیش از ۱۷ کتاب و بیش از چهارصد مقاله داشته ام. و در عین پرکاری و پراکنده کاری، اگر بتوان بی ادعا سخن گفت در این دو زمینه حرفه ای (جرات نمی کنم بگویم: تخصصی) در طول سی ـ چهل سال کار کرده ام. این آمار را نه از سر خودستایی، یا فضل فروشی، بلکه محض اطلاع خوانندگان عرض می کنم. در این دو زمینه به ترتیب ۲۷ و ۱۷ مقاله در کتاب حاضر آمده است (که تقریبا نیمی از کل کتاب را دربر گرفته)، که اگر بخواهم حتی گزیده وار در باب محتوای آنها یا مقالات یکصدگانه این مجموعه توضیحی بدهم، هم مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد، هم ــ که بیشتر اندیشناکم ــ حوصله خوانندگان سر خواهد رفت. پس بهتر است فقط عنوان بخشهای یازده گانه و تعداد مقالات هر بخش را یاد کنم.
۳. فلسفه و کلام. به این دو زمینه هم علاقه نیمه حرفه ای دارم، با نگارش و مخصوصا ترجمه ۸ ـ۱۰ کتاب در این زمینه. و با داشتن احساس دوگانه نسبت به فلسفه. کسانی که مثل خود بنده پیگیر این گونه مسائل هستند (بدون قصد تبلیغ چون کتابی که می خواهم توصیه کنم تقریبا نایاب شده است) به زندگینامه خود نوشت و فرهنگی این بنده که فرار از فلسفه (تهران، جامی، ۱۳۷۷، ۷۲۰ ص) نام دارد، مراجعه فرمایند. این بخش چهار مقاله دارد که از آن میان «چرایی معارضه فلسفه و دین» و «منجی گرایی و موعودگرایی در ادیان و مذاهب جهان» شاید، اگر چشم نخورد و نخورم، اندکی تازگی داشته باشد.
۴. ادب قدیم. خوانندگانی که کمابیش این خادم العلما و شبیه العرفا و مغضوب الحکما را می شناسند، می دانند که به اصطلاح «ادبیات چی» هستم. هم در ادب قدیم و هم جدید مطالعه دارم و قلمی می فرسایم. در این زمینه سه مقاله داریم. و مقالات دوگانه «تحوّل معناشناختی واژگان» بعید نیست، و احتمال ضعیفی می رود که نسبتا، کمی تا قسمتی تازگی داشته باشد. البته خوانندگان از مقالاتی که به خاطر شکسته نفسی، تعریف نمی کنم، به آسانی نگذرند. من در تنگنای تواضع و تعارف گیر کرده ام. شنونده / خواننده باید عاقل باشد. و آدم عاقل عقلش را ــ که به چشمش نیست ــ به دست کسی نمی دهد. بهتر است دیگر از معرفی به تعریف و تعارف نپردازم که می دانم از نظر ادب و اخلاق خوبیت ندارد. به جای همه لیت و لعلّ ها می توانم بگویم یا حتی این را هم نگویم، که ایهاالناس بعضی از مقالات این مجموعه تازگی دارد. اصلاً تازگی و تکراری بودن، تعیین کننده سرنوشت / خوب یا ضعیف بودن مقاله نیست. و اگر خوانندگان اجازه یک شبه تعریف دیگر به بنده بدهند، یک خبر خوب به آنان می دهم و آن این است که بنده برعکس آدمهایی که چیزهای ساده را دشوار می نویسند، چیزهای دشوار (و باز یادآور می شوم تازه) را ساده می نویسم. ولی تصور نفرمایید که سادگی و ساده نگاری به این سادگیهاست. چرا که به قول پوپر هیچ چیز آسان تر از سخت / دشوارنویسی نیست، که عکسش این می شود که هیچ چیز سخت تر از ساده / آسان نویسی نیست. بنده به تجربه درباره دیگران و خود دریافته ام که اگر کسی موضعی را خوب فهم و هضم کرده باشد، لاجرم و بدون هیچ تقلا و تلاش، ساده و روشن می نویسد. باز پوپر می گوید دشوار / پیچیده / نامفهوم نویسی، جُرم است. و رندان به خوبی دریافته اند که به هایدگر که فلسفه عمیق و عقیمش شهره آفاق است، گوشه می زند. امّا پوپر دست بردار نیست. (و گفتنی است که خودش، چون اتریشی است، زبان مادری اش آلمانی است، امّا اغلب آثار کلان و متعددش را به انگلیسی بسیار شیوایی نوشته است) و به جای آنکه گوشه بزند، این بار مستقیما توی گوش طرف می زند (نگران نشوید تعبیر ما کنایی است و قدری هم بازی زبانی) و پرده را بالا زده، یک کاره نمی گذارد و نه برمی دارد، و در یکی از آخرین مصاحبه هایش ــ که یک ایرانی فرزانه جوان که مترجم منطق اکتشاف علمی او هم هست، دوست دانشمندم جناب مهندس سیدحسین کمالی با او به انگلیسی در منزل استاد انجام می دهد ــ بالصراحه می گوید: من هایدگر را مجرم / جانی criminalمی دانم. و بیش از آنکه از این حرف دشنام گونه، مرادش همکاری و بدتر از آن همدلی هایدگر با هیتلر و بدتر از آن با نازیسم / فاشیسم باشد، همین نامفهوم نویسی و سرکار گذاشتن آدم و عالم و عمیق نمایی و عقیم نگاری اوست. لابد هایدگر هم، نه این اشاره بعد از فوت، بلکه اشارات و نیش و کنایات پوپر را با آن زبان روشن و شیوا و نثر مفهوم و زیبا و زلال خود، بی جواب نگذاشته است. شاید هم بقیه جدال قلمی و مشاعره شان به جهان دیگر کشیده باشد. چون این رشته سر دراز دارد، سخن را مانند عدد، گِرد می کنیم، و به گفتن این حرف اکتفا و غائله را ختم می کنیم که در یکی از مقالات این مجموعه «ساده تر از زندگی و زنده تر از سادگی»، در باب اهمیت و پیچیدگیهای سادگی سخن گفته ایم.
۵. ادب جدید. این بخش دارای هشت مقاله است و با تازگی و کهنگی اش کاری نداریم همین قدر می گوییم که مقالات کهنه آن هم تازه نوشته شده است.
۶. ترجمه. بنده به مدلول سخن حافظ که «تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام» حدودا بیست کتابی ــ که متاسفانه فقط دو تا از آنها داستان است ــ ترجمه کرده ام؛ و به خیال بعضی ها، از آن مفیدتر حرف هایی است که غالبا طی ۳ـ۴ مصاحبه و دو ـ سه سخنرانی زده ام، که در مجله تخصصی مترجم (به مدیریت دوست فرزانه ام دکتر علی خزاعی) و کارگاه ترجمه آموزی «دفتر ادبیات داستانی» (به مدیریت دوست دانشمندم مترجم پرکار و کاردان آقای مهدی افشار) که حاصل چهار سخنرانی ــ از جمله آنِ بنده را ــ به صورت کتاب سی سال ترجمه سی سال تجربه منتشر کرده است، آمده است. در هر حال بسیاری از این گونه مقالات و نیز مقالات هم ـ موضوع با بخشهایی دیگر در مجموعه های پیشین به طبع رسیده است؛ لذا در این بخش فقط دو مقاله داریم. قضاوت درباره تازگی یا کهنگی آنها و سایر مقالات ــ و اصلاً کل مقالات ــ با خوانندگان که خودشان اهل نظر هستند.
۷. نقد و نظر. این بخش اسمش سر خودش است و هشت مقاله، که بعضی نقد کتاب یا پاسخ به نقد است و یک مقاله نوظهور به نام «راهی جز شناخت غرب نداریم». گویا ناخودآگاه از این به بعد به جای تازه، از کلماتی مثل نوظهور و غیره استفاده می کنیم. همان طور که «طنز کمرنگ، بهترین طنز است» (اثر طبع و تز و تئوری نگارنده که یا تازگی دارد یا نوظهور است) تعریف کنایی و کمرنگ هم موثرتر است، زیرا کمتر حمل بر ادعا و از آن بدتر خودستایی می شود.
۸. یاد بزرگان. این بخش هم معنایش شفاف است. از این بزرگان سه تن (شادروانان بیژن جلالی، استاد زرین کوب و هرمز وحید) به جاودانگی و جاودانگان پیوسته اند، و دو تن دیگر (جناب شاملو شاعر بلندآوازه و مجید مجیدی سینماگر هنرمند) بحمدالله در میان ما هستند.
۹. طنز. (بدون شرح) وگرنه آن یک ذره مزّه احتمالی اش را هم از دست می دهد. در این بخش ۵ مقاله داریم، از جمله مقاله و مقوله ای به نام «طنز و تراژدی» (اگر تازگی ندارد، یک مقاله به فارسی، در این زمینه سراغ دهید و جایزه تان این خواهد بود که پولی را که بابت خرید این کتاب پرداخته اید، با احتساب بهره مضاعف و مرکب و محاسبه تورم به شما برمی گردانم. امّا اگر بگویید کتاب را امضا و به شما اهدا کنم، در آن صورت خواهم گفت دو امتیاز به یک فرد تعلق نمی گیرد. نمی شود که پس از یک عمر قلمزنی، ارزش امضایم از قیمت یکی از کتابهایم کمتر باشد. خدا به من، و بیشتر به مخاطبان رحم کرد که من هنرمند و مخصوصا نقاش نشدم. چون در آن موقع قیمت امضایم سر به جهنم می زد). بگذریم. تازه نوشته های تازه بنده همچو قدر و قیمتی ندارد، تا چه رسد به امضایم در اهدانامه.
۱۰. آیین رندی. این بخش شامل ده مقاله، کمابیش به هم پیوسته است. و ده فند و ترفند از سیصد و شصت بند فاخر رندی را که اوج هنرِ نوابغی چون حافظ و بعضی از حافظ پژوهان (جای دوری نروید) است، به ثمن بخس، در اختیار خوانندگان خود (اعم از رند و پارسا) قرار داده ام.
۱۱. پاسخ به نظرخواهی. این بخش متشکل از ۱۱ مقاله است، که از میان دهها پاسخ به نظرخواهی نشریات یا رسانه ها، دستچین کرده ام (دستچین و نوظهور که می دانید یعنی چه؟). و تمّت بالخیر.
به قول استاد ما در آیین رندی، حضرت خواجه شمس الدین:

شرممان باد ز پشمینه(۱) آلوده خویش
گر بدین فضل و هنر(۲) نام کرامات بریم

یاد و سپاس

بر وفق ادب و فریضه اخلاقی، با ارادت و احترام تام، از کسانی که این جمع پریشان را جدی گرفتند و تبدیل به یک کتاب (نزدیک بود بگویم: حسابی و) خوش چاپ کردند، نام ببرم و سپاس قلبی و مهر مخلصانه خود را عرضه بدارم.
نخست وام دار عنایت و حُسن ظن و خوشخویی و تشویق سرورانم، مدیران فرهنگ پرور نشرقطره، آقای مهندس بهرام فیاضی و سرکار خانم مهندس شهناز فیاضی هستم، که اگر هم در این مجموعه به نظر لطف و قبول نمی نگریستند، همچنان بر این اعتقاد بودم و هستم که نشرقطره با کارنامه درخشانش، از معدود ناشران فرهیخته و فرهنگساز ایران است. سپس از برادر دانشور حافظ پژوهم، جناب آقای صفر صادق نژاد، مدیر تولید این اثر که فضل و فضیلت، و صبر و سختکوشی را با هم دارد، صمیمانه سپاسگزارم. حروف نگاری دقیق و متنوع و صفحه بندی اوّلیه اثر، به همت و نظارت برادرانم رضا حیدری و علی بروجردی انجام گرفته است، که افزود و کاستها و تغییرات را با خوشرویی پذیرا بودند. اصلاح و تکمیل حروف نگاری، نمونه خوانی و صفحه آرایی این اثر حجیم، در زمانی کمتر از یک ماه، محصول سلیقه و کاردانی هنرمندانه خانمها / خواهران: ژیلا پی سخن، بنفشه پی سخن و ژاله پی سخن است که در این کار و اثر چهار جلدی شرح عرفانی غزلهای حافظ (منتشره از سوی همین ناشر) رهین مراحم ایشانم.
لیتوگرافی این کتاب، در موسسه طیف نگار، به همت دوست دیرینم آقای مجتبی مدنی و چاپ آن در چاپخانه سارنگ به کوشش دوست گرانقدرم آقای خسرو شجره و صحافی آن در صحافی امید، با سختکوشی و سنجیده کاری آقای مصطفی فرد و چاپ لفاف جلد در چاپ نگارین به اشراف آقای حجتی به بهترین شکلی انجام گرفته است. طرح روی جلد این اثر، که خود اثری هنری است، محصول سلیقه و هنرِ دوستِ فرزانه ام، جناب آقای محمدرضا وصّاف است.
گفتنی است که بعضی از مقالات این مجموعه، ابتدا در نشریاتی چون بینات، بشارت، ترجمان وحی، آیات، گلستان، گل آقا، کیان، جهان کتاب، بخارا، نگاه نو، شباب، فصلنامه هنر، زیباشناخت، ایران جوان چاپ شده بود؛ با سپاس از لطف مدیران این نشریات ارزشمند. از همه این بزرگواران و پایمردیها و سختکوشیهایشان، کمال تشکر را دارم و برای یکایک آنان از خداوند سبحان، افزایش توفیق و دوام سلامت و عزّت و عافیت، و سعادت دو جهانی مسالت دارم. بمنّه و کرمه. و سپاس در آغاز و انجام خدای راست.

بهاءالدّین خُرّمشاهی
تهران، نوروز ۱۳۷۹

قرآن پژوهی

چهره حضرت محمد (ص) در قرآن کریم

کتاب آسمانی وحیانی ما قرآن، نه کتاب تاریخ است نه قصه، اما سرشار از اشارات، تنبیهات تاریخی و قصص عبرت آمیز و حکمت آموز است. بعضی از اشارات و تلمیحات «تاریخی» قرآن ممکن است فرا تاریخی بنماید، مانند اشاره به خلقت انسان و آدم ابوالبشر و طوفان نوح.
بعضی از اهل تحقیق اینها را اسطوره می نامند، ولی اسطوره و اساطیر که واژه ای قرآنی است، معنا و فحوای منفی دارد و به تاریخ یا قصص قرآن از نظر مسلمانان و اسلام شناسان و قرآن پژوهان متعهد، نمی توان و نمی شاید که اطلاق اسطوره/ اساطیر کرد.
اما هر چه هست اشارات آشکار و پنهان قرآن به سوانح حیات رسول الله(ص) همه تاریخی و حقیقی و واقعی است و مهمترین و معتبرترین و نخستین منبع برای تاریخ عصر نزول وحی، و صدر اول اسلام، قرآن کریم است.
گفتنی است که سبک قرآن این نیست که به نامها و رویدادها و غیره به تصریح اشاره کند. لذا باید شرح این ابهامات را در تفاسیر قرآن و نیز سیره های معتبر نبوی و در راس همه سیره ابن هشام جست وجو کرد (که هم ترجمه کهن قرن ششمی به فارسی دارد و هم ترجمه جدید فارسی که البته این ترجمه جدید بر خلاف آن ترجمه قدیم، دقیق نیست و نیاز به ترجمه فارسی دقیق وجود دارد.)
اشاراتی که در قرآن کریم درباره حضرت ختمی مرتبت وجود دارد به چند دسته قابل تقسیم است.
۱. اشارات مربوط به وحی و نزول قرآن و خود قرآن (و اولین وحی که سوره علق است، نمونه خوبی از این نوع است، همچنین سوره قدر)
۲. اشارات مربوط به زندگی حضرت(ص) قبل از مبعث شدن به پیامبری و آغاز وحی و فترت اولیه که سراپای سوره ضحی از این دست است: «سوگند به روز روشن و سوگند به شب چون بیارمد، که پروردگارت با تو بدرود نکرده و بی مهر نشده است. و بی شک جهان واپسین برای تو بهتر از نخستین است. و پروردگارت به تو [ مقام شفاعت ] می بخشد و خشنود می شوی. آیا یتیمت نیافت که سر و سامانت داد و تو را سرگشته یافت و رهنمایی کرد و تو را تهیدست یافت و بی نیازت کرد. پس با یتیم تندی مکن و بر خواهنده [= سائل] بانگ مزن [و او را مران] و اما درباره نعمت پروردگارت [با سپاس] سخن بگوی». (سوره ضحی. ترجمه بهاءالدین خرمشاهی).
۳. اشارات مربوط به خانواده رسول الله(ص) که مهمترین آنها یکی در سوره نور است که اشاره به حدیث یا داستان افک [تهمت ناحق و ناروا به عایشه ام المومنین، همراه با پاک شماری ساحت او در همان سوره] است و دیگر آیه حجاب که علی الخصوص ناظر به نساء النبی یا همسران رسول الله(ص) است و سپس توسعا و حکما به همه زنان مسلمان مربوط است.
یک نمونه دیگرش در ادب آموزی به صحابه رسول الله(ص) و به ویژه بعضی از معاصران و معاشران حضرت است که فی المثل با بانگ بلند و به اسم، حضرت(ص) را صدا می زدند یا سرزده به خانه های او وارد می شدند (= مهمان ناخوانده)، و به آنان ادب و آداب مجالست و معاشرت می آموزد. اوج این گونه آیات یا سوره ها، سوره حجرات است. نیز سوره تحریم.
۴. اشارات مربوط به غزوات و رویدادهای تاریخی عصر نزول وحی، که نسبتا فراوان تر از سه نوع پیشین است. از جمله اشاره به غزوه احد (که به شکست مسلمانان انجامید) در سوره آل عمران آیات ۱۲۱ تا ۱۳۹ و آیه ۱۴۴، ۱۵۹، ۱۶۹؛ سوره نساء، آیه ۱۰۴. یا اشارات مربوط به غزوه بدر (اولین و تعیین کننده ترین پیروزی مسلمانان بر کفار یا مشرکان قریش/ مکه) از جمله: آل عمران، ۱۲۴، ۱۶۹؛ انفال ۵، ۴۷، ۶۷؛ و غزوه احزاب یا خندق در سوره احزاب، یا قلع و قمع یهودیان پیمان شکن و ستون پنجم و اصلاح ناپذیر بنی قریظه و بنی نضیر که عمده ترین اشاره به آنان در سوره حشر آمده است.
۵. اما دلنشین ترین اشارات قرآنی آیاتی که در دفاع از پیامبر (ص) است (فی المثل در جایی که او را به طعنه اذن [زودباور] می نامیدند که خداوند می فرماید این صفا و سادگی حضرت به نفع مسلمانان است. سوره توبه، ۶۱) است، و از آن مهمتر در ستایش از اخلاق انسانی و در عین حال فوق طاقت بشری او. چنانکه در جایی می فرماید: «و انک لعلی خلق عظیم» (و تو دارای اخلاق بسیار بزرگوارانه ای هستی) (سوره قلم، ۴). یا آنجا که می فرماید شخصیت و رفتار حضرت رسول(ص) برای مسمانان اسوه و الگو یا سرمشق است [و باید با آن «تاسی» کرد که این کلمه با اسوه از یک ریشه است].: «به راستی که برای شما و برای کسی که به خداوند و روز بازپسین امید [و ایمان] دارد و خداوند را بسیار یاد می کند، در پیامبر خدا سرمشق نیکویی هست». (احزاب، ۲۱).
یا در مورد رابطه قهرآمیزش با اصحاب و مسلمانان انقلابی و پاکباز می فرماید: «محمد پیامبر الهی است و کسانی که با او هستند بر کافران سختگیر و با خودشان مهربانند، آنان را راکع و ساجدبینی که در طلب بخشش و خشنودی خداوندند؛ نشانه آنان در چهره هایشان از اثر سجود [آشکار] است؛ و این است توصیف آنان در تورات؛ و توصیف آنان در انجیل هست. همانند نهالی که جوانه اش را برآورد، و آن را نیرومند سازد و ستبر گردد و بر ساقه هایش بایستد، و کشاورزان را شاد و شگفت زده سازد، تا از [دیدن] ایشان کافران را به خشم آورد؛ خداوند به کسانی از ایشان که ایمان آورده اند و کارهای شایسته کرده اند، آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است.» (آیه آخر سوره فتح). به مهربانی نرمخویی حضرت رسول(ص) بارها، تصریحا و تلویحا، اشاره شده است: «به لطف رحمت الهی با آنان نرمخویی کردی؛ و اگر درشتخوی سخت دل بودی بی شک از پیرامون تو پراکنده می شدند؛ پس از ایشان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در [این] کار با آنان مشورت کن؛ و چون عزمت را جزم کردی بر خداوند توکل کن، که خداوند اهل توکل را دوست دارد.» (آل عمران، ۱۵۹). در قرآن کریم گفته شده است که حضرت رسول(ص) و نبوت او «رحمه للعالمین» است.
در قرآن مجید تصریح به لزوم پیروی از سنت حضرت(ص) شده است: «ای مومنان از خداوند و پیامبر و اولواالامرتان اطاعت کنید، و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، هرگاه در امری [دینی] اختلاف نظر یافتید، آن را به [کتاب] خدا و [سنت ] پیامبر عرضه بدارید که این بهتر و نیک انجام تر است». (نساء، ۵۹).
همچنین: «و چون به ایشان خبری که مایه آرامش یا نگرانی است برسد، آن را فاش می سازند؛ حال آن که اگر آن را به پیامبر و اولواالامر عرضه می داشتند، آنگاه اهل استنباط ایشان به [مصلحت] آن پی می بردند...». (نساء، ۸۳).
به این حقیقت نیز اشاره شده است که حضرت «شاهد» امت اسلام است: «و روزی که از هر امتی شاهدی از خودشان بر آنان برانگیزیم و تو را بر اینان شاهد آوریم [تا چه خواهند کرد]، و کتاب آسمانی [قرآن] را بر تو نازل کردیم که روشنگر همه چیز است، و برای مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارت است». (نحل، ۸۹).
و حسن ختام این مقال کوتاه این بشارت قرآنی است که می فرماید حضرت رسول دارای «مقام محمود» [= شفاعت] خواهد بود. (سوره اسراء، آیه ۷۹).
[برای تفصیل درباره کلیه شئون قرآنی حضرت ختمی مرتبت(ص) –›قرآن کریم، ترجمه، توضیحات و واژه نامه از بهاءالدین خرمشاهی، ذیل «فهرست توضیحات»، و نام مبارک حضرت یعنی محمد(ص)].

نظرات کاربران درباره کتاب فرصت سبز حیات