فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب شورشيان آرمانخواه
ناكامی چپ در ايران

نسخه الکترونیک کتاب شورشيان آرمانخواه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب شورشيان آرمانخواه

کتاب شورشیان آرمانخواه نوشته مازیار بهروز، استادیار دانشگاه ایالتی سان‌فرانسیسکو است که براساس پایان‌نامه‌اش برای دانشگاه کالیفرنیا در لوس‌آنجلس شکل گرفته است. مازیار بهروز فرزند جهانگیر بهروز است که در سال‌های پیش از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ عضو حزب توده بود و با تحریریه چند نشریه حزبی همکاری می‌کرد.
کتاب، گزارش فشرده و مستندی از تاریخ جنبش چپ مارکسیستی را در ایران از ۱۳۲۰ تا ۱۳۶۲ (که آخرین سازمان‌های مارکسیستی فروپاشید) دربر می‌گیرد. نویسنده کوشیده است با پیروی از روش‌شناسی علمی فرایند جنبش چپ و فراز و فرودهای آن را در متن تاریخ معاصر ایران گزارش کند و از آن مهم‌تر به پی‌کاوی علل ناکامی چپ در ایران بپردازد.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.73 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۶۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب شورشيان آرمانخواه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



یادداشت مترجم

کتاب شورشیان آرمانخواه نوشته مازیار بهروز، استادیار دانشگاه ایالتی سان فرانسیسکو است که براساس پایان نامه اش برای دانشگاه کالیفرنیا در لوس آنجلس شکل گرفته است. مازیار بهروز فرزند جهانگیر بهروز است که در سال های پیش از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ عضو حزب توده بود و با تحریریه چند نشریه حزبی همکاری می کرد.
کتاب، گزارش فشرده و مستندی از تاریخ جنبش چپ مارکسیستی را در ایران از ۱۳۲۰ تا ۱۳۶۲ (که آخرین سازمان های مارکسیستی فروپاشید) دربر می گیرد. نویسنده کوشیده است با پیروی از روش شناسی علمی فرایند جنبش چپ و فراز و فرودهای آن را در متن تاریخ معاصر ایران گزارش کند و از آن مهم تر به پی کاوی علل ناکامی چپ در ایران بپردازد.
سه ویژگی این کتاب را از سایر کتاب های تاریخی، که به فارسی درآمده و تمام یا بخشی از آن ها به تاریخ جنبش چپ مارکسیستی در ایران اختصاص یافته، متمایز می سازد. نخست آن که کتاب های پیشین تنها به بخشی از تاریخ این جنبش پرداخته اند (تازه ترین آن ها، اثر برجسته یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، است که تاریخ چپ را تا آستانه پیروزی انقلاب اسلامی پی گرفته است.) در حالی که کتاب حاضر تاریخ چپ در ایران را تا سرانجام نهایی اش دنبال کرده و بدین ترتیب تصویر کامل تری ارائه کرده است. البته کتاب بیش تر به دوره تاریخی پس از کودتای ۲۸ مرداد تا فروپاشی کامل چپ مارکسیستی در نیمه دهه ۱۳۶۰ تاکید دارد و این دوره ای است که در سایر کتاب های تاریخ بسیار کم تر به آن پرداخته شده است. در مورد فعالیت و کارنامه چپ در دوران پس از انقلاب نیز شاید تا کنون گزارشی تاریخی به زبان فارسی منتشر نشده باشد.
دوم آن که پژوهش بهروز نه تنها بازیگران اصلی صحنه (احزاب و سازمان های عمده)، بلکه بازیگران فرعی و حاشیه ای (گروه ها و هسته های کوچک مارکسیستی) را نیز (چه آن ها که در داخل کشور فعالیت داشتند و چه آن ها که زیستگاهشان خارج از کشور بود) دربر می گیرد.
سوم آن که کتاب (چنان که از عنوان دومش پیداست) به کاوش و بررسی علل شکست و ناکامی چپ در ایران و به ویژه فروپاشی نهایی اش در دهه ۱۳۶۰ می پردازد، که مهم ترین و ارزشمندترین ویژگی آن است.
نویسنده در تحلیل چگونگی و چرایی ناکامی و فروپاشی جنبش چپ در ایران، عوامل موثر را به سه دسته تقسیم می کند:

الف) عوامل عمومی، که در ناکامی همه سازمان ها و گروه های چپ موثر بود، از جمله:
۱. موقعیت جغرافیای سیاسی ایران و رقابت شدید قدرت های بزرگ در این سرزمین که باعث شد اتحاد شوروی نتواند مانند سایر نقاط دنیا از جنبش مارکسیستی در ایران پشتیبانی جدی به عمل آورد.
۲. ساخت طبقات اجتماعی در ایران. دست کم در تاریخ معاصر ایران، شهرها همواره مرکز جوشش هرگونه فعالیت سیاسی و انقلابی بوده و روستاها، به سبب عوامل تاریخی و جغرافیایی متعددی از جمله پراکندگی، عقب ماندگی و وابستگی به نظام اربابی، فاقد شرایط و روحیه سیاسی و انقلابی بودند. در نتیجه مبارزان انقلابی می بایست فعالیت خود را در شهرها متمرکز سازند که بیش تر در دسترس نیروهای سرکوبگر حکومتی بود.
۳. سرکوب بی امان و بی رحمانه از جانب حکومت ها.
۴. ناتوانی چپ در درک و سازگاری با پویه های درونی جامعه ایران، از جمله درک واقع بینانه ماهیت حکومت جمهوری اسلامی.
۵. مواضع رادیکال ضدغربی و ضدآمریکایی جمهوری اسلامی که مارکسیست ها را، که منادی مبارزه با امپریالیسم بودند، خلع سلاح کرد.
۶. تئوری توطئه، که به واسطه نفوذ و تاثیر قدرت های خارجی در ایران، به ویژه از دوران قاجار به بعد، در فرهنگ عمومی رواج یافته و بر تحلیل مارکسیست ها از ساختار سیاسی جامعه و حکومت تاثیر گذاشته است.
۷. عامل زبان، که روشنفکران انقلابی را گرفتار یک زبان پیچیده و فنی سیاسی و ایدئولوژیک می کرد و آن ها را از سخن گفتن به زبان توده ها و در نتیجه تماس با آن ها محروم می ساخت.
۸. نبود تحمل و مدارا در یک جامعه استبدادزده، که مارکسیست ها را نیز به خود مبتلا ساخته بود.
۹. جناح بندی ها و اختلاف ها و رقابت های شخصی و گروهی.

ب) عوامل خاص، که ویژه برخی احزاب و سازمان های مارکسیستی بود، از جمله:
۱. وابستگی. وابستگی سیاسی، ایدئولوژیکی و در نتیجه عملی برخی احزاب و سازمان های مارکسیستی به قطب های کمونیسم جهانی (از شوروی گرفته تا چین و آلبانی)، هم آن ها را از درک نیازهای واقعی جامعه خود بازمی داشت و هم در جامعه ای که طی چند قرن از نفوذ و دخالت بیگانگان در رنج بود، منزوی می ساخت.
۲. ضعف تئوریک. بسیاری از گروه های مارکسیستی یا اهمیت چندانی برای تئوری مبارزه قائل نبودند و یا به واسطه عمل گرایی و محدودیت های ناشی از آن، قادر به پرداختن به آن نمی شدند و در نتیجه گویی در تاریکی گام برمی داشتند.

ج) عوامل ساختاری:
۱. با آن که اساس نظریه سیاسی مارکسیسم بر مبارزه طبقاتی و سازماندهی و بسیج طبقه کارگر و توده ها استوار بود، مارکسیست های ایرانی در عرصه ایجاد ارتباط و جلب طبقه کارگر و توده ها ناکام ماندند.
۲. استالینیسم، که تقریبا اکثریت قریب به اتفاق گروه های مارکسیست ایرانی را به خود مبتلا کرده بود و با عدم اعتقاد و پایبندی به دموکراسی، و کاربُرد شیوه های غیردموکراتیک در مناسبات درون حزبی و بین حزبی تا حد تصفیه خونین مخالفان، مشخص می شد.
۳. فقر فلسفه. درک سازمان های مارکسیستی در ایران از مارکسیسم جزم اندیشانه، قالبی و همراه با الگوبرداری ساده اندیشانه از روایت های دیگران (مثلاً روایت های روسی یا چینی) از مارکسیسم بود، و در میان این سازمان ها تفکر خلاقانه و شناخت عمیق شرایط جامعه ایران کم تر به چشم می خورد.
با آن که نویسنده به درستی به ارائه و تحلیل عوامل فوق در ناکامی جنبش چپ در ایران پرداخته که در جای خود ارزشمند و شایان توجه است، اما به نظر نگارنده این سطور کاستی ها و لغزش هایی نیز در تحلیل های کتاب به چشم می خورد، از جمله:
۱. نویسنده در تحلیل های خود در مورد علل ناکامی چپ تنها استالینیسم را مورد انتقاد قرار داده، اما به نقد مارکسیسم به طور کلی نپرداخته، اساس نظریه مارکسیسم را در باره خودپویی ناگزیر تاریخ، مبارزه طبقاتی، نقش طبقه کارگر در انقلاب و در نهایت گذار ناگزیر به سوسیالیسم مورد مناقشه قرار نداده و در نتیجه از همین رویکرد به نقد تئوری و عمل گروه های مارکسیستی در ایران پرداخته است. درست است که نویسنده از تغییر سریع معنای مارکسیسم و گرایش به سوسیال دموکراسی پس از فروپاشی اردوگاه شوروی و در آستانه هزاره سوم سخن رانده و چشم انداز نسل مارکسیست های ایرانی عصر انقلاب ۱۳۵۷ را نوعی سوسیال دموکراسی برشمرده (که در جای خود درست و بجاست)، اما به نظر می رسد بدون نقد خود مارکسیسم، نقد مارکسیسم در ایران و ریشه یابی علل ناکامی آن ناقص و ناتمام باقی می ماند.
۲. به نظر می رسد نویسنده به سازمان فداییان (به ویژه تزهای بیژن جزنی در باره مبارزه مسلحانه و پیروان و رهپویان آن) تعلق خاطری داشته که، با وجود کاربُرد روش شناسی علمی، در جای جای کتاب به ناگزیر خود را نمایانده است. نویسنده از یک سو مبارزه مسلحانه چریکی را نتیجه سال ها ارزیابی و تجربه در صحنه سیاسی کشور می داند و از سوی دیگر معتقد است سرکوب شدید و بسته شدن تمام راه های مبارزه سیاسی غیرخشونت آمیز، راه را برای قهرمانیگری رُمانتیک و توجیه خشونت گشود.
نویسنده به درستی بر دو ویژگی مثبت جنبش مسلحانه علیه رژیم شاه تاکید می کند: نخست، فداکاری و از جان گذشتگی این مبارزان که می بایست خاطره تلخ شکست های پس از کودتای ۲۸ مرداد و رفتار بُزدلانه رهبری حزب توده را بپوشاند؛ و دوم، استقلال طلبی سازمان فداییان از قطب های کمونیستی جهان، که در مقابل قطب گرایی حزب توده (به شوروی) و گروه های منشعب از آن (به چین و آلبانی) عامل مثبتی برای جلب روشنفکران مبارز به حساب می آمد. البته پیش از آن، گروه انشعابی خلیل ملکی راه استقلال از تنها قطب مسلط کمونیستی جهان را در زمان خود پیموده، اما زیر فشار و تهدید تبلیغاتی حزب توده و شوروی نتوانسته بود سر بلند کند و صدای خود را رسا سازد.
اما دلبستگی نویسنده به مبارزات مسلحانه فداییان باعث شده به این نکته اساسی توجه کافی نداشته باشد که شرایط جامعه ایران برای فعالیت های پارتیزانی مناسب نبود. ساخت طبقاتی ایران (همان طور که خود نویسنده هم به درستی به آن اشاره کرده) مانند کوبا، چین یا ویتنام نبود که اکثریت جمعیت را روستاییانی تشکیل می دادند که به علل تاریخی، جغرافیایی، سیاسی و فرهنگی برای مبارزه انقلابی آمادگی داشتند و امکان بسیج آن ها برای مبارزه مسلحانه پارتیزانی علیه حکومت مرکزی یا اشغالگران خارجی وجود داشت. از این چند کشور که بگذریم، جنگ های موفق پارتیزانی را تنها در کشورهایی شاهد بوده ایم که در اشغال بیگانگان بوده اند و جنگ های پارتیزانی خصلت رهایی ملی به خود گرفته و آماج آن نیروهای اشغالگر خارجی و حامیان و مزدوران داخلی آن ها بوده اند.
بدون توجه به موارد بالا، مرز میان مبارزه مسلحانه (که البته با قیام یا مقاومت مسلحانه مردمی، نظیر آنچه در روزهای پیروزی انقلاب بهمن ۱۳۵۷ شاهدش بودیم، متفاوت است) با تروریسم سیاسی فرو می ریزد و در نتیجه نمی تواند نظر مثبت مردم را به خود جلب و آن ها را بسیج کند. این امر به ویژه در دوران پس از انقلاب خود را آشکارتر نشان داد.
۳. از آن جا که نویسنده در تحلیل علل ناکامی چپ از چارچوب روش شناسی مارکسیستی فراتر نرفته، به نقش بسیار مهم فرهنگ سنتی و دینی جامعه ایران و روان شناسی توده های مردم بی توجه مانده و گرچه به ناتوانی چپ در درک و سازگاری با پویه های درونی جامعه ایران، از جمله ماهیت جمهوری اسلامی، اشاره کرده، اما آن را به حد کافی نشکافته تا مشخص شود که رودررویی گروه های چپ با حکومت جمهوری اسلامی از همان ابتدای پیروزی انقلاب از کجا منشا می گرفته است. به همین سبب، با رودررویی مسلحانه این گروه ها با حاکمیتِ برآمده از یک انقلاب مردمی و مورد پشتیبانی اکثریت قاطع مردم ایران با لحن تاییدآمیز برخورد کرده، تا آن جا که حتی تروریسم تمام عیار سازمان مجاهدین خلق را از سال ۱۳۶۰ به بعد «جنگ چریکی شهری» نامیده است.
۴. با آن که نویسنده اذعان دارد که پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری اسلام گرایان، در ایران و جهان برای همه شگفت انگیز بود و مارکسیست های ایران را دچار سردرگمی کرد، اما به این نمی پردازد که نفس این پیروزی نظریه مارکسیستی انقلاب (به ویژه انواع روایت های ایرانی آن) را به چالش طلبید و گروه ها و سازمان های گوناگون مارکسیستی را در تحلیل و توجیه آن با دشواری و تنگنا مواجه کرد. اما آن ها به جای پذیرش و تحلیل عینی واقعیت های موجود، کوشیدند صحنه سیاسی و اجتماعی جامعه ایران را میدانی برای آزمایش تئوری ها و پیشداوری های جزم اندیشانه خود قرار دهند و این خود یکی از عوامل مهم ناکامی چپ از یک سو و مشکل آفرینی بر سر راه تکامل و پیشرفت جامعه ایران پس از انقلاب از سوی دیگر شد.
۵. نویسنده یکی از علل ناکامی چپ را ناتوانی آن در ایجاد ارتباط و جذب طبقه کارگر و توده های زحمتکش، که می بایست پایگاه طبیعی آن باشند، می داند، اما به این نمی پردازد که تقریبا تمام گروه های چپ، هر یک به نوعی، رو در روی حکومتی قرار گرفتند که به تصدیق خود نویسنده بر اساس خواست اکثریت قاطع مردم شکل گرفته و با رای آن ها در یک همه پرسی استقرار یافته بود. در این جا بحث بر سر این نیست که حکومت جدید چه ویژگی ها یا کژی ها و کاستی هایی داشته و آیا موافق نظر این گروه ها بوده یا نه، بلکه بحث در این است که این گروه ها، اگر واقعا به شعارهای خود در مورد آزادی و مردم سالاری باور داشتند، می بایست به رای اکثریت بزرگ مردم احترام می گذاشتند و مبارزه سیاسی مسالمت آمیز و اقناعی را برای جلب نظر توده های مردم و در نتیجه پیشبرد نظرات و برنامه های خویش در پیش می گرفتند. اما بخش عمده این گروه ها راه رو در رویی خشونت آمیز و ایجاد جنگ داخلی را در پیش گرفتند و هنوز چند هفته ای از پیروزی انقلاب نگذشته بود که فرایند جنگ داخلی با شورش های مسلحانه در کردستان و ترکمن صحرا و سپس در خوزستان و مازندران و بلوچستان آغاز شد و درگیری های مسلحانه تا حد تروریسم گسترش پیدا کرد و تا فروپاشی کامل و ناگزیر این گروه ها ادامه یافت.
بخش دیگری از سازمان های مارکسیستی (نظیر حزب توده و فداییان اکثریت) نیز گرچه راه مسالمت در پیش گرفتند، اما باز هم کوشیدند تئوری های پیش ساخته خود (نظیر تئوری راه رشد غیرسرمایه داری) را به آزمایش بگذارند، در عین حال که از رویکردهای پنهانی و غیرقانونی (نظیر سازماندهی شبکه های مخفی و نظامی، فعالیت های نفوذی، و ارتباط اطلاعاتی با اتحاد شوروی) بازنایستادند و راهی را پیمودند که سرانجامی جز فروپاشی نداشت.
بدین ترتیب، گروه های چپ (و البته، نه تنها آن ها) با خودمحوری، جزم اندیشی و ناتوانی از درک واقعیت های عینی، به راهی رفتند که نه فقط برای خود ناکامی و فاجعه آفریدند، بلکه با آشفتن فضای سیاسی کشور، زمینه را برای تقویت نیروهایی در متن جامعه و حکومت فراهم آوردند که به تنگ کردن فضای سیاسی، حقوق اجتماعی و مردم سالاری و ایجاد یک حکومت آمرانه و بسته نگر باور داشتند.
۶. نویسنده به درستی استقلال فداییان را از قطب های کمونیستی جهان در دوران مبارزه علیه رژیم شاه می ستاید و از جزنی نقل می کند که «جنبش انقلابی ایران باید در برابر سیاست های شوروی یا هر قدرت خارجی دیگری، راه مستقل خود را در پیش گیرد و به قدرت مردم تکیه کند. چرا که شوروی ها و قدرت های دیگر و جنبش های جهانی منافع جنبش ما را نادیده گرفته و براساس نیازهای خودشان روابط خود را با ایران تنظیم کرده اند» (بیژن جزنی، جمع بندی سی ساله، ج ۱، ص ۸۰). اما نویسنده در عین حال این موضوع را نادیده می گیرد که در دوران پس از انقلاب، اکثر گروه هایی که با جمهوری اسلامی از در رو در رویی مسلحانه درآمدند، پس از شکست در صحنه ایران و آخر سر کردستان، به خاک عراق عقب نشستند، و به کمک حکومت متجاوز عراق، که با ایران در حال جنگ بود، در داخل خاک آن کشور پایگاه ایجاد کردند و همگام با نیروهای عراقی به عملیات پراکنده خرابکارانه و ایذایی در ایران پرداختند و تا آن جا پیش رفتند که از رژیم عراق پول و امکانات گرفتند و با سازمان اطلاعات (استخبارات) عراق به همکاری پرداختند.
و این یک بار دیگر نشان داد که هر نیروی سیاسی که نتواند در داخل کشور خود و در میان مردم پایگاه مستحکمی به دست آورد و بکوشد با دور زدن مردم و برخلاف خواست آن ها به سوی کسب قدرت سیاسی راه بگشاید، سرانجام جز ناکامی یا وابستگی و در نهایت فروپاشی راه به جایی نخواهد بُرد.

پیشگفتار مولف بر چاپ فارسی

بسیار جای خوشوقتی است که کمی بیش از یک سال پس از چاپ اول این کتاب ترجمه فارسی آن در اختیار خوانندگان فارسی زبان، به خصوص هموطنان عزیز، قرار می گیرد. قرن بیست و یکم از هم اکنون قرنی پیچیده و پُرچالش می نماید. رویارویی و درک این پیچیدگی میسر نخواهد بود مگر با دارا بودن درکی عینی، تحلیلی و واقع بینانه از گذشته. این کتاب کوششی است در راستای ترسیم بخشی از تاریخ ایران در قرنی که گذشت. تاریخ و عملکرد جنبش چپ در ایران بخش مهمی از تاریخ قرن بیستم کشورمان بود. بدون شک، شناخت عینی و علمی از این بخش از گذشته ایران در شناخت ما از تاریخ ایران در قرنی که گذشت تاثیر مهمی خواهد داشت.
باید توجه داشت که نتیجه کار هر پژوهشگری (در هر زمینه پژوهشی) به معنی زده شدن حرف آخر نیست. نتیجه کار پژوهشگر باید مورد نقد و بررسی صاحب نظران قرار گیرد تا بتوان گذشته تاریخی مورد نظر را هرچه دقیق تر بازسازی نمود، در این چهارچوب، پژوهشی که پیش روی دارید بی شک کاستی هایی دارد که در طول زمان و با نقد صاحب نظران روشن خواهد شد و در روند خود به پژوهش های آینده کمک خواهد کرد. به امید آن روز.
با تشکر از مترجم محترم و این که ایشان رسم امانت داری را در ترجمه بادقت به جای آورده اند، تذکر چند نکته در رابطه با مقدمه ایشان را لازم می دانم. نکته ایشان که پژوهش من شاید می بایست اندیشه مارکسیسم را به عنوان بخشی از دلایل شکست چپ در ایران مورد خطاب، نقد و بررسی قرار می داد برای اهداف این نوع پژوهش قابل قبول نیست. اندیشه مارکسیسم باید به جای خود و در سطح فلسفی و ایدئولوژیک مورد بررسی و نقد قرار گیرد. پژوهشی از این نوع می تواند مواد خام این چنین بررسی هایی را فراهم آورد. اما هدف از این پژوهش یافتن عللی است که جنبش چپ در ایران را ناکام گذاشت در حالی که جنبش های دیگر با تعلقات ایدئولوژیک مشابه در کشورهای دیگر به پیروزی رسیدند. پیروزی نیز در این چهارچوب کسب قدرت سیاسی معنی شده است. عامل اندیشه مارکسیستی از این زاویه ثانوی است. حتی، همان گونه که در متن آمده است، عامل استالینیسم نیز به عنوان عاملی کناری مورد بررسی قرار گرفته است. اما این که ایشان معتقدند پژوهش من از «روش شناسی مارکسیستی» فراتر نرفته است، دلایلش برای من مبهم است.
در این پژوهش اصولاً از واژه «تروریسم» استفاده نشده است. علت این امر این نبوده که برخی از سازمان های سیاسی در تاریخ ایران دست به اعمال «تروریستی» نزده اند. علت سیاسی بودن بیش از حد واژه «تروریسم» است. از این واژه توسط گروه ها، افراد و حتی حکومت های مختلف در سطح جهان به شکل منفی برای بی حیثیت کردن مخالفان استفاده می شود در حالی که خودِ این جریانات ممکن است از همان روش ها استفاده نموده و عناوین دیگری بر آن بگذارند. از این زاویه شاید بهتر آن باشد که در یک کار پژوهشی در حد امکان از واژه های دارای بار سیاسی استفاده نشود و به خواننده این اجازه داده شود که خود در حین مطالعه برداشت صحیح را بکند.

مازیار بهروز
سانفرانسیسکو، آمریکا

تقدیم به خاطره بیژن جزنی (۵۴ ـ ۱۳۱۶)

نظرات کاربران درباره کتاب شورشيان آرمانخواه

برای شناخت تاریخ چپ در ایران کتاب خوبیه، منتها در ترجمه فارسی، بخشهایی از کتاب که به تاریخچه سازمان مجاهدین پرداخته سانسور شده و برای خوندن این مبحث باید به نسخه اصلی کتاب که به انگلیسی نوشته شده مراجعه کنین
در 1 سال پیش توسط
بررسی انتقادی سی سال جریان چپ مارکسیستی در ایران
در 1 سال پیش توسط
کتاب خیلی خوب و کاملیه. دسته‌بندی‌های خوبی داره و سعی کرده بدون جانب‌داری باشه. اینکه واقعا تا چه حد موفق بوده رو نمی‌دونم، ولی در هر حال به عنوان کتابی برای آشنایی کلی با احزاب چپ و سابقه‌شون ارزش خوندن داره.
در 1 سال پیش توسط