فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مجید و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب تاريخ علوم عقلی در تمدن اسلامی تا اواسط قرن پنجم

نسخه الکترونیک کتاب تاريخ علوم عقلی در تمدن اسلامی تا اواسط قرن پنجم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب تاريخ علوم عقلی در تمدن اسلامی تا اواسط قرن پنجم

تمدن اسلامی به درجه‌ای از عظمت و در مرتبتی از کمال و پهناوری است که آگهی از همه ابواب و احاطه بر همه انحاء آن به واقع دشوار است و اگر کسی یافته شود که درصدد این ادعا برآید، باید به قلت اطلاع و گستاخی وی حکم کرد.
مهم‌ترین عنصر از عناصر این تمدن، علوم شرعی و عقلی و ادبی آن است که به زبان‌های عربی و فارسی تألیف و تدوین شده و نه تنها احاطه بر همه آن‌ها و اطلاع از تمامی کتب و علماء هر فن برای این حقیر میسر نشده است، بلکه تصور نمی‌رود جز برای کسانی که مؤید به تأییدات الهی باشند ممکن باشد.
در مجلد حاضر بعد از آن که شمه‌ای از مقدمات آشنایی مسلمین با علوم عقلی و مراکز مهم علمی، پیش از رواج علوم عقلی در میان مسلمانان، و کیفیت نقل علوم عقلی، سخن گفته شد، بحثی مختصر در وضع علوم عقلی در تمدن اسلامی و سپس مطالعه‌ای در تاریخ فلسفه در تمدن اسلامی صورت گرفته است.

ادامه...

  • ناشر: انتشارات مجید
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 3.69 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۴۹۶صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب تاريخ علوم عقلی در تمدن اسلامی تا اواسط قرن پنجم



تاریخ علوم عقلی در تمدّن اسلامی

تا اواسط قرن پنجم

دکتر ذبیح اللّه صفا





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



مقدمه

به نام ایزد بخشاینده بخشایشگر

تمدن اسلامی به درجه ای از عظمت و در مرتبتی از کمال و پهناوری است که آگهی از همه ابواب و احاطه بر همه انحاء آن به واقع دشوار است و اگر کسی یافته شود که درصدد این ادعا برآید، باید به قلت اطلاع و گستاخی وی حکم کرد.
مهم ترین عنصر از عناصر این تمدن، علوم شرعی و عقلی و ادبی آن است که به زبان های عربی و فارسی تالیف و تدوین شده و نه تنها احاطه بر همه آن ها و اطلاع از تمامی کتب و علماء هر فن برای این حقیر میسر نشده است، بلکه تصور نمی رود جز برای کسانی که موید به تاییدات الهی باشند ممکن باشد. این است که اگر من گستاخی کرده و در راهی در آمده ام که باید با زاد فراوان و توشه بسیار و صبر جزیل و زحمت کثیر پیموده شود، نه از آن باب است که تصور فهم علوم اسلامی و ادعای بهره مندی از آن ها کنم، یا مدعی آن باشم که تاریخ این دسته از دانش های مسلمین را خوب شناخته و به نیکی از کیفیت و کمیت کتب و علمای آن سخن گفته ام، بلکه تنها از آن جهت است که بابی را در تحقیقات تاریخی به زبان پارسی گشوده و قدری از مشکلات کار جویندگان اطلاعات را در این زمینه کاسته باشم.
این کتاب نه تنها کامل نیست، بلکه ناقص و حتی ناقص تر از آن است که خواننده بیندیشد و نگارنده خود به موارد نقص آن بیش از دیگران معترف است، لیکن چون رشته تحقیق را در آن رها نخواهد کرد، شاید به تایید خداوند متعال توفیق یابد که در آینده از شماره نقایص آن تا آن جا که میسر است بکاهد، و کتاب را به وضعی که شایسته نام و موضوع آن است درآورد.
فعلاً این یک جلد به منزله «پیش درآمد» و آن هم «پیش درآمد» ناقصی از نحوه عمل در تاریخ علوم عقلی اسلامی است، که رسیدن به اصل و حقیقت آن در نظر حقیر واقعا دشوار است.
چنان که خواننده گرامی آگاه است علوم عقلی در تمدن اسلامی اطلاق می شود بر تمام انواع حکمت و اصول و فروع هر یک از چهار علم الهی و طبیعی و ریاضی و اخلاق. از این علوم بحث در علم الهی و کلیات علم طبیعی و علم اخلاق را امروز باید ذیل عنوان حکمت یا فلسفه مورد مطالعه در آوریم و اجزاء علوم طبیعی و علوم ریاضی را جداگانه مورد بحث قرار دهیم و چون علم کلام نیز از بسیاری جهات بستگی به حکمت دارد بابی خاص را مخصوص آن کنیم.
پس معلوم می شود که تحقیق نسبتا مفصل در علوم عقلی اگرچه به چند قرن معین هم مقصور و منحصر باشد، در یک مجلد میسر نیست. این است که نگارنده این مجلد را تنها به ذکر مقدمات و بحث در تاریخ حکمت در تمدن اسلامی تا اواسط قرن پنجم مخصوص کرده است و تاریخ باقی علوم را در مجلداتی دیگر باز خواهد گفت.
نکته ای که این جا قابل ذکر است آن که: در تاریخ علوم عقلی هیچ گاه بحث در حقیقت و چگونگی یک یا چند علم مراد نیست، بلکه سیر آن علوم و تکاملی که نزد هر یک از علماء فن یافته، مورد نظر و مطالعه است. پس خواننده گرامی نباید در این کتاب منتظر آن باشد که فی المثل عین مباحث علم فلسفه و طب و ریاضی را بیابد، بلکه اگر هم به ذکر عقاید حکیم و ریاضی و طبیعی مبادرت شود مراد بیان موارد تکاملی است که او در آن علوم به وجود آورده است، و اگر عقاید حکیمی به اختصار آورده شود، مقصود اشاره به موارد اصلی و اساسی مباحث اوست و کاری به اثبات سخنان او و دفاع از آن نمی توان داشت.
نکته دیگر قابل طرح آن است که در همه مجلدات این کتاب دامنه بحث تا میانه قرن پنجم کشیده خواهد شد زیرا کار اصلی و اساسی مسلمین در علوم عقلی خاصه در قسمت شرقی ممالک اسلامی تا همین ایام بوده است. دیگر آن که تحقیق تاریخ علوم عقلی در همه ادوار تمدن اسلامی از قدرت یک تن خارج است و وقت و زمان کافی و فرصت موسع می خواهد.
در مجلد حاضر بعد از آن که شمه ای از مقدمات آشنایی مسلمین با علوم عقلی و مراکز مهم علمی، پیش از رواج علوم عقلی در میان مسلمانان، و کیفیت نقل علوم عقلی، سخن گفته شد، بحثی مختصر در وضع علوم عقلی در تمدن اسلامی و سپس مطالعه ای در تاریخ فلسفه در تمدن اسلامی صورت گرفت و ابواب کتاب به نحوی که در فهرست مطالب ذکر شده است ترتیب یافت.
و اما کیفیت تدوین و طبع کتاب و پاره ای ملاحظات که باید به نظر خواننده عزیز برسد:
این کتاب ناچیز چنان که با مختصر دقتی در آن معلوم می شود حاصل مطالعات پراکنده ای است که مولف از چند سال پیش در تاریخ علوم عقلی می کرده و گاه به صورت مقالاتی در پاره ای از مجلات مانند دوره جدید مجله شیر و خورشید سرخ ایران و مجله مهر و یغما و دانش و جز آن منتشر می ساخته است.
سه سال پیش بنابر اجازه دانشگاه تهران بر آن شدم قسمتی از مقالات خود را که از حدود سال ۱۳۱۲ به بعد در مجلات انتشار داده بودم به صورت کتابی درآورم. نخست به طبع یکی از مقالات خود به عنوان «ترجمه و مترجمان در تمدن اسلامی و کیفیت انتقال طب و فلسفه و علوم ریاضی به اسلام» که از شماره دو از دهم سال اول مجله شیر و خورشید سرخ ایران (اردیبهشت ماه سال ۱۳۲۸) تا چند شماره انتشار یافته بود، آغاز کردم و در این حال به جای آن که قرار اصلی خود را اجرا کنم بهتر آن دیدم مقالات دیگری را که در زمینه تاریخ علوم در همان مجله و مجلات دیگر انتشار داده بودم، بر مقاله مذکور بیفزایم و فواصل مطالب را پر کنم تا مجموعه آن مقالات و تحریرات جدید به صورت کتابی در آید و کتابی که اکنون تقدیم خواننده گرامی می شود بدین طریق فراهم آمده است.
پس نخستین مطلبی که باید ملحوظ نظر خواننده گرامی باشد آن است که این کتاب پیش از طبع، تنظیم و تدوین نشده بود تا چنان که باید ترتیب کامل یابد و ابواب و فصول آن منظم شود، بلکه قسمت اعظم آن به صورت یادداشت هایی در حین طبع تهیه گردیده و به مطبعه فرستاده شده است و بدین سبب اگر عدم تناسب یا نقصی در بعض موارد آن مشاهده شود بر نویسنده ناچیز آن خواهند بخشید.
چون در ایراد نام مترجمان و مولفان، مراد بیان مجموعه کارهایی بود که در فن خود انجام داده اند نه ذکر مولفات موجود و مطبوع آنان، این کار در ملحقاتی که بر کتاب افزوده شد، انجام یافت و در آن ها سعی شد غیر از کتب موجود که در متن کتاب مذکور افتاده است، از باقی کتب موجود تا آن جا که اطلاعی به دست آمده یاد شود، و پیداست که در این مورد هم مدعی نیستم که کاری خالی از نقص انجام یافته است و شاید بسیاری از نسخ خطی و کتب مطبوع دیگر باشد که از وجود آن ها اطلاع حاصل نشده و به ذکر آن ها در ملحقات مذکور مبادرت نگردیده است و امید است این نقص نیز بعد از این جبران شود.
مطلب دیگری که تذکار آن لازم است آن که: اگر ترجمه ای از متن های عربی و اروپایی در بعض موارد این کتاب صورت گرفته باشد از آن جهت نبود که به یک ترجمه ادبی تحت اللفظ که هیچ یک از اجزاء کلام در آن ساقط نشده و یا عنداللزوم تغییر نیافته باشد، دست زده باشم بلکه مراد آن بود که با حفظ مطلب و مقصود اصلی خلاصه ای که به کار خواننده آید ترتیب داده شود. این است که در بعض موارد، تطبیق ترجمه را کلمه به کلمه با متن اصلی ضمانت نمی کنم.
در متن کتاب چند جا که تحریر کلمات ایرانی یا هندی قدیم به حروف لاتین لازم بود، حرف c به جای حروف چ و a به جای فتحه و â به جای «آ» به کار برده شد.
در فهرست عام کتاب هر جا که زیر دو عدد خطی نهاده شد (مثلاً ۳۵۲ ـ ۳۵۵) علامت آن است که راجع به کتاب یا کسی یا قومی از صحیفه ۳۵۲ تا صحیفه ۳۵۵ بحث شده است و در غیر این صورت هر عدد نشانه ذکر اسم در یک صحیفه است.
در چند مورد معدود از ذکر مآخذ غفلت شده است و از این بابت پوزش می خواهم.

تهران ۲۰ دی ماه ۱۳۳۱

این کتاب در سال ۱۳۳۱ و از آن پس دوبار به سال های ۱۳۳۶ و ۱۳۴۶ شمسی در زمره انتشارات دانشگاه تهران به طبع رسید و چون مدت ها است که نسخ آن نایاب شده است به چاپ چهارم آن در جزو انتشارات امیرکبیر مبادرت شد.
هنگامی که به تالیف این کتاب پرداختم بر آن بودم که مجلدات دیگر آن را در ابواب مختلف علوم عقلی در تمدن اسلامی تا قرن پنجم هجری آماده چاپ کنم و به همین نیت یادداشت های بسیار در زمینه آن علوم و تاریخ هریک از آن ها جمع آوری شد ولی حوادث و مشاغل گوناگون مانع تدوین و نشر مجلدات دیگر گشت و در این میان تالیف کتاب تاریخ ادبیات در ایران موجب گردید که تا حدی از ادامه کار درباره کتاب حاضر مستغنی شوم، زیرا در هر مجلد از آن سیر علوم در ایران عهد اسلامی و تاریخ هر یک از آن دانش ها در ادوار مختلف مورد بحث قرار گرفته است، چنان که همان مباحث را می توان در ادامه کتاب حاضر قرار داد و مکمل آن شمرد.
موضوعی که در این جا قابل ذکر است آن که در این کتاب اسامی عده کثیری از دانشمندان یونانی و سریانی زبان و هندی و ایرانی و آثارشان و هم چنین نام شهرها و ناحیت ها به نحوی که در میان مسلمانان شهرت داشته ضبط شده و ضبط اصلی یا ترجمه های اروپایی آن ها غالبا در حواشی صحایف مذکور افتاده و به همین سبب است که مثلاً خواننده در متن کتاب اسم عربی شده Diophantos را به صورت «ذیوفنطس» می یابد و یا کتاب Quadripartitum را با عنوان «کتاب الاربعه» می شناسد و با Ptolemaios Klaudios به نام «بطلمیوس القلوذی» آشنا می شود. پیش گرفتن این شیوه بدان سبب است که این کتاب درباره سیر علوم در تمدن اسلامی تالیف شده و طبعا باید نام های دانش ها و دانشمندان و اثرهای آنان را بدان نحو یاد کرد که در میان مسلمانان معمول بوده و در کتاب ها و مدرسه ها و مرکزهای علمی به کار می رفته است، و خواننده گرامی به یقین واقف است که گاه تطبیق اسامی به دشواری و با مقابله دقیق منابع شرقی و غربی انجام گرفته است. خداوند جان و خرد راهنمای ما به سوی درستی ها باد.

تهران، ششم مهرماه ۱۳۵۵
ذبیح اللّه صفا

مراکز مهم علوم : مقارن ظهور اسلام

علوم عقلی در تمدن اسلامی که در این کتاب مورد بحث و مطالعه ماست از آمیزش اطلاعات و آثار علمی چند قوم و اختلاط تمدن های یونانی و ایرانی و هندی و عربی پدید آمد و در این امر بیش از همه ایرانیان و سریانیان(۱) و گروهی از مترجمان و ناقلان مسیحی و صابئی و هندی و نبطی شرکت داشتند و به یاری آنان است که بنیاد علوم درخشان اسلامی نهاده شد. پس برای آن که مبادی نقل علوم و کیفیت ظهور مترجمان در تمدن اسلامی آشکار شود لازم است راجع به یکایک این مبادی و وضع علوم و معارف در آن ها سخن گوییم. پیش از آن که دین اسلام، از آسیای مرکزی تا جبال پیرنه را تحت تسلط و نفوذ در آورد، در این قسمت از جهان متمدن آن روزگار چهار حوزه عمده علمی شهرت داشت که نخست مرکز علمی اسکندریه و دوم مراکز شام و شمال بین النهرین و متصرفات غربی ساسانیان و سوم دارالعلم گندشاپور و سایر مراکز تعلیم در ایران و چهارم هندوستان بود:

۱ـ حوزه علمی اسکندریه

مرکزیت علمی اسکندریه از دوره بطالسه یعنی جانشینان بطلمیوس (بطولوماوس) اول سوتر(۲) (۳۲۳ ـ ۲۸۲ ق.م.) سردار معروف اسکندر، که پس از تقسیم ممالک، وی صاحب مصر گشت، آغاز شد و از این عهد است که اسکندریه جانشین آتن و وارث تمدن یونان و یکی از مراکز تلاقی افکار علمی و فلسفی و عرفانی شرق و غرب شد و در آن مدرسه و کتابخانه و رصدخانه برپا گشت و فلاسفه و دانشمندان بزرگی در ریاضیات و نجوم و طبیعیات و طب و جغرافیا از آن جا ظهور کردند که اگرچه غالبا بر اثر دانشمندان و فلاسفه قدیم یونان گام نهادند ولی به هرحال در تمدن و علوم دنیای بعد از خویش صاحب تاثیر بسیار بوده اند. از جمله این بزرگان یکی اقلیدس(۳) مهندس بزرگ بود که او را برخی معاصر بطلمیوس دوم فیلادلفوس (بطولوماوس فیلاذلفوس)(۴) (۲۸۳ـ۲۴۶ ق.م) دانسته اند، لیکن حق آن است که او را معاصر بطلمیوس اول سوتر بدانیم. وی در سال ۳۰۶ ق.م ولادت یافت و به سال ۲۸۳ یا ۲۸۵ ق.م در گذشت و تنها یک یا سه سال از سلطنت بطلمیوس فیلاذلفوس را درک کرد. اقلیدس معلم مدرسه اسکندریه و از بنیان گذاران بزرگ علم هندسه است. دیگر از این بزرگان ارشمیدس(۵) صقلی (سیسیلی) از اهل سیراکوز(۲۸۷ـ۲۱۲ ق.م.) ریاضیدان و صاحب اکتشافات بزرگ است که از تربیت یافتگان حوزه علمی اسکندریه محسوب می شود و دیگر ابولونیوس (ابلونیوس)(۶) ریاضیدان مشهور معروف به ابلونیوس النجار صاحب بحث های مختلف در قطع مخروطات و مولف کتابی در این علم است که قسمتی از آن به عربی ترجمه شده بود. وی در قرن سوم قبل از میلاد می زیست. دیگر اراتوستنس(۷) (۲۷۶ـ۱۹۶ق.م.) فیلسوف و ریاضیدان بزرگ و دیگر هیبارخوس (ابرخس)(۸) (متوفی به سال ۱۲۵ ق.م) منجم بزرگ و صاحب نظریه های خاص در مسائل فلکی و دیگر بطلمیوس القلوذی(۹) (قرن دوم میلادی) که با پیروی از آراء ابرخس کتاب معروف خود المجسطی(۱۰) را نگاشت.
شهرت حوزه علمی اسکندریه در طب و تشریح نیز بسیار بود. در آن حوزه روش اطبای بزرگ یونانی علی الخصوص بقراط بن ایرقلیدس(۱۱) طبیب نامبردار یونانی (۴۶۰ ـ ۳۵۵ قبل از میلاد) ادامه یافته و کتب آنان مورد بحث و مطالعه و تفسیر و توضیح قرار گرفته بود.
طبیبان اسکندریه و متخرجین این حوزه علمی در پزشکی خود نیز تالیفات و اکتشافاتی در طب و داروشناسی و تشریح داشته اند که نزدیک به همه آن ها مورد استفاده مترجمان و طبیبان حوزه های علمی بعد خاصه حوزه علمی بغداد قرار گرفت. از اجله اطباء اولین این حوزه علمی و از بنیان گذاران آن یکی ارسیسطراطس(۱۲) طبیب بزرگ قرن چهارم و سوم قبل از میلاد (متوفی به سال ۲۸۰ ق.م) را باید شمرد. وی در ازمیر یک مدرسه معروف را بنیان گذاشت و خود در تشریح و طب عمومی از مشاهیر عصر خویش بود. دیگر از این بزرگان هیروفیلوس(۱۳) طبیب و عالم تشریح بزرگ یونانی است که در حدود ۳۳۵ پیش از میلاد ولادت یافته و اولین کس بود که به فرمان بطلمیوس به پیروی از روش ایرانیان پیش از اسلام به تجارب طبی در محکومین و محبوسین مبادرت کرد. وی در ایجاد و تشکیل حوزه علمی اسکندریه سهم بزرگی داشت. شهرت حوزه علمی اسکندریه در طب یکی از اطبای مشهور دنیای قدیم را به این شهر کشانید و او در آن جا تربیت یافت و از مشاهیر اطبای عالم گشت، این طبیب مشهور جالینوس القلوذی(۱۴) اهل برغامس بود که به سال ۱۳۱ میلادی ولادت یافت و در حدود ۲۰۰ یا ۲۰۱ میلادی درگذشت و مدتی از زندگانی خود را در روم گذراند. جالینوس در فلسفه و طب تحصیل کرد و در این هر دو علم از وی در حدود صد کتاب و رساله باقی است و غالب آن ها به چاپ رسیده. جالینوس نه تنها غالب کتب بقراط را شرح و تفسیر کرده بلکه خود نیز در طب و داروشناسی و تشریح تالیفات و مطالعات مهم داشته است که همه آن ها مورد استفاده مسلمین قرار گرفت. بعد از جالینوس از بزرگ ترین و مشهورترین اطبای اسکندریه که کتب وی در تمدن اسلامی شهرت بسیار داشته و به عربی ترجمه شده و از ذکر نام او گزیری نیست اوریباسیوس برغامسی(۱۵) است (۳۲۵ ـ ۴۰۰ میلادی) وی شاگرد زینون قبرسی(۱۶) و مولف کتاب های مهم و معتبری در طب و شروحی بر بقراط بود.
اهمیت حوزه علمی اسکندریه در فلسفه نیز چه در اواخر عهد بطالسه و چه در دوره تسلط روم بسیار و همپایه شهرت آن در ریاضیات و نجوم و طب و طبیعیات بوده است. خاصیت حوزه اسکندریه علاوه بر ایجاد شروح متعددی بر ارسطو و افلاطون علی الخصوص در آن است که در آن جا از توافق عقاید افلاطون و ارسطو و همچنین آراء فلسفی و دینی یونانی با عقاید دینی و فلسفی یهود و نصرانی، روش های جدیدی در فلسفه ظهور کرد مانند روش افلاطونی جدید و روش فیثاغوری جدید. از فلاسفه مشهور این شهر، یکی فیلون اسکندرانی معروف به فیلون یهودی(۱۷) (۲۰ ق.م ـ ۴۰ میلادی) و دیگر امونیوس (الحمونیوس ـ الحموموس؟) سکاس(۱۸) (آخر قرن دوم و اوایل قرن سوم میلادی) بنیان گذار فلسفه افلاطونی جدید و شاگردان مشهور او فلوطین(۱۹) صاحب تاسوعات(۲۰) (۲۰۳ یا ۲۰۵ ـ ۲۷۰ میلادی) و لونگین(۲۱) و اوریگن(۲۲) و فرفوریوس(۲۳) (۲۳۲ یا ۲۳۳ ـ ۳۰۴ میلادی) بوده اند که فلسفه افلاطونی را به کمال رسانیدند و در تحکیم مبانی این فلسفه سهم عمده با امونیوس و فلوطین و فرفوریوس بوده است. در قرن چهارم از معروف ترین مدافعان فلسفه افلاطونی جدید یکی ایامبلیخس(۲۴) (متوفی در حدود سال ۳۳۰ یا ۳۳۳ میلادی) است که معتقد به حصول علم از طریق کشف و شهود بود. بعدا این دبستان به وسیله اشخاصی مانند سوریانوس(۲۵) و برقلس (ابرقلس)(۲۶) به آتن منتقل شد. این نکته را باید به یاد داشت که موسسین این طریقت نخست در آتن و روم و سپس در اسکندریه و باز در آتن و برخی از بلاد آسیای صغیر به سر می برده اند و سرانجام در دوره خسرو انوشروان دسته ای از پیشروان آن چنان که خواهیم دید به ایران پناهنده شدند.
بر روی هم حوزه علمی اسکندریه در مسائل مختلفی از قبیل طب و نجوم و ریاضیات و کیمیا و جغرافیا و فلسفه شهرت داشت. این حوزه چنان که خواهیم دید تا اواخر قرن اول هجری یعنی تا عهد عمربن عبدالعزیز دایر بود و بنابر بعضی اقوال در عهد این خلیفه به انطاکیه منتقل گشت.
پس از آن که بیزانتیوم (بیزنطه) یعنی قسطنطنیه مرکز امپراطوری روم شرقی گشت بر اثر توجه امپراطوران روم شرقی مرکز علمی خاصی نیز در آن جا تاسیس شد، ولی نه تنها هیچ گاه به اهمیت اسکندریه نرسید بلکه چون دوره رونق آن مصادف با عهد تسلط متعصبین گردید پیشرفت قابل ملاحظه ای نکرد. در این شهر فلسفه برای اثبات دین به خدمت گرفته شد و به همین سبب فلسفه خاصی که متوجه اثبات عقاید دین عیسی بود به وجود آمد و مهم ترین کسی که در این مکتب شهرت دارد یوحنا دمشقی(۲۷) است که در اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم هجری (قرن هشتم میلادی) می زیست. علاوه بر این در شهر روم نیز پس از فتح یونان به دست رومیان و با حمل مقادیری کتاب از یونان به روم مرکز علمی بزرگی ایجاد گشت و به فرمان اوغسطس (اوگوستوس) مدرسه بزرگ روم تاسیس یافت و این شهر نیز از رقبای اسکندریه بود و اگرچه با وجود این رقبا و رقیبان دیگری که مقارن تسلط اسلام به وجود آمده بودند و بعدا راجع به آن ها سخن خواهیم گفت از اهمیت و مرکزیت علمی این شهر بسیار کاسته شد لیکن مسلم است که مدرسه اسکندریه مقارن فتح مصر به دست عرب دایر بود.
شهر اسکندریه بنابر اطلاعاتی که به ما رسیده است کتابخانه های متعدد داشت که بعض آن ها در گیر و دار اختلافات و تعصبات از میان رفت. اولین و مهم ترین آن ها کتابخانه معروف اسکندریه بود که بطلمیوس اول سوتر آن را بنیاد نهاد. این کتابخانه به انضمام کتابخانه سراپیون(۲۸) تا حدود ۷۰۰ هزار مجلد کتاب داشت. کتابخانه اسکندریه بعد از ورود قیصر در سال ۴۷ به فرمان او سوخته شد و باز به ایجاد آن همت گماشتند و سپس در سال ۳۹۰ ویران گشت و بقایای آن را عربان بعد از تسلط بر اسکندریه (۶۴۱ میلادی مطابق با سال ۱۹ هجری) سوزاندند.
کتابخانه سراپیون در عهد ثیوذوسیوس اول(۲۹) امپراطور معروف روم و پراکننده بزرگ آیین مسیح (۳۷۹ ـ ۳۹۵ م.) به سال ۳۹۱ میلادی به غارت رفت و بعد از آخر قرن چهاردهم میلادی کتابخانه بزرگی در اسکندریه وجود نداشت. علاوه بر این چون تعصبات دینی در این عهد بسیار شدت یافته بود مدرسه فلسفی مهمی هم نمی توانست برای معلمان و متعلمان بت پرست و غیر عیسوی باقی بماند. با تمام این احوال مدارس کتابخانه های خصوصی در اسکندریه همچنان موجود و وجود قرائن مختلف به این امر گواهی می دهد و مثلا بعضی اوراق پاپیروس متعلق به اواخر قرن پنجم میلادی وجود کتابخانه هایی را در آن ها ثابت می کند.
در حدود ۵۰۰ میلادی پسر هرمیاس(۳۰) شاگرد ابرقلس (برقلس) سابق الذکر، یکی از افلاطونیان جدید که در عین حال از شراح ارسطو نیز بود و او را برخی با امونیوس سکاس اشتباه کرده اند، در فلسفه شهرت داشت و رئیس یکی از مدارس و اسامی شاگردان او مانند سنبلیقیوس(۳۱) و دمسقیوس(۳۲) واسقلیبیوس(۳۳) و الامفیدورس الاصغر(۳۴) مفسرین کتب ارسطو و بعضی از آثار افلاطون و از افلاطونیان جدید نزد علمای مسلمین معروف بوده است و بعد از این دسته نیز از علمای دیگری مانند زکریای(۳۵) مدرسی و دوست اوسویرس(۳۶) که بعدا به انطاکیه منتقل گشت اطلاعاتی داریم و همچنین است از یحیی النحوی(۳۷) معروف به یحیی محب الاجتهاد (محب التعب)(۳۸) (منسوب به جماعت دوستداران اجتهاد) فیلسوف معروف یونانی که از مدافعان مشهور تثلیث در مذهب مسیح و یکی از شخصیات بزرگ مدرسه اسکندریه در اواخر قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم میلادی بوده و نزد علمای مسلمین و نویسندگان کتب اطبا و حکما شهرت بسیار داشته است. یحیی النحوی بعضی از کتب ارسطو را تفسیر کرد و بر او و بر ابرقلس (پروکلوس) سابق الذکر ردودی نوشته و شروح و تالیفاتی هم در طب داشته است. دیگر از فلاسفه مشهور قرن پنجم میلادی که ذکر نامش لازم به نظر می آید مارینوس(۳۹) فیلسوف افلاطونی جدید از شاگردان ابرقلس بوده است که شرح حالی برای استاد خود داشت.

نظرات کاربران
درباره کتاب تاريخ علوم عقلی در تمدن اسلامی تا اواسط قرن پنجم