فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب گرايش‌های تفسيری در ميان مسلمانان

کتاب گرايش‌های تفسيری در ميان مسلمانان

نسخه الکترونیک کتاب گرايش‌های تفسيری در ميان مسلمانان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب گرايش‌های تفسيری در ميان مسلمانان

کتاب گرایش‌های تفسیری در میان مسلمانان اثر گلدزیهر مجارستانی (۱۸۵۰ـ۱۹۲۱م.) یکی از نوشته‌های بسیار مهم و تأثیرگذار مستشرقان درباره قرآن است. این کتاب که در دهه دوم قرن بیستم در فضای فکری و فرهنگی نحله قرآن‌پژوهان آلمان، و پس از تألیف تاریخ قرآن تئودور نولدکه به نگارش درآمد؛ بازتاب‌های بسیار داشته و جنجال‌های زیادی ایجاد کرده است هر چند در این مقطع تاریخی فصل جدیدی از پژوهش‌های شرق‌شناسی را آغاز کرد. اکنون برای این که فهمی از انگیزه‌ها و اهداف این شرق‌شناسی داشته باشیم، باید بدانیم چه عواملی موجب تشویق و جلب توجه آنان به شرق‌شناسی و آگاهی از عادات، عقاید و کتاب‌های مسلمانان گردید.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 3.79 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۵۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب گرايش‌های تفسيری در ميان مسلمانان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار مترجم

قرآن کریم یگانه سند جاودان رسول خدا (ص) است، از این روی و از آن هنگام که بر قلب آن بزرگوار نازل شد، اصحاب پاک وی در باره پاره ای از آیات آن، از رسول خدا (ص) پرسش ها می کردند و او نیز پاسخی فراخور درک و اندیشه آنان بیان می کرد. رسول خدا (ص) در پاسخ گاه به شیوه تفسیری عمل می کرد و گاه به شیوه تاویلی و این هر دو برای آنان که خواهان فهم و درک کتاب آسمانی بودند، بسیار جذاب و روح افزا می نمود.
پس از دوران رسول خدا (ص) و اصحاب پاک وی، قرآن همچنان مورد توجه مسلمانان به ویژه عالمان دین بود و تفاسیر بسیاری بر آن نگاشته شد که امروزه پس از گذشت قرن ها همچنان مورد توجه مسلمانان و غیرمسلمانان محقق است. ما در این گفتار در صدد آن نیستیم تا به تاریخ و سرگذشت تفسیر در میان مسلمانان بپردازیم که خود سرگذشتی بسیار خواندنی و جذاب دارد، بلکه در صدد آن هستیم تا نشان دهیم که مولف این کتاب برای تبیین و شناخت قرآن و شیوه های تفسیری مسلمانان چه سختی هایی را بر خود هموار کرده است. البته باید توجه داشت که وی در این زمینه هم وامدار اندیشمندان اسلامی است و هم خاورشناسان. ما در این جا به پاره ای از کارهای مولف و مخصوصا به کتاب گرایش های تفسیری خواهیم پرداخت.

گرایش های تفسیری در میان مسلمانان(۱۳)

مولف این کتاب، ایگناس گلدزیهر(۱۴) (۱۸۵۰-۱۹۲۱ م.)، یکی از مشهورترین اسلام پژوهان محسوب می شود. وی در بوداپست متولد شد و تحصیلات دانشگاهی اش را در دانشگاه های بوداپست، برلین و لایپزیک در رشته های الهیات اسلامی و زبان های سامی به پایان رسانید. و در سال ۱۸۷۰م. از دانشگاه لایپزیک موفق به دریافت درجه دکترا شد.
در سال ۱۸۷۳ به سوریه سفر کرد و مدتی ملازم شیخ طاهر جزایری از دانشمندان آن دیار شد. در احوال وی آورده اند، هنگامی که به مصر رفت، برای بهره مند شدن از جلسات عالمان آن دیار، به لباس عالمان مصری ملبس شد.
از وی آثار بسیاری به جای مانده است که در این جا به گوشه ای از مهم ترین آثار وی اشاره می کنیم:
۱. پژوهش های اسلامی در دو جلد.(۱۵)
این کتاب توسط دکتر محمد یونس موسی و استاد عبدالعزیز عبدالحق به زبان عربی ترجمه و زیرعنوان العقیده و الشریعه فی الاسلام به چاپ رسیده است.
۲. درس هایی به صورت کنفرانس در باره اسلام.(۱۶)
۳. منتخبات قرآن.(۱۷)
چنان که پیش از این آوردیم، از گلدزیهر آثار بسیاری به جای مانده است که در این جا به تعدادی از آن ها اشاره کردیم، اما به حق می توان گفت که در میان آثار وی کتاب گرایش های تفسیری در میان مسلمانان از جایگاه ویژه ای برخوردار و همچنان برای پژوهشگران علوم قرآنی جذاب و خواندنی است.
کتاب گرایش های تفسیری در سال ۱۹۲۰م. در شهر لیدن به چاپ رسید و در سال ۱۹۴۴م. علی حسن عبدالقادر آن را به عربی برگرداند. اما چون این ترجمه شامل همه کتاب نمی گردید، برای بار دوم دکتر عبدالحلیم نجار دست به ترجمه آن زد و در سال ۱۹۵۴م. آن را در مصر به چاپ رسانید که ترجمه ما نیز از روی همین ترجمه صورت پذیرفته است. مترجم عربی برای آن که کتاب بیش از پیش برای خواننده سودمند افتد بالغ بر یکصدوبیست و هفت مورد به خطاها و لغزش های مولف اشاره کرده است که جای تشکر و قدردانی نیز دارد. اما از آن جا که مترجم پیرو اندیشه اهل سنّت است، تنها به مواردی اشاره کرده که در تعارض با این نوع اندیشه بوده و آن جا که مولف به دیگر فرق و مذاهب اسلامی تاخته است به راحتی از کنار آن گذشته و گویی مترجم نیز با سخنان مولف اگر نگوییم موافق بوده، لااقل مخالفتی نیز نداشته است.
مولف در بخش پنجم یعنی تفسیر در پرتو فرقه های دینی سخت به تفاسیر شیعی و فرقه های وابسته به آن تاخته و در بسیاری از موارد ایراداتی بر آنان گرفته است که البته چندان نیز نباید جز این انتظار داشت چرا که مولف با باورهای غیراسلامی و غیرشیعی به این تفاسیر نگاه کرده و در پی آن به نتیجه گیری های چندی نیز دست یازیده است که در نظر هر خواننده منصفی جای تامل و اندیشه دارد.
البته پرداختن به خطاها و لغزش های مولف وادی بس گسترده ای است که پاسخ دادن به آن از عهده یک یا دو نفر برنمی آید و باید مجموعه ای از متخصصان و پژوهشگران تاریخ، تفسیر، فقه و ادبیات و علوم وابسته به آن گرد آیند و به نقد و نقادی اندیشه های مولف بپردازند. اما در این جا و در تبیین اندیشه های مولف بایست نکته ای را بیان داشت و آن این که وی میان تفسیر و تاویل تمایزی قائل نشده و همین باعث شده که به شیوه تفسیری بسیاری از مفسران اسلامی که در میان همه فرق اسلامی پذیرفته شده اند بتازد.
اما خواننده پارسی زبان ممکن است از خود بپرسد چرا باید کتابی که تا این اندازه بر اندیشمندان اسلامی تاخته است به پارسی ترجمه شود؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت اگرچه مولف در بسیاری از موارد دچار لغزش هایی شده است که باید به آن پرداخت، اما نکته ای را نباید از نظر دور داشت و آن این که مولف در تبیین اندیشه های تفسیری مسلمانان راه بدیع و تازه ای گشوده است که به حق می توان گفت کسی پیش از وی چنین راهی را نپیموده و می توان کتاب وی را با حجم اندک آن مجموعه ای از آگاهی ها و شناخت های بس جذاب و خواندنی دانست. در هر صورت مترجم بر خود لازم می داند نکته ای را تذکر دهد و آن این که ترجمه هر کتابی به معنای موافق بودن مترجم با دیدگاه های مولف نمی باشد و مترجم این کتاب نیز از این حکم بیرون نیست.
در پایان، مترجم آرزو دارد که این کتاب، اگر چه در بعضی از موارد بسیار تند و گزنده است، راهگشای قرآن پژوهان باشد و آنان را به تکاپو و تلاش هرچه بیش تر در تحقیق و پژوهش در زمینه علوم قرآنی وادارد.

والسلام علی من اتبع الهدی
سید ناصر طباطبائی

مقدمه

به قلم سید محمد علی ایازی

کتاب گرایش های تفسیری در میان مسلمانان اثر گلدزیهر مجارستانی (۱۸۵۰ـ۱۹۲۱م.) یکی از نوشته های بسیار مهم و تاثیرگذار مستشرقان درباره قرآن است. این کتاب که در دهه دوم قرن بیستم در فضای فکری و فرهنگی نحله قرآن پژوهان آلمان، و پس از تالیف تاریخ قرآن تئودور نولدکه به نگارش درآمد؛ بازتاب های بسیار داشته و جنجال های زیادی ایجاد کرده است هر چند در این مقطع تاریخی فصل جدیدی از پژوهش های شرق شناسی را آغاز کرد.
در دوره ای پیش از این مرحله، یعنی تا اواخر قرن هیجدهم، عمده پژوهش های مستشرقان به ویژه در امور دینی به شکل آشکار در قالب ردیه نویسی و تحقیر ملل شرق اسلامی بود. اما از این مرحله به بعد، شیوه تحقیق و زبان نگارش آنان آرام آرام دگرگون شد و مطالبی که به نگارش در می آمد به صورت آکادمیک و علمی ارائه می گردید و در ظاهر اهداف، انگیزه ها، عقاید و دیدگاه های مولفان نمایان نبود، به همین جهت شناخت گرایش های مولف را به شدت دشوار می ساخت. شرق شناسان تا آنجا به حساسیت زدایی دست زدند که حتی اصطلاح شرق شناسی را به مطالعات شرقی و مطالعات منطقه ای تغییرنام دادند، چون این اصطلاح را به طور ضمنی ناظر به روحیه آمرانه و دست بالای استعمارگری قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم اروپا می دانستند.
اکنون برای این که فهمی از انگیزه ها و اهداف این شرق شناسی داشته باشیم، باید بدانیم چه عواملی موجب تشویق و جلب توجه آنان به شرق شناسی و آگاهی از عادات، عقاید و کتاب های مسلمانان گردید.
بی گمان شرق نه تنها در جوار و نزدیک اروپا قرار گرفته، بلکه محل عظیم ترین، ثروتمندترین و قدیمی ترین مستعمرات آنان نیز می باشد. کشورهای شرقی مسلمان منبع تمدن، گسترش زبان، و رشد صنعت و رقیب فرهنگی آنان است. کشورهای اسلامی به اروپا و غرب کمک کردند که خود را از نظر شکل، شخصیت و تجربه به صورت نقطه مقابل خود تعریف کنند. شرق شناسی به این دلیل اوج گرفت که شرق بخشی از تمدن و فرهنگ مادی اروپا را تشکیل می داد و از نظر فرهنگی و حتی ایدئولوژیک، مفسر و بیانگر بخش دینی آنان بود که در قالب تبلیغات تبشیری، وعظ، خطابه، یا نهادهای ستادی در کشورهای مادر، لغتنامه های مربوطه، تتبعات ویژه و حتی سیستم اداری مستعمره ای در آمده بود.(۱)
این درست است که مستشرق در وهله اول به منطقه خود تعلق دارد و چه بسا می خواهد که درست بیاندیشد و شرق و افکار و عقاید آن را بشناسد، اما نباید از یاد ببریم که او فردی است تولد یافته در فرهنگی که خود را مقابل شرق می داند، و این تقابل را به طور کامل با گوشت و پوست خود درآمیخته است، بدین روی مطالعات او یک واقعیت جامد و بی روح نیست، بلکه به عنوان واقعیتی است که تاریخی طولانی از درگیری و سلطه بر شرق را خبر می دهد.(۲)
اگر این نکته را بپذیریم که یک شرق شناس هیچ انگیزه ای و هدفی را تعقیب نمی کند و به دنبال حقیقت است، اما تاثیر هرمنوتیکی را نمی توانیم از محیط، فرهنگ و آموزه های وی فراموش کنیم. امروز این مطلب پذیرفتنی است که محصول معرف بشری در هیچ یک از رشته های علوم انسانی، هرگز نمی تواند درگیری و تعامل مولف را با یک موضوع انسانی با محیط و شرایط و اطراف وی انکار یا فراموش کند، به همین علت یک فرد اروپایی و یا آمریکایی که روی شرق مطالعه می کند، راهی برای جلوگیری از تاثیر افکار و محیط و شرایط اصلی واقعیت وجودی بر پژوهش هایش ندارد، بدین روی تمام مطالعات او برای این است که میان خود و دیگران تمایز قائل شود و مرزی میان فرهنگ خود و فرهنگ دیگران ترسیم کند و برتری تمدن و جامعه خود را برای مخاطبانش نشان دهد.
نکته دیگری که لازم است در همین جا بیان کنم، تاثیر مطالعات و پژوهش های پیشین و حتی ردیه ها در آثار عظیم مطالعات اسلام شناسی و شرق شناسی آنان است. حتی چنانچه شرق شناسی به صورت سابق خود حیات نداشته باشد، باز گفتمان و نظریات آن در سطح دانشگاه ها و موسسات آکادمیک مطرح است و در تحقیقات جدید چهره خود را نشان می دهد. آنان این مطالعات را برای تفریح و سرگرمی خود انجام نمی دهند و از سر سیری و بی نیازی به دنبال شرق شناسی و اسلام شناسی و ترسیم عادات و افکار ملل مسلمان نمی روند، بلکه از خلال این پژوهش ها نظریات و روش های اجرایی خود را در برخورد با شرق به دست می آورند. به قول ادوارد سعید پژوهشگر شرق شناسی:
«سرمایه گذاری مستمر روی شرق شناسی به عنوان یک نظام معرفتی در باره شرق، آن را به عنوان ابزار مقبول پالودن و فیلتر شرق در وجدان غربی ها در آورده است. درست همان گونه که سرمایه گذاری مزبور باعث ازدیاد قابل ملاحظه و در حقیقت بازدهی واقعی مطالبی شده که از ناحیه شرق شناسی به فرهنگ عمومی کشورهای اسلامی تزریق گردیده است.»(۳)
بنابراین، اگر بخواهیم شاکله شرق شناسی و اسلام شناسی غربیان را ترسیم کنیم و مسائلی را که در تبیین نظریات آنان اتفاق افتاده شرح دهیم و با نگاه توطئه و تمهید استعمارگری توصیف نکنیم، اما این واقعیات تردیدناپذیر را نمی توانیم انکار کنیم که:
۱. غرب دوران طولانی از معارضات و درگیری با کشورهای مسلمان داشته و جنگ های صلیبی همچنان سنگینی خود را بر فرهنگ علمی و سیاسی آنان حفظ کرده است. رئیس جمهور آمریکا یعنی بوش پس از واقعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در یک واکنش غیرخویشتن دارانه ضمیر خود را آشکار می کند و به صراحت از شروع جنگ های صلیبی یاد می کند. این عکس العمل هر چند از سوی برخی سران کشورهای اروپایی مورد شماتت قرار گرفت اما این واقعیت فرهنگی را نشان داد که چنین افکاری در بُن مایه ها و لایه های ذهنی مشاوران کاخ سفید لانه کرده است و بدون تردید آن ها کسانی هستند که سال ها در دانشگاه های غرب تحصیل کرده و این تقابل دیرین را آموخته اند. این تقابل همان پیش ذهنیت هایی است که به هر حال تاثیر خود را در تحقیقات نشان می دهد و اسلام شناس غربی هر چند که خویشتن دار باشد، گاه به گاه آن را در اهداف مستقیم و غیر مستقیم خود بروز می دهد.
۲. شرق شناسی نوین و معاصر هر چند توطئه شرورانه امپریالیسم غربی و برای سرکوب ملل اسلامی نیست، و به طور معمول مراکز علمی و آموزشی آن را دنبال می کنند و یا به دانشجویان مشرق زمین سفارش آن را می دهند اما نوعی گسترش آگاهی و تولید اطلاعات است. پیش از این استشراق و تحقیقات آنان به طور مستقیم در شناخت کشورهای شرق و مسائل عینی و عملی سیاستمداران بود و آن ها اهداف بیش تری را دنبال می کردند، اما این پژوهش ها در شکل جدید رنگ دیگری به خود گرفته، بدین روی از پیچیدگی و گستردگی خاصی برخوردار است و ابعاد گوناگونی را زیر پوشش قرار می دهد. از سوی دیگر نظریات پیشین و اطلاعات علمی در سطح دانشگاه ها و موسسات آکادمیک در پژوهش های معاصر بی تاثیر نیست و اگر در بخش هایی باز سخنان گذشته، دیده می شود به علت بنای آن بر مکان مرتفعی است که لایه های زیرین آن روحیه آمرانه و دست بالای استعمارگری قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم اروپاست.
۳. مشکل دیگری که به صورت اجتناب ناپذیر در تحقیقات غربیان خود را نشان می دهد، فاصله فرهنگی و تفاوت بینش هاست.
این فاصله فرهنگی گاهی وقت ها حقیقت خود را در مشکل زبان نشان می دهد. وقتی این مشکل را در ترجمه های فارسی از عربی یا از انگلیسی به فارسی مشاهده می کنیم یا نوشته هایی را می بینیم که مترجمان، از زبان های دیگر عرضه می کنند، می فهمیم که چگونه متن گنگ و نامفهوم شده، به همین دلیل در تحلیل و توصیف ها و نقدها به طور مسلم این مشکل رخ می نماید. در پژوهش های اسلام شناسی غربیان ــ اگر غرض نباشد ــ این مشکل وجود دارد و انتقال آن به محیط شرق مشکل آفرین شده است.
گاهی این واقعیت به علت بی دقتی و تحریف مطالب در شیوه آموزش و انتقال معارف از استاد به شاگرد، اثر خود را بروز می دهد. بی دقتی معمولاً از تعمیمات بسیار دگم اندیشانه و یا تمرکز بسیار شدید روی مواد خاص محلی حاصل می شود و مولفان آن کوشش می کنند که یک جنبه کوچک و یا یک سند خاص را به همه جا تعمیم دهند یا عقیده کوچک نویسنده ای را به فرقه ای و نحله ای نسبت دهند، یا مطلبی را که اتفاقا نفهمیده اند یا بد فهمیده اند بزرگ کنند. مصیبت بارتر آن که برخی از این تحقیقات برای نسبت دادن عقیده مذهبی مورد استناد قرار می گیرد و بدون مراجعه به منابع اصلی بلکه با چندین واسطه، منشا قضاوت در باره فرقه ای می شوند، چنان که گاهی خود مستشرقین از منابع یکدیگر استفاده می کنند و مطلبی که مستشرقی نفهمیده یا در ظرف فاهمه فاصله دار فهمیده، به طور مسلسل وار، مبنای تحلیل و نقد دیگران قرار می گیرد و فاجعه بارتر آن که عده ای از نوآموختگان مسلمان با سهل انگاری یا برای هدف خاصی همین مطالب را با اذعان به قبولی آن به جامعه شرقی انتقال می دهند، که نمونه روشن آن را می توانیم در کتاب ۲۳ سال علی دشتی ببینیم.
۴. در برابر آن همه مشکلاتی که وجود دارد، گاهی مبنای پژوهش های مستشرقین برخاسته از اعمال و رفتار مسلمانان و تفسیرهای مختلف و شاذ و نادر گروه های دینی است. در جوامع مسلمانان کم نیست عقاید خرافی و عادات غیرعقلانی که مبنای قضاوت در متون دینی شده و در بینش و برداشت مستشرقان تاثیر گذاشته است. نمونه روشن آن را می توانیم در گرایش و نظریه خشونت ساز عده ای از مسلمانان نسبت به مخالفین خود مشاهده کنیم. اگر تفسیرهای خشونت گرا در میان عده ای از مسلمانان را حمل بر جهل آنان کنیم، خوب می توانیم دریابیم که چگونه این اندیشه زمینه تفسیرهایی در میان غربیان شده که اسلام را دین شمشیر معرفی کنند و آیات جهاد را برای ایمان آوردن مردم آن عصر تاویل کنند و خشونت، ترور و ارعاب و نصر به رعب را از لوازم دین اسلام معرفی نمایند.(۴)
البته طبیعی است که صاحبان قدرت در کشورهای اسلامی برای اعمال حاکمیت و تداوم قدرت و مشروعیت خود از حربه دین استفاده می کنند و با ابزار شرعی رفتارهای ناپسند خود را توجیه می کنند، اما زمینه های ساختاری نظریات مستشرقین، بیش تر در نوشته ها و گفته های کسانی است که عنوان اسلام را یدک می کشند و خود را تنها سخنگوی اسلام معرفی می کنند و هر کس غیر از آن بیاندیشد را تکفیر می کنند و باید بر سر دار رود.
بنابراین هر چند هم اکنون در شرق شناسی و اسلام شناسی غربیان تاکید می شود که این کار غیر سیاسی است و نسبت به گذشته تفاوت های بسیار کرده و پژوهش های آکادمیک و بی طرفانه تری فراتر از اعتقادات نظری آنان ارائه می گردد، اما به این معنا نیست که آنچه ارائه می دهند بدون اشکال و خالی از موضعگیری و جهتگیری های خاص است، زیرا از سویی این مشکل به طور جدی وجود دارد که یک محقق را نمی توان از شرایط علمی، محیط زندگی و از اعتقادات خاص و مرتبه اجتماعی او جدا کرد، و از سویی این واقعیت وجود دارد که این تحقیقات بر پایه ها و اطلاعات پیشین بنا شده و فاصله فرهنگی، زبانی و آموزه های چندگانه به عنوان واقعیات اجتناب ناپذیر وجود دارد. بدین روی این واقعیت بی طرفانه و غیر سیاسی بودن در عمل بسیار مسئله دار شده و نمی توان امیدوار بود که محقق آنچه می گوید و می نویسد برهنه از خلفیات و پیش فرض های فکری او باشد.
***
اما در باره مولف این کتاب، وی در بیش از ۸۰ سال پیش می زیسته و مطالعات شرق شناسی و اسلام شناسی هم به شکل کنونی آن در نیامده و تمهیدات آموزشی و تحقیقی برای تنوع بخشی به پژوهش های اسلامی شکل نگرفته بود؛ به همین علت وضعیت پژوهش و قضاوت در باره او متفاوت می شود، و اگر گفته می شود شرق شناسی در دهه های اخیر دگرگون شده، بدون شک شامل گلدزیهر نمی شود.
ما اگر به موقعیت شخصی مولف نپردازیم، اما نمی توانیم منکر این واقعیت شویم که او مدت سی سال دبیر کل جامعه یهودیان تجددخواه بوداپست (سال های ۱۸۷۴ـ۱۹۰۴م.) بود و به علت این که از خانواده ای اسرائیلی بود، مورد اذیت و آزار قرار گرفت و چنان آزرده شد که از دانشگاه استعفا کرد و خانه نشین شد.
ماسینیون می گوید رُزن و سنوک با بررسی کتاب اساطیر یهودی بدین نتیجه رسیده اند که گلدزیهر در طرفداری از یهود راه افراط پیموده است. او تمدن عرب را دنباله رو تمدن پسرعموهای خودشان یهود می شمرد.(۵)
در عصری که گلدزیهر می زیست دو جریان وجود داشت که یکی فشار بر یهودیان، و دیگری راندن آن ها به سمت دشمنی گسترده تر با مسلمانان بود. برای به فراموشی سپردن آن جنگ ها و کینه ها، آن ها را در قالب جدید مطرح می کردند و این هر دو جریان در مولف کتاب وجود داشت و در آثار اسلامی او منعکس است.
بنابراین اگر گلدزیهر تحقیقات اولیه خود را بر دین یهود متمرکز کرده و رساله دکترای خود را در باره یک تفسیر عربی تورات در قرون وسطی به نام تنخوم اورشیلی به سال ۱۸۷۰ در لایپزیک به انجام رسانده و در طرفداری از یهود راه افراط پیموده، طبیعی است که نگاه او به قرآن و تفسیرهای او جدا از نگاه های او در دفاع از تورات و چالش هایش و یافتن نقاط ضعف و تحقیر مسلمانان نمی تواند باشد. امروز در هرمنوتیک این یک اصل مسلمی است که شخصیت مفسر نقش اساسی در شیوه تفسیر دارد.
بخشی از برداشت های مفسر ناشی از دانسته های وی است. اعتقادات و باورهای مفسر گاه جنبه مذهبی و نحله ای دارد و گاه جنبه علمی. افکار مفسر، آن هایی است که در ذهن او جای گرفته، چنان که ویژگی های تربیتی، روحی و اخلاقی مفسر یکی از موارد تاثیرگذار در ذهن مفسر است. روحیات مفسر در تفسیر نقش بسزایی دارد، به طور مثال مفسری که با سابقه پیشینی و موضع گیری خاص به سراغ متون، می رود، برخی مطالب کوچک و کم اهمیت را در جهت اهداف خاص خود برجسته می کند و در برابر، مسائل مهم و اصلی را کوچک جلوه می دهد. همه این ها کار مفسر است.(۶)
نکته دیگری که در باره بسیاری از مستشرقین مطرح است، این است که این گروه، علوم اسلامی را از اساتید آن فرا گرفته اند، اما گلدزیهر تنها مدت یک سال و نیم در الازهر تحصیل کرده و بقیه مدت آموزش او توسط اساتیدی غربی بوده که خود آنان علوم اسلامی را از استادش نیاموخته اند. کسانی که در حوزه های اسلامی به تحصیل می پردازند، سال ها وقت خود را صرف آموزش می کنند و این مطالب را از اساتید فن یاد می گیرند، تا صاحب نظر شوند و دیدگاه های صائبی ارائه دهند، با این همه گاهی دچار مشکل و بدفهمی می شوند، حال چه رسد به کسانی که لغات و فرهنگ مشترکی ندارند و اگر به جمله ای و کلامی برسند که ابهام داشته باشد، می خواهند با رای و سلیقه خود وصله بزنند و در میان شک و یقین با حدس و تخمین مشکل را حل کنند.
پیش از قضاوت در باره مذاهب التفسیر الاسلامی مولف، که اثر متاخر او می باشد باید نگاهی هر چند کوتاه به کتاب درس هایی در باره اسلام ــ که در عربی به العقیده و الشریعه انتشار یافته ــ بیندازیم تا معلوم شود که این نویسنده چه جهتگیری کلی داشته و هدف او در قبول سخنرانی های پاریس و تنظیم این یادداشت ها برای مخاطبان عصر خود چه بوده است.
به نظر من اصول و چارچوب اندیشه قرآنی و تفسیری گلدزیهر را این درس های اسلامی تشکیل می دهد. اگر طرح و اندیشه ای در مذاهب التفسیر داشته و آن ها را از زبان دیگران گفته و برجسته کرده، اما در این کتاب با شفافیت بیشتری آن ها را آشکار ساخته است. جهتگیری های مهم فکری او در این کتاب به شرح زیر است:
۱. اسلام نمی تواند رسالتی جاویدان باشد و آنچه به عنوان اسلام مطرح شده است(۷) دستاوردهای پیامبر و برداشت هایی است که در طول تاریخ توسط علمای اسلامی عرضه شده است. آنچه به عنوان تمدن اسلامی مطرح است نوعی هلنیزم و افکار و نظریات سیاسی ایران و آرای فلسفی هندی و نوافلاطونی است. البته او می پذیرد که اسلام در همه این میدان ها توانایی خویش را در مکیدن و هضم این آرا و در شکل دادن بدان ها ثابت کرد و چنان در پالایش این عناصر بیگانه توانایی به خرج داد که شناسایی ریشه آن ها جز با تجزیه و تحلیل ژرف امکان پذیر نیست. ص ۵ و ۶. با این همه او اصرار دارد تا ثابت کند که دین اسلام، محصول مجموعه ای از گذشته و آینده است.
۲. آنچه پیامبر اسلام عرضه کرده گلچینی آمیخته از اطلاعات و عقاید مذهبی نیست که آن ها را فراگرفته باشد، بلکه در برخورد با شخصیت های یهودی و مسیحی و جز آن به دست آورده و تحت تاثیر آن ها قرار گرفته است.
وی معتقد است پیامبر آنچه از تعلیمات دینی داشت وحی الهی می دید و یقین کرده بود که او وسیله این وحی شده است. بدین روی مطلب تازه یا طرفه ای در این دعوت نبود. ص ۷.
۳. تلقی او از وحی پیامبر این بود که، افکار درونی، برخاسته از دانستنی ها و اندیشه هایی بود که در واکنش به شرایط محیط و فشارهای طاقت فرسای عصر خود به دست آورده بود. گو این که خواب های هیجان انگیز و الهامات مذهبی نیز به این مجموعه افزوده می شد و او را به رفتن به سوی قریش می خواند تا ایشان را از نتیجه آن زیان کاری بترساند. ص ۹.
۴. دعوت پیامبر اسلام در مکه به توبه، ندامت، فروتنی و تسلیم بر پایه داستان هایی استوار است که بیش از هر چیز به روز بازخواست پیوند دارد و نتیجه چنین بینشی برای پیامبر آن است که شرک را نفی کند. ص ۱۰. او در جایی دیگر می نویسد: تصویر ترسناکی که پیامبر از روز رستاخیز ارائه می داد، از وحی یا از ادبیات مذهبی پیشینیان گرفته بود و آنچه ترسیم می کرد هیچ موضوع امیدوارکننده ای در کشور آینده آسمانی سراغ نداشت.
محمد [ص] فقط یک ترساننده بود که از روز خشم و بازخواست بیم می داد. او خوشی را تنها برای برگزیدگان در بهشت می دید و هیچ روزنه امیدی در جهان زمینی نمی دید. ص ۱۱.
این ها نمونه های بسیار کوچک و اندک از نوشته های گلدزیهر است که در کتاب درس هایی در باره اسلام مطرح می کند و در این راه دچار تناقضات بسیاری می شود. از سویی می گوید تعالیم او برگرفته از یهود و نصاری و مردم عرب بود و از سویی دیگر می گوید، تعلیماتی بود که از یاران خود در مکه گرفته بود، وی در جایی دیگر می گوید این ها الهاماتی است که هیچ عربی آماده نبود که آن را سرود الهامی بداند، ص ۱۸.
آنچه از مجموع سخنان او می توانیم به دست آوریم تفسیرهای مادی، تحقیر شخصیت پیامبر، کوچک کردن اسلام و بدوی نشان دادن تعالیم اوست. اگر بگوییم واقعا گلدزیهر از تعالیم اسلام خبر نداشت و نظریات او معلوماتی پراکنده بود که از این کتاب و آن کتاب جمع آوری کرده بود و نوع گزینش او بر اساس هدف و سلیقه ای خاص بود، خلاف نگفته ایم. به طور معمول پژوهشگران واقعی، وقتی می خواهند تحقیقی را ارائه کنند، از اول سعی می کنند موضوع پژوهش خود را بشناسند و چارچوبی کامل از ایده ها، اهداف و کارکردها به دست آورند و آن گاه به نگارش بپردازند، اما در نوشته های گلدزیهر، آن چنان پراکندگی، تناقض گویی و سخنان ناهمگون وجود دارد که در یک صورت بسیار خوشبینانه می توانیم بگوییم که او به دنبال جمع آوری مطالبی پراکنده بوده که بتواند به خوبی اسلام را تحقیر کند و از دین آسمانی، جریانی کوچک، بدوی، غیر ماندگار ارائه دهد، بدین روی به دنبال این منبع و آن منبع بوده تا هر آنچه به کار این نظریه می آید گرد آورد.
به همین دلیل گاهی دیده می شود با این که از نظر او ریزترین حوادث و گفته های اشخاص در جهت مقاصد او دور نمانده اما در مسائل تاریخی بزرگ غفلت کرده به طور مثال، وی می گوید: ۳/ ۱ قرآن در مکه نازل شده، ص ۱۲. با این که در مکه ۸۲ سوره از ۱۱۴ سوره و بیش از ۳/ ۲ قرآن نازل شده و مدت رسالت پیامبر در مکه ۱۳ سال بوده است.
برای این که اغراق نکرده باشیم و زبان نویسنده را در تحقیر اسلام نشان بدهیم، نمونه ای از این سخنان را نقل می کنیم تا معلوم شود چگونه وی پیام های بزرگ و انسانی و حرکت آفرین اجتماعی و اخلاقی را نادیده گرفته و مسائل تاثیرگذار در جامعه بدوی که آن را تبدیل به ملتی متمدن ساخت به فراموشی سپرده است. او می نویسد:

اگر بتوان در دینی که محمد آورد چیزی را تازه نامید، همانا جنبه منفی آن وحی است که بدان دعوت می کرد. این جنبه می بایست پرستش ها و مظاهر اجتماعی و زندگی قبیله ها و جهان بینی ایشان و درک آن را از انواع وحشی گری و خشونت و بربریت که بت پرستی چیره بود، نجات دهد.(۸)
برخی از ریشه های مسیحی قرآن را می بینیم که به شکل تحریف شده به وسیله روایت های پراکنده از بدعت های مسیحیان مشرق زمین به دست محمد افتاده بوده است و اضافه بر آن ها و این ها، مقداری از گنوسیزم شرقی نیز بدان افزوده است.(۹)

وی از آن جا که شناخت کاملی از اسلام ندارد دستورهای مذهبی را یا گلچین هایی از یهود و نصاری می داند، یا آموخته هایی از سفرهای بازرگانی(۱۰)، و اگر چیزی تازه در این دین وجود دارد مبارزه با خرافات و ستیز با وحشی گری و بربریت است، به همین دلیل نمی گوید تعالیمی که در باره عدل، احسان، آزادی عقیده (نحل/ ۹۰، رحمن/ ۶۰، بقره/ ۸۳، ۲۵۶) وجود دارد و یا مردم را به گذشت نیکی به پدر و مادر و بستگان و ادب (بقره/ ۱۷۸، اسراء/ ۱۷، قصص/ ۷۷) دعوت می کند الزاما نباید از آموزه های ادیان پیشین باشد. وی تنها جنبه سلبی دین اسلام را چشمگیر می دانست، یا چون در مسیحیت و یهودیت داستان هایی آمده که با قرآن متفاوت است (چنان که این قصه ها در میان خود اناجیل مختلف است) آن ها را به این حساب می گذاشت که آن ها در اسلام تحریف شده یا این داستان ها از بدعت های مسیحیان باستانی بوده است.
در این مقدمه جای نقل و نقد این گفتارها نیست تا نشان دهم که هم به لحاظ تاریخی و هم به این جهت که مسلمانان قرآن را وحی قطعی می دانند، دیگر جای مقایسه با آن چیزی نیست که در کتاب های تاریخی نقل شده و صحت و اتقان آن به اثبات نرسیده است.

مقدمه مترجم عربی

خوانندگان عرب زبان پیش از این با کتاب گرایش های تفسیری در میان مسلمانان تالیف خاورشناس اندیشمند، گلدزیهر، از طریق ترجمه دوست عزیزم دکتر علی حسن عبدالقادر که بخشی از آن را ترجمه کرده است، آشنا شده اند.
دوست عزیزم برای این که هر چه زودتر بتواند کار سرپرستی بخش ترجمه مجمع اسلامی در لندن را به دست بگیرد از ترجمه دیگر بخش های این کتاب به واسطه بعضی گرفتاری ها باز ماند و خوانندگان عرب زبان از استفاده تمامی این کتاب بازماندند. وی با این انتخاب نشان داد که نیاز خوانندگان عرب زبان را دریافته است و کاری کرد در جهت تعمیق مباحث اسلام شناسی.
پس از مدتی تصمیم گرفتم تا کاری را که دوست گرامی ام بر زمین گذاشته بود در دست بگیرم، و در آغاز تصمیم گرفتم بار دیگر ترجمه را از صدر تا ذیل از نظر بگذرانم تا به موضوع اصلی کتاب اِشراف یابم و ترجمه ای یکدست و با مراعات نهایت دقت در اختیار خوانندگان بگذارم.
***
کتاب گرایش های تفسیری در میان مسلمانان کاری نو با روش و سبکی جدید است که در باب موضوعات قرآنی سخن می گوید. این کتاب از جنبه های مهمی فرهنگ اسلامی را مورد نقد و تحلیل قرار می دهد. از این نظر این کتاب یکی از تازه ترین دیدگاه های علمی را می گشاید و شیوه ها و گرایش های تفسیر قرآن را به نقد می کشد که هیچ خواننده عرب زبان از آن بی نیاز نیست، خواه موضوع قرآنی باشد و خواه غیر قرآنی.
البته از نکته ای نیز نمی توان چشمپوشی کرد و آن این که نویسنده همه روش های تفسیری را مورد نقد و تحلیل قرار نداده است، وی تفسیرهای فقهی همچون تفسیر قرطبی و کتاب های احکام قرآن را و تفاسیر لغوی و نحوی همچون کتاب ابوعبیده و زجاج و فراء و همانند آن را چه از نظر اعجاز بلاغی و مباحث جهان شناسی و پزشکی و غیره مورد بحث قرار نداده است، با وجود این کتاب به بعضی از کتاب های تفسیر پرداخته و اسلوب و روش آنان را به نقد و تحلیل کشیده است.
یکی دیگر از ویژگی های این کتاب، پرداختن نویسنده به نزاع های دینی میان فرق اسلامی است که ما نیز به بخشی از این درگیری ها اشاره کرده ایم. البته نکته ای را باید تذکر دهیم و آن این که خاورشناسان همواره این مباحث را به میان آورده اند و در آن باب داد سخن داده اند. این حساسیت خاورشناسان زمانی جلوه بیش تری می یابد که در این میان برای این گونه درگیری های فرقه ای دلیل و علتی بیابند که در این موقع از هوای نفس خود پیروی می کنند و نیت ستمگرانه ای دارند.
البته ما اگر بخواهیم به سبب این گونه اندیشه ها و اظهارنظرهای خاورشناسان، کتاب های آنان را به کناری نهیم، فواید بسیاری را از دست خواهیم داد.
ما در پانوشت بعضی از صفحه های کتاب(۱۸) به بعضی از خطاهای آنان اشاره کرده ایم و البته بعضی را نیز مورد نقد قرار نداده ایم که خواننده زیرک خود درخواهد یافت.
مثلاً مولف در جایی ــ در خصوص تحلیل کتاب های تفسیری صوفیان ــ به کتاب تفسیر منسوب به ابن عربی اعتماد می کند، در حالی که بسیاری از اندیشمندان بر آن هستند که این کتاب از آنِ وی نیست بلکه به وی نسبت داده شده و مولف حقیقی آن کاشانی شاگرد ابن عربی است.
از طرف دیگر مولف در بخش تفسیر در پرتو تمدن اسلامی سخنانی به شیخ محمد عبده نسبت می دهد، حال آن که می دانیم که آن سخنان از آنِ سیدمحمد رشید رضا شاگردِ اوست.
نکته ای را که باید در این خصوص تذکر دهیم آن است که این استاد و شاگرد در بسیاری از سخنان از یک آبشخور بهره می جستند و هر دو در پی یک هدف بودند و آن تبیین و هویدا کردن حقیقت دین بود. یکی دیگر از دلایلی که باعث شده است تا خاورشناسان به خطاهای بسیاری دچار شوند دشواری زبان عربی و اندیشه اسلامی است که در اندیشه آنان سخت تاثیر گذاشته است و حاکی از کم اطلاعی آنان از شیرینی زبان عربی است و این خود نیز باعث شده است تا آنان به اسرار زبان عربی و شیوه های بیان به وسیله این زبان آگاهی نیابند.

نظرات کاربران درباره کتاب گرايش‌های تفسيری در ميان مسلمانان

این کتاب عالیه . حتما بخونین اگه به تاریخ اسلام و قران علاقه دارین. خیلی چیزا رو براتون روشن میکنه .
در 7 ماه پیش توسط
فیدیبو یک اشکال بزرگ داره و اون اینه که نمیشه از کتابهاش در مقاله علمی ارجاع داد چونکه صفحات کتاب اصلی در اینجا مشخص نیست
در 8 ماه پیش توسط