فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب پراگماتيسم
پرسشی گشوده

نسخه الکترونیک کتاب پراگماتيسم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب پراگماتيسم

این کتاب هیلاری پاتنم را در کنار نئوپراگماتیست‌های جدید آمریکایی مثل ریچارد روتی قرار داده است. در این کتاب پاتنم سعی دارد اهمیت پراگماتیسم را در اندیشۀ معاصر برای خواننده تشان دهد. برای انجام دادن این کار با رویکرد پراگماتیسمی خود از هم تنیدگی واقعیت و ارزش، تقدم عمل بر نظر و نفوذ پراگماتیستی جیمز و پراگماتیس‌های کلاسیک آمریکایی سعی دارد نشان دهد که تقدم عمل نزد کانت و بازی‌های زباین نزد ویتگنشتاین نشان دهنده اندیشه تقدم عمل بر نظر در فلسفه آن ها است. این کتاب همچنین حاوی پیامی اخلاقی است و ان استقبال از کثرت‌گرایی و تساهل است که پاتنم کوشیده آن را در قالب تقدم عمل بر نظر در میان اندیشه‌های فیلسوفان پراگماتیست به ذهن خواننده منتقل کند.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.95 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب پراگماتيسم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه مترجم

پراگماتیسم نامی است که برای ماندن آمده است.

ویلیام جیمز

اگر در این نقل قول ویلیام جیمز تامل کنیم، بی درنگ پی خواهیم برد که چرا امروزه پراگماتیسم هنوز زنده است. باز نیازی نیست دور برویم تا اهمیت زنده بودن پراگماتیسم را درک کنیم. عنوان فرعی کتاب پراگماتیسم جیمز شاهدی گویا بر این مسئله است: پراگماتیسم: نامی قدیمی برای شیوه های جدید تفکر. رگه های این فلسفه از افلاطون تاکنون به اشکال مختلف در قالب نظریه ها و تفسیرهای گوناگون و از لابه لای کتاب ها و مقالات مختلف فیلسوفان گذشته تا نوشته های معاصران چه در غرب چه در شرق ریشه دوانده است. اگر پراگماتیسم را تبارشناسی کنیم، یقینا ریشه های آن را در جمهور افلاطون و اخلاق نیکوماخوسی ارسطو تا پدیدارشناسی روح هگل و چنین گفت زرتشت نیچه و از هستی و زمان هایدگر تا پژوهش های فلسفی ویتگنشتاین خواهیم دید، ریشه هایی که هنوز خشک نشده اند و ساقه ها و شاخه های پُر از گل و میوه را به اندیشه بشری ارزانی می دارند.
اما بی شک پراگماتیسم مشخصا فلسفه آمریکاست، ولی این امر بدین معنا نیست که تفکر پراگماتیستی محدود به این کشور است، بلکه تفکر پراگماتیستی در تمامی کشورهای جهان چه اروپایی چه آمریکایی گسترده شده است. واژه پراگماتیسم از لفظ یونانی pragma به معنی Actionیا «عمل» مشتق شده است. اصطلاح «پراگماتیسم» را به اصالت عمل، عمل گرایی و غیره ترجمه کرده اند که به نظر می رسد خود این لفظ به همان شکل لاتین خود در انتقال معنا به خواننده بهتر از معادل های فارسی عمل می کند. اولین بار چارلز سندرس پیرس در سال ۱۸۷۸ این اصطلاح را وارد فلسفه کرد و ویلیام جیمز هرچه بیشتر به آن عمق و محتوا بخشید و هربرت مید آن را با امر اجتماعی گره زد و سرانجام جان دیویی پراگماتیسم را با آموزش و پرورش و سیاست عجین ساخت. پراگماتیسم، با گذشت بیش از صد سال از عمر خود در غرب و پس از طی مسیری پرفراز و نشیب، امروزه در هزاره سوم با افرادی مثل ریچارد رورتی، هیلاری پاتنم، رابرت براندوم، سوزان هاک، کواین، سیدنی هوک، نیکولاس ریشر، ژوزف مارگولیس، پل کورتز، کورنل وست و دیگران جان تازه ای یافته است. به سخن دیگر، از دهه ۱۹۹۰ به بعد «رنسانسی» در پراگماتیسم رخ داده و بار دیگر پیرس، جیمز و دیویی، سه پرچمدار اصلی پراگماتیسم کلاسیک، در فلسفه نئوپراگماتیستی فیلسوفان امروزی نظیر پاتنم و رورتی به قهرمانان فلسفی تبدیل شده اند. رورتی صراحتا می گوید که سه قهرمان فلسفی دارد: دیویی، هایدگر و ویتگنشتاین. از سوی دیگر، گرایش های پراگماتیستی در فلسفه معاصر محدود به فلسفه فیلسوفان اواخر قرن بیستم و اوایل هزاره سوم نیست، بلکه ریشه های چنین گرایشی حتی در اندیشه های هایدگر،(۱) ویتگنشتاین، فوکو و دیگران نیز وجود دارد. رورتی در کتاب مقالاتی درباره هایدگر و دیگران درباره رگه های پراگماتیستی هایدگر صراحتا می گوید که اگر تنها یک انتخاب بین افلاطون گرایی و پراگماتیسم وجود داشته باشد، هایدگر پراگماتیسم را انتخاب خواهد کرد، هرچند از پراگماتیسم آمریکایی خوشش نمی آید.(۲) بنابراین پراگماتیسم جدید از آموزه ها و مفاهیم پراگماتیسم کلاسیک الهام می گیرد، در عین حال کاستی های آن را نیز عیان می سازد. پراگماتیسم جدید نسخه به روزشده پراگماتیسم قدیم به اضافه امکانات بیشتر است.
بنابراین هرچه به اواخر قرن بیستم نزدیک تر می شویم می بینیم که فیلسوفان، خواسته یا ناخواسته، به پراگماتیسم رو می کنند. البته دلایل زیادی وجود دارد که می توان در مقام علل این گرایش ذکر کرد. اما از عمده ترین این دلایل می توان به ظهور تفکر ضدماهیت باوری، ضدبازنمودگرایی، کمرنگ شدن شکاف میان نظر و عمل، درهم تنیدگی واقعیت و نظریه در حیطه های مختلف فرهنگ، ظهور تفکر پساساختارگرایانه و پست مدرن از دهه ۶۰ به بعد، تاریخ گرایی، توجه به زندگی و معنای آن و غیره اشاره کرد. اما در این جا فرصت کم اجازه نمی دهد به طور مفصل به آن ها بپردازیم.
پراگماتیسم کلاسیک، با تاکید بر عمل و یافتن حقیقت در ساحت عمل و نتایج عملی، بسیاری از فرمول های فلسفه های عقل گرا و ایدئالیست و حتی تجربه گرا را به هم ریخت و سعی کرد نشان دهد که این فلسفه ها، که عمدتا جدّ آن ها افلاطون و افلاطون گرایی است، چشم خود را به زندگی انضمامی و اجتماعی بشر بسته اند و در برج عاج نشسته و در عالم انتزاعیات خودشان سیر می کنند. پراگماتیست ها از این فیلسوفان دعوت می کنند که از برج عاج آسمانی شان به زمین بیایند و در تبیین ماهیت انسان و زندگی او نظاره گر انسان انضمامی باشند، که با گوشت و پوست و استخوان در هوای گرم و سرد و زمین گِل آلود زندگی می کند و در همین زمین و آب و هوا می اندیشد و عمل می کند.
شاید هسته مرکزی این فلسفه همان تعریف آن از «حقیقت» باشد. به طور کلی حقیقت در این فلسفه هر آن چیزی است که در عمل مفید واقع شود. اما این «هر آن چیز»، «عمل» و «مفید» چیست؟ پاسخ آن ها را باید نزد تک تک فیلسوفان این مکتب یافت. برای این که شاهدی روشن بیاورم تا در فهم این تعریف از حقیقت کمی از تشتت ذهنی خود بکاهیم، نظر جیمز درباره حقیقت را از کتاب پراگماتیسم او نقل می کنم:

حقیقت نام هر چیزی است که ثابت کند اعتقاد به آن سودمند است، آن هم سودمند به دلایل معین و معلوم... اگر در این جهان زندگیِ واقعا بهتری وجود داشته باشد، باید بدان رو کنیم، و اگر تصوری وجود داشته باشد که اعتقاد بدان ما را در رسیدن به آن زندگی کمک کند، در این صورت برای ما واقعا «بهتر است» که به آن تصور اعتقاد ورزیم «مگر این که اعتقاد به آن حقیقتا با دیگر منافع حیاتی بزرگ تر تصادم پیدا کند»... و بنابراین آیا می توانیم مفهوم آنچه برای ما بهتر است و آنچه را برای ما حقیقی است همواره جدا از یکدیگر نگه داریم؟ پراگماتیسم پاسخ می دهد نه. و من هم کاملاً با آن موافقم.(۳)

با توجه به این نکته اساسی باید گفت که چندین حلقه پیوند بین پراگماتیست های کلاسیک وجود دارد که آن ها را کنار هم قرار می دهد. البته قصد اطاله کلام ندارم، ولی اگر از آن حلقه ها صحبت نکنم، احساس می کنم که سخنم راجع به پراگماتیسم عقیم مانده است. با تامل در روح اندیشه پراگماتیسم، یعنی تاکید بر ساحت عمل و سودمندی اندیشه در حوزه عمل فردی یا جمعی، برای خواننده عیان می شود که حقیقت باید در زندگی خودش را نشان دهد. دستاوردهای عملی علم برای بشر انکارکردنی نیست و به همین دلیل تفکر علم گرایی در قرن نوزدهم و بیستم در اندیشه پراگماتیست های کلاسیک از جایگاه والایی برخوردار است. برای مثال، خود پیرس با سازمان نقشه برداری آبی و زمینی آمریکا همکاری داشت. او نظریه جهان شناسی تکاملی خود را در مقابل دیدگاه های رقیب علمی دیگر مطرح می کند و در عین حال بسیاری از نظریه های علمی را به چالش می کشد. جیمز نیز به روان شناسی تجربی توجه بیشتری می کرد و کتاب اصول روان شناسی او و روش های علمی مطرح شده در این کتاب باعث شد وی از پراگماتیسم به عنوان «تجربه گرایی رادیکال» نام ببرد. راسل خودش می گوید که ویلیام جیمز در وهله اول روان شناس بود.(۴) برداشت دیویی از تجربه و مفهوم علمی «آزمایشْ» علم گرایی دو فیلسوف قبلی را هرچه بیشتر تکمیل کرد و بر همین اساس برداشت فلسفه از «تجربه» را متهم کرد به این که فلسفه ساحت «عمل» و «نظر» را از هم جدا کرده است. اما تاکید وی بر کاربردی کردن فلسفه در آموزش و پرورش او را به سمت روان شناسی اجتماعی نیز سوق داد، همان طور که هربرت مید در آن مسیر افتاده بود.
از آن جا که دغدغه فیلسوفان همواره حقیقت بوده، همه این فیلسوفان نظریه پراگماتیکی صدق را پذیرفتند و نظریه ها را نوعی ابزار تلقی کردند، ولی با تفسیر و تعبیرهای مختلف. جان دیویی را با برچسب «ابزارانگاری» می شناسند، ولی ریشه های چنین نگرشی در پیرس و جیمز نیز وجود دارد. این فیلسوفان میان پراگماتیسم و روش های علوم طبیعی زمانه خودشان پیوند ایجاد کردند. شاید نکته دیگری که گفتن آن کمی برای خواننده عجیب به نظر برسد این است که، علی رغم نفوذ شدید علم گرایی در فلسفه این متفکران آمریکایی، همه آن ها بدون استثنا گرایش های دینی داشتند. برای مثال، پیرس مقاله ای تحت عنوان «ازدواج دین و علم» ( ۱۸۹۳ ) نوشت و سعی کرد این دو حوزه فرهنگ بشری را آشتی دهد و حتی با به کار بردن اصطلاح «روح علمی» از «دین علم» سخن می گوید.(۵) به این مطلب بیفزایید انواع تجربه دینی جیمز را که گواه دیگری بر عنصر دینی در پراگماتیسم کلاسیک است.
مبانی پراگماتیسم کلاسیک از این قرارند: علم گرایی، داروینیسم، طبیعت گرایی، ابزارانگاری، ضدثنویت انگاری، تجربه گرایی رادیکال، ضددکارت گرایی، کثرت گرایی، کل گرایی و اومانیسم. این مبانی در اندیشه تمام پراگماتیست های کلاسیک حضوری پررنگ دارد. جالب این است که در پراگماتیسم جدید برخی از این مبانی قویا نقد شده اند؛ مثل علم گرایی و تاکید بر روش علمی که رورتی یکی از منتقدان اصلی آن است. به سخن دیگر، به نظر رورتی پراگماتیسم جدید صرفا از دو جنبه با پراگماتیسم کلاسیک تفاوت دارد: «نخست آن که ما پراگماتیست های جدید، به جای تجربه یا ذهن یا وجدان که پراگماتیست های کلاسیک به آن می پرداختند، درباره زبان صحبت می کنیم. جنبه دوم این است که همه ما آثار کوهن، هنسن، تولمین و فایرابند را خوانده ایم و از این رو به اصطلاحِ روش علمی` ظنین شده ایم.»(۶) هدف ما در این جا این نیست که در ادامه مطلب به تشریح مبانی این دو نوع پراگماتیسم بپردازیم. تصور می کنم که برای دانستن مطالب بیشتر در این باره مطالعه کتاب پراگماتیسم قدیم و جدید سوزان هاک بسیار روشنگر باشد.(۷)
یکی از نئوپراگماتیست های بانفوذ معاصر در آمریکا هیلاری پاتنم است. پاتنم در سال های اخیر گرایش روزافزونی به پراگماتیسم پیدا کرده و کتاب پراگماتیسم: پرسشی گشوده مُهر تاییدی بر این گرایش در اندیشه این فیلسوف است. همچنین در کتاب واژه ها و زندگی نیز این گرایش پررنگ می شود. در سال های اخیر پاتنم و به همراه او رورتی از فلسفه تحلیلی فاصله گرفته اند و به پراگماتیسم روی آورده اند. البته شایان ذکر است که گرایش رورتی به پراگماتیسم بیش از گرایش پاتنم بوده است، چرا که رورتی صراحتا خودش را نئوپراگماتیست معرفی می کند در حالی که پاتنم تمایلی به این کار ندارد. اما آنچه بیش از همه در مطالعه اندیشه پاتنم برای خواننده جذاب است این است که وی پیوسته دیدگاه های فلسفی اش را تغییر داده است، اما غالبا نگرش فلسفی اش را تحت لوای «رئالیسم پراگماتیکی» توصیف می کند. او در نوشته هایش از دیویی و جیمز نقل قول می آورد و در کتاب اخلاق بدون هستی شناسی دیدگاهش را «کثرت گرایی پراگماتیکی» می نامد.
وقتی که پاتنم از نظریه پراگماتیکی حقیقت دفاع می کند و نظریه مطابقت صدق را رد می کند، آشکارا میراث فکری پراگماتیست های کلاسیک همچون جیمز را در تفکر خود نشان می دهد. پاتنم همانند جیمز و دیویی بر این باور است که پراگماتیسم پروژه روشنگری فلسفه را به عنوان ابزاری برای نقد اندیشه های رایج بر اساس ملاحظات عملی به پیش می برد. این عبارت معروف پاتنم که «ذهن و جهان مشترکا ذهن و جهان را تشکیل می دهند» به این معناست که جهان و ذهن هر دو واقعی اند و هر کدام در شکل گیری آن دیگری سهیم است. قبل از پاتنم پیرس نیز دیدگاهی شبیه این مطرح کرده بود. پاتنم بر درهم تنیدگی واقعیت و ذهن یا واقعیت یا ارزش یا نظریه تاکید و واقعیت را با اتکا بر دیدگاه های پیرس، جیمز و دیویی مطرح می کند؛ همچنین درباره این درهم تنیدگی در سخنرانی سوم این کتاب مفصل بحث شده است. او در سخنرانیِ نخست رمز جاودانگی جیمز را نشان می دهد و در دومین سخنرانی به بررسی پاسخ این سوال می پردازد که آیا ویتگنشتاین یک پراگماتیست بود؟
در ترجمه این کتاب در پانوشت برخی صفحات مطالبی را برای ایضاح مطلب آورده ام که در پایان جمله با علامت «. ــ م» یعنی افزوده مترجم مشخص شده است و در داخل متن هم هر جا اقتضا می کرد مطلب اضافه شده خود را داخل قلاب قرار داده ام. همچنین، در سخنرانی اول در تعریف حقیقت از نظر جیمز بندی را عینا از کتاب پراگماتیسم جیمز با ترجمه شیوا و رسای استاد بزرگوارم دکتر عبدالکریم رشیدیان آورده ام که در پانوشت همان صفحه به آن اشاره کرده ام. کار ترجمه کتاب به مراتب دشوارتر از نوشتن آن است، چون ترجمه در وهله اول عبارت است از گوش دادن به سخن متن و سپس دست دادن با نویسنده متن و در نهایت تبدیل آن به زبان مترجم ماحاصل این تعامل خواهد بود. در ترجمه این اثر سعی کرده ام تا آن جا که ممکن است متنی روان و سلیس تقدیم خوانندگان کنم. به تعبیر یکی از همکارانم (آقای دکتر سید مجید صدرمجلس) کار مترجم آن است که دست خواننده را به دست نویسنده چنان برساند که دست خودش در این میان دیده نشود. من هم به پیروی از کلام این دوست بزرگوارم سعی کرده ام حداقل دستم دیده نشود و اگر هم دیده شد، و یقینا دیده خواهد شد، پیشاپیش می دانم که عفو و بخشش خوانندگان بسی بالاتر از خطای بنده خواهد بود.

محمد اصغری
دانشگاه تبریز
آذر ۱۳۹۴

زندگینامه هیلاری پاتنم

هیلاری پاتنم در سال ۱۹۲۶ در شیکاگو متولد شد. لیسانسش را از دانشگاه پنسیلوانیا در سال ۱۹۴۸ و دکتری خود را از یو.سی.ال.ای تحت راهنمایی هانس رایشنباخ(۸) در سال ۱۹۵۱ اخذ کرد. موضوع رساله دکتری او مفهوم احتمال بود. (این رساله اخیرا تحت عنوان معنای مفهوم احتمال در اطلاق به توالی های متناهی، با مقدمه ای که گارلند(۹) سال ها بعد نوشت، در سال ۱۹۹۰ چاپ شد.) بعد از تدریس در دانشگاه نورث وسترن و گروه های ریاضیات و فلسفه در پرینستون، در مقام استاد فلسفه علم در سال ۱۹۶۱ به دانشگاه ام.آی.تی پیوست.
او در اواخر دهه ۱۹۵۰، همراهِ مارتین داویس(۱۰) و جولیا رابینسون،(۱۱) به راه حلی برای مسئله پاسخ پذیری معادلات سیاله دست یافت و همین طور راه را برای حل مسئله دهم از فهرست مسائل اصلی ریاضی، که دیوید هیلبرت(۱۲) آن ها را برای ریاضیاتِ قرن بیستم به ارث گذاشته بود، هموار کرد.
پاتنم در سال ۱۹۶۵ در مقام استاد فلسفه به دانشگاه هاروارد رفت و در سال ۱۹۷۶ به جای والتر بورلی پیرسون،(۱۳) استاد منطق ریاضی شد.
در اوایل دهه ۱۹۶۰ او رشته مقالاتی تحت عنوان «اذهان و ماشین ها» منتشر ساخت که در آن ها تفسیری «کارکردگرایانه»(۱۴) از حیات ذهنی مطرح کرد و رابطه نظریه های محاسبه یعنی قابلیت محاسبه و مسئله «ذهن ـ بدن» را توضیح داد. وی در دهه ۱۹۷۰ نقش بسیار مهمی در فلسفه زبان و فلسفه علم طبیعی و ریاضیات ایفا کرد و آثار او درباره فلسفه زمان و مکان، و به ویژه فلسفه هندسه او معروف است. وی در همکاری با دیوید فینکلشتاینِ(۱۵) فیزیکدان درباره شالوده های نظریه کوانتوم تحقیقاتی را شروع کرد که حاصل آن رشته مقالاتی درباره منطق کوانتوم است، تحقیقاتی که هنوز ادامه دارد.
او در سال ۱۹۷۶ به عنوان رئیس «انجمن فلسفه آمریکا» و در سال ۱۹۸۰ به عنوان رئیس «انجمن منطق نمادین» انتخاب شد. در سال ۱۹۸۶ سخنرانی های کاروس را ایراد کرد که تحت عنوان چهره های متعدد رئالیسم در سال ۱۹۸۷ (اوپن کورت) منتشر گردید و در سال ۱۹۹۰ سخنرانی های گیفورد را در سنت آندروز ایراد کرد که تحت عنوان احیای فلسفه (چاپ دانشگاه هاروارد، ۱۹۹۲) به چاپ رسید.
هیلاری پاتنم با روث آنا پاتنم،(۱۶) فیلسوف اخلاق آمریکایی که در کالج ولزلی ماساچوست تدریس می کند، ازدواج کرد.

تقدیم به استاد بزرگوارم
دکتر عبدالکریم رشیدیان

این کتاب ترجمه ای است از:
Pragmatism
An Open Question
Hilary Putnam
Blackwell, 1995

نظرات کاربران درباره کتاب پراگماتيسم

کتاب عالی است.
در 2 سال پیش توسط