فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب ائوريپيدس(پنج نمايشنامه)
پنج نمايشنامه

نسخه الکترونیک کتاب ائوريپيدس(پنج نمايشنامه) به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ائوريپيدس(پنج نمايشنامه)

از نمایشنامه‌نویسان یونان باستان هیچ‌یک به اندازه‌ی ائوریپیدس برای خواننده‌ی امروزی سخن گفتنی ندارد. مضامین عمده‌ی آثار او: ستمدیدگی زنان، قساوت و بیهودگی جنگ و درماندگی و ابتذال فاتحان، تعارض میان آزادی و نظم، ایمان و عقل و احکام جزمی و واقعیت، هنوز هم انسان امروزی را به خود مشغول داشته است. نمایشنامه‌های او به یاد ما می‌آرد که انسان‌بودن به چه معناست.
ارسطو او را تراژیک‌ترین نمایشنامه‌نویس می‌خواند و برخی دیگر او را نخستین شاعر دموکراسی لقب داده‌اند. ائوریپیدس هنرمندی سنت‌شکن بود. او هسته‌ی اصلی اسطوره را حفظ می‌کرد اما در روایت داستان و پردازش شخصیت‌ها راه خود را می‌رفت. زمانه‌ی ائوریپیدس با ظهور فیلسوفانی چون سقراط و پروتاگوراس جهش بزرگی در فرهنگ یونان پدید آورد و این تحول در هنر آن زمان، خاصه در تراژدی‌های ائوریپیدس بازتاب یافت. او متفکری شکاک بود، ذهنی جستجوگر و خرده‌سنج داشت که با پاسخ‌های متعارف قانع نمی‌شد. بسیاری از باورهای اهل زمانه را آماج تردید و انتقاد می‌کرد و از همین روی میان مردم هم‌روزگار خود چندان محبوبیتی نداشت. قدر والای او در قرن چهارم ق.م. شناخته شد و بار دیگر در قرن بیستم در کانون توجه قرار گرفت. نمایشنامه‌نویسان رمی، ازجمله مشهورترین ایشان یعنی سنکا ائوریپیدس را استاد و راهنمای خود می‌شمردند و میراث او از طریق ایشان به نمایشنامه‌نویسان عهد رنسانس رسید.
در این مجموعه پنج نمایشنامه را که بی‌گمان در شمار بزرگ‌ترین دستاوردهای اوست گرد آورده‌ایم. هریک از این نمایشنامه‌ها جنبه‌ای از تفکر و دغدغه‌های انسانی این شاعر بزرگ را به ما نشان می‌دهد و در همه‌ی آن‌ها با شاعری آشنا می‌شویم که زبان شعر را تا اوجی دست‌نیافتنی تعالی بخشیده است.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.26 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۵۵ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب ائوريپيدس(پنج نمايشنامه)

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

سخن مترجم

با انتشار این گزیده از نمایشنامه های ائوریپیدس یکی از آرزوهای دیرین من، دست کم تا حدی، برآورده می شود و شادمانم از این که توصیه ی شاهرخ مسکوب، آن آموزگار بزرگوار نسل ما، نیز تا حدی تحقق می پذیرد. آن فرزانه ی یگانه بعد از مطالعه ی ترجمه ی اورستیا در نامه ی مهرآمیزش از من خواسته بود که بنشینم و تمام تراژدی های یونان را به فارسی برگردانم. من چند سال پیش مجموعه ی آثار آیسخولوس را ترجمه کردم که به همت نشر نی منتشر شد و تاکنون سه بار به چاپ رسیده. بعد از آیسخولوس اگر می خواستم تقدم زمانی را رعایت کنم می بایست به آثار سوفوکلس (متولد ۴۹۶ ق م) می پرداختم. اما از آنجا که شاهرخ مسکوب چند نمایشنامه ی مهم سوفوکلس را با عنوان افسانه های تبای، سالها پیش ترجمه کرده بود و جدا از ترجمه های دیگر، آنتیگونه(۱) نیز با ترجمه ی نجف دریابندری چند بار به چاپ رسیده، برای آشنایی خوانندگان فارسی زبان با کارهای سِنِکا دو نمایشنامه ی او را ترجمه کردم و این کتاب هم به همت نشر نی تاکنون دوبار به چاپ رسیده. از آن پس منتظر فرصتی بودم تا به آثار گران قدر ائوریپیدس (متولد ۴۸۰ ق م) بپردازم و اکنون گزیده ای از نمایشنامه های او در دست شماست. امیدوارم خوانندگان فارسی زبان و بخصوص اهل تئاتر و دانشجویان هنرهای دراماتیک حاصل این تلاش یک ساله را بپسندند و از آن سود بجویند.
از ائوریپیدس نوزده نمایشنامه (از مجموع نود عنوان نمایشنامه که به او نسبت داده اند) برجا مانده. شانزده تراژدی، یک نمایشنامه ی ساتیری و یک نمایشنامه ی شبه ساتیری با عنوان آلکستیس و نیز نمایشنامه ای با عنوان رسوس (Rhesus) که برخی از صاحب نظران آن را از ائوریپیدس نمی دانند و به قرن چهارم ق م نسبت می دهند.
وقت فراهم آوردن این مجموعه در گزینش چهار تراژدی هیچ تردیدی نداشتم، زیرا بعد از مطالعه ای کم وبیش سی ساله این چهار تراژدی را بی هیچ گزافه گویی از بزرگ ترین دستاوردهای تخیل و اندیشه ی آدمی می شمردم. اینها عبارتند از: مدئا، ایپولیتوس، زنان تروا و باکخانت ها (زنان باکخوسی). گذشته از این، مشورت با کتاب های مترجمان و مفسرانی چون گیلبرت ماری و اچ. دی. اف. کیتو مرا در این گزینش استوارتر کرد. در مورد تراژدی پنجم گزینش دشوارتر بود. می توانستم به جای الکترا، اورستس یا ایفی گنیا در آئولیس یا مثلاً ایون را برگزینم. اما گزینش الکترا، جدا از قدرت انکارناپذیر متن و برخی از پاره های بی همتای آن که براستی اوج شعر کلاسیک است، به این نیت نیز بود که زمینه ای فراهم کنم تا دانشجویان تئاتر بتوانند نحوه ی رفتار سه تراژدی نویس بزرگ یونان را با مضمونی واحد مقایسه کنند. زیرا ماجرای این مادرکشی نخستین بار در نیازآوران آیسخولوس روایت شده، سپس ائوریپیدس (در ۴۱۴۴۱۲) در نمایشنامه ای با عنوان الکترا آن را به شیوه ی خود تصویر کرده و سرانجام سوفوکلس (در ۴۱۰) در نمایشنامه ای با همان عنوان الکترا برداشت و تفسیر خود را از این ماجرا به قلم آورده. در مورد زنان تروا نیز که هنوز هم یکی از موثرترین نوشته های ضد جنگ به شمار می آید و همچنان قدرت خود را حفظ کرده و سرتاسر برخوردار از شعری پرشکوه است که گاه چون رودی خروشان و گاه آرام و آمیخته به اندوهی ژرف در تمام صفحات جاری است، دانشجویان تئاتر می توانند کار ائوریپیدس را با زنان تروای سنکا که سخت تحت تاثیر ائوریپیدس بوده و من پیش از این منتشرش کرده ام، مقایسه کنند.
روش کار من در این ترجمه همچون ترجمه ی آثار آیسخولوس بود. بدین طریق که دست کم سه متن را پیش چشم داشتم و اگرچه یک ترجمه را اصل می گرفتم در مورد هر سطر با دو ترجمه ی دیگر هم مشورت می کردم. اما در ترجمه ی ائوریپیدس به سبب پیچیدگی های فراوان که حاصل نگاه درون کاوانه ی او و دقت در جزئیات شخصیت ها و موقعیت هاست، اختلاف بیان (و نه معنی) در ترجمه ها بیش تر بود، چندان که گاه هیچ یک به تنهایی بسنده نمی نمود و درنتیجه ترجمه ی یک سطر بلند یا یک بند از شعر تلفیقی از سه ترجمه می شد. برای چهار تراژدی مدئا، زنان تروا، الکترا و باکخانت ها متن پل روچ را که نسبت به ترجمه های دیگر جدیدتر است متن پایه گرفتم و دو ترجمه ی گیلبرت ماری و آرتور اس. وی را نیز پیش چشم داشتم. در ترجمه ی ایپولیتوس ترجمه ی فیلیپ ولاکات را متن پایه گرفتم و دو ترجمه ی روچ و ماری را نیز در کنار آن نهادم. در سرتاسر این ترجمه یک متن راهنما و نجات بخش نیز داشتم و آن ترجمه ی منثور موزس هدس و جان مک لین بود. این متن که زبانی روشن و شیوا دارد، بسیاری از ابهام ها و دودلی های مرا برطرف کرد.
برای مقدمه ی چهار تراژدی مقدمه های گیلبرت ماری را برگزیدم، اما در مورد باکخانت ها با توجه به اهمیت این تراژدی که کم وبیش همه ی صاحب نظران مهم ترین کار ائوریپیدس و یکی از بزرگ ترین تراژدی های یونانی می شمرندش، نقد و شرحی را که کیتو بر این نمایشنامه نوشته جامع تر دیدم. کتاب کیتو، تراژدی یونانی، اگرچه نخستین بار در سال ۱۹۳۹ منتشر شده هنوز هم کاری بی بدیل در تفسیر و شرح تراژدی های یونان است و پیوسته تجدید چاپ می شود.
حرف آخر این که در نظر من این تراژدی ها، جدا از اهمیتی که در هنر تئاتر دارند، شعری باشکوه و در اوج قدرت تاثیرگذاری هستند و با همین رویکرد زبان این متن ها را برگزیده ام. هر خواننده ای که به ادبیات اصیل و خاصه ادبیات دوران باستان علاقه دارد، مخاطب این کتاب تواند بود و من امیدوارم مخاطبان اصلی آن یعنی اهل تئاتر و دانشجویان هنرهای دراماتیک در این مجموعه که حاصل اشتیاق و تلاشی دیرینه است با نظر لطف بنگرند و با دقتی درخور دانش خود آن را بخوانند و مرا از داوری خود بی خبر نگذارند.
وظیفه ی خود می دانم از همه ی دست اندرکاران نشرنی که دو مجلد پیشین تراژدی ها را به گونه ای شایسته منتشر کردند تشکر کنم و امیدوارم این مجلد نیز به همت ایشان به جامه ای سزاوار خود آراسته شود.

عبدالَله کوثری. ۲۲ فروردین ۱۳۹۵
abdollahkowsari@yahoo.com

درباره ی ائوریپیدس(۲)

ائوریپیدس از نسل سوم تراژدی نویسان بزرگ یونان و نویسنده ای است که هم منتقدان باستان و هم پژوهشگران دوران جدید او را درام نویسی سنت شکن و نامتعارف می دانند و شواهد موجود نیز این شهرت را تا حدی تایید می کند. درباره ی ائوریپیدس، خاصه در منابع باستانی، انواع حکایت های غریب نقل شده که بیش تر آن ها بر «استنتاج» از مطالبی در نمایشنامه های خودش یا بر کاریکاتورهایی در کمدی ها استوار است. از آن جمله است زندگی ائوریپیدس که اعتبارش به اندازه ی سایر زندگی نامه های باستانی است، دیگر مدخلی مختصر در سودا(۳) و دیگر پاره هایی از گفت وگویی برساخته به قلم ساتوروس(۴) (قرن سوم ق م) و نیز فصلی از شب های آتیک به قلم آئولوس گلیوس(۵) (قرن اول میلادی) و همچنین شرح مختصری از زندگانی او به قلم توماس ماجیستر(۶) (قرن چهاردهم میلادی).
باری، با علم به خیالپردازی و گزافگویی های باستانیان، می توانیم اطلاعات زیر را درباره ی زندگی او کم وبیش قابل اعتماد بدانیم:

۴۸۰. تولد. پدرش منسارخیدس(۷) و مادرش کلیتو(۸)، اهل ولایت فلیا
۴۵۵. نخستین اجرای تراژدی های او (ازجمله دختران پلیاس)
۴۴۷-۴۴. رقابت با سوفوکلس و آخائیوس
۴۴۱. پیروزی در جشن های دیونوسوسی
۴۳۸. رتبه ی دوم بعد از سوفوکلس، با زنان کرِت، آلکمایون در پسوفیس، تِلِفوس، آلکستیس
۴۳۱. رتبه ی سوم بعد از ائوفوریون (پسر آیسخولوس) و سوفوکلس. با مدئا، فیلوکتتس، دیکتوس و خرمن چینان
۴۲۹. برنده ی نخست در جشن های دیونوسوسی. با روایت دوم ایپولیتوس، در مقابل ایوفون و ایون
۴۱۵. رتبه ی دوم، بعد از زنوکلس. با آلکساندروس، پالامدس، زنان تروا، سیسوفوس.
۴۱۲. اجرای هلن و آندروماخه
۴۰۸. اجرای اورستس
۴۰۸. دیدار از دربار شاه آرخلائوس در مقدونیه
۴۰۷. درگذشت در مقدونیه
۴۰۵. اجرای ایفی گنیا در آئولیس، آلکمایون و باکخانت ها به همت پسرش و دریافت جایزه ی اول.
* * *
بیش تر حکایاتی که درباره ی زندگی و فعالیت ائوریپیدس ساخته اند، حاصل کاریکاتورهای کمیک و خیالپردازی های پژوهشگران است. این که مادر او در بازار سبزی می فروخت لطیفه ای تکرار شده در کمدی هاست (آخارنیان، زنان در تسموفوریا و وزغ ها) و حقیقت این داستان هنوز برای ما روشن نشده. گفته اند که او در غاری در سالامیس انزوایی پرتجمل برای خود ترتیب داده بود (این نیز برگرفته از کمدی است) و در آنجا کتابخانه ای مفصل برای خود داشت. مشهور است که کلئون شیاد مردم فریب، او را به لهو و لعب متهم کرده بود. می توان پذیرفت که زندگی خصوصی او قرین شادکامی نبوده، زیرا همسر اولش را به سبب رابطه ی او با دوستش کفیسوفون (که بنا بر مشهور در نوشتن نمایشنامه هایش همکار او بود) طلاق گفته بود. در اینجا نمونه ای از نوشته ای باستانی را درباره ی شاعر از زندگی نامه اش نقل می کنیم:

می گویند وقتی با خوئیریله(۹)، دختر منسیلوخوس(۱۰) ازدواج کرد و رفتار غیراخلاقی او را مشاهده کرد، روایت نخست ایپولیتوس را نوشت که با آن نمایشنامه رسوایی و شرم ناشناسی زنان را در کوی و برزن جار زد و سپس آن زن را طلاق داد. (زندگی ائوریپیدس ۲۴)

آدم مشتاق می شود که بداند آیا این قصه که ائوریپیدس با فیلسوفان رابطه ی نزدیک داشته اعتباری دارد یا نه. ویتروویوس(۱۱) (قرن اول میلادی) او را «شاگرد آناکساگوراس» و «فیلسوف تئاتر» نامیده. مشهور است که پروتاگوراس رساله ی خود درباره ی خدایان را در خانه ی ائوریپیدس قرائت کرده این قصه شاید به منظور همنواکردن دو متفکر «بدنام» قرن پنجم ق م درباره ی خدایان ساخته شده باشد. اما فراتر از همه ی اینها ائوریپیدس را به سقراط پیوند می دهند که متفکری موافق او و حتی الهام بخش او بود (آریستوفانس ۳۹۲):

این مرد [ سقراط] همان کسی است که این نمایشنامه های هوشمندانه را برای ارئوریپیدس می نویسد.

این دو خصایل مشترک بسیار داشتند: ذهنی جستجوگر و خُرده سنج، قانع نشدن به پاسخ های متعارف و ناسازگاری با هر چیز که رنگی از خودنمایی داشت و در خودخواهی و نفع طلبی حدی نمی شناخت. برخی برآنند که مدئای ائوریپیدس شخصیت دراماتیکی است در انکار این حکم سقراط که: «هیچ کس دانسته بدی نمی کند.» زیرا مدئا می پذیرد که «نهیب خشم»اش بر هشدارهای عقل چیره شده است:

آری، آری، می دانم چه هولناک مقصدی دارم اینک اما نهیب خشم که رساتر از هر فریاد به گوشم می آید
و همانا این است که آدمی را یکسره به تباهی می کشد.
مدئا، ص ۱۲۸

آغاز فعالیت ائوریپیدس را سال ۴۵۵ می دانند و یکی از نمایشنامه هایش را دختران پلیاس(۱۲) گفته اند. برخی از صاحب نظران این تقارن را که آیسخولوس در سال ۴۵۶ از دنیا می رود و بزرگ ترین نماینده ی نسل سوم کار خود را درست یک سال بعد از مرگ او آغاز می کند، تا حدی ساختگی می شمرند. اگر فهرست نمایشنامه های ائوریپیدس که آلکستیس (سال ۴۳۸) را «هفدهمین» کار او یاد کرده به ترتیب زمانی باشد این فهرست بی تردید الفبایی نیست در این صورت با احتساب چند نمایشنامه ی ساتیری مفقود، آنچه در سال ۴۳۸ به اجرا درآمده پنجمین اجرای ائوریپیدس در طول هیجده سال بوده(۱۳). شاید سال ۴۴۵ زمان مناسب تری برای آغاز فعالیت شاعر باشد. اما بیست و دو یا بیست و سه اجرا در طول چهل و هشت سال فعالیت (۴۵۵۴۰۷) یعنی به طور متوسط، هر یک سال درمیان یک اجرا، رقمی است کم وبیش معادل با آنچه در کار سوفوکلس و آیسخولوس دیده ایم. این احتمال نیز دور نیست که ائوریپیدس سیر تکاملی کندتری داشته و تا اواخر دهه ی ۴۳۰ به پختگی مطلوب نرسیده بوده. در کمدی آریستوفانس می بینیم که آیسخولوس و سوفوکلس دیگر بر جایگاه استادانی بی بدیل تکیه زده اند حال آنکه ائوریپیدس رفته رفته به مقام «شاعر بزرگ» نزدیک می شود. درواقع ائوریپیدس باید ممنون آریستوفانس باشد که او را پیشاپیش در شمار بزرگان آتنی آن روزگار نام برده است.
بنابر منابع باستانی ائوریپیدس در سال ۴۰۸ به دربار آرخلائوس(۱۴)، پادشاه مقدونیه رفت که در آن زمان مملکتی شبه یونانی در شمال بود. چنین که پیداست، آرخلائوس می کوشید حیات فرهنگی دربارش را ارتقا بدهد و از این روی آگاتون(۱۵)، تراژدی نویس جوان خوش آتیه و زئوکسیس(۱۶) نقاش مشهور در دربار او می زیستند. چرا ائوریپیدس که دیگر به هفتادسالگی پا نهاده بود آتن را به هوای سرزمینی وحشی در شمال یونان ترک گفت؟ شاید به سبب ناکامی در جشن های دیونوسوسی همان سالها. یکی از نمایشنامه های او در سال ۴۰۸ اورستس بود، و این نمایشنامه بازگویی برآشوبنده ی ماجرای کین ستانی فرزندان آگاممنون از کشندگان پدرشان بود، و پایان آن چندان نیهیلیستی بود که حتی آپولون هم از عهده ی نظم بخشیدن به آن برنمی آمد. شاید شاعر ما از آن روی آتن را ترک گفت که این نمایشنامه کار موفقی از آب درنیامده بود. اما بسا که علت این مهاجرت این بود که ائوریپیدس از جنگ خسته شده بود و آنچه را که دیگران نمی دیدند پیشاپیش دیده بود (یعنی شکست غایی آتن در سال ۴۰۵/۴۰۴). نیز شاید آرخلائوس چیزی به او وعده داده بود که نمی توانست پس بزندش؟ او تنها هنرمندی نبود که در کهن سالی ایمنی و آسایشی آرزو کند. مآخذ باستانی حکایت هایی دلخراش از مرگ او به سال ۴۰۷ می گویند (ازجمله این که سگان درنده ی دربار مقدونیه پاره پاره اش کردند). می گویند وقتی خبر مرگ او به آتن رسید سوفوکلس گروه همسرایان را در نمایشنامه ی پروئاگون (مارس ۴۰۶) سیاهپوش کرد. آریستوفانس شاهکار خود وزغ ها ( ۴۰۵ ) را نوشت و در این نمایشنامه ائوریپیدس در دنیای زیرین بر سر اورنگ حکمرانی بر تراژدی با آیسخولوس رقابت می کند. پسر ائوریپیدس سه نمایشنامه را که پدرش در مقدونیه نوشته بود بر صحنه برد و برنده ی رتبه ی نخست شد (پنجمین پیروزی ائوریپیدس). این نمایشنامه ها بدین قرار بود: باکخانت ها، ایفی گنیا در آئولیس و آلکمایون در کورینت. دو نمایشنامه ی اول برجامانده و از موثرترین کارهای اوست. چند تن از منتقدان این نکته را مطرح کرده اند که آیا تجربه ی زیستن در مقدونیه ی نه چندان متمدن در نوشتن باکخانت ها که تقابل میان تمدن و توحش است تاثیری نداشته؟ اما اسکولیون(۱۷) ( ۲۰۰۳ ) کل این داستان را از اعتبار می اندازد و می گوید آریستوفانس در وزغ ها ( ۴۰۵ ) هیچ اشاره ای به درگذشت ائوریپیدس در مقدونیه نکرده و حدس می زندکه این ماجرا قصه ای قدیمی است که مایه ی اصلی آن اقامت آگاتون در دربار آرخلائوس بوده است.

نظرات کاربران درباره کتاب ائوريپيدس(پنج نمايشنامه)

اوه اوه قیمت رو!!!
در 2 سال پیش توسط