فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آيا نقد سكولار است؟ كفرگويی، جراحت، و آزادی بيان

کتاب آيا نقد سكولار است؟ كفرگويی، جراحت، و آزادی بيان

نسخه الکترونیک کتاب آيا نقد سكولار است؟ كفرگويی، جراحت، و آزادی بيان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب آيا نقد سكولار است؟ كفرگويی، جراحت، و آزادی بيان

کتاب پیش رو مجموعه‌ی شش یادداشت به‌هم‌پیوسته از طلال اسد، صبا محمود، جودیت باتلر، و وندی براون است. گرچه می‌توان مقالات دوم و سوم (از اسد و محمود) را تا حدودی مستقل در نظر گرفت، اما مجموعه‌ی این مقالات به فهم در نمی‌آیند مگر با قرار دادنشان در ارتباطی متقابل با یکدیگر. این متون از خلال ماجرای کاریکاتورهای دانمارکی، که در سال‌های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۸ م. منتشر شدند، به بررسی جایگاه نقد در جوامع غربی و ارتباط سازنده‌ی آن با مفاهیمی چون سکولاریزم و دین‌داری، آزادی بیان و سرکوب، و نیز کنش‌ورزی انسان معاصر می‌پردازند. بنا به تجربه‌ی شخصی از برخورد با این کتاب، می‌توانم حدس بزنم که مطالعه‌ی آن می‌تواند موجب ناراحتی و چه‌بسا خشم در خواننده ــ البته خواننده‌ای با ویژگی‌هایی به‌خصوص ــ شود. اما این ناراحتی امری به‌جاست چرا که نویسندگان کتاب «آیا نقد سکولار است؟» یک‌راست به سراغ مفاهیمی می‌روند که از مبانی بدیهی‌انگاشته‌شده‌ی رویکرد انتقادی محسوب می‌شوند. آن‌چه این متفکران با بی‌رحمی به پرسش می‌کشند، از نظر بسیاری از روشنفکران، کنش‌ورزان و اندیشمندان مدرن، فضایل بی‌شبهه و اصول اولیه‌ی تفکر و اصلاحگری انتقادی را تشکیل می‌دهد. آن‌ها ماشه‌ی نقد را به‌سوی خود نقد می‌چکانند و آن را مستقیم هدف قرار می‌دهند. این منتقدان با وفاداری بی‌حدومرز خود به رویکرد انتقادی، لوازم و تعلقاتی را وامی‌کاوند که به انسان منتقد مدرن امکان منتقدبودن می‌دهد. بدین‌ترتیب، نویسندگان این مجموعه به این یگانه سنگر تفکر انتقادی نیز رحم نکرده و به جست‌وجوی تناقضات و خاستگاه‌های نقد می‌روند، نقدی که سنگ بنای خود را سکولاریزم و رهایی از امر متعالی می‌پندارد.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.53 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۹۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب آيا نقد سكولار است؟ كفرگويی، جراحت، و آزادی بيان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

وندی براون(۴)

مقاله های حاضر در این مجموعه ابتدا در پاییز سال ۲۰۰۷ م. در نشستی عمومی تحت عنوان «آیا نقد(۵) سکولار است؟» در مرکز مطالعات علوم انسانی دانشگاه برکلی کالیفرنیا ارائه شدند. مناسبت برگزاری این نشست، افتتاحِ رشته ای مطالعاتی و تحقیقاتی در حوزه ی نظریه ی انتقادی در دانشگاه برکلی بود.( ۱ ) این رشته به قصد کم کردن فاصله های موجود میان نظریه ی انتقادی مدرنِ اروپایی و پروژه های نظری انتقادی غیرغربی و پساروشنفکری شروع به کار کرد. برگزاری نشستی که تصور جاری در مورد سکولاربودن نقد را به چالش بکشد، برای افتتاح رشته ای با چنین افق هایی به نظر مناسب می رسید.
مقاله های ارائه شده در این نشست به طیف گسترده ای از موضوعات پرداختند. اما در میان آن ها، انتشار مقاله های صبا محمود(۶) و طلال اسد(۷)، به دلیل تمرکز بر تحلیل ماجرای کاریکاتورهای دانمارکی، یعنی اعتراضات و بحث های مربوط به تعدادی کاریکاتور در تمسخر حضرت محمد(ص)، که در یک روزنامه ی دانمارکی در سال ۲۰۰۵ م. به انتشار رسیده بود، مفید به نظر آمد. ماجرای کاریکاتورها تاکنون موجب طرح مسائل (غالبا تازه ای) در زمینه ی احکام پذیرفته شده ی مربوط به سکولاریته، دین، توهین، آسیب، توهین به مقدسات(۸)، آزادی بیان، تفاوت آرا، و انتقاد(۹) شده، و بدین ترتیب بستر فوق العاده ای برای بازاندیشی در بنیادها و مفروضاتِ به ظاهر سکولارِ نقد فراهم کرده است.
من این مقدمه را با اشاراتی که در نشست طرح کردم آغاز می کنم و سپس به طور مختصر به معرفی مقالات منتشرشده در این مجموعه می پردازم.

آیا نقد سکولار است؟

به نظر می رسد این سوال، یعنی سوال «آیا نقد سکولار است؟»، از پرسشگری صریحِ نقد و شفافیت مفروض ِ سکولاریته تقلید کرده، و بدین ترتیب خود نیز حامل همان توقعی است که به طور متعارف ملاحظات عقلانی را در پیوند با سکولاریزم و نقد می داند. بااین همه، لحظه ای که واژگان به کاررفته در این سوال از نزدیک موشکافی شوند، شفافیت و صراحت آن ها ناپدید خواهد شد. در حقیقت، این پرسش به استقبال فروپاشی، انهدام، و ازهم گسیختنِ خود می رود. به عبارت دیگر، این سوال خود در جست وجوی نقد است. برگزارکنندگان این کنفرانس، یعنی کسانی که این پرسش را طرح کردند، می دانستند که مفاهیم به کاررفته در صورت مسئله ثابت و بی تغییر نخواهند ماند. هریک از این افراد در طول مطالعات خود پیگیرانه به دنبال به چالش کشیدن این مفاهیم بوده اند. آن ها همچنین می دانستند که فضای دانشگاهی غرب زیر سلطه ی باور به سکولاربودن نقد قرار دارد و کار ما نیز بایستی از این سلطه آغاز شود. سست کردن چنین گونه هایی از سلطه نشانه ی اصلی نقد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است؛ [ چراکه] نقد آن چیزی را نشانه می گیرد که در نظمِ موجودِ امور مفروض، یقینی، شهودی یا بدیهی تلقی می شود.
شاید بد نباشد ارتباط میان خاصیت نامتعینِ واژگانِ به کاررفته در سوال «آیا نقد سکولار است؟» و نیروی تاریخی موجود در میل به تعین بخشیدن و پیونددادن این واژگان به یکدیگر را بررسی کنیم؛ اجازه دهید این واژگان را کمی بالا و پایین کنیم و ببینیم چه چیزی آن ها را با چنین قطعیتی به دیگری چفت کرده است.

(آیا) نقد...

با مطالعه ی کتاب نقد و بحران رینهارت کوسلک(۱۰) درمی یابیم که نقد با اصطلاح حقوقی krisis در آتن باستان ظهور می کند.( ۲ ) این واژه که برخاسته از بستر کل نگرانه ی یونان است، در دوران جزئی نگر(۱۱) ما تقریبا غیرقابل ترجمه است. krisisدر همان حال که سوژه و ابژه را در عمل به یکدیگر پیوند می دهد، گسست(۱۲)، محکمه(۱۳)، دانش، داوری و بازسازیِ(۱۴) شهر(۱۵) را درهم می آمیزد. krisis به عملی خاص دلالت دارد که پولیس روی خودش انجام می دهد؛ عمل پالاییدن(۱۶)، نظم دادن(۱۷)، سنجیدن(۱۸) و ترمیم خسرانی که با تخطی یک شهروند از قانون یا نظم پولیس پدید آمده است. با ورود این کلمه به لاتین و سپس به زبان های بومی اروپایی، کریتیک خصوصیت کل گرایانه و چندوجهی خود را از دست می دهد و به قلمروی واژگان پزشکی می خزد؛ یعنی برای اشاره به نقطه ی عطف یک بیماری(۱۹)، کاربردی که تا امروز حفظ شده است. بااین همه، در بخش غالب عصر مدرن نقد critique از انتقاد criticismمتمایز باقی ماند؛ به ویژه برای کانت(۲۰) و مارکس(۲۱) که به ترتیب فاصله ی خود را با «انتقادگران(۲۲)» و «نقادان انتقادی(۲۳)» حفظ کردند.( ۳ )
سوای این چرخش های تاریخی، مسلما میان آن دسته از معانی نقد که تا این جا شناسایی شد و آن دسته که امروز تحت لوای نقد ایدئولوژیک، فرهنگی، هویتی، و غیره اعمال می شود، تفاوت عظیمی وجود دارد. این روزها این واژه گاهی برای ابراز مخالفت کلامی به کار می رود، گاه نشانه ی رفتارهای تحلیلی ساختارشکنانه یا درون ماندگار(۲۴) بوده، و در دیگر اوقات، نشان گر جست وجو در پی حقیقتی پنهان مانده لابه لای رشته ای از رازآلودگی ها(۲۵) است. درهرحال به نظر می آید در تمامی این کاربردها، نقد بر پیش فرض ظریفی بنا شده: توانایی عقل در برملاکردن خطا. بخشی از مشکل ما نیز همین جا نهفته است.

سکولار...

این واژه، که از نظر لغوی برآمده از تصور به خصوصی از زمان است، در اذهان عمومی بر رفتارها و نهادهایی دلالت دارد که پس از نهضت دین پیرایی(۲۶) در غرب ایمان خصوصی دینی (یا بی ایمانی) را، به طور رسمی، از حوزه ی عمومی جدا می سازد. بااین حال، علاوه بر طلال اسد، که با تاکید بر تکثر شکل گیری های امر سکولار (در کتاب خود با همین عنوان)(۲۷) این مفهوم را به چالش کشیده است، چارلز تیلور(۲۸) نیز در مطالعه ی تاریخ سکولاریزم مسیحی، معنای سکولاریزم را در پس زمینه قرار می دهد تا به چگونگی پدیدآمدن انسان سکولار و تجربه ی منحصربه فرد او از جهان بپردازد.( ۴ ) در همین راستا، مجموعه ی متعلقاتی(۲۹) از امر سکولار را در نظر بگیرید که با درک متعارف ما از آن هم سو نیستند؛ «سکولار» می تواند به غیرمذهبی یا ضدمذهب بودن اشاره کند، ولی درعین حال می تواند به بردباری دینی، انسان گرایی، مسیحی بودن، مدرن بودن، و یا غربی بودن ارجاع دهد. هر تلاشی برای تثبیت مفهوم امر سکولار به سرعت در دام تعارضات موجود در این متعلقات می افتد. نمونه ی متاخر این تعارضات را می توان در یکی از موضوع های سیاست های نومحافظه کار آمریکایی مشاهده کرد. در این دستورکار، مشروعیت بخشیدن به خواندن دعاهای مسیحی در مدارس عمومی آمریکا و سکولارشدن(۳۰) به عنوان مبنای پروژه ی تغییر رژیم در کشورهای خاورمیانه، به طور هم زمان مطرح گشت. امروز درواقع بخش قابل توجهی از معنای امر سکولار برگرفته از یک دیگریِ متضادِ ساختگی در اسلام است، و از این طریق شکل و محتوای دین مدارانه ی زندگی عمومی در غرب و مقاصد امپریالیستی آن را پنهان می کند. البته در سیاست های داخلی آمریکا موضوعی به نام «انسان گرایی سکولار(۳۱)» نیز ازسوی جناح راست نشانه گرفته شده و ازسوی مخالفانش مسئول نابودی بنیان های خانواده، انسان اخلاقی، و میهن دوستی دانسته می شود.

است؟

پس از آن که بیل کلینتون(۳۲) در توضیح این که چه طور هنگام انکار رابطه ی خود با مونیکا لوینسکی(۳۳) به معنای دقیقِ کلمه دروغ نگفته است، این گفته ی رسوا را به کار برد: «بستگی دارد کلمه ی «است» دقیقا به چه معنا باشد»، فرّاربودن محتوای این فعل کوچک ولی قدرتمند، نه تنها در ذهن اندیشمندان، که در اذهان عمومی نقش بست.(۳۴) کلینتون نکته ای را مد نظر داشت. «بودن» می تواند زمان مند باشد (یعنی وضعیت حال را از گذشته و آینده جدا کند) یا وجودشناسانه؛ یعنی به ذات یا وجود چیزی ارجاع دهد، می تواند انجامگر یا تصدیقی باشد؛ این فعل می تواند برای اصرار، اذعان، بطلان و یا اثبات یک موضوع به کار رود. و آن گاه که این فعل به شکل سوالی به کار گرفته شود، نیروی یقین آور و اطمینان بخش آن وارونه شده و خود را نفی می کند.

سکولاریزم غیرانتقادی

اگر سکولاریزم و نقد در بسیاری جهات از یکدیگر دور می شوند و معانی و اهداف شان تا بدین حد نامتعین است، پس چگونه با چنین قدرتی به یکدیگر چفت شده اند؟ به راستی چگونه است که نقد را به سکولاربودن می شناسیم و معتقدیم که سکولاریزم نه تنها به نقد جان می بخشد، بلکه محصول نقد است؟ روشن است که دلیل همراهیِ آسان نقد با سکولاریزم تا حدودی به شماری از خودبرتربینی های دوران روشنگری(۳۵) مربوط می شود. از میل(۳۶) تا مارکس، دیدرو(۳۷)، کانت و هیوم(۳۸)، ما با این پندار عصر روشنگری مواجهیم که ظهور امر راستین، ابژکتیو، واقعی، عقلانی، و حتا علمی، در گرو کنارگذاشتن مرجعیت(۳۹) یا «پیش داوری(۴۰)» دینی است. این تلقی در این حکم کانتی که همه چیز، حتا خود عقل، باید به بوته ی نقد گذاشته شود، و همین طور در تلاش هگل برای آشکارکردن هسته ی عقلانی مسیحیت از طریق تاریخی انتقادی و مطالعه ی پدیدارشناسانه، به اوج خود می رسد. بدین ترتیب، این اعتقاد پدید آمد که نقد عقلانیت را جایگزین مرجعیت و پیش داوری دینی و دیگر انواع پیش داوری می کند، علی رغم این که ممکن است خودِ دین را به حال خویش باقی گذارد. باور به این که نقد، حقیقت را جایگزین اعتقاد(۴۱) یا ایمان و علم را جایگزین ذهنی انگاری(۴۲) می کند نیز به همین منوال است؛ و در یک کلام، باور به این که نقد سکولار است.
ولی حتا این روایت هم به تمامی بازگوکننده ی شدت و حدتی نیست که نقد خود را به سکولاریزم می چسباند، خود را به منزله ی طرحی سکولاریستی می نمایاند و چیستی خویش را همسان با عزل خدا جلوه می دهد. برای این که شدت این ماجرا را درک کنیم باید به پروراندن مفهوم نقد به دست مارکس، از خلال آن چه وی ناکارآمدی رویکرد انتقادی هگلی های جوان به مذهب می دانست، نظر بیفکنیم. برونو بائر(۴۳)، مکس ستیرنر(۴۴) و دیگران، مذهب را همچون آگاهی کاذبی نقد می کردند که واقعیت و حقیقت را در مورد توانایی ها و هستی انسان پنهان می کند. مارکس با وجود این که در ابتدا خود گرفتار این رویکرد بود، اما به سرعت با تمایز گذاشتن میان انتقاد، «انتقاد محض»(۴۵) یا «انتقاد اساسی»(۴۶)، و نقد، به مخالفت با آن پرداخت. در حقیقت، حرکت وی باور به سکولاربودن نقد را در سنت تفکر انتقادی غرب تثبیت کرد. اما چگونه؟
مخالفت مارکس با هگلی های جوان ازآن رو بود که آن ها راه رسیدن به آزادی را انتقاد از توهم دینی می دانستند. هگلی های جوان می پنداشتند اگر انسان و حکومت، دین را به نفع آگاهی عقلانی کنار بگذارند، هردو از اشتباه، غرض ورزی و جزئی نگری رها شده و به تبع آن، آزادی را به دست خواهند آورد. مارکس رویکرد متفاوتی برگزید. وی با استفاده از نقد لوودیک فویبرباخ(۴۷) به دین و درعین حال دگرگون کردن آن، آگاهی دینی را نه یک اشتباه صرف، بلکه وجودش را ناشی از علتی به خصوص، و بیش از هرچیز، نشانه ای از ناخشنودی و هستی دربند بشر قلمداد کرد. نفس وجود آگاهی مذهبی گواه جهانی دربند است، جهانی که «نیازمند یک توهم است». بنابراین، خدا «خورشیدی خیالی است که انسان تا هنگامی که بر گرد خود نچرخد، به دور آن می چرخد»، کاری که تا زمانی که هستی انسان رهایی نیافته، قادر به انجام آن نخواهد بود.( ۵ ) بدین ترتیب، مارکس میان انتقاد به دین به منزله ی توهم و نقدِ شرایطی که پدیدآورنده ی آگاهی دینی است و دین آن را بیان می کند، تفاوت زیادی قائل بود. انتقاد محض دین را همچون [ امری]کاذب در نظر می گیرد؛ درحالی که نقد، توهمات دینی و نیاز به آن را به واقعیت مشخصی پیوند می زند که مولد و ضرورت بخش آگاهی دینی است. به علاوه، نقد تمنای جهانی متفاوت را در دین ردیابی می کند، جهانی که در آن همه ی ما «نزد خداوند برابریم»، جهانی که در آن «زمین از آن مستضعفان است»، و یا جهانی که در آن، توانایی ها و فضایلی که در گذشته به نیرویی الهی نسبت داده می شدند، سرانجام شناخته شده و به منزله ی توانایی های بشری زیست می شوند. پس نقد نه تنها دین را به شرایط تاریخی دربندبودگی پیوند می زند، بلکه آن را به طور غیرمستقیم بارورِ آرزوها و خواست های بشر در مقابله با رنج های وضعیت کنونی خود می داند. دین «بیان رنج... و همین طور اعتراضی به آن است».( ۶ )
چه شده است؟ مارکس تمایزی میان نقد (critique) و انتقاد (criticism) بنا کرده، تمایزی که مبنایش قابلیت نقد است در: ۱) دریافتن نظم حقیقی چیزها(۴۸)، ۲) توضیح این که چرا این نظم عیان نیست و برای آشکارشدن به نقد نیاز دارد، و ۳) توضیح این که در توهمات دینی چه آینده ای برای بشر ترسیم شده است. نقد، بر یک رازآلودگی ضرورت مندِ تاریخی از واقعیت استوار است، رازآلودگی ای که از ملزومات سرشت دربند، نابرابر و بی سعادت هستی بوده و نقد قرار است به شیوه ی علمی از آن رمزگشایی کند. بدین ترتیب، مارکس در مفهوم نقد چند چیز را گرد هم می آورد؛ درکی از واقعیت به سانِ امر مادی، به کارگیری عینی گرایی(۴۹) در یگانگی با علم، و تحقق رهایی راستینِ دین، [ یعنی] سکولاریزمی واقعی در عوض آن چه وی با دیده ی تحقیر «انتقاد الاهیاتی محض(۵۰)» می خواند (یعنی سکولاریزمی که علاوه بر امر غیردینی، به قول چارلز تیلور، به معنای توانایی هم زیستی با جنبه هایی از جهان اجتماعی فرد، یعنی درک امکانی و متغیربودن آن، به جای فرورفتن و جاگیرشدن در آن است).
این بخش به خصوص از میراث مارکس و شیوه ی تداوم آن در سنت نظریه ی انتقادی آلمانی از آن زمان تا هابرماس، موجب شده که هم پوشانی و در حقیقت هم سان نمایی سکولاریزم و نقد در سنت نظریه ی انتقادی غرب مسجل شود. در این سنت بیش از ۱۵۰ سال است که نقد، حتا آن زمانی که دین هدف و نشانه ی علنی آن نبوده، به یافتن مجموعه ای از مناسبات انسانی که مولد توهم دینی هستند، محدود شده است. در این سنت، نقد با افتخار، همواره رازآلودگی ها و هم نشینی انسان با آن را از جایگاهی تفسیر کرده که از هر لحاظ نقطه ی مقابل آن [ رازآلودگی ها] محسوب می شده است. بدین ترتیب، آن چه عقلانی، مادی، واقعی، علمی، و انسانی است قصد دارد تا آن چه را که دینی، انتزاعی، غیرواقعی، ذهنی، و الهی است توضیح داده و ریشه کن کند.
بنابراین مسئله ای که کتاب حاضر مطرح می کند مسئله ی کوچکی نیست. آیا نقد سکولار است؟ این سوال، بیش از آن که در جست وجوی انواع نقد یا انواع سکولاریزم باشد، یکی از پایه های اصلی نظریه ی انتقادی را هدف می گیرد. بااین حال، این پرسش به شیوه ای طرح می شود که ارائه ی تعاریف متفاوت از سکولاریزم، نقد، و ارتباط میان آن ها نیز ممکن شود. چه بسا این صورت بندی های جدید همسان انگاری نقد با سکولاریزم را سست کرده و تکیه ی آن را به درکی از سکولاریزم که خود نسبت به نقد مصون است، از میان بردارد.
به علاوه، پرسش «آیا نقد سکولار است؟» در بزنگاه های سیاسی تاریخی خاصی مطرح می شود، یعنی آن هنگام که روشنفکران باید میان همراهی با گفتمان های انعطاف ناپذیر و استعماری تمدن غرب حول عقلانیت و سکولاریزم، و به چالش کشیدن پیش فرض های غرب در راستای به انحصاردرآوردن واقعیت، معنا، و محتوای سکولاریزم، عقلانیت، آزادی و حتا دموکراسی، یکی را انتخاب کنند. همان طور که طلال اسد در مقاله ی خود می گوید، اگر هویت فرهنگی غرب، که به ظاهر ریشه در همگرایی مسیحیت، سکولاریزم، لیبرالیسم، دموکراسی و آزادی دارد، مورد واکاوی قرار گیرد، شاید غربی ها از آن پس راجع به خود و دسته بندی های فرضی مقابل شان در جهان، درک متفاوتی پیدا کنند. بنابراین در پس ِ سوال مطرح شده در این مجموعه، ترکیبی از انگیزه های نظری و سیاسی وجود دارد، ترکیبی که خود خبر از حضور نقد می دهد.

نظرات کاربران درباره کتاب آيا نقد سكولار است؟ كفرگويی، جراحت، و آزادی بيان